تعداد 2895 مورد یافت شد

غذا را اول به زندانی ها بدهید

جریان استقبال از حضرت امام واق تبدیل گردد. به همین خاطر چند روز اول امکان تهیه و پخت و پز غذا و اینها را نداشتیم. اصلا تدارکاتی در کار نبود. مردم به ... شب بعد از اعلام پیروزی انقلاب ما واقعاً نتوانستیم بخوابیم. غذا هم اگر خرما یا نانی گیرمان می آمد می خوردیم. روز اول که ... هم اگر خرما یا نانی گیرمان می آمد می خوردیم. روز اول که غذا به ما دادند، خورشت قیمه با زرشک بود که داخل بشقاب های ... بود که داخل بشقاب های استیل ریخته بودند. آدم اگر چند روز غذا نخورده باشد و یک دفعه چنین غذایی بدهند، می چسبد. تا قاشق ... بودند. آدم اگر چند روز غذا نخورده باشد و یک دفعه چنین غذایی بدهند، می چسبد. تا قاشق را بردم داخل غذا که خوردن را ...

چیزهایی که موقع غذا خوردن مستحب است

مساله 2636ـ چند چیز در غذا خوردن مستحب است: اول: هر دو دست را‎ ‎پیش از غذا بشوید. ... چند چیز در غذا خوردن مستحب است: اول: هر دو دست را‎ ‎پیش از غذا بشوید. دوم: بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک ... است: اول: هر دو دست را‎ ‎پیش از غذا بشوید. دوم: بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند.‎ ‎سوم: میزبان پیش ... و با دستمال خشک کند.‎ ‎سوم: میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد و پیش‎ ‎از غذا اول ... همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد و پیش‎ ‎از غذا اول میزبان دست خود را بشوید، بعد کسی که طرف راست او ...

مجله خردسال 76 صفحه 8

فرشتهها دیروز در خانهی پدربز هم کمک کردم و بشقابها را در سفره چیدم. مادر و مادربزرگم هم غذاها را کشیدند و در سفره گذاشتند. همه دور سفره نشستیم. ... سفره نشستیم. دایی­عباس کنار من نشسته بود. گفتم: «به به چه غذایی!» دایی برای من و بچههای خاله­جان غذا کشید. بشقاب ... «به به چه غذایی!» دایی برای من و بچههای خاله­جان غذا کشید. بشقاب پدربزرگ و دایی­عباس خالی بود. پدرم هم غذا ... غذا کشید. بشقاب پدربزرگ و دایی­عباس خالی بود. پدرم هم غذا نکشیده بود. مادر و خاله­جان هم غذا نمیخوردند و با هم حرف ... خالی بود. پدرم هم غذا نکشیده بود. مادر و خاله­جان هم غذا نمیخوردند و با هم حرف میزدند. پرسیدم: «پس چرا غذا ...

مجله نوجوان 68 صفحه 17

مریم شکرانی رستوران دریایی در سر اسکیموها نمی آید ؟ ! . . . قاعدتاً با خوردن این همه غذا های چرب می بایستی آنها دچار تنگی عروق (رگها) شده و بارها ... این سؤال پیدا و مکرراً اثبات شد . جواب چیزی نبود جز رژیم غذایی خاص این مردم . یعنی مصرف زیاد ماهی و غذا های دریایی . ... نبود جز رژیم غذایی خاص این مردم . یعنی مصرف زیاد ماهی و غذا های دریایی . چنانکه بعدها با یک سری تحقیقات که روی سیستم ... ممکن قرار دارد . چطور چنین چیزی ممکن است ؟ ! مگر ماهی و غذا های دریایی چرب نیستند ؟ پس چرا کلسترول خون را افزایش نمی ... است که چربی ماهی و سایر موجودات دریایی با چربی موجود در غذا های دیگر متفاوت است . یعنی ساختمان این نوع چربی با انواع ...

مجله نوجوان 103 صفحه 27

سال گذشته ، به آن سفر کرده بود را به هم ریخت . یکی از مستخدمین شولنبرگ ، لیست مدادی بد خط غذا های فردا را برای سارا آورده بود . سارا پشت ماشین تحریرش ... داد . او بخوبی می دانست که برای تایپ کردن 21 کارت لیست غذا به یک ساعت و نیم وقت نیاز دارد . لیست غذای آن روز ... 21 کارت لیست غذا به یک ساعت و نیم وقت نیاز دارد . لیست غذای آن روز تغییرات زیادی نسبت به روز های قبل داشت . سوپها ... زیادی نسبت به روز های قبل داشت . سوپها سبکتر بودند و غذاهای گوشتی جدیدی به لیست اضافه شده بودند . گویی حضور بهار ... جدیدی به لیست اضافه شده بودند . گویی حضور بهار در لیست غذا های رستوران هم احساس می شد و غذا های سرخ کردنی خیلی کمتر ...

