اگر هر فعل ارادی را شامل 4 مرحله تصور، تصدیق، شوق و اراده بدانیم پس‌ در هر کاری ابتدا باید موضوع را تصور کرد که در غیر این صورت حرکتی به وجود نخواهد آمد. در مرحله دوم انسان باید فایده آن کار را تصدیق کند، زیرا تنها فایده عقلایی است که در انسان ایجاد انگیزه می‌کند؛ در این مرحله باید شروط شی ء، موانع و مقتضی را در نظر گرفت. وقتی این شرایط در نظر گرفته شد، شوق انجام کار در انسان ایجاد می‌ شود که به تعبیر فلاسفه با منتهی شدن آن به «شوق مؤکد»، حرکت در انسان پدید می‌آید. اگر بخواهیم از تصدیق به شوق وارد شویم لازمه آن امید است؛ در حالی که اگر بخواهیم به نقاط ضعف توجه کنیم حرکتی هم رخ نمی‌دهد. همچنین وقتی که در اثر حرکت، شوق ایجاد شد، باز هم به امید نیاز داریم تا به مقصد برسیم. لذا مکانیسم تأثیر امید در مراحل دوم و سوم کار است. بنابراین تدبیر، مقدمه امید است و بعد از قبول تحقق پذیر بودن یک امر به امید خواهیم رسید. امید در امور عقلایی -اموری که عقلا آن را ممکن بدانند- به عرصه وارد می‌شود؛ در حالی که اگر ما به امور ممتنع الحصول و غیرعقلایی امید ببندیم، دچار خیال شده‌ایم.(ر.ک. تدبیر، مقدمه امید است)

خودباوری، مردم باوری و خداباوری سه عامل پیدایش امید در حرکت‌ های اجتماعی است و امید باعث می‌شود تا تدبیری که پشت سر داریم ما را به حرکت وا دارد؛ در حالی که اگر تدبیر نباشد، امید صرفا یک توهم است که ما نمونه ‌های فراوان آن را دیده‌ایم که توهم چه بلایی بر سر افراد می‌آورد. 

باید توجه داشت این ‌که کسی صرفا نیت خوب داشته باشد برای کارنامه اعمال انسان خوب است، اما اگر عقلانیت پشت آن نباشد مشخص نیست که الزاما نتیجه خوبی داشته باشد.

زیرا صرف اینکه کسی بگوید من محور عالم و «طاووس علیین شده» هستم، انرژی درونی را زیاد می‌ کند، اما این انرژی کجا را می خواهد آباد کند؟ گاهی اوقات این انرژی مثل بمب محیط اطراف را از بین می برد. بنابراین باید به تدبیر و عقلانیت در کنار سایر عوامل توجه کرد.

بسیاری تصور می کردند که تعبد به معنی تخته کردن در عقل است؛ همچنان‌که گروهی بر این باور بودند که تعقل به معنی چشم بستن بر هر نوع تفکر دینی است. این در حالی است که پیام انقلاب ما و امام به دنیا، بازآوردن دین به عرصه جامعه به منظور بهبود آن و رسیدن به فردایی بهتر برای اجتماع است.

انقلاب اسلامی ایران معنای آشتی عقلانیت و تعبد است و در اثر امید پررنگ به یک آینده بهتر و با تدبیر امام شکل گرفت؛ تدبیری که در عقلانیت سیاسی-تاریخی مردم ایران و روحانیت شیعه و عقلانیتی که در آموزه ‌های دینی و سیره خاندان گرامی پیامبر ریشه داشت.

بعد از فوت آیت الله العظمی بروجردی همه دنیا و حکومت خیال می کرد در مرجعیت شیعه ضعفی پیدا شده، حکومت نیز اقتدار خود را در بعد از کودتا تثبیت کرده بود و از سوی دیگر، حوزه های علمیه دارای رکود شده بود؛ به گونه ای که امام از آن با عنوان روز تلخ سکوت متدینین یاد می کنند و از مقدس مآبانی می گویند که ظرف فرزندشان را به خاطر این که پدرش فلسفه درس می داد، آب می کشیدند. دولت وقت فکر می کرد با پیوندی که با قدرت های جهانی خصوصاً آمریکا پیدا کرده، بر اوضاع مسلط است. همچنین جریانات چپ آن روز هرگونه حرکت دینی را ارتجاع و عقب گرد می دانستند. همه این امور، فضایی را در جامعه ایجاد کرده بود که کسی فکر نمی کرد از این شرایط که دوستان پراکنده و دشمنان با هم هستند، بتوان پرچم دینداری بلند شود. اما آنچه امام را به این عرصه وارد کرد و با اتکا به آن وارد شد، امید به خدا، امید به فردا و اصل امید در دل بود. هر جا به زندگی امام نگاه کنیم این رجاء و امیدواری را به عنوان بزرگترین نقطه و کانون زندگی او می یابیم.(ر. ک. امید و اتکا به خداوند)

امام در شرایطی علَم دین داری را در دنیا بلند کرد که در دنیا می گفتند دوره خدا و دین تمام شده است؛ نه غربی ها دین را در عرصه زندگی دخالت می دادند و نه شرقی ها برای دین نقشی بیش از تخدیر جامعه قائل بودند. خدا رحمت کند مرحوم شهید مطهری را که در برگشت از پاریس، از او پرسیدند امام را چگونه دیدی؟ و پاسخ داد، من او را دیدم در حالی که چهار ایمان داشت؛ امید به خدا، امید به خودش، ایمان به مردم خودش و ایمان به هدف خودش.

درس امام به زندگی ما که همیشه می توانیم آن را فرا بگیریم، امید و اتکا به خداست. آنچه انسان ها را در لحظات سختی و نشاط می تواند در مدار اعتدال قرار دهد امید به خداست. رهبر معظم انقلاب می فرمایند:

در آن لحظه‌یی که امام(ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می باید در آن لحظه ‌ی حساس به ما می گفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینکم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌ کس نمی تواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی صفحه ‌یی امام (ره) می تواند در همین چند جمله خلاصه شود. (بیانات در مراسم بیعت ائمه‌ ی جمعه‌)

 

 

 

. انتهای پیام /*