از نجف تا پاریس
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1391

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : اکبری، منوچهر

از نجف تا پاریس

از نجـف تا پاریـس

(تحلیل سخنان یادگار امام از مهاجرت از عراق تا پرواز به فرانسه و بازگشت به وطن)

‏□ دکتر منوچهر اکبری (استاد دانشگاه تهران)‏

‏اشاره- بازخوانی تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی، آگاهی از فراز و نشیب های آن بازگشت به روزهای خدایی است. مرور روزهای آغاز نهضت و حتی گامی عقب تر از آن یعنی روزهایی که هنوز گوش خیابانها و کوچه ها و شهرها از فریاد بلند «روح منی خمینی،

بت شکنی خمینی» و یا خواست روشن امت و امام و شعار انقلاب «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» پر نشده بود، برای آنان که در آن سالها هنوز طلوع نکرده بودند، درس عبرت است و برای ما که گوش دلمان با آن شعارهای آفتابی آشناست، لطفی دارد. ‏

‏در این مقاله فرازی از تاریخ انقلاب اسلامی را مرور می کنیم که شامل آنچه بر امام و احمد و یاران و همراهانشان از اعلام خروج از عراق تا بازگشت به وطن، گذشته با تأکید و بر مبنای روایت احمد است. در همین برهه از نهضت هزار نکته باریک تر ز موست،

معمولاً در ایام سالگرد انقلاب و ایام دهه فجر طی گزارش های صوتی- تصویری و حتی مکتوب پرواز انقلاب را نشان می دهند و برخی از صحنه های حضور امام را در دهکده ای در حومه پاریس که با انقلاب اسلامی و امام خمینی تاریخی شده است «نوفل لوشاتو»

را نشان می دهند. در واقع مرور می کنیم آنچه از فاصله سیزدهم مهرماه 1357 تا دوازدهم بهمن 1357 و بخصوص در مدت 117 روز اقامت امام در نوفل لوشاتو گذشته است.‏


‏با بازخوانی این ایام حدوداً چهار ماهه با زوایایی نو از شخصیت امام و یادگارش آشنا می شویم که تاکنون بدانان توجه خاص نشده است. مهمترین آنها را باید استقلال کامل حضرت امام در تصمیم گیریها دانست، ‏‏آنچه‏‏ که برخی از معاندین در مواقعی آن را زیر سؤال می بردند که امام تحت تأثیر شدید اطرافیان و بخصوص احمد است که برخی تصمیم ها را می گیرند و حتی احمد است که برای او اطلاعیه ها را می نویسد!‏

‏یادگار صادق امام اتفاقاً با آگاهی و اشراف کامل به اوضاع و درک عمیق شرایط خاص و حساس سیاسی روزگار و درک اهمیت جایگاه خود به عنوان نزدیک ترین فرد به امام، درصدد است که بر تمامی شایعات خط بطلان بکشد. و خود را در تصمیم گیریهای امام دخیل نداند. طرف مشورت یا مشاور بودن با خط دادن کاملاً متفاوت است. احمد واقعاً مشاور صدیق و خیرخواه امام و انقلاب بود و علاوه بر این هیچ نقشی را ایفا نمی کرد.‏

‏به آغاز جریان و فلسفه اصلی و عامل و طراح و محرّک دولت عراق مبنی بر تصمیم گیری مبتنی بر خروج امام نظرتان را معطوف می دارم. به استناد تحلیلی که سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران از چگونگی و فلسفه مهاجرت و چرایی خروج امام از عراق مطرح می کند، تفکر فشار به عراق برای ایجاد تنگنای بیشتر به امام از سوی شریف امامی به شاه پیشنهاد می شود با این توجیه که چون امام خمینی از طریق زائرینی که به عتبات عراق می روند، با امام تماس می گیرند و از این طریق افکار، اندیشه ها و خواست امام به داخل ایران منتقل می شود؛ برای قطع این رابطه و یا پایان دادن به این مسأله، بهتر است امام را از عراق خارج کرد. به هر کشوری که برود افراد نمی توانند به دیدارش بروند. بعدها در اسناد به دست آمده از تحلیل های سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) روشن می شود که حتی با استقرار امام در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)، حافظ اسد اجازه فعالیت گسترده به امام و اطرافیانش را به قیمت به هم خوردن تعادل و تعامل سیاسی اجتماعی کشورش در جهان عرب نخواهد داد.‏

‏«سولیوان، فشار دولت ایران به دولت عراق برای اخراج حضرت امام خمینی(س) در زمان ‏


‏صدارت شریف امامی را بزرگترین اشتباه او می داند و در صفحه 117 کتابش «مأموریت در ایران» در این زمینه چنین می نویسد:‏

‏«... شریف امامی سپس مرتکب اشتباهی شد که بیشتر از اقدامات دیگر، توأم با عدم واقع بینی و اشتباه محاسبه بود. او فکر کرد چون وجود آیت الله خمینی در شهر مذهبی نجف در خاک عراق، خاری در چشم شاه است، اگر بتواند وی را از این شهر دور کند، ضربه مؤثری به مخالفان داخلی وارد خواهد آمد. اتفاقاً زمینه این کار هم فراهم بود و دولت عراق که نه فقط از فعالیت های آیت الله خمینی در ایران، بلکه از مشکلاتی که احتمال داشت بر اثر فعالیت های او، بین شیعیان عراق برای خود دولت عراق به وجود بیاید نگران بود، خود مترصد فرصتی بود تا از ادامه فعالیت آیت الله در عراق جلوگیری به عمل آورد. ‏

‏شریف امامی چنین استدلال می کرد که چون آیت الله خمینی از طریق زائران ایرانی که به نجف می روند با مخالفان داخلی تماس برقرار کرده و از طریق همین زائران، نوار سخنرانی های خود را به ایران می فرستد، در صورت اخراج از عراق قادر به ادامه تماس با مخالفان نخواهد بود. هنگامی که این نقشه عملی شد و آیت الله خمینی عازم پاریس گردید، شریف امامی به من و سفیر انگلیس گفت که خمینی به محض ورود به پاریس، از خاطره ها محو و فراموش خواهد شد...». ‏‏(مجموعه آثار یادگار امام، دوره دو جلدی)‏

‏جالب است با وجودی که دستگاه اطلاعاتی- امنیتی عراق رفت و آمدهای افراد، شاگردان و مریدان و مقلدان حضرت امام خمینی را شدیداً تحت نظر داشته، از همان مختصر ارتباطاتی که افراد با امام برقرار کرده بودند شدیداً خوف داشته و قطعاً خروج امام هم در جهت خواست دولت عراق و هم خواست و (به استناد آنچه سولیوان گفته) طرح دولت ایران بوده است، نه تحلیل غلط شریف امامی که بسیاری از نیروهای قوی تر شاه هم از نقش و رابطه امت با هم مطلع نبودند. دردناک این است که شریف امامی به عنوان نخست وزیر موضوع اخراج امام از عراق را قبل از همه به اطلاع سفیر وقت آمریکا می رساند. ‏


‏همین موضوع تا حدی سلطه و سیطره آمریکا را بر ایران می رساند. برای دولت عراق چندان مهم نبود که امام پس از خروج از عراق در چه کشور و منطقه ای مستقر می شوند؛ زیرا تنها مرجعی که در حوزه علمیه تاریخی نجف اهل سیاست و به نحوه اداره حکومت ایران معترض است، امام خمینی است. شاید تنها از جهتی می تواند به محل استقرار امام و نحوه و شیوه مبارزه امام فکر کند که ممکن است برخی از شاگردان و مریدان امام در عراق با ایشان تماس بگیرند و در نهایت برای حکومت عراق همان نسخه را بپیچند که امام برای حکومت ایران خواهد پیچید. بالاخره در همان سکوت و بی تحرکی حوزه علمیه نجف، افرادی چون شهید سید محمدباقر صدر هم بودند که اگر شرایط فراهم بود و صدام آنها را شهید نمی کرد، قطعاً و یقیناً به تشکیل و برقراری نظام اسلامی در عراق می اندیشیدند. وجود چنین علمایی می توانست برای عراق نوعی تزاحم و خطر تلقی گردد. البته صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق خود را به قدری قوی و مستحکم می دانست که حتی به مخیّله اش خطور نمی کرد که روزی امام خمینی که حدود چهارده سال در عراق بسر می برد بساط حکومت پهلوی را از میان بردارد و نظم جهانی را در منطقه به قدری به هم بزند که خود صدام حسین به عنوان نیروی تحت امر ابرقدرت ها مکلف شود یا به توجیه کشورگشایی یا با هدف سقوط نظام اسلامی ایران و یا ممانعت از توسعه گسترش و صدور انقلاب اسلامی، با همه توان در برابر ایران اسلامی بجنگد.‏

‏بهتر است برای ابعادی از شخصیت روحی و سیره عملی و شیوه رفتار سیاسی امام در آن شرایط بسیار مهم بدانچه که احمد آقا بازگو می کند، دقت خاصی کنیم. زیرا در شناخت سیره سیاسی امام بسیار مهم است. معمولاً وقتی ما قرار است یک هفته یا چند روز بعد به سفر برویم، با نوعی نگرانی و التهاب سفر همراه می شویم، حتی اگر سفر سیاحتی- زیارتی باشد. اما امام حتی شبی ‏


