سخنرانی
بیان خدمات روحانیون و رسالت خطیر آنان
سخنرانی در جمع روحانیون شرق تهران (خدمات روحانیون و رسالت خطیرآنان)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 5 م‍ه‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 5 ذی القعده ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 140

موضوع : بیان خدمات روحانیون و رسالت خطیر آنان

زبان اثر : فارسی

حضار : روحانیون شرق تهران

سخنرانی در جمع روحانیون شرق تهران (خدمات روحانیون و رسالت خطیرآنان)

سخنرانی

‏زمان: 5 مهر 1358 / 5 ذی القعده 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: بیان خدمات روحانیون و رسالت خطیر آنان ‏

‏حضار: روحانیون شرق تهران‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

لزوم هوشیاری روحانیون 

‏     من هر وقت چشمم به این جمالهای نورانی می افتد و این جنود رحمانی، مسرور‏‎ ‎‏می شوم.‏

‏     من امیدوارم که در این وقتی که ما و شما احتیاج داریم به اینکه اسلام را آن طوری که‏‎ ‎‏هست عرضه کنیم به عالَم، شما موفق بشوید. همان طوری که تا حالا موفق بودید و تا حالا‏‎ ‎‏پیروزمند بحمدالله بودید، از این به بعد هم با طرحهایی که خودتان می دهید و با‏‎ ‎‏اجتماعاتی که خودتان دارید، پیروزمند از آب درآیید. من تمام نگرانیم این است که ما‏‎ ‎‏روحانیون، معمَّمین ـ که باید به حسب وظایف الهی که داریم پاسدار اسلام باشیم و اسلام‏‎ ‎‏را به آن طوری که هست عرضه کنیم ـ من خوف این را دارم که آنهایی که می خواهند با ما‏‎ ‎‏مناقشه کنند ـ و اگر دیده باشید، مناقشه می کنند. و اخیراً هم جزوه نوشته اند راجع به این ـ‏‎ ‎‏یک وقت خدای نخواسته از طرف ما هم بهانه ای دست آنها داده بشود، حالا که بهانه‏‎ ‎‏ندارند می گویند که روحانیون استبداد می کنند! روحانیون می خواهند فرصت طلبی‏‎ ‎‏بکنند؛ روحانیون می خواهند قبضه بکنند همه چیز حکومت را؛ روحانیون انحصارطلب‏‎ ‎‏هستند؛ قشر مذهبی انحصارطلب است! و این حرفهای نامربوطی که هرکس توی خانه ای‏‎ ‎‏می نشیند و می نویسد، بدون اینکه نظر کند که روحانیون تا حالا چه کرده اند، و حالا در‏‎ ‎‏چه حالی هستند.‏

خدمات روحانیون در پیشبرد نهضت

‏     اینها غافل از این هستند که این روحانیون بودند که شما را از این زاویه ها بیرون‏

‏کشیدند؛ و الاّ شما مدفون بودید. شما اشخاصی بودید که یا طرفدار رژیم بودید ـ و با‏‎ ‎‏صراحت به من بعض سران شما می گفتند که رژیم باشد ـ و یا اگر طرفدار هم نبودید،‏‎ ‎‏جرأت یک کلمه گفتن نمی کردید، جرأت اینکه قلم بردارید و یک مقاله بنویسید، یک‏‎ ‎‏سطر بنویسید، نداشتید. شما را رژیم سابق مدفون کرده بوده؛ و روحانیون شما را از زیر‏‎ ‎‏خاک بیرون آوردند.‏

