پس از فرار شاه در 26 دی ماه 1357، میلیونها تن از مردم ایران در راهپیمایی سراسری 29 دی ماه خواستار بازگشت امام شدند[1]. حضرت امام طی پیامی (30/10/57) خطاب به ملت ایران، نوشتند: «من با توفیق خداوند تعالی پس از چند روزی در خدمت شما خواهم بود و در پشت سر شما به سربازی خود ادامه خواهم داد.»[2] کمیتۀ استقبال، مرکب از شخصیتهای روحانی و سیاسی[3]، در تهران تشکیل شد و با صدور اطلاعیه هایی از جریان ورود امام گزارش می داد. با مشورت حضرت امام، مدرسۀ رفاه به عنوان محل استقرار ایشان در نظر گرفته شد. در نخستین مرحله، اعلام گردید که حضرت امام روز جمعه 6 بهمن ماه با یک فروند هواپیمای ارفرانس به تهران عزیمت خواهند کرد. روز دوم بهمن ماه کارکنان اعتصابی هواپیمایی ملی ایران (ایران ایر) آمادگی خود را برای ترتیب و تدارک پرواز ویژۀ امام خمینی اعلام داشتند. در حالی که بسیاری از شهرستانیها و اهالی روستاها از سراسر کشور کاروانهای اعزام به تهران و شرکت در مراسم استقبال را تدارک می دیدند، شایعۀ کودتا به شدت مطرح بود و در مطبوعات و رسانه های خبری جهان، انعکاسی وسیع داشت[4].

    ژنرال هایزر، که پس از فرار شاه همواره در گزارشهای خود به وزیر دفاع امریکا مصرانه خواستار اقدامات همه جانبه برای پیشگیری از سفر امام و یا ـ دست کم ـ تأخیر در مراجعت ایشان تا زمان آمادگی برای کودتا شده است[5]،

 احساس خود را از شنیدن خبر ورود امام چنین بیان می کند:

 

«تیتر روزنامه این بود: «امام خمینی جمعه می آید»... این خبر تأثیر زیادی در من داشت؛ این مطلب در خور توجه فوری بود. آدرنالین خون من به جریان افتاد. همه اعضای گروه[6]، استدلال می کردند که اگر خمینی جمعه یعنی تا پنج روز دیگر برگردد، همه چیز تمام است[7]

در جای دیگر، ضمن پیام خود به ژنرال هیگ فرمانده نیروهای امریکا در ناتو می نویسد:

«فکر می کردم که واشنگتن باید تهدید واقعی را بفهمد؛ تهدیدی که من به آن، عنوان زیر را دادم: «اکنون نوبت آخرین انفجار است.» گفتم بزرگترین تهدید فاجعه آمیز، بازگشت زودرس خمینی است[8]

 

     سیل کاروانهای استقبال، از سراسر کشور به سوی تهران سرازیر شده اند. روز 4 بهمن فرمانداری نظامی تهران در نخستین ساعات بامداد مکرراً اعلام داشت که فرودگاه مهرآباد به روی کلیه پروازهای داخلی و خارجی بسته است. مطبوعات نوشتند: «فرودگاه مهرآباد، تا شعاع 3 کیلومتر، با استقرار تانک و مأموران فرمانداری نظامی محاصره شده است».

     دربارۀ این تصمیم که ستاد مشترک ارتش و دولت بختیار، با رایزنی یکدیگر گرفته بودند، در یادداشتهای ژنرال هایزر می خوانیم:

«وقتی در مورد اعتصاب خلبانان هواپیمایی ایران (ایران ایر) صحبت کردیم، گفته شد که بعضی از آنها گفته اند که به پاریس خواهند رفت و خمینی را با یک هواپیمای 707 به تهران خواهند آورد. همۀ ما از این نظر ناراحت شدیم... گفتم مطمئن هستم تیمسار ربیعی قادر خواهد بود از این اتفاق جلوگیری کند؛ اما چه کنیم اگر خمینی خود یک هواپیما بگیرد؟ تیمسار ربیعی طرفدار این بود که یک سری اقداماتی به عمل آوریم که از ورود هواپیما در تهران جلوگیری کند. او 3 راه پیشنهاد کرد: جلوی هواپیما را در هوا بگیریم و آن را از مسیرش منحرف کنیم. سعی کنیم کشور سومی جلوی مسیر هواپیما را سد کرده و آن را نابود کند. راه سوم بلوکه کردن باند فرودگاه خواهد بود. باید اعتراف کنم که برایم مشکل بود که با تمام وجود به این تاکتیکهای جنگی دل بسپارم و آن را قبول کنم اما به نظر می رسید که بلوکه کردن باند فرودگاه، کار عاقلانه تری باشد[9]