‏که قرار است فردا از عراق خارج شوند کوچکترین تغییر، تزلزل، نگرانی، پریشانی و اضطرابی از خویش نشان نمی دهد. یادگار امام می گوید: «شبی که قرار بود فردایش حرکت کنیم دیدنی بود، مادرم و خواهرم و حسین برادرزاده ام و همسرم و همسر برادرم همگی حالتی غیرعادی داشتند. تمام حواس من متوجه امام بود. ایشان چون شب های قبل سر ساعت خوابیدند و چون همیشه یک ساعت و نیم به صبح برای نماز شب برخاستند». ‏‏(مجموعه آثار یادگار امام، ج2، ص114)‏

‏برخورد امام با خانواده و اقوام در نوع خود شگفت انگیز است. شیوه تعامل امام با خانواده و اطرافیان و نزدیکان شب عاشورای امام حسین(ع) را تداعی می کند. همانگونه که حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) برای تقویت روحیه خانواده و اصحاب و نزدیکان، آنها را جمع کرده و با ایراد سخنان اصحاب و یاران را برای روبرو شدن با عظیم ترین تقابل حق با باطل آماده می سازد، امام خمینی هم با اطمینان قلبی و یقینی کامل به اطرافیان و خانواده با آرامشی خاص سخن می گوید. مهمترین حرف امام عمل به تکلیف است. در عین حال روحیه می دهد که جای نگرانی نیست و هیچ نمی شود. امام در واقع پیش از همه به خانواده مواضعش را بازگو می فرمایند؛ که «اگر می گفتند یک روز ساکت باش و اینجا زندگی کن و من می دانستم که سکوت یک روز مضر است محال بود قبول کنم». ‏‏(همان، ص114)‏

‏قبل از اینکه حضرت امام خانواده و همراهانش را برای مهاجرت مهیا کند با اخذ موضعی قاطع و صریح در برابر نماینده اعزامی دولت عراق یعنی سعدون شاکر رئیس سازمان امنیت یا استخبارات عراق اتمام حجت کرده بود و در شرایطی که کوچکترین کار امام را تحت نظر داشتند، در پاسخ خواست سعدون شاکر مبنی بر عدم فعالیت سیاسی در عراق از سوی امام قاطعانه مخالفت خویش را اعلام و هجرت و خروج از عراق را بر زندگی در عراق، در شرایط سکوت ترجیح می دهد. از نظر عراق فعالیت آزادنه یک روحانی که از نظر دولت ایران در تبعید بسر می برد، سردی روابط سیاسی را بین عراق و ایران در پی خواهد داشت؛ این تصمیم عراق که تا حدی هم ناگهانی و عجولانه است بی تردید بایـد در راستای خواست دولت ایران صورت پذیرد. با وجـودی که بارها بـین ایـران و عـراق درگیری های مـرزی صورت می گرفت ‏


‏و بارها ایرانیان مقیم عراق را دولت عراق اخراج می کرد، اما عراق می دانست که در شرایطی که ایران به عنوان ژاندارم منطقه کاملاً در جهت منافع و اهداف آمریکا و انگلیس تجهیز شده بود، نمی توانست به سادگی و راحتی از عهده ایران برآید. ایران به نوعی با برخی از کشورهای حاشیه خلیج مثل عربستان، کویت و امارات و قطر و عمان و اردن همگی در حلقه آمریکا بودند در برابر عراق و سوریه که به نوعی جزء کشورهای وابسته به شوروی سابق قرار داشتند، عراق هم بیشتر از آنکه هم جهت با آمریکا باشد، نگاه حزب بعث به سوی شوروی بود. اگرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نوکر حلقه به گوش آمریکا درآمد و در جهت منافع آمریکا و حسب ظاهر مقابله و شکست انقلاب اسلامی با حمایت آمریکا و سایر کشورهای اروپایی به ایران حمله کرد. بی تردید در تنگنا قرار دادن امام به عنوان یک مرجع بزرگ و روحانی سترگ هم از سوی دولت ایران و هم با اشاره و حمایت آمریکا، از دو جهت صورت می پذیرفت: الف- اینکه امام خمینی مخالف نفوذ آمریکا و سایر کشورها در ایران بود؛ ب- با وجودی که می دانستند هرگز امام حاضر نخواهد شد، ایران پس از رهایی از سلطه و نفوذ آمریکا به طرف روسیه برود، اما چون در یکصد سال اخیر اکثر کشورها بین آمریکا و شوروی به عنوان دو ابرقدرت دست به دست شده یا حتی در راستای منافع این دو قدرت تجزیه شده اند (از جمله آلمان، کره و...) آمریکا خوف داشت که مبادا ایران برای مقابله با آمریکا به شانه چپ بچرخد و زیر بار شوروی برود. البته این تحلیل هم از عدم شناخت آنان از منویات و اهداف بلند امام خمینی منتج می شد. اولاً از جمهوری اسلامی هیچ تصور و شناخت و دور نمایی ‏


‏نداشتند. حداکثر فکر می کردند کشور ایران مثل کشور عربستان که حسب ظاهر مذهبی است اداره خواهد شد؛ در ثانی از شخص امام هم شناخت دقیقی نداشتند به همین دلیل بود که در سال های نخست پیروزی، اکثر خبرنگاران جهان در مصاحبه های امام از او از ادارة چگونگی کشور بر مبنای حکومت اسلامی سؤال می کردند. مثلاً در مورد حقوق اجتماعی، آزادی های اجتماعی، فعالیت احزاب، مطبوعات، حضور زنان و... سؤال می کردند. با وجودی که امام هر روز در جهت اهداف بلند خویش پیروزمندانه پیش می رفت، پادشاه ایران و اطرافیان و تمام نیروهای نظامی- اطلاعاتی رژیم پهلوی حیران بودند، هیچ برنامه دقیق و کارشناسانه ای در مقابل امام ارائه نمی دادند. به دیگر زبان باید مدعی شد از روی استیصال به عنوان یک تماشاچی در برابر عظمت امام و حضور انقلابی و حضور الهی ملت ایران کاری از پیش نمی بردند. بدون اینکه از بافت جامعه ایران در آستانه انقلاب اطلاع علمی، دقیق و عمیقی داشته باشند، نهایت طرحی که در ذهن داشتند خروج مصلحتی و فریبکارانه شاه به شیوه 28 مرداد 1332 و ایجاد زمینه مناسب برای بازگشت مجدد او به قدرت و یقیناً تعقیب و محاکمه و دستگیری انقلابیون که در صورت بازگشتن شاه، صورت می پذیرفت. یقیناً اعزام ژنرال چهار ستاره و باتجربه ای چون هایزر که قبل از اعزام به ایران در بسیاری از کشورها سابقه مدیریت کنترل و بحران و تقابل با حرکت ها، نهضت ها و حتی اعتراض های خیابانی و یا کودتا را داشت، برای جلوگیری از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی صورت پذیرفته است. وقتی هایزر از سران ارتش ایران و فرماندهان نظامی ایران می پرسد شما برای حرکت تانک ها و سایر خودروها و تجهیزات نظامی حداقل در سطح تهران مشکلی ندارید؟ و در شرایطی است که به حُکم امام پالایشگاه اصلی آن روز ایران یعنی آبادان شیرهای نفت را کارگران متعهد و انقلابی بسته اند و به سادگی سوختی در اختیار ارتش قرار نمی گیرد، هایزر تازه به هوش می آید که این قدرتِ مردمی و اطاعت و فرمانبرداری که امت اسلامی ایران از امام خمینی دارند به سادگی شکستنی نیست، اگر در ذهن و مُخیّله اش کودتا شکل گرفته بود، به قدری مأیوس و سرد و مستأصل می شود که می گوید کار حکومت شاه تمام است و مدتی بعد هم ایران را ترک می کند. ‏


