سخنرانی
منشأ مخالفت های دشمنان با روحانیت ـ بیان ویژگی انقلاب اسلامی
سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (منشأ مخالفت های دشمن با روحانیت)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 26 آب‍ان‌ ‭1359

زمان (قمری) : 8 م‍ح‍رم‌ ‭1401

مکان: تهران

شماره صفحه : 357

موضوع : منشأ مخالفت های دشمنان با روحانیت ـ بیان ویژگی انقلاب اسلامی

زبان اثر : فارسی

حضار : اصناف، بازاریان و اقشار مختلف مردم قم

سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (منشأ مخالفت های دشمن با روحانیت)

سخنرانی

‏زمان: 26 آبان 1359 / 8 محرم 1401‏‎[1]‎

‏مکان: تهران، حسینیّۀ جماران‏

‏موضوع: منشأ مخالفتهای دشمنان با روحانیت ـ بیان ویژگی انقلاب اسلامی‏

‏حضار: اصناف، بازاریان و اقشار مختلف مردم قم‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

سبب ترس دشمنان از روحانیّت

‏     من مسائلی را در آن مطالعه کردم که برای خاطر آن مسائل، گاهی یک صحبتی‏‎ ‎‏می کنم. ما اگر در تاریخ این صد ساله؛ صد سالۀ اخیر مطالعه کنیم خواهیم دید که برای چه‏‎ ‎‏است که گروهها از خارج و داخل، توطئه کنها از خارج و داخل، به ضد روحانیت قلم‏‎ ‎‏دست می گیرند. و به ضد روحانیت صحبت می کنند. و در روزنامه هایشان می نویسند؛‏‎ ‎‏این منشأش چی هست؟ در قریب صد سال سابق دیدند که یک پیرمردی در یکی از‏‎ ‎‏دهات عراق «سامرّه» وقتی که دید ایران در معرض فشار خارجی ها هست و آن قرارداد‏‎ ‎‏ننگین را در آن زمان بسته بودند، این پیرمرد که در کنج یک ده بود یک سطر نوشت و‏‎ ‎‏همۀ قوای خارج و داخل نتوانستند در مقابل این یک سطر استقامت کنند. آن، مرحوم‏‎ ‎‏میرزای بزرگ‏‎[2]‎‏ بود - رحمه الله - که در سامرّه تحریم کرد تنباکو را. برای اینکه تقریباً‏‎ ‎‏ایران را در اسارت گرفته بودند به واسطۀ قرارداد تنباکو. و ایشان یک سطر نوشت که‏‎ ‎‏تنباکو حرام است. و حتی بستگان خود آن جائر‏‎[3]‎‏ هم و حرمسرای خود آن جائر هم‏‎ ‎


‏ترتیب اثر دادند به آن فتوا و قلیانها را شکستند. و در بعضی جاها تنباکوهایی که قیمت‏‎ ‎‏زیاد داشت در میدان آوردند و آتش زدند و شکست دادند بر آن قرارداد، و لغو شد‏‎ ‎‏قرارداد. و یک همچو چیزی را اینها دیدند که یک روحانی پیرمرد در کُنج یک دهی از‏‎ ‎‏دهات عراق یک کلمه می نویسد و یک ملت قیام می کند و قراردادی که ما بین شاه جائر‏‎ ‎‏و انگلیسها بوده است، به هم می زند، و یک قدرت این طوری دارد روحانیت. باز‏‎ ‎‏ملاحظه کردند که در وقتی که انگلیسها هجوم آورده بودند به عراق و عراق را در معرض‏‎ ‎‏استعمار قرار داده بودند، یک پیرمرد به مردم امر کرد و حکم دفاع داد و قیام کردند مردم‏‎ ‎‏و ملت عراق را نجات دادند. این یک قدرتی بود از یک پیرمرد، و آن میرزای شیرازی‏‎ ‎‏دوم، مرحوم آقامیرزا محمدتقی‏‎[4]‎‏ ـ رضوان الله علیه ‏‏[‏‏بود‏‏]‏‏. و در مشروطه دیدند که یک‏‎ ‎‏ملاّ یا چند ملاّ در نجف و چند معمَّم و ملاّ در تهران اساس استبداد و حکومت خود‏‎ ‎‏کامه ای که در آن وقت بود آن را به هم زدند، و مشروطه را مستقر کردند. و در این مسائل‏‎ ‎‏آنهایی که مخالف هم بودند از پا ننشستند. آنها هم فعالیت خودشان را می کردند، که حالا‏‎ ‎‏بخواهیم همه را بگوییم طولانی است. لکن راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ‏‎ ‎‏فضل الله ‏‎[5]‎‏ ـ رحمه الله ـ ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام‏‎ ‎‏باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود، و مُتمِّم قانون اساسی هم از کوشش ایشان‏‎ ‎‏بود، مخالفین، خارجیها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند، کاری کردند در‏‎ ‎‏ایران که شیخ فضل الله مجاهد مجتهدِ دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند،‏‎ ‎‏و یک نفر منحرف، روحانی نما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را‏‎ ‎‏در حضور جمعیت به دار کشیدند.‏‎[6]‎