‏     این روحانیونی که شما حالا می گویید انحصار طلب اند، اینها شما را از انحصار بیرون‏‎ ‎‏آوردند. اینها حصر را برداشتند؛ نه اینکه منحصر کردند. حالا هم که بیش از یک میلیون‏‎ ‎‏از مردم عادی و اشخاصی که بسیاریشان زیادی و فقط بخور و بخواب هستند در ادارات‏‎ ‎‏ما هستند، در سرتاسر کشور بیشمارند ببینند اگر پنجاه نفر روحانی را در اداره دیدند، آن‏‎ ‎‏وقت بگویند انحصارطلب! این نهضت را با قدرت روحانیت و اسلام ـ که ملت ما اسلامی‏‎ ‎‏بودند و علاقه به اسلام و کارکنان اسلام داشتند ـ به اینجا رساندند. و شما به جای اینکه‏‎ ‎‏تشکر کنید از اینها که شما را از خارج ایران به داخل کشاندند، شمایی که در خارج ایران‏‎ ‎‏بعضیتان به سر می بردید و جرأت اینکه به مرز ایران وارد بشوید ‏‏[‏‏نداشتید‏‏]‏‏ زحمات ملت‏‎ ‎‏ما ـ که در رأسش روحانیت بود ـ شما را از خارج به داخل کشاند و شما را از زاویه ها‏‎ ‎‏بیرون آورد و شما را از سکوت به صحبت کشاند، قلمهای شکستۀ شما را دوباره تجدید‏‎ ‎‏کرد، شما به جای اینکه از اینها تشکر کنید، از شما هم اجر و مزدی هیچ وقت نخواستند و‏‎ ‎‏مَنْصَبی و اداره ای اینها نمی خواهند، عوض اینکه قدردانی کنید از اینها، می گویید که،‏‎ ‎‏اظهار تأسف که، مبادا یک وقت جوری بشود که ملت ما کذا! آخر تو کی هستی که «ملتِ‏‎ ‎‏تو»؟ ملت به تو چه کار دارد!‏

رفراندم جمهوری اسلامی؛ پیروزی مذهب

‏     ملت آنی است که به جمهوری اسلامی نود و هشت و نیم، قریب نود و نه، به‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی رأی داد، که شما می گفتید اسلامش نه. همین شماهایی که حالا این‏‎ ‎‏حرفها را می زنید آن وقت هم می زدید. شمای «اسلام نه» ها همه قوایتان را روی هم‏

‏گذاشتید و یک درصد، و یک قدری بیشتر، داشتید. با اینکه خیانت هم کردید! نود و‏‎ ‎‏هشت و یک مقداری زیادترش مال تودۀ مردم و مسلمانها بود؛ مال مذهبیها بود؛ یعنی‏‎ ‎‏بُردِ مذهب بود، و شما حالا از مذهب می ترسید. آخر شما چه کاره هستید که می گویید‏‎ ‎‏روحانیون می ترسیم ملت را ...‏

‏     ملت ما این ملتی است که به مجلس خبرگان وقتی که می رسد، روحانی تعیین می کند،‏‎ ‎‏یا آنی که نظیر روحانی فکر می کند؛ الاّ نادر که با زور و با فشار و تقلّبشان است. شما ملت‏‎ ‎‏را هیچ حساب نمی کنید، و بعد می گویید «ملتِ ما»! ملت شما ـ یعنی ملت ایران ـ این است‏‎ ‎‏که وقتی که به او می گویند که وکیل بفرست به مجلس خبرگان، می فهمد چه می کند.‏‎ ‎‏مجلس خبرگان یک مجلسی است برای تشخیص و پیاده کردن یک قانونی که با اسلام‏‎ ‎‏مخالف نباشد. ما جمهوری اسلامی می خواهیم، ما که جمهوری مثلاً دمکراتیک‏‎ ‎‏نمی خواهیم، جمهوری غربی یا شرقی را نمی خواهیم، ما جمهوری اسلامی می خواهیم.‏

