سخنرانی
توطئه های پنجاه ساله برای ایجاد تفرقه بین قشرهای گوناگون جامعه
سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان (توطئه برای ایجاد تفرقه بین اقشار جامعه)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 3 خ‍رداد ‭1359

زمان (قمری) : 9 رج‍ب‌ ‭1400

مکان: تهران

شماره صفحه : 328

موضوع : توطئه های پنجاه ساله برای ایجاد تفرقه بین قشرهای گوناگون جامعه

زبان اثر : فارسی

حضار : مدرسان و طلاب حوزه علمیه ـ استادان و اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور

سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان (توطئه برای ایجاد تفرقه بین اقشار جامعه)

سخنرانی

‏زمان: 3 خرداد 1359 / 9 رجب 1400‏

‏مکان: تهران، حسینیه جماران‏

‏موضوع: توطئه های پنجاه ساله برای ایجاد تفرقه بین قشرهای گوناگون جامعه ‏

‏حضار: مدرسان و طلاب حوزۀ علمیه ـ استادان و اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان‏‎ ‎‏دانشگاههای سراسر کشور‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

تضعیف روحانیت برنامه اصلی رضاخان

‏     من باید یک تاریخچه ای برای شما آقایان که درک زمان رضاشاه را نکردید عرض‏‎ ‎‏کنم تا بفهمید که این دستهایی که در کار است چه دستهایی است. رضاخان بعد از اینکه‏‎ ‎‏کودتا کرد و آمد تهران را گرفت، به صورت یک آدم مقدس اسلامی خدمتگزار به ملت‏‎ ‎‏درآمد. حتی در جلسه هایی که در محرّم انجام می گرفت، در تکیه های زیادی که در‏‎ ‎‏تهران بود آن وقت، می گفتند او می رود و شرکت می کند. و دستجاتی که از نظامیها در‏‎ ‎‏تهران بیرون می آمد، من خودم دیده ام و مجلس روضه ای که از طرف خود رضاخان با‏‎ ‎‏شرکت خودش تأسیس می شد ـ من یکی اش را خودم دیده ام ـ این بود تا وقتی که‏‎ ‎‏حکومتش مستقر شد، اغفال کرد ملت را، اغفال کرد همۀ قشرها را، تا اینکه جای پایش‏‎ ‎‏محکم شد. وقتی که جای پایش محکم شد، هدف اول و آن چیزی که در رأس برنامه ای‏‎ ‎‏بود که برای او تنظیم کرده بودند، تضعیف روحانیت بود. شروع شد برنامه به تضعیف این‏‎ ‎‏قشر. برنامه این بود که این قشر در بین ملت حیثیت خودش را از دست بدهد، تا اینکه‏‎ ‎‏بتوانند کارهایی که می خواهند انجام بدهند. روزنامه نویسهای آن وقت و رسانه های‏‎ ‎‏گروهی آن وقت و قلمداران آن وقت مجهز شدند و همه به ضد روحانیت مشغول کار‏‎ ‎‏شدند. طوری کردند که روحانیت را منزوی کردند. و حتی در ماشینها و تاکسیها سوار‏‎ ‎‏نمی کردند اینها را. تبلیغات به طوری دامنه دار بود که جوانهای ما را حتی جوانهای متدین‏

‏را منحرف کردند. اول هدف، روحانیت بود. این مدرسۀ فیضیه را که ملاحظه می کنید،‏‎ ‎‏که آن وقت شاید ششصد ـ هفتصد نفر طلبه در خود مدرسۀ فیضیه ساکن بود، روز‏‎ ‎‏نمی توانستند در مدرسه باشند، فرار می کردند به باغات شهر و آخرهای شب می آمدند،‏‎ ‎‏برای اینکه مأمورها دنبال این بودند که اینها را بگیرند و ببرند و عمامه هاشان را بردارند.‏‎ ‎‏علمای تهران را تعقیب می کردند. و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری‏‎ ‎‏می بردند و همان جا لباسشان را می بریدند که بلند نباشد، لباس روحانی نباشد، همان جا‏‎ ‎‏قیچی می کردند. آن چه دستی بود که روحانیون را در آن روز سرنگون کرد و کوبید؟ و‏‎ ‎‏در عین حال که آنهمه کوبیدند روحانیون را، مع ذلک گروهی که فقط قیام کرد در مقابل‏‎ ‎‏رضاخان، همان روحانیون بودند. یک دفعه از تبریز علمای تبریز، یک دفعه از خراسان‏‎ ‎‏علمای خراسان، یک دفعه از اصفهان که این از همه دامنه اش زیادتر بود. علمای اصفهان‏‎ ‎‏آمدند به قم و علمای بلاد هم به اینها متصل شدند، و مع الأسف همۀ قیامها را شکستند.‏‎ ‎‏قم هم که قیامش اساسی تر بود، بسیاری از اینها را آمدند بازی دادند، اغفال کردند. و از‏‎ ‎‏قراری که می گفتند در رأس آنها که مرحوم «حاج آقا نورالله اصفهانی» بود، از قراری که‏‎ ‎‏گفتند، او را هم مسموم کردند و همان قم فوت شد.‏‎[1]‎‏ این چه دستی بود که روحانیون را‏‎ ‎‏اینطور کوبید و روی چه مقصدی بود؟ آن چه دستی بود که روحانیون را با قشر‏‎ ‎‏دانشگاهیها آنطور از هم جدا کرد که در دانشگاه اسم یک روحانی را نمی شد ببری، و در‏‎ ‎‏مدرسۀ فیضیه هم دانشگاهی را؟ این چه دستی بود که اینها را از هم جدا کرد و با هم‏‎ ‎‏دشمن کرد؟ و این چه دستی بود که دانشگاه ما را به آن صورت درآورد، که اشخاصی که‏‎ ‎‏از آن بیرون آمدند، مگر یک دستۀ متعهد، انحرافی بودند، و گرایش به مکتبهای دیگر‏‎ ‎‏داشتند؟ و آن چه دستی بود که در همین زمانی که انقلاب پیروز شد دانشگاه را به‏‎ ‎‏صورت یک دژ جنگی درآورد؟ و آن چه دستی است که الآن مشغول کار است و‏‎ ‎‏می خواهد باز روحانیت را بکوبد؟ اینها چه دیده بودند از روحانیت، و اخیراً چه دیدند‏

