پرتال امام خمینی(س): یادداشت ۲۳۶/سید حسین یوسفی فخر:  در ایــن یادداشت (در دو شــماره) با مفهــوم اصلاح در اندیشــه اسلامی و معنای آن در قرآن و سنت و اقسام اصلاح آشنا می شوید. همچنین تفاوت مفهوم اصلاح با مفهوم انقلاب بررســی می شود. سپس به تبیین مفهوم اصلاح و جایگاه آن در ســه ســطح و راههای اصلاح جامعه و ابزارهای اصلاح در اندیشه سیاسی امام خمینی پرداخته خواهد شد

معنا و مفهوم اصلاح

اصلاح در لغت به ســامان کردن چیزی است پس از آن که تباه شــده است. همچنین دور کردن تباهی و اصلاح خلل و بپا داشتن سنتها را گویند. اصلاح در اصطلاح به معنای دگرگونی تدریجی در زندگی اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی را گویند. و از اصلاح به این معنا می توان به اصلاحات میجی در ژاپن در ســال ۱۸۶۸ ، اصلاحات معروف بیســمارک در آلمــان و اصلاحــات گورباچف در اتحاد شــوروی پیشین اشاره کرد. اصلاح با این مفهوم در نظامهای سیاسی مختلف دارای فرآیند و نتایج متفاوتی خواهد بود. مثلاً در نظامهــای دموکراتیک جزئی از فرآیند بود. مثال عادی سیاسی است و کارآیی و ثبات نظام را افزایش می دهنــد و در نظامهــای ســنتی و ایدئولوژیــک به معنی خروج از فرآیند عادی سیاسی است و متضمن خطرات و موجد بی ثباتی سیاسی می شود. در مقابل اصلاح به معنا و مفهوم فوق، واژه انقلاب قرار می گیرد و به واژگونی تمام عیار حکومت در هر کشور و یا دولت و جایگزینی حاکم و یا دولت جدید از طریق خشونت، اطلاق می شود. معروفتریــن انقلابهای جهان، انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه می باشد. در یک تقســیم بندی کــه انقـلـاب را از جهت روش شناسی تاریخی بررسی می کند انقلاب را به کلاسیک و مدرن، تقسیم می کند و برای نوع اول می توان انقلاب فرانسه و انقلاب مشروطه ایران و انقلاب اکتبر روسیه را نام برد و انقلاب مدرن را همان اصلاحات می دانند. !

تفاوت مفهوم اصطلاحی اصلاح در اندیشه اسلامی

اصلاح به معنای اصطلاحی متعــارف، با اصلاح اندیشه اسلامی متفاوت است. یکی از اندیشمندان مســلمان آن را، اعــم از تدریجی و ظاهــری و یا اعم از عرضــی و بنیــادی و جوهری می دانــد. و از لحاظ جامعه شناســی، اصلاح به معنای رفورم دربرابر واژه انقلاب به کار نرفته اســت؛ بلکه مفهوم خاص آن در فرهنگ اسلامی و قرآنی موردنظر است که در مقابل افساد است و همردیف واژه انقلاب است که خواستار تغییرات و دگرگون ســازی های بنیادی در فرهنگ، اقتصاد و سیاست جامعه می باشد.

اصلاح در قرآن و سنت

اصلاح و افســاد یکی از زوجهای متضاد قرآن است که مکرر در قرآن مطرح می شود. استعمال آن گاهی بــه رابطه میان دو فرد یا افراد اســت. و گاهی محیط خانوادگی اســت. و گاهــی راجع بــه محیط بزرگ اجتماعی است. سنت نبوی به پیروی از قرآن در سه زمینه نفسانی روابط میان مردم و اوضاع اجتماعی به کار رفته است. امــام علی (ع) در خطبه سه و امام حسین (ع) در وصیتنامه معروف خود خطاب به برادرش محمد حنفیه، اصلاح طلبی و مصلــح بودن خــود را بیان نموده اند. امام هفتــم (ع) در حدیثی خطاب به یکی از اصحابــش، اصلاح طلبی را شــیوه امامان معصوم و پیروان صادق آنها می داند. و اســتاد مطهری سیره و روش ائمــه معصومیــن را تعلیم و ارشــاد و جنبش اصلاحی معرفی می کند. !