پاسخ به اتّهامات دشمنان 

‏     وقتی ما جمهوری اسلامی می خواهیم، مردم می فهمند کی را باید برای تشخیص‏‎ ‎‏احکام اسلام توی مجلس ببرند. شما می خواهید که مردم بیایند شما را تعیین کنند که‏‎ ‎‏اعتقاد به اسلام ندارید! یا اگر دارید، یک اسلام خشکی که اصلش کار نداشته باشد به‏‎ ‎‏هیچ کاری، شما را بیایند و تعیین بکنند؟! ملت تعیین کرده، شما چه می گویید؟ «ملتِ ما»‏‎ ‎‏یعنی چه؟ شما کی هستید که «ملتِ ما» می گویید؟ ملت آن است که تعیین کرده سرنوشت‏‎ ‎‏خودش را، قانون اساسیش را داده دست یک دسته ای ملاّ و مجتهد در مجلس؛ به چه‏‎ ‎‏اشکال داری؟ می گویید که ما بزور باید این آقایان را کنار بگذاریم؛ و یک دسته مثلاً‏‎ ‎‏دمکرات بیاوریم توی کار، زوری که نیست! شما می خواهید از قوانین عالَم فرار کنید؟‏‎ ‎‏شما خوف چه دارید؟ شما خوف این دارید که ملت ما مبادا پیروز بشوند. خوب، ملت‏‎ ‎‏است این آخر. تویی که، شمایی که، دم می زنید از اینکه دمکراسی ـ دمکراسی دروغ،‏‎ ‎‏دروغی دم از آن می زنید ـ کجای دمکراسی به هم خورده است؟ تا حالا رفراندمش با‏

‏زور بوده و سرنیزه بوده؟ مجلس خبرگانش با زور بوده، و سرنیزه بوده؟ علمای بلادش،‏‎ ‎‏که این قدر زحمت کشیدند و آن وقتی که شما در خواب بودید و یا آن بالاها نشسته‏‎ ‎‏بودید و استفاده می کردید و از خود دولت طاغوتی هم استفاده می کردید، اینها توی‏‎ ‎‏زندانها رنج می بردند و در تبعیدگاهها به آنها رنج می دادند، اینها فرصت طلب اند، و‏‎ ‎‏شماها که حالا که راه یک قدری صاف ‏‏[‏‏شده‏‎ ‎‏]‏‏ریختید سر این سُفْره، فرصت طلب‏‎ ‎‏نیستید؟ چه دیکتاتوری علمای اسلام کرده اند؟ کدام دیکتاتوری؟ خوب، نشان بدهید‏‎ ‎‏بگویید فلان جا با زور، با فشار، با چه دیکتاتوری کرده اند. دادگاههای اسلامی که پیدا‏‎ ‎‏شده است، این دادگاهها آنهایی را که محاکمه کرده اند، شما آنها را می خواهید تطهیر‏‎ ‎‏بکنید که می گویید دیکتاتوری کردند؟ یعنی آنها را با دیکتاتوری کشته اند؟ نصیری‏‎[1]‎‏ و‏‎ ‎‏امثال نصیری را. شما حالا قلمهاتان را برداشتید گریه می کنید برای نصیری و برای‏‎ ‎‏هویدا‏‎[2]‎‏ و برای محمدرضاخان، آن وقت خودتان را «ملّی» می دانید! آدم می دانید. ما‏‎ ‎‏اگر جلوگیری از این ملت نکنیم، برای شما خطر همه چیز پیش می آید، ما جلوگیری‏‎ ‎‏می کنیم. ما میل نداریم که ملت ما خدای نخواسته یک وقت چه بشود که می خواهند زور‏‎ ‎‏بگویند و ما چه. ملت ما با آرامش، با آزادی، ملت ایران با آزادی، با آرامش، رأی داده؛‏‎ ‎‏یک عده ای را تعیین کرده است برای اینکه قوانین را بفهمند که این قوانین مخالف با‏‎ ‎‏اسلام نباشد، برای اینکه جمهوری اسلامی است؛ شما می گویید که آقایان بروند کنار!‏‎ ‎‏آقایانی که ملت قرار داده اند بروند کنار، که برای ملت ما چه بشود؟ خوب، ملت اینها را‏‎ ‎‏قرار داده اند؛ ملت ما ‏‏[‏‏خواهان‏‏]‏‏ چی است. شما بیایید از این ملت بپرسید که شما چی‏‎ ‎‏می خواهید، تا ثانیاً بیایند باز همان صد، الاّ یکیشان یا یک و چندشان، بگویند که ما اسلام‏‎ ‎‏را می خواهیم؛ ما احکام اسلام را می خواهیم؛ ما قوانین اسلام را می خواهیم. آخر چرا در‏‎ ‎‏مقابل یک ملت نشسته اید؟ چهار نفر نشسته اید! چهار نفری که تا حالا نَفَستان در‏‎ ‎‏نمی آمده! حالا که روحانیون، اسباب این شده اند که شما نفس بکشید، نفس بر ضد اینها‏

