سخنرانی
خود سازی و سازندگی درونی
سخنرانی در جمع کارکنان در صدا و سیما (خود سازی و سازندگی درونی)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 -1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 2 دی‌ ‭1358

زمان (قمری) : 3 ص‍ف‍ر ‭1400

مکان: قم

شماره صفحه : 379

موضوع : خود سازی و سازندگی درونی

زبان اثر : فارسی

حضار : کارکنان بخش خبر و جهاد سازندگی در صدا و سیما

سخنرانی در جمع کارکنان در صدا و سیما (خود سازی و سازندگی درونی)

سخنرانی

‏زمان: 2 دی 1358 / 3 صفر 1400 ‏

‏مکان: قم ‏

‏موضوع: خودسازی و سازندگی درونی ‏

‏حضار: کارکنان بخش خبر و جهاد سازندگی در صدا و سیما ‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

جهاد با نفس، جهاد اکبر 

‏     کشور ما و ملت ما احتیاج به سازندگی دارد. سازندگیهای روحی مقدم بر‏‎ ‎‏همه سازندگیهاست. جهاد سازندگی از خود افراد باید شروع بشود و خودشان را‏‎ ‎‏بسازند و با شیطان باطنی جهاد کنند که این جهاد منشأ همه جهادهایی است که بعد‏‎ ‎‏واقع می شود. انسان تا خودش را نسازد نمی تواند دیگران را بسازد و تا دیگران‏‎ ‎‏ساخته نشوند، نمی شود که کشور ساخته بشود. جهاد سازندگی از خود آدم باید‏‎ ‎‏شروع بشود.‏

‏     جهاد نفس، جهاد اکبر است. برای اینکه همۀ جهادها اگر بخواهد نتیجه داشته باشد و‏‎ ‎‏بخواهد انسان در جهادها پیروز بشود موکول به این است که در جهاد نفس پیروز باشد.‏‎ ‎‏اگر انسانها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نکرده باشند با شیطان خودشان، اینها‏‎ ‎‏واحد واحدهایی هستند که علاوه بر اینکه نمی توانند اصلاح جامعه را بکنند، فساد هم در‏‎ ‎‏جامعه می کنند. همه فسادهایی که در عالم واقع می شود، برای این است که آن جهاد واقع‏‎ ‎‏نشده؛ آن جهاد اکبر واقع نشده. تمام این گرفتاریهایی که بشر دارد از دست خود بشر‏‎ ‎‏دارد. بشر است که به بشر جنایت وارد می کند. سایر موجودات، سایر حیوانات ولو سبع‏‎ ‎‏هم باشند، آن قدری که بشر جنایت می کند آنها نمی کنند. این بشر است که چون اصلاح‏‎ ‎‏نشده است و جهاد سازندگی نکرده است، این از همۀ حیوانات سبعتر است. هیچ سبعی‏‎ ‎‏مثل انسان نیست. و هیچ حیوان دیگری هم به پای این حیوان نمی رسد. ‏


از آدم تا خاتم، در راه پرورش انسانها

‏     آن قدر که این انسان؛ این حیوان دو پا، در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود‏‎ ‎‏دیگری نمی کند. و آن قدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی‏‎ ‎‏محتاج نیست. تمام انبیا از اول تا حالا، تا خاتم، از آدم تا رسول اکرم برای یک مقصد‏‎ ‎‏آمدند، و آن مقصد این است که این حیوانات را انسان کنند. مقصد این است. تمام‏‎ ‎‏کتابهایی که از آسمان برای انبیا آمده است که بزرگترش قرآن کریم است، همین یک‏‎ ‎‏مقصد را دارد که این انسانهایی که در این ظلمات واقع شده اند، غرق شده اند در دنیا،‏‎ ‎‏همه توجه شان به خودشان است، هر چه می خواهند برای خودشان می خواهند، اصلاً‏‎ ‎‏پیششان مطرح نیست یک چیز دیگری غیر از خودشان، آنها می خواهند اینها را از این‏‎ ‎‏ظلمتها نجات بدهند؛ به عالم نور برسانند ظلمتهای زیاد؛ ظلمات، آیۀ شریفه این طرفش‏‎ ‎‏را ظلمات می فرماید «‏اَلله ُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ»‎[1]‎‏ آن طرف را نور‏‎ ‎‏می فرماید، این طرف را ظلمات. ظلمتها زیاد است. تاریکیهایی که بشر به آن مبتلاست.‏‎ ‎‏چه تاریکیهایی که در نفس خودش هست، و در باطن خودش هست، و چه تاریکیهایی‏‎ ‎‏که در جامعه هست. اینها زیادند. از اینها وقتی انسان تخلص پیدا کرد، نور یک امر واحد‏‎ ‎‏است. همه به یک مبدأ واحد به یک مبدأ نور باید برگردند. ‏