اقسام اصلاح

اصلاح را می توان به اصلاح فردی و اجتماعی تقسیم نمود و جنبشهای اجتماعی را نیز می توان به فکری و اجتماعی، برخی دیگر را هم فکری و هم اجتماعی تقسیم کرد و واکنشهای مسلمانان دردو قرن اخیر را میتوان در دو جریان زیر خلاصه کرد:

۱ .جریان پیروی از غرب، از غربگرایی تا غربزدگی

۲. جریان احیا و بازسازی تفکر دینی از بنیادگرایی تا رادیکالیســم اسلــامی. از مدافعان جریان اول در ایران می توان میرزا ملکم خان و آخوندزاده را نام برد. و از جریان بنیادگرایی، ابن عبدالوهاب تا رشیدرضا و مودودی، و از جریان رادیکالیسم، سید جمال تا اقبال و شریعتی را می توان نام برد. و بعضی دیگر شاخه اول جریان اصلاح طلبی اسـلـامی را به نو اشعریگری و شاخه دوم آن را به نو اعتزالی گری نامگذاری کرده اند.

مفهوم اصلاح در نگاه امام خمینی

در بیان امام اصلاح در معانی ذیل اســتعمال شــده است: ۱. سامان دادن و به سامان آوردن ۲. به کردن ۳. تهذیب و تربیت

در مقابل اصلاح، متضاد آن به فراوانی در آثار امام خمینی آمده است: ۱.افساد و تباهی ۲. افسادد و افسادی ۳. فساد ۴. تباهی.

معنای اصطلاحی اصلاح در دیدگاه امام خمینی

امام خمینی از مفهوم اصطلاحی اصلاح تعریفی ارائه نداده اند؛ اما از اصلاحات گورباچف به عنوان بازنگری و تحول نام برده اند؛ البته امام خمینی از واژه گانی که به نحوی دلالت بر تحولات کیفی و کمی فرد و جامعه می کند استفاده کرده که این واژگان بر معنای اعمتری از معنای اصطلاحی اصلاح و انقلاب دلالت دارند. در ذیل به نمونه هایی اشاره می شود: نهضت، قیام و نهضت، نهضت عمومی، نهضت الهی، نهضت اسلامی، قیام و نهضت همگانی، قیام ناس و نهضت همگانی، قیام، نهضت و انقلاب، انقلاب، قیام همه جانبه و تحول

جایگاه اصلاح در اندیشه امام خمینی امــام خمینــی

امام خمینی با تمسک به حدیثی از پیامبر اسلام (ص) علوم را به سه دسته تقسیم کرده اند و در جای دیگر با بیان سه مقام که اساس و مدار تشریع بر آن واقع شده است، به توضیح حدیث فوق می پردازد و نوع اول را راجع به اعمال قالبیه و فردیه و اجتماعیه و سیاسیه و مدنیه می داند. بر این اساس سه نوع اصلاح در اندیشه امام خمینی متصور است، نوع اول باورها و عقاید است، و نوع دوم اصلاح در سطح رفتارها و علم اخلاق است، و نوع سوم اصلاح در سطح اجتماع و سیاست مدن می باشد.

نوع اول: اصلاح عقاید

در رابطه با گونۀ اول معتقد است که ما مسلمین اسلام را گم کرده ایم و تا آن را پیدا نکنیم نمی توانیم خود را اصلاح کنیم، و تا این اعوجاجی که در اندیشــه دینی واقع شده برطرف نکنیم، نمی توانیم به مجد و عظمت خود دست یابیم. استاد مطهری در زمینه اعوجاجات فکری در جامعه مســلمین می گوید: باید اعتــراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی، در مغز و روح ما موجود نیست، بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است امام خمینی با توجه به نقشــی که برای اعتقادات و باورها قائل است، معتقدند که رأس همۀ اصلاحات، اصلاح فرهنگ اســت، و منشأ استقلال و موجودیت جوامع را اســتقلال فرهنگ می داند، و بر این اساس ایشان، اصلاحات اعتقادی و فرهنگی را مقدم بر دیگر ابعاد و ساختهای جامعه می داند.