‏این در حالی است که تمام ارکان حکومت در اختیار رژیم طاغوت است حتی جانشین به اصطلاح ‏‏بزرگ ارتشتاران ‏‏به عنوان فرماندهی ارتش و نیروی نظامی در رأس قدرت است و تمام فرماندهانی که سالها در آمریکا و بعضاً در اسرائیل و نیروهای امنیتی- اطلاعاتی رژیم طاغوت زیر نظر عوامل سیا «‏‎CIA‎‏» و موساد برای مقابله با هرگونه حرکت علیه حکومت، دوره های عالی را دیده و بعضاً سالها در آب نمک خوابیده تا در چنان شرایط و اوضاع و احوالی گره از کار فرو بسته شاه بگشایند و آمریکا و سایر کشورهایی که حفظ رژیم طاغوت برایشان بسیار مهم و حیاتی است. عوامل اطلاعاتی عضو ساواک ایران حتی قادر نبودند رابطه امام را با امت قهرمان و مقاوم و نستوه و شهیدپرور و ولایی عصر انقلاب قطع کنند، آنچه که در واقع نیت و علت اصلی خروج امام بود. به یاد دارم برخی از تحلیل گران و خبرنگاران در روزهای شروع نهضت، وقتی برای تهیه گزارش به ایران آمده بودند برایشان سؤال لاینحل و شگفتی بود که چگونه وقتی امام خمینی نه شبکه رادیویی و نه تلویزیونی و نه روزنامه و خبرنامه و هیچ کانال مرسومی در اختیار دارد، و پس از صدور و نوشتن یک اطلاعیه یا انجام یک مصاحبه آن سوی عالم بلافاصله مردم ایران حتی در اقصی نقاط کشور در شهرها و روستاها باخبر می شوند! برای یک خبرنگار هلندی نوع اطلاع رسانی و خبررسانی بین امام و امت به قدری شگفت آور بود که پی بردن به چگونگی این رابطه شاید از صرف گزارشهای خبری مهمتر شده بود. به یاد داشته باشیم که در آن روز موبایل و اینترنت و ماهواره و امکانات بسیار پیشرفته ارتباطی حتی در کشورهای پیشرفته و اروپایی به صورت امروز یا وجود نداشت و یا بسیار ابتدایی و محدود بود. در ایران که هیچ کدام از این امکانات در اختیار کسی نبود فقط ‏


‏رادیو، تلویزیون و روزنامه وجود داشت که آن هم به طور کامل در اختیار نظام حاکم بود.‏

‏در نوع برخورد امام با سعدون شاکر بیشتر باید دقت کرد. تصور رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عراق و حتی ایرانی ها و آمریکایی ها این بود که امام و اصحاب و اطرافیانش دارای دم و دستگاه و سازمان عریض و طویل و گسترده و پر خرج و وسیعی است که هر کجا مهاجرت کند لازم است شرایط خاص را برای خود فراهم کند و خود این ممکن است (به زعم آنان) قطعاً امام را با مشکل روبرو سازد، مثلاً چند هزار نیروی نظامی یا چریکی با امکانات نظامی خاص و حداقل فرماندهی ویژه و خوراک و تأمین تجهیزات نظامی مثل فشنگ و اسلحه و امکانات مخابراتی- چیزی که معمولاً مخالفان هر حکومت در اختیار دارند در صورتی که وقتی مذاکره ای نسبتاً طولانی (بنا به قول مستند یادگار امام) بین سعدون شاکر و امام صورت می پذیرد و احتمالاً روح کلی آن مذاکرات متعهد شدن امام به انصراف از فعالیت های سیاسی در عراق بوده است؛ برخورد بسیار عادی، ساده و از جهتی حیرت انگیز امام در پاسخ تهدید سعدون شاکر آنچنان که یادگار و انیس و همدم و همرازش احمد آقا بیان کرده این است: «من هرکجا بروم (اشاره به زیلوی اطاقشان) فرشم را پهن کنم، منزلم است» یا در جای دیگر امام می گوید: «من از آن آخوندها نیستم که تنها به خاطر زیارت دست از تکلیفم بردارم». ‏‏(همان، ص 114)‏

‏نکته بسیار مهم در این سخن امام این است که قرائت و تلقی امام از زیارت و دعا و انجام اعمال با سایر مراجع و فقها کاملاً متفاوت است. معمولاً برخی از مراجع و علما که اهل خطر کردن و حضور در صحنه مبارزه نیستند، پشت قداست ظاهری برخی از تکالیف و احکام و اعمال پنهان می شوند و خواب و سکوت و حفظ ظاهر را بر هر حرکت و پویایی و اعتراض و خطرپذیری ترجیح می دهند. حاضر نیستند حتی ریگی در حوض ساکت و آرام زندگی خود یا اطرافیانشان بیفتد که مبادا موجی در پی موج دیگر آید. در فضل علم و شأن و جایگاه و مقام علمی و فقهی آنان تردیدی نیست اما اصولاً معتقد به وجهه و چهره انقلابی و حماسی و سیاسی برای مرجعیت‏

 


 

ahmad5

 

‏نیستند. حتی نسبت به فردی چون امام که درد دین و سری پرشور و جانی فرهیخته و روحی عاصی علیه ظلم و ظالم و جور و ستم و طواغیت و استکبار زمان داشت، کم لطف بودند و توصیه می کردند که بهتر است امام در امور سیاسی دخالت نکند. ‏

‏این قبیل مراجع ذهنیت خاصی به خود گرفته بودند که دقیقاً نقطه مقابل نظر و تئوری معروف شهید سید حسن مدرس یعنی «جدا نبودن دین از سیاست و سیاست از دین» قرار داشت. در ایران قبل از انقلاب و بعضاً پس از پیروزی و به ویژه در حوزه علمیه نجف اشرف کم نبوده و نیستند افرادی از آن سنخ و با همان ژِن سکوت و سازش و آرامش و مدارا و کنار آمدن با شرایط زمان. رژیم طاغوت به بهانه ای که اگر مراجع و فقها در مسائل سیاسی دخالت کنند قداست و شأن مرجعیت دینی مخدوش می گردد. برخی حتی از این هم گامی فراتر نهاده دیگران را اکیداً توصیه می کردند که ما باید سیاست را به سیاستمداران واگذار کنیم. وظیفه و رسالت خود را در حد پاسخگویی به سؤالها و مسائل شرعی و احکام عبادی مردم می‏‏ ‏‏دانستند و ‏


‏چندان به حضور مستشاران و عوامل آمریکا و انگلیس و حتی اسرائیل در ایران اعتراض نداشتند، این بماند که برخی از مراجع و علما حتی به نوعی وابسته به طاغوت بودن‏‏د و هر جا رژیم پهلوی لازم داشت، آنان را خرج می کرد و انقلابیون را در مقایسه با آن مراجعِ همراه رژیم پهلوی، در انزوا قرار داده یا سرزنش می کردند. طبیعتاً آنگونه علما و مراجع بی خطر به نوعی مورد لطف ملوکانه! هم قرار داشتند. امام نستوه ما زیارت در جوار قبور متبرکه و ائمه شیعه را در عراق به قیمت سکوت و همکاری یا دست از مبارزه کشیدن، نمی پذیرد. فردای آخرین شبی که امام در عراق بود نماز جماعت را مثل روزهای قبل اقامه می کنند. ‏

‏امام بسیار تیزبین و نکته سنج بود. وقتی از عراق خارج می شوند و به قصد ورود به کشور کویت عازم مرز کویت می شوند تا پس از اخذ مجوز یا روادید وارد کویت شوند، در بین مرز عراق و کویت ساعت ها منتظر می شوند؛ مرحوم احمد آقا نقل می کند، پس از 9 ساعت که مشخص شد کویت اجازه ورود نمی دهد مجدداً به عراق بر می گردند. برای احمد آقا خیلی ناگوار بوده است که نحوه برخورد عراق و کویت را با امام تحمل کند. به فکر کشور سوریه می افتند و پس از لحظه ای به امام می گویند، اگر رفتیم مرز سوریه و کشور سوریه هم به ما اجازه ورود نداد چه کنیم؟ امام بدون آنکه خم به ابرو بیاورند و از آن تعامل نامناسب و حتی ناجوانمردانه عراق و کویت چندان برآشفته شوند به فرزندشان با لحنی پدرانه می گویند: «ما هم باید مثل بقیه، سر مرزها بلا به سرمان بیاید تا یکی از هزارها ناراحتی ای را که بر سر برادرانمان می آید لمس کنیم، مُحکم باش». ‏‏(همان، ص 115)‏

‏دو نکته عبرت آموز از نحوه برخورد امام و جواب حضرتشان به فرزند می توان یادآور شد.‏

‏الف- امام از مراجع، علما، فقها و مبارزانی نیست که از آنچه بر سر برادرانش در راه آمد و رفت و دیدار امام در عراق می آید، بی خبر باشد. دقیقاً می داند که هرکس از دوستان، یاران، اعضای خانواده (به ویژه) مقلدان و علاقه مندانش از ایران به قصد دیدار ایشان بخواهد وارد عـراق شود، چه مصائب و سختی ها و معطـلی ها و ناراحتی هایی را باید تحمـل کند، کـم نبودند‏


‏افرادی که از سوی عومل امنیتی- اطلاعاتی ایران و عراق شناسایی شده بعضاً در مرز دو کشور دستگیر یا روانه زندان می شدند یا برگشت داده شده مورد توهین و برخوردهای بد واقع می شدند. برخورد بد حتماً به معنی کتک زدن یا شکنجه کردن نیست. وقتی یک روحانی یا انقلابی را شناسایی می کردند، ساعت ها او را لب مرز نگه می داشتند و پس از ساعت ها انتظار در آن هوای گرم و سوزان اجازه ورود نمی دادند. تازه همین کار را هم به عنوان سوء پیشینه گزارش و برای او پرونده سازی می کردند؛ خود توهین کمی نیست.‏