‏که اینطور در فکر اینند که در بلاد شروع کردند که باز همان مطالبی که زمان رضاخان بود‏‎ ‎‏اعاده کنند، و به روحانیین و معممین جسارت کنند و اهانت کنند؟ روحانیون مگر‏‎ ‎‏چکاره اند و آنها چه دیده بودند؟ این چه دستی است که این دو قشر را از هم اینطور جدا‏‎ ‎‏کرده بود و حالا هم جدا کرده است؟ مگر ان شاءالله به فضل الهی اینها با هم پیوند کنند. ‏

ایجاد سلطه با جدا نمودن روحانیت از توده های مسلمان

‏     اینها با مطالعه های طولانی که از مردم شرق و مسلمانان و بلاد اسلامی دارند و‏‎ ‎‏داشته اند، و کارشناسهای آنها در این بلاد اسلامی با شکلهای مختلف آمده اند و مطالعه‏‎ ‎‏کرده اند و بررسی کرده اند، این را یافتند که توده های مسلمین با روحانیین نزدیکند، و‏‎ ‎‏روحانیین در آنها نفوذ دارند. در هر شهری ملاّی آن شهر، امام جماعت آن شهر با مردم‏‎ ‎‏روابط دارد و مردم از او حرف شنوی دارند، پس اگر بخواهند این ملت را بشکافند و‏‎ ‎‏تحت سلطه بیاورند باید مردم را از این روحانیین جدا و آنها را از آنها جدا کنند. خوب،‏‎ ‎‏بین دانشگاه و روحانی چرا اینطور اختلاف ایجاد کردند، که در دانشگاه نشود اسم‏‎ ‎‏روحانی را برد، و دانشگاهی که بخواهد نماز بخواند به طور قاچاق نماز بخواند، و در‏‎ ‎‏مدرسه های ما هم اگر اسمی از دانشگاه بیاید، او را به خوبی دریافت نکنند. این هم روی‏‎ ‎‏همان مطالعاتی که آنها دارند، و این دیگر واضحتر است که این دو قشر، مغز متفکر‏‎ ‎‏جامعه هستند. این دو قشر را اگر از هم جدا کنند می توانند کارهایی را که می خواهند،‏‎ ‎‏انجام بدهند. و این دو قشر اگر با هم اتصال پیدا بکنند، آنها نمی توانند مقاصد خودشان را‏‎ ‎‏انجام بدهند. و لهذا قلمها و نطقها و رسانه ها و اینها که در خدمت اجانب بود، به کار‏‎ ‎‏افتادند، اینها را از هم جدا کردند و دشمن کردند. و در هر قشری هم ایجاد اختلافات‏‎ ‎‏کردند. حالا که اینها دیدند، آن قدرت اسلام را دیدند و قدرت روحانیون را دیدند و‏‎ ‎‏قدرت دانشگاه را دیدند، که یک همچو قدرت شیطانی را اینها، با هم وقتی که شدند‏‎ ‎‏سرنگون کردند، که در دنیا کسی احتمال این را نمی داد که بتواند ایران این مرد خائن‏‎[2]‎‏ را‏‎ ‎

‏بیرون کند؛ زیرا همۀ قدرتها پشت سر او بودند، همۀ قدرتها چه قدرتهای غیر اسلامی که‏‎ ‎‏مهم امریکا بود، برای شوروی هم و چه حکومتهای انحرافی بلاد مسلمین، تمام اینها‏‎ ‎‏طرفدار او بودند. شاهدیم که ما وقتی در عراق خواستیم که شروع کنیم به طور بارزی به‏‎ ‎‏مقابله با شاه، عراق نگذاشت ما آنجا بمانیم. و وقتی خواستیم به کویت برویم، کویت هم‏‎ ‎‏نگذاشت که ما وارد بشویم. و من دیدم که ما در هر یک از بلاد مسلمین برویم، همین‏‎ ‎‏حرف است. و خدا خواست که بهتر بشود و ما رفتیم به یک محلی که تحت سیطرۀ‏‎ ‎‏ایران‏‎[3]‎‏ نبود. گرچه آنجا هم ابتدائاً با ما مخالفتهایی شد، لکن کم کم آن مخالفتها تخفیف‏‎ ‎‏پیدا کرد. اینها امروز از زمان رضا شاه بیشتر در فکر هستند، زمان رضاخان مطالعات بود و‏‎ ‎‏ذهنیات که اگر روحانی با دانشگاهی پیوند کنند و اگر روحانی قدرت روحانیت خودش‏‎ ‎‏را دارا باشد، نمی گذارد که ما آنطور که می خواهیم استفاده کنیم از ایران. این یک ذهنیتی‏‎ ‎‏بود، مطابق با واقع هم بود، اما ذهنیت بود. امروز آن ذهنیت دیگر برای آنها عینی شد؛‏‎ ‎‏دیدند که از روحانیت شروع شد، و دانشگاهها هم آنقدری که متعهد بودند پیوند کردند،‏‎ ‎‏و آنها هم که نبودند، الزام پیدا کردند به اینکه هم صدا باشند، و سایر قشرها هم، همۀ‏‎ ‎‏ملت. اینها دیدند که این روحانیین، در عین حالی که آنها خیال می کردند که نفوذ دارد،‏‎ ‎‏لکن نمی دانستند اینقدر نفوذ دارد. آن وقتی که شاه به عذرخواهی افتاد، شاه مخلوع به‏‎ ‎‏عذرخواهی افتاد، و شریف امامی‏‎[4]‎‏ را آورد روی کار، اینها هی گفتند که خوب، ما‏‎ ‎‏اشتباه کردیم، ما نمی دانستیم که مردم اینطور روحانیت را می خواهند و ما این اشتباه را‏‎ ‎‏برمی گردانیم، ما خدمت می کنیم به روحانیون. از این چرندها شروع کردند گفتن برای‏‎ ‎‏اغفال، لیکن خوب، دیگر گوشها نمی شنید.‏