‏می کشید، آخر این صحیح است؟ این انصاف است؟ شما انصاف دارید که اینهایی که‏‎ ‎‏شما را از آن کُنْجها بیرون آوردند ظاهر کردند، حالا اعلام وجود کرده اید؟ و هیچ کس‏‎ ‎‏هم به شما اشکال نکرده، اینها زحمت کشیده اند شما اعلام وجود کرده اید؟! ملت‏‎ ‎‏زحمت کشیده، و این دسته از مردم بوده اند که ملت را دعوت کرده اند به اسلام و مردم‏‎ ‎‏این کار را کرده اند. حالا شما از اسلام می ترسید و از مذهب می ترسید و از انحصارطلبی‏‎ ‎‏مذهبیون؟! چه انحصارطلبی کرده اند؟ مذهبیون کجا انحصارطلبی کرده اند؟ آنها که همۀ‏‎ ‎‏شما را ‏‏[‏‏آزاد کرده اند‏‏]‏‏. در یک میلیون و نیم، یا نزدیک به این، افرادی که مشغول به کار‏‎ ‎‏هستند و دولتی هستند اینها کدامشان وارد شدند در مشاغل دولتی و میخواهند مشاغل‏‎ ‎‏دولتی را بگیرند؟ بله، یک چندتاشان برای نظارت در امری که مبادا فلان شخص در‏‎ ‎‏فلان جا خلاف بکند، برای نظارت، آنجا هستند. چرا انسان باید این قدر بی انصاف‏‎ ‎‏باشد؟ این قدر با دشمن اسلام باشد؟ این قدر دشمن روحانیون باشد؟ خوب، دولت‏‎ ‎‏سابق هم همین طور بود؛ با اسم اینکه ملت باید چه بشود و اسلام باید چه بشود، چه‏‎ ‎‏بشود، همین روحانیون را کوبید و همین مذهب را کوبید و همین مذهبیون را! شما هم که‏‎ ‎‏حالا آمدید و قلمهایتان روی کار آمده، همان حرفها را دارید می زنید. این راجع به آنها.‏

لزوم پرهیز روحانیون از ارتکاب هرگونه خلافی

‏     راجع به خودمان؛ شما آقایان، و همۀ علمای اسلام، همۀ علمای ایران، الآن در یک‏‎ ‎‏وقت حساسی واقع شدید که اگر خدای نخواسته از یکی از جوانهای شما یک کار خلاف‏‎ ‎‏ببینند، همین آدمهایی که نشسته اند آنجا و مواظب اند که مبادا اسلام پیروز بشود، همینها‏‎ ‎‏شروع می کنند به قلمفرسایی و شما را متهم می کنند به اینکه اینها این کاره اند. از آن روز‏‎ ‎‏تا حالا منطق اینها این است! از آن روز تا حالا ما گرفتار دیکتاتوری پهلوی بودیم، رژیم‏‎ ‎‏سلطنتی بودیم؛ از حالا به بعد گرفتار دیکتاتوری عبا و عمّامه هستیم. شمایی که تا حالا‏‎ ‎‏دیکتاتوری نکردید، همۀ عالَم می دانند که شماها فشار به کسی نیاوردید که برو رأی بده،‏‎ ‎‏همۀ عالم می دانند که شما فشار به کسی نیاوردید که این آقا را برای مجلس مثلاً خبرگان‏