‏ب- امام حقی برای خود و اطرافیان افزون بر مردم قائل نیست. فراموش نشود که امام یک مرجع بزرگ بود و به خوبی می دانست که اگر شیوه برخورد عراقی ها را در خروج از عراق به مردم بگوید، یقیناً برای نیروهای عراقی، ایرانی و حکومت های هر دو کشور ارزان تمام نمی شود. کما اینکه وقتی امام به عراق برمی گردد «پس از عدم جواز ورود به کویت» به افسران عراقی می گوید: «نکنید کاری که من رفتار و تعاملتان را با خود و خانواده ام به اطلاع مردم برسانم» ‏‏(همان، ص 115)‏‏. افسران و نیروهای امنیتی عراق واقعاً از این سخن امام که ساده ترین تهدید محسوب می گردد، جا می خورند و تا حد زیادی تغییر رفتار می دهند.‏

‏نکته دیگر در شناخت ابعاد و زوایای شخصیت و سیره حضرت امام این است که واقعاً امام اهل مشورت بود. درست است که در آن شرایط شورایی گسترده با اعضای بسیار وجود نداشت ولی حداقل با احمد آقا در مورد تصمیم هایی که داشت مشورت می کرد. مثلاً وقتی از مرز کویت به عراق برگشتند فردای آن شب، کشورهای منطقه را یکی یکی از نظر مرور کردند. در ‏


‏همین مشورت ها بود که وقتی امـام روی کشور سـوریه تأمل کرد و بدش نمـی آمد وارد سوریه شوند، احمد آقا می پرسد اگر سوریه راهمان نداد، چه کنیم؟ در مورد اینکه واقعاً سوریه به سادگی اجازه ورود می داد و حتی وقتی وارد سوریه شوند در حصر امنیتی دولت سوریه قرار نمی گیرند، در تردید بودند. احتمالاً حافظ اسد هم به اهمیت رابطه بین کشور سوریه با جهان عرب می اندیشید که ناگهان احمد آقا پیشنهاد رفتن به فرانسه (پاریس) را می دهد. برای امام و یاران یکی از مهمترین اصول در آن شرایط این بوده است که به کشوری بروند که برای ورود ویزا و روادید نخواهد و فرانسه آن روز چنان شرایطی داشت. درست است که فرانسه به عنوان کشوری اروپایی از منابع نفتی و سایر نعمت های ایران بی بهره نبود، اما حداقل ادعای آزادی و اجرای حقوق بشر داشت، ضمناً رابطه فرانسه با ایران، با رابطه عراق و کویت و اردن با ایران کاملاً متفاوت بود در عین حال که از نفوذ و قدرت و جایگاه مرجعیت و شخصی چون امام چندان باخبر نبود، که بلافاصله از ورود امام جلوگیری کند. حداقل مدتی زمان می خواهد تا امام را بشناسند و تا آنان رگشان به خبر آید فریاد آزادی خواهی و مواضع ضد استعماری و حق طلبانه امام جهانی شده است، در آن صورت راهکارها و چاره کار با شرایط اول متفاوت خواهد شد. از سویی امام وقتی وارد کشور فرانسه می شود آنها عملاً غافلگیر شده اند و کاری نمی توانند بکنند؛ باید امام را تحمل کنند تا ببینند چه پیش می آید. دلیل و مدعای ما بر این تغافل این است که وقتی امام و احمدآقا و همراهان وارد پاریس می شوند، بلافاصله از سوی کاخ الیزه کسی پیش احمد آقا می رود که بگوید: «ما مواجه شدیم با این قضیه، چه بخواهیم و چه نخواهیم آیت الله آمده است، اگر مطلع می شدیم نمی گذاشتیم. از امام وقت خواستند. امام گفت بیایند. آمدند و گفتند حق ندارید کوچکترین کاری انجام دهید. امام گفتند: ما فکر می کردیم اینجا مثل عراق نیست. من هرکجا بروم حرفم را می زنم من از فرودگاهی به فرودگاه دیگر و شهری به شهر دیگر سفر می کنم تا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند، تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند، ولی من صدای مردم دلیر ایران را خواهم رساند، به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می گذرد». ‏‏(همان، ص118)‏


‏انصـاف باید داد که کشور و دولت فرانسـه با امـام و افـرادی که به دیدار امام می رفتند تـعامل و رفتار بسیار خوبی داشت. این بماند که آیا می دانست که سرانجام این همکاری با امام به سقوط رژیم پهلوی منجر می شود یا خیر؛ در هر صورت در آن شرایط از یک کشور مسلمان که از بُعدی پایگاه فقاهت و مرجعیت شیعه است صدها برابر بهتر بود. اما امام در فرانسه شبانه روز فعالیت می کرد و سعی داشت با حداکثر ظرفیت و توان از فرصت و شرایط به دست آمده استفاده کند تا همانگونه که فرمود صدای مظلومیت امت دلاور خود را به جهانیان برساند. من معتقدم در تمام این تصمیم گیریها و آنچه تاکنون برای امام و همراهان پیش آمده بود، عنایات خاص حضرت حق سبحانه و تعالی دخالت ویژه داشته است وگرنه بصره و بغداد و نجف و اشراف همه جانبه عوامل استخبارات کشور عراق و هماهنگی با سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) کجا و استقرار امام در پاریس کجا؟! جالب است بدانیم، صدام حسین به عنوان رئیس جمهور عراق چندان دلِ خوشی از حکومت آن روز ایران بخصوص شخص شاه نداشت، از دولت ایران بر سر مناقشات مرزی دلخوری تاریخی داشت و معتقد بود هنگامی که صدام به عنوان افسری جوان در سِمَت معاون رئیس جمهور عراق یا نخست وزیر عراق بود، شاه با قدرتی که در منطقه داشت طبق قرارداد الجزیره (1975) حق عراق را بر اروند غصب کرده و حسن البکر رئیس جمهور وقت عراق  را مجبور کرده است که قرارداد مذکور را امضا کند، چه بسا اگر او بود بدان قرارداد و قبولش تن نمی داد. همان قراردادی که صدام در آغاز تهاجم سراسری و گسترده به ایران در آغاز جنگ رسماً آن را پاره کرد و اعتراض خودش را نسبت بدان با قبول مسئولیت شروع جنگ به عهده گرفت. این را یادآور شدم تا بگویم اصل و توقع ‏


‏این بود که عراق از کسی که به عنوان معارض و معترض علیه حکومت ایران قیام کرده است حداقل اگر از سوی عراق حمایت همه جانبه نمی شود حداقل مورد مضیقه و تهدید به اخراج قرار نگیرد، چون حداقل دولت عراق با ایران یک نقطه مشترک داشت. اینکه حکومت پهلوی سقوط کند؛ اما از آنجا که عنایت الهی و نوع نگاه و رفتار سیاسی امام به گونه ای بود که صدام نمی توانست و امام هم اجازه نمی داد با هم کنار بیایند. امام همان زمان صدام را از شاه بدتر می دانست، می دانست که با علمای عراق چه می کند. و دیدیم که در استمرار آن شیوه وحشیانه و ضد دین بخصوص ضد شیعی دولت عراق با شهید صدر و خانواده حکیم و دیگر علما و مراجع عراق و ایران چه کرد! شاید تحلیل دولت ایران اعم از شاه، نخست وزیر، وزرای ذی نفوذ افرادی چون شریف امامی حتی بزرگان از سیاسیون عراق و حتی بالاتر از همه آمریکا از مردم ایران این بود که مردم دیگر کاری به مراجع آن هم مرجعی که حدود 15 سال دور از ایران بوده است و به حسب ظاهر کمترین مقلد را بین ملت ایران دارد و اصلاً آنها با فضای فساد و فحشا و بی حجابی و ترویج فرهنگ غربی و بی بند و باری و شرایط فرهنگی و گسترش و تبلیغ فرهنگ غرب، مردم را از حیّز انتفاع انداخته و توانسه اند مردم را از مراجع و روحانیت کاملاً جدا کنند! کما اینکه وقتی مبارزات امام رسماً شروع شد و از پاریس یا نوفل لوشاتو شروع به صدور اطلاعیه می کرد و هدایت انقلاب را قدرتمندانه، قوی، دقیق و کیسانه و فراگیر به عهده گرفته بود، عوامل شاه و بخصوص اندیشمندان و سیاستمداران فرهنگی و فکری رژیم طاغوت شصتشان به خبر آمد که تمام تحلیل ها و تصوراتشان از امام و مردم و روابط امام و امت غلط از آب درآمده است. وقتی با تظاهرات چندین میلیونی مردم ایران اعم از زن و مرد، شهری و روستایی، دانشگاهی و غیر دانشگاهی، بازاری و غیره مواجه شدند، حتی برخی از دختران و زنان بی حجاب که در صفوف به هم فشرده مردم علیه شاه و حکومت پهلوی فریاد آزادی و آزادی خواهی سر می دادند و طنین صدایشان به عرش می رسید واقعاً دچار حیرتی سرسام آور شدند که پس کو آن همه تبلیغ و سخت گیری علیه زنان باحجاب، کجا رفت آن همه تبلیغ برای توسعه فرهنگ غـرب. چه مـی شود که یک کشـور تماماً حتـی ارتـشی ها و بسیاری از نـیروهای ‏