مختلط ننمودن امور در انقلاب فرهنگی دانشگاهها

‏     اینها امروز دیده اند قدرت اسلام را، دیده اند که یک جمعیت سی و پنج میلیونی که‏‎ ‎


‏آن جوانهایی که بتوانند کار بکنند شاید پانزده میلیون، هجده میلیون، بیست میلیون باشد،‏‎ ‎‏بدون اینکه دارای یک تجهیزاتی باشند، و بدون اینکه تربیت نظامی دیده باشند، اینها با‏‎ ‎‏مشت غلبه کردند بر همۀ قدرتها، و آن کسی را که آنها همه می خواستند نگه دارند‏‎ ‎‏نتوانستند. اینها عینی شد برایشان که اسلام چقدر قدرت دارد. حالا بدتر و بیشتر درصدد‏‎ ‎‏این هستند که اسلام را نگذارند تحقق پیدا کند. این سنگربندیها که در دانشگاهها شد‏‎ ‎‏برای چی بود و کی ها بودند؟ آنهایی که میل داشتند که دانشگاه که تبدیل شده بود به یک‏‎ ‎‏غرب ساختگی، غربزدۀ ساختگی، برگردد به یک دانشگاه اسلامی، که وقتی ولیدۀ او‏‎ ‎‏می آید، نتیجۀ او بیرون می آید، افراد مسْلم و متعهد باشد؛ اینها بودند که سنگر گرفتند؟ یا‏‎ ‎‏همانها بودند که همان قلم و همان قدم و همان چیزهایی که زمان رضاخان می خواستند‏‎ ‎‏بشکنند این اسلام را و این قدرت را؟ اینها هستند که سنگرگیری کردند. ‏

‏     ما که می گوییم انقلاب فرهنگی، و البته در همه چیز باید باشد، لکن باید مخلوط‏‎ ‎‏نکنیم امور را به هم. اینهایی که در انقلاب فرهنگی هی صحبت می کنند و صحبت‏‎ ‎‏کردند، و من شنیدم اینها مخلوط می کنند امور را به هم، و این راه را دور می کند. دانشگاه‏‎ ‎‏و فیضیه، باید فقط راجع به دانشگاه شروع کنند، کار به این نداشته باشند اقتصاد ملت‏‎ ‎‏چیست. اگر دانشگاه بیاید راجع به اقتصاد بخواهد فرهنگ را جاری کند و فرهنگ‏‎ ‎‏اسلامی درست کند، از فرهنگ اسلامی دانشگاه هم باز می ماند. و اگر قشری دیگر که‏‎ ‎‏می تواند انقلاب فرهنگی درمثلاً ارتش بکند، بیاید بخواهد مخلوط کند و انقلاب‏‎ ‎‏فرهنگی را در دانشگاه بخواهد بیاید عمل کند، آن کار خودش هم از دستش می رود.‏‎ ‎‏باید هر قشری در همان محل خودشان و در همان بنگاهی که آنها جزئیت دارند در آنها و‏‎ ‎‏عضویت دارند در آنجا، همان را مشغول بشوند. نه شما انقلاب اقتصادی را دنبالش‏‎ ‎‏بروید، نه آنهایی که می خواهند انقلاب اقتصادی درست کنند بیایند دنبال دانشگاهها. و‏‎ ‎‏من به شما حالا دارم عرض می کنم که این اختلاطها، البته افرادی هم که این اختلاطها را‏‎ ‎‏می گویند من سراغ ندارم که افرادی باشند که خدای نخواسته خیانتکار باشند، اغفال‏‎ ‎‏می شوند. اینهایی که می خواهند، می گویند همه را باید با هم درست کرد و جدا نمی کنند،‏

