تعداد 1235 مورد یافت شد

مجله نوجوان 67 صفحه 4

داستان اسب ، برف ، سرباز . . . حمید قاسم زادگان . . . اینجا هم نشستن برف ... هم نشستن برف روی درختها و تخته سنگ های سیاه هیچ صدایی برای سرباز ایجاد نمی کند . صدای خرد شدن برف ، زیر پایش و اسب سفید ... ، بخاری که از دهانش خارج می شود مثل ابری کوچک از جلوی صورت سرباز عبور کرده و پشت سرش محو می شود ، او پشت سر اسب پوتین ... پشت اسب به پایین میان درّه سقوط نکند . برف همچنان می بارد سرباز کمی می ایستد و گوشۀ کلاهش را بالا می آورد و همراه با ... ای خفیف می کشد و باز بخار سفید سریع از جلوی صورت سرمازدۀ سرباز عبور کرده و دور می شود . بارش قطع می شود و باد روی برف ...

مجله نوجوان 100 صفحه 26

نویسنده : بردران گریم مترجم : سید احمد موسوی محسنی چراغ آبی سربازی بود که سال های سال با صداقت تمام به پادشاه خدمت می ... صداقت تمام به پادشاه خدمت می کرد . موقعی که جنگ تمام شد، سرباز به خاطر زخمهایی که برداشته بود، نتوانست به خدمت ادامه ... کرد . زیرا حقوق مال کسانی است که به من خدمت می کنند ." سرباز رفت ونمی دانست چگونه باید با مشکلات دست و پنجه نرم کند ... روم ." او در جواب گفت : "ای بابا، چه کسی حاضر می شود به یک سرباز بی کس و کار چیزی بدهد؟ ولی من می خواهم کریمانه به تو ... فقط یک شرط دارد و آن این که هرچه خواستم، انجام بدهی ." سرباز پرسید : "چه می خواهی؟" پیرزن گفت : "این که فردا دور تا ...

مجله نوجوان 100 صفحه 27

کارت برو جارو را بردار و جارو آن ها را تمیز کند و برق بیندازد . او تمام دستوراتی را که سرباز داده بود بی برو برگرد ساکت و باچشمانی نیمه باز انجام ... گفت : " من از میان خیابانها به سرعت برق گذشتم وبه اتاق یک سرباز انتقال یافتم، مجبور شدم به عنوان یک نوکر خدمت کنم، ... کنم ." آدمک سیاه از این حقّه با خبر شد وهنگام شب موقعی که سرباز دستور داد که او بایستی دوباره دختر پادشاه را احضار ... صورتی که کفش پیش تو پیدا شود ممکن است به دردسر بیفتی ." سرباز گفت : "آن چه به توی می گویم انجام بده، دختر پادشاه ... خدمت کند ." بنابراین دختر پادشاه دم صبح قبل ازترک خانه سرباز یک لنگه کفشش را زیر تخت پنهان کرد . صبح که شد پادشاه ...

مجله نوجوان 38 صفحه 9

سرباز با خنده گفت : همین؟! پس این اتاق مخصوص من است. بگویید ... و می چرخید ، از توی دودکش بیرون آمد و وسط اتاق ایستاد و سرباز یک هیولای کوچک سیاه با چشمان قرمز رنگ را در مقابل خود ... از دودکش بیرون آمدند. هرکدام از آنها از دیگری زشتتر بود. سرباز گفت: خوش آمدید. حال شما چطور است؟ ممنونم که مرا از ... چند لحظه مکث کردند و بعد یکباره به طرف او یورش بردند. سرباز همانطور که آنها را از خود دور می کرد گفت : این چه طرز ... کنیم. سومی گفت : و هرکسی که بخواهد آن را بدزدد ، می کشیم. سرباز گفت : "ممنون" سپس لباسهایش را درآورد و خوابید. صبح روز ...