‏    ‏‏شاید گاهی شما یا مردم خیال بکنند که من اگر از روحانیت طرفداری می کنم برای این‏‎ ‎‏است که من هم یک معمَّم هستم و این گروه گرایی است. و من کراراً گفتم که من با هر که‏‎ ‎‏معمَّم است و اسم خودش را روحانی گذاشته است موافق نیستم. و من کراراً گفتم که‏‎ ‎‏روحانی که برخلاف مسلک روحانیت و اسلام عمل بکند وتوطئه گر باشد این از ساواکی‏‎ ‎‏بدتر است. برای اینکه ساواکی، ساواکی است و این ساواکی به صورت معمَّم، و لباس‏‎ ‎‏روحانیت پوشیده است. قضیه این نیست که من بگویم هر که عمّامه سرش هست، این‏‎ ‎‏مورد تأیید است. خیر، من از بسیاریشان متنفرم، و بسیاریشان را هم اعتقاد به آنها ندارم. و‏‎ ‎‏کراراً هم گفتم که اینجاهایی که دادگاه هست، آنجاهایی که مثلاً کمیته ها هستند، باید‏‎ ‎‏مواظب باشند که اگر یک روحانی بر خلاف ‏‏[‏‏عمل‏‏]‏‏ کرد، خودش را شکایت کنند وهمان‏‎ ‎‏روحانی را هم بیاورند محاکمه کنند. لکن مسئله این نیست که با روحانیِ بد، اینها بدند.‏‎ ‎‏مسئله این است که با آن روحانی که جلوی انگلستان را در زمان میرزای شیرازی گرفته و‏‎ ‎‏جلوی استبداد را در زمان مشروطه گرفته است، و جلوی انگلستان را در زمان مرحوم‏‎ ‎‏آقامیرزا محمدتقی گرفته است، و جلوی اَبَرقدرتها را گرفته است، با این مخالف اند.‏

توطئه دشمن؛ حذف روحانیت از مجاری امور

‏     توطئه برای این است، که اینها در کار نباشند. اینها می گویند که روحانیها بروند در‏‎ ‎‏مسجدها و همان جا نماز جماعت بخوانند. بسیار خوب، شما می گذارید روحانیها در‏‎ ‎‏مسجد نماز جماعت بخوانند؟ شما توی همان مسجد هم می روید یک عده ای را از‏‎ ‎‏اشرار می برید. یک نفر آدمی که از اسلام هیچ اطلاع ندارد جلو وامی دارید. صورت‏‎ ‎‏نماز درست می کنید برای اینکه، مسجد را هم از اینها بگیرید. قضیه این نیست که اگر‏‎ ‎‏روحانیین دست برداشتند از کارهای ارزنده ای که دارند می کنند و رفتند تو مسجدها،‏‎ ‎‏رهایشان کنند. می خواهند مسجدها را هم از روحانی پاک کنند باصطلاح خودشان.‏‎ ‎‏می خواهند مسجدها را از مسلمانها بگیرند. شما دیدید در زمان محمدرضا برای هر‏‎ ‎‏مسجدی در مساجد تهران، که مُسلَّم جاهای دیگر هم شاید بوده - نمی دانم - یک نفر‏‎ ‎


