امواج انقلاب اسلامى، زمانى در ایران به تلاطم درآمد که جهان دو قطبى، در عمده ترین مسائل سیاسى و اجتماعى شدیداً متأثر از ایدئولوژى غرب و یا شرق و به عبارت دیگر بینش نظامهاى سرمایه دارى و کمونیسم بود. سررشته جنبشها در تمامى کشورهاى تحت سلطۀ آمریکا ـ در حد بسیار تعیین کننده اى ـ در اختیار احزاب چپ وابسته به قطب سوسیالیستى حاکم بر بخشى از پهنۀ سیاست و جغرافیاى جهان بود و در پاره اى موارد، تغییرات سیاسى و اجتماعى، نتیجۀ تئوریها و دخالتهاى سیاسى غرب و به خصوص امریکا در جهت ایجاد تحولات روبنایى، کاهش فشارهاى مردمى و کنترل اوضاع به نفع غرب صورت مى پذیرفت.

یکى از ویژگیهاى برجسته و منحصر به فرد پدیدۀ انقلاب اسلامى در عصر حاضر، استقلال کامل انقلاب در چگونگى پیدایش و استمرار و همچنین اهداف و روشهاى مبارزاتى آن است. بهترین گواه بر این مدعا، همسویى بى سابقۀ دو قطب حاکم در برخورد خصمانه با انقلاب اسلامى است. در 15/ خرداد/ 1342، نهضت امام خمینى(س) به وسیلۀ نظام وابسته به آمریکا سرکوب مى شود؛ موضع روسها، سران بلوک شرق و احزاب چپ، که در مقالات روزنامه هایى مثل پراودا و همچنین مصاحبه هاى آن ایام منعکس است، تأیید سرکوبى جنبش و حمایت از اقدامات شاه مى باشد. تحلیل آنها این است که قیام 15 خرداد ماهیتى فئودالى دارد و مانعى بر سر راه اقدامات ترقیخواهانه و اجتماعى (انقلاب سفید) بوده و بدین جهت محکوم است. على رغم وجود قوى ترین عناصر مستحکم ضد امپریالیستى در جوهرۀ انقلاب اسلامى، هیچ گونه حمایتى، نه از ناحیه سوسیالیسم جهانى و نه از سوى احزاب چپ، از قیام 15 خرداد به عمل نمى آید؛ که البته این موضوع، خود از نقاط بسیار مثبت انقلاب اسلامى است.

در سال هاى 56 و 57، دوران اوج گیرى مجدد نهضت اسلامى، همسویى بین دو قطب حاکم بر جهان، در برخورد با پدیدۀ انقلاب اسلامى، به نحو بى سابقه ترى جریان دارد. به استناد اعترافات سفیر سابق امریکا در ایران، و تیمسار فردوست ـ از مهره هاى بسیار مؤثر در تداوم سلطنت شاه ـ و دیگر وابستگان رژیم و همچنین اسناد لانۀ جاسوسى، طراح اصلى مواضع و جنایات رژیم شاه آمریکاییان بوده اند و مسئولان دولتهاى غربى على رغم افکار عمومى جهان، تا آخرین روزهاى سقوط شاه از وى حمایت مى کردند.

این همه در حالى است که هواکوفنگ رهبر چین کمونیست، در زمان کشتار 17 شهریور، پیمان دوستى اش را با شاه در تهران تجدید مى کند!

کرملین نشینان نیز تا آخرین روزها، از طریق مبادلۀ پیامهاى تبریک و نشستهاى مشترک با مسئولان رژیم ایران، خواستار توسعۀ روابط هستند. درج مقالۀ «اسلام، افیون جامعه است»، نمونه اى از مواضع روسها در شرایطى است که مردم ایران یکپارچه با شعارهاى اسلامى، فروپاشى وابسته ترین نظام آمریکایى را فریاد مى کنند. هدف از درج چنین مقالاتى این است که به آمریکا و غرب، چراغ سبز نشان دهند که کمونیسم جهانى نه تنها با سرکوبى نهضت اسلامى اخیر مخالفتى ندارد بلکه اساساً آنها اسلام را مغایر با مبانى ایدئولوژیک خود مى دانند و از هرگونه کوششى در جهت هدم آثار فرهنگ دینى حمایت مى کنند. جمود فکرى حاکم بر سیاستمداران کرملین، در دهه هاى اخیر همواره موجب شده تا آنان تحلیلهاى لنین و تئوریهاى ذهنى گرایانه و خشک مارکسیستى را ـ که در شرایط خاص انقلاب اکتبر روسیه مطرح شده بود ـ بر تمامى مقاله هاى سیاسى، در جوامع و شرایط مختلف، تعمیم دهند و همین امر نیز موجب اشتباهات فاحش تاریخى و شکستهاى پیاپى کمونیسم شد که امروز خوشبختانه شاهد فروپاشى ارکان و مظاهر این تفکر ضد دینى هستیم.