خودخواهی منشأ همۀ ظلمتها 

‏     انبیا آمدند که اینهایی که در ظلمتها واقع اند، اینهایی که هیچ نمی بینند الاّ خودشان‏‎ ‎‏[‏‏را‏‏]‏‏، و هیچ نمی خواهند الاّ برای خودشان، برای هیچ کس دیگر ارزش قائل نیستند، هر‏‎ ‎‏چه هست برای خودشان می خواهند، اینها را از این خودخواهی که منشأ همه‏‎ ‎‏ظلمتهاست، نجات بدهند و برسانند به خداخواهی که نور است. آنهایی که رسیده اند به‏‎ ‎‏این مقام خداخواهی، که این یک مرتبه از کمالات است، آنها اینطور نیستند دیگر که مثل‏‎ ‎‏ماها فکر کنند. آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند. پیغمبر اکرم‏

‏برای این کافرهایی که مسلمان نمی شدند و مؤمن نمی شدند غصه می خورد. در آیۀ‏‎ ‎‏شریفه هست که: مثل اینکه می خواهی خودت را هلاک کنی برای اینها‏‎[2]‎‏. می خواست‏‎ ‎‏که همۀ عالم به نور برسند. مبعوث شده بود برای اینکه همۀ این هیاهوهایی که در دنیا‏‎ ‎‏هست و این هیاهوها برای خود است، برای رسیدن به قدرت خود است، این هیاهوها را‏‎ ‎‏از بین ببرد، و یک خداخواهی در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند. اگر ایجاد‏‎ ‎‏بشود آن، دیگر این همه نزاعهایی که در دنیا هست از بین می رود. ‏

بی ایمانی ریشۀ اختلاف و درگیری 

‏     اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی، هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند. اگر اولیا و انبیا‏‎ ‎‏را، شما فرض کنید که الآن بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع ندارند. برای اینکه نزاع مال‏‎ ‎‏خودخواهی است. از نقطۀ نفس انسان پیدا می شود که آنها نفس را کشته اند. جهاد‏‎ ‎‏کرده اند و همه خدا را می خواهند. کسی که خدا را می خواهد نزاع ندارد. همه نزاعها‏‎ ‎‏برای این است که این برای خودش یک چیزی می خواهد، آن هم برای خودش یک‏‎ ‎‏چیزی می خواهد. این دو خودها تزاحم می کنند. این قدرت را می خواهد مال خودش‏‎ ‎‏باشد، آن هم قدرت را می خواهد مال خودش باشد. تزاحم می کنند. جنگ درمی آید.‏‎ ‎‏اگر مردم تربیت بشوند به تربیت انبیا که همۀ کتب آسمانی برای این تربیت آمده است،‏‎ ‎‏همۀ این نزاعها از بین می رود. همۀ این گرفتاریهایی که برای بشر است از بین می رود.‏‎ ‎‏برادر می شوند همه. همان طوری که در قرآن کریم همه را برادر خوانده است. مؤمنها‏‎ ‎‏برادرند. از این آیه استفادۀ این معنا می شود که چنانچه دو نفر به اخوت ایمانیشان عمل‏‎ ‎‏نکنند، برادر نباشند، مؤمن نیستند. «‏اَلْمُؤمِنُونَ اِخْوَة»‎[3]‎‏ اینکه برادر هستند. این مؤمنها‏‎ ‎‏برادرند. همان طوری که یک برادر برای برادر خودش خیر می خواهد، مؤمن این است.‏‎ ‎‏اگر یک وقت ما دیدیم که کسی برای برادرهای خودش خیر نخواست، نزاع راه‏