‏مسلـح و خانواده هایشان که به قـول معـروف نان شاه را خورده بودند و تربیت شدگان شاه بودند فریاد مرگ بر دیکتاتور و سرود خمینی ای امام را سر می دهند. فکر می کردند ملت ایران چند تا روشنفکرند که همه عشقشان غرب است یا معدود کسانی که در سر هوای حکومت کمونیستی دارند. مابقی هم که افرادی عامی و روستایی اند که اصلاً گوششان به این حرف ها نیست؛ غافل از آن که مردم مسلمان، سلحشور، دلاور، مؤمن و انقلابی و اصولاً ایران مصداق این شعر شده اند که: ‏

‏شهر اینک متفکر شده است‏

‏و چو دریا می آید به پیش‏

‏چه کسی می خواهد دریا را سد بکند‏

‏استقرار حضرت امام در پاریس همانا و هجوم سیاسیون از داخل و خارج، از ایران و آمریکا و اروپا و کشورهای آسیایی همان. حالا بسیاری ها به خود آمده بودند که مسأله جدی است. واقعاً رژیم پهلوی رفتنی است. حتی برخی از مبارزان داخلی هم از سر خیرخواهی و مصلحت اندیشی می رفتند فرانسه و با امام ملاقات می کردند که امام با رفتن شاه موافقت کند اما تغییر حکومت خطراتی در پی دارد. به روایت حضرت حجت الاسلام حاج احمد آقا حرف همه افرادی که روانه پاریس شدند تا امام را به رفتن شاه متقاعد کنند این بود که «ارتش و آمریکا را نمی توان شکست داد». ‏‏(همان، ص 118)‏

‏شم بسیار قوی امام در مردم شناسی که تا پایان عمر از این شناخت و ظرفیت برای بسیج مردم ‏


‏در جهت وحدت انقلاب اسلامی و این نیروی متراکم (حضور مردم) و اهداف بلند خویش بهره می بُرد، اصالت دادن به حرکت های مردمی، حضور مردم، بودن مردم در صحنه را باید از ویژگیهای مدیریت و رهبری امام دانست. در نظر داشته باشید که هنوز امام به وطن بازنگشته، هنوز در جمع گرم و عاشقانه امت قرار نگرفته، روزی غریبانه و تنها از این سرزمین مهاجرت کرده و به تبعید برده شده از آن روز حدود پانزده سال گذشته امام در پاسخ آن همه پیک و قاصد و افرادی که از ایران و سایر کشورها حتی آمریکا به دیدنش می رفتند تا نهایت به رفرمی در حد تغییر شاه و حاکم، رضایت دهد چنین می فرماید «شما به مردم کاری نداشته باشید، آنان جمهوری اسلامی را می خواهند». ‏

‏جالب است که امام وقتی با اصرار زیاد آنها روبرو می شود آنها را تهدید می کند که اگر ادامه دهید شما را به مردم معرفی می کنم. نکته بسیار دقیق و عبرت انگیز و در عین حال اعجاب آور این است که امام حتی از کسانی که با ارتش بزرگ شده اند، ارتش را از آغاز تشکیل تاکنون مدیریت و فرماندهی کرده اند. ارتش را می شناسند، با اهداف و مأموریت های ارتش کاملاً آشنایند، ارتش را بهتر می شناسند. اطلاعات کلی ما از ارتش به اختصار چنین است؛ ارتش ایران که به ارتش شاهنشاهی موسوم بود به عنوان ژاندارم منطقه عمل می کرد. ارتشی که پنجاه سال برای بقا و حفاظت از شاه و منافع انگلیسی ها و آمریکایی ها سازمان دهی شده بود. ارتشی که اکثر فرماندهان و امرای آن یا در آمریکا آموزش های عالی نظامی را می دیدند یا در ایران تحت نظر نیروهای آمریکایی آموزش می دیدند، ارتشی که در مأموریت های موردی برون مرزی هم تجاربی داشت از آن جمله جنگیدن با معارضان سلطان قابوس و اسکات حکومت های دیگر به خصوص کشورهای عرب منطقه از جایگاه ویژه ای نزد آمریکایی ها برخوردار بود. ارتشی به ظاهر قوی با سازماندهی منسجم و مجهز به آخرین سلاح ها و تجهیزات جنگی و در کنار آن سازمان امنیتی بسیار مخوف و چند لایه که بر فضای سیاسی کشور حسب ظاهر کاملاً مسلط بود. برخی از تجارب سرکوب های داخلی را هم در سابقه خود داشت. ارتشی که به لحاظ جذب و پذیرش نیروهای مذهبی تقریباً روی افراد متدین حساسیت خاص داشت. ‏


‏این بدان معنی نیست که قبل از انقلاب در ارتش کسی نماز نمی خواند یا روزه نمی گرفت. بلکه فعالیت های سیاسی به هر شکل در ارتش ممنوع بود. ‏

‏به یقین هیچ فردی از نیروهای انقلابی آن روز و حتی جامعه شناسان و تحلیلگران بسیار خبره سیاسی هم تصور نمی کردند ارتش با امام باشد. همه آنچه افراد خیرخواه و به ظاهر مصلحت اندیش برای امام و نهضت امام تهدید و خطر می دانستند امام یا آنها را فرصت می دانست یا به فرصت تبدیل می کرد. یادگار امام در بخشی دیگر از جواب امام به افراد سخن می گوید «امام بارها می فرمودند که ارتش از خودمان است به آمریکا هم که مربوط نیست، شاه رفتنی است، ریشه رژیم شاهنشاهی را باید قطع کرد و مردم را آزاد نمود». ‏‏(همان،ص 119)‏

‏در واقع امام مدت ها قبل از جنگ تحمیلی معتقد بود که «‏‏آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند‏‏». ‏‏(صحیفه امام، ج 10، ص 516)‏‏ امام واقعاً برای برچیده شدن بساط حکومت شاهنشاهی و محو و تخریب پایه های آن برنامه دقیق و طراحی حساب شده مهمی را در نظر داشت. اینگونه نبوده است که فقط در حد اعتراض به عملکرد شاه و حتی اطاعت شاه از خویش و تن دادن شاه به آنچه امام حکم می کند، بسنده کند و رضایت بدهد. دوره و زمان نصیحت سالها قبل بسر آمده بود. امام در اولین سالهای حکومت پهلوی دوم به ایشان مستقیم و شفاف انحراف از اصول و احکام اسلام و ممانعت از ادامه مخالفت با احکام و اصول دین مبین و نادیده گرفتن اعتقادات دینی و مقدسات را تذکر داده بود. امام در سالها و ایام تبعید، منشور حکومت اسلامی و مبانی و اصول اساسی حکومتی را بر مبنای اندیشه و احکام دینی تدوین کرده بود. آنک امام بود با عزمی جزم که زمینه های پیاده کردن و استقرار حکومت اسلامی را فراهم آورد. چگونه ممکن بود با تعویض چند مهره مثلاً شاه و چند تن مثل هویدا و وزرا و یا برخی از سران ارتش عوض شوند و افرادی مثل بختیار و یا امینی... روی کار بیایند، امام راضی شود؟! پس از چندی یا شاه را برگردانند یا افراد جدید همان سرمشقی را که شاه تمرین کرده بود بکار بندند. باز سلطه آمریکا و تأمین منافع شوروی و نفوذ و حضور عوامل اسرائیل و باز همان آش و همان کاسه! ای کاش می شد عکس العمل و موضع پیک ها و قاصدها و دایه های دلسوزتر از مادر را در برابر مواضع و ‏


‏اعتقاد امام به ارتش و مردم و بی اعتبار دانستن آمریکا را در اختیار داشت؛ حتی گزارشی را که عوامل کشورها، قدرت های آسیایی، آمریکایی و اروپایی و حتی نیروهای داخل ایران می دادند (پس از دیدار امام و دریافت مواضع امام) تحلیل می کردیم. در آن صورت یقیناً نکات بسیار دقیق، مهم و ارزشمندی را در اختیار می داشتیم. اگر منافع و مأموریت آن افراد با رژیم پهلوی و دولت آمریکا گره نخورده بود، چرا امام را به ادامه نهضت تشویق نمی کردند. همواره سعی داشتند به زبانی ترمز حرکت انقلاب باشند تا نیروی محرکه و پیش برنده آن. مدیریت شگفت انگیز امام و شیوه و سیره عملی سیاسی ایشان به قدری بدیع، بکر، تازه و ناشناخته بود که هم برخی از بدخواهان و هم برخی ساده اندیشان داخلی در آن زمان و هم در سالهای پس از پیروزی و حتی سالهای اخیر که به مرور و تحلیل انقلاب اسلامی می پردازند از آن آراء اندیشه های نادرستی دارند. ‏