در حالى که تمام ایران به قیام علیه شاه برخاسته است، روزنامۀ پراودا ارگان حزب کمونیست شوروى در مقاله اى به تجلیل از اصلاحات شاهانه مى پردازد و ضمن محکوم کردن رهبران مذهبى ایران تصریح مى کند: «بى شک آیت اللّه خمینى در مبارزه جارى نمى تواند روى کوچکترین پشتیبانى شوروى حساب کند.»[1]

امام خمینى(س) در سخنرانى اخیر خود در روز 14 آبان 1357، به استناد آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) و شواهد فراوان تاریخى از سیرۀ پیامبران و پیشوایان دینى، در پاسخ به مقالۀ مزبور ثابت مى کنند که نه تنها اسلام افیون جامعه نیست بلکه بالنده ترین مکتبى است که پاسخگوى تمامى نیازهاى حیات فردى و اجتماعى است. دینى که جامعۀ مرده و جاهلیت زدۀ حجاز را تحرک بخشید و در مدّت کوتاهى با حمایت پابرهنگان زمین توسعه یافت. علیه زورمداران سرمایه دار و قدرتمندان جابر به جنگهاى متعدد برخاست و دو امپراطورى بزرگ ساسانى و روم را شکست داد. رهبران حقیقى آن در حین اقتدار، مردمى ترین و شگفت آورترین رفتار متواضعانه و زندگى ساده و همسطح با محرومترین اقشار جامعه را به نمایش گذاردند که جهانِ مدعى دموکراسى، در آرزوى تحقق نمونه اى از آن عاجز مانده است. (کوثر، ج2، ص 141 و 142)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

جواب به شبهات روزنامه هاى شوروى

باز امروز در روزنامه هاى شوروى- براى من ترجمه کرده بودند- یکى تیترش این بود که «اسلام، افیون جامعه»! ما هر نظامى را یک دفعه ملاحظه مى کنیم، خود نظام را، مى بینیم نظامى که مثلًا نظام شاهنشاهى، نظام جمهورى، یکى هم حکومت اسلام است، یکوقتى متن اسلام را بررسى کنیم ببینیم که آیا متن ماهیت اسلام چطور است؛ آیا این افیون است و در دعوتهایى که کرده است دعوت کرده است به اینکه مردم چرت بزنند؟ بخوابند؟ تنبلى کنند؟ یک بررسى راجع به خود متن اسلام است که سندش قرآن است- از همه سندها بالاتر در اسلام قرآن است- یک بررسى در قرآن باید بشود. و آن کسانى که گوششان پیش روزنامه ها و- عرض مى کنم که- مبلغین خارجى هست، باید سربسته و در بسته یک مطلبى را قبول نکنند. کسى که یک مطلبى بشنود و قبل از اینکه دلیلى بر آن مطلب پیدا بکند قبول کند، این از فطرت انسانى خارج است. فطرت انسانى این طور است که مطلبى را همین طورى قبول نمى کند تا هر چه گفتند فوراً قبول کند؛ این طور نیست؛ بلکه اگر مطلبى به او تبلیغ کردند یا مطلبى را گفتند، این دلیل مى خواهد که به چه دلیل شما یک همچو مطلبى را- مثلًا- مى گویید.

اینها مى گویند- مال حالا هم نیست، مسأله سابقه دار است و ریشه اش هم براى این است که این ملتِ اسلام را از قرآن جدا کنند، از اسلام جدا کنند- این تبلیغاتى که شده است و از تعبیراتشان گاهى «اسلام، افیون جامعه»- که همین امروز آنکه من خواندم نوشته بود یا دیروز دیدم- گاهى «دین، افیون جامعه است». وقتى دین را مى گویند که  افیون جامعه است، باید انسان ببیند که اولًا این حرفى که اینها مى گویند و تبلیغى که اینها مى کنند، اساس این حرف چه است؟ براى چه یک نفر روزنامه نویسى که در شوروى هست یک همچو مطلبى را- تیترى را- در روزنامه اش مى نویسد؟ این چه نظرى دارد که از آن طرف دنیا یک همچو مطلبى را مى نویسد که اسلام کذا یا دینْ کذا، و اساس این مطلب چه هست؟ اساس این مطلب همین است که اینها که مى خواهند استفاده بکنند از شما و مملکت شما، استثمار کنند شما را و مملکت شما را هم هر چه دارد ببرند؛ باید آن چیزهایى که احتمال مى دهند که مانع باشد از این غارتگرى، اینها را از جلو بردارند که آزادانه بتوانند یک کارى را که مى خواهند انجام بدهند. چه بکنند؟ این مانع یا احتمال مانعیت در چه هست؟ یکى در اسلام است- خود اسلام، یا دین. نه اینکه اینها همین طورى خودشان گفتند؛ اینها مطالعات کردند و روى مطالعاتْ این مسائل را مى گویند، طرح مى کنند. اینها متن قرآن را مطالعه کرده اند، اسلام را هم مطالعه کرده اند و فهمیده اند که قرآن یک کتابى است که اگر مسلمانها به آن اتصال پیدا کنند تودهنى مى زند به این اقوامى که مى خواهند بیایند سلطه پیدا کنند بر مسلمین. قرآن مى گوید هر گز خداى تبارک و تعالى سلطه اى براى غیر مُسْلم بر مُسْلم قرار نداده است. هر گز نباید یک همچو چیزى واقع بشود؛ یک تسلطى، یک راهى، حتى یک راه نباید پیدا بکند: لَنْ یَجْعَلِ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلًا اصلًا راه نباید داشته باشند مشرکین؛ و این قدرتهاى فاسده راه نباید داشته باشند بر مسلمین.