‏سرهنگ بازنشسته منحرف ساواکی را گذاشتند آنجا برای مراقبت کردن اوضاع. اگر اینها‏‎ ‎‏دست بردارند از این کاری که انجام دادند و به وسیله آنها انجام گرفته است، از اینها دست‏‎ ‎‏بر می دارند اینها؟ یا خیر، مسجد هم نباید داشته باشند؟ آن روز می گفتند عمّامه هم نباید‏‎ ‎‏داشته باشند. حالا هم به آن خواهد رسید اگر شما مسلمانها سست بگیرید.‏

ضربه به اسلام هدف نهایی دشمن

‏     اینها به روحانی هم کاری ندارند. اینها به اسلام کار دارند. آن که روحانی را تقویت‏‎ ‎‏می کند که یک کلمه اش را همه می پذیرند، آن اسلام است. اساس اسلام است. آنها با آن‏‎ ‎‏اساس مخالف اند. آنها، آنهایی هستند که دوستشان‏‎[7]‎‏ قرآن کریم را دست گرفت و‏‎ ‎‏گفت: تا این - با کلمۀ فحش قرآن را دستش گرفت - تا این بین مسلمین است، انگلستان‏‎ ‎‏نمی تواند سیادت کند. اینها مقلّدین آنها هستند. مع الأسف بچه ها را، ساده دلها را‏‎ ‎‏می روند توی مدارس پیدا می کنند، یک صورتی به آن می دهند.اینها هم بیچاره ها خیال‏‎ ‎‏می کنند که نه حق همین است. لکن عُقَلا باید فکر کنند ببینند که اینها اساسشان چی هست.‏‎ ‎‏چه می خواهند بگویند. البته من هم، آن طوری که می گفتند، بسیار متعجب شدم که من‏‎ ‎‏قم را می شناسم. من که، تو قم بزرگ شدم. من قبل از اینکه همۀ شما تقریباً متولّد بشوید‏‎ ‎‏آمدم قم، و همان جا هم بودم و هستم. حالا هم هر وقتی که حالم مساعد بشود باز می آیم‏‎ ‎‏پیش شما. من می دانم که شما قمیها به این زودی از اسلام دست برنمی دارید. و به هیچ‏‎ ‎‏وجه هم دست برنمی دارید.‏

مخالفت با اصل روحانیت و تسلیم کشور به اجانب

‏     من این را یک کلمه ای است که می گویم برای زمانهای بعد که شما بعد از من هم‏‎ ‎‏توجه به این معنا داشته باشید. هر روزی که دیدید شخصی یا گروهی یا جبهه ای یا حزبی،‏‎ ‎‏هر کس، بر خلاف روحانیت چیزی گفت ـ یک وقت یک نفر است به خلاف یک کسی‏‎ ‎‏با یک کسی دعوا دارد، به خلاف او می گوید، صحبت نیست ـ به خلاف روحانیت یک‏‎ ‎


‏چیزی گفت، یا به خلاف کسی که منشأ اثر است در روحانیت، از حالا تا هر وقت که شما‏‎ ‎‏بودید و بعد نسلهای آینده هم آمدند، هر وقت کسی بر خلاف اصل روحانیت که گفت‏‎ ‎‏روحانیت باید برود منزوی بشود، این معنای اینکه برود در مساجد ـ با اینکه گفتم‏‎ ‎‏نمی گذارند این را، لکن برود در مسجد همان مشغول نماز بشود ـ یا به شخصی که در‏‎ ‎‏روحانیت مؤثر است، مورد توجه مردم است و مؤثر است در روحانیت، اگر قلمی یا بیانی‏‎ ‎‏این را خواست بشکند؛ این نظرش به این شخص نیست، نظرش به آن گروه هم نیست؛‏‎ ‎‏این نظرش به این است که این قشر که مخالف با اساسی است که آنها دارند، مخالف با این‏‎ ‎‏است که مملکت اسلامی تحت سلطۀ غیر باشد. قرآن امر فرموده است که نباید باشد. و‏‎ ‎‏این کلام قرآن را منتشر می کند. اینهایی که با اصل روحانیت ولو به صورت اینکه «نه، ما‏‎ ‎‏می خواهیم احترام اینها محفوظ باشد، اگر اینها وارد در سیاست بشوند احترامشان از بین‏‎ ‎‏می رود پیش مردم، و ما میل داریم احترامشان محفوظ باشد» با این دوز و کَلَکها‏‎ ‎‏می خواهند روحانیت را از صحنه بیرون کنند و کشور شما را تسلیم کنند یا به طرف شرق،‏‎ ‎‏یا به طرف غرب، اساس این است، و الاّ با چهار ذرع چِلْواری‏‎[8]‎‏ کسی مخالفت نمی کند.‏‎ ‎‏روحانی هم از خود اینهاست. پیش همینهاست. چطور وقتی رضاخان می آید، مَطْمَح‏‎ ‎‏نظرش روحانیین هست؟ آن که تعلیم به او می داد چطور این را، اینها را مطمح نظر قرار‏‎ ‎‏دادند؟ چطور حالا وقتی که آقایان می خواهند دلسوزی کنند می گویند روحانیین بروند‏‎ ‎‏کنار؟ خوب بروند کنار، رفتند کنار. شما می گذارید اینها تو مسجدها باشند؟ یا اینکه تو‏‎ ‎‏مسجد هم وقتی که آمده است یک آقایی دارد نماز می خواند، یک دسته ای پا می شوند‏‎ ‎‏می آیند و می ایستند نماز می خوانند برای شکستن این نماز. برای بیرون کردن این‏‎ ‎‏روحانی از مسجد. می خواهند این سنگر را از شما بگیرند.‏