‏نکته بسیار مهم و مواضع بسیار دقیق و خردمندانه ای که از سوی یادگار و امین امام گرفته می شود در رفع همه آن شبهه ها کاملاً مؤثر بود. یادگار امام هموراه بر استقلال کامل امام تأکیـد خاص می ورزید. همین تأکید یادگار امام شایعات نوشتن اطلاعیه ها و برخی مواضع و تصمیم گیریهای دیگران را برای حضرت امام کاملاً خنثی می کرد. هم امام می دانست که متأسفانه روزی خواهد آمد که بر عملکرد فرزند و یادگار و محبوب و همراه و عزیزش خُرده می گیرند و حتی در مواضع امام هم جای سؤال باقی می گذارند و هم مرحوم حاج احمد آقا می دانست که با برخی موضع گیریها روبرو خواهد شد که استقلال شخصیت امام به خصوص در اتخاذ تصمیم های مهم و سرنوشت ساز و انقلابی و تاریخی را زیر سؤال می برند. مثلاً شایعه می دهند که احمد به امام خط می دهد یا احمد این اطلاعیه ها را می نویسد، برخی نامه ها و دستورها و مواضع تحت تأثیر و تحریک احمد صورت می گیرد. ‏

‏شگفتا از آن همه تیزبینی و آینده نگری یادگار امام که پیشاپیش از شیطنت ها و مواضع غیر منصفانه گروهی از عوامل غرب و استکبار مطلع بود. دردناکتر آنکه حتی برخی ها تا پایان عمـر‏


‏مدیون امام و انقلاب اسلامی اند خیلی زودتر از آنکه فکر کنید، امام برای موزه ها و آرای بلند او را برای داخل ویترین تاریخ قرار دادن مناسب می دانستند. دردناک تر و شکننده تر آن است که چنین حرف ها و زمزمه هایی از دهان کسانی در آید که اگر امام نبود هزاران امثال ایشان و بالاتر از ایشان را حتی به ده کوره راه نمی دادند تا چه رسد که طی سی سال باز هم به اعتبار امام در پُست های بسیار حساس و مهم قرار گیرند. این جماعت که برخی امروز امام را به عنوان مردی به تاریخ و بایگانی تاریخ پیوسته می شناسند و برخی نو کیسه ها و از راه رسیدگان با توجیه و بهانه دفاع از آراء و اندیشه های مقام معظم رهبری (که خدا عالم است این دفاع کردن های سینه چاکانه، چقدر واقعی و قلبی است) امام را رهبر روزگار خود می دانند و در اوج شوخ چشمی می گویند دوره امام گذشته است. آرای امام را زیر خروارها خاک مدفون می دانند. صاحب این قلم معتقد است یقیناً اینها فردا با مقام معظم رهبری هم بدتر از امام عمل خواهند کرد. برخی هم برای امام آنقدر حرمت قائلند که سالانه یا در ایام ارتحال یا در ایام دهه فجر یادی از امام کنند یا هرجا کارشان گیر کرد و حرفشان پیش نرفت از امام خرج کنند و این بدترین جنایت در حق امام است. وقتی امام پس از حدود سه ماه تصمیم به بازگشت به وطن می گیرند باز گروهی به امام توصیه می کنند، اوضاع ایران بسیار خطرناک است. ارتش شدیداً ناراحت و عصبانی است و خلاصه اوضاع و شرایط برای بازگشت به ایران مناسب نیست. اما امام که قرار نداشت با هماهنگی و نظر این افراد سست ایمان و کوته بین عمل کند، وقتی تصمیم به بازگشت به میهن می گیرند هیچ فرد و جریان و تهدید و تطمیع و اندیشه ای نمی تواند او را منحرف کند. گویا آن افراد ظاهرالصلاح و خیرخواه از سخن امام به نماینده کاخ الیزه خبر ‏


‏نداشتند که امام پیش از این گفته بود که اگر مرا در هیچ کشوری راه ندهند فرودگاه به فرودگاه می روم و خواست ملت دلاور ایران را به گوش جهانیان می رسانم. دیدیم که مهره وابسته ای مثل بختیار که سالها در حوض آب نمک او را خوابانده اند تا در چنان شرایطی به کار آید؛ بختیار چند روزی فرودگاه بین المللی مهرآباد را بست به آن خیال که از این طریق می تواند مانع از بازگشت روح به کالبد نیمه جان ایران باشد، غافل از آن بود که در برابر خواست و نیروی عظیم مردمی هیچ قدرتی در طول تاریخ نتوانسته مقاومت کند و هزاران چون آنان را به پشیزی نمی خریدند. راستی مگر هزاران فرد چونان همین افرادی که با مقدس مآبی افراطی عملاً امام را به موزه های تاریخ سپرده اند در ایران نبودند ولی هیچکدام به فکر تشکیل نظام اسلامی بر نمی آمدند!؟ معمولاً در بسیاری از انقلاب ها و کشورها جریان های سیاسی و حتی برخی از افراد به جهت تیز هوشی و البته موقعیت شناسی و فرصت طلبی ممکن است یک شبه از راه برسند و با انقلاب چنین تعاملی در پیش گیرند:‏

‏الف- بر موج انقلاب سوار شوند و از راه نرسیده خود را سهیم و اگر بتوانند صاحب حق بدانند؛‏

‏ب- انقلاب یا حزبی از آن را مصادره کنند. وقتی امام طی دو سه مرحله در تبعید یا مهاجرت خود خواسته بسر می برد، چنین افرادی خود را به امام می رساندند و سعی داشتند به عنوان یار و همراه امام خود را معرفی کنند. خطر آن بود که آنها بعداً مدعی شوند ما بودیم که در جابجا شدن امام دخیل بودیم یا ایشان را به گرفتن فلان تصمیم یاری می دادیم و اگر موقعیت باشد فراتر از این مدعی می شوند که ما به امام خط می دادیم. در واقع باید برای یادگار امام ارزش و اهمیتی خاص قائل بود که کوچکترین فرصتی به افراد فرصت طلب نداد. از آنجا که در سده اخیر در تاریخ ایران، هیچ روحانی و مرجعی عَلَم استقلال طلبی و مبارزه با رژیم طاغوت را آنگونه که امام عمل کرد و به سامان رسانید، بلند نکرده بود. همین امر در عین حال که از نظر ما از شگفتی های اعجازگونه و استثنائات تاریخ انقلاب ها و نهضت های جهان محسوب می گردد و کاری است خارق العاده، اگر خوب مراقبت نشود چه بسا همان موج سواران سوء استفاده کنند و با فرصت طلبی خود را کنار امام جا بزنند، یادگار نکته سنج و تیزبین حضرت امام ‏


 

ahmad4

 

‏در شرایطی که احساس می کرد ممکن است از همان افراد، گروهها و جریان های سیاسی که بخصوص در مدت اقامت امام در نوفل لوشاتو حرفهایی بزنند که در ذهن افراد، بخصوص عوام، جا بیاندازند که آنها هم در انقلاب دخیل و صاحب نقشند مواضعی چنین خردمندانه می گیرد تا آب پاکی روی دستان همه بریزد:‏

‏«1- هیچ کس از هجرت امام بجز من و تنی چند از دوستان معمم نجف خبری نداشت.‏

‏2- امام خود تصمیم به هجرت به فرانسه را گرفتند و این حرکت به هیچ کس و هیچ یک از گروههای سیاسی چه داخل و چه ایرانیان خارج مربوط نیست. فردا ادعا نشود که ما آمدیم تا امام را راهی پاریس کنیم، و یا به ما از ایران گفته شد تا به امام بگوییم در فرانسه بهتر می شود مبارزه کرد و از این قبیل لاطایلاتی که اگر با بودن امام روشنش نکنیم، فردا از بزرگترین انحرافات سیاسی این انقلاب و نهضت به شمار خواهد رفت». ‏‏(همان، ص120)‏


‏در این که دولتمردان و سیاسیون ایران بسیار ضعیف و نسبت به شخصیت امام واقعاً بی اطلاع بودند، تردیدی نیست. اگر بختیار اندک بهره هوشی داشت برای امام خط و نشان نمی کشید که باید به فلان شرط تن دهد؛ فلان پست و مقام را از ما توقع نداشته باشند؛ یا بدتر از این اگر قرار است فلان کار اجرایی را توقع کنند ما مخالفیم؛ و حتی فرودگاه ها را ببندد که امام نیایند یا حداقل در بازگشت امام تأخیر به عمل آورند تا آنها برای امام فکری کنند. عجبا از کوته نگری بختیار و ازهاری و دیگران. وقتی امام در تمام عمرشان به کسی باج نداده، با شخص شاه درافتاده که روزی حداقل در منطقه برای خودش قدرتی بود و نَفَس همه مخالفین را گرفته بود؛ امام به دولت عراق، دولت فرانسه و هیچ فرد و کشوری امتیاز نداده است، حتی به سکوت و تعطیل کردن فعالیت های سیاسی هم راضی نشده بود، چگونه به بختیار راضی می شود؟! بختیاری که ملت ایران در شعارهایشان او را چنین خطاب می کردند: «بختیار، بختیار، نوکر بی اختیار». امام در تمام عمرش وامدار کسی نشده است. مثل بسیاری از انقلابیون نبود که از کیسه دیگران خرج کند، تا از آن طریق کار انقلاب و نهضت و حتی اسلام را پیش ببرد. اگر از آنچه در ساختار و شرایط خاص مرجعیت فراهم می دید، بگذریم (به جهت مالی و اعتباری)، که برای هر مرجعی به میزان بُرد دَسفَرد و مقلدان و مریدان فراهم می آید، امام هیچ منبع دیگری در اختیار نداشت. حتی در خرجکرد وجوهی که از سوی مقلدان به عنوان خمس یا سهم امام و یا غیره به دفتر امام پرداخت می شد بسیار دقیق و حساس و حتی وسواس بود. به این نکته دقت کنید: وقتی امام مصمم به بازگشت به ایران می شود، هواپیمایی اجاره می کنند. قرار می شود هرکس پول بلیط و هزینه سفر بازگشت به ایران را شخصاً تقبل کند و حضرت امام علاوه بر شخص خود هزینه حاج احمدآقا را هم تقبل می فرمایند. این کار را باید در نوع خود بی نظیر دانست. اگر امام دارای ثروت بسیار بود و برای خرج کرد مبالغ هنگفتی که مثل بسیاری از افراد به کف می آورند، باید مشاورین و معاونین مالی هم در خدمت می داشت، در صورتی که امام هرگز در تمام عمرشان حتی در دورانی که عظیم ترین درآمد نفتی ایران را در اختیار داشت به مال دنیا کوچکترین توجهی نداشتند. بی تردید و حقاً از جهت دنیوی بسیار پاکدامن بود. امام در ‏


