هیچ دانی که من زار، گرفتار توام؟با دل و جان، سبب گرمی بازار توامهر جفا از تو به من رفت به منّت بخرمبه خُدا یار توام، یار وفادار توامتار گیسوی تو، آخر به کمندم افکندمن اسیر خم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
پرده برگیر که من یار توام!عاشقم عاشق رُخسار توام[1]عشوه کُن، ناز نما، لب بگشا!جانِ من! عاشق گُفتار توامبر سر بستر من پا بگذارمنِ دلْسوخته بیمارِ توامبا وصالت، ز دلم عُقده ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
وه چه افراشته شد، در دو جهان پرچم عشق!آ دم و جنّ و مَلَک، مانده به پیچ و خم عشق[1]عرشیان، ناله و فریادکُنان در ره یارقدسیان، بر سر و بر سینه زنان از غم عشقعاشقان، از در و دیوار هجوم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بیدل کُجا رود، به که گوید نیاز خویش؟با ناکسان چگونه کُند فاش، راز خویش[1]؟با عاقلانِ بیخبر از سوز عاشقینتوان دری گشود، ز سوز و گداز خویشاکنون که یار، راه ندادم به کوی خودما در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عهدی که بسته بودم با پیر میفروشدر سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش[1]افسوس آیدم که در این فصل نوبهاریاران، تمام، طرْف گُلستان و من خموشمن نیز، با یکی دو گُلندام سیم تنبیرون روم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکده پیمانه زدم خرقه به دوشتا شود از کفم آرام و، رود از سر هوش[1]از دَم شیخ، شفای[2]دل من حاصل نیستبایدم شکوه برم پیش بت بادهفروشنه مُحقّق خبری داشت، نه عارف اثریبعد از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
جامی بنوش و بر در میخانه شاد باشدر یاد آن فرشته کیه توفیق داد باش[1]گر تیشهات نباشد تا کوه برکنیفرهاد باش در غم دلدار و شاد باشرو حلقهی غلامی رندان به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
امشب که در کنار منی، خفته چون عروسزنهار تا دریغ نداری کنار و بوس!ای شب! بگیر تنگ به بر نوعروس صُبحامشب که تنگ در بر من خفته این عروسلب برندارم از لب شیرین شکّرشگر بانگ صُبح ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ابرو و مژّهی او تیر و کمان است هنوزطرّهی گیسوی او عطرفشان است هنوز[1]ما به سوداگری خویش روانیم همهاو به دلبُردگی خویش روان است هنوزما پی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در میخانه به روی همه باز است هنوزسینهی سوخته، در سوز و گُداز است هنوزبینیازی است در این مستی و بیهوشی عشقدرِ هستی زدن از روی نیاز است ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
مژده ای مُرغ چمن! فصل بهار آمد بازموسم می زدن و، بوس و، کنار آمد[1]بازوقت پژمُردگی و غمزدگی آخر شدروز آویختن از دامن یار آمد بازمُردگیها او فرو ریختگیها بشدندزندگیها به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کورکورانه به میخانه مرو ای هُشیار!خانهی عشق بود، جامهی تزویر برآرعاشقانند در آن خانه، همه بیسر و پاسر و پایی اگرت هست، در آن پا نگذارتو که ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دکّهی عِطرفروشی است وَ با معبر یار؟ماه روشنگر بزم است وَ یا روی نگار؟ای نسیم سحری! از سر کویش آیی؟که چنین روحفزایی و چنین غالیه ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
برگیر جام و جامهی زُهد و ریا درآرمحراب را، به شیخ ریاکار واگُذاربا پیر میکده، خبر حال ما بگوبا ساغری بُرون کُند از جان ما خمارکشکول فقر، شد سبب افتخار ماای یار دلفریب! ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
با که گویم: غم دیوانگی خود، جُز یار؟از که جویم ره میخانه به غیر از دلدار[1]؟سرّ عشق است که جز دوست نداند دیگرمی نگنجد غم هجرانِ وی اندر گفتارنو بهار است، درِ میکده را ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
