فصل پنجم: عصمت
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فصل پنجم: عصمت

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

فصل پنجم

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

عصمت

‏ ‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 127


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 128

‏ ‏

‏ ‏

عصمت

‏ ‏

‏ ‏

حقیقت عصمت

‏بِالسَّنَدِ الْمُتَّصِلِ إلَی الشَّیْخِ الْجَلیلِ، أَفْضَلِ الْمُحَدِّثینَ، مُحَمَّدِبْنِ‏‎ ‎‏یَعْقُوب الْکُلَیْنیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ رِبْعِیٍّ،‏‎ ‎‏عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، علیه السّلام، قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ الله عَزَّ‏‎ ‎‏وَ جَلَّ لاَ یُوصَفُ. وَ کَیْفَ یُوصَفُ، وَ قَالَ فِی کِتَابِهِ: «‏وَ ما قَدَرُوا الله حَقَّ‎ ‎قَدْرِهِ‏».‏‎[1]‎‏ فَلاَ یُوصَفُ بِقَدَرٍ، إِلاَّ کَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِکَ. وَ إِنَّ النَّبِیَّ، صلّی‏‎ ‎‏الله‌ علیه و آله، لاَ یُوصَفُ. وَ کَیْفَ یُوصَفُ، عَبْدٌ احْتَجَبَ الله عَزَّ وَ‏‎ ‎‏جَلَّ بِسَبْعٍ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِی الْأَرْضِ کَطَاعَتِهِ فِی السَّمَاءِ فَقَالَ: «‏وَ ما‎ ‎آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا‏.»‏‎[2]‎‏ وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِی؛‏‎ ‎‏وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی. وَ فَوَّضَ إِلَیْهِ. وَ إِنَّا لاَ نُوصَفُ. وَ کَیْفَ‏‎ ‎‏یُوصَفُ، قَوْمٌ رَفَعَ الله عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ هُوَ الشَّکُّ‏‎[3]‎‏...».‏

‏    ترجمه «جناب زراره گوید شنیدم حضرت باقر العلوم، علیه‏‎ ‎‏السلام، می فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ وصف کرده نشود. و‏‎ ‎‏چگونه به وصف آید و حال آنکه در کتاب خود فرموده که «تعظیم‏‎ ‎‏و تقدیر ننمودند خداوند را حقّ تعظیم.» پس توصیف نشود خدای‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 129

‏ تعالی به عظمت و وصفی مگر آنکه حق تعالی بزرگتر از آن است.‏‎ ‎‏و همانا پیغمبر، صلّی الله‌ علیه و آله، به وصف نیاید. و چگونه‏‎ ‎‏توصیف شود بنده ای که محجوب نموده است او را خدای تعالی‏‎ ‎‏به هفت حجاب، و قرار داده است اطاعت او را در زمین مثل‏‎ ‎‏اطاعت خودش در آسمان، پس فرمود: «آنچه آورد برای شما‏‎ ‎‏پیغمبر، صلّی الله‌ علیه و آله، (یعنی امر کرد به آن) بگیرید او را؛ و‏‎ ‎‏آنچه نهی فرمود شما را از آن، خودداری کنید از آن.» و کسی که‏‎ ‎‏اطاعت او کند اطاعت مرا کرده، و کسی که معصیت او را کند‏‎ ‎‏معصیت مرا نموده. و واگذار فرمود خداوند به سوی او امر را. و ما‏‎ ‎‏وصف نشویم. و چگونه وصف شوند قومی که خدای برداشته‏‎ ‎‏است از آنها رجس را که آن شک است...».‏

‏     و «رجس» را در این حدیث شریف و احادیث شریفه تفسیر به‏‎ ‎‏«شک» فرموده، و در بعض احادیث تطهیر از جمیع عیوب شمرده.‏‎ ‎‏و] از] ملاحظۀ شرح بعضی احادیث سابقه معلوم شود که نفی‏‎ ‎‏شک مستلزم نفی عیوب قلبیه و قالبیه است، بلکه مستلزم عصمت‏‎ ‎‏است؛ زیرا که عصمت امری است برخلاف اختیار و از قبیل امور‏‎ ‎‏طبیعیه و جبلیّه نیست؛ بلکه حالتی است نفسانیه و نوری است‏‎ ‎‏باطنیه که از نور کامل یقین و اطمینان تامّ حاصل شود. آنچه از‏‎ ‎‏خطیئات و معاصی که از بنی الانسان صادر می شود از نقصان یقین‏‎ ‎‏و ایمان است. و درجات یقین و ایمان به قدری متفاوت است که در‏‎ ‎‏بیان نیاید. یقین کامل انبیا و اطمینان تامّ آنها، که از مشاهدۀ‏‎ ‎‏حضوریه حاصل شده، آنها را معصوم از خطیئات نموده. یقین‏‎ ‎‏علی بن ابیطالب، علیه السلام، او را به آنجا رسانده که می فرماید:‏‎ ‎‏«اگر همۀ عالم را به من دهند که یک مورچه را در حبّه ای که‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 130

‏ برداشته ظلم کنم، نخواهم کرد.»‏‎[4]‎

‏    ‏‏در هر صورت، زوال شرک و شک را و تطهیر از اَرجاس و‏‎ ‎‏اَخباث عالم طبیعت و ظلماتِ تعلقات به غیر حق تعالی شأنه و‏‎ ‎‏کدورت انیت و حجاب غلیظه انانیت و رؤیت غیریت که به ارادۀ‏‎ ‎‏ازلیه از انوار قدسیۀ الهیه و آیات تامۀ ربوبیه گردیده و آنها را خلّص‏‎ ‎‏و خالص برای خود فرموده، از مقاماتی است که به وصف و بیان‏‎ ‎‏درست نیاید، و چون عنقای مُغرِب غیبِ هویتْ دست آمال از‏‎ ‎‏ذروۀ جلال آن کوتاه است: «عنقا شکار کس نشود دام باز‏‎ ‎‏گیر.»‏‎[5]‎‏(116)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عصمت، ثمرۀ باور

‏باور کردن، غیر اعتقاد علمی است. برهان هم بر او قائم شده؛ اما‏‎ ‎‏باور آمدن مسأله دیگری است. عصمت که در انبیا هست، دنبال‏‎ ‎‏باور است. باورش وقتی که آمد ممکن نیست تخلف بکند. شما‏‎ ‎‏اگر باورتان آمد که یک آدمی شمشیرش را کشیده است که اگر‏‎ ‎‏کلمه ای برخلاف او بگویید، گردن شما را می زند، نسبت به این امر‏‎ ‎‏معصوم می شوید، یعنی دیگر امکان ندارد از شما صادر بشود،‏‎ ‎‏برای اینکه شما خودتان را می خواهید. آن کسی که باورش آمده‏‎ ‎‏است وقتی که یک کلمه غیبت بکند در آنجا زبان انسان به یک‏‎ ‎‏صورتی در می آید که همان طوری که از اینجا این زبان را دراز کرده‏‎ ‎‏در مکه مثلاً، کسی را غیبت کرده، در آنجا ظهور پیدا می کند؛ یک‏‎ ‎‏زبان از اینجا تا آنجا که «یطأه» [آن را پایمال می کنند.] این جمعیتی‏‎ ‎


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 131

‏ که در آنجا موجودند؛ اگر کسی باورش بیاید که غیبت إدامُ کِلابِ‏‎ ‎‏النّارِ‏‎[6]‎‏ است؛ کسی که غیبت بکند، کلبهای آتش او را می بلعند ـ نه‏‎ ‎‏بلعیدنی که موجود بشود و تمام بشود،‏‎[7]‎‏ بلعیدنی که او هست و‏‎ ‎‏می بلعندش، آنجا هم که می رود می بلعندش ـ اگر آدم باورش بیاید‏‎ ‎‏غیبت نمی کند. اینکه ما خدای ناخواسته یک وقت غیبت می کنیم‏‎ ‎‏برای این [است] که آنجا را باورمان نیامده است.(117)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عصمت، زاییدۀ اعتقاد به حضور حق

‏معنای عصمت انبیا و اولیا این نیست که مثلاً جبرئیل دست آنان را‏‎ ‎‏بگیرد (البته اگر جبرئیل دست شمر را هم بگیرد هرگز مرتکب گناه‏‎ ‎‏نمی شود) بلکه عصمت، «زاییده ایمان» است. اگر انسان به حق‏‎ ‎‏تعالی ایمان داشته باشد و با چشم قلب خداوند متعال را مانند‏‎ ‎‏خورشید ببیند، امکان ندارد مرتکب گناه و معصیت گردد، چنانکه‏‎ ‎‏در مقابل یک مقتدر مسلح «عصمت» پدید می آید، این خوف از‏‎ ‎‏«اعتقاد به حضور» است که انسان را از وقوع در گناه حفظ می کند.‏

‏     معصومین ـ علیهم السّلام ـ بعد از خلقت از طینت پاک، بر اثر‏‎ ‎‏ریاضت و کسب نورانیّت و ملکات فاضله، همواره خود را در‏‎ ‎‏محضر خداوند تعالی ـ که همه چیز را می داند و به همۀ امور‏‎ ‎‏احاطه دارد ـ مشاهده می کنند، و به معنای «لا اِلهَ اِلاّ الله‌» ایمان‏‎ ‎‏داشته، باور دارند که غیر از خدا همه کس و همه چیز فانی بوده در‏‎ ‎‏سرنوشت انسان نمی تواند نقش داشته باشد: «کُلُّ شَی هالِکٌ اِلاّ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 132

‏ وَجْهَهُ»‏‎[8]‎‏(118)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

خصیصه هادیان الهی

‏خدای تبارک و تعالی که برای مردم هادی می فرستد و پیغمبران را‏‎ ‎‏انتخاب می کند، کسی که خودش از اول عمر تا آخر عمرش یک‏‎ ‎‏لغزش نداشته، معصوم بوده، یک همچو موجودی را انتخاب‏‎ ‎‏می کند. برای اینکه تربیت کنند مردم را. تزکیه کنند و تعلیم‏‎ ‎‏کنند.(119)‏

‏10 / 4 / 59‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تفاوت درجه عصمت اولیاءالله‌

‏بدان که انسان تا در عالم طبیعت و منزلگاه مادّۀ هیولانی است، در‏‎ ‎‏تحت تصرّفات جنود الهیّه و جنود ابلیسیّه است. و جنود الهیّه‏‎ ‎‏جنود رحمت و سلامت و سعادت و نور و طهارت و کمال است؛ و‏‎ ‎‏جنود ابلیس در مقابل آنها است. و چون جهات ربوبیّه غلبه بر‏‎ ‎‏جهات ابلیسیّه دارد، در بدو فطرت انسان را نورانیّت و سلامت و‏‎ ‎‏سعادتی است فطری الهی؛ چنانچه در احادیث شریفه صراحتاً و‏‎ ‎‏در کتاب شریف الهی اشارتاً بیان آن شده.‏‎[9]‎‏ و تا انسان در این عالم‏‎ ‎‏است با قدم اختیار می تواند خود را در تحت تصرّف یکی از آن دو‏‎ ‎‏قرار دهد. پس، اگر از اوّل فطرت تا آخر ابلیس را در آن تصرّفی‏‎ ‎‏نبود، انسان الهی لاهوتی است که سر تا پایش نور و طهارت و‏‎ ‎‏سعادت است؛ قلبش نور حقّ است و جز به حقّ توجّه نکند و‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 133

‏ قوای باطنه و ظاهره اش نورانی و طاهر است و جز حق در آنها‏‎ ‎‏تصرّف نکند؛ ابلیس را از آن حظّی نباشد و جنود او را در او‏‎ ‎‏تصرّفی نبود. و همچو موجود شریفی طاهر مطلق و نور خالص‏‎ ‎‏است و ما تقدّم و ما تأخّر ذنوب او مغفور است،‏‎[10]‎‏ و صاحب فتح‏‎ ‎‏مطلق است و دارای مقام عصمت کبری است بالاصاله و دیگر‏‎ ‎‏معصومین به تبعیّت آن ذات مقدّس دارای آن مقامند. و آن‏‎ ‎‏حضرت دارای مقام خاتمیّت است، که کمال علی الاطلاق است؛ و‏‎ ‎‏چون اوصیاء او از طینت او منفصل و با فطرت او متّصلند، صاحب‏‎ ‎‏عصمت مطلقه به تبعیّت او هستند و آنها را تبعیّت کامله است. و‏‎ ‎‏امّا بعضی معصومین از انبیاء و اولیاء علیهم السلام صاحب‏‎ ‎‏عصمت مطلقه نیستند و از تصرّف شیطان خالی نمی باشند؛‏‎ ‎‏چنانچه توجّه آدم علیه السلام به شجره از تصرّفات ابلیس بزرگ‏‎ ‎‏است که ابلیس الابالسه است؛ با آنکه آن شجره شجرۀ بهشتی‏‎ ‎‏الهی بوده، با این وصف دارای کثرت اسمائی است که منافی با‏‎ ‎‏مقام آدمیّت کامله است. و این یکی از معانی یا یکی از مراتب‏‎ ‎‏شجرۀ منهیّه است.(120)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