امام خمینی (س): ما همه سرباز خدا هستیم

«حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کام از صحبت حضرت امام در باره جوانهای رزمنده شعار «ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» سرمی دهد که ... به فرمان توایم خمینی» سرمی دهد که چنین می فرمایند:«ما همه سرباز خدا هستیم ان شاء الله. نه تو سرباز منی، نه من سرباز ... چنین می فرمایند:«ما همه سرباز خدا هستیم ان شاء الله. نه تو سرباز منی، نه من سرباز تو. همه ما با هم قیام کردیم که اسلام ... همه سرباز خدا هستیم ان شاء الله. نه تو سرباز منی، نه من سرباز تو. همه ما با هم قیام کردیم که اسلام را در اینجا زنده ...

مجله نوجوان 38 صفحه 8

داستان داستان ملل - دانمارک ک : محسن رخش خورشید روزی روزگاری در بین لشگریان پادشاه سربازی بود که به شجاعت و دلیری شهرت داشت و در جنگهای زیادی ... زیاد ، در خزانه پادشاه فقط سه سکه طلا باقی مانده است. سرباز گفت : اشکالی ندارد ، همان افتخاراتی که کسب کرده ام ... سکه ، ظرفهای سلطنتی را که از طلای ناب است ، به تو می دهم. سرباز فریاد زد : آنوقت جلال و شکوه سلطنتی را از دست می دهید. ... می گذاشت گفت : امیدوارم این سکه ها برایت خوش شانسی بیاورد. سرباز تشکر کرد و سوت زنان به راه افتاد. زیاد از قصر دور نشده ... و مفلوک برخورد کرد.پیرزن گفت: فقیرم ، به من کمک کنید. سرباز گفت : من که توی این دنیای بزرگ به غیر از سه سکه چیزی ...

مجله نوجوان 67 صفحه 5

بازی سرسره روی تنها تپّۀ کوچکشان . همان احساس غریب سرباز را بیدار می کند ، کمی به خودش حرکت می دهد ، کمرش ... می دهد . لذّتی مثل نوازش های دست پیرزن به سراغش می آید . سرباز با تردید تن سفید او را با دقت نگاه می اندازد . جای هیچ ... . اسب نفس عمیقی می کشد و با سم هایش می کوبد روی برف ها ، سرباز بالای کوه را نگاه می کند و چشم هایش را می بندد و با ... ، نا امید می نشیند روی برف ها . . . اسب به طرفش می آید ، سرباز در حالی که از سرما می لرزد با چشمان اشک آلود خیره می ... می شود به چشمان شفاف او . . . و لحظه ای بعد طنین فریاد سرباز و شیهۀ اسب سکوت برف ها را به هم زده و سراسر درّه را پر ...

یک سرباز وظیفه به نام بارانی سه سرهنگ را به قتل رساند.

یک سرباز وظیفه به نام بارانی سه سرهنگ را به قتل ...

تیراندازی به شاه در کاخ مرمر به وسیله یک سرباز گارد، نجات شاه از این سوءقصد.

تیراندازی به شاه در کاخ مرمر به وسیله یک سرباز گارد، نجات شاه از این ...

من سرباز امام خمینی(س) هستم

از آنجا که عراقی ه می خندیدند. از جمله، او را می گرفتند و‎ ‎می گفتند: فرج، تو سرباز چه کسی هستی؟ این بنده خدا هم که از هیچ چیز خبر نداشت‎ ... هستی؟ این بنده خدا هم که از هیچ چیز خبر نداشت‎ ‎می گفت: من سرباز شاه هستم. و این باعث خرسندی عراقی ها می شد. یک روز، من ... دروغم چیست و الآن امام خمینی(س)‎ ‎رهبر ایران است و ما همه سرباز او هستیم که به جبهه آمده ایم. تو هم از این به بعد نگو‎ ... او هستیم که به جبهه آمده ایم. تو هم از این به بعد نگو‎ ‎من سرباز شاه هستم، چون شاه آدم بدی بود. او قبول کرد و گفت: من ... چون شاه آدم بدی بود. او قبول کرد و گفت: من از این به بعد سرباز‎ ‎امام خمینی(س) هستم. بعد از مدتی قرار شد یک درجه دار ...

صفحه 1 از 124 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | بعدی >