سخنرانی
مسئولیت علما در مبارزه بین اسلام و کفر
سخنرانی در جمع روحانیون ارومیه (مسئولیت علما در مبارزه بین حق و باطل)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 -1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 10 دی‌ ‭1358

زمان (قمری) : 11 ص‍ف‍ر ‭1400

مکان: قم

شماره صفحه : 496

موضوع : مسئولیت علما در مبارزه بین اسلام و کفر

زبان اثر : فارسی

حضار : روحانیون ارومیه

سخنرانی در جمع روحانیون ارومیه (مسئولیت علما در مبارزه بین حق و باطل)

سخنرانی

‏زمان: 10 دی 1358 / 11 صفر 1400‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: مسئولیت علما در مبارزۀ بین اسلام و کفر‏

‏حضار: روحانیون ارومیه‏

‏ [‏‏بسم الله الرحمن الرحیم‏‏]‏

خطر شکست و بدنامی مکتب

‏     ما تاریخ اسلام پیشمان هست و می بینیم که پیغمبراکرم در بعضی از جنگها شکست‏‎ ‎‏خورده. در مکه هم که بوده است دائماً در انزوا، و بدون اینکه بتواند یک کاری انجام‏‎ ‎‏بدهد. گاهی حبس بوده است توی آن غار. خوب، حبس بود آنجا. مدینه هم که تشریف‏‎ ‎‏آوردند، البته نهضت را پیش بردند، لکن ‏‏[‏‏در‏‏]‏‏ بعضی جنگها شکست خورد. ‏

‏     حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ هم در جنگ با معاویه شکست خورد. یعنی شکستی‏‎ ‎‏که از لشکر خودش، از آن اشخاص نادان مقدس مآب شکست خورد.‏‎ ‎‏حضرت سیدالشهدا هم شکست خورد و کشته شد. اما پیروزی نهایی را داشتند‏‎ ‎‏آنها. مکتبشان شکست نخورد با کشته دادن. دشمنشان را عقب زدند. معاویه و‏‎ ‎‏بساط معاویه را که می خواست اسلام را به صورت یک امپراتوری درآورد ‏‏[‏‏و‏‎ ‎‏]‏‏برگرداند‏‎ ‎‏به زمان جاهلیت، و آن اوضاع جاهلیت، شکستش دادند. یزید و اتباع یزید دفن شدند تا‏‎ ‎‏ابد، و لعن مردم بر آنهاست تا ابد، لعن خدا هم بر آنهاست و آنها خودشان محفوظ‏‎ ‎‏بودند. ما هم اگر چنانچه اینطور شکست بخوریم، افتخاری است برایمان. و اشکالی هم‏‎ ‎‏برایمان نیست که همان طوری که مجاهدین صدر اسلام شکست می خوردند، ما هم‏‎ ‎‏شکست بخوریم. این نهضتمان پیش می رود و آبروی اسلام محفوظ می ماند. تا آخر هم‏‎ ‎‏محفوظ می ماند. اما اگر حالا که ما مدعی این هستیم که انقلاب اسلامی است و جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی است و امثال ذلک، و ما در این جمهوری اسلامی شکست بخوریم به ‏‏[‏‏این‏

‏]‏‏عنوان، ‏‏[‏‏شکست ما‏‏]‏‏ یعنی شکست مکتب، یعنی گفته بشود که رژیم طاغوتی عوض شده‏‎ ‎‏یک رژیم طاغوتی دیگر آمده ‏‏[‏‏این خطرناک است‏‏]‏‏ که دشمنهای ما هم همچو نیست که‏‎ ‎‏اکتفا کنند به اینکه مثلاً، فلان کمیته خلاف کرده است، فلان دادگاه خلاف کرده، این را‏‎ ‎‏می آورند روی اینکه آخوندها اینجوری اند، به این هم اکتفا نمی کنند که روحانیین‏‎ ‎‏اینجوری اند اینها با اسلام مخالفند. می گویند اسلام هم همان بود. اسلام هم همان مثل‏‎ ‎‏رژیمهای دیگر است. ‏