    علت این ارزیابی ژنرال 4 ستاره امریکایی را از گزارش سری و مستقیم وی در 23 ژانویۀ 1979 (3 بهمن ماه 1357)، که خطاب به ژنرال هیگ از تهران مخابره کرده است، می توان دریافت: «... نکته ای که در حال حاضر در مورد بازگشت خمینی وجود دارد این است که استقرار کافی (پیاده شدن نیروها) برای مقابله با واکنشهای احساساتی که ممکن است ایجاد شود، وجود ندارد. فکر می کنم مرحلۀ بسیار سختی است، امکان دارد همه چیز به نابودی و فاجعه ختم شود[10]». دیدگاه هایزر با نظر سولیوان، سفیر کبیر امریکا در ایران، در مورد وضعیت نابسامان ارتش و آماده نبودن آن برای کودتا، یکسان است با این تفاوت که هایزر هنوز کاملاً قطع امید نکرده و معتقد است که اگر از مراجعت امام در این ایام جلوگیری شود، او قادر است ارتش را برای کودتا و به دست گرفتن کامل قدرت سازمان دهد.

     در همین حال اعلام گردید که بختیار طی نامه ای، از امام خمینی درخواست کرد که سه هفته مراجعت خود را به تعویق اندازند. همان روز آیت اللّه  دکتر مفتح، سخنگوی جامعۀ روحانیت مبارز تهران، اعلام کرد که امام خمینی تصمیم قطعی در بازگشت به وطن، به محض امکان نشستن هواپیما در فرودگاه مهرآباد، دارند و پیشنهاد تعویق سفر را قاطعانه رد کرده اند. طبق قرار و اعلام اولیه بنا بود امام در روز جمعه 6 بهمن به ایران وارد شوند؛ از این رو حدود 1/5 میلیون نفر از مردم تهران در مسیر خیابان انقلاب و آزادی (آیزنهاور سابق) به سمت فرودگاه راهپیمایی کرده فریاد می زدند: «خمینی، خمینی، قلب ما باند فرودگاه توست». تانکهای ارتشی از نزدیک شدن جمعیت به حوالی فرودگاه ممانعت کردند و در طول خیابان انقلاب (شاهرضا) دهها تن با گلوله های امریکایی دولت بختیار شهید و مجروح شدند. در تظاهرات 8 بهمن، که به دلیل اعتراض به بسته شدن فرودگاه و در تداوم راهپیمایی روز جمعه صورت گرفته بود، در خیابانهای مرکز شهر (میدان انقلاب و اطراف دانشگاه) درگیریهای خونینی به وقوع پیوست که طی آن دهها تن کشته و صدها نفر زخمی شدند. روزنامۀ کیهان با چاپ عکسهایی تکان دهنده از صحنه های این کشتار، نوشت: «اینجا میدان 24 اسفند (انقلاب). رگبار مسلسلها گروهی را بر زمین ریخته است. شهدا بر جا مانده اند. زخمی ها خود را بر زمین می کشند. آنها که زنده اند خمیده و سینه خیز از مهلکه می گریزند تا آنچه را شهدا به خاطرش جان سپردند، حفظ کنند: آزادی[11]».

    خبرگزاری ها، شهدای هشتم بهمن را 38 نفر اعلام کردند. از شهرستانهای سراسر کشور نیز گزارشهای مشابهی می رسد.

     در روز 8 بهمن 1357 اعلام شد که بختیار برای دیدار با امام به پاریس می رود. امام خمینی همان روز طی بیانیه ای خطاب به علمای ایران نوشتند: «آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را با سمت نخست وزیری من می پذیرم، دروغ است بلکه تا استعفا ندهد او را نمی پذیرم؛ چون او را قانونی نمی دانم.»[12]

    بختیاز نیز، با اتکا به امیدهایی که ژنرال هایزر توسط قره باغی ـ رئیس ستاد ارتش ـ به وی می داد، اعلام کرد که استعفا نخواهد داد.