‏انداخت، هیاهو راه انداخت، این به طرف خودش بکشد، او به طرف خودش بکشد، این‏‎ ‎‏از ایمان معلوم می شود که حظ صحیح نبرده است. این که باید ایمان در قلب این تأثیر‏‎ ‎‏بکند، نکرده است. ‏

ایمان راستین، باورمندی قلبی 

‏     ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست و‏‎ ‎‏چه، نه، ایمان یک مسئله ای بالاتر از این است. این معانی را که انسان ادراک کرده به‏‎ ‎‏عقلش، باید با مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را. خیلی‏‎ ‎‏چیزهاست که انسان به برهان می داند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طور نیست.‏‎ ‎‏لکن چون ایمان نیامده است، تأثیر نمی کند. مثلاً نوع مردم اینطور هستند که در یک شب‏‎ ‎‏تاریکی، اگر یک مرده ای در محلی باشد پیش او می ترسند بخوابند، و همه هم‏‎ ‎‏عقیده شان این است که مرده هیچ اثری ندارد. هیچ کاری از او نمی آید. عقلشان می گوید‏‎ ‎‏که مرده است. این مرده حس و حرکت ندارد تا بتواند به من ضرر بزند. عقل این را‏‎ ‎‏می گوید. لکن این مطلب به قلب نرسیده. مرده شورها به قلبشان رسیده. مرده شورها به‏‎ ‎‏واسطه تکراری که کرده اند، عمل تکرار شده، به واسطۀ تکرار، آنها پیش مرده‏‎ ‎‏می خوابند. هیچ برایشان چیزی نیست. این فرق مابین ادراک عقلی و ایمان است. ادراک‏‎ ‎‏عقلی ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ آدم می کند تأثیر در آدم ندارد. تا ایمان نباشد، مسئلۀ عقلی را قلبش نفهمیده‏‎ ‎‏باشد، باورش نیامده باشد، آن مسئلۀ عقلی تأثیرش کم است. ‏

عالَم، محضر خداست 

‏     ایمان عبارت از این است که آن مسائلی را که شما با عقلتان ادراک کرده اید قلبتان هم‏‎ ‎‏به آن آگاه بشود. باورش بیاید. این محتاج به یک مجاهده ای است تا به قلب شما،‏‎ ‎‏[‏‏برسد‏‏]‏‏. بفهمید که همۀ عالم محضر خداست. محضر خداست. ما الآن در محضر خدا‏‎ ‎‏نشسته ایم. اگر قلب ما این معنا را ادراک بکند که ما الآن در محضر خدا هستیم، همین‏‎ ‎‏مجلس محضر خداست، این را اگر ـ ایمان انسان بر آن راه پیدا نیست ـ مؤمن بشود انسان‏

‏به آن، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار می رود. تمام معصیتها برای این‏‎ ‎‏است که انسان نیافته این مسائل را. برهان هم بر آن دارد. برهان عقلی هم قائم است به‏‎ ‎‏اینکه خدای تبارک و تعالی همه جا حاضر است. هم برهان است و هم همه انبیا گفته اند.‏‎ ‎‏«‏وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ»‎[4]‎‏ قرآن است، او با شماست. هر جا هستید او با شماست. ما این را از‏‎ ‎‏قرآن شنیده ایم. به برهان هم ثابت هست، لکن به قلب ما نرسیده است. ما مثل مرده شور‏‎ ‎‏نشده ایم. تا حالا در این باب، ما مثل مردم عادی هستیم که مطلب نرسیده به قلبمان، تا اگر‏‎ ‎‏بخواهیم یک غیبت بکنیم، یک تهمت بزنیم، یک کار زشت بکنیم ببینیم محضر‏‎ ‎‏خداست. محضر احترام دارد. انسان در محضر یک بزرگی که در نظر خودش بزرگ‏‎ ‎‏است، احترام می کند از آن محضر. اگر یک شخصی که در نظرتان بزرگ است پیش شما‏‎ ‎‏باشد، در محضر او کار خلاف نمی کنید، چه رسد به اینکه در محضر او به او خلاف‏‎ ‎‏بکنید. کار خلاف مطلقاً آدم نمی کند در محضر یک کسی که ادراک کرده است که این‏‎ ‎‏بزرگ است، محترم است. چه رسد به این که در محضر آن محترم به خود آن محترم‏‎ ‎‏خلاف احترام بکند. محضر، محضر خدای تبارک و تعالی است. عالم محضر است. تمام‏‎ ‎‏عالم محضر او است. معصیت مخالفت با خود اوست. با آن کسی است که در محضرش‏‎ ‎‏هستید. بسازید. ‏