گناهی نابخشودنی و ننگی ابدی 

‏     اینطور نیست که اگر من شکست بخورم، شما شکست بخورید، بیاورند بگویند زید‏‎ ‎‏شکست خورده. یا اگر من خلاف بکنم، بیایند، بگویند فلانی خلاف کرده، این جور‏‎ ‎‏نیست. از فرد به نوع و از نوع به اصل مقصد می کشانند. دشمن اصل اسلامند و قلمها هم‏‎ ‎‏برای اصل اسلام به کار می رود. و ما را می خواهند که در داخل خودمان پوک کنند و‏‎ ‎‏منهدم کنند از داخل خودمان. اگر هم همین قدر بود که ما از بین می رفتیم لکن مکتبمان‏‎ ‎‏محفوظ می ماند، اشکال نداشت. لکن آنها مقصدشان این است که مکتب را بهش صدمه‏‎ ‎‏بزنند. و این یک مسئولیت بزرگ، جانفرسایی برای ما آمده است. یک مسئولیتی است‏‎ ‎‏که اگر خدای نخواسته ما تقصیر بکنیم در این قضایا، اگر چنانچه ما بخواهیم برای مثلاً‏‎ ‎‏فرض کنید که فلان امام جماعت بخواهد برای رواج بازار خودش یک کاری انجام‏‎ ‎‏بدهد، در کمیته عمداً یک کسی کاری انجام بدهد، به طوری که دست دشمنهای ما،‏‎ ‎‏قلمهای مسمومشان که هست بهانه پیدا بکنند و حمله کنند به آن چیزی که اساس است، و‏‎ ‎‏آن عبارت از اسلام است، ما یک گناهی مرتکب شدیم که بخشودنی نیست تا آخر.‏‎ ‎‏گناهی بخشودنی است، بخشودنی هست پیش خدا که صدمه اش به خود آدم برسد،‏‎ ‎‏خود آدم آلوده بشود یا افرادی فرض کنید اما آنی که با اساس اسلام با اساس‏‎ ‎‏اسلام برخورد بکند و بازی با اساس اسلام باشد، این یک مطلبی نیست که به ما‏‎ ‎‏ببخشند، و این ننگی برای ما، و برای جامعۀ روحانیت در خارج پیدا خواهد شد که‏

‏تا آخر جبران نمی تواند بشود.‏

مقابلۀ اسلام با کفر و مسئولیت سنگین علما

‏     تکلیف اهل علم در این زمان از همۀ زمانهایی که بر اهل علم گذشته بیشتر است. از‏‎ ‎‏صدر اسلام تا حالا برای اهل علم اینطور صحنه پیش نیامده. آن روزی که حضرت امیر‏‎ ‎‏ـ سلام الله علیه ـ در جنگ خندق بود که پیغمبراکرم می فرمایند که اسلام تمامش با کفر‏‎ ‎‏تمام مقابله کرده، آن روز برای حضرت امیر صحنه ای پیش آمده بود و مسئولیتی پیش‏‎ ‎‏آمده بود که چنانچه خدای نخواسته ـ به فرض محال ـ سستی می شد، تا ابد بخشودنی‏‎ ‎‏نبود، لکن او که اهل سستی نبود، او پیش برد. او یک ضربتش افضل از عبادت ثقلین شد‏‎ ‎‏در آن روز. امروز هم ما مواجهیم، اینطوری که در این برهه از زمان که هستیم، اسلام‏‎ ‎‏مقابل با تمام کفر است. نه من و شما مقابلیم، من و شما مطرح نیستیم. نه ملت ایران، این‏‎ ‎‏هم مطرح نیست.‏

‏     اسلام الآن مطرح است. یعنی مقابلۀ بین اسلام است و کفر. و در این مقابله مابین اسلام‏‎ ‎‏و کفر همۀ ملت مسئولند، همه مسئولند. لکن روحانیت بیشتر مسئول است. برای اینکه‏‎ ‎‏پاسداران درجۀ اول روحانیینند. اینها بیشتر مسئولند از دیگران. می شود گفت که سنخ،‏‎ ‎‏صنف مثلاً کاسب، صنف کذا، اینها مثلاً اکثراً قاصرند، چطور، اما در اهل علم این کم‏‎ ‎‏است، قصور کم است، مسئولیت هم زیاد.‏