‏قسمت قسمت نمی کنند، همه چیز را، یعنی این دستگاه را با آن دستگاه، آن دستگاه را با‏‎ ‎‏آن دستگاه، و روی هر یک علی_' حده متخصصان خودشان، متخصصان آن بنگاه‏‎ ‎‏مشغول کار نمی گذارند بشوند، اینها محتمل است که اغفال شده باشند. نباید ما وقتی‏‎ ‎‏می خواهیم دانشگاه را درست بکنیم و یک انقلاب فرهنگی در دانشگاه درست بکنیم،‏‎ ‎‏بیاییم همه چیز را با هم مخلوط بکنیم. همه جا باید چه بشود، اما هر کدام در محل‏‎ ‎‏خودش. بازار باید درست بشود، لکن دانشگاهی به بازار کاری نباید داشته باشد. بازار‏‎ ‎‏یک دسته ای باید بروند و آنجا انقلاب اسلامی و فرهنگی را در آنجا پیاده کنند. اینها‏‎ ‎‏یک دسته بازاری متعهد باید باشند.‏

‏     ارتش هم باید انقلاب در آن پیدا بشود. و امید است که بسیار وقتش شده باشد، لکن‏‎ ‎‏ارتش نباید کار داشته باشد که دانشگاه چه می گذرد در آن، به او چه ربطی دارد. در عین‏‎ ‎‏حالی که همه با هم پیوند هستند، لکن هر کدام کار خودشان را باید انجام بدهند. پیشتر‏‎ ‎‏گفتند که در آن تعزیه هایی که در می آوردند، سابقاً، می گفتند که «شمرِ» خوب آن است‏‎ ‎‏که «شمر» باشد، اگر بنا باشد که شمر هم وقتی صحبت می کند یا شعر می خواند مثل امام‏‎ ‎‏حسین بخواند این شمر نیست. در عین حالی که همه بنگاه واحد بودند و همه با هم‏‎ ‎‏می خواستند یک صحنه ای را درست کنند، لکن هر کس کار خودش را باید خوب انجام‏‎ ‎‏بدهد، نباید او دخالت کند در کار دیگری. اگر هر کدام دخالت کنند در کار دیگری،‏‎ ‎‏صحنه، صحنۀ خوب نمی شود.ما هر کدام باید کار خودمان را خوب انجام بدهیم. اگر هر‏‎ ‎‏کسی در هر کاری دخالت بکند، هیچ کدامش را نمی تواند انجام بدهد.‏

شیطنت برای ایجاد تفرقه بین حوزوی و دانشگاهی

‏     و من حالا به شما عرض می کنم که قلمها، قدمها، نطقها، شیطنتها دنبال این است که‏‎ ‎‏نگذارند شما ادامه بدهید به این چیزی که مشغول شده اید. آنها می خواهند نگذارند که‏‎ ‎‏قشر روحانی با قشر دانشگاهی یکی بشود. شما الآن اول کارتان است، تازه شروع‏‎ ‎‏کرده اید، ممکن است به حسب حدسی که من می زنم که بیایند بیخ گوش اشخاصی که در‏

‏فیضیه و در جاهای دیگر، در مراکز علمی هستند، بیخ گوش آنها چیزهایی بخوانند که‏‎ ‎‏نتیجه اش این باشد که شما با این دسته ها کنار بروید، و بیایند بیخ گوش دانشگاهیها مطالبی‏‎ ‎‏بگویند که شما را از آنها جدا کنند. اینها صدمه دیده اند از اتحاد این ملت. اینها از اسلام‏‎ ‎‏الآن ترسیدند، به طوری که دیدند خارجاً چه جور واقع شد. اینها می بینند این تظاهرات‏‎ ‎‏شما را، اینها می بینند این اجتماعات شما را و این فریاد اسلامی شما را و ناراحت‏‎ ‎‏می شوند.‏

خلاف اسلام بودن ملی گرائی

‏     چند روز پیش از این در یک نوشته ای دیدم که می گوید که چرا از ملی می ترسید‏‎ ‎‏شماها؟ چرا نمی گویید مجلس شورای ملی؟ من به آن آقا می گویم، شما چرا از اسلامی‏‎ ‎‏می ترسید؟! ما این ملی که مجلس شورای ملی باشد، حالا بیش از پنجاه سال از آن‏‎ ‎‏می گذرد، و ما یک اثر صحیحی از آن ندیدیم. هر وقت یک آدم صحیح پیدا می شد،‏‎ ‎‏پنجاه نفر هم از نوکرهای استعمار پیدا می شدند و او را می کوبیدند. من می گویم به اینها‏‎ ‎‏که ما تابع این ملت هستیم، این جمعیت. ما که خودمان برای خودمان یک کاره نیستیم، ما‏‎ ‎‏می خواهیم ببینیم خواست این 35 میلیون جمعیت چی است. ما دیدیم که خواست این‏‎ ‎‏35 میلیون جمعیت این بود که ما اسلام را می خواهیم. در تمام صحبتها از اول تا آخر این‏‎ ‎‏نبود که ما ملی گرا هستیم. ملی گرایی برخلاف اسلام است. اسلام آمده است که همه را‏‎ ‎‏یک نحو به آن نظر بکند، همۀ جوامع را. ملی گرایی این است که الآن در امریکا بین‏‎ ‎‏سیاهها و سفید دارد واقع می شود، و این کارتری که دعوی این را می کند که من طرفدار‏‎ ‎‏بشر هستم، این سیاهان را اینطور می کشد و اینطور آزار می دهد. ملی گرایی این است که‏‎ ‎‏بعضی از این دولتهای عربی می گویند عربیت و نه غیر. ملی گرایی این پان ایرانیسم است،‏‎ ‎‏این پان عربیسم است، این برخلاف دستور خداست و برخلاف قرآن مجید است. ما که‏‎ ‎‏می گوییم که جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، برای اینکه از آن امامزاده ما‏‎ ‎‏معجزی ندیدیم! پنجاه سال است، بیشتر، ما را عقب راندند، پنجاه سال بیشتر است‏