سازندگی درونی، گامی در راه نور و روشنایی 

‏     باید بسازیم خودمان را، جدیت کنید که این جهاد سازندگی را از خودتان شروع کنید.‏‎ ‎‏وقتی از خودتان شروع کردید هر کاری بکنید، این کاری است الهی. وقتی خودتان را‏‎ ‎‏ساختید، تمام کارهایتان کارهای الهی می شود. برای اینکه از ظلمتها بیرون رفته اید. در‏‎ ‎‏نور وارد شده اید. همۀ اعمالتان نورانی می شود. حرف که می زنید نور است. با گوش هم‏‎ ‎‏که می شنوید نور است. با قلبتان هم ادراک می کنید و با نور ادراک می کنید. اصلاً شما‏‎ ‎‏شده اید نور.‏


‏     انبیا آمدند که ما اشخاصی ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ که از نور بهره ای نداریم و ظلمات ـ به ما ـ احاطه کرده‏‎ ‎‏است از هر طرف ما را، از این ظلمتهای گوناگون نجات بدهند و برسانند به عالم نور، که‏‎ ‎‏اگر رسیدید به عالم نور، شما سر تا پایتان نورانی می شوید؛ نور می شوید. اصلش حرفی‏‎ ‎‏که می زنید نورانی است. حرفی که می شنوید نورانی است. گوش و سمع و بصر ‏‏[‏‏نورانی‏‎ ‎‏است‏‏]‏‏ همۀ گوش خودت را رها کرده ای، یک گوش نورانی پیدا کرده ای. چشم ظلمانی‏‎ ‎‏را رها کرده ای، یک چشم نورانی پیدا کرده ای. چشمی است که با آن توجه به خدا‏‎ ‎‏دارید. گوشی است که با آن توجه به خدا دارید. ‏

مشکل توبه، در دوران پیری 

‏     باید خودمان را بسازیم. خودتان را که بسازید همه کارهایتان جهاد سازندگی است.‏‎ ‎‏هر کاری بکنید دیگر در حیطۀ جهاد وارد شده اید شما. شما مجاهد هستید دیگر. کارهای‏‎ ‎‏مجاهد کارهای جهادی است. کوشش کنید که این جهاد سازندگی را در خودتان ایجاد‏‎ ‎‏کنید. یعنی، مشغول بشوید به این کار. نگذارید برای اینکه بعد آخر عمر. بسیاری از‏‎ ‎‏وسوسه های شیطان یکیش همین است. شیطان باطنی انسان، همین است که حالا جوانیم،‏‎ ‎‏ان شاءالله وقتی که پیر بشویم آن وقت توبه می کنیم. شما نمی دانید که برای پیر توبه کردن‏‎ ‎‏دیگر به این زودیها امکان ندارد. یک درختی که تازه درآمده است می شود کند آن را، و‏‎ ‎‏یک بچه هم می کند آن را. این درخت وقتی که یک مقداری بزرگ شد، یک مرد بزرگ‏‎ ‎‏می تواند بکند. یک قدری بزرگتر شد محتاج به آلات است تا کنده بشود. یک وقت‏‎ ‎‏درختی که تناور شد و بزرگ شد، مثل «چنار امامزاده صالح»‏‎[5]‎‏ ـ نمی دانم حالا هست یا‏‎ ‎‏نه ـ این را دیگر به این ‏‏[‏‏آسانی‏‏]‏‏ها نمی شود کند آن را. این ریشه های اخلاق فاسده،‏‎ ‎‏ریشه های اعمالی که در انسان هر عملی بکند یک ریشه ای در نفس پیدا می شود، اولش‏‎ ‎‏آسان است. یک معصیتی کرد، می تواند زودی برگردد. یک قدری که اضافه شد مشکلتر‏