اینها مطالعه کردند، دیدند که وضع قرآن و اسلام و متون اسلام چه است که اگر این متون را مسلمین بر آن اطلاع پیدا کنند و اتصال پیدا کنند مسلمین بر قرآن و متشبث بشوند به قرآن و اسلام، فاتحه این غارتگریها و این سلطه جوییها را مى خوانند؛ پس چه بکنند که این سلطه جوییها به قوّت خودش باقى باشد و این غارتگریهاهم ادامه پیدا کند؟ اینها باید این ملت را از اسلام جدا کنند. ادیان دیگر هم، چون این مطلبْ تابع به آن طور که مثلًا پانصد سال- هزار سال پیش از این داشته باشد نداشته است، آن وقتى که اروپایى ها راه پیدا کردند به ممالک شرق و دیدند که یک طعمه خوبى است ممالک شرق و براى بلعیدن این طعمه مطالعات کردند، این مسائل پیدا شده است؛ اینکه سایر ادیان را هم مى گویند، مقدمه این است که اسلام را بگویند؛ و الّا آن ادیان دیگر خیلى مورد احتیاجشان نیست؛ مقدمه این است که اسلام را در نظر مسلمین از آن پایه اى که دارد منحطش کنند؛ مسلمین را از اسلام جدا بکنند. به ذهنشان بیاورند که اسلام یک دینى است که آمده است جامعه را خواب کند تا قدرتمندها بخورند این جامعه را! منطق اینها این است- یعنى منطق نیست- حرف اینها این است. و حرف هم روى این اساس است که مى خواهند که با این کلام، با این تبلیغات، شما را جدا کنند از اسلام. ما باید همین طورى، جوانهاى ما همین طور قبول کنند که تا در یک روزنامه اى، در یک کتابى، در یک مجله اى نوشته شد که «اسلام، افیون جامعه»، همه دست بگیرند و بگویند همین است؟! کسى که یک مطلبى را همین طورى قبول کند، این اصلًا از فطرت اسلامى، از فطرت انسانى خارج است. فطرت انسانى براى هر مطلبى که واضح نیست دلیل طلب مى کند؛ همین طورى قبول نمى کند.

متن و تاریخ اسلام، دلیلى بر پویایى اسلام در برابر غارتگران

خوب، ما باید مطالعه کنیم ببینیم که آیا متن اسلام- که سندش قرآن و حدیث است- این متن اسلام این طورى است؟ قرآن این طورى است که جامعه را دعوت کرده به اینکه خواب بروند و قلدرها بخورند این جامعه را؟ سلاطین و اینها بخورند این جامعه را و هر کارى دارند، هر سلطه اى که دارند، آن سلطه را تحقق بدهند؟ یا قرآن این جور نیست؟ این خیلى دقت نمى خواهد؛ یک نظر سطحى مى خواهد به قرآن که قرآن را بخوانند، [با] یک نظر سطحى ببینند که در قرآن راجع به جنگها چقدر است، و جنگها با کى بوده. چقدر آیات ما راجع به جنگها و آداب جنگ و تحریک به جنگ و وادار کردن و امر کردن و الزام کردن به اینکه مسلمین باید بروند سراغ قتال و جنگ، چقدر آیات است و جنگ با کى بوده. این یک مسئله سطحى است؛ این دیگر دقت و علمیت نمى خواهد.

جنگها با مشرکین بوده. در حجاز، اولى که شروع به جنگ شد، خوب پیغمبر اکرم در مدینه بودند و عده هم کم بود و- عرض مى کنم- تا اندازه اى که توانستند؛ قبلًا که در مکه بودند نقشه کشى بود، مسأله، مسئله درست کردن کار، سازنده کردن بود که افراد را بسازند. و آنجا هم مجال اینکه یک کارى انجام بدهد ندادند مشرکین. این مشرکین ثروتمند و قدرتمند هیچ مجال ندادند که پیغمبر دعوت بکند در مکه. چندین سال هم مثل حبس بود در آنجا بلکه همه اش در مکه که بود یک حبسى بود براى او- مثل حالاى ایران است که یک حبسى است براى مردم، حالا نمى خواهم [مقایسه ] بکنم- وقتى که ایشان دیگر از مکه یا مأیوس شدند یا دیدند مدینه براى کارشان بهتر است، با مدینه ایها روابط پیدا کردند و روابط زیرزمینى و سرى پیدا کردند و مطلب را مهیا کردند، رفتند مدینه. مدینه رفتند و خیلى طول نکشید که جنگها شروع شد به دعوت قرآن، یعنى متن اسلام، یعنى سند اسلام. جنگها در مدینه شروع شد و چندین جنگ، زیاد جنگها بوده. این جنگها با کى بوده است؟

