نسخه چاپی | ارسال به دوستان

صادق طباطبایی

یادم هست که عصر یک شنبه ( ۱۵ بهمن) بود که آقای فریدون سحابی تماس گرفت و گفت فردا ناهار همه دوستان در منزل آقای مهندس بازرگان جمع هستند، شما هم آنجا بیایید. من و آقای حبیبی و آقایان صادق قطب زاده و کریم خداپناهی رفتیم، حدود چهل پنجاه نفر در آن جلسه بودند؛ کادرهای بالای نهضت آزادی و افرادی که در انقلاب صاحب چهره و نقش بودند. در این جلسه به افرادی برخورد کردم که برخلاف انتظار من دارای روحیه ای بسیار تند و انقلابی بودند، به طوری که به دفعات نگاه پرس و جوگر من، با دکتر حبیبی و دکتر خداپناهی تلاقی می کرد. در آن جلسه از سوابق تحصیلی و کاری ما خلاصه ای تهیه شد و افراد حاضر در جلسه را نیز به ما معرفی کردند. آنجا اعلام شد که برای تصدی پست نخست وزیری انقلاب و ریاست دولت موقت، مهندس بازرگان دیروز از طرف شورای انقلاب به امام پیشنهاد شده اند و امام قرار است حکم نخست وزیری را بعد از ظهر همان روز در مدرسه رفاه به ایشان ابلاغ کنند.

در آن جلسه مذاکراتی هم شد. عده ای از کادر مرکزی نهضت آزادی موافق نبودند که آقای بازرگان ریاست دولت موقت را بر عهده بگیرد با این استدلال که الآن شرایط بسیار پیچیده و بحرانی است، ما اگر گرفتار مسائل اجرایی شویم از برنامه های سیاسی خودمان عقب خواهیم ماند و در یک شرایط بحرانی همه کاسه و کوزه ها سر ما شکسته می شود و معتقد بودند که آقای مهندس باید بیشتر وقت خودش را صرف ارتقای فکری و سیاسی مجموعه جریانات جامعه بکند. عده ای نیز دلیل مخالفت ورود نهضت آزادی را در کارهای اجرایی به گفته و نظر آیت الله طالقانی مستند می کردند ... به هرحال یک سری گفتگوهای سلبی و ایجابی انجام شد و بعد از ناهار با دکتر حبیبی و قطب زاده رفتیم منزل دکتر عبدالکریم لاهیجی و قرار مدرسه علوی را گذاشتیم. از آنجا من و آقای حبیبی رفتیم به مدرسه رفاه. ساعت حدود ۱۶:۳۰ بود ... ما در سالن اجتماعات نشسته بودیم که امام آمدند و آقای مهندس بازرگان و آقای هاشمی رفسنجانی هم همراه ایشان بودند. ابتدا امام سخنانی ایراد کردند، به چند سؤال خبرنگاران پاسخ دادند. بعد مهندس بازرگان صحبت کوتاهی کرد و در پایان حکم انتصاب توسط آقای هاشمی خوانده شد.

(خاطرات سیاسی اجتماعی؛ صادق طباطبایی، نشر عروج، ۱۳۸۷، ج ۳، صص ۲۲۳)


****

مهندس بازرگان:

در تالار سخنرانی دبستان علوی مجلسی برگزار شده بود که از یک طرف رهبر انقلاب صحبت کردند، و بعد فرمان نخست وزیری بنده را آقای هاشمی رفسنجانی از طرف ایشان خواندند. من هم جواب دادم، در واقع موافقت خودم و قبول این مسئولیت را بیان کردم و این دو مطلب هم، یعنی فرمان نخست وزیری ایشان و هم جواب قبولی بنده ... اینها همه به زبان انگلیسی و فرانسه ترجمه شد ... آن وقت خبرنگارها شروع کردند، چه داخلی و چه خارجی، سؤالاتی کردند. این سؤالات راهم ما جواب دادیم و یک تلویزیون مدار بسته ای آن روز که از طرف خود دستگاه تلویزیون آن زمان منتها به طور غیر مجاز و غیر رسمی کار گذاشته بودند این جریان را ... در یکی دو خیابان اطراف، در شعاع مثلاً یک دو کیلومتری پخش کردند ... یکی دو روز بعد، در دعوتی که کردیم در دانشگاه تهران، آنجا بود که من پیام دادم و اولین سخنرانی را کردم.

(انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۳۷۱)

****