‏     باید فکر بکنید که این مسئولیتی که الآن به عهدۀ همۀ ما هست، چطور ما از زیر بار‏‎ ‎‏مسئولیت بیرون برویم. نه شما آقایان ارومیه و نه آقایان آذربایجان و نه آقایان تهران‏‎ ‎‏و قم ‏‏[‏‏بلکه‏‎ ‎‏]‏‏همۀ علمای ایران، این بار به دوش همه است، همۀ ملت است. سنگینی اش‏‎ ‎‏بیشتر به دوش علماست.‏

لغزش علما، خطر اساسی برای اسلام 

‏     باید علما فکر بکنند. باید محاسبه کنند خودشان را. یکی از چیزهایی که در منازل سِیر‏‎ ‎‏هست محاسبه است که انسان آن وقتی که خلوت است بین خودش و خدا، خودش را به‏

‏حساب بکشد. محاسبه کند خودش را که من در این راهی که دارم می روم چه کردم‏‎ ‎‏امروز، من چه کردم؟ محاسبه کنید خودتان را. هم محاسبه کنیم همۀ خودمان را و همۀ‏‎ ‎‏ملت، همۀ مسلمانها و در رأس علما. آنقدر مسئولیت که به عهدۀ آقایان اهل علم است، به‏‎ ‎‏عهدۀ دیگران نیست آنقدر. آنها اگر چنانچه خدای نخواسته یک راهی بروند که راه خدا‏‎ ‎‏نباشد، چهرۀ اسلام به دست آنها جور دیگر می شود. کاری بکنید که به عهدۀ ما یک‏‎ ‎‏همچو مسئولیتی که هست، بتوانیم به آخر برسانیم.‏

‏     از خدا بخواهید که ماها از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید برای خودتان، و برای‏‎ ‎‏همۀ ملت. ملت بخواهد برای خودش، و برای علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند‏‎ ‎‏که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همۀ ما مکلفیم. همه مسئولیم و ‏کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسئول‎ ‎‏این برای همه است. لکن به عهدۀ شما بیشتر است. شماها باید بیشتر رعایت بکنید. بیشتر‏‎ ‎‏در این پستی که هستید، که مسند اسلام است، بیشتر مراعات بکنید. بیشتر مردم را مراعات‏‎ ‎‏کنید. جامعه را بیشتر تربیت کنید و همه مسئولیم و همه مسئولید، و هر کس سعۀ نفوذش‏‎ ‎‏بیشتر است، مسئولیتش بیشتر است.‏

مسئولیت سنگین در حساسترین مقطع تاریخی

‏     از خدا بخواهید که ما بتوانیم و خودتان بتوانید و ملت بتواند از این مسئولیت بزرگی که‏‎ ‎‏به عهده اش هست، لااقل پیش خدا آبرومند باشد. پیش خلق باید آبرومند باشد لکن‏‎ ‎‏نتوانست، پیش خدا آبرومند باشد. ما رفتنی هستیم آقا! این یک مسئلۀ واضحی است.‏‎ ‎‏همه مان خواهیم رفت. همه مان در رحیل‏‎[1]‎‏ هستیم. توی راهیم همه. من نزدیک است،‏‎ ‎‏شما جوانید، یک قدری عقبتر. آن هم معلوم نیست. مرگ هم معلوم نیست که برای پیر و‏‎ ‎‏جوان فرقی بگذارد. یک اَمَد‏‎[2]‎‏ معینی است. همه رفتنی هستیم. کوشش کنید که آن وقت‏‎ ‎‏که ملک موت می آید و مشاهده می کنید او را، او با شما به یک صورت رحمانیت عمل‏