‏که اینها کارشکنی کردند.‏

فرمایشی بودن مجلس قبل از انقلاب اسلامی

‏     در طول مدتی که مجلس شورای ملیِ آنها بود، حتی یک دفعه نشد که مردم، مردم‏‎ ‎‏سراسر کشور، آزاد رأی بدهند. آن وقتی که رضاخان نبود و محمدرضاخان نبود و زمان‏‎ ‎‏قاجار، من یادم هست، آن وقت خانها بودند، شاهزاده ها بودند، خانها دسته دسته این‏‎ ‎‏مردم را به زور می آوردند و به صندوقها رأی برای خودشان می گرفتند، مردم هیچکاره‏‎ ‎‏بودند، نمی دانستند چیست، یک ورقه ای را به آنها می دادند، اینها هم می آوردند تو‏‎ ‎‏صندوق می ریختند. زمانی که رضاخان سلطه پیدا کرد، و محمدرضا سلطه پیدا کرد که‏‎ ‎‏همه می دانید که یعنی زمان محمدرضا را اکثراً دیدید که به مردم ارتباطی نداشت. خود‏‎ ‎‏محمدرضا گفت، در یک گفتگویی گفته است به اینکه لیست این وکلا را از سفارتخانه ها‏‎ ‎‏می فرستند پیش ما، می خواهد بگوید حال این جور نیست، می فرستادند پیش ما و ما‏‎ ‎‏همانها را ملزم بودیم که تعیین کنیم. این یک اقراری است از یک کسی که به غصب‏‎ ‎‏سلطنت بر این مملکت می کرد، و مطلع بود بر مسائل. و این ما را می شناساند که به ما‏‎ ‎‏می فهماند که افرادی که آن وقت در این مجالس بود چه اشخاصی بودند. افرادی بودند‏‎ ‎‏که با لیست سفارت امریکا یا با لیست سفارت شوروی تحمیل می شدند. این حرفی است‏‎ ‎‏که محمدرضا گفت که لیستها را می فرستادند. این را برای این تعریف کرد که می خواست‏‎ ‎‏بگوید من دیگر اینطور نیستم. حتی پدرش را تضعیف کرد که خودش رو بیاید و مردم به‏‎ ‎‏خودش توجه پیدا کنند. این اقراری بود که ایشان کرد که لیست را می فرستادند و ما مجبور‏‎ ‎‏بودیم که همان لیست را، افراد را تعیین کنیم. این نمایانگر این است که اینهایی که تو‏‎ ‎‏مجلس شورای ملی بودند نه شورای اسلامی، اینها چه اشخاصی بودند؛ اینها نوکرهایی‏‎ ‎‏بودند که نوکرهای خارجی بودند، و با زور این نوکر بزرگها، اینها می رفتند در مجلس.‏

‏     در طول تاریخ مشروطیت نمی توانید پیدا کنید که همۀ ایران خودشان رأی داده اند،‏‎ ‎‏حتی در آن دوره های اول، بله، تهران در آن دوره های اول خودشان رأی می دادند، لکن‏

‏در تهران خانها نمی توانستند کاری بکنند، اما در شهرهای دیگر و در دهات و در اینطور‏‎ ‎‏چیزها این خان خانی بود، و همان اشراف و همان خانها مردم را می بردند به آن کسی که‏‎ ‎‏نظرشان بود رأی می دادند. شما امسال سال اولتان است که دارید یک مجلس اسلامی‏‎ ‎‏روی خواست ملت می بینید. در تمام ایران اگر هم یک چیزی باشد قضیه این نبوده که به‏‎ ‎‏زور آوردند رأی دادند؛ قضیه این است که یک تقلبی کردند یا یک انحرافی حاصل‏‎ ‎‏شده، آن هم آن مقداری است که دیده اند چیز ناچیزی بوده. اینطور آزاد مردم بروند و‏‎ ‎‏آنطور زن و مرد، بچه و بزرگ، آنهایی که می توانستند رأی بدهند، آزاد بروند آنجا رأی‏‎ ‎‏خودشان را بریزند. خوب، شما تهران را دیدید، قم را دیدید، بعضی جاها هم دیدید، باز‏‎ ‎‏آنجا شنیدید. اینها نمی خواهند که یک همچو مجلسی که مال ملت است و مال اسلام‏‎ ‎‏است و افرادش به حسب غالب، اسلامی هستند، الاّ آنجاهایی که قالب زده اند،‏‎ ‎‏نمی توانند ببینند این را. اینها نمی توانند ببینند که دانشگاهی و روحانی زیر یک سقف‏‎ ‎‏جمع شدند، با هم مخلوطند.‏