‏می شود. هر چه برود طرف پیری این قویتر می شود، و انسان ضعیفتر می شود. اراده انسان‏‎ ‎‏ضعیفتر می شود، لکن این معانی که انسان گرفتارش بوده زیادتر می شود. نگذارید برای‏‎ ‎‏زمان پیری توبه را! نگویید که ما وقتی که حالا رسیدیم به بالاتر، آن وقت، آن وقت دیگر‏‎ ‎‏نمی شود. همین طور وسوسه می کند شیطان تا آخر که نگذارد ما با ایمان وارد بشویم به‏‎ ‎‏آن عالم. ‏

رویارویی شیطان و شیطان صفتان با سازندگی 

‏     تمام وسوسه های مقابل دعوتهای انبیا همین است که نمی خواهند ما برسیم به آن نور.‏‎ ‎‏شیطانها نمی خواهند. این شیطانهایی که الآن نمی خواهند که این جهاد سازندگیهایی که‏‎ ‎‏اینها، خواهرها، برادرهایمان با این زحمت می روند جهاد سازندگی می کنند، این‏‎ ‎‏شیطانهایی که می خواهند نگذارند این جهاد سازندگی پیدا بشود. اینها می خواهند‏‎ ‎‏نگذارند که اسلام تحقق پیدا بکند. اینها از همان ریشه های شیطانند، اینها اولاد شیطانند.‏‎ ‎‏اینها همان وسوسه های شیطانی را می کنند. اینهایی که وارد می شوند در مزارع، وارد‏‎ ‎‏می شوند در کارخانه ها و جوانها را از کار باز می دارند، به اعتصاب وا می دارند، اینها‏‎ ‎‏همان از ریشه های شیطانند. آن در باطن ما هست. ما را نمی گذارد که جهاد بکنیم. اینها‏‎ ‎‏هم در ظاهر اینها را نمی گذارند جهاد بکنند. باید شیطانها را بشناسید. تا نشناسید‏‎ ‎‏نمی توانید دفاع کنید از خودتان. شیطان خودتان را بشناسید. شیطان باطن خودتان را‏‎ ‎‏بشناسید. شیطانهای خارجی را هم بشناسید، تا بتوانید با آنها جهاد کنید. شیطان باطنی‏‎ ‎‏انسان خود آدم است. خود انسان. آن نفسیت انسان. آن هواهای انسان. اینها قشرهای‏‎ ‎‏شیطانی است در انسان. جنود شیطانند اینها. آن را تا نشناسد انسان نمی تواند با آن‏‎ ‎‏مجاهده بکند. این انسانهایی هم که شیطانهایی هستند که مانع از این هستند که این اسلام‏‎ ‎‏تحقق پیدا بکند در اینجا، و یک رژیم انسانی ـ اسلامی پیدا بشود. آن رژیمی که انبیا‏‎ ‎‏می خواستند، آن رژیمی که اولیای خدا می خواستند، همه زحمتهایشان برای این بود که‏‎ ‎‏انسان درست کنند. انسان که درست بشود رژیم حکومتی اش هم درست می شود.‏

‏چیزهای دیگرش هم همه چیز درست می شود. همۀ زحمت انبیا برای این بود که یک‏‎ ‎‏عدالت اجتماعی درست بکنند برای بشر در اجتماع، و یک عدالت باطنی درست کنند‏‎ ‎‏برای انسان در انفراد. زحمتهای انبیا برای این بود. اینها زحمتهای انبیا را می خواهند هدر‏‎ ‎‏بدهند. ‏

