گزارشگر روزنامه کیهان:


در حدود ساعت ۸ صبح ۲۱ بهمن ، درگیری میان نیروی هوایی و ارتش گارد به اوج خود رسید. کاکنان نیروی هوایی با حمایت مردم موفق به تصرف اسلحه خانه و توزیع حدود دو هزار تفنگ و مقادیر زیادی مهمات میان مردم شدند. درگیری میان طرفین تا ساعت ۴ بعد از ظهر ادامه یافت تا آن که در این ساعت به جهت انجام مذاکره ، آرامش نسبی برقرار گردید. دراین زمان سپهبد آذر برزین جانشین ربیعی و سرلشگر روحانی از درب جنوبی وارد پادگان شدند و افراد نیروی هوایی را دعوت به خلع سلاح و بازگشت به پادگان ها نمودند اما مذاکرات دو ساعته طرفین به جایی نرسید لذا سپهبد برزین و سرلشگر روحانی آنجا را ترک نمودند.


(روزنامه کیهان ، دو شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ ، شماره ۱۰۶۳۷)


****


شهید فضل الله محلاتی:
شب ۲۲ بهمن در منزل امام (مدرسه علوی) بودم. جایی در نظر گرفته بودیم در پشت مدرسه علوی که اگر شب حمله کردند ، امام را به آنجا ببریم تا جانشان در خطر نباشد ، اما امام راضی نشد. یادم هست آقای هاشمی توی حیاط به من گفت چه کنیم ، امام راضی نمی شود. مجدداً خدمت ایشان رفتیم حضرت امام فرمودند هرکس می ترسد برود من از جای خود تکان نمی خورم.


(از مهاجرت امام خمینی به پاریس تا پیروزی؛ علی اکبر علی اکبری بایگی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص ۲۹۱)


****


صادق طباطبایی:
وقتی ساعت دو بعدازظهر روز ۲۱ بهمن از اخبار شنیدیم که فرمانداری نظامی، ساعت حکومت نظامی را به ساعت ۴ بعدازظهر جلو آورده است. امکان توطئه از سوی رژیم علیه انقلاب در ذهن همه ما تقویت شد. واکنش بختیار نسبت به موضعگیری های امام از آن رو بود که او از مراحل بعدی طرح نظامیان برای مقابله با انقلاب اطمینان داشت. هنگامی که امام اعلام کردند که اعلامیه حکومت نظامی خدعه و نیرنگ است، بعضی ها نگران بودند. من البته تعجب می کردم از آنها، چرا که صرف نظر از بمباران هوایی اگر همه نیروهای ارتش به خیابان ها می آمدند به اندازه نصف جمعیت در چهار پنج خیابان تهران هم نمی شدند. البته امام هم که این تصمیم سرنوشت ساز را گرفتند و احتمال هم دارد که در این زمینه مشورت هم کرده باشند؛ من یادم نمی آید یا نشنیده ام که کسی مخالفت کرده باشد. ممکن است برخی تصور کنند که این تصمیم امام اشراقی بوده، گذشته از ویژگی های ممتاز امام، به نظر من این تصمیم از روی تعقل و منطق سیاسی بود و شجاعت در تصمیم گیری، چرا که در آن مقطع احتمال توطئه به ذهن خیلی ها می رسید و اطلاعیه و دستور حکومت نظامی، مؤید و مقدمه این توطئه بود.
ظاهراً به شورای انقلاب، تصمیم ژنرال های ارتش برای اجرای کودتای موسوم به "عملیات کورتاژ" یا به روایتی دیگر "عملیات نجات" که توسط ژنرال هایزر [در امریکا] و فرماندهان نیروهای هوایی و زمینی ارتش تنظیم و تهیه گردیده بود، ابلاغ شده بود. گرچه اجرای این طرح، غیرعقلانی و غیر محتمل و مآلاً ناموفق به نظر می رسید ولی شرط عقل، اتخاذ تدابیر لازم را ضروری می ساخت.


(خاطرات سیاسی اجتماعی، صادق طباطبایی؛ نشرعروج ،۱۳۸۷ ،ج ۳، ص ۲۳۱)


****


صادق طباطبایی:
فکر می کنم در روز ۲۱ بهمن تا ساعت ۵ / ۳ – ۴ خدمت امام بودیم. بعد من، آقای حبیبی را رساندم منزل برادرش در خیابان ادیب و رفتم منزل خاله ام در نظام آباد نزدیک میدان امام حسین (ع) فعلی. شب قبل هم همانجا بودم ... در همین اثنا صدای گلوله و رگبار در کوچه شنیده شد ... بستگان من خیلی نگران و رنگ پریده بودند. اما من اطمینان خاطر عجیبی داشتم، صدای شلیک گلوله در شهر بیشتر و بیشتر می شد ... ساعتهای ۲ – ۵ / ۱ نیمه شب بود که روی پشت بام همسایه ها صدای الله اکبر بلند شد. همین طور این شعار که: برادر بپا خیز همافرت کشته شد. روز بعد گفته شد در زیرگذر میدان امام حسین (ع) فعلی، ظاهراً مردم ... مانع عبور خودروهای سنگین ارتش [شده بودند]، به طوری که یک تانک که آمده بود از آنجا عبور بکند ... [در آنجا] ... گیر کرده و راه عبور به کلی مسدود شده بود و همان جا یکی از فرماندهان نیروی زمینی ارتش کشته شده بود. به هر حال با فرمان لغو حکومت نظامی از سوی امام، مردم شب را تا صبح در خیابانهای بودند و روز بعد به پادگان ها هجوم بردند.
بعداً مشخص شد که در آن روز طرح کودتا علیه انقلاب سازماندهی شده بود. این که اطلاعاتی از چگونگی این طرح به امام رسیده بود یا نه، من تردید دارم، زیرا این طرح فوق العاده سری بود. گرچه احتمال آن داده می شد و امام با درایت و بینش صحیح خود این طرح را ناکام گذاشتند.


(خاطرات سیاسی اجتماعی، صادق طباطبایی؛ نشر عروج ، ۱۳۸۷ ،ج ۳، ص ۲۳۴)

. انتهای پیام /*