‏     مسجد یک سنگر اسلامی است و محراب محل جنگ است، حرب است. این را‏‎ ‎‏می خواهند از دست شما بگیرند. میزان هم همین نیست که این را بگیرند. اینها مقدمه‏‎ ‎


‏است، والاّ هی بروید نماز بخوانید.‏

نقش مساجد و اتحاد روحانی و دانشگاهی

‏     اما اینها از مسجد بد دیدند، خصوصاً در این دو سه سال اخیر. در این دو سه سال‏‎ ‎‏اخیر، مسجد یک محلی بود که مردم را به نهضت و به قیام بر ضد ظلم تهییج می کرد. اینها‏‎ ‎‏می خواهند این سنگر را بگیرند. خوب، این را گرفتند، رها می کنند؟ دانشگاه هم از باب‏‎ ‎‏اینکه در دنیا مثلاً دانشگاه اگر نباشد خوب نیست، یک دانشگاهی می خواهند درست‏‎ ‎‏کنند مثل دانشگاه زمان آریامهر، که آنهایی که از آن بیرون می آیند همانهایی باشند که در‏‎ ‎‏خدمت غرب باشند. اکثراً این طور است. یا در خدمت شرق باشند. دانشگاه هم‏‎ ‎‏می خواهند در خدمت آنها باشد. و حکومتی هم که روی کار می آید و مجلس شورایی‏‎ ‎‏هم که روی کار می آید، آن هم در خدمت آنها باشد. وقتی این مَصادر در خدمت آنها‏‎ ‎‏واقع شد، مردم این ملت ـ کارگر، کشاورز، بازاری، همه ـ چیزهایی که اینها به دست‏‎ ‎‏می آورند، در خدمت آنهاست. آنها اساس را می خواهند بگیرند. و هر چیز را‏‎ ‎‏می خواهند یک کاری کنند که غربی بشود. استعماری بشود، اینها می خواهند این کار را‏‎ ‎‏بکنند. مطلب این نیست که اینها با آخوند بدند. با آخوند بدند برای اینکه با اسلام بدند.‏‎ ‎‏می بینند آخوند برای اسلام دارد چه می کند، چهارتا آخوند هم بد است، جهنم! اما‏‎ ‎‏نمی گویند چهارتا آخوند، می گویند روحانیون. وضع این طوری است. این یک نقشه ای‏‎ ‎‏نیست که حالا کشیده باشند. این نقشه ای است که بعد از آنکه دیدند که در این صد سال،‏‎ ‎‏صد سال آخر، دیدند که یک همچو قدرتهایی موجود است، خوب، باید این قدرت را‏‎ ‎‏بشکنند تا راه آنها باز بشود. تا یک همچو قدرتی هست، تا وقتی که روحانی با دانشگاهی‏‎ ‎‏همراه هست، تا وقتی که بازاری با روحانی، با دانشگاهی همراه هستند، تا وقتی که ملت‏‎ ‎‏همۀ گروههایشان با دولت، با همۀ ارگانهای دولتی موافق هستند، خوب نمی توانند آنها‏‎ ‎‏کاری بکنند. نمی توانند آنها آسیب برسانند به یک کشوری که همۀ قشرهایش با هم‏‎ ‎‏مجتمع اند. دنیا اجازه نمی دهد به آنها. باید چه بکنند؟ باید خُرده خُرده جلو بیایند. یک‏‎ ‎‏قدم جلو بیایند و سنگرگیری کنند. مثل همینهایی که حالا در مرز، این کار را می کنند. یک‏‎ ‎