افیونى که اینها مى گویند، مى گویند اسلام افیون جامعه است، اسلام آمده است مردم طبقه سه و فقرا را برایشان لالایى بگوید خوابشان بکند تا آن قدرتمندها بخورند آنها را! منافع آنها را بلع کنند! بلکه ادیان را مى گویند اینها که اصل ادیان را آن قدرتمندها درست کرده اند براى همین معنا! یک دینى درست کرده اند که مردم را دعوت کنند به اینکه مردم مزاحمت با آنها نکنند؛ دعوت کنند به اینکه بخورید و کتک بخورید و صحبت هم نکنید، حرفى نزنید! ببینیم که این جنگهاى متعددى که در اسلام واقع شده و زمان رسول اکرم بود- حالا بعد از زمان رسول اکرم باز حرف دیگر است- زمان خود پیغمبر اسلام بوده است که متن اسلام است، دیگر هیچ حاشیه نیست، از متن اسلام است، قرآن است و آنکه قرآن را آورده است براى مردم، آنى که اینها مى گویند دین را قدرتمندها درست کردند که این ضعفا و فقرا را منافعشان را استثمار کنند و استعمار کنند، ببینیم که آیا این جنگها، جنگ این طور بوده است که پیغمبر اکرم همدست شده است با قدرتمندها و حمله کرده به فقرا؟! یا با فقرا ساخته و حمله کرده به قدرتمندها؟ هر کس همان ظواهر اول  تاریخ را ببیند، مى بیند این طورى بوده که پیغمبر یک دسته فقیر دورش جمع بوده اند، یک دسته بوده اند که هیچ جا نداشتند جز «صُفه»؛ «اصحاب صفه»؛ یعنى یک جایى که- توى این حیاط یک جایى شما فرض کنید که یک جایى اسمش [را] به آن «صفه» مى گفتند؛ اینها آن قدر بى جا بودند که اصحابْ صفه اى داشتند و اصحابِ پیغمبر بودند آنجا مى خوابیدند، این قدر بى چیز بودند؛ چیز نداشتند اینها، فقرا بودند؛ اینها بودند که در جنگها یک خرما را- در تاریخ است اینها- یک دانه خرما را این مى گذاشت دهانش که یک خرده اى چیز پیدا کند، در مى آورد مى داد به آن، آن هم مى گذاشت دهانش بعد در مى آورد مى داد به آن؛ جنگ هم بود؛ دارایى شان این بود! آنى که اطراف پیغمبر جمع شده بودند گداها بودند. خوب، فقرا و گداها جمع شدند دور پیغمبر. همین فقرا و گداها با تعلیم قرآن در زمان خود رسول اکرم حجاز را فتح کردند! آنهایى که هیچى بودند. یعنى پیغمبر نتوانست مکه بماند و شب- نصف شبى- فرار کرد از مکه به مدینه- بعد از اینکه روابطش را با مَدنیها و بعضى از مَدنیها درست کرده بود فرار کرد از آنجا به مدینه نصف شب- و نمى توانست در آنجا هیچ کارى انجام بدهد. وقتى هم آمد مدینه، وارد شد به یک عده اى که همین طور که عرض کردم اینها از فقرا بودند؛ نه اینکه اینها از اغنیا و ثروتمندها بودند و پیغمبر با ثروتمندها بست و بند کرد که فقرا را مثلًا خاموش کند؟!

جنگهاى پیامبر با طاغیان

تمام جنگهایى که پیغمبر کرده، با این مشرکین عرب، مشرکین طاغى بوده؛ مشرکینِ قدرتمند بوده؛ جنگجو بوده؛ منتها تعلیمات اسلام و آن دلداریهایى که اسلام به این عدد کم مى داده است، اینها را جورى تربیت کرده بود که یکىِ آنها یکوقت صد نفر را مى کشت؛ یک نفرشان صدتا را مى کشت! تعلیم اسلام بوده است؛ یعنى اسلام یکجور انسان و یکجور آدمى بار مى آورده است که در مقابل قدرتها هیچ- از هیچ چیز- نمى ترسید. همچو قدرتمند اینها بار آمده بودند که یکى شان مى گفت که من با شصت هزار نفر (این دیگر مال بعد از اسلام است، بعد از پیغمبر است) شصت هزار نفر لشکر- طلیعه لشکر روم شصت هزار نفر بودند، طلیعه اش یعنى آنها که جلو آمدند که لشکر حالا عقب است- اسلام این طور آدمهایى ... که گفت که سى نفر بیاید همراه من، مى رویم ... شصت هزار نفر را برمى داریم! سى نفر! سى تا یکى! با او چک و چانه کردند که آقا نمى شود. قبول کرد که شصت نفر. شصت تا آدم رفت و شصت هزار رومى را عقب نشاند! رفتند شبیخون زدند و با شمشیر زدند و شکستشان دادند اینها، طبقه فقرا.

حالا زمان پیغمبر را داشتم عرض مى کردم که ما باید ببینیم که آیا این قرآن که متن اسلام است و این پیغمبر که آورنده اسلام- و آن وقت اسلام بى حواشى بوده و خودِ اسلام بوده، متنِ اسلام بوده- این اسلام در آن متن اولیه اى که هیچ دیگر تصرفى از هیچ جا در آن نبوده این آیا مردم را دعوت کرده به اینکه با اغنیا بسازید؟ اغنیا اگر از شما چیزى بردند، این قدرتها اگر آمدند و مال شما را برداشتند، شما دیگر حرف نزنید؟! شما ان شاء اللَّه بهشت مى روید، حرف نزنید! یا همین قرآن مردم را، این گداها را- عرض مى کنم- فقیر این فقیرها که نه مکان داشتند و عده کثیرى از آنها روى صفه مسجد، یعنى یک جاى بى سقف، یک جایى، زمین بى سقف، آنجا زندگى مى کردند و پهلوى هم مى خوابیدند و هیچ چیز هم نداشتند که بخورند، یک چیزى به آنان مى دادند یا از این طرف و آن طرف یا مى رفتند پیدا مى کردند مى خوردند، و آن جمعیتى که یک خرما را این طورى دور مى زدند، با این جمعیت راه افتاد و حجاز را، قدرتمندها را، عقب زد. این افیون است؟! یا این محرک است؟ تو با این حرفت مى خواهى افیون درست کنى! اینهایى که این حرف را زدند که اسلام افیون است، مى خواهند مسلمین را خواب کنند؛ مى خواهند مسلمین را از اسلام جدا کنند؛ و مسلمین خواب بروند و آنها مال مسلمین را بخورند. این کلامْ افیون است، نه اسلام افیون است. اینکه مى گویید اسلام افیون جامعه است، خود این براى اغفال مردم است؛ چیزهایى که براى اغفال مردم است این افیون است نه اینکه آمده است، نه آن حقیقتى که آمده و در همان زمان خودش با یک عده فقیر، مملکت حجاز را فتح کرده و عدل و انصاف را تا آخر حجاز برده.