     از زمانی که بستن فرودگاه مطرح شد، جمع زیادی از شخصیتهای برجستۀ روحانی در مسجد دانشگاه تهران متحصن شده، اعلام داشتند که تا باز شدن فرودگاه و بازگشت امام به تحصن خود ادامه خواهند داد. در حمایت از روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، علما و روحانیون قم نیز در مسجد اعظم این شهر تحصن اختیار کردند و نمایندگان آیات عظام نیز به آنان پیوستند. اقدام روحانیون در تهران، مورد استقبال بسیاری از گروهها و شخصیتهای سیاسی و دانشگاهی قرار گرفت و لحظه به لحظه بر تعداد تحصن کنندگان افزوده می شد.

     خیابانهای تهران هر روز شاهد تظاهرات اعتراض آمیز صدها هزار تن از مردم شهرستانها که برای استقبال امام به تهران آمده اند، در کنار مردم تهران است که از ادامۀ مسدود بودن فرودگاه به شدت خشمگین اند. وضعیت تهران کاملاً بحرانی است. در بسیاری از شهرهای کشور نیز تظاهرات عظیمی در اعتراض به اقدام دولت بختیار برپاست.

آخرین تلاش تبلیغاتی ژنرال امریکایی با شکست کامل مواجه گردید. وی مجموعه امکانات ارتش و وابستگان رژیم را به کار گرفت تا در 5 بهمن به نفع بختیار و قانون اساسی شاهنشاهی، راهپیمایی برگزار شود. هایزر خود در این باره می نویسند: «مطمئن نبودم چه مقدار از جمعیت را می توانیم به صحنه بیاوریم[13]». اما با همه امکانات و توانی که به کار گرفته شد، خبرگزاریها حداکثر تعداد این جمعیت را - که به گفتۀ قره باغی بیشترشان خانواده های پرسنل ارتش بودند[14] ـ بین 100 تا 150 هزار نفر برآورد کردند.

نه تنها بختیار و ارتش ـ که این یک با تهدیدها و تطمیع های ژنرال هایزر بر سر پا مانده بودـ از کنترل مردم و تسلط بر اوضاع مأیوس شده بودند که همان خود هایزر نیز، علیرغم مخابرۀ گزارشهای موفقیت آمیز به واشنگتن در روزهای نخست ورودش به ایران، اینک دانسته بود که دستی بر اوضاع ندارد. تفصیل فرار وی از ایران، که در کتابش مندرج است[15]، گویای همین حقیقت است. سرانجام بختیار چاره ای جز تسلیم ندارد و در روز 9 بهمن ماه 1357 طی مصاحبه ای اعلام می دارد که در بازگشت امام خمینی به کشور مانعی وجود ندارد و فرودگاه اینک باز است.

     همزمان با گسترش تظاهرات مردم، آتش سوزیهای مشکوکی در این ایام در مناطق مختلف تهران و برخی شهرها رخ می دهد. روزنامه ها در روزهای 10 و 11 بهمن از این آتش سوزیها خبر می دهند. کیهان می نویسد: «... بر اثر این حملات، چندین مغازه و چند خانه سوخت. در این وقت مأموران آتش نشانی... به خاطر جلوگیری از گسترش آتش و خاموش کردن خانه ها و مغازه های مردم... به محل رفتند ولی وقتی مأموران به محل آتش سوزیها نزدیک شدند، مورد حملۀ عده ای قرار گرفتند... افراد ناشناس، وسایل مغازه ها را به وسط خیابانها ریختند تا ماشینهای آتش نشانی قادر به رسیدن به محل حریق نشوند[16]». روحانیون متحصن در دانشگاه تهران در دومین بیانیۀ خود که در یازده بهمن منتشر ساختند، اینگونه اعمال را توطئه عده ای برشمردند که با ایجاد تشنج می خواهند زمینۀ ورود امام را نامساعد سازند. نوع تأکید ژنرال هایزر در خاطراتش از این حوادث می تواند روشنگر باشد.[17]

    در حادثۀ کشتار 8 بهمن، که از سوی ژاندارمری (واقع در میدان انقلاب) به سوی مردم تیراندازی شده بود، یک افسر ارشد به نام سرلشکر «لطیفی»، مورد حملۀ مردم قرار گرفته به شدت زخمی شده بود. هایزر در خاطراتش با اشاره به این حادثه اعتراف تکان دهنده ای دارد که مبین دستور مستقیم او در کشتار مردم است. او می نویسد:

«تیمسار قره باغی کمی دربارۀ حادثۀ روز قبل ستاد ژاندارمری احساساتی شد. آنها وقتی دیده بودند که با یک افسری در سطح ژنرال اینگونه رفتار می شود، خود را به جای او قرار داده و احساس می کردند ممکن است برای هر یک از آنها هم اتفاق مشابهی بیفتد. او داد و فریاد راه انداخت و سعی می کرد گناه آن را به گردن من که دستور داده بودم سربازان لوله های تفنگ خود را پایین آورده و به سوی جمعیت شلیک کنند، بیندازد... بناچار مجبور شدم یکبار دیگر صدایم را بلند کنم و تند شوم[18]».

    برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور امریکا، در یادداشتهای خود پیرامون این ایام و ورود حضرت امام می نویسد:

«دور نمای بازگشت آیت اللّه  خمینی متضمن فاجعه عظیم کامل و بالقوه ای برای ماست و مراجعت او خروج بختیار را از صحنه تسریع خواهد کرد. هایزر عقیده داشت که بازگشت آیت اللّه  خمینی به سقوط حتمی الوقوع بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی همین موقع است... به رئیس جمهور (در یک یادداشت خصوصی و مفصل) نوشتم که این احتمال وجود ندارد که در ایران فقط حالت دوگانۀ سیاه و سفیدی در مقابل ما قرار گیرد بلکه با وخامت تدریجی مواجهیم که در پایان، برای ایالات متحده مصیبتی بین المللی به بار خواهد آورد... موقعیت ما در خلیج فارس تضعیف خواهد شد، مقام ما در سراسر جهان عرب تنزل خواهد کرد، اسرائیلی ها بیشتر نگران امنیت و از این رو کمتر مایل به سازش خواهند شد، متحدانمان ما را بی کفایت خواهند شمرد و... من طرح کلی اقدامات آلترناتیو را ریختم و آن را اساساً به این صورت تعریف کردم:

 ادامۀ تلاش در حال حاضر، با فعالیت بیشتر، برای ایجاد یک ائتلاف یا انجام یک کودتای نظامی به رئیس جمهور گفتم که من برای اتخاذ تصمیم فوری در مورد اقدام به کودتا مجادله نمی کنم... روزهای 23 و 24 ژانویه (3 و 4 بهمن 1357) جلسات متعددی برای بحث و گفت و گو در این مورد، بین خودمان و نیز با حضور رئیس جمهوری داشتیم. هنگامی که من رئیس جمهور را از طرح بختیار (ایستادگی در برابر آیت اللّه  خمینی) آگاه ساختم، واکنش اولیه اش بسیار مثبت بود و گفت «عالی» است. اما ونس به شدت مخالفت کرد... ما تمام آن روز به گفت و گو ادامه دادیم. براون و من گفتیم اگر بختیار قصد دارد خمینی را توقیف کند، باید بدین کار تشویق شود و افزودم: هرگونه اشارۀ مخالفی علیه آن از سوی ما، اشتباه بزرگی خواهد بود... رئیس جمهور با پیش نویس پیشنهاد ونس مبنی بر اجرا نکردن طرح بختیار موافقت نکرد و طرح پیش نویس من و براون را با مختصر تغییراتی انتخاب نمود؛ در حقیقت به بختیار برای اجرای پیشنهادش چراغ سبز داده شد. متأسفانه خمینی بازگشت خود را به تأخیر نینداخت؛ هر چند بختیار در کشمکشهای اولیه به پیروزی روانی محدودی دست یافت اما موضوع همچنان لاینحل باقی ماند[19]».

    هر چند امریکا، دولت بختیار و فرماندهان ارتش شاه، واقعیت اجتناب ناپذیر حضور امام در ایران را ـ که برای تحقق این آرزو یک ملت با تمام وجود حاضر به هرگونه فداکاری بود ـ ناگزیر پذیرفته بودند اما هنوز امیدهایی وجود داشت. شاپور بختیار چشم به مذاکرات پشت پرده با عناصر ملی گرای مطرح در صحنه انقلاب داشت و بر این گمان بود که امام خمینی در ایران آزادی عمل خارج از کشور را ندارد و محدود کردن فعالیتهای وی امکانپذیر است. پیشنهاد ایجاد مرکزیتی مذهبی شبیه واتیکان در قم به رهبری امام و روحانیت که بختیار در مصاحبه اش عنوان می کرد.[20] نمونه ای از همین دلخوشیها بود. در صورت مقاومت امام، او به راه حل نظامی و سرکوبی خونین نهضت و دستگیری سریع رهبران آن که اینک این راه حل با حضور فعالانۀ ژنرال هایزر در تهران تقویت شده بود، امید بسته بود.