‏عین حال که با دیگران مشورت می کرد، اما هرگز استقلال رأیشان را از دست نمی دادند. حرف دیگران را گوش می داد اما در آخر خودشان بودند که تصمیم می گرفتند. حتی در مورد دوستان، مریدان و شاگردان و اطرافیان هم همانگونه عمل می کردند، یعنی حفظ استقلال رأی. وقتی افرادی چون آیات عظام طالقانی، منتظری، بهشتی و مطهری با رفتن امام بلافاصله پس از ورود به ایران به بهشت زهرا مخالف بودند، (یقیناً از سر خیرخواهی و هم به جهت رعایت سلامت و حال امام؛ زیرا ممکن بود در ازدحام جمعیت یا خطراتی که ممکن بود آن ازدحام و شلوغی جان امام را تهدید کند) زیرا هنوز بختیار و تمامی عوامل اصلی رژیم متزلزل پهلوی سر کار بودند، در ایران بودند، هزاران نیروی ساواکی، فرماندهان نظامی و انتظامی و بسیاری از عوامل پشت پرده و برخی از مستشاران زبده آمریکایی و انگلیسی و حتی اسرائیلی هنوز در ایران بسر می بردند؛ حتی کارشناسانی را از خارج به ایران اعزام کرده بودند تا چاره اندیشی کنند، این بماند که همان پرواز تاریخی امام را که به پرواز انقلاب مشهور شد (ده ها خطر تهدید می کرد) اما از آنجا که خداوند سبحان عنایات ویژه خود را شامل امام و انقلاب و حتی مردم بپاخاسته ایران کرده بود، هیچ توطئه و ترفندی مانع از بازگشت شکوهمندانه امام نشد. و امام با وجود شنیدن توصیه یاران خویش اول با شهیدان انقلاب بیعت کرد. خود این کار هم در نوع خود بی نظیر بود. یقیناً علاوه بر جریان انقلاب که با تدبیر امام دقیق و منظم پیش می رفت، با لطف و عنایات خاص حضرت حق سبحانه و تعالی انقلاب بزرگتری رخ داده بود و آن انقلاب درونی ملت ایران بود. ملتی که واقعاً متحول شده بود. ملتی که به قدری متحول شده بود که تمامی محاسبات جهانی و داخلی را حتی برای نیروهای انقلابی به هم ریخته بود. ملتی که با حضور همه جانبه خود در انقلاب و جنگ امام را بارها به خضوع مخلصانه در برابر عظمت امت خویش وا داشت. آنجا که فرمودند «این مردم ولی نعمت ما هستند» یا «اگر این مردم نبودند ما در گوشه زندان ها و تبعیدها بسر می بردیم» یا «این ملت الهی شده است» و ده ها سخن بلند دیگر که گویای قدرشناسی امام از امت است.‏

‏تحلیلی که یادگار امام از گزینه های انتخابی دولتمردان شاه در جریان بازگشت امام در نظر ‏


‏داشتند به قرار زیر است. آنها برای نخست تصمیم امام یعنی ورود از عراق مستقیماً به ایران 5 طرح را در نظر گرفته بودند؛ اول کنترل کامل و دقیق مرزهای سه گانه کشور (هوایی، دریایی و زمینی) دوم دستگیری امام بلافاصله پس از ورود به خاک میهن و انتقال ایشان به پادگان نظامی آن هم کاملاً تحت الحفظ و حتی الامکان محرمانه؛ سوم آماده باش نظامی به کلیه نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر کشور، البته شاه و اطرافیان او به خوبی می دانستند که امام را نمی توان به سادگی تحت تعقیب قرار داد و مردم را ساکت کرد. حداقل در جریان نهضت پانزده خرداد 42 حضور مردم را تجربه کرده بودند تازه آن روز هنوز کشور یکپارچه مرید و منتظر امام نبود و شاید می دانستند قیام پانزده خرداد یا حرکت انقلابیون قم و تهران و ورامین را در برخی از گزارش های خبری اقداماتی اخلال گرانه که نظم عمومی کشور را بهم می زنند، معرفی کنند. اما شرایط بهمن 1357 کاملاً متفاوت بود یا حتی شرایط مهر 1357 که امام را از عراق مجبور به مهاجرت کردند. چهارم مراجع و آیات مقیم قم را توجیه کنند که فلسفه حرکت امام را آشوب طلبی و اخلال گری بدانند و آنان را هم تهدید کنند که مبادا در دفاع از امام حکمی یا سخنی بگویند و پنجم دستگیری سریع تمام طرفداران، هواداران و ایادی شناخته شده امام در سراسر کشور. ‏

‏در کنار این دستورالعمل، امکانات کنترلی را مهیا و تجهیزات را تقویت و مهیا کنند. جالب است که تمام تحلیل ها، پیشنهادها و طرحها را از ریز و درشت به همراه راهکارهای مناسب هر طرح را مو به مو به استحضار شخص شاه می رساندند.‏

‏صاحب این قلم اینک که به بازخوانی انقلاب و بخصوص دوره حدوداً چهار ماهه (مهر 57 تا بهمن همان سال) را مرور می کند و البته به اسناد مهمی که آن روز در اختیار نبود می نگرد معتقد است توقف حدود 120 روزه امام در فرانسه را باید از برکات انقلاب دانست. اگر آن فرصت فراهم نشده بود که امت ایران و ملت و حتی یاران امام از طریق ملاقات، اطلاعیه، بیانیه و مصاحبه از اندیشه ها، اهداف و تا حدی نقشه های امام با خبر شوند، احتمال می رفت در ادامه نهضت تعلل یا انحرافی صورت پذیرد. اولین اثر همان استقرار 120 روزه در فرانسه این بود که ‏


‏ملت به تدریج خود را برای ضربه نهایی به رژیم پهلوی آماده ساخت با افشاگریها و فرار اطرافیان و فرماندهان و وکلای مجلس و افراد ذی نفوذ دربار پهلوی و برخی از سرمایه داران وابسته به آمریکا و انگلیس و اسرائیل در افشاگریهایی که در داخل صورت می گرفت مثلاً اسامی خارج کنندگان دلار و ارز از کشور منتشر می شد و فرار فرماندهان نظامی صورت می گرفت؛ حتی در ارکان و نیروهای رده های پایین ارتش و حکومت هم خللی به وجود آمد. همین که بدنه ارتش متوجه خیانت فرماندهان می شدند بزرگترین و مهمترین و شاید سنگین ترن ضربه مهلک به پیکره نظام شاهنشاهی بود. و مگر بیعت افسران نیروی هوایی با امام در مدرسه علوی کمر شاه و دولتمردان رژیم را خم نکرد و مگر به تدریج ارتشی ها به مردم نپیوستند؛ و از پادگان ها برخی سلاح ها در اختیار مردم قرار نگرفت. اگر این شرایط فراهم نیامده بود در فاصله ده روز پس از بازگشت امام به وطن یعنی 22 بهمن ارتش اعلام بی طرفی نکرد. بی تردید اگر نیروهای به جای مانده ای که تصمیم به صدور اطلاعیه اعلام بی طرفی ارتش گرفتند، از جانشان نمی ترسیدند اطلاعیه را در بیعت با امام صادر می کردند. پیام همان بی طرفی یعنی تسلیم در برابر خواست امت و امام بود. و دیدیم که واقعاً شناخت امام از ارتش حتی در سالهای تبعید بسیار دقیق بود با توجه به اهداف و مأموریت هایی که شاه برای ارتش تعریف کرده بود. ‏