این زمان خود پیغمبر است. بعد که قدرت پیدا شد و- عرض بکنم که- قوه پیدا شد در همان قرن اول اسلام، در همان قرن- مثلًا سى سال، در همان قرنهاى اول و سى سال اول، سى و پنج سال اول، دو تا امپراتورى را اینها شکست دادند! امپراتورى روم و امپراتورى ایران. ایران را فتح کردند، روم را هم فتح کردند. این افیون است؟! این اسلام آمده است که بسازد با کسرى  «1» و مردم را بگوید تبعیت کنید از کسرى ؟! این آمده است که بسازد با سلطان روم و بگوید به مردم روم- تعلیم کند- که بسازید با اینها؟! یا این آمد و دوتا امپراتورى را شکست داد و عقبشان زد براى اینکه عدل را در عالَم و براى این فقرا ... براى اینکه این فقرا را آنها مى خوردند، جلویشان را بگیرد؟

مردیکه تو روزنامه حالا این را مى نویسد! در یک همچو زمانى، این مطلب را مى نویسد که افیون است! خوب، پیشتر یک غفلتهایى بوده است، شده است یک غفلتهایى، اما خوب الآن مردم، جوانهاى ما قرآن را نگاه کردند؛ از قرآن هم اطلاع دارند؛ مع الأسف خوب بعضى شان هم همین طورى یک چیزى قبول مى کنند؛ همین طور یک صدایى که مى آید اینها دنبالش مى روند؛ یک صدایى بلند بشود، اینها هم دنبالش بروند. اما انسان، آدم باید اگر یک مطلبى را شنید راجع به یک نظامى، راجع به یک جهتى مطلبى را شنید، باید برود مطالعه کند ببیند صحیح مى گوید این آدم؟ این مردیکه که نوشته است اسلام افیون جامعه ... واقعاً اسلام افیون جامعه است؟!

این خود اسلام. مى آییم سراغ آنهایى که- اسلام در زمان خودش، یعنى زمانى که متن بوده است و پیغمبر بوده و قرآن، پیغمبر بوده و قرآن- بعدش هم در زمانهاى بعدى که اسلام با چیزها، جنگها، جنگهاى بین همین طایفه طبقه سه بوده با امپراتوریها؛ منتها اسلام همچو قدرتى داده بود به این عده جمعیت کم، چند هزارى، که رفتند امپراتورى روم را فتح کردند و امپراتورى ایران را هم فتح کردند. امپراتورى ایران که وقتى- مثلًا- [در] جنگها که وقتى تجهیز قوا مى کردند، اسبهایشان چه و- عرض مى کنم- زینهاى اسب طلا و نمى دانم چه، بساطى اینها داشتند، همین سر و پابرهنه ها را، همینهایى که پیاده مى رفتند و چند تایشان یک شتر داشتند و البته یکى یک شمشیر داشتند، قدرت داشتند، شمشیر داشتند اما چند نفر با هم یک شتر داشتند و چند نفر با هم مثلًا یک اسب، ده تا اسب در یک جمعیتشان پیدا مى شد، اسبى نداشتند، شتر حسابى نداشتند، اسبى نداشتند، آذوقه حسابى نداشتند اما قدرت داده بود اسلام به اینها، یعنى تحت تعلیمات متن اسلام و آن کسى که متن اسلام را پیاده کرده بود، یک همچو قدرتى به مسلمین داده بود که همین آدمهایى که دیروز چیزى نبودند و یک عده فقرایى با هم آنجا مى لولیدند، امروز شمشیر را کشیدند و دوتا امپراتورى که تمام دنیا- آن وقت از اینجاها خبرى نبوده، آن وقت این دو امپراتورى بوده است که یکى روم بوده و یکى ایران بوده- این دو امپراتورى را، این یک مشت عرب صُعلوک «1» و گدا که شمشیر چند تا در این- مثلًا- ده هزار، بیست هزار نفر بوده، اینها همه شمشیر نداشتند، همه زره نداشتند، همه چیز نداشتند، با همین دست خالى راه افتادند لکن قدرت روحى داشتند- مثل ما نبودند که ضعیف النفس یا ضعیف القلب باشند! قدرت روحى داده بود اسلام به آنها- همین عده قلیل با همین قدرت الهى که به آنها داده شده بود و پشتوانه اى که اسلام دنبالش بود و دعوتى که اسلام مى کرد از اینها، راه افتادند و آن دوتا امپراتورى بزرگ را شکست دادند و فتح کردند. ایران فتح شد در زمانِ قبل از اینکه سى سال از اسلام بگذرد، ایران فتح شد و روم فتح شد؛ و مملکت اسلام رفت تا آن طرف آفریقا و تا همه جا، تا اسپانیا رفت. منتها بعد بى عرضگى کردند خود مسلمانها که یک مسئله دیگر است.

سلوک پیامبر و جانشینان وى

پس، ما متن اسلام را که مطالعه بکنیم این جور نبوده است که متن اسلام آمده است که سلاطین را تسلط بدهد بر فقرا، بر طبقه بعد؛ قدرتمندها را سلطه بدهد بر غیر قدرتمندها. متن اسلام این جور نبوده.