دوری از خطا، نسیان و حوادث و نواقص امکانیّه

‏بدان که‏‎[11]‎‏ معرفت روحانیت و مقام کمال جناب ختمی مرتبت،‏‎ ‎‏صلّی الله‌ علیه و آله، خاصّتاً، و انبیای معظّم و اولیای معصومین،‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 134

‏ علیهم السلام، نیز با قدم فکر و سیر آفاق و انفس میسور نگردد؛‏‎ ‎‏زیرا که آن بزرگواران از انوار غیبیۀ الهیه و مظاهر تامه و آیات باهرۀ‏‎ ‎‏جلال و جمال اند،] و] در سیر معنوی و سفر الی الله‌ به غایة‏‎ ‎‏القصوای فنای ذاتی و منتهی العروجِ «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی»‏‎ ‎‏رسیده اند؛ گرچه صاحب مقام بالاصاله نبیّ ختمی است، و دیگر‏‎ ‎‏سالکین در عروج تبعِ آن ذات مقدس هستند. و ما اکنون در صدد‏‎ ‎‏بیان کیفیت سیر آن ذات مقدس، و تفاوت معراج روحانی او با‏‎ ‎‏معراج سایر انبیا و اولیا، علیهم السلام، نیستیم؛ و در مقام به ذکر‏‎ ‎‏یک حدیث که راجع به نورانیت آنها وارد است اکتفا می کنیم، زیرا‏‎ ‎‏که ادراک نورانیت آنها نیز نورانیت باطنیه و جذبۀ الهیه می خواهد.‏

‏     کافی بِإسْنادِهِ عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، علیه السّلام، قَالَ: سَأَلْتُهُ‏‎ ‎‏عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ. فَقَالَ لِی: یَا جَابِرُ، إِنَّ فِی الْأَنْبِیَاءِ وَ الْأَوْصِیَاءِ خَمْسَةَ‏‎ ‎‏أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ، وَ رُوحَ الاْءِیمَانِ، وَ رُوحَ الْحَیَاةِ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ، وَ‏‎ ‎‏رُوحَ الشَّهْوَةِ. فَبِرُوحِ الْقُدُسِ، یَا جَابِرُ، عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَی مَا‏‎ ‎‏تَحْتَ الثَّرَی. ثُمَّ قَالَ: یَا جَابِرُ، إِنَّ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَرْوَاحٍ یُصِیبُهَا‏‎ ‎‏الْحِدْثَانُ، إِلاَّ رُوحَ الْقُدُسِ؛ فَإِنَّهَا لاَ تَلْهُو وَ لاَ تَلْعَبُ.‏‎[12]‎

‏    ‏‏وَ بِإسْنادِهِ عَنْ أَبی بَصیرٍ، قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِالله‌، علیه السّلام،‏‎ ‎‏عَنْ قَوْلِ الله‌ تَبارَکَ تَعالی: «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما‏‎ ‎‏کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الاْءِیمانُ‏‎[13]‎‏.» قَالَ: خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ الله تَبارَکَ‏‎ ‎‏و تَعالی، أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ؛ کَانَ مَعَ رَسُولِ الله، صلّی الله‌‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 135

‏ علیه و آله، یُخْبِرُهُ وَ یُسَدِّدُهُ. وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، صَلَواتُ الله‌‏‎ ‎‏عَلَیْهِم.‏‎[14]‎

‏    از حدیث اوّل معلوم شد که برای انبیا و اوصیا، علیهم السلام،‏‎ ‎‏مقام شامخی است از روحانیت که آن را «روح القُدُس» گویند. و به‏‎ ‎‏آن مقام احاطۀ علمی قیّومی دارند به جمیع ذرات کائنات. و در آن‏‎ ‎‏روح غفلت و نوم و سهو و نسیان و سایر حوادث امکانیه و‏‎ ‎‏تجددات و نقایص مُلکیّه نیست؛ بلکه از عالم غیب مجرد و‏‎ ‎‏جبروت اعظم است. چنانچه از حدیث دوم معلوم شود که آن روح‏‎ ‎‏مجرد کامل، از جبرئیل و میکائیل، که اعظم قاطنین مقام قرب‏‎ ‎‏جبروت هستند، اعظم است.‏

‏     آری، اولیایی که حق تعالی با دو دست قدرت جمال و جلال‏‎ ‎‏خود تخمیر طینت آنها را کرده و در تجلی ذاتی اوّلی، به جمیع‏‎ ‎‏اسما و صفات و مقام احدیت جمع در مرآت کامل آنها ظهور‏‎ ‎‏نموده، و تعلیم حقایق اسما و صفات در خلوتگاه غیب هویت‏‎ ‎‏فرموده، دست آمال اهل معرفت از دامن کبریای جلال و جمال‏‎ ‎‏آنها کوتاه و پای معرفت اصحاب قلوب از نیل وصول به اوج کمال‏‎ ‎‏آنها در گِل است. و در حدیث نبوی، صلّی الله‌ علیه و آله، است:‏‎ ‎‏عَلِیٌّ مَمْسُوسٌ فِی ذاتِ الله‌ تَعالی‏‎[15]‎‏. و نویسنده شمه ای از سریان‏‎ ‎‏مقام نبوّت و ولایت را چون خفاش که از آفتاب عالمتاب بخواهد‏‎ ‎‏وصف کند در سابق ایّام در رساله ای علی حده موسوم به مصباح‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 136

‏ الهدایة‏‎[16]‎‏ به رشتۀ تحریر درآورده.(121)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

نقش طینت و ارواح و قلوب و مقام علمی در عصمت

‏بدان که از برای اهل بیت عصمت و طهارت، علیهم الصلاة و‏‎ ‎‏السَّلام، مقامات شامخۀ روحانیه ای است در سیر معنوی الی الله‌ که‏‎ ‎‏ادراک آن علماً نیز از طاقت بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و‏‎ ‎‏شهود اصحاب عرفان است؛ چنانچه از احادیث شریفه ظاهر شود‏‎ ‎‏که در مقام روحانیت با رسول اکرم، صلّی الله‌ علیه و آله، شرکت‏‎ ‎‏دارند و انوار مطهرۀ آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق و اشتغال به‏‎ ‎‏تسبیح و تحمید ذات مقدس داشتند.‏

‏     کافی بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ‏‎ ‎‏الثَّانِی، علیه السّلام، فَأَجْرَیْتُ اخْتِلاَفَ الشِّیعَةِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ، إِنَّ‏‎ ‎‏الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِیَّتِهِ؛ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً‏‎ ‎‏وَ فَاطِمَةَ، فَمَکَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ، ثُمَّ خَلَقَ جَمِیعَ الْأَشْیَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا‏‎ ‎‏وَ أَجْرَی طَاعَتَهُمْ عَلَیْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَیْهِمْ؛ فَهُمْ یُحِلُّونَ مَا‏‎ ‎‏یَشَاؤونَ وَ یُحَرِّمُونَ مَا یَشَاؤونَ؛ وَ لَنْ یَشَاؤوا إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ الله تَعَالَی.‏‎ ‎‏ثُمَّ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، هَذِهِ الدِّیَانَةُ الَّتِی مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ؛ وَ مَنْ تَخَلَّفَ‏‎ ‎‏عَنْهَا مُحِقَ؛ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ. خُذْهَا إِلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ.‏‎[17]‎


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 137

‏ ‏‏    ‏‏وَ بِإسْنادِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ الله، علیه السّلام:‏‎ ‎‏کَیْفَ کُنْتُمْ حَیْثُ کُنْتُمْ فِی الْأَظِلَّةِ؟ فَقَالَ: یَا مُفَضَّلُ، کُنَّا عِنْدَ رَبِّنَا، لَیْسَ‏‎ ‎‏عِنْدَهُ أَحَدٌ غَیْرُنَا فِی ظِلَّةٍ خَضْرَاءَ؛ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُهَلِّلُهُ وَ نُمَجِّدُهُ؛‏‎ ‎‏وَ مَا مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ لاَذِی رُوحٍ غَیْرِنَا حَتَّی بَدَالَهُ فِی خَلْقِ الْأَشْیَاءِ،‏‎ ‎‏فَخَلَقَ مَا شَاءَ کَیْفَ شَاءَ مِنَ الْمَلاَئِکَةِ وَ غَیْرِهِمْ؛ ثُمَّ أَنْهَی عِلْمَ ذَلِکَ‏‎ ‎‏إِلَیْنَا.‏‎[18]‎

‏    و احادیثی که در طینت ابدان و خلق ارواح و قلوب آنها و آنچه‏‎ ‎‏که به آنها از اسم اعظم عطا شده و علومی که به آنها از خزینۀ غیب‏‎ ‎‏الهی مرحمت شده، از علوم انبیا و ملائکه و بالاتر از آن، آنچه در‏‎ ‎‏وهم من و تو نیاید، و آنچه در سایر فضایل آنها در ابواب متفرقۀ‏‎ ‎‏کتب معتبرۀ اصحاب، خصوصاً اصول کافی است به قدری است‏‎ ‎‏که عقول را حیران کند و به اسرار و حقایق آنها کسی آگاه نگردد‏‎ ‎‏جز خود ذوات مقدسۀ آنان. و در این حدیث شریف که ما اکنون به‏‎ ‎‏شرح آن اشتغال داریم اشاره به یکی از فضایل فرموده. و آن آیۀ‏‎ ‎‏«تطهیر» است که از طرق عامه و خاصه اخبار به حد تواتر است که‏‎ ‎‏در شأن اهل بیت عصمت وارد است. و مراد از اهل بیت به اتفاق‏‎ ‎‏شیعه و استفاضۀ اخبار یا تواتر آن از طرق عامه در این آیۀ شریفه‏‎ ‎‏اهل بیت عصمت و طهارت است که ذکر آن از قبیل توضیح‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 138

‏ واضحات است.(122)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

خروج از سلطه شیطان و خالص شدن هویت روح و باطن قلب

‏آن خلوص که موجب خروج از تحت سلطنت شیطانیّه است،‏‎ ‎‏خالص شدن هویّت روح و باطن قلب است برای خدای تعالی. و‏‎ ‎‏اشاره به این مرتبه از خلوص است کلام حضرت امیر المؤمنین در‏‎ ‎‏مناجات شعبانیّه: الهی، هَبْ لی کَمالَ الاِنْقِطاع اِلَیْکَ.‏‎[19]‎‏ و چون قلب‏‎ ‎‏به این مرتبه از اخلاص رسد و از ما سوی بکلی منقطع شود و در‏‎ ‎‏مملکت وجود او به جز حق راه نداشته باشد، شیطان را ـ که از غیر‏‎ ‎‏راه حق بر انسان راه یابد ـ بر او راه نباشد؛ و حق تعالی او را به پناه‏‎ ‎‏خود بپذیرد و در حصن حصین الوهیّت واقع شود؛...کسی را که‏‎ ‎‏این مقام دست داد، عبدالله‌ حقیقی است و در تحت قِباب ربوبیّت‏‎ ‎‏واقع شود و حق تعالی متصرّف در مملکت او شود و از تحت‏‎ ‎‏ولایت طاغوت خارج شود. و این مقام از اعزّ مقامات اولیاء و‏‎ ‎‏اخصّ مدارج اصفیاء است و دیگر مردم را از آن حظّی‏‎ ‎‏نیست؛...تخلیص به این مرتبۀ کامله برای غیر کمّل از اولیاء و‏‎ ‎‏اصفیاء علیهم الصلوة و السلام صورت نگیرد، بلکه مقام کمال این‏‎ ‎‏مرتبه از مختصّات نبیّ ختمی و قلب خالص نورانی احدی احمدی‏‎ ‎‏جمعی محمّدی صلّی الله‌ علیه و آله و سلّم است بالاصاله و از‏‎ ‎‏برای کمّل و خلّص اهل بیت او است بالتبعیّه.(123)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 139

‏ ‏

سلامت از تصرفات شیطان در جمیع مراتب سیر

خلاصی از غوایت شیطان با نیل به مرتبۀ کامل اخلاص

‏سفر اگر در مراتب نفس شد و برای رسیدن به کمالات نفسانیّه،‏‎ ‎‏سفر الی الله‌ نیست بلکه من النّفس الی النّفس است؛ ولی سالک را‏‎ ‎‏برای سفر الی الله‌ این سفرْ ناچار پیش آمد کند. و جز کمّل از اولیاء‏‎ ‎‏علیهم السلام نتواند کسی سفر ربّانی بی سفر نفسانی کند؛ فقط این‏‎ ‎‏شأن برای کمّل است؛ و شاید آیۀ شریفۀ ‏سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْر‎[20]‎‎ ‎‏اشاره به این سلامت از تصرّفات شیطانی و نفسانی باشد در جمیع‏‎ ‎‏مراتب سیر در لیالی مظلمۀ طبیعت، که برای کمّل لیلة القدر است‏‎ ‎‏تا طلوع فجر یوم القیمة، که برای کمّل رؤیت جمال احدیّت است.‏‎ ‎‏و امّا غیر آنها، در جمیع مراتب سیر به سلامت نیستند، بلکه در‏‎ ‎‏اوائل امر هیچ سالکی از تصرّفات شیطانیّه خارج نیست.‏

