تعداد 138 مورد یافت شد

سایه ی عشق

بی‌هوای‌ دوست، ای‌ جان دلم! جانی‌ ندارمدردمندم، عاشقم، بی‌دوست درمانی‌ ندارمآتشی‌ از عشق در جانم فکندی‌، خوش فکندی‌من که جُز عشق تو، آغازی‌ و ... ندارمآتشی‌ از عشق در جانم فکندی‌، خوش فکندی‌من که جُز عشق تو، آغازی‌ و پایانی‌ ندارمعشق آوردم در این میخانه با ... فکندی‌، خوش فکندی‌من که جُز عشق تو، آغازی‌ و پایانی‌ ندارمعشق آوردم در این میخانه با مشتی‌ قلندرپر گشایم سوی‌ ... با مشتی‌ قلندرپر گشایم سوی‌ سامانی‌ که سامانی‌ ندارمعالم عشق است هر جا بنگری‌، از پست و بالاسایه‌ی‌ عشقم، که خود ... ندارمعالم عشق است هر جا بنگری‌، از پست و بالاسایه‌ی‌ عشقم، که خود پیدا و پنهانی‌ ندارمهر چه گوید عشق گوید، هر چه ...

محرمِ عشق[103]

وه چه افراشته شد، در دو جهان پرچم عشق!آ دم و جنّ و مَلَک، مانده به پیچ و خم عشق[1]عرشیان، ... در دو جهان پرچم عشق!آ دم و جنّ و مَلَک، مانده به پیچ و خم عشق[1]عرشیان، ناله و فریاد‌کُنان در ره یارقدسیان، بر سر و ... و فریاد‌کُنان در ره یارقدسیان، بر سر و بر سینه زنان از غم عشقعاشقان، از در و دیوار هجوم آوردندطرفه سرّی‌ است هُویدا، ... در و دیوار هجوم آوردندطرفه سرّی‌ است هُویدا، ز در مُحکم عشقریزه‌خوارانِ در میکده، شاداب شدندجلوه‌گاهی‌ است ز ... در میکده، شاداب شدندجلوه‌گاهی‌ است ز رندان، به درِ خاتم عشقغم مخور ای‌ دل دیوانه! که راهت ندهندپیش سالک نبود فرق ز ...

سُلطان عشق

گر سوز عشق، در دل ما رخنه‌گر نبودسُلطان عشق را بسوی‌ ما نظر ... سوز عشق، در دل ما رخنه‌گر نبودسُلطان عشق را بسوی‌ ما نظر نبودجان در هوای‌ دیدن دلدار داده‌امباید ... ندید به شاخ شجر رُخشبی‌شک درختمعرفتش را ثمر نبودگر بار عشق را به رضا می‌کشی‌، چه باکخاور به جا نبود و یا باختر ...

سُرودِ عشق

بهار آمد و، گُلزار نور باران شدچمن ز عشق رُخ یار، لاله‌افشان شدسُرود عشق، ز مُرغان بوستان ... گُلزار نور باران شدچمن ز عشق رُخ یار، لاله‌افشان شدسُرود عشق، ز مُرغان بوستان بشنو!جمال یار از گُلبرگِ سبز تابان ...

روی یار[91]

این رهروان عشق، کُجا می‌روند زار؟ره را کنار نیست چرا می‌نهند[1]بار؟هر ... از غیر دست دوستساقی‌ نمی‌شناسند از غیر آن دیاردر عشق روی‌ اوست، همه شادی‌ و سُروردر هجر وصل اوست، همه زاری‌ ... و، دل فگار و، جدا مانده از نگار.همچنین:ای من غلام عشق!، که روزی هزار باربر من نهد ز عشق بتی صدهزار، ... نگار.همچنین:ای من غلام عشق!، که روزی هزار باربر من نهد ز عشق بتی صدهزار، بار.خاقانی نیز:پیش لب تو حلقه بگوشم، بنفشه ... بنفشه رنگ، ز تبهای بی قرار.خواجوی کرمانی نیز:ماییم و عشق کنج خرابات و روی یارساقی! ز جام لعل لبت، باده ای ...