زیر پرچم قرآن 

‏     شما جوانها که ایستادید و با مشت محکم جمهوری اسلامی را خواستید، شما‏‎ ‎‏خواستید که اسلام رژیم این کشور باشد. شما کوشش کردید که اسلام باشد. اینها کوشش‏‎ ‎‏می کنند که نباشد. اینها جنود شیطانند. باید آنها را بشناسید تا بتوانید دفاع کنید. دفعشان‏‎ ‎‏کنید و هستند اینها. تا انسان هست همین مسائل هست. انبیا هم دعوت کردند، زحمت‏‎ ‎‏کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، جنگها کردند برای همین که این‏‎ ‎‏انسانهای فاسد را کنار بزنند، و یک جامعۀ انسانی درست بکنند. لکن مع الأسف توفیق‏‎ ‎‏حاصل نشد. برای ما هم نمی شود. برای شما هم نمی شود. اما حتی الامکان البته آن‏‎ ‎‏معنایی که اسلام می خواهد به این زودیها حاصل نمی شود، اما حتی الامکان ما مکلفیم.‏‎ ‎‏نباید بگوییم که حالا که آن مطلب اعلی حاصل نمی شود، این پایینترش هم حاصل نشود.‏‎ ‎‏ما مکلفیم که هر مقداری که می توانیم این رژیم را؛ رژیم انسانی، رژیم اسلامیش کنیم.‏‎ ‎‏هر قدر می توانیم زیر پرچم قرآن برویم. هر مقداری که شما عمل کردید به قرآن، زیر‏‎ ‎‏پرچمش رفتید، پرچم قرآن این نیست که پرچمهای دیگران هستند. پرچم قرآن عمل به‏‎ ‎‏قرآن است. زیر پوشش قرآن که انسان رفت، زیر پرچم اسلام است. زیر پرچم قرآن‏‎ ‎‏است. ‏

امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف همگانی 

‏     کوشش کنید که زیر پرچم اسلام بروید. هر مقداری که می شود خودتان و هر کس را‏‎ ‎‏که با آن آشنا هستید، هر مجلسی که پیدا می شود، و ببینید که یک کسی از این پوشش‏‎ ‎‏اسلامی می خواهد یک قدری کنار برود دعوتش کنید. امر به معروف و نهی از منکر از‏

‏اموری است که بر همه کس واجب است. یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد بر‏‎ ‎‏دیگری ‏‏[‏‏نه‏‏]‏‏. همۀ ما مکلفیم همانطور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم‏‎ ‎‏از ظلمت به نور، مکلف هستیم که دیگران را هم همین طور دعوت کنیم. هر مقدار که‏‎ ‎‏می توانیم. شما نباید بگویید که خوب، من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که‏‎ ‎‏اهل محراب نیستم. شما اهل این هستید که در خانواده تان با آن پسرتان و با آن دخترتان و‏‎ ‎‏با آن عیالتان، با آن کسی که رفیق شما هست، می توانید که حرف را بزنید. همین مقدار‏‎ ‎‏شما مکلفید. اگر انسان دید معصیت خدا می شود، باید جلویش را بگیرد. نگذارد‏‎ ‎‏معصیت خدا بشود. ‏

‏     ان شاءالله خداوند همۀ ما را هدایت کند. و همۀ ما را از این ظلمتهایی که در اطرافمان،‏‎ ‎‏در قلوبمان، در همۀ اعضا و جوارحمان فرا گرفته، این ظلمتها ما را به نور هدایت کند.‏

‏والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته‏

‎ ‎

  • ـ سورۀ بقره، آیه 257 .
  • ـ سورۀ شعرا، آیۀ 3 : «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ».
  • ـ سورۀ حجرات، آیه 10 .
  • ـ سورۀ حدید، آیۀ 4 .
  • ـ آرامگاه امامزاده صالح در منطقۀ شمیرانات تهران واقع است. این امامزاده دارای چنار بزرگ و کهنسالی است که قرنها از قدمت آن می گذرد.