‏قدم می آیند جلو سنگر می گیرند، بعد می روند سراغ یکی دیگر. حالا یک روحانی، دو‏‎ ‎‏روحانی را بکوبند. دیروز کسی به من گفت ـ پریروز یا دیروز که ـ یک کسی می گوید که‏‎ ‎‏اینکه در رادیو می بینید که مردم چیز جمع می کنند، مردم جمع می کنند می دهند، اینها را‏‎ ‎‏این آخوندها می خورند، اصلاً نمی فرستند به آنها. اینها می خواهند یک قدم یک قدم‏‎ ‎‏پیش ببرند. حالا فرض کنید روحانی را، فردا دانشگاهی، پس فردا دولت را در‏‎ ‎‏تظاهراتشان. به دولت هم تعرُّض بوده، ناشیگری کردند. اینها می خواهند که آنهایی که‏‎ ‎‏برای اسلام دارند خدمت می کنند، اینها را یکی یکی خلع سلاح کنند، بعد بماند یک‏‎ ‎‏اشخاصی که هیچ کاری به این کارها ندارند. و دخالتی در امور ندارند، و اگر عالَم را آب‏‎ ‎‏ببرد آنها را خواب می برد. اینها نقشۀ صحیح پیش خودشان درست کرده اند از زمانهای‏‎ ‎‏سابق برای حالا، و حالا بدتر دیدند. حالا از اسلام به حسب خارج دیدند چه جوری شد.‏‎ ‎‏دیدند که اسلام همۀ قدرتمندها را از بین برد و بیرون کرد. وقتی دیدند اسلام یک همچو‏‎ ‎‏کاره ای است، با اسلام اینها مخالفت می خواهند بکنند.‏

‏     من این نصیحتی که می کنم، برای شماست و برای نسلهای آینده که بدانند این را که‏‎ ‎‏هر وقت یک قلم فاسدی خواست مطلق روحانیت را از بین ببرد، یا به یک صورتی‏‎ ‎‏منزوی کند، یا روحانی که در بین ملت مؤثر است، او را خواست که منعزل کند، این روی‏‎ ‎‏آن نقشه دارد عمل می کند. روی نقشه ای که داشتند و دارند و خواهند داشت. وهمۀ ما‏‎ ‎‏باید بیدار باشیم. توجه داشته باشیم که این طور نشود که یک وقت ما را متشتّت کنند باز. و‏‎ ‎‏ماها را رو به هم قرار بدهند. و یک دسته ای از آن طرف و یک دسته ای از این طرف و‏‎ ‎‏یک دسته ای از آن طرف فریاد کنند. و یک دسته از این طرف فریاد کنند. ماها را مقابل‏‎ ‎‏هم قرار بدهند و نتیجه را آنها بگیرند.‏

نابود کردن اسلام با نام اسلام

‏     من به همۀ ملت این سفارش را می کنم. به همه ملتهایی که در دنیا هستند سفارش‏‎ ‎‏می کنم. به همۀ ملتهایی که در آتیه خواهند آمد سفارش می کنم، که اساس این است که‏‎ ‎‏اسلام مخالف با مقاصدشان است. و اسلام باید یا نباشد یا چنانچه یک صورتی باشد به‏‎ ‎