تلاش وابستگان برای ضربه زدن به نظام اسلامی

‏     من تنبه به شما می دهم که اینها مشغولند که شما را از هم جدا کنند. شما الآن یک نهال‏‎ ‎‏کوچکی هستید که تازه، این ارتباطتان تازه رس است. باز شروع شده است الآن، نرسیده‏‎ ‎‏به جایی، و شما همه در هدف آنها واقع هستید که نگذارند، نگذارند در دانشگاه یک کار‏‎ ‎‏مثبتی انجام بگیرد، اگر شد با تفنگ و با سنگرگیری و اگر این نشد، با شیطنت. آن چه‏‎ ‎‏دستی است که در دیوارهای دانشگاه آن شعارها را می نویسد؟ آن چه می خواهد بکند؟‏‎ ‎‏آنکه جمع می کند جمعیت را، و برخلاف اسلام چیز می گوید، چه نظری اینها دارند؟‏‎ ‎‏اینها واقعاً اشخاصی هستند که می بینند دانشگاه و روحانیون مضر به ملت هستند، و چون‏‎ ‎‏اینها ضرر برای ملت دارند، می خواهند اینها را از بین ببرند. خوب، همین طایفه ای هستند‏‎ ‎‏که روبه روی این ملت تفنگ می کشند و اسلحه دارند، و الآن هم اسلحه هایشان در‏‎ ‎‏محلهایی هست برای یکوقتی که فرصت پیدا بکنند. همینهایی هستند که می خواهند‏

‏کردستان به همان انقلاب و اینطور چیزها باشد. و بحمدالله آنجا تصفیه شد و تصفیه‏‎ ‎‏می شود. همینهایی هستند که تفنگهایی که دارند و چیزهایی که دارند، مارکهایی که دارد‏‎ ‎‏معلوم است از اسرائیل هست، از شوروی هم هست، از طرفین قضیه. اینها اسلام را‏‎ ‎‏می بینند که مقابلشان می ایستد، آن بزرگترها، اینها که بچه اند، آن بزرگترهایی که اینها را‏‎ ‎‏هدایت می کنند، و اینها را وادار می کنند به امور. اینها دیدند که اسلام چنانچه باشد،‏‎ ‎‏روحانی و دانشگاهی اگر با هم باشند، این دو مغز متفکر با هم جوش بخورند، قهراً سایر‏‎ ‎‏مردم هم با اینها جوش می خورند، نمی توانند دوباره برگردند به اینجا و کارهایی که‏‎ ‎‏می خواهند انجام بدهند.‏

‏     اینها می دانند حالا که هیچ کودتایی در ایران نمی تواند درست باشد، کسی هم فکرش‏‎ ‎‏نمی تواند باشد، از خارج هم هیچ کسی نمی تواند در اینجا بیاید و دوام بیاورد. اینها از‏‎ ‎‏افغانستان هم یک درسی گرفته اند که همۀ سلاحهای مدرن را آوردند و همۀ هلیکوپترها‏‎ ‎‏و طیاره ها، و حتی نظامیهای تدریب شده‏‎[5]‎‏ را آوردند افغانستان، لکن نتوانستند ملت‏‎ ‎‏افغانستان را خاضع کنند، و هر روز روبه شکستند. افغانستانی که دولتش با آنها موافق‏‎ ‎‏است، و آن اشخاصی که تبع دولتش هستند با آنها موافق هستند. ایرانی که دولت و ملت‏‎ ‎‏دیگر نیست و همه با همند، همه دستشان توی دست هم است، اینها نمی توانند در اینجا‏‎ ‎‏بیایند و یک ـ مثلاً ـ کاری انجام بدهند. علاوه خدای تبارک و تعالی با ماست. ما برای‏‎ ‎‏خدا می خواهیم این اجانب را از کشورمان بیرون کنیم، و اینهایی که خلاف اسلامند‏‎ ‎‏عذرشان را بخواهیم، یا هدایتشان کنیم. وقتی ما برای خدا می خواهیم این انجام بگیرد،‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی با ما همراهی می کند، لکن به این شرط که ما همان طوری که اول‏‎ ‎‏انقلاب و در جوشش انقلاب همۀ مقصدها را کنار گذاشته بودیم و یک مقصد داشتیم و‏‎ ‎‏آن جمهوری اسلامی و اسلام، و هیچ یک از ما دنبال این نبودیم که شب شاممان چی‏‎ ‎‏است، یا در اداره منصبمان چی است، همان طور پیش برویم. شما خیال نکنید که دیگر‏

‏حالا گذشت و تمام شد و حالا برویم سراغ زندگی مان، نخیر.‏

القائات دشمن در دلسرد نمودن مردم از نظام اسلامی

‏     اگر بخواهید یک زندگی با شرافت داشته باشید، با عزت داشته باشید، باید از این‏‎ ‎‏چیزهایی که القا می کنند به شماها، یعنی به ملت، القا می کنند به اینها، که جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی هم آمد و کاری انجام نداد، این برای این است که دلسرد کند شما را از جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی، نقشه است که شما کنار بروید، جمهوری اسلامی را بکوبند و تمام کنند. در‏‎ ‎‏صورتی که در این یک سالی که جمهوری اسلامی بوده است، با همه کارشکنیهایی که از‏‎ ‎‏همه جا شده است، به قدر طول سلطنت این دو مرد خائن‏‎[6]‎‏ خدمت شده است به این‏‎ ‎‏مردم. دهاتی که هیچ نداشتند در طول سلطنت غاصب این دو تا خیانتکار، همه را از همه‏‎ ‎‏چیز محروم کرده بودند، الآن در بسیاری از جاها خدمت مشغول شده است و مردم، خود‏‎ ‎‏ملت و دستگاههای دولتی و ملی با هم دست به هم گذاشته اند و آباد کرده اند آنجاها را.‏‎ ‎‏ملت ما نباید گوشش به حرف این اشخاصی باشد که برخلاف اسلام شعار می نویسند،‏‎ ‎‏نباید حرفهای آنها را گوش کند که کاری انجام نگرفته. اگر هیچ کاری انجام نگرفته بود الاّ‏‎ ‎‏اینکه من و شما حالا آزاد می توانیم اینجا بنشینیم صحبت کنیم، از آزادی بهتر یک‏‎ ‎‏چیزی ما داریم در دنیا؟ اگر هیچ کاری انجام نگرفته بود الاّ اینکه دست اجانب از مملکت‏‎ ‎‏ما قطع شد، ولو حالا ریشه هایش یک قدری هست، اگر هیچ نشده بود، اینها را نباید ما‏‎ ‎‏چیز حساب کنیم؟ ما نباید رفتن محمدرضا را که با آن همه قدرت بود یک چیزی حساب‏‎ ‎‏کنیم؟ جمهوری اسلامی آمد و هیچ کاری نکرد! پس این چیست؟ حالا باز محمدرضا‏‎ ‎‏توی مملکت ماست و سلطنت می کند، و ساواک هم مشغول به نانجیبی های خودش‏‎ ‎‏است؟ اینها جوانها را می خواهند گول بزنند، و جوانهای ما الحمدلله بیدار شده اند و گول‏‎ ‎‏نمی خورند به این زودی. اینهایی که شما را می خواهند سرد کنند، و اینکه کاری انجام‏‎ ‎‏نشده است و چیزی نشده است، شما می خواهید چه کاری انجام بشود؟ در ظرف یک‏