‏تعیین کن، مردم آزاد رفتند تعیین کردند، حالا که این طوری است، و شما کاری انجام‏‎ ‎‏ندادید الاّ اینکه در هر دادگاهی یک قاضی روحانی هم بوده است و این مجرمین را ـ‏‎ ‎‏اینهایی که پنجاه سال این مردم را داغ کردند و پدر این مردم را درآوردند و جوانهای ما‏‎ ‎‏را کشتند و امر به کشتن کردند ـ این یک عدّه معدود را، این روحانی که در یک دادگاهی‏‎ ‎‏بوده نظارت کرده، یک حکم کرده است، حالا با اینکه یک همچو قصه ای بوده، اینها‏‎ ‎‏صدایشان درآمده. و من می دانم که اصلاً آن رگِ گَبْریّت‏‎[3]‎‏ در اینجا هست! آن رگ‏‎ ‎‏«ملّیت»، آن رگ هست باز ـ یعنی خونشان، خون «ملّی» به آن معنایی که گبرها می گویند‏‎ ‎‏هست. نه این گبرها که بسیاریشان آدمهای شریفی هستند، هیچ ضرری هم به ما از ناحیۀ‏‎ ‎‏این گبرها نمی رسد، آن گبرهای سابق.‏

وظیفۀ شرعی ـ الهی روحانیون

‏     چنانچه خدای نخواسته از من و شما یک مطلب خلافی صادر بشود که روی موازین‏‎ ‎‏اسلام نباشد، در کمیته ها هستید، در دادگاهها هستید، در هر جا هستید، بین پاسدارها‏‎ ‎‏رئیس پاسدار هستید، همین از این مسائلی که الآن موجود است و باید هم باشد، اگر‏‎ ‎‏خدای نخواسته از یکی از شما یک مطلبی را ببینند که برخلاف موازین بود، اینهایی که‏‎ ‎‏غرض با شما دارند شروع می کنند به تاخت و تاز. و نه شما، روحانیت را، و نه روحانیت‏‎ ‎‏را، اسلام را متهم می کنند به اینکه جمهوری اسلامی هم همان رژیم شاهنشاهی است با‏‎ ‎‏عوض شدن لفظ! پس من و شما، همۀ ما و همۀ معمَّمین و همۀ روحانیون، یک وظیفۀ‏‎ ‎‏شرعی الهی داریم برای حفظ حیثیت اسلام و حیثیت نهضت اسلامی، که غیر از قضیۀ این‏‎ ‎‏است که یک کسی بخواهد خودش آبروی خودش را از بین ببرد ـ آن هم برایش جایز‏‎ ‎‏نیست، آن هم حرام است ـ لکن اگر یک مطلبی از من و شما صادر بشود که موجب این‏‎ ‎‏بشود که اینها روی اسلام حساب کنند، و عمل ما را پای اسلام حساب بکنند و پای مطلق‏‎ ‎‏روحانیون حساب بکنند، اگر یک همچو کاری بشود، ما اسباب این شدیم که اسلام را‏

‏شکست دادیم؛ چهرۀ اسلام را به جور مُنْکَر نمایش دادیم. و این یک مسئلۀ مهمی است‏‎ ‎‏برای همۀ ما. من که یک طلبه هستم و شما که آقایان هستید، همه مان، در این امر شرکت‏‎ ‎‏داریم. مشترکیم در اینکه باید حفظ کنیم این آبروی اسلام را. و او به این است که‏‎ ‎‏قدمهای خودمان را متوجه باشیم کجا می گذاریم؛ کارها چه جور انجام می گیرد؛ قلمها‏‎ ‎‏چه جور به کار می افتد. خیال نکنید که امروز قضیۀ شما و من است، امروز قضیۀ اسلام‏‎ ‎‏است؛ یعنی ما در یک حالی الآن واقع هستیم، در یک وقت حساسی واقع هستیم، که امر‏‎ ‎‏دایر بین این است که ـ خدای نخواسته، خدای نخواسته، و نخواهد شد ان شاءالله ـ اسلام‏‎ ‎‏زیر پای ما دفن بشود و برود سراغ کارش، شما خیال نکنید اگر در این نهضت خدای‏‎ ‎‏نخواسته روحانیت اسلام شکست بخورد، شکستی است که تا آخر دیگر شکست است ـ‏‎ ‎‏و بین اینکه پیروز بشویم ان شاءالله و می شویم و اسلام را به آن طوری که هست در این‏‎ ‎‏مملکت پیاده کنیم تا همه بدانند اسلام چه هست.‏