‏     پس، معلوم شد که این مرتبۀ از اخلاص ـ که سلامت از اول‏‎ ‎‏مرتبه سیر الی الله‌ تا آخر مراتب آن که حصول موت حقیقی است‏‎ ‎‏بلکه تا پس از حیات ثانوی حقّانی که صحو بعد المحو است ـ‏‎ ‎‏برای اهل السّلوک و متعارف از اصحاب معرفت و ریاضت دست‏‎ ‎‏ندهد. و علامت این نحو از خلوص آن است که غوایت شیطان را‏‎ ‎‏در آنها راهی نیست و طمع شیطان از آنها یکسره بریده است؛‏‎ ‎‏چنانچه در آیۀ شریفه فرماید از قول آن پلید: ‏فَبِعِزَّتِکَ لاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ‎ ‎اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخلَصین.‎[21]‎‏ و در اینجا اخلاص به عین عبد نسبت داده‏‎ ‎‏شده نه به فعل عبد؛ و این مقامی است بالاتر از اخلاص در عمل. و‏‎ ‎‏شاید حدیث معروف نبوی که می فرماید: مَنْ اَخْلَصَ لله‌ اَرْبَعینَ‏‎ ‎‏صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ علی لِسانِهِ.‏‎[22]‎‏ مراد جمیع‏‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 140

‏ مراتب اخلاص باشد؛ یعنی، اخلاص عملی و صفتی و ذاتی. و‏‎ ‎‏شاید هم ظهور در اخلاص ذاتی داشته باشد که مراتب اخلاص‏‎ ‎‏دیگر از لوازم او است.(124)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

سلامت از آلودگی شرک و غلبه وحدت و کثرت بر یکدیگر

‏فهُو المتنزّل منْ غیب الهویّة الی الشّهادة المطْلقة فهوَ لیْلة القدْر وَ لَهُ‏‎ ‎‏الخروُج من جمیع الحُجُب بظهوُر یوْم القیامَة فیه فهُو یوْم القیامة‏‎ ‎‏فاسْتِتار نُور الأحَدی فی تعیّن الأحمَدی لیْلة القدْر و لعلّ قوله‏‎ ‎‏تعالی: انّا انزَلناهُ فی لیْلة القدْر‏‎[23]‎‏ اشارة الیْه عَلی بعض البُطوُن و‏‎ ‎‏طُلوع نوره تعالی منْ وراءِ حجابه الأقرب یوْم القیامة و لَعلّ قوله‏‎ ‎‏تعالی سَلام هی حَتّی مطلعِ الفَجْرِ‏‎[24]‎‏ اشارة الی ذلک فهوَ صَلّی الله‌‏‎ ‎‏عَلیْه و آله عَلی سَلامَة منْ تَصرّف الشّیْطان و قذارات الشّرک و غَلبَة‏‎ ‎‏الوحْدة عَلی الْکثرة والکثرة عَلَی الوَحْدة فی تمام لیْلة القدْر الی‏‎ ‎‏مطْلعِ الفجْر من یوْم القیامة.‏‎[25]‎‏(125)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 141

‏ ‏

سلامت مطلق از تصرفات شیطانیه در شب قدر تا طلوع فجر قیامت

‏چنانچه سابقاً در بیان حقیقت «لیلة القدر» مذکور شد، از مراتب‏‎ ‎‏وجود و تعیّنات غیب و شهود به اعتبار احتجاب شمس حقیقت در‏‎ ‎‏افق آنها «لیل» تعبیر شود؛ و بنا بر آن، «لیلة القدر» لیله ای ایست که‏‎ ‎‏حق تعالی به حسب جمیع شئون واحدیّت جمع اسماء و صفات،‏‎ ‎‏که حقیقت اسم اعظم است، در آن محتجب باشد. و آن تعیّن و بنیۀ‏‎ ‎‏ولیّ کامل است که در زمان رسول خدا آن سرور، پس از آن، ائمّۀ‏‎ ‎‏هدی، واحداً بَعْدَ واحدٍ، می باشند. بنابراین، «فجرِ» لیلةالقدر وقتی‏‎ ‎‏است که آثار شمس حقیقت از خلف حجب تعیّنات ظاهر گردد. و‏‎ ‎‏طلوع شمس از افق تعیّنات، «فجر» یوم القیمة  نیز هست. و چون از‏‎ ‎‏مدت غروب و احتجاب شمس حقیقت در افق تعیّناتِ این اولیاء‏‎ ‎‏کمّل تا وقت طلوع فجر که مدت «لیلة القدر» است، آن لیلۀ صاحبِ‏‎ ‎‏شرف از تصرّفات شیطانیّه مطلقاً سالم است و به همان طور که‏‎ ‎‏شمس محتجب شده است بی کدورت و تصرف شیطانیّه طالع‏‎ ‎‏شود، فرموده است: «سلام است آن شب تا طلوع فجر.» و اما سایر‏‎ ‎‏لیلها یا اصلاً سلامت ندارند، و آن لیالی بنی امیه و امثال آنها است؛‏‎ ‎‏و یا سلامت به جمیع معانی ندارند، و آن لیالی سایر ناس‏‎ ‎‏است.(126)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

مقهور ساختن عالم طبیعت با تجلّی نور عقل کل

‏برای صاحبانِ عقل کلّ و حضرات اولیایِ کُمَّل ـ علیهم صلوات‏‎ ‎‏الله ـ وارد است «جُزْنا وَ هِیَ خامِدَةٌ»‏‎[26]‎‏ زیرا که دارِ طبیعت را در‏‎ ‎‏نفوس کامله، به هیچ وجه، تصرفی نیست و از لهیب جهنم طبیعت،‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 142

‏ به کلی مأمونند؛ زیرا که آنها طبیعت را نیز الهی نمودند و شیطان‏‎ ‎‏آنها به دست آنها ایمان آورده است،‏‎[27]‎‏ پس جلوۀ نور عقل کلّ آنها‏‎ ‎‏سراسرِ طبیعت را مقهور حکم خود فرموده و لیلۀ عالم طبیعت، از‏‎ ‎‏اوّل آن تا مطلع فجر یوم القیمه، برای آنها لیله قدر است و در جمیع‏‎ ‎‏این لیله، در سلامت از تصرف دست ابلیس و دام آن ـ که طبیعت و‏‎ ‎‏شؤون آن است ـ می باشند؛ (‏سَلاَمٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ)‎[28]‎‏. از این‏‎ ‎‏جهت، دربارۀ آنها «‏جُزْنا وَ هِیَ خامِدَةٌ‏» است.(127)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عصمت در کلام

عصمت معصومین

‏احادیث شریفۀ اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ را که‏‎ ‎‏خلفاء رحمان و خلاصۀ بنی الانسانند، روحانیَّت و نورانیَّتی است‏‎ ‎‏که در دیگر کلمات و احادیث یافت نشود؛ چه که آن از سرچشمۀ‏‎ ‎‏علم رحمانی و فیض سبحانی نازل، و دستِ تصرف هوا و نفس‏‎ ‎‏امّاره از آن دور، و دیو پلید و شیطانِ بعید از خیانت به آن مهجور‏‎ ‎‏است، و نورانیّت نفوس شریفه و طهارت ارواح لطیفۀ آن بزرگان‏‎ ‎‏دین و اولیاء یقین، در کلام آنها جلوه نموده، بلکه نور کلام حق از‏‎ ‎‏گریبان احادیث آنها تجلّی فرموده؛ (‏قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شَاکِلَتِهِ‏)...‏‎[29]‎

‏     و این که از قرآن شریف به «حبل ممدودِ بین آسمان و زمین»‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 143

‏ تعبیر شده،‏‎[30]‎‏ شاید یک وجهش همین باشد که رابطۀ روحانیّه و‏‎ ‎‏واسطۀ معنویه بین عالم قدس و ارواح انس است. از این رو از‏‎ ‎‏کلمات حضرات معصومین ـ علیهم الصّلوة و السلام ـ که از ارواح‏‎ ‎‏متعلقۀ به عالم قدس ونفوس منقطعۀ به حضرت انس صدور یافته،‏‎ ‎‏به «حبلِ ممدود بین آسمان و زمین» تعبیر می توان [کرد]. چه که‏‎ ‎‏سروران ما ـ علیهم السلام ـ آنچه در ارشاد خلق و اصلاح مخلوق‏‎ ‎‏بیان می فرمودند، از سرچشمۀ علم کامل لدُنّی رسول اکرم است‏‎ ‎‏که از صراح وحی الهی و علم ربّانی بوده و از قیاسات و اختراعات،‏‎ ‎‏که ساخته بدست تصرّف شیطان است، عاری و بری است. و‏‎ ‎‏همان طور که دربارۀ رسول اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم] وارد‏‎ ‎‏است که: (‏مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إنْ هُوَ إلاَّ وَحْیٌ یُوْحَی)‎[31]‎‏ در حضرات ائمۀ‏‎ ‎‏هدی جاری و ساری است؛ چنانچه در احادیث شریفه بدان‏‎ ‎‏اشارت است.‏‎[32]‎‏(128)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

تبیین نسبت ذنب به پیامبر و معنای مغفرت برای ایشان

مراد از ذنب پیغمبر(ص)

وجه انتساب ذنب به پیامبر در مشرب عرفان و نظر امام

توجیهات دیگر آیه

توجیه بر مسلک اصحاب قلوب

فتح قریب و مفتوح شدن باب معارف

فتح مبین و گشوده شدن باب اسما و صفات

فتح مطلق، گشوده شدن تجلیّات ذاتیۀ احدیه

طی مراتب کمال تا رسیدن به فتح مطلق و غفران ذنب وجودی

‏بِالسَّنَدِ الْمُتَّصِلِ إلی حُجَّةِ الْفِرْقَةِ و إمامِهِمْ، مُحَمَّدِبْنِ یَعْقُوبَ‏‎ ‎‏الکُلَیْنیّ، کَرَّمَ الله‌ وَجْهَهُ، عَنْ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّد‏‎ ‎


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 144

‏ بْنِ سَمَاعَةَ، عَنْ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ،‏‎ ‎‏علیه السّلام، قَالَ: کَانَ رَسُولُ الله، صلّی الله‌ علیه و آله، عِنْدَ عَائِشَةَ‏‎ ‎‏لَیْلَتَهَا؛ فَقَالَتْ: یَا رَسُولَ الله لِمَ تُتْعِبُ نَفْسَکَ وَ قَدْ غَفَرَ الله لَکَ مَا‏‎ ‎‏تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مَا تَأَخَّرَ؟ فَقَالَ: یَا عَائِشَةُ، أَ لاَ أَکُونُ عَبْداً شَکُوراً؟‏‎ ‎‏قَالَ: وَ کَانَ رَسُولُ الله، صلّی الله‌ علیه و آله، یَقُومُ عَلَی أَطْرَافِ أَصَابِعِ‏‎ ‎‏رِجْلَیْهِ، فَأَنْزَلَ الله سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی: «‏طه. ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی‎[33]‎‏.»‏‎[34]‎

‏    ترجمه «از ابی بصیر نقل شده که فرمود حضرت باقر، علیه‏‎ ‎‏السلام: بود رسول خدا، صلّی الله‌ علیه و آله، پیش عایشه در شب‏‎ ‎‏او؛ پس گفت: "ای رسول خدا چرا به زحمت می اندازی جان خود‏‎ ‎‏را و حال آنکه آمرزیده است خداوند برای تو آنچه پیش بوده‏‎ ‎‏است از گناه تو و آنچه پس از این آید؟" فرمود: "ای عایشه آیا‏‎ ‎‏نباشم بندۀ سپاسگزار!" فرمود حضرت باقر، علیه السلام: و بود‏‎ ‎‏رسول خدا، صلّی الله‌ علیه و آله، که می ایستاد بر سر انگشتهای دو‏‎ ‎‏پای خود، پس فرو فرستاد خدا سبحانه و تعالی: طه. ما أَنْزَلْنا‏‎ ‎‏عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی ."» (یعنی محمد ـ یا ای طالب حق هادی ـ ما‏‎ ‎‏فرو نفرستادیم بر تو قرآن را تا به مشقت افتی.)‏

‏     شرح قَدْ غَفَرَ الله لَکَ اشاره است به قول خدای تعالی در سورۀ‏‎ ‎‏«فتح»: ‏إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً. لِیَغْفِرَ لَکَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ.‎[35]‎‏ «ما‏‎ ‎‏گشودیم برای تو گشودنی آشکارا، تا بیامرزد برای تو آنچه پیشی‏‎ ‎‏گرفته از گناه تو و آنچه پس از این آید.»‏