‏سال و چند ماه تمام نهادهایی که برای یک کشور اسلامی است تمام تحقق پیدا کرد. در‏‎ ‎‏هیچ جای دنیا همچو چیزی نبوده، جاهای دیگر بیست سال، سی سال، پنجاه سال وقتی‏‎ ‎‏انقلاب کردند باز نتوانستند قانون اساسی داشته باشند. عراق الآن هم قانون اساسی ندارد،‏‎ ‎‏الآن هم چند نفر دور هم نشسته اند با زور به مردم حکومت می کنند. اما ایران از باب‏‎ ‎‏اینکه، ازخود مردم بود این جوشش، از متن جامعه بود این انقلاب، و همه هم اسلامی‏‎ ‎‏بودند، همۀ آن چیزهایی که باید برای یک مملکتی اساس مملکت باشد انجام گرفته. ما‏‎ ‎‏دیگر چیزی، معطلی در این باب نداریم. بعد باید سازندگیها بشود که ان شاءالله مشغولند و‏‎ ‎‏خواهد شد. شما را بازی ندهند این قلمهای مسموم، این مجله ها و بعضی روزنامه هایی‏‎ ‎‏که در خدمت دیگران هستند، و مع الأسف به آنها اجازۀ نشر می دهند هر روز، اینها شما‏‎ ‎‏را اغفال نکنند. آن چیزهایی که به بیخ گوش شما در دانشگاه می خوانند، یا در مدرسۀ ـ‏‎ ‎‏مثلاً ـ فیضیه می خوانند، به گوشتان نرود. این اجتماعی که شما با هم کردید الآن هدف‏‎ ‎‏واقع شدید از برای آنهایی که با اسلام مخالفند، و با دانشگاه مخالفند، و با فیضیه‏‎ ‎‏مخالفند، الآن شما هدف آنها هستید. ادامه دادن کار، بالاتر از ایجادش است، ایجاد را‏‎ ‎‏می شود، سه روز رفتید در قم و بحمدالله باهم صحبت کردید و تفاهم کردید، و الحمدلله ‏‎ ‎‏با هم نزدیک شدید، لکن ادامۀ این مهم است. باید شما قرار بدهید هر چند روز، هر چند‏‎ ‎‏وقت یک دفعه با هم اجتماع کنید و با هم یکصدا باشید. ‏

دانشگاه غیر اسلامی در خدمت اهداف استعماری

‏     و من امیدوارم که این ائتلاف شما با هم یک امر بسیار مبارکی باشد. و با این ائتلاف‏‎ ‎‏بتوانید دانشگاهها را، مراکز علمی را به صورت اسلامی درآورید. ما هر بنگاهی را که، هر‏‎ ‎‏کارخانه ای را، از آن چیزی که بیرون می دهد می فهمیم چیست. آن کارخانه ای که شکر‏‎ ‎‏بیرون می دهد می بینیم شکرش چطور است. می فهمیم کارخانه اش چطور است. آنکه‏‎ ‎‏فرض کنید که فاستونی بیرون می دهد ما می فهمیم چطور است. ما از این محصول‏‎ ‎‏کارخانۀ دانشگاهمان باید بفهمیم چی بوده، این محصولش چه بوده. این آقایانی که‏