اسلام؛ متاعی است ارزشمند 

‏     این را کراراً گفتم که ما یک متاع خیلی ارزشمندی داریم و داشتیم، عُرضۀ عَرضه اش‏‎ ‎‏را نداشتیم. مثل یک کسی که یک متاع بسیار خوبی دارد توی انبار، نمی تواند بیرونش‏‎ ‎‏بیاورد؛ ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ تا عرضه نکند، مشتری پیدا نمی کند. ما یک متاع باارزشی داریم که همۀ این‏‎ ‎‏مکتبهایی که اسمشان را مکتب «مترقی» می گذارند در مقابلش هیچ اند، و مع الأسف‏‎ ‎‏نتوانستیم عرضه اش کنیم، مدفون شد توی کتابها، توی کتابها مدفون شد! بیرون نیامد.‏‎ ‎‏مدفون شد پیش خود اهل علم و توی مغزهای اینها و بیرون نیامد. نتوانستیم از اسلام‏‎ ‎‏استفادۀ آن طوری که باید باشد بکنیم و نتوانستیم عرضه کنیم به عالَم که این متاع ماست تا‏‎ ‎‏ببینند متاع ما چیست. اینها ترس این را دارند که این متاع را ما بتوانیم عرضه کنیم. شما این‏‎ ‎‏را بدانید، اینهایی که الآن به ضد روحانیت و به ضد مذهب، منتها با پوشش اینکه نخیر‏‎ ‎‏مذهب چه طور، چه طور، به ضد اینها قلمفرسایی می کنند و قیام می کنند، اینها خوف این‏‎ ‎‏را دارند که ما یک وقتی بتوانیم عرضه کنیم این متاع را به عالم. وقتی عرضه بکنیم،‏

‏اینهایی که دم از آن مسائلی می زدند که واقعیت نداشت، اینها باید بروند کنار، سراغ‏‎ ‎‏کارشان؛ یا ملحق بشوند به این جمعیت. و اینها که استفاده جو بودند و نمی دانم کلاهبردار‏‎ ‎‏بودند و از این مسائل، آنها هم باید بروند سراغ کارشان، یا ملحق بشوند و برگردند.‏

ترس دشمن از عرضۀ فراگیر اسلام 

‏     خوف این را دارند که مبادا این متاع بزرگ عرض بشود. اگر عرضه شد، فقط ایران‏‎ ‎‏نیست، فقط ممالک اسلامی نیست، همۀ ممالک قبولش می کنند. اگر ما همچو عُرضه ای‏‎ ‎‏داشته باشیم که آن طوری که اسلام هست در ایران، ما درست بکنیم، الآن همه خوف‏‎ ‎‏دارند از این؛ یعنی آنهایی که نمی خواهند چپاولگریشان دست به آن بخورد الآن خوف‏‎ ‎‏دارند ـ چه آنهایی که در اینجا هستند و بودند، و چه آنهایی که نیستند خارج مرزند. اینها‏‎ ‎‏خوف دارند، اینها می ترسند که اگر اسلام آن طوری که هست پیاده بشود، نه این شیخ‏‎ ‎‏دیگر توی کار باشد و نه آن جمهوری توی کار باشد؛ اینها خوف این را دارند، ولهذا‏‎ ‎‏نمی توانند تحمل کنند این مطلبی را که در ایران واقع شده. و ما باید کوشش کنیم ان شاءالله ‏‎ ‎‏تا این مطلب تحقق پیدا بکند؛ و عَرْضه بشود این اسلام؛ عملاً در خارج تحقق پیدا بکند.‏‎ ‎‏و من امیدوارم که شما آقایان موفق باشید، و در سایۀ پرچم اسلام. ‏‏[‏‏یکی از حاضران‏‎ ‎‏می گوید: در سایۀ پرچم شما‏‏]‏‏ و امام می فرمایند: همه در سایۀ پرچم اسلام.‏

  • ـ نعمت اللّه نصیری؛ رئیس ساواک در زمان شاه.
  • ـ امیرعباس هویدا، نخست وزیر رژیم پهلوی.
  • ـ گبر: زرتشتی، مجوس.