لذّت عشق

لذّت عشق تو را، جز عاشق محزون نداندرنج لذّتبخش هجران را بجُز ... نداندغرق دریا، جز خروش موج بی‌پایان نبیندبادیه پیمای‌ عشقت، ساحل و هامون نداندجلوه‌ی‌ دلدار را آغاز و انجامی‌ ... نباشدخالی از شهد ولایت، ساغر و جامی نباشد.باصفاتر از حضور عشق، هنگامی نباشدجلوه ی دلدار را ...

طبیب عشق

غم دل با که بگویم که مرا یاری‌ نیستجز تو ای‌ روحِ روان! هیچ مددکاری‌ نیستغم عشق تو، به جان است و، نگویم به کسی‌:که در این بادیه‌ی‌ ... دم بربندکه در این میکده‌ی‌ می زده هشیاری‌ نیستدرد من، عشق تو و بستر من، بستر مرگجز تواَم هیچ طبیبی‌ و پرستاری‌ ... تو! بیماری‌ نیستقلم سرخ کشم بر ورقِ دفتر خویشهان! که در عشق من و حُسن تو، گفتاری‌ نیستمرداد ...

راه و رسم عشق

آنکه سر در کوی‌ او نگذاشته، آ درگاه او، دلداده نیستنیستی‌ را برگزین، ای‌ دوست! اندر راه عشقرنگ هستی‌، هر که بر رخ دارد، آدمزاده نیستراه و رسم عشق، ... عشقرنگ هستی‌، هر که بر رخ دارد، آدمزاده نیستراه و رسم عشق، بیرون از حساب ما و توستآنکه هشیار اَست و بیدار اَست ... خود را هست داند، پا به سر بنهاده نیستسالها باید، که راه عشق را پیدا کنیاین ره رندان میخانه است راه ساده نیستخرقه‌ی‌ ...

دریای عشق

افسانه‌ی‌ جهان دل دیوانه‌ی‌ من استدر شمع عشق سوخته پروانه‌ی‌ من است[1]گیسوی‌ یار، دام دل عاشقان ... نیازها همه، در خانه‌ی‌‌ من استکوی‌ نکوی‌ میکده، باب صفای‌ عشقطاق و رواق روی‌ تو کاشانه‌ی‌ من استفریاد رعد، ناله‌ی‌ ... کاشانه‌ی‌ من استفریاد رعد، ناله‌ی‌ دلسوز جان مندریا‌ی‌ عشق، ‌قطره مستانه‌ی‌ من استتا شد به زلف یار، سرشانه ...

سایه ی عشق

بی‌هوای‌ دوست، ای‌ جان دلم! عاشقم، بی‌دوست درمانی‌ ندارم آتشی‌ از عشق در جانم فکندی‌، خوش فکندی‌ من که جُز عشق تو، آغازی‌ و ... از عشق در جانم فکندی‌، خوش فکندی‌ من که جُز عشق تو، آغازی‌ و پایانی‌ ندارم عشق آوردم در این میخانه ... خوش فکندی‌ من که جُز عشق تو، آغازی‌ و پایانی‌ ندارم عشق آوردم در این میخانه با مشتی‌ قلندر پر گشایم سوی‌ ... قلندر پر گشایم سوی‌ سامانی‌ که سامانی‌ ندارم عالم عشق است هر جا بنگری‌، از پست و بالا سایه‌ی‌ عشقم، که خود ... عشق است هر جا بنگری‌، از پست و بالا سایه‌ی‌ عشقم، که خود پیدا و پنهانی‌ ندارم هر چه گوید عشق گوید، ...

صفحه 1 از 14 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | بعدی >