‏می گویند که ما خودمان در این یک سال، دانشگاه را چه کردیم، در این یک سال ما‏‎ ‎‏ببینیم این آقایان چه کرده اند؟ محصولش چه بوده؟ در این پنجاه سال محصولش چه‏‎ ‎‏بوده؟ دراین پنجاه سال مثلاً یک میلیون دانشگاهی ملت برای ملت خدمت بکند نه برای‏‎ ‎‏دیگران، درست شده است؟ دانشگاه بیرون داده است افرادی که نظرشان این باشد که‏‎ ‎‏برای ملتشان کار بکنند و به دیگران مربوط نباشند؟ این کمونیستها از کجا آمده اند؟ این‏‎ ‎‏مارکسیستها از کجا آمده اند؟ از توی دانشگاهها. ما معلمها را از اینها می فهمیم. ما‏‎ ‎‏می فهمیم که دانشگاه داخلش چه بوده؛ برای اینکه محصولش این است. یک عده ای‏‎ ‎‏البته متعهد هستند، در هر جا هستند. اما دانشگاهی که چند میلیون جمعیت در آن باید‏‎ ‎‏باشد، و در عرض این پنجاه سال باید بیشتر از صد میلیون جمعیت از آن بیرون آمده باشد‏‎ ‎‏و آمده و رفته باشد، اگر بنا بود که این دانشگاه یک محصول دلخواهی داده بود بیرون،‏‎ ‎‏حالا گلستان بود مملکت ما، محتاج به جنگ نبودیم، محتاج به نهضت نبودیم، محتاج به‏‎ ‎‏انقلاب نبودیم. محصول آنجا یک محصول نامطلوبی بود که در هر پستی وارد شدند‏‎ ‎‏برای اجانب کار کردند. اینهایی که در این پستها وارد شدند، برای کی کار کردند؟ برای‏‎ ‎‏ملت کار کردند؟ اینها محصول همین دانشگاه بودند، و از دانشگاه آمدند در‏‎ ‎‏وزارتخانه ها در رأس امور واقع شدند، و همه اش برای اجانب کار کردند. اگر اینها برای‏‎ ‎‏ایران کار کرده بودند، اگر دانشگاه در خدمت ایران بود، حالا ما دیگر محتاج بودیم که‏‎ ‎‏جنگ و نزاع کنیم؟ دانشگاه دیگر مرکز این سنگربندیها می شد؟ ادارات ما به این‏‎ ‎‏صورت درمی آمد که نکنند کار را، کم کاری بکنند و بیحالی بکنند؟ دانشگاه نتوانسته آن‏‎ ‎‏خدمت خودش را بکند به این ملت. دانشگاه در خدمت دیگران بوده است. جوانهای ما‏‎ ‎‏را دانشگاهها اینطور کردند. الآن هم دنبال این هستند که نگذارند این دانشگاه یک‏‎ ‎‏دانشگاهِ در خدمت خود مردم باشد. ما که می گوییم دانشگاه اسلامی، ما می خواهیم که‏‎ ‎‏یک دانشگاهی داشته باشیم که روی احتیاجاتی که این ملت داشته باشد، کرسی داشته‏‎ ‎‏باشد و برای ملت باشد. تربیت نبوده است در این دانشگاه، تربیت بر ضد بوده است.‏

‏     آموزش و پرورش لفظی بوده است که وزارت آموزش و پرورش! نه آموزش،‏

‏آموزش بوده، نه پرورش، پرورش. آموزش این بوده است که جوانهای ما را گرایش‏‎ ‎‏غربی و شرقی می دادند، و پرورش هم این بوده است که لاابالی بار می آورده اند، و همین‏‎ ‎‏چیزهایی که می بینید.‏

استقلال در اندیشه و عمل حاصل انقلاب دانشگاه

‏     حفظ کنید این وحدت خودتان را، اینها الآن هجوم می آورند که از دستتان بگیرند‏‎ ‎‏این را. بخواهید کشورتان کشور مستقل و خودتان اشخاص آزاد باشید، این را تعقیب‏‎ ‎‏کنید. و شما دو قشر با هم ارتباط دائم داشته باشید. و برنامه ها را خود دانشگاهیها و خود‏‎ ‎‏علمای حوزه ها برنامه ها را تنظیم کنند، که یک آموزش موافق با احتیاج مملکت، نه یک‏‎ ‎‏چیزهایی را بخوانند که اصلاً به درد ما نمی خورد، خیلی از چیزها هست که اصلاً به‏‎ ‎‏مملکت مربوط نیست، و یک پرورش صحیح، که از دانشگاه وقتی بیرون می آیند مستقل‏‎ ‎‏درفکر باشند، مستقل در عمل باشند، تحت تأثیر گرایشهای شرقی و غربی نباشند،‏‎ ‎‏خدمتگزار به کشور خودشان باشند نه خدمت به دیگران بکنند. این معنی انقلاب‏‎ ‎‏دانشگاه است. ما انقلاب دانشگاه را از محصولش باید بفهمیم. اگر ان شاءالله بعد از چند‏‎ ‎‏سال دیگر محصول، محصولی شد انسانی، محصولی شد اسلامی، محصولی شد که برای‏‎ ‎‏کشور خودشان زحمت می کشند و کار می کنند، می فهمیم تحول پیدا شده. و چنانچه‏‎ ‎‏همان باشد و از آن کمونیست بیرون بریزد، و مسلمانها را از آن طرف بریزند، کمونیست‏‎ ‎‏از آنجا در بیاورند، اگر اینطور باشد ما تا ابد لنگ هستیم و منتظر بدترش باید باشیم. لکن‏‎ ‎‏ما امیدواریم که خدای تبارک و تعالی، با ما همراهی و کمک کند، و به زحمتهای شما‏‎ ‎‏علما و شما دانشمندان، ان شاءالله ما به واسطۀ زحمات شما مملکتمان اصلاح بشود.‏

‏والسلام علیکم و رحمة الله ‏

‎ ‎

  • - وی در شب چهارم دی ماه 1306 در گذشت.
  • - محمدرضا پهلوی.
  • - کشور فرانسه.
  • - جعفر شریف امامی که در اوج انقلاب، پس از جمشید آموزگار به نخست وزیری رسید.
  • - آموزش دیده.
  • - رضاخان و محمدرضا پهلوی.