      شایعۀ کودتا، مبهم بودن روند حوادث، تحلیلهای نومیدکنندۀ سیاست بازان و احزاب حرفه ای و بیم در خطر افتادن جان رهبر، هاله ای از نگرانی و اضطراب پدید می آورد. با چنین پیش زمینه ای بود که امام خمینی تصمیم گرفته بود به محض ورود به ایران برنامه های مرحله ای تشکیل دولت اسلامی را اعلام دارد. جالب آنکه حضرت امام با آگاهی از شرایط روانی موجود حتی پیش از آنکه خستگی یک سفر طولانی و ساعتها حضور در مراسم استقبال را  از تن بدر کنند مستقیماً به بهشت زهرا رفتند و  و سخنرانی تاریخی خود را که نقطۀ عطف برجسته ای در کل نهضت اسلامی محسوب می شود، ایراد نمودند.

     قاطعیت و صلابت سخن و بیان مواضع صریح در این سخنرانی از نقطه نظر روانی نقش بسیار مؤثری در تثبیت موقعیت انقلاب و زدودن جو تردیدها و ابهامها داشت و امکان برنامه ریزی و عکس العمل را از هایزر و بختیار گرفت.

     سخنرانی امام در بهشت زهرا در حقیقت محاکمه علنی رژیم پهلوی و بیان کارنامه سیاه 57 ساله حکومت پهلوی در نابود کردن استقلال و فرهنگ و اقتصاد کشور و وابسته کردن همه جانبه آن به امریکا بود.

منبع: کوثر، (ج. ۳): مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی (س) همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامی (۱۲ بهمن ۱۳۵۷ - ۱۷ اسفند ۱۳۵۷)


[1]. اطلاعات 30/10/57، ص 6 .

 

[2]. صحیفه امام؛ ج 5، ص 502 .

 

[3]. تنی چند از اعضای اصلی و مسئولیتهای آنها در «کمیتۀ استقبال از امام خمینی» بدین قرار بود. آیت‏اللّه‏ مطهری: سرپرست ـ حجت الاسلام مفتح: سخنگو ـ حجت الاسلام محلاتی: رابط روحانیت ـ آقای تهرانچی: مسئول انتظامات ـ آقای هاشم صباغیان: برنامه‏ریزی ـ آقای شاه‏حسینی: تدارکات ـ آقای توسلی: تبلیغات و...

 

[4]. گزارشات و تحلیلها از کودتای نظامی به عنوان آخرین راه حل بن‏بست امریکا در برخورد با ایران ماهها پیش از ورود امام به ایران در مطبوعات داخلی و رسانه‏های جهان مطرح بود اما با شروع مأموریت ژنرال هایزر در تهران این موضوع بطور وسیعتری مطرح شد و در آستانۀ ورود امام به ایران شایعه کودتا به اوج خود رسید. نگاهی به تیتر خبرها و مقالات روزنامه اطلاعات ـ از 16 دیماه تا 12 بهمن 57 گستردگی این شایعه را آشکار می‏سازد:

«16 دی: آینده رژیم سیاسی ایران و چند راه ممکن که آخرین راه حل حکومت نظامی است.

16 دی: کودتای دست راستی به شوروی بهانه مداخلۀ نظامی می‏دهد.

17 دی: مذاکرات محرمانۀ امریکا با نظامیان ایران.

19 دی: طراح نقشۀ کودتای مصر به تهران آمد.

19 دی: کودتا مهمترین مسئلۀ روز.

20 دی: با کودتا مقابله خواهیم کرد.

23 دی: خبرگزاری تاس از شوروی، پنتاگون را به آماده شدن جهت انجام یک کودتای نظامی در ایران متهم ساخت.

24 دی: فرماندهان ارتش به شاه پیشنهاد دادند برای بازگرداندن قدرت مطلق به مقام سلطنت از نیروهای مسلح 430000 نفر استفاده شود.

28 دی: شایعه قوی یک کودتا در تهران.

30 دی: بختیار: مقاومت کنم خونریزی می‏شود؛ استعفا کنم کودتا می‏شود.