این رهروان عشق، کُجا میروند زار؟ره را کنار نیست چرا مینهند[1]بار؟هر جا روند جُز سر کوی نگار نیستهر جا نهند بار، همانجا بود نگارساغر نمیستانند از غیر دست دوستساقی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دست از دلم بدار که جانم به لب رسیداندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسیدگفتم به جان غمزده: دیگر تو غم مخورغم رخت بست و، موسم عیش و طرب رسیددلدار من، چُو یوسف گمگشته بازگشتکنعان مرا ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکدهام پرسهزنان خواهی دیدپیر دلباخته، با بخت جوان خواهی[1]دیدنوبهار آید و، گلزار شکوفا گرددبیگمان کوتهیِ عُمر خزان خواهی دیدمُرغ افسرده که در کُنج قفس ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بر در میکدهام دستفشان خواهی دیدپایکوبان، چو قلندرمنشان خواهی دیدباز سرمست، از آن ساغر می، خواهم شدبیهُشم مسخرهی پیر و جوان خواهی دیداز در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
سر خم باد سلامت که به من راه نمودساقی باده به کف جان من آگاه نمودخادم درگه میخانهی عشاق شدمعاشق مست مرا خادم درگاه نمودسرو جانم، به فدای صنم بادهفروشکه به یک ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
خواست شیطان بد کند با من، ولی احسان نموداز بهشتم برد بیرون، بستهی جانان نمود[1]خواست از فردوس بیرونم کند، خوارم کندعشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمودساقی آمد تا ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بُلبُل از جلوهی گُل نغمهی داوُد نمودنغمهاش، درد دل غمزده بهبود نمود[1]ساقی از جام جهان، تاب به جان عاشِقآنچه با جان خلیل آتش نمرود نمودبندهی عشقِ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
مُرغ دل پر میزند تا زین قفس بیرون شودجان به جان آمد توانش تا دمی مجنون شودکس نداند حال این پروانهی دلسوختهدر بر شمع وجود دوست، آخِر چون شود؟رهروان بستند بار و، بر شدند از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
کیست کآشفتهی آن زلف چلیپا نشود؟!دیدهای نیست که بیند تو و شیدا نشودناز کن، ناز! که دلها همه در بند تواندغمزه کن، غمزه! که دلبر چو تو پیدا نشودرُخ نما! تا همه خوبان خجل از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
غم مخور! ایّام هجران رو بپایان میروداین خماری، از سر ما میگُساران میرودپرده را از روی ماه خویش بالا میزندغمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرودبلبُل ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
جُز گل روی تو، اُمّید به جایی نبوددرد عشق است، به غیر تو دوایی نبودبندهی موی تواَم، دستفشانی نرسدراهی کوی تواَم، راهنمانی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ساغر از دست ظریف تو گُناهی نبودجُز سر کوی تو، ای دوست! پناهی نبود[1]درِ اُمّید ز هر سوی به رویم بسته استجُز در میکده، اُمّید به راهی نبودآنکه از ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
از دلبرم به بُتکده نام و نشان نبوددر کعبه نیز، جلوهای از او عیان نبوددر خانقاه، ذکری از آن گُلعِذار نیستدر دیر و، در کنیسه، کلامی از آن نبوددر مَدْرسِ فقیه، به ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گر سوز عشق، در دل ما رخنهگر نبودسُلطان عشق را بسوی ما نظر نبودجان در هوای دیدن دلدار دادهامباید چه عذر خواست، متاع دگر نبودآن سر که در وصال رخ او، به باد رفتگر مانده ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در محضر شیخ، یادی از یار نبوددر خانقه از آن صنم آثار نبوددر دیر و، کلیسا و، کنیس و، مسجدازساقی گُلعِذار دیّار نبودسرّی که نهفته است در ساغر میبا اهل خرد، جُرأت گفتار ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