تعداد 1 مورد یافت شد

مجله خردسال 414 صفحه 8

فرشته­ها مادربزرگ، یک تسبیح دارد که همیشه، بعد از نماز آن را در دست میگیرد و دعا میکند. یک روز به مادربزرگ گفتم:«اجازه میدهید با تسبیح ... میکند. یک روز به مادربزرگ گفتم:«اجازه میدهید با تسبیح شما دعا کنم!» مادربزرگ گفت:«مراقب باش آن را پاره نکنی!» بعد ... پاره نکنی!» بعد تسبیح را به من داد. من میخواستم با تسبیح دعا کنم که حسین آن را کشید تا از من بگیرد. من نمیخواستم ... بدانی که این برای بازی نیست.» گفتم:«میدانم. میخواستم با آن دعا کنم. امام حسین تسبیح را از دستم کشید و پارهاش کرد.» ... حسین تسبیح را از دستم کشید و پارهاش کرد.» مادربزرگ گفت:«دعا کردن و حرف زدن با خدا، هیچ وسیلهای نمی خواهد. نه تسبیح ...