1 بهمن: بختیار: مسئولیت هرگونه عملی که موجب کشتار مردم یا نظامیان گردد، بعهده کسانی است که از این پس موجبات آن را فراهم کنند.

1 بهمن: امریکا: امکان وقوع حوادث ناگوار در ایران.

2 بهمن: دکتر مبشری: آمدن امام خمینی به تهران خطرناک است.

2 بهمن: ارتشبد جم: آینده ایران تاریک و خون‏آلود است.

3 بهمن: امام خمینی برای مقابله با توطئه کودتا به ایران می‏آیند.

3 بهمن: آیت‏اللّه‏ طالقانی: اگر ارتش کودتا کند، مردم از خود دفاع خواهند کرد.

4 بهمن: اشغال نظامی مهرآباد برای جلوگیری از پرواز انقلاب.

5 بهمن: خطر کودتا پس از برگشتن اوضاع به حال عادی وجود دارد.

8 بهمن: تدارک کودتای شبه شیلی در ایران

10 بهمن: رادیو لندن: ایران به سرعت به سوی هرج و مرج پیش می‏رود.

11 بهمن: حرکت وسایل سنگین نظامی و شایعۀ کودتا در تهران.

11 بهمن: پراودا، ارگان حزب کمونیست شوروی: کودتای امریکایی در شرف انجام است. دستور تخلیه امریکاییها از ایران صادر شد.»

 

[5]. نگاه کنید به گزارشهای روزانه هایزر در کتاب مأموریت در تهران خاطرات ژنرال هایزر.

 

[6]. فرماندهان نظامی ارتش مضمحل شاه: ارتشبد قره باغی رئیس ستاد، سپهبد ربیعی فرماندۀ نیروی هوایی، سپهبد بدره‏ای فرماندۀ نیروی زمینی، دریا سالار حبیب‏اللهی فرماندۀ نیروی دریایی، ارتشبد طوفانیان دلال خرید اسلحه. هایزر این جمع را در کتاب خود مأموریت در تهران معمولاً «گروه» یا «گروه 5» می‏نامد.

 

[7]. همان جا، ص 271 و 272.

 

[8]. همان جا، ص 280.

 

[9]. همان جا، ص 299.

 

[10]. همان جا، ص 307.

 

[11]. کیهان، دوشنبه 9/11/57.

 

[12]. صحیفۀ امام، ج 5، ص 536 .

 

[13]. مأموریت در تهران، ص 317.

 

[14]. اعترافات ژنرال، ص 213.

 

[15]. مأموریت در تهران، ص 425 ـ 437.

 

[16]. کیهان 10/11/57، ص 3.

 

[17]. هایزر می‏نویسد: «پیشنهاد کردم همه سربازان را از خیابانها جمع‏آوری کرده و حضور آنها را محدود به مناطق حساس نظامی و غیرنظامی بنمایند، اگر مردم خود به جان هم بیافتند و یکدیگر را بکشند آنها را آزاد بگذاریم. اگر بخواهند ساختمانها را آتش بزنند بگذاریم آتش بزنند...» مأموریت در تهران، ص 370 و 371

منصور رفیع‏زاده، از مسئولان ساواک در امریکا، در خاطرات خود به سفر سپهبد مقدم به امریکا یاد کرده است که مهمان او بوده. مقدم از نصیری عصبانی بوده و در جواب میزبان می‏گوید! «او چه حقی دارد که نظامی‏ها را به کار آتش زدن به اماکن و غارت بانکها می‏کشاند؟» ماهنامۀ روزگار نو چاپ لندن، ش 112، خرداد 70، ص 102.

 

[18]. مأموریت در تهران، ص 374 و 375.

 

[19]. خاطرات برژینسکی، ترجمۀ فارسی، ص 51 ـ 58.

 

[20]. شاپور بختیار در مصاحبه با روزنامه لومتن ـ چاپ پاریس ـ در پاسخ به این سؤال: اگر آیت‏اللّه‏ خمینی دولتی موقت اعلام کند چه خواهد کرد؟ جواب داد: «اگر او می‏خواهد در قم دولتی ایجاد کند، اجازه خواهم داد. دیدنی خواهد بود. ما هم واتیکان کوچکی خواهیم داشت. اما جدی من حاضر نیستم بگذارم او دولتی واقعی تشکیل دهد». و او این را می‏داند. کیهان 15/11/57، ص 4.

 

. انتهای پیام /*