‏     بدانکه علما، رضوان الله‌ علیهم، توجیهاتی در آیۀ شریفه‏‎ ‎‏فرموده اند که منافات نداشته باشد با عصمت نبی مکرّم. و ما به‏‎ ‎‏ذکر بعضی از آنها که مرحوم علامۀ مجلسی، رحمه الله‌ تعالی، نقل‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 145

‏ فرمودند می پردازیم،‏‎[36]‎‏ و پس از آن آنچه اهل معرفت به حسب‏‎ ‎‏مسلک خود بیان کردند مجملاً بیان می نماییم.‏

‏     ‏‏مرحوم مجلسی فرموده از برای شیعه در تأویل این آیه اقوالی‏‎ ‎‏است: یکی آنکه مقصود از گناه گناه امّت است که به شفاعت‏‎ ‎‏حضرت آمرزیده شود. و نسبت گناهان امّت به آن حضرت برای‏‎ ‎‏اتصالی است که بین آن حضرت و امت است. و مؤید این احتمال‏‎ ‎‏است آنچه روایت کرده مفضّل بن عمر از حضرت صادق، علیه‏‎ ‎‏السلام:‏

‏     قالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ هذِهِ الآیَةِ، فَقالَ: وَالله‌، ما کانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لکِنَّ‏‎ ‎‏الله‌ سُبْحانَهُ ضَمِنَ لَهُ أَنْ یَغْفِرَ ذُنُوبَ شیعَةِ عَلیٍّ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِمْ وَ‏‎ ‎‏ما تَأَخَّرَ.‏‎[37]‎

‏    ‏‏و رَوی عمرُ بنُ یَزیدَ عنه، علیه السلام، قالَ: ما کانَ له ذَنْبٌ، وَ لا‏‎ ‎‏هَمَّ بِذَنْبٍ؛ وَ لکِنَّ الله‌ حَمَّلَهُ ذُنوبَ شیعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَها لَهُ. فرمود: «نبود‏‎ ‎‏از برای او گناهی، و نه ارادۀ گناهی کرد؛ ولیکن خدای تعالی ذنوب‏‎ ‎‏شیعۀ او را بر او تحمیل کرد، پس از آن آمرزید آن را برای او.»‏‎[38]‎

‏     نویسنده گوید از برای این توجیه در مشرب عرفان وجه‏‎ ‎‏وجیهی است که اشارۀ به آن [به] طریق اجمال خالی از فایده‏‎ ‎‏نیست. باید دانست که در محل خود مقرر است که عین ثابتِ‏‎ ‎‏انسان کامل مظهر اسم «الله‌» الاعظم، که امام ائمۀ اسما است،‏‎ ‎‏می باشد؛ و اعیان سایر موجودات در ظل عین انسان کامل در علم‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 146

‏ و عالَم اعیانْ مقرر، و در عین و عالَم تحقق موجود است. پس،‏‎ ‎‏اعیان جمیع دایرۀ وجود مَظهر عین انسان کامل است در عالم‏‎ ‎‏اعیان؛ و جمیع موجودات مظاهر جمال و جلال او هستند در عالم‏‎ ‎‏ظهور. و از این جهت، هر نقص که در عالمِ تحقق واقع شود و هر‏‎ ‎‏ذنبی که از مظاهر بروز کند، چه ذنوب تکوینی یا تشریعی باشد، به‏‎ ‎‏حکم ظاهر و مَظهر به ظاهر منسوب است حقیقتاً و بی شائبۀ مجاز.‏‎ ‎‏گرچه ‏ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ‎[39]‎‏، و لکن ‏قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ الله‎[40]‎‏. و اشاره‏‎ ‎‏به این مطلب در اخبار بسیار است؛ چنانچه فرماید: نَحْنُ السّابِقُونَ‏‎ ‎‏الآخِرُونَ‏‎[41]‎‏. و فرماید: آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوائی یَوْمَ الْقِیامَةِ‏‎[42]‎‏. و‏‎ ‎‏فرماید: أَوَّلُ ما خَلَقَ الله‌ رُوحی‏‎[43]‎‏ ـ یا ـ نُوری و فرماید: سَبَّحْنا‏‎ ‎‏فَسَبَّحَتِ الْمَلائِکَةُ؛ قَدَّسْنا فَقَدَّسَتِ الْمَلائِکَةُ‏‎[44]‎‏. و فرماید: لَوْلانا ما‏‎ ‎‏عُرِفَ الله‌‏‎[45]‎‏ و فرماید: لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأفْلاکَ‏‎[46]‎‏. و فرماید: نَحْنُ‏‎ ‎‏وَجْهُ الله‏‎[47]‎‏. و در حدیثی است که رسول اکرم، صلّی الله‌ علیه و آله،‏‎ ‎‏به منزلۀ ساقۀ شجر است، و ائمۀ هدی، علیهم السلام، به منزلۀ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 147

‏شاخه های آن، و شیعیان به منزلۀ برگ آن درخت هستند.‏‎[48]‎‏ پس‏‎ ‎‏زینت شجرۀ طیبۀ ولایت به مظاهر است؛ و هر یک از مظاهر که‏‎ ‎‏نقصانی یابد، در شجرۀ طیبه نقصانی واقع گردد. پس، ذنوب جمیع‏‎ ‎‏موجودات ذنوب ولیّ مطلق است؛ و حق تعالی به رحمت تامۀ‏‎ ‎‏خود و به غفران شامل خود رحمت بر نبی اکرم، صلّی الله‌ علیه و‏‎ ‎‏آله، فرموده می فرماید آنچه گناه است از پیشینیان و آنچه پس از‏‎ ‎‏این گناهی واقع شود، در تحت مغفرت تامه واقع گردد، و به‏‎ ‎‏شفاعت تو تمام دایرۀ تحقق به سعادت کاملۀ خود رسند؛ و آخرُ‏‎ ‎‏مَنْ یَشْفَعُ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ.‏‎[49]‎

‏    ‏‏و بر این مسلک آیۀ شریفه در عداد آن آیه است که می فرماید:‏‎ ‎وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی‎[50]‎‏. که فرمودند: أَرْجی آیَةٍ فِی الْقُرآنِ‏‎[51]‎‏ و‏‎ ‎‏بنابر این مسلک، ذنوب متقدمه ممکن است ذنوب اُمم سالفه‏‎ ‎‏باشد، زیرا که جمیع اُمم امت این ذات مقدس اند، و جمیع دعوت‏‎ ‎‏انبیا دعوت به شریعت ختمیه و مظاهر ولیّ مطلق هستند؛ و «آدَمُ وَ‏‎ ‎‏مَنْ دونَهُ» از اوراق شجرۀ ولایت هستند.‏

‏     توجیه دوم آن است که سیّد مرتضی‏‎[52]‎‏، رضی الله‌ عنه، ذکر‏‎ ‎‏فرمودند که «ذَنْب» مصدر است، و جایز است اضافۀ آن به فاعل و‏‎ ‎‏به مفعول؛ و در اینجا اضافه به مفعول شده و مراد آنست که آنچه‏‎ ‎


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 148

‏ گذشته است از گناه کردن آنها تو را در منع نمودن آنها تو را از مکه‏‎ ‎‏و جلوگیری نمودن از مسجدالحرام. و معنی «مغفرت» بنابر این‏‎ ‎‏تأویل ازاله و نسخ احکام اعداء آن سرور است از مشرکین بر آن‏‎ ‎‏حضرت؛ یعنی ازاله می فرماید خدا آن را نزد فتح، و سَتر‏‎ ‎‏می فرماید بر تو آن عار را به فتح مکه؛ پس زود است که داخل مکه‏‎ ‎‏شوی بعد از این. و از این جهت قرار داده است غفران را جزای‏‎ ‎‏جهاد و فایدۀ فتح.‏‎[53]‎

‏     فرموده است سیّد، رحمه الله‌، اگر مراد مغفرتِ «ذنوب» باشد‏‎ ‎‏معنای معقولی از برای آیه نتوان نمود؛ برای اینکه مغفرت ذنوب‏‎ ‎‏تعلقی] به فتح] ندارد و غرض و فایدۀ آن نمی باشد. و اما قوله: مَا‏‎ ‎‏تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ مانعی ندارد که مراد این باشد که آنچه در زمان‏‎ ‎‏سابق گذشته از افعال قبیحی که نسبت به تو و به قوم تو کردند.‏‎[54]‎

‏    سوم آنکه معنی چنین است که اگر گناهی برای تو باشد در‏‎ ‎‏قدیم یا پس از این، هر آینه آمرزیدم تو را. و قضیۀ شرطیه مستلزم‏‎ ‎‏صدق و وقوع طرفین نیست.‏

‏     چهارم آنکه مراد به گناه ترک مستحب باشد؛ زیرا که واجبات‏‎ ‎‏از آن حضرت ترک نشده. و جایز است که به واسطۀ علوّ قدر و‏‎ ‎‏رفعت مقام آن حضرت آنچه از دیگران گناه نیست نسبت به آن‏‎ ‎‏حضرت گناه شمرده شود.‏

‏     پنجم آنکه این آیه برای تعظیم آن حضرت وارد است و در مقام‏‎ ‎‏حسن خطاب است، چنانچه گویی مثلاً: غَفَرَ الله لَکَ.‏

‏     مجلسی فرموده: وَ قَدْ رَوَی الصَّدوقُ فِی الْعیونِ بِإِسْنادِهِ عَنْ‏‎ ‎‏عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأمونِ وَ عِنْدَهُ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 149

‏ الرِّضا، علیه السّلام، فَقالَ لَهُ الْمَأمونُ: یَا ابْنَ رَسولِ الله‌، ألَیْسَ مِنْ‏‎ ‎‏قَوْلِکَ أَنَّ الأنْبیاءَ مَعْصومونَ؟ قالَ: بَلی. قالَ: فَما مَعْنی قَوْلِ الله‌: «لِیَغْفِرَ‏‎ ‎‏لَکَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»؟ قالَ الرَّضا، علیه السّلام: لَمْ‏‎ ‎‏یَکُنْ أَحَدٌ عِنْدَ مُشْرِکی مَکَّةَ أَعْظَمَ ذَنْباً مِنْ رَسولِ الله‌، صلّی الله‌ علیه و‏‎ ‎‏آله، لِأَنَّهُمْ کانُوا یَعْبُدونَ مِنْ دونِ الله‌ ثَلاثَمِاَئةٍ و سِتِّینَ صَنَماً؛ فَلَمّا‏‎ ‎‏جاءَهُمْ، صلّی الله‌ علیه و آله، بِالدَّعْوَةِ إِلی کَلِمَةِ الإِخْلاصِ، کَبُرَ ذلِکَ‏‎ ‎‏عَلَیْهِمْ وَ عَظُمَ وَ قالُوا: «أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ.»‏‎ ‎‏إلی قَوْلِهِ: «إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ.»‏‎[55]‎‏ فَلَمّا فَتَحَ الله‌ تَعالی عَلی نَبِیِّهِ، صلّی‏‎ ‎‏الله‌ علیه و آله، مَکَّةَ، قالَ لَهُ: یا مُحَمَّدُ، «إنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً.‏‎ ‎‏لِیَغْفِرَلَکَ الله‌ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذنْبِکَ وَ ما تَأخَّرَ.‏‎[56]‎‏» عِنْدَ مُشْرِکی أَهْلِ مَکَّةَ‏‎ ‎‏بِدُعائِکَ إلی تَوْحیدِ الله‌ فیما تَقَدَّمَ وَ ما تَأخَّرَ؛ لِأنَّ مُشْرِکی مَکَّةَ أَسْلَمَ‏‎ ‎‏بَعْضُهُمْ، وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَکَّةَ؛ وَ مَنْ بَقِیَ مِنْهُمْ لَمْ یَقْدِرْ عَلی إنْکارِ‏‎ ‎‏التَّوْحیدِ عَلَیْهِ إذا دَعَا النّاسَ إلَیْهِ؛ فَصارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ فی ذلِکَ مَغْفوراً‏‎ ‎‏بِظُهورِهِ عَلَیْهِمْ. فَقالَ الْمَأمُونُ: لله دَرُّکَ یا أَباالْحَسَنِ!‏‎[57]‎

‏     «علی بن محمدبن الجَهْم گوید حاضر شدم در مجلس مأمون و‏‎ ‎‏حال آنکه حضرت رضا، علیه السلام، پیش او بود. پس مأمون به آن‏‎ ‎‏حضرت عرض کرد: "ای پسر رسول خدا[ ص]  آیا از فرمودۀ تو‏‎ ‎‏نیست که انبیا معصوم اند؟" فرمود: "چرا" گفت: "پس چیست‏‎ ‎‏معنی قول خدا: لِیَغْفِرَ لَکَ...؟" حضرت فرمود: "نبود کسی پیش‏‎ ‎‏مشرکان] مکه] که گناهش بزرگتر از رسول خدا، صلّی الله‌ علیه و‏‎ ‎‏آله، باشد، زیرا که آنها عبادت غیر خدا می کردند سیصد و شصت‏‎ ‎‏بت را. پس چون که پیغمبر آمد آنها را دعوت به کلمۀ اخلاص کرد،‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 150