نوع دوم: اصلاح اخلاق و نفس

امام خمینی در تاریخی ترین سند مبارزاتی خود که در کتابخانــۀ وزیری یزد نگهداری می شود، مردم را دعوت به قیام می کند و با اســتدلال به آیه ۴۶ ســورۀ ســباء (قیام لله) را تنها راه اصلاح دو جهان دانســته و قیــام انفرادی نیل به معرفت اللــه و قیام اجتماعی را وصول به مقاصد می داند. این دعوت او ســه طرف دارد: واعظ، واسطه فیض و طرف موعظه، واعظ خدا، واسطه فیض رسول اکرم و طرف موعظه را همه ملتها می دانــد. از نظر امــام خمینی اولین منزل ســلوک بیداری است. ایشــان بیدار شدن را یک قسم (قیام( می داند و تمام نهضتهایی که در عالم واقع می شود، آن هم قیام اســت. البته از نظر ایشان (قیام لله)نباید آلــوده به هواهای نفســانی و آلوده به دنیا باشــد. در اندیشه امام خمینی انسان موجودی است که قابلیت تربیت و اصلاح پذیری را دارد. لذا هر اصلاحی نقطه اولش خود انســان است و اگر فرد انسان تربیت شود می توانــد جامعــه را نیز اصلاح کند و انســان فقط با آموزه های مکاتب توحیدی می تواند فرعونیت باطنی خــود را اصلاح نماید. امام خمینی باتوجه به نقش و اهمیت اصلاح فرد معتقدند اصلاح همه چیز عالم در گرو اصلاح انســان است. با این تلقی انسان شناسانه و انســان مدارانه اســت که معتقدند، انسان است که می تواند عالم را تربیت و به فســاد بکشاند. بنظر امام خمینی انســان با آموزشهای انبیاء الهی اســت که می تواند خودش را متحول نماید و متعاقب این تحول است که جامعۀ انسانی نیز به ترقی می رسد. به همین دلیل اســت که فرد می تواند موجب فساد و یا موجب صالح در جامعه شود و با این نگرش انسان شناختی است که اصلاح فرد را بر اصلاح جامعه مقدم می داند و این تقــدم را با واژگان متفــاوت مانند تقدم اصلاح درون، اصــلاح باطــن، اصلاح خــود،و اصلاح «من« بیان می کند. در اندیشه امام خمینی در تعارض فرد و جامعه فرد باید فدای جامعه بشود حتی اگر آن فرد انبیاء (ص) و یا ائمه (ع) باشند

نوع سوم: اصلاح سیاسی و اجتماعی

امام خمینی معتقدند که مســلمین از دو منبع مهم مادی و معنوی برای اصلاح جامعه برخوردار هستند. منظور ایشان از منابع مادی و مخازن مادی، که از آن به عنوان مبــادی اصلاح نام می برد مخازن زیرزمینی و رو زمینی و نیروی انســانی اســت. منظــور از منابع معنوی، قرآن و ســنت نبــی و اخبــار وارده از طرف پیغمبر (ص) و ائمه هدی (ع) و روایات آنها می باشــد. ایشــان بیان می کند که اســتعمارگران با مطالعات و بررســیهای دقیق بر روی معــادن و مخازن ممالک شــرق و توطئه جدائی مســلمین از قرآن و شکستن منطق قرآن در بین مســلمین تا آن جایی پیشــروی نمودند که مسلمین نتوانند در مقابل غارت مخازن و معادن از خود مقاومت نشان دهند و در نقد اصلاحات ارضــی دوران محمدرضــا پهلوی که به اســم تمدن بزرگ شــروع شــد آن را برای تخریب آثار تمدن ایران و وابســتگی فرهنگ و ارتش و به یغما بردن مخازن و تضعیف ملت ارزیابی می نماید