آنهایى که دعوت به اسلام مى کردند، مثل خود پیغمبر و بعدش- مثلًا- خلفاى اولى که یکجور دیگرى بودند و بعدش حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- اینها چه جور بودند؟ اینها چه جور آدمهایى بودند؟ چه جور زندگى مى کردند؟ آیا اینها هم از آنها بودند که ملّاى دربارى بودند؟! مثلًا پیغمبرْ دربارى خودش بوده؟! یا پیغمبر با دربارها جنگ کرده، دربارها را شکسته؟ حضرت امیر دربارى بوده است یا حضرت امیر هم جنگ کرده با یک قدرتى که متشبث به اسلام هم بوده، مثل معاویه؟! که حجت ما الآن بر این نزاعى که بینِ، بر این مبارزه اى که بینِ مسلمین و بین این دستگاه فاسد است، حجت ما بر جواز این و لزوم این عمل، حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- است و عمل سید الشهداء- سلام اللَّه علیه؛ که دو نفر آدمى که اینها قدرت داشتند، آن شامات «1» را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها- چیزها داشتند، فوجهاى ... چرا این کار را کرد؟ اینها که مسلمان بودند. حالا کسى به ما بگوید خوب، این مردِکه، که قرآن چاپ کرده است! این مسلمان است؟! ما حجتمان بر اینکه اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صد هزار نفر از ما کشته بشود، براى دفع ظلم اینها و براى اینکه دست آنها را از مملکت اسلامى کوتاه کنیم ارزش دارد، حجتمان هم کار حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- و کار سید الشهداء- سلام اللَّه علیه- است. یزید هم یک قدرتمند بود و یک سلطان بود و- عرض مى کنم که- همه بساط سلطنت را یزید داشت. بعد از معاویه او بود دیگر. حضرت سید الشهداء به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ با «ظل اللَّه» طرف شد؟! «سلطان را نباید دست زد»! به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ سلطان عصرى که شهادتیْن را مى داد و مى گفت من خلیفه پیغمبر هستم! براى اینکه یک آدم قاچاق بود! براى اینکه یک آدمى بود که مى خواست این ملت را استثمار کند، مى خواست بخورد این ملت را، منافع ملت را مى خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند. آن قدرى که او خورد بیشتر است یا این قدرى که این آقا مى خورد؟! حساب باید کرد.

اینها هم عبارت از آن کسانى که در صدر اسلام بودند و اسلام با دست اینها قدرتمند شده و بسط پیدا کرده. خود پیغمبر با قدرتمندها جنگ کرده، و بعدش هم آنهایى که  صدر اول بودند باز با قدرتمندها و سلاطین جنگ کردند، بعدش هم حضرت امیر با قدرتمندها جنگ کرده. کجایش افیون بوده؟ کجا اینها دربارى بودند؟

مى گویند که ما مى خواهیم که یک مملکتى باشد دموکراسى باشد. شما حساب بکنید که، ببینید که اسلام- ما حساب صدر اسلام را مى خواهیم بکنیم که متن اسلام است، ... اسلام و متن اسلام است- ببینیم که آیا این حکومت اسلام و این رژیم اسلام یک رژیم دموکراسى بوده یا یک رژیم قلدرى و استبداد بوده؟ شما این قصه هایى را که تاریخ نقل کرده است (این قصه ها زیاد است اما حالا یکى دوتا قصه) این قصه هایى که تاریخ نقل کرده، شبیه آن را در یکى از ممالک که در درجه اول از دموکراسى را دارد بیاورید، بعد بگویید که این بهتر از آن است. یک قصه مال رسول خدا- صلى اللَّه [علیه و آله ] و سلم (قصه هاست منتها حالا من یکى اش را مى گویم) یک قصه مال حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- یک قصه مال عمر. وقتى که عمر مى خواست برود به مصر- براى [اینکه ] فتح کرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همه جا را گرفته بودند- مى خواست وارد بشود به مصر، یک شتر بود، خودش بود و یکى هم همراهش. یکى شان سوار این شتر مى شده آن یکى جلویش را مى گرفت و مى برد؛ آنکه خسته مى شد- قسمت کرده بودند این سوار مى شد. آن وقتى که وارد- به حَسَب تاریخ- مصر شدند، نوبت آن غلام بود که سوار باشد و آقاى خلیفه جلو [شترش ] را گرفته بود و داشت مى بُردش که مردم مصر آمده بودند به استقبال! خلیفه عبارت از این بود. ما عمر را قبول نداریم اما این عملْ عمل اسلامى آن وقت بوده؛ یعنى نقش اسلام بوده است و لو خودش یک آدمى بوده که ما نپذیرفتیم او را اما عملى که کرده است عملى بوده که نقش اسلام این بوده، یعنى پیغمبر هم این صورت بود؛ یعنى پیغمبر هم سوار یک الاغى مى شده، یک کسى هم پشتش مى نشسته و مسأله برایش مى گفته؛ آن را تعلیمش مى کرده، آنکه پشت سرش نشسته بوده تعلیمش مى کرده. شما در تمام این دموکراسیها بیاورید که این جورى باشد که سلطان وقت، که سلطنتش چند مقابل ایران بوده، چند مقابل فرانسه بوده، شما بیاورید یک سلطان دموکراتى که با غلام خودش این جورى رفتار بکند که او سوار بشود؛ یک شتر باشد و چیزى بیشتر از این نه؛ آن جمال و جلال هیچ نباشد در کار. هر سلطان دموکراتى را که بیاورد اگر بخواهد وارد یک مملکت شکست خورده بشود، ببینید چه جورى وارد مى شود! ببینیم چه جورى وارد مى شود! این هم وارد شده در یک مملکتى که فتح شده است، سوار شتر غلام است- حالا نوبت اوست- خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد مى کشد. آمدند اشراف مصر آنجا و ... همه هم تعظیم کردند به او. این تعلیم اسلام بوده. خود پیغمبر اکرم وقتى که در یک جمعیتى بودند و نشسته بودند و مى خواستند مثلًا مسأله بگویند و صحبت بکنند و قضاوت بکنند و همه کارها، وضع جورى بوده است که کسى وارد مى شد از خارج، نمى شناخت، نمى دانست کدام یکى آقاست- عرض مى کنم که- سلطان به اصطلاح هست و کدام یکى رعیت است. اینها دور هم نشسته بودند با هم گعده کرده بودند، صحبت مى کردند، هیچ معلوم نبود که پیغمبر این است یا این است یا اوست ... نشسته بودند. این مسند هم که براى من- شما براى من درست کردید، این هم نبوده؛ روى زمین مى نشستند. همین روى زمین مى نشستند، همان روى زمین ناهارشان را مى خوردند- آن هم آن ناهار! شما خیال کردید یک ناهارى درست مى کردند، سفره مى انداختند، یک بساطى بوده؟ همان آدمى که، همین حضرت امیرى که، سلطنتش بیشتر از چند مقابل ایران بوده، سفره اش چى بوده؟ یک ظرفى بوده که توى آن نانهاى جو بوده و سرش را هم مُهر مى کرده که مبادا دخترش مثلًا یا پسرش ترحم کنند و توى این یک چیزى بریزند: یک چربى، یک روغنى که یک خرده نرم بشود. سرش را مهر مى کرده که دست به آن نزنند. این نان خشک خوراک این امپراتور بوده که از مملکت ایران بیشتر تحت امپراتورى اش بوده؛ آن [هم ] سلوکش که گفتم.