‏ بزرگ و گران آمد آن بر آنها، و گفتند: آیا خدایان را یک خدا قرار‏‎ ‎‏داد؟ همانا این چیز عجیبی است! تا قول خدا: إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ‏‎ ‎‏(نیست این مگر دروغ) پس، چون که خدای تعالی مفتوح کرد مکه‏‎ ‎‏را برای رسول خدا، فرمود به او: «ای محمّد، ما فتح نمودیم برای‏‎ ‎‏تو فتح آشکارا، تا بیامرزد خداوند گناه قبل و بعد تو را پیش‏‎ ‎‏مشرکان اهل مکه به دعوت کردن [تو‏‎ ‎‏]به سوی توحید قبل و بعد.»‏‎ ‎‏زیرا که مشرکان مکه بعضی اسلام آوردند، و بعضی از مکه خارج‏‎ ‎‏شدند؛ و کسی که از آنها باقی ماند قدرت انکار توحید بر آن‏‎ ‎‏حضرت نداشت، وقتی که حضرت دعوت می فرمود مردم را به‏‎ ‎‏سوی آن؛ پس گردید گناه او آمرزیده به غلبۀ بر آنها." پس مأمون‏‎ ‎‏گفت: "لله دَرُّکَ ای أبوالحسن."»‏

‏     ‏‏نویسنده گوید که این توجیه ششمی است که در حدیث شریف‏‎ ‎‏از آیۀ مبارکه شده است. و حاصل آن آن است که مراد گناه آن‏‎ ‎‏بزرگوار است در نظر اهل شرک و به زعم فاسد آنها.‏

‏     بدان که از برای آیۀ شریفه توجیهی است بر مشرب اهل عرفان‏‎ ‎‏و مسلک اصحاب قلوب، که برای ذکر آن لابدّیم از ذکر «فتوحات‏‎ ‎‏ثلاثۀ» متداولۀ نزد آنها. پس، گوییم که «فتح» در مشرب آنها عبارت‏‎ ‎‏است از گشایش ابواب معارف و عوارف و علوم و مکاشفات از‏‎ ‎‏جانب حق بعد از آنکه آن ابواب بر او مُغلَق و بسته است.‏

‏     مادامی که انسان در بیت مُظلِم نفس است و بسته به تعلقات‏‎ ‎‏نفسانیه است، جمیع ابواب معارف و مکاشفات به روی او مغلق‏‎ ‎‏است؛ و همین که از این بیت مظلم به قوّت ریاضات و انوار‏‎ ‎‏هدایات خارج شد و منازل نفس را طی کرد، فتح باب قلب به روی‏‎ ‎‏او شود و معارف در قلب وی ظهور کند و دارای مقام «قلب» گردد.‏‎ ‎‏و این فتح را «فتح قریب» گویند، زیرا که این اوّل فتوحات و اقرب‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 151

‏ آنهاست. و گویند اشاره بدین فتح است قول خدای تعالی: ‏نَصْرٌ مِنَ‎ ‎الله وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ‎[58]‎‏. البته با یاری و نصر خداوند و نور هدایت و جذبۀ‏‎ ‎‏آن ذات مقدس این فتح و سایر فتوحات واقع می شود. و مادامی که‏‎ ‎‏سالک در عالم قلب است و رسوم و تعینات قلبیه در او‏‎ ‎‏حکمفرماست، باب اسما و صفات بر او مغلق و منسد است.‏

‏     و پس از آنکه به تجلیات اسمائی و صفاتی رسوم عالم قلب‏‎ ‎‏فانی شد و آن تجلیاتْ صفات قلب و کمالات آن را افنا نمود «فتح‏‎ ‎‏مبین» رو دهد، و باب اسما و صفات به روی او مفتوح گردد و‏‎ ‎‏رسوم متقدمۀ نفسیه و متأخرۀ قلبیه زایل و فانی شود و در تحت‏‎ ‎‏غفاریت و ستاریت اسما مغفور گردد. و گویند اشاره به این فتح‏‎ ‎‏است قول خدای تعالی: إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً. مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ الله ما‏‎ ‎‏تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ.‏‎[59]‎‏ ما فتح آشکارای عالم اسما و صفات را‏‎ ‎‏بر تو نمودیم تا در تحت غفاریت اسمای الهیه ذنوب نفسیۀ متقدمه‏‎ ‎‏و قلبیۀ متأخره مغفور شود. و این فتح باب «ولایت» است.‏

‏     و مادامی که سالک در حجاب کثرت اسمائی و تعینات صفاتی‏‎ ‎‏است، ابواب تجلیات ذاتیه به روی او مغلق است. و چون تجلیات‏‎ ‎‏ذاتیۀ احدیه برای او شود و جمیع رسوم خَلقیه و امریه را فانی‏‎ ‎‏نماید و عبد را مستغرق در عین جمع نماید، «فتح مطلق» شود و‏‎ ‎‏ذنب مطلق مغفور گردد؛ و با تجلّی احدی ذنب ذاتی، که مبدأ همۀ‏‎ ‎‏ذنوب است، سَتر شود: وُجودُکَ ذَنْبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنْبٌ‏‎[60]‎‏. و گویند‏‎ ‎‏اشاره به این فتح است قول خدای تعالی: إِذا جاءَ نَصْرُ الله وَ الْفَتْحُ.‏‎[61]‎

‏    پس با «فتح قریب» ابواب معارف قلبیه مفتوح شود و ذنوب‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 152

‏ نفسیه مغفور گردد. و با «فتح مبین» ابواب ولایت و تجلیات الهیه‏‎ ‎‏مفتوح گردد، و بقایای ذنوب نفسیۀ متقدمه و ذنوب قلبیۀ متأخره‏‎ ‎‏آمرزیده شود. و با «فتح مطلق» فتح تجلیات ذاتیۀ احدیه گردد و‏‎ ‎‏ذنب مطلق ذاتی مغفور شود.‏

‏     و باید دانست که فتح قریب و فتح مبین عام است نسبت به اولیا‏‎ ‎‏و انبیا و اهل معارف. و اما فتح مطلق از مقامات خاصۀ ختمیه‏‎ ‎‏است، و اگر برای کسی حاصل شود، بالتبعیه و به شفاعت آن‏‎ ‎‏بزرگوار واقع می شود.‏

‏     و از این بیانات معلوم شد که از برای ذنب و گناه مراتبی است‏‎ ‎‏که بعضی از آن از حسناتِ ابرار شمرده شود؛ و بعضی برای خُلَّصْ‏‎ ‎‏ذنب است. و گویند که رسول اکرم، صلّی الله‌ علیه و آله، فرموده:‏‎ ‎‏لَیُرانُ (أو لَیُغانُ) عَلَی قَلْبِی؛ وَ إِنِّی لأَسْتَغْفِرُ الله فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ‏‎ ‎‏مَرَّةً‏‎[62]‎‏. این کدورتْ توجه به کثرت تواند بود، ولی از قبیل خواطر‏‎ ‎‏بوده که بزودی زایل می شده. و در حدیث است که رسول خدا،‏‎ ‎‏صلّی الله‌ علیه و آله، از هیچ مجلسی بیرون تشریف نمی برد مگر‏‎ ‎‏آنکه بیست و پنج مرتبه استغفار می کرد.‏‎[63]‎

‏    ‏‏و از این احادیث معلوم می شود که «استغفار» فقط منحصر به‏‎ ‎‏گناهِ منافی عصمت نیست؛ و «مغفرت» و «ذنب» به اصطلاح عرف‏‎ ‎‏عام نیست. پس، این آیۀ شریفه منافات بامقام معنویه ندارد؛ بلکه‏‎ ‎‏مؤکد آن است، زیرا که از لوازم سلوک معنوی و عبور از مدارج و‏‎ ‎‏رسیدن به اوج کمال انسانی غفران ذنوبِ لازمۀ مقامات و مدارج‏‎ ‎‏است؛ زیرا که هر موجودی در این عالم است ولیدۀ همین نشئۀ‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 153

‏ ملکیه و مادۀ جسمانیه است و دارای تمام شئون ملکی حیوانی و‏‎ ‎‏بشری و انسانی است، بعضی بالقوّه و برخی بالفعل؛ پس، اگر‏‎ ‎‏بخواهد از این عالم به عالم دیگر و از آنجا به مقام قرب مطلق سفر‏‎ ‎‏کند، باید این مدارج را طی کرده و از منازل متوسطه کوچ نماید؛ و‏‎ ‎‏به هر مرتبه ای که رسد، در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبۀ‏‎ ‎‏سابقه، تا در تحت تجلیات ذاتیۀ احدیه تمام ذنوب مغفور گردد، و‏‎ ‎‏ذنب وجودی که مبدأ و منشأ تمام ذنوب است در ظل کبریای‏‎ ‎‏احدی مستور گردد. و این غایت عروج کمال موجود است. و در‏‎ ‎‏این مقام موت و فنای تامّ دست دهد. و لهذا وقتی که آیۀ شریفۀ ‏إِذا‎ ‎جاءَ نَصْرُ الله وَ الْفَتْحُ‎[64]‎‏ نازل شد، رسول اکرم، صلّی الله‌ علیه و آله،‏‎ ‎‏فرمود: این سوره خبر موت من است‏‎[65]‎‏ وَ الله الْعَالِمُ.(129)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

مبرّا بودن از جمیع اخترامات

‏آن کسی که هیچ گاه اخترامی برایش حاصل نشده، تنها یک نفر‏‎ ‎‏است و آن هم وجود مقدّس ولیّ الکل است که خلجانی ابداً به‏‎ ‎‏قلبش هم وارد نشد، و اینکه فرمود: «لیغان علی قلبی» الخ در‏‎ ‎‏جایی بود که ابوجهل ها در مقام ایذای قلب محترمش بر می آمدند‏‎ ‎‏و حرفهای ناگواری می گفتند، والاّ هیچ نحوه اخترام به خودش‏‎ ‎‏وارد نشد بلکه حضرت در این طبیعت دقیقاً آنطوری که نقشۀ سیر‏‎ ‎‏الهی بود سیر فرمود.(130)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 154

‏ ‏

مصادیق ذنوب اولیا و سبب استغفار آنان

‏خود وقوع در کثرت و نشئۀ ظهور و اشتغال به تدبیرات مُلکی،‏‎ ‎‏بلکه تأییدات ملکوتی، برای محبین و مجذوبین رنج و المی است‏‎ ‎‏که ما تصور آن را نمی توانیم کنیم. بیشتر نالۀ اولیا از درد فراق و‏‎ ‎‏جدایی از محبوب است و کرامت او؛ چنانچه در مناجاتهای خود‏‎ ‎‏اشاره بدان کرده اند؛‏‎[66]‎‏ با اینکه آنها احتجابات مُلکی و ملکوتی را‏‎ ‎‏نداشته اند و از جهنم طبیعت گذشته اند و آن خامده بوده و فروزان‏‎ ‎‏نبوده و تعلقات عالم در آنها نبوده و قلوب آنها خطیئۀ طبیعی‏‎ ‎‏نداشته، ولی وقوع در عالم طبیعتْ خود حظ طبیعی است؛ و التذاذ‏‎ ‎‏قهری که در ملک حاصل می شد، برای آنها ولو به مقدار خیلی کم‏‎ ‎‏هم باشد اسباب‏‎ ‎‏حجاب بوده. چنانچه از حضرت رسول اکرم،‏‎ ‎‏صلّی الله‌ علیه و آله، منقول است که می فرمود: لَیُغَانُ عَلَی قَلْبِی وَ‏‎ ‎‏إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ الله فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً. و شاید خطیئۀ حضرت‏‎ ‎‏آدم، ابوالبشر، همین توجه قهری به تدبیر ملک و احتیاج قهری به‏‎ ‎‏گندم و سایر امور طبیعیه بوده؛ و این از برای اولیای خدا و‏‎ ‎‏مجذوبین خطیئه است. و اگر به آن جذبۀ الهیه حضرت آدم‏‎ ‎‏می ماند و وارد در ملک نمی شد، این همه بساط رحمت در دنیا و‏‎ ‎‏آخرت بسط پیدا نمی کرد. از این مقام بگذرم. تا این اندازه هم از‏‎ ‎‏طور این اوراق خارج شدم.(131)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

توجه به عالم کثرت و مظاهر الهی

‏مسئله ای است که اولیا می دانند چی است قضیه. آنها فهمیده اند تا‏‎ ‎‏آن اندازه ای که بشر باید بفهمد که قضیه چه بزرگ است و در مقابل‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 155