‏کند. شما را که می برد به یک صورت خوب ببرد. کوشش کنید که آنجا که باب رحمت‏‎ ‎‏است بسته نشود و باب غضب باز بشود. از خدا بخواهید که نشود اینطور. و اگر چنانچه ما‏‎ ‎‏در این قدم که حساسترین قدم است در اسلام و برای همه و برای روحانیت و برای همۀ‏‎ ‎‏متفکرها و برای همۀ ملت، در این موقعی که حساسترین مواقع است ایجاد اختلاف بینتان‏‎ ‎‏نکنید، دسته بندی نکنید، هر کسی برای خودش نکشد. خدا هست، خدا هست غفلت از‏‎ ‎‏او نکنید. خدا حاضر است. همۀ ما تحت مراقبت هستیم ‏وَالله ُ مِنْ وَرائِهمْ مُحیطٌ‎[3]‎‏ مراقب‏‎ ‎‏است. آن خطرات قلب شما در مراقبت حق تعالی است. آن لحظات چشم شما در‏‎ ‎‏مراقبت حق تعالی است. آن حرکات زبان شما در محضر حق و در مراقبت اوست. توجه‏‎ ‎‏داشته باشید که این دنیا رفتنی است، و حساب شما با کسی است که همه چیزتان تحت‏‎ ‎‏مراقبت بوده است. قضیه، قضیۀ معصیت انسان و قضیۀ اینکه من بندۀ خدا هستم و بندۀ‏‎ ‎‏خدا معصیتکار می شود و اینها و کذا ‏‏[‏‏نیست‏‏]‏‏ قضیه، قضیۀ محاسبه بین شما و خدا تنها‏‎ ‎‏نیست. قضیه، قضیۀ این است که امروز غیر زمان طاغوت است. زمان طاغوت اگر یک‏‎ ‎‏شخصی، یک ملاّیی یک غیرملاّیی یک کار خلاف می کرد، می گفتند این طاغوتی‏‎ ‎‏است، و این مثلاً، آخرش می گفتند ساواکی هست. نمی آمد سراغ اینکه بگویند این‏‎ ‎‏حرفی که آخوندها از اول داد می کردند و مردم را هم وادار می کردند به داد کردن، این‏‎ ‎‏حرف دروغ از کار درآمد این... .‏

چهرۀ دیروز و چهرۀ امروز روحانیت

‏     آخوندها آن وقت مظلوم بودند. چهرۀ مظلوم چهرۀ محبوب است. شما در آن رژیم‏‎ ‎‏هر چه مظلومتر می شدید محبوبتر می شدید. هر که مظلومتر بود محبوبتر بود. چهرۀ‏‎ ‎‏امروز، چهرۀ مظلومیت نیست تا محبوب بشوید. چهرۀ این است که وقتی کار دست اینها‏‎ ‎‏آمد، هم اینها هم همانند. شما را به صورت دیگر درمی آورند. آنها هم که فرض کنید که‏‎ ‎‏در این کاری که من می کنم یا شما می کنید، دخالت ندارند، آنها ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ هم پهلوی شما‏

‏می گذارند با یک چوب می زنند. پس ما مسئولیت اسلام را داریم. مسئولیت مسلمانها را‏‎ ‎‏هم داریم. مسئولیت روحانیت هم داریم، همه چیز را. همه مسئول و هر کس سعۀ نفوذش‏‎ ‎‏بیشتر، مسئولیتش بیشتر. کاری بکنید که آن اسلام عزیز، که امروز دست شماست، با یک‏‎ ‎‏صورت خوبی تحویل بدهید به اعقابتان. یک صورت مشوه درست نکنید که بگویند‏‎ ‎‏همین بود. اسلام نورانی است. با دست ماها مشوه می شود.‏

خطر بدنامی برای اسلام

‏     و امروز روزی است که اگر خدای نخواسته ما در این نهضت شکست بخوریم،‏‎ ‎‏شکست خوردیم دیگر تا آخر. یکوقت بود که ما ‏‏[‏‏پیوسته‏‏]‏‏ می گفتیم که طاغوت هست،‏‎ ‎‏ان شاءالله حکومت اسلامی بشود، ان شاءالله امور درست می شود، همۀ حرفمان این بود.‏‎ ‎‏ملت هم فریاد کردند که ما اسلام را می خواهیم. اگر خدای نخواسته، حالایی که اینطور‏‎ ‎‏شده، به واسطۀ کجروی ماها، کجروی طوایف مختلف، کجروی احزاب، بعضی از‏‎ ‎‏احزاب، اگر خدای نخواسته از باطن ما را تهی کنند و ما را به جان هم بریزند و مهم نیست،‏‎ ‎‏که به جان هم بریزند، مهم این است که با به جان هم ریختن، صورت اسلام را یک جور‏‎ ‎‏دیگر جلوه بدهند به دنیا. بگویند سر و کار آنها با دنیاست. قلم آنها دستشان هست. همۀ‏‎ ‎‏چیزهای گروهی، رسانه های گروهی دست آنهاست. ماها یک ملت ضعیفی هستیم، و‏‎ ‎‏جز یک حربه که ایمان بود، نداشتیم. همۀ تبلیغات مال آنهاست. ما راه تبلیغی نداریم.‏‎ ‎‏کاری ما نکنیم که در همۀ تبلیغاتشان و همه جای دنیا بگویند که اسلام اینطوری بود که در‏‎ ‎‏ایران بود.‏