شیوه رهبرى پیامبر اسلام (ص) و حضرت على (ع)

دوتا قصه از آنها نقل مى کنم: حضرت رسول- صلى اللَّه علیه و آله- (قبل از این هم چند جا یک دفعه گفتم) حضرت رسول- صلى اللَّه [علیه و آله ] و سلم- در آن اواخر عمرشان رفتند منبر فرمودند که هر کس به من حقى دارد بگوید، خوب کسى حقى نداشته بود. یک عرب پا شد گفت من یک حقى دارم. چى هست؟ شما در جنگ کذا که مى رفتید یک شلاقى به من زدید. به کجا زدم؟ به اینجا، بیا عوضش را بزن. گفت نه، من آن وقت شانه ام باز بوده، شما هم شانه تان باز کنید. بسیار خوب. شانه را باز کرد. عرب رفت بوسید! گفت من مى خواستم ببوسم بدن رسول اللَّه را! ولى مسأله این بوده و مطلب این است که یک رئیس مطلق حجاز آن وقت بوده است و بعضى جاهاى دیگر، او بیاید بالاى منبر و بگوید هر کس حق دارد بگوید، یک نفر نیاید بگوید به اینکه تو دهشاهى از من برداشتى! حالا اگر چنانچه هر یک از این ممالک دموکراسى را بیاورید، یکى برود بالاى منبر بگوید که هر که حق دارد بگوید، اولًا مى گوید این را؟ حق مى دهد به ملت که اگر یک شلاقى زده باشد، بیا شلاقش را بزن؟ این حق را کدام دموکراسى، کدام سلطان، کدام رئیس جمهور، کدام- عرض مى کنم- سلطان عادل و رئیس جمهور عادل و دموکراسى یک همچو کارى مى کند؟ این اسلامى است که مى گویید استبداد است و این دموکراسیهاى دیگر! ما مى گوییم که دموکراسى نیست ممالک شما. استبداد با صورتهاى مختلف، رئیس جمهوریهایتان هم مستبدند به صورتهاى مختلف؛ منتها اسمها خیلى زیاد است! الفاظ خیلى زیاد است! محتوا ندارد.

حضرت على (ع) در محضر قاضى

حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- هم آن وقتى که سلطنتش (من تعبیر به «سلطنت» مى کنم روى مذاقِ حالا و الّا نباید این تعبیر را بکنم) خلافتش که همین نظیر سلطنتها بوده است، یعنى نظیر به این معنا که همه جا تحت وَلاى او بوده، چندین مقابل ایران بوده، حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلى جاها، قاضى خودش نصب کرده براى قضاوت. عربى رفته- یهودى- رفته است شکایت کرده پیش قاضى از حضرت امیر که حالا یک زرهى از من است پیش ایشان- حالا من قصه چیزش را نمى دانم اما اصل متن قضیه را مى دانم، آن  حواشى اش را نمى دانم- قاضى خواست حضرت امیر را. رفت در محضر قاضى اى که خودش او را نصب کرده است! قاضى حضرت امیر را احضار کرد. رفت. نشستند جلوى قاضى. حتى تعلیم داد به قاضى- ظاهراً در همین جاست- که نه، به من زیادتر از این نباید احترام کنى؛ قضاوت باید همچو، هر دو على السواء باشیم. یکى یهودى بوده و یکى هم رئیس- عرض مى کنم که- از ایران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق! قاضى رسیدگى کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد. شما پیدا بکنید در تمام دوره هاى سلطنتها و رئیس جمهوریها و اینها، یک همچو وضعى که یک رئیسى با یک یهودى که تَبَعش بوده و با آن قاضى اى بوده است که خودش رعیت او بوده، شما پیدا کنید یک همچو قضیه اى در تمام جمهوریها، در تمام سلطنتها، در تمام رژیمها تا ما بگوییم رژیم اسلام یک رژیمى است که پایین تر از سایر رژیمهاست. ما که رژیم اسلام را مى خواهیم، یک همچو چیزى مى خواهیم. ما که مى گوییم حکومت اسلام، همچو چیزى مى خواهیم. ما مى خواهیم یک حکومتى باشد که اگر قاضى دادگسترى او را احضار کرد، برود آنجا. حالا به «اعلیحضرت» مى شود گفت، یک کسى بگوید که شما مال مرا غصب کردى؟! یکى از این مازندرانیها برود بگوید که شما مال مرا غصب کردید؟! قاضى جرأت مى کند؟! حالا هم- حتى حالا هم که همه بچه ها دارند داد مى زنند که مرگ بر شاه- همین حالا هم جرأت مى کند قاضى که احضاریه بفرستد براى «اعلیحضرت»؟! حالا چند سال پیش از این را که مى دانید چه مصیبتى بود. رئیس جمهور اینجا چطور؟ قاضى دادگسترى احضارش مى کند؟ احضار کرد، مى رود در آن محضر مى نشیند، حکم بر خلافش بکند، بى چون و چرا قبول بکند؟