‏ چه عظمتی ما هستیم و سر [و] کار ما با کیست. اینها به ما تعلیم‏‎ ‎‏می دهند، و این طور نیست که دعا برای تعلیم ما باشد. دعا برای‏‎ ‎‏خودشان بوده است؛ خودشان می ترسیدند، از گناهان خودشان‏‎ ‎‏گریه می کردند تا صبح.‏

‏     از پیغمبر گرفته تا امام عصر ـ سلام الله‌ علیه ـ همه از گناه‏‎ ‎‏می ترسیدند. گناه آنها غیر اینی است که من و شما داریم. آنها یک‏‎ ‎‏عظمتی را ادراک می کردند که توجه به کثرت، از گناهان کبیره است‏‎ ‎‏پیش آنها. حضرت سجاد در یک شبش ـ به حسب آن چیزی که‏‎ ‎‏وارد شده ـ تا صبح [گفت:] «اَللهمَّ ارْزُقْنی التَّجافِیَ عَنْ دارِ الغُرُورِ وَ‏‎ ‎‏الاِْنابَةَ اِلی دارِ السُّرُورِ و الاِْسْتِعدادَ لِلْمَوتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْت».‏‎[67]‎

‏    مسئله، مسئلۀ بزرگی است. آنها در مقابل عظمت خدا، وقتی‏‎ ‎‏که خودشان را حساب می کنند، و می بینند که هیچ نیستند و هیچ‏‎ ‎‏ندارند. واقع مطلب همین است: جز او کسی نیست و چیزی‏‎ ‎‏نیست، وقتی که توجه بکنند به عالم کثرت، ولو به امر خدا.‏‎ ‎‏این است که نسبت می دهند به رسول خدا که فرمود: لَیُغانُ عَلی‏‎ ‎‏قَلْبی فَإنّی لَأَسْتَغْفِرُ الله‌ فی کُلِّ یومٍ سَبْعیِنَ مَرَّة. او غیر از این مسائلی‏‎ ‎‏بوده است که پیش ماهاست. آنها در ضیافت بوده اند، در مافوق‏‎ ‎‏ضیافت هم بوده اند. در ضیافت بوده اند و از اینکه حضور در مقابل‏‎ ‎‏حق تعالی دارند و مع ذلک، دارند، مردم را دعوت می کنند. از‏‎ ‎‏همین، کدورت حاصل می شده. توجه به مظاهر الهی، از غیب‏‎ ‎‏متوجه شدن به شهادت به مظاهر الهی، ولو همه اش الهی است،‏‎ ‎‏برای آنها همه الهی است، لکن مع ذلک، از آن جایی که، از آن‏‎ ‎‏غیبی که آنها می خواهند که «کمالِ انقطاع الیک» است، وقتی که‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 156

‏ توجه می کنند به مظاهر، این گناه بزرگ است. این گناه نابخشودنی‏‎ ‎‏است، این دار غرور است پیش سجاد. توجه به ملکوت دار غرور‏‎ ‎‏است. توجه به ما فوق ملکوت هم دار غرور است. توجه به حق‏‎ ‎‏تعالی طوری که دیگر ضیافتی در کار نباشد که مخصوص کُمَّل‏‎ ‎‏اولیا است، آنجا دیگر ضیافت الله‌ نیست در کار.(132)‏

‏8 / 3 / 66‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

کدورت رجوع از عالم وحدت و محو به عالم کثرت و صحو

‏این دعاهایی که از ایشان وارد شده است که در آن، آن همه ناله‏‎ ‎‏است، اینها چی است. آیا حضرت امیر ـ سلام الله‌ علیه ـ برای‏‎ ‎‏خاطر اینکه توجه به این دنیا دارد و از مرتبۀ وحدت به سوی‏‎ ‎‏کثرت آمده است، این قدر فریاد می زند؟ آیا توجه به کثرت‏‎ ‎‏موجب این همه فریاد ایشان است؟ آیا در آن ناله های شب و در آن‏‎ ‎‏چاهها، که ایشان ناله می زده است و در آن مواردی که ایشان با‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی مناجات می کرده است، راجع به این معنا‏‎ ‎‏بوده است؟ راجع به این بوده است که خدایا، مرا از جوار خودت‏‎ ‎‏برگرداندی به عالم کثرت؛ و همان حرفی که رسول اکرم ـ صلی الله‌‏‎ ‎‏علیه و آله و سلم ـ فرمودند؛ از ایشان نقل شده است که ‏یغان علی‎ ‎قلبی و اِنِّی لاََسْتَغْفرُ الله‌ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرة.‏ این «یغان علی قلبی»، یعنی‏‎ ‎‏همین طوری یک کدورت حاصل می شده یا همین رجوع به کثرت‏‎ ‎‏کدورت بوده؟‏

‏     توجه به این عالم طبیعت با اینکه در نظر آنها جلوۀ خداست،‏‎ ‎‏مع ذلک، از آن جلوۀ باطنی و از آن مرتبۀ غیر حضرت الوهیت، آنها‏‎ ‎‏را واداشته است. از این جهت ناله می زدند. این مسئله است که ما‏‎ ‎‏نمی توانیم ادراکش را بکنیم. ما خیال می کنیم که این حرفهایی که‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 157

‏ فلاسفه می گویند، این حرفهایی که عرفای علمی می گویند، این‏‎ ‎‏حرفهایی که حکما می گویند، اینها نمونه ای از این مسائل است،‏‎ ‎‏نمونه ای از آن مسائلی است که برای ولی اعظم، ولی الله‌ اعظم و‏‎ ‎‏برای اولیای بزرگ خدا حاصل شده است. اینها همه مسائل علمی‏‎ ‎‏است؛ مسئله عرفان علمی، فلسفۀ علمی و حکمت علمی. اینها‏‎ ‎‏علمی است، غیر آن معنایی است که باید باشد. یافتن، مسئلۀ‏‎ ‎‏دیگری است و غرق شدن در آن مسائل مسئلۀ بالاتر و محو شدن‏‎ ‎‏در همۀ مسائل، مرتبۀ بالاتر و صعق [که] از برایشان حاصل‏‎ ‎‏می شده است، این از بالاتر و رجوع از آنجا برای آنها مشکل بوده‏‎ ‎‏است، دردناک بوده است. هیچ دردی بالاتر از این نبوده است که‏‎ ‎‏از آن مرتبۀ غیب، از آنجایی که لقای خداست، بدون اینکه کسی‏‎ ‎‏در کار باشد، بدون اینکه خودشان هم در کار باشند، از آنجا وقتی‏‎ ‎‏برگشت می کنند به این عالم، خوب این خیلی سخت است‏‎ ‎‏برایشان. این مسئله در همۀ اولیای خدا بوده است، از حضرت آدم‏‎ ‎‏تا رسول خدا. و این یک مطلبی است که ماها نمی توانیم ادراک‏‎ ‎‏کنیم. ما جز اینکه همین چیزهایی [را] که مربوط به همین عالم‏‎ ‎‏است، همه اش طبیعی است، حتی عرفان هم طبیعی است‏‎ ‎‏[نمی توانیم درک کنیم.] حتی حکمت هم طبیعی است و حتی‏‎ ‎‏فلسفه هم طبیعی است؛ همۀ اینها یک امور طبیعی است. ما در‏‎ ‎‏همین حدود [درک می کنیم.] آنی که غایت آمال عارفین بوده‏‎ ‎‏همین بوده است؛ عارفین علمی، این غیر آنی است که آنها ادراک‏‎ ‎‏می کردند. ما دربارۀ او چه می توانیم بگوییم؟‏

‏     البته وقتی رجوع به کثرت هم می کردند، مصیبتهایی که برشان‏‎ ‎‏و بر مسلمین وارد می شده است، آن هم کمرشکن بوده. آنها همۀ‏‎ ‎‏مصایب را داشته اند؛ منتها مصایب معنویشان غلبه داشته است بر‏

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 158

‏ همه چیزها. رجوعشان از عالم صعق، صحو، از عالم محو به عالم‏‎ ‎‏صحو، این رجوع برایشان مشکل بوده است، دردناک بوده.(133)‏

‏23 / 5 / 66‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

کدورت رؤیت حق در کثرت

‏انبیای عظام و اولیای خاصّ خدا در عین حال که مشابه دیگران‏‎ ‎‏اشتغال به کارها داشته اند، هیچ گاه در دنیا وارد نبوده اند؛ چون‏‎ ‎‏اشتغالشان بالحق و للحق بوده، در عین حال از رسول ختمی ـ‏‎ ‎‏صلّی الله‌ علیه و آله و سلّم ـ روایت شده که فرموده است: ‏لَیُغانُ عَلی‎ ‎قَلبی و اِنّی لاَسْتَغْفِرُالله‌ فی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّة‏ شاید رؤیت حق در کثرت را،‏‎ ‎‏کدورت حساب می فرمود.(134)‏

‏25 / 9 / 63‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

کدورت رؤیت جمال محبوب در آینه های مکدّر

‏باید دانست که به حسب فطرت و جبلّتْ قلب به هر چه علاقه و‏‎ ‎‏محبت پیدا کرد، قبلۀ توجّه آن همان محبوب است. و اگر اشتغال‏‎ ‎‏به امری مانع از تفکّر در حال محبوب و جمال مطلوب شود به‏‎ ‎‏مجرّد آنکه آن اشتغال کم شود و آن مانع از میان برخیزد، فوراً قلب‏‎ ‎‏به سوی محبوب خود پرواز نموده متعلّق به دامن آن شود. اهل‏‎ ‎‏معارف و صاحبان جذبۀ الهیّه اگر دارای قوّت قلب باشند و متمکّن‏‎ ‎‏در جذبه و حبّ باشند، در هر مرآتی جمال محبوب و در هر‏‎ ‎‏موجودی کمال مطلوب را مشاهده نموده و ما رَاَیْتُ شَیْئاً اِلاّ[و]‏‎ ‎‏رَاَیْتُ الله‌ فیهِ وَ مَعَه‏‎[68]‎‏ گویند. و اگر سرور آنها فرماید: لَیُغانُ عَلی‏‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 159

‏ قَلْبی وَ اِنّی لاَسْتَغْفِرُ الله‌ فی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّة برای آنست که‏‎ ‎‏جمال محبوب را در مرآت، خصوصاً مرائی کدره چون مرآت‏‎ ‎‏بوجهلی، دیدنْ خود کدورت برای کمّل است. و اگر قلب آنها قوی‏‎ ‎‏نباشد و اشتغال به کثرات مانع از حضور شود، به مجرّد آن که آن‏‎ ‎‏اشتغال کم شود طائر قلوب آنها به آشیانۀ قدس خود پرواز کند و‏‎ ‎‏دست آویز جمال جمیل گردد.(135)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

عدم حضور دائم در محضر حق

‏پیغمبر اکرم در عین حالی که یک موجود الهی بود، به او نسبت‏‎ ‎‏می دهند که فرمود: لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ إنّی لَأسْتَغْفِرُ الله‌ فی کُلِّ یَوْمٍ‏‎ ‎‏سَبْعینَ مَرَّةٍ. همین معاشرت کردن با اشخاصی که ناباب بودند،‏‎ ‎‏موجب کدورت می شود. یک کسی که دائم الحضور باید باشد‏‎ ‎‏پیش محبوبش، اگر یک نفر که خیلی آدم صحیح و خوبی است،‏‎ ‎‏پیش او برود و مثلاً بخواهد مسأله بپرسد، لکن این باز می دارد او‏‎ ‎‏را به همین مقدار، از آن مرتبه ای که می خواهد باشد. در عین حال‏‎ ‎‏که این هم حضور است، این آدمی که با او صحبت می کند در نظر‏‎ ‎‏او از مظاهر است؛ لکن از آن مرتبه ای که او می خواهد دائم‏‎ ‎‏الحضور باشد در آن مرتبه، بازش می دارد. لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ إنّی‏‎ ‎‏لَأسْتَغْفِرُالله‌ فی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةٍ، یک چنین چیزی از پیغمبر نقل‏‎ ‎‏شده است، که اشتغال به اینطور مسائل، حجاب است برای ما؛ و‏‎ ‎‏ما باید از این حجاب بیرون بیاییم.(136)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 160

‏ ‏

استعاذه از احتجابات تلوینیّه در مقام صحو

‏انسان قبل از شروع به سلوک و سیر الی الله‌ مستعیذ نیست؛ و پس از‏‎ ‎‏آنکه سیر تمام شد و از آثار عبودیّت به هیچ وجه باقی نماند و به‏‎ ‎‏فنای ذاتی مطلق نائل شد، از استعاذه و مستعاذ منه و مستعیذ اثری‏‎ ‎‏باقی نماند و جز حق و سلطنت الهیّه در قلب عارف چیزی نیست، و‏‎ ‎‏از قلب خود و خود نیز خبری ندارد و اَعُوذُ بِکَ مِنْک‏‎[69]‎‏ نیز در این‏‎ ‎‏مقام نیست. و چون حالت صحو و انس و رجوع رخ داد، باز استعاذه‏‎ ‎‏را حقیقتی باشد، لکن نه چون استعاذه ای که سالک را است؛ و لهذا‏‎ ‎‏به حضرت رسول ختمی صلّی الله‌ علیه و آله نیز امر به استعاذه شده؛‏‎ ‎‏چنانچه خدای تعالی فرماید: ‏قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‎[70]‎‏ و ‏قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ‎[71]‎‎ ‎‏و ‏قُلْ رَبِّ اَعوذُبِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُبِکَ رَبِّ اَنْ یَحْضُرُون‎[72]‎‏.‏