‏ساده اندیشی و یا فراتر از آن ساده لوحی است اگر فکر کنیم شاه و ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت آن روز ایران هیچ طرحی برای تعویق انقلاب و حتی ترور امام نداشتند و فقط تماشاچی صحنه بودند. طرح و برنامه داشتند اما خداوند آنها را عاجز و کور کرده بود. ذهن و اراده آنها را کند و تعطیل کرده بود. به این اصل قرآنی که مکر خدا برتر از مکر مکاران است باید ایمان بیاوریم. آنها هنوز دل به برنامه خروج شاه و مدیریت موقت ازهاری و بختیار خوش کرده بودند در حالی که امام وارد کشور شده بود و با مردم و امت دلاور خویش یکدست و یکدل ارکان رژیم شاهنشاهی را در هم می کوبیدند. برای اثبات ادعای ما بر گیجی و منگ شدن دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی کشور کافی است تحلیل و سندی را که یادگار امام حاج احمدآقا ارائه و بیان می فرمایند، مرور کنیم:‏


‏دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی رژیم گیج و منگ شده بودند. محتوای نامه ها و تلگرام های متبادله بین آنها نشانه همین سردرگمی است. امام خمینی(س) هجرت تاریخی خود از نجف به پاریس را در سیزدهم مهرماه 1357 آغاز کرده بودند. اما چهار روز بعد از این تاریخ، و زمانی که امام با حضورشان در نوفل لوشاتو در حومه پاریس چشم جهان را به سوی خود جلب کرده اند و صدها گزارشگر و خبرنگار و عکاس از خبرگزاری های بزرگ دنیا به این شهرک روی آورده اند، رئیس ساواک بندرعباس در تاریخ هفدهم مهرماه 1357 از مسئولانش در تهران کسب تکلیف می کند! متن تلگرام «خیلی فوری» و «سری» ساواک بندرعباس به ساواک مرکز چنین است:‏

‏به: 843 و 312‏

‏از: بندرعباس‏

‏بازگشت شماره 7285 /  843- 15 / 7 / 57 ضمن اجرای مفاد امریه معطوفی به منظور انجام اوامر صادره در تاریخ 16 / 7 / 57 شورای هماهنگی اطلاعاتی تشکیل و پیشنهادات زیر، به وسیله اعضا مطرح، مستدعی است مقرر فرمایند در صورت فرود هواپیمای حامل فرد مورد بحث جهت روشن شدن، موضوع اوامر لازم صادر فرمایند:‏

‏1- آیا سوژه و وسایل، مورد بازرسی قرار گیرد یا خیر؟‏

‏2- آیا به وسیله پرسنل نظامی اسکورت شود یا غیر نظامی و به چه تعداد؟‏

‏3- با همراهان چگونه رفتار شود؟‏

‏4- اگر همراهان از پیاده شدن امتناع نمودند، تکلیف چیست؟‏

‏5- پایگاه نهم نیروی هوایی شاهنشاهی، آمادگی کامل برای اعزام هواپیما دارد، منتها در مرکز نیز هماهنگی لازم به عمل آید. بهرام ‏‏(همان، ص 126)‏

‏اصولاً شرایط انقلاب اسلامی بخصوص از مهرماه 1357 تا بهمن 1357 قابل مقایسه با جریان 15 ‏


‏خرداد نیست. و شاید اشتباه بزرگ رژیم طاغوت از همین مقایسه غلط منتج شده باشد.‏

‏به استناد سندی که یادگار امام از مجموعه گزارشهای سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دوران طاغوت (ساواک) ارائه می دهند به خوبی می توان نتیجه گرفت که شاه و حتی آمریکا هم همه چیز را در ایران عادی می دیدند؛ به قدری مغرور بودند و مطمئن که هنوز چند روزی از نطق کارتر در تهران نگذشته بود که به تحریک یکی از عوامل فرهنگی شاه همان مقاله را در روزنامه اطلاعات علیه امام چاپ کردند. این کارها از نظر حکومت پهلوی دلیل بر تسلط بر اوضاع و ثبات نظام تلقی می شد. در حالی که نمی دانست همین جسارت به ساحت امام یعنی روشن کردن آتشی که لهیب و شعله های سوزان آن تا سرنگونی حکومت پهلوی ادامه داشت. جالب است که در شرایطی که حدود دو ماه از اقامت امام در نوفل لوشاتو گذشته اگر تحلیل گران معتقدند شاه نمی تواند دوام بیاورد و امام خمینی پیروز خواهد شد اما طراحان سازمان سیا و عوامل آنها در سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به شکست امام و برگرداندن آب رفته به جوی امیدوارند. آنچه در ذیل می آید تحلیل یادگار امام از آن شرایط و نیز یادداشت حسین فردوست نزدیکترین ندیم شاه و مهره انگلیس و آمریکاست.‏

‏ارتشبد حسین فردوست نزدیکترین ندیم شاه و مهره انگلیس و آمریکا در دربار می نویسد:‏

‏«ساواک تعداد طلاب و روحانیون کشور را حدود 350 هزار نفر تخمین می زد. حتی [سرهنگ] بدیعی رئیس ساواک قم نیز معترف بود که در این جمعیت قابل توجه، فقط یک نفر نفوذ واقعی دارد و آن آیت الله خمینی است...».‏

‏«همه چیز بر وفق مراد بود و اگر کدورتی هم (بین محمدرضا شاه و جیمی کارتر) وجود داشت، رفع شد. ولی هنوز خاطره نطق شیرین کارتر در نیاوران از یاد نرفته بود که تظاهرات، علیه توهینی که در یک مقاله روزنامه اطلاعات به امام خمینی(س) شده بود در قم آغاز شد. (19 دی 1356) و این تظاهرات ادامه یافت و روز به روز جو سیاسی مملکت متزلزل تر و بی ثبات تر گردید، ولی هنوز مسأله جدی گرفته ‏‏نمی شد‏‏. در پانزدهم خرداد 1342 هم ‏


‏محمدرضا، هم آمریکا، هم انگلیس و هم دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور غافلگیر شدند. در بحران سال 1357 نیز دقیقاً چنین بود...». ‏‏(همان، ص 130)‏

‏هنوز هم هیچ کس از راز آن پرواز تاریخی، پرواز انقلاب خبر ندارد. چه شد که همه طرحها و نقشه هایی که برای امام در آن پرواز در نظر گرفته بودند، تعطیل شد. امام آمد از میان آن همه برنامه ای که حتی برای کشتن امام در نظر داشتند. امام آمد و باقی مانده عوامل شاهه و تمام جهانیان مات و حیران لحظه به لحظه پرواز امام و ورود تاریخی و شکوهمندش با استقبال چندین میلیونی امتی شیفته و شیدا را می دیدند. انگار خداوند همه آنها را به قدری ناتوان و ضعیف کرده بود که فقط ناظر شکوه و شوکت امام باشند. حتی یک تیر هم در آن روز شلیک نشد. همه چیز طبق برنامه با آرامش کامل انجام شد. ‏

‏اینک ماییم و جای خالی مردی که وجودش با برکت و بیداری و نور و روشنی امید و شادی برای ملت همراه بود. مردی که استمرار وجودش استمرار انقلاب و اسلام ناب بود. مردی که نایب امام عصر بود. مردی فراتر از زمان و زمانه بود. اگر بگویم اسطوره بود که با اسطوره نمی توان به جنگ ظلم رفت، با اسطوره نمی توان زبان حال مردم بود. اسطوره ها در اذهان می مانند اما امام در جانها و دلها و قلوب ریشه دوانده است. اسطوره واقعیت ذهنی دارد، اما امام واقعیت خارجی داشت. ‏

‏اگر بگویم همسایه روح خدا بود که فراتر از این بود زیرا او روح الله بود و فرزندش احمد فرزند روح خدا و همراز و محرم و همراه امام بود. اگر مدعی شوم یادگار امام تکرار ناشدنی است سخن گزافه ای نگفته ام؛ زیرا امام تکرار ناشدنی است. و من خلاف آنان که معتقد به تکرار تاریخند معتقدم تاریخ جاری است اما که صرفاً تکرار دیروز و سالها و وقایع گذشته است. شاید بتوان از گذشته تجربه گرفت اما هرگز نمی توان تاریخ را تکرار کرد. بی دلیل نبوده  است که آن فیلسوف یونانی معتقد بود در یک رودخانه بیش از یک بار نمی توان شنا کرد. ختم کلام را فراز پایانی سخنان یادگار امام در موضوع هجرت امام خمینی از نجف به پاریس می آورم:‏


‏«...و زمانی که امام آمد، دستانش پر از «نور» بود و دامانش پر از آزادی و آزادگی و زبانی که «حق» بر جای «باطل» نشاند. و لیالی مبارکه عشر که حدیث عشق خون و آتش بود به فجر رهایی و به «یوم الله» الهی انجامید». ‏‏(همان، ص 134)‏

‏روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.‏

منابع:

‏1-‏‏ صحیفه امام، دوره 22 جلدی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1378، چاپ اول‏

‏2- مجموعه آثار یادگار امام «حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی»، مؤسسه چاپ و نشر عروج، دوره دو جلدی، چاپ دوم، 1385.‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

 

Picture 7

‏ ‏

‏ ‏

‎ ‎