‏     شما ملاحظه می کنید در بعضی از این ممالک که اسم اسلام رویش هست، الآن هم‏‎ ‎‏در همه جا می گویند اسلام این است که در اینجاست، خوب، این یک چیز. مایی که ادعا‏‎ ‎‏داریم و ادعا می کنیم همه مان ـ و صحیح هم هست ادعامان ـ که اسلام آن نیست که آنها‏‎ ‎‏می گویند، اسلام یک اسلامی است که حکومتش یک حکومت خاص است، رژیمش‏‎ ‎‏یک رژیمی است غیر همۀ رژیمهای دنیا، عدل و انصاف هست در آن، حکومت‏

‏خداست، مایی که این حرف را می زنیم ـ و صحیح هم هست حرفمان ـ اگر گفتارمان با‏‎ ‎‏اعمالمان مخالف باشد ‏‏[‏‏اسلام آسیب می بیند‏‏]‏‏. مگر منافق چیست؟ یک دسته از منافقین‏‎ ‎‏در صدر اسلام بودند که گفتارشان با واقعشان مخالف بود. راجع به اصل اسلام می آمدند‏‎ ‎‏می گفتند ما مسلمانیم و نبودند.‏

اسلام، امانتی در دست علما

‏     ما ادعا می کنیم که ما روحانیون مسْلم هستیم. ما اول باید از خودمان مایه بگذاریم.‏‎ ‎‏بیخود ‏‏[‏‏دائماً‏‏]‏‏ نگوییم ما خوب و دیگران بد. مایی که دعوی این را داریم که ما هستیم که‏‎ ‎‏اسلام را می خواهیم ترویج کنیم، اسلام را می خواهیم تقویت کنیم، علاقه به اسلام‏‎ ‎‏داریم، احکام اسلام پیش ماست، ما باید احکام اسلام را پخش بکنیم. مایی که این مسائل‏‎ ‎‏را داریم می گوییم و خودمان هم به صورت یک نفر آدمی که به اسلام به همۀ معنا ایمان‏‎ ‎‏آورده است و قبول دارد همه چیزش را و یک آدم متقی صالح کذاست، اگر، خدای‏‎ ‎‏نخواسته در باطن برخلاف این باشیم، منافق نیستیم؟ همان ابوسفیان منافق است؟ من و‏‎ ‎‏شما هم منافقیم. آن ایمانش را عرضه می کرد و نداشت. شما هم کمال ایمانتان را عرضه‏‎ ‎‏می دارید. بگویید مسلمان هستیم اما منافقید. این مسلمان منافق در جهات دیگر. اینها‏‎ ‎‏هیچ کدام هم مهم نیست. مهم این است که اسلام دست ما آمده است. امانت خداست‏‎ ‎‏دست ما آمده است. این امانت را باید به آنطوری که هست بدهیم به اعقاب خودمان.‏‎ ‎‏عرضه کنیم این اسلام را به آنطوری که واقع اسلام است به دنیا. و خودمان جوری نکنیم‏‎ ‎‏که این اسلام را یک طور دیگری نمایشش بدهیم به غیر. آنطوری که هست نمایشش‏‎ ‎‏بدهیم. این دیگر فرق نمی کند بین آن بچه طلبه و طلبۀ نارسی که تازه تو مدرسه رفته است‏‎ ‎‏یا شما آقایان که از علما هستید و در مساجد هستید یا سایرین، هیچ فرقی مابین آنها‏‎ ‎‏نیست. منتها شما آقایان که بزرگتر و بالاتر هستید، مسئولیتتان بیشتر از امثال من طلبه است.‏‎ ‎‏اما همه مسئولند. مسئولیت کم و زیاد دارد. به حسب اختلاف نفوس، اختلاف سعۀ کلمه.‏‎ ‎‏کاری بکنید که اسلام از ما گله مند نباشد. قرآن کریم از ما گله مند نباشد، که آقایان که شما‏

‏خودتان را می گفتید که ما مروّج قرآن هستیم، مبین احکام قرآن هستیم، چرا خودتان‏‎ ‎‏یک کاری دارید می کنید یا کردید که اسلام یک جور دیگر جلوه کند پیش مردم. ‏