‏    ‏‏پس، انسان در دو مقام مستعیذ نیست: یکی قبل از سلوک؛ و آن‏‎ ‎‏حال احتجاب محض است که در تحت تصرّف و سلطنت شیطان‏‎ ‎‏است. و یکی بعد از ختم سلوک؛ که فنای مطلق دست دهد، که از‏‎ ‎‏مستعیذ و مستعاذ منه مستعاذ له و استعاذه خبری نیست. و در دو‏‎ ‎‏مقام مستعیذ است: یکی حال سلوک الی الله‌؛ که استعاذه کند از‏‎ ‎‏خارهای طریق وصول که قعود بر صراط مستقیم انسانیت کردند؛‏‎ ‎‏چنانچه خداوند از قول شیطان حکایت فرماید: ‏فَبِما اَغْوَیْتَنی لاَقْعُدَنَّ‎ ‎لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم‎[73]‎‏. و یکی در حال صحو و رجوع از فنای مطلق؛‏‎ ‎‏که استعاذه کند از احتجابات تلوینیّه و غیر آن.(137)‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 161

‏ ‏

توضیحی پیرامون یک حدیث

‏و اما آنچه در روایت حمزة بن حمران وارد است: عَنْ أَبِی عَبْدِ الله‏‎ ‎‏علیه السلام، قَالَ ثَلاَثَةٌ لَمْ یَنْجُ مِنْهَا نَبِیٌّ فَمَنْ دُونَهُ التَّفَکُّرُ فِی‏‎ ‎‏الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْقِ وَ الطِّیَرَةُ وَ الْحَسَدُ إِلاَّ أَنَّ الْمُومِنَ لاَ یَسْتَعْمِلُ‏‎ ‎‏حَسَدَهُ‏‎[74]‎‏. یا آنکه مبالغه فرموده اند و مقصودْ کثرت ابتلای به آن‏‎ ‎‏است. یا اینکه این ترکیب کنایه از کثرت ابتلاست، بدون آنکه‏‎ ‎‏مقصود بالذّاتْ خودِ مضمون جمله باشد. یا آنکه حسد را اعم از‏‎ ‎‏غبطه اراده فرمودند مجازاً. یا آنکه میل زوال بعض نعم از کفار را‏‎ ‎‏که استعمال می کنند در ترویج مذهب باطل خود، حسد نام‏‎ ‎‏نهاده اند. و الاّ از حسد به معنای حقیقی خودش انبیا و اولیا، علیهم‏‎ ‎‏السلام، پاک و پاکیزه اند: قلبی که آلوده به مَساوی اخلاقی وقذارات‏‎ ‎‏باطنی شد، مورد وحی و الهام الهی نشود و مورد تجلیات ذاتی و‏‎ ‎‏صفاتی حق نگردد. پس، باید یا توجیهی از روایت شود به نحوی‏‎ ‎‏که ذکر شد، یا به نحو دیگر، یا ردّ علمش به قایلش، صلوات الله‌‏‎ ‎‏علیه، شود. وَ الْحَمْدُ لله أَوَّلاً وَ آخِراً.‏‎[75]‎‏(138)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏

‏ ‏

‏ ‏

بحث دوری انبیا از امراض منفّره

‏محقق مدقق طوسی‏‎[76]‎‏ و حکیم عظیم قدوسی، عطّر الله‌ مرقده، در‏‎ ‎‏تجرید فرماید در ضمن آنچه انبیا باید از آن مبرا باشند: و هر چه تنفر‏‎ ‎‏از آن حاصل آید. و علامۀ علمای اسلام‏‎[77]‎‏، رضوان الله‌ علیه، فرماید‏‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 162

‏ در شرح آن: و باید منزه باشد از امراض منفّره، مثل سَلَس و جذام و‏‎ ‎‏برص؛ برای این که اینها تنفر آورد و منافی با غرض از بعثت است.‏‎[78]‎

‏    نویسنده گوید گر چه مقام نبوت تابع کمالات نفسانیه و مدارج‏‎ ‎‏روحانیه است و ربطی به مقام جسمانیت ندارد و امراض و نقایص‏‎ ‎‏جسمانیه ضرری به مقام روحانی آنها نرساند و امراض منفّره از‏‎ ‎‏علوّ شأن و عظمت رتبۀ آنها چیزی ناقص نکند، اگر مؤکد کمالات‏‎ ‎‏آنها نباشد و مؤید درجات آنها نگردد، چنانچه اشاره به آن شد،‏‎ ‎‏لیکن آنچه این دو محقق اشاره بدان کردند خالی از وجه نیست؛‏‎ ‎‏زیرا که چون عامۀ مردم تمیز مابین مقامات را نمی دهند و گمان‏‎ ‎‏می کنند که نقص جمسانی از نقص روحانی یا ملازم با او است، و‏‎ ‎‏بعضی از نقایص را منافی با مقام علوّ شأن و عظمت مرتبت دانند،‏‎ ‎‏لهذا عنایت حق چنان اقتضا کند که پیغمبران را که صاحب شریعت‏‎ ‎‏و مبعوث به رسالت هستند به امراضی که موجب تنفر طباع و‏‎ ‎‏استیحاش مردم است مبتلا نفرماید. پس، عدم ابتلای آنها نه از‏‎ ‎‏برای آن است که ابتلای به آن نقص مقام نبوت است؛ بلکه برای‏‎ ‎‏اکمال فایدۀ تبلیغ است. بنابر این، مانع ندارد ابتلای بعضی انبیا که‏‎ ‎‏صاحب شریعت نیستند، و ابتلای اولیای بزرگ و مؤمنین به این‏‎ ‎‏گونه بلیّات. چنانچه حضرت ایّوب و جناب حبیب نجار مبتلا‏‎ ‎‏بودند. و اخبار کثیره وارد شده در ابتلای حضرت ایّوب.(139)‏