مجله خردسال 415 صفحه 4

زمستان کی بود، یکی نبود. زمستان نزدیک بود و همه ی حیوانات جنگل، مشغول جمع کردن غذا و انبار کردن آن ها برای فصل سرد و برفی زمستان بودند. موش ... سرد و برفی زمستان بودند. موش ها تصمیم گرفتند همه با هم، غذا ها را در یک انبار بزرگ جمع کنند و زمستان را کنار هم ... را کنار هم بگذارند. اما موش قهوه ای با خودش گفت:« من غذا هایم را با کسی شریک نمی شوم!» برای همین هم هر چه گردو و ... مانده ای؟ بیا پیش ما.» اما موش قهوه ای که دلش می خواست غذا هایش را خودش تنهایی بخورد گفت:« نه! من همین جا می ... جا را برف و یخ گرفت. موش قهوه ای تصمیم گرفت به سراغ انبار غذاهایش برود و کمی خوراکی بردارد. اما هر چه فکر کرد یادش ...

مجله خردسال 83 صفحه 6

شیر اول بالای دره را گشت. اما غذا آن­جا نبود. بعد پایین دره را گشت. غذا این جا هم نبود. ... دره را گشت. اما غذا آن­جا نبود. بعد پایین دره را گشت. غذا این جا هم نبود. شیر فریاد زد: «غررر.. کو؟کجاست؟غذای ... را گشت. غذا این جا هم نبود. شیر فریاد زد: «غررر.. کو؟کجاست؟غذای خوشمزه کجاست؟» و به هر طرف نگاه کرد. چشمش به بخـار سبز ... آسمان می­رفت. شیر خندید. فریاد زد:«همین­جاست. پیدایش کردم. غذا را پیدا کردم.» و بــا خوشحـالی به طرف درخت ... یک انگشتانه روی آتش غلغل می­کرد. کفشدوزکی با یک پر کاه، غذا را هم می زد. کفشدوزک گفت: «سلام آقا شیره! کجا با این ...

مجله کودک 81 صفحه 23

جمعیت تصمیم به اعتصاب غذا گرفت! بعد از سرکوب تظاهرات امروز، تظاهرکنندگان خشمگین ... خود را به گوش پدر برسانند، تصمیم عجیبی گرفتند:اعتصاب غذا! البته به دلیل سخت بودن این کار، برادر کمی اعتراض داشت، ... کمی اعتراض داشت، ولی با اصرار خواهر ناچار به قبول اعتصاب غذا شد. باالاخره موقع شام، آقای پدر در جمع تظاهر کنندگان ... پدر هم به آنها اعتنایی نکرد. بچه ها فکر می کردند که با غذا نخوردن، حتماً می توانند حرفشان را روی کرسی بنشانند. اما ... کرسی بنشانند! به این ترتیب،پدر و مادر با خونسردی مشغول غذا خوردن شدند و بچّه ها با حرص، به تماشا پرداختند. البته ...

مجله نوجوان 28 صفحه 29

بفرما! غذا حاضر است مرجان کشاورزی آزاد در زمانهای قدیم ، تعداد ... کشاورزی آزاد در زمانهای قدیم ، تعداد رستورانها یا غذاخوریهای عمومی تهران ، مثل امروز نبود که در هر قدم ، انواع ... رنگارنگ و تزئینات داخلی و خارجی ، رهگذران را برای خوردن غذا وسوسه کند. تعداد غذاخوریها محدود بود و به همین دلیل هم ... داخلی و خارجی ، رهگذران را برای خوردن غذا وسوسه کند. تعداد غذاخوریها محدود بود و به همین دلیل هم بهترین آنها معروف ... بود و به همین دلیل هم بهترین آنها معروف بودند. یکی از این غذاخوریها ، باقلاپلویی حاج محمود بود که اول بازار کفاشها ...

مجله خردسال 124 صفحه 8

فرشتهها برای ناهار، مهمان مادربزرگ بودیم. او غذای خوش مزه­ای درست کرده بود. وقتی غذا تمام شد، پدربزرگ با ... مادربزرگ بودیم. او غذای خوش مزه­ای درست کرده بود. وقتی غذا تمام شد، پدربزرگ با حوصله و دقت خرده نانها را جمع کرد و ... گفت:«برای پرندهها می­برم. هوا سرد است و توی این برف،آنها غذایی برای خوردن پیدا نمی­کنند.» گفتم: «من هم بیایم؟» ... که هر روز ظهر پشت در خانه منتظر می­ماندند تا امام برایشان غذا بیاورند. آنها می­دانستند که امام تا غذای آنها را ندهند، ... تا امام برایشان غذا بیاورند. آنها می­دانستند که امام تا غذای آنها را ندهند، خودشان چیزی نمی­خورند.» گفتم: «کاش ما هم ...

صفحه 1 از 290 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | بعدی >