‏دست اشخاصی باشد که از اسلام هیچ اطلاعی ندارند. یک آیه از قرآن را می گیرند،‏‎ ‎‏یک جمله از نهج البلاغه را می گیرندو به دیگرهایش هیچ کاری ندارند. و باآن یک‏‎ ‎‏جمله می خواهند نهج البلاغه و قرآن کریم و اسلام را از بین ببرند. این جملاتی که از‏‎ ‎‏دهان بعضی از این منحرفین در می آید، در دیوارهای عراق این جملات هست. ـ همین‏‎ ‎‏حزب بعث کافر ـ این جملاتی که این اشخاص منحرف در اینجا ذکر می کنند، در‏‎ ‎‏دیوارهای نجف هم، در دیوارهای سایر بلاد هم، در کربلا هم بعضیهایشان را من خودم‏‎ ‎‏دیدم. این جملات نه این است که اینها به اسلام عقیده دارند. حزب بعث، اسلام را‏‎ ‎‏مخالف خودش می داند. نه اینکه اینها با اسلام آشنا هستند. اینها می خواهند با شمشیر‏‎ ‎‏اسلام، اسلام را از بین ببرند. همینها هم که در اینجا هستند و سینه می زنند برای اسلام،‏‎ ‎‏بعضیشان با شمشیر اسلام می خواهند اسلام را از بین ببرند. و الاّ مسئله اگر یک مسئله ای‏‎ ‎‏بود، و مثلاً فرض کنید که با روحانیها مخالف بودند، روحانیها هم فرض کنید بد بودند.‏‎ ‎‏کی حرف می زد؟ اگر مسئله این بود. اما مسئله این نیست، مسئله این است که قرآن را به‏‎ ‎‏بازی می گیرند! اینکه یک کلمه از قرآن را می گیرد و به باقی اش می گوید من کار ندارم.‏‎ ‎‏حالا یادم آمد از یک نفری که من در جوانی می خواستم مشرَّف شوم حضرت‏‎ ‎‏عبدالعظیم؛ یک نفر واعظ خیلی مقتدر، خیلی واعظ اما به اسلام خیلی کار نداشت. وقتی‏‎ ‎‏دید من معمَّم هستم، به من گفت بیا اینجا بنشین پهلوی من. ما با اتوبوس می خواستیم تا‏‎ ‎‏حضرت عبدالعظیم برویم. وقتی که حرفهایی زد و چیزهایی گفت و من هم گوش کردم.‏‎ ‎‏تا نزدیک شد به حضرت عبدالعظیم به شوفر گفت: زود برو نماز مغرب قضا می شود. با‏‎ ‎‏اینکه اول مغرب بود. من به او گفتم که: نماز مغرب که حالا قضا نمی شود. گفت: یک‏‎ ‎‏روایتی دارد که اگر تأخیر بیندازند چه می شود. گفتم: خوب، آخر روایات دیگری هم‏‎ ‎‏هست. گفت: من به آنها کاری ندارم. مسئله این است، می گوید از نهج البلاغه این‏‎ ‎‏کلمه اش را قبول دارم باقی اش را قبول ندارم. از قرآن هم این را نمی گوید، این را ندارد.‏‎ ‎‏از قرآن یک کلمه اش را، یک جمله را می گیرد، اما نمی داند که این جمله مُفسِّر دارد، در‏‎ ‎‏خود قرآن تفسیر دارد، در روایات دارد از چیزهایی که در این زمان واقع شده. این هم‏‎ ‎