‏ ‏

‏*  *  *‏


کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 163

‏ ‏

‏ ‏

‎ ‎

کتابنبوت از دیدگاه امام خمینی(س)صفحه 164

  • . انعام  /  91؛ حج  /  74؛ زمر  /  68.
  • . حشر  /  7.
  • . اصول کافی؛ ج 2، ص 182، «کتاب الایمان والکفر»، «باب مصافحه»، حدیث 16.
  • . «والله لواعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته»؛ نهج البلاغه؛ خطبه 215.
  • . عنقا شکار کس نشود دام بازگیر                    کانجا همیشه باد به دست است دام را (حافظ).
  • . علی ـ علیه السلام ـ در ضمن مواعظ خود به نوف بکالی می فرماید: «إجْتَنِبِ الْغَیْبَةَ فَإنَّها إِدامُ کِلابِ النّارِ. از غیبت دوری کن زیرا که آن نانخورش سگهای آتش است.» وسائل الشیعة؛ ج 8، ص 599، «ابواب احکام العشرة»، باب 152، حدیث 13 ـ و اربعین؛ امام خمینی؛ حدیث 19.
  • . یعنی یک بار بلعیدن انجام نمی پذیرد که پایان یابد، بلکه دائماً بلعیدن تکرار می شود.
  • . «هر چیزی جز وجه او نابود شونده است»؛ (قصص  /  88).
  • . از جمله آیۀ شریفۀ «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ الله الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها...»؛ (روم  /  30)؛ و رجوع شود به روایات بحارالانوار؛ ج 3، ص 276 و ج 64، ص 130 ـ و التوحید؛ ص 328، باب 53.
  • . اشاره به آیه شریفه: «لیغفرلک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تاخّر»؛ (فتح  /  2).
  • . برای آشنا شدن با مبادی ای که با استناد به آنها می توان «عصمت مطلق» در وجود معصومین ـ علیهم السّلام ـ را بهتر توضیح داد، اشاره به عظمت مقام و جایگاه آن بزرگواران ضروری است. جهت آشنایی کامل با دیدگاههای حضرت امام در این باب به کتاب امامت و انسان کامل از دیدگاه امام، خصوصاً مباحث مربوط به جایگاه ائمه در هستی و علم ائمه ـ علیهم السّلام ـ مراجعه شود.
  • . جابر گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ علم عالم پرسیدم، فرمود: ای جابر، همانا در پیغمبران و اوصیا پنج روح است: روح القدس، روح ایمان، روح زندگی، روح قوه، روح شهوت. ای جابر، ایشان به روح القدس امور و مطالب زیر عرش تا زیر خاک را می دانند. سپس فرمود: ای جابر، این چهار روح را آفت رسد، مگر روح القدس را که بازی و یاوه گری ندارد؛ اصول کافی؛ ج 1، ص 272، «کتاب الحجة»، «باب فیه ذکر و الارواح التی فی الائمه»، حدیث 2.
  • . شوری  /  52.
  • . «و با سند خود از ابوبصیر روایت کند که گفت از امام صادق ـ علیه السلام ـ از این کلام خداوند، تبارک و تعالی: «و همچنین روح را به فرمان خویش به سویت فرستادیم؛ تو نمی دانستی کتاب و ایمان چیست.» پرسیدم، فرمود: "روح آفریده ای است از آفریدگان خدای تبارک و تعالی، بزرگتر از جبرئیل و میکائیل. این روح همراه پیامبر(ص) بود، او را آگاه می ساخت و استوارش می داشت. و پس از پیامبر این روح همراه امامان است"»؛ اصول کافی؛ ج 1، ص 273، «کتاب الحجة»، «باب الروح التی یسددالله بها الأئمة»، حدیث 1.
  • . بحار الانوار؛ ج 39، ص 313، «تاریخ امیرالمؤمنین»، باب 88، حدیث 5.
  • . مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، کتابی است گرانقدر از حضرت امام خمینی(س) که در سال 1349 ه . ق (1308 ه . ش) به رشته تحریر درآورده اند.
  • . «در کافی با سندش از محمد بن سنان روایت کرده که او گفت من در محضر امام محمد تقی(ع) از اختلاف شیعه سخن گفتم، حضرت فرمود: "ای محمد خدای تبارک و تعالی همواره در یگانگی خود بی همتاست. در آغاز محمد و علی و فاطمه را آفرید؛ آنها هزار دوران بماندند. سپس همه چیزهای دیگر را آفرید و ایشان را بر آفریدگان خود گواه گرفت و اطاعت ایشان را بر آنها مقرر ساخت و کارهای آفریدگان را به آنها واگذاشت؛ پس آنها هرچه را خواهند حرام سازند و هر چند را خواهند حلال کنند؛ و هرگز نخواهند جز آنچه را که خدا بخواهد." سپس فرمود: "ای محمد، این است آن آیینی که هر که از آن پیش افتد از دین بیرون رفته است؛ و هر که از آن عقب بماند، نابود گردد؛ و هر که با آن همراه باشد، به حق رسیده است. ای محمد، آنچه را گفتم مغتنم شمار."»؛ اصول کافی؛ ج 1، ص 441، «کتاب الحجة»، «باب مولد النبی(ص) و وفاته»، حدیث 5.
  • . «و [در کافی] با سند خود از مفضل روایت کند که گفت به امام صادق(ع) عرض کردم: «آنگاه که در اظله (سایه ها) قرار داشتید چگونه بودید. فرمود: "ای مفضّل، ما نزد پروردگار خود بودیم و نزد او کسی جز ما که در سایۀ سبز فام او بودیم نبود؛ خدای را تسبیح می گفتیم و تقدیس می کردیم و او را به یگانگی می ستودیم. جز ما نه فرشته بود و نه ذی روحی، تا آنکه خدا ارادۀ آفرینش چیزها را کرد و فرشتگان و دیگر آفریدگان را آنگونه که خواست آفرید و سپس علم آن را به ما رسانید"»؛ اصول کافی؛ ج 1، ص 441، «کتاب الحجة»، «باب مولدالنبی(ص) و وفاته»، حدیث 7.
  • . «بارالها، کمال بریدگی برای توجه به خودت ارزانی ام فرما»؛ بحارالانوار؛ ج 91، ص 99 ـ اقبال الاعمال؛ ج 3، ص 299.
  • . «این شب سلامت و تهنیت است تا صبحدم»؛ قدر  /  5.
  • . «پس به عزّت تو قسم همۀ آنها، مگر بندگان مخلص تو را گمراه خواهم کرد»؛ (ص 82 ـ 83).
  • . «کسی که چهل صبح را برای خدا خالص گرداند، چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود»؛ بحارالانوار؛ ج 67، ص 242 «کتاب الایمان و الکفر»، «باب الاخلاص»، حدیث 10. به نقل از عیون اخبارالرضّا؛ ج 2، ص 69. (با اندکی اختلاف). همچنین این مضمون در منبع اخیر، ص 249، حدیث 25 نقل شده است.
  • . قدر  /  1.
  • . قدر  /  5.
  • ... پس اوست که از غیب هویت به شهادت مطلق نازل گردیده؛ پس اوست «لیلة القدر»؛ و خارج شدن از تمامی حجابها، با ظهور «یوم القیامه» در وی پس او روز قیامت است، بنابراین نور احدی در تعیّن احمدی در شب قدر مستتر شده است؛ و شاید فرمایش حق تعالی که: «ما آن را در لیلة القدر نازل نمودیم» با چند بطن (و پرده در مفهوم)، اشاره به همین معنی باشد. و طلوع نور حق از ورای نزدیکترین حجابش در «روز قیامت» است و شاید فرمودۀ حق تعالی که: «سلام است آن شب تا طلوع فجر» اشارتی بدین مطلب باشد.     پس، آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ در سراسر شب قدر تا طلوع فجر روز قیامت از غلبه وحدت بر کثرت و کثرت بر وحدت و از تصرف شیطان و پلیدیهای شرک در سلامت است.
  • . ما [از آتش] عبور کردیم، در حالی که آتش جهنّم خاموش و سرد بود»؛ علم الیقین؛ فیض کاشانی؛ ج 2، ص 971، باب 9 از مقصد 4 از فصل 2.
  • . اشاره است به این حدیث نبوی که: «ما مِنْکُمْ إلاّ وَ لَهُ شَیطانٌ. قالوا: وَ أنْتَ یا رَسُولَ الله؟ قال: وَ أنَا، إلاّ أنَّ الله أعانَنی عَلَیْهِ، فَإسْلَمَ عَلی یَدَیَّ»؛ یعنی: «برای هر کدام از شما شیطانی است. گفتند: حتّی برای شما ای پیامبر خدا؟ فرمود: و برای من هم، الاّ اینکه خداوند مرا کمک کرده، و اعانت نموده بر علیه شیطان، و او به دست من تسلیم شده است»؛ عوالی اللئالی؛ ج 4، ص 97، حدیث 13 ـ مسند احمدبن حنبل؛ ج 1، ص 257 با اختلاف در نقل.
  • . قدر  /  5.
  • . «بگو هرکس بر شاکلۀ خویش عمل می کند»؛ ( اسرا  /  84).
  • . اشاره است به این حدیث نبوی: «... کِتابُ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الاَْرْض ...»؛ بحار الانوار؛ ج 23، ص 108، «کتاب الامامة»، باب فضائل اهل البیت (ع) والنصّ علیهم، حدیث 11.
  • . «پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید، و آنچه می گوید جز وحی الهی نیست»؛ (نجم  /  3 ـ 4).
  • . از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمودند: «حَدِیثی حَدیثُ أبی، وَ حَدیثُ أبی حَدیثُ جَدِّی، وَ حَدیثُ جَدِّی حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الحُسَیْنِ حَدیثُ الحَسَنِ، وَ حَدیثُ الحَسَنِ حَدیثُ أمیرالمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرِ المُؤْمِنینَ ـ عَلَیْهِ السَّلامُ ـ حَدیثُ رَسُولِ الله، وَ حَدیثُ رَسُولِ الله ـ صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ قَوْلُ الله ـ عَزَّ و َجَلَّ ـ گفتار من گفتار پدرم، و گفتار پدرم گفتار جدّم، و گفتار جدّم گفتار حسین، و گفتار حسین گفتار حسن، و گفتار حسن گفتار امیرالمؤمنان ـ علیه السّلام ـ و گفتار امیرمؤمنان گفتار پیامبر خدا، و گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سخن خدای ـ عزّ و جلّ ـ است»؛ اصول کافی؛ ج 1، ص 42، «کتاب فضل العلم»، باب 15، حدیث 14.
  • . طه  /  1ـ2.
  • . اصول کافی؛ ج 2، ص 95، «کتاب الایمان والکفر»، «باب الشکر»، حدیث 6.
  • . فتح  /  1 ـ 2.
  • . علاّمۀ مجلسی از مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 1، سورۀ «فتح» این وجه را نقل می کند؛ بحارالانوار؛ ج 17، ص 76، «تاریخ نبیّنا»، باب 15.
  • . مفضّل گوید: «مردی از امام صادق(ع) دربارۀ این آیه پرسید: فرمود: "به خدا قسم او (پیامبر) به گناهی مبادرت نجست؛ اما خداوند سبحان برای او ضمانت کرد که گناهان گذشته و آینده شیعیان علی را بیامرزد"»؛ بحارالانوار؛ ج 17، ص 76، «تاریخ نبیّنا»، باب عصمته(ص) و تأویل بعض بعض ما یوهم خلاف ذلک.
  • . همان جا.
  • . «هر بدی به تو می رسد از خود توست»؛ (نسا  /  79).
  • . «بگو همه (نیکیها و بدیها) از سوی خداست»؛ (نسا  /  78).
  • . «ما هستیم اول و آخر خلقت»؛ بحارالانوار؛ ج 24، ص 4. «کتاب الإمامة»، باب 23، حدیث 11 از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمودند: «نَحْنُ السّابِقُونَ وَ نَحْنُ الآخَروُنَ.»
  • . «روز حشر آدم و غیر او تحت لوای من خواهند بود»؛ بحارالانوار؛ ج 16، ص 402، «تاریخ نبینا»، باب 12، حدیث 1.
  • . «نخستین چیزی که خدا آفرید روح من (یا نور من) بود»؛ عوالی اللئالی؛ ج 4، ص 99، «الجملة الثّانیة»، حدیث 140 ـ بحارالانوار؛ ج 15، ص 24، «تاریخ نبینا»، باب 1، حدیث 44.
  • . «ما خدا را تسبیح کردیم، سپس ملائکه تسبیح می کردند؛ ما خدا را تقدیس کردیم، سپس ملائکه تقدیس می کردند»؛ عیون اخبارالرضا؛ ج 1، ص 263.
  • . امام صادق(ع) فرمود: «اگر ما نبودیم خداوند شناخته نمی شد»؛ بحارالانوار؛ ج 26، ص 247، «کتاب الإمامة»، باب 4، حدیث 14.
  • . «اگر تو نبودی، افلاک را نمی آفریدم»؛ علم الیقین؛ ج 1، ص 381، «فی صفات الإمام».
  • . «وجه خدا ماییم»؛ التوحید؛ ص 150، «باب تفسیر قول الله ، عز و جل: «کلّ شی ء هالک إلاّ وجهه»، حدیث 4.
  • . قال رسول الله (ص): «أَنَا أَصْلُها وَ عَلِیُّ فَرْعُها و َالاْئمَةُ أَغْصانُها وَ عِلْمُنا ثَمَرُها وَ شیعَتُنا وَرَقُها...» الحدیث. پیغمبر(ص) فرمود: «من اصل درخت هستم و علی فرع آن و ائمه شاخه های آن و علم ما میوۀ آن و شیعیان ما برگهای آن است»؛ بحارالانوار؛ ج 24، ص 138، «کتاب الامامة»، باب 44، حدیث 3.
  • . «آخرین کسی که شفاعت کند مهربانترین مهربانان است»؛ علم الیقین؛ ج 2، ص 1086، «المقصد الرابع، فی الخلود».
  • . «بزودی پروردگارت به تو عطایی کند که خشنود شوی»؛ (ضحی  /  6).
  • . «[این آیه] امیدبخشترین آیه در قرآن است»؛ مجمع البیان؛ ذیل آیۀ 5 سورۀ ضحی.
  • . علی بن حسین بن موسی معروف به «سیّد مرتضی» و «علم الهدی» (355 ـ 436 هـ ق) از بزرگان علمای اسلام و تشیّع می باشد. وی در کلام و فقه و اصول و تفسیر و حدیث و رجال و ادبیات عرب متبحّر بوده است. امالی، الذّریعة الی اصول الشّریعة، النّاصریات، الإنتصار، الشّافی از جمله آثار اوست.
  • . تنزیه الأنبیاء؛ ص 115 ـ 118.
  • . وجوه مزبور را سید مرتضی در تنزیه الأنبیاء ـ شیخ طبرسی در مجمع البیان ـ علاّمه مجلسی در بحارالانوار؛ ج 17، ص 73 ـ 74 آورده اند.
  • . ص  /  5 ـ 7.
  • . فتح  /  1 ـ 2.
  • . بحار الانوار؛ ج 17، ص 89 ـ 90، «تاریخ نبینا» باب 15، حدیث 20 ـ عیون اخبار الرضا؛ ج 1، ص 202، باب 15، حدیث 1.
  • . «یاری از خداست و فتح و گشایش نزدیک است»؛ (صف  /  14).
  • . فتح  /  1 ـ 2.
  • . «وجود تو خود گناهی است که با هیچ گناهی قابل قیاس نیست».
  • . «زمانی که یاری خدا و پیروزی و گشایش فرا رسید»؛ (نصر  /  1).
  • . مستدرک الوسائل؛ ج 5، ص 320، کتاب الصلوة، «ابواب الذکر»، باب 22، حدیث 2.
  • . عن الصّادقِ(ع) قال: «کانَ رسول الله (ص) لایَقُومُ مِنْ مَجْلِس وَ إنْ خَفَّ حَتّی یَسْتَغْفِرَالله خَمْساً و عِشْرینَ مَرَّةً، وَ کانَ مِنْ أَیمانِهِ ـ صَلّی الله عَلَیهِ و آلِهِ وَ سَلَّم ـ لا و اسْتَغْفِرُ الله »؛ مکارم الاخلاق؛ ص 313، «الباب العاشر»، «الفصل الثالث، فی الاستغفار و البکاء».
  • . «زمانی که یاری خدا و پیروزی و گشایش فرارسید»؛ (نصر /  1).
  • . مجمع البیان؛ ذیل تفسیر سورۀ «نصر».
  • . امیرالمؤمنین در دعای کمیل می فرماید: «الهی و ربی هبنی صبرتُ علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک»؛ «ای خدا و پروردگارم، گیرم که در عذابت شکیبایی نمایم، چگونه بر دوری ات شکیبا باشم»؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد؛ ص 587، در اعمال شب نیمه شعبان.
  • . «بار خدایا، از تو دوری از سرای فریب و بازگشت به منزلگاه سرور و آمادگی برای مرگ پیش از گذشت زمان و موقع آن را درخواست می کنم.» این دعا با اندکی اختلاف از حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ نقل شده است؛ اقبال؛ ص 228 ـ المراقبات فی اعمال السنة؛ ص 155 ـ مفاتیح الجنان؛ اعمال شب 27 ماه رمضان.
  • . «چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را در آن و با آن دیدم»؛ (منقول از امیرالمؤمنین ـ علیه الصلوة والسلام)؛ علم الیقین؛ ج 1، ص 49.
  • . «از توبه به تو پناه می برم»؛ فروع کافی؛ ج 3، ص 324 ـ مصباح المجتهد و سلاح المتعبد؛ ص 308.
  • . فلق  /  1.
  • . ناس  /  1.
  • . «و بگو پروردگارا، پناه می برم به تو از وسوسه های شیطانها و پناه می برم به تو از اینکه نزد من حاضر شوند»؛ (مؤمنون  /  97 ـ 98).
  • . «چون مرا گمراه کردی بر سر راه راست تو در کمینشان خواهم نشست»؛ (اعراف  /  16).
  • . از ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ روایت شده که «سه چیز است که هیچ پیامبر و پایین تر از او از آن رهایی نیافتند؛ اندیشیدن برای وسوسه کردن مردم، فال بد زدن و حسد ورزیدن، جز آنکه مؤمن به حسد خود کار نمی کند»؛ روضه کافی؛ ج 8، ص 108، حدیث 86 ـ وسائل الشیعه؛ ج 11، ص 293، «کتاب الجهاد»، باب 55، حدیث 8.
  • . برای تکمیل بحث نگاه کنید به فصل هفتم.
  • . محمدبن حسن طوسی معروف به خواجه نصیر و محقّق طوسی (597 ـ 672) از حکما و دانشمندان مشهور اسلام است. شرح اشارات، تجرید، تحریر اقلیدس، تحریر مجسطی، اخلاق ناصری از آثار ارزشمند اوست.
  • . آیت الله شیخ جمال الدّین، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلّی، (648 ـ 726 هق) قیه، محدّث، مفسر و... رئیس امامیّه در زمان خود بوده، و شهرت «علامّه» از اختصاصات اوست. تبصرة المتعلّمین، قواعد، تذکرة الفقهاء در فقه، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد در کلام، الفین در اثبات امامت، المختصر در رجال و تلخیص الکشّاف در تفسیر از آثار اوست.
  • . کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ ص 218، «مقصد چهارم فی وجوب العصمة».