راههای اصلاح جامعه ۱ . امر به معروف و نهی از منکر

امام خمینی امر به معروف و نهی از منکر را از والاترین و شــریفترین واجبات می داند و معتقد است با این دو اصل اســت که واجبات دیگر برپا می شود و وجوبشان از ضروریات دین اســت و انکار آنهــا در صورت توجه به ضروری بودن آنها موجب کفر می شود. و این دو برای ریشه کن کردن فساد و برپا داشتن واجبات دیگر است. چون از واجبات توصلی است و قصد قربت در آن معتبر نیست. امام خمینی در بحث از شرایط وجوب، آن چهار امر را واجب می داند و در ذیل شرط چهارم به چند مسئله مهم پرداخته و می گوید: اگر معروف و منکر از چیزهایی باشد که شارع اقدس به آن اهمیت می دهد، مانند حفظ جان قبیله ای از مسلمین و هتک حرمت نوامیس آنها، اگر چه موجب ضرر جانی باشــد، موجب رفع تکلیف نمی شود؛ و اگر با سکوت علمای دین، بدعتی در دین واقع بشــود و یا منکر معروف و یا معروف منکر شود و یا سکوت آنها موجب تقویت و تأیید ظالم بشود و یا سکوت آنها موجب جرأت ستمکاران بر ارتکاب بقیه محرمات و ایجاد بدعتها بشــود، بر آنان واجب است اظهارنظر کنند؛ ولو اینکه در رفع ظلم او موثر نباشد. به نظر ایشان اگر سکوت علمای دین باعث شود که مردم درباره آنها گمانهای بدی پیدا کنند و از اعوان ظلمه به حســاب آیند، بر آنها واجب است که برای برطرف کردن ننگ از ساحت خویش، انکار خود را اظهار نمایند، ولو اینکه در رفع ظلم هیچ تأثیری نداشته باشد. یکی از نویسندگان در علت یا بی تأکید امام خمینی بر جمله "ولو تأثیری نداشته باشد" می گوید علت این همه تأکید آن است که در فرهنگ شیعی بسیاری از علما به بهانۀ عدم تأثیر امــر به معروف و نهی از منکر در برابر ســاطین ســکوت می کردند و این شیوه به یک سنت مبدل شده بود و کار بجایی رسیده بود که گروهی می گفتند این کار حتــی اجر هم ندارد. امام خمینی تأکید دارد که با این دو اصل اسـلـامی است که می تــوان جامعه را اصلاح نمود. با توجه به همین اهمیت اســت که معتقدند باید یــک وزارتخانه امربه معروف و نهی از منکر مستقل بدون پیوستگی به دولت ایجاد شود تا تمام اقشار جامعه مسلمین و رسانه ها با آن اصلاح شوند.

۲- نصیحت:

یکی دیگــر از راههــای اصلاح در جامعه اســامی نصیحت می باشــد. نصیحت از واجبات و ترک آن از کبائر است و آن را نوعی امر و نهی می داند. پیامبران بــرای رفــع ظلم با زبــان موعظه و نصیحــت و امر به معروف و نهی از منکر جدیت می کردند. امام خمینی با تمسک به حدیث (کلکم راع و کلکم مسئول) همه را مسئول می داند که به نصیحت بپردازند و از علما می خواهد که از نصیحت مشفقانه به زمامداران و اولیاء امور خودداری نکنند. بر همین اساس است که خود به نصیحت شاه می پردازد و این نصیحت را برای آنها خیرخواهی می داند. از نظــر امام خمینی همه باید انتقاد کنند، اما انتقاد باید سازنده باشد نه خصمانه.

از دیــدگاه امام خمینی یکی از ارزشهای اساســی و پایه های سیاســت اخلاقی عنصر انتقادپذیری در سیاستمداران است و باید برای فهمیدن معایب خود حتی از دشمنان استفاده کنند و آنان را معلمان خود بدانند. از دیدگاه امام با انتقاد است که مردم می تواند زمامداران را اســتیضاح کنند و آنهــا را عزل نمایند. اساسا چون در جامعه عیب وجود دارد و انســان سرتا پای عیب می باشد با انتقاد می توان آنها را اصلاح نمــود. همچنین چون انتقاد موجب رشــد و هدایت جامعه است، هیچکس حق ندارد که خود را مطلق و مبرا از انتقاد بداند. ایشان می فرماید: امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید انسان همیشه باید به نفس خود مظنون باشــد. از نظر امام خمینی، کسی که در پی رشد و کمال خویشتن است باید بدبینانه و خرده گیرانه در پی یافتن عیب های خودش باش.منبع: حریم امام؛ شماره ۳۹۹

. انتهای پیام /*