حکومت اسلام: حکومت مردم

ما که مى گوییم حکومت اسلام، اینها تبلیغات مى کنند که اینها مى خواهند هرج و مرج کنند! این هرج و مرج است که ما مى خواهیم؟! ما این را مى خواهیم. ما مى خواهیم یک حاکمى در همه ایران- اگر ان شاء اللَّه موفق بشوند مسلمین- در همه ممالک اسلامى یک حکومت باشد این جورى. یک حکومت باشد که مال مردم را نخورد. یک حکومت  باشد که براى قانون متواضع باشد، یعنى سرْ پیش قانون فرود بیاورد، قانون هر چه گفت قبول بکند نه اینکه قانون براى مردم عادى باشد، قدرتمندها از قانون مستثنا باشند. الآن مالیاتْ قدرتمندها نمى دهند؛ تقسیم اراضىِ قدرتمندها نشده. [براى ] قدرتمندها این حرفها نیست. «عَلَم» تا پریروز هم همه املاکش سر جاى خودش بود براى اینکه وزیر دربار بود و یک نخست وزیر بود. هیچ نیست این حرفها، حرف است این حرفها؛ «اصلاحات»! بازى بود این حرفها؛ «انقلاب سفید» همه اش بازى بود.

جدایى مردم از روحانیت، توطئه دشمنان

من حالا خسته شدم لکن به شما آقایان عرض بکنم تبلیغات سیصد ساله است که اسلام را، مسلمین و اسلام را از هم جدا کرده. تبلیغاتِ قریبِ سیصد ساله است که روحانیین را با شما جدا کرده. روحانیین [را] در زمان رضا شاه پهلوى سوار اتومبیلشان نمى کردند. مرحوم آقا شیخ عباس تهرانى- رحمة اللَّه- گفت من اراک مى خواستم سوار اتومبیل بشوم، شوفر گفت که ما دو طایفه را سوار نمى کنیم: یکى آخوند را یکى فاحشه را. زمان رضا شاه ما این جور بودیم. زمان این هم که شما دارید مى بینید. اینها تبلیغاتى است از خارج براى اینکه شما را از روحانیتتان جدا کنند و از اسلام جدا کنند، آن وقت تمام منافع شما را ببرند، یکى نباشد بگوید نه.

من حالا دیگر حال این را- وقت این را- ندارم که بعد بیاییم سراغ این طبقات بعد- بعد از آن اوایل اسلام- و ببینیم که کى بوده است که تا حالا که ما اینجا نشستیم بر ضد این سلاطین قیام کرده، این چه جمعیتى بوده اند؛ آیا اینها مسلمین بوده اند یا نه؟ این مردى که الآن نوشته است که اسلام افیون جامعه، الآن این قیامى که در ایران شده است و نهضتى که الآن بالفعل شده است، این نهضتْ نهضتِ اسلامى است یا نهضت دیگرى؟ این نهضت اسلامى به برکت اسلام و- عرض مى کنم که- مسلمین- بِما هُمْ مسلمین- پیدا شده است، داد اسلام است بلند شده است و دارد با مشت مى زند تو [ى ] دهن شوروى یا تو [ى ] دهن امریکا، این افیون است؟! اسلام افیون است؟! تو الآن مى گویى افیون است که مردم را دلسرد کنى؛ بگذارند نفتها را بخورید و گازها را بخورى! خودت هم مى دانى که افیون  نیست. همه شماها مى دانید که اسلام محرک است. اسلام مردم را رو به ترقى برده، رو به جنگ برده، رو به جدال با کفار برده است و با شماها.

الآن در یکوقتى مى گوید اسلام افیون است که مملکت ایران، سى میلیون اسلامى و مُسْلم قیام کردند بر ضد قدرتها! و همه هم اسلام است که اینها را وادار کرده به اینکه همه داد اسلام دارند مى زنند. در یک همچو وقتى این مردک مى نویسد که اسلام افیون جامعه! شاید چند تا جوان هم از ما- که غفلت دارند از امور- همین طورى قبول بکنند. بیدار بشوید آقا! اى جوانهاى ما، بیدار بشوید! بدانید نقشه ها چه است، براى چه شما را مى خواهند دور کنند از اسلام، براى چه شما را مى خواهند به مکتبهاى دیگر نزدیک کنند؛ اینها خیر شما را نمى خواهند. اینها مى خواهند شما را ببلعند. اسلام نمى گذارد شما را ببلعند؛ روحانیت اسلام نمى خواهد که شما را ببلعند. ان شاء اللَّه خداوند همه شما را توفیق بدهد. مؤید باشید.

(صحیفه امام، ج 4، ص: 316- 330)


[1]. روزنامۀ اطلاعات 13/8/57 . 

. انتهای پیام /*