همگان در معرض نفاق

‏     خیلی مواظب باشید. این مسند خطرناک است. این عمامه خطرناک است. این‏‎ ‎‏محاسن خطرناک است. خودتان را از این خطرها نجات بدهید. حفظ کنید خودتان را. ...‏‎ ‎‏همه همین طور، فرق ندارد. اسلام مال اهل علم نیست. اسلام مال همه است. این امانتی‏‎ ‎‏است که خدا به همه داده است. شما هم اگر چنانچه فرض کنید پاسدارید در یک جایی به‏‎ ‎‏اسم پاسداری اسلام، پاسدار شدید، شما حالا پاسدار طاغوت نیستید، پاسدار اسلام‏‎ ‎‏هستید. اگر چنانچه پاسدار اسلام هم یک کاری بکند که بگویند اینها هم مثل سابق، در‏‎ ‎‏بین همین مردم ضعیف الایمان هست که می گویند که ای کاش نشده بود برای اینکه ما‏‎ ‎‏حالا از دست بعضی از مأمورین بیشتر برایمان بد می گذرد از سابق، ولو درست‏‎ ‎‏نمی گویند، لکن خوب، گفته می شود. آنها هم که شیطانند تزریق می کنند به آنها یک‏‎ ‎‏همچو مسائلی پیش می آید.‏

‏     این یک مسئله ای نیست که مربوط به من و آقا و آقا باشد. این یک مسئله ای است‏‎ ‎‏مربوط به ملت است. یک ملتی که اسلام را رأی به او داده، گفته است، رأی داده ملت به‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی، یعنی قبول کرده است که باید ما نظاممان نظام اسلام باشد آن وقت‏‎ ‎‏اینکه قبول کرده است که نظامش باید نظام اسلامی باشد، پاسدار است، برخلاف نظام‏‎ ‎‏اسلام عمل می کند، کاسب است برخلاف نظام اسلام عمل می کند. این نظام مال همه‏‎ ‎‏است، نظم یک چیزی است که همۀ ملت در تحت پوشش نظم باید باشد. بازاری یک‏‎ ‎‏کاری می کند که برخلاف آن نظامی است که اسلام قرار داده و هکذا. ادعا کردید که ما‏‎ ‎‏اسلام را قبول کردیم، رژیممان حالا رژیم اسلامی است، از طاغوت منتقل شدیم به نور،‏‎ ‎‏به الله ، از حکومت شیطان بیرون آمدیم، تحت حکومت رحمان رفتیم، مایی که این‏‎ ‎‏ادعامان است همۀ ملت رأی به این دادند، اگر کارهای زمان طاغوت را اعاده کنند، اینها‏

‏در این ادعا منافق بودند.‏

لزوم تحول درونی

‏     کارها را باید عوض کرد. باید تحول پیدا کرد. باید همۀ ملت متحول بشود. فقط این‏‎ ‎‏نباشد که ما انقلاب چیز کردیم از طاغوت به این. باید انقلاب باطنی بکنیم. باید نفوسمان‏‎ ‎‏هم منقلب بشود. اگر تا حالا در تحت سلطۀ شیطان و طاغوت بوده است، متحول بشویم و‏‎ ‎‏بیرون برویم از این پوشش شیطانی به پوشش رحمانی. آن به این است که ما مطابق نظام‏‎ ‎‏اسلام عمل کنیم. رباخواری مخالف با نظام اسلام است. جنگ با خداست، به حسب‏‎ ‎‏قرآن‏ فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله ‎[4]‎‏ بیایید به جنگ خدا. اینها به جنگ خدا رفتند.‏

‏    ‏‏اگر بازار مسلمانها باز همان بازار زمان طاغوت باشد، نمی تواند بگوید که من رژیم‏‎ ‎‏اسلامی را قبول کردم. نخیر، شما در تحت رژیم شیطان هستید و طاغوت هستید ‏‏[‏‏هنوز‏‏]‏‎ ‎‏و هکذا همۀ قشرها.‏

اختلافات داخلی، خطرناکتر از حملۀ نظامی خارجی 

‏     یک مسئله ای است مال همۀ قشرها، و ما اول برای خودمان قبول می کنیم مسئله را و‏‎ ‎‏بعد هم برای همه تان. مسئول اول خود ما هستیم و بعد هم همۀ شما. فکر اسلام باشید که‏‎ ‎‏این مسئله را نگذارید صدمه بخورد، از دست ما صدمه بخورد. از دست دشمنها‏‎ ‎‏می خورد، لکن اگر دوستها با هم باشند آسیب نمی توانند بزنند، آسیب نمی توانند بزنند.‏‎ ‎‏اما اگر چنانچه ماها با هم به جان هم بیفتیم، با هم مختلف باشیم، ماها بخواهیم هر کدامی‏‎ ‎‏فرض کنید یک کاری را انجام بدهیم، از نظم اسلامی بیرون برویم، از تحت فرمان‏‎ ‎‏حکومت اسلام بیرون برویم، از فرمان خدا بیرون برویم، آسیب می بینیم. از باطن ما را از‏‎ ‎‏هم منفصل می کنند و آسیب پذیر می کنند. و الآن تمام افکار، افکار آنهایی که‏‎ ‎‏می خوردند مال این ملت را، متوجه این معناست. هیچ وقت از مداخلۀ نظامی نترسید.‏‎ ‎‏هیچ وقت از این حرفهایی که می زنند که ما مداخلۀ نظامی می کنیم، از این هیچ وقت‏

‏نترسید. بلکه آن وقت هم که مداخلۀ نظامی بکنند به نفع ماست. از حصر اقتصادی ... اگر‏‎ ‎‏ما را محاصرۀ اقتصادی بکنند ما فعالتر می شویم. به نفع ما هست. بکنند ما را محاصره، از‏‎ ‎‏این هم هیچ نترسید. از این دشمن؛ دشمنی که آمده در داخل ما و ما را می خواهد از‏‎ ‎‏داخل فاسد کند، این ترس دارد که ما به جان هم بیفتیم، من شما را لعن کنم، خدای‏‎ ‎‏نخواسته شما من را لعن کنید، و ملت با صورتهای مختلف، حزبهای مختلف، جمعیتهای‏‎ ‎‏مختلف ‏‏[‏‏در برابر هم قرار بگیرند‏‏]‏‏ در عرض چند ماه قریب دویست تا جمعیت می گویند‏‎ ‎‏هست؛ جمعیت مختلف. این جمعیتهای مختلف اگر همه وجهه شان یک طرف بود، همه‏‎ ‎‏برای خدا بود، خوب، هر کسی می خواهد یک راهی، مثل یک کسی بقال است و توجه‏‎ ‎‏به خدا دارد، یک کسی فرض کنید ملاّست و توجهی به خدا دارد، اما احزابی که در ایران‏‎ ‎‏پیدا می شود، و جمعیتهایی که در این طرفها پیدا می شود، اینها «کلٌّ یَلْعِنُ صاحِبَهُ»‏‎[5]‎‏ همه‏‎ ‎‏مخالفند با هم. آنها هم همین را می خواهند که از راه زیاد شدن احزاب، زیاد شدن‏‎ ‎‏اختلاف درست کنند. این راه، راه احزاب که از آن راه پیش می آید، در قضایای دیگر‏‎ ‎‏هم همین حرفها را پیش می آورند، این زبانش چیست، آن زبانش چیست، این باید چه‏‎ ‎‏جور باشد، آن باید چه جور باشد. تمام اینها نقشه است. این غائله هایی که یکی بعد از‏‎ ‎‏دیگری پیش می آورند، این یک نقشه هایی است که طرح ریزی شده است و به دست‏‎ ‎‏خود ماها انجام می گیرد که بین خود ماها را از هم جدا کنند، آنها نتیجه اش را ببرند. و خدا‏‎ ‎‏همۀ ما را حفظ کند از اینطور اختلافات، از اینطور چیزها.‏

‏     خداوند ان شاءالله همه تان را تأیید کند، موفق باشید، سلامت باشید و متشکرم از‏‎ ‎‏آقایان که اظهار لطف کردند و در این منزل حقیر واقع شدند. ‏

‎ ‎

  • ـ کوچ، کوچ کردن.
  • ـ پایان، سرانجام، نهایت.
  • ـ سورۀ بروج، آیۀ 20.
  • ـ بخشی از آیۀ 279 سورۀ بقره.
  • ـ «هر یک به رفیقش لعنت می فرستد».