‏برای شکستن اسلام و روحانیت است. همین چیزهایی است که همۀ این اشخاص‏‎ ‎‏منحرف ادعا می کنند که ما اسلام را می خواهیم بگوییم اسلام غیر آن اسلام سُنَّتی. یکی‏‎ ‎‏از مصیبتها این است که یک آدمی که از اسلام نمی داند اسلام با سین است یا با صاد، از‏‎ ‎‏اسلام بی اطلاع است، از مدارک اسلام بی اطلاع است، این یک کلمه را برمی دارد و‏‎ ‎‏می رود پیش جوانان، می خواند و داد می زند و فریاد می زند. و جوانها را وادار به یک‏‎ ‎‏کاری می کند. یک نفر فقیهی که شصت سال عمرش را صرف کرده در فقه و در مدارک‏‎ ‎‏فقه، حالا هم وقتی که می رسد به یک حکمی و می بیند که روی مدارک نمی تواند به طور‏‎ ‎‏جَزْم بشود ‏‏[‏‏حکم کرد‏‏]‏‏، باز با احتیاط از کنارش رد می شود. لکن این آدمی که یک روز‏‎ ‎‏ننشسته در فقه نظر بکند، و نمی تواند بنشیند نظر بکند، یک همچو آدمهایی خیال‏‎ ‎‏می کنند که حالایی که مثلاً انقلاب شده، باید اسلام هم انقلاب بشود. اسلام هم باید این‏‎ ‎‏جوری بشود. اینها نمی فهمند یا بسیاریشان هم فهمیده هستند، لکن می خواهند اساس را‏‎ ‎‏از بین ببرند، احکام اسلام را یکی یکی می خواهند از بین ببرند. توجه داشته باشید شما‏‎ ‎‏برادرها! من می دانم که شما قمیها ـ که خدا حفظتان کند ـ و همه بازاریهای ایران، تهران،‏‎ ‎‏یزد، همه جا، اینها علاقه مندند به اسلام. اینها زحمت کشیدند، خون دادند، جوان دادند‏‎ ‎‏برای اسلام. اینهایی که همه چیزشان را برای اسلام دادند و حالا هم دارند می دهند.‏‎ ‎‏اینهایی که جوانهایشان را می فرستند به سر حد و می بینند در مَعْرَض خطر است. در‏‎ ‎‏معرض کشته شدن است، و بعد هم اگر کشته بشود تبریک می گویند. یک همچو ملتی که‏‎ ‎‏برای اسلام این طور فداکاری کرده است، نخواهد کسی توانست که به این زودیها‏‎ ‎‏منحرفش کند. باز دو سال نگذشته این را منحرف کند و برگرداند از اسلام. اینکه نخواهد‏‎ ‎‏شد، لکن شیاطین نقشه می کشند برای صد سال بعد از این. آنها حوصله شان زیاد است. از‏‎ ‎‏حالا نقشه می کشند. خوب، وقتی که این نقشه عمل بشود ولو پنجاه سال، صد سال دیگر،‏‎ ‎‏اینها نقشه هایش را می کشند. از حالا شروع می کنند یکی یکی این مسجد را خالی اش‏‎ ‎‏کنند. آن مسجد را خالی کنند. آن را عوضش یک نفر آدمی که از اسلام اطلاع ندارد و‏‎ ‎‏نمی داند نماز هم چند رکعت است، می رود نماز می خواند برایشان. بعد این، یکی یکی،‏‎ ‎


‏وقتی اینها ‏‏[‏‏از بین رفت‏‏]‏‏ بعد می روند سراغ یکی دیگر. ما باید در این زمان و نسلهای‏‎ ‎‏آتیه باید در زمانهای خودشان توجه به این داشته باشند که شیاطین در کمین اند. شیاطین‏‎ ‎‏دنبال این هستند که این اسلام را بشکنند. شیاطین آنچه که از اسلام دیدند از هیچی‏‎ ‎‏ندیدند. در عین حالی که روحانیت مسیح مثل روحانیت اسلام نیست. آنها روحانیتی‏‎ ‎‏است که فقط در کلیساست. اینها مع ذلک همان روحانیت آنجا را هم در آن وقت‏‎ ‎‏شکستند. همان مقدار از روحانیت کمی که در آنجا بود. باز آن را شکستند و گفتند باید‏‎ ‎‏شما بروید تو کلیسا و مشغول عبادت بشوید، آن هم سیاست را به امپراتور واگذار کنید.‏‎ ‎‏همین حرفی است که پریروز در قم گفتند. این همانی است که انگلیسها سابقاً و امریکا هم‏‎ ‎‏حالا دارد می گوید و دیگران هم می گویند.‏

حکومت اسلام؛ ضامن سعادت ملتها

‏     ما باید و نسلهای آتیه باید متوجه باشند که این اسلام را حفظش کنند، در زیر پرچم‏‎ ‎‏اسلام مجتمع بشوند. و اسلام همه چیز دارد؛ اسلام هم دنیا دارد، هم آخرت دارد، اسلام‏‎ ‎‏همه بُعْدها را نظر به آن دارد. حکومت اسلامی مثل حکومتهای دیگر نیست که فقط به‏‎ ‎‏یک بُعْد نظر داشته باشند. حکومت اسلامی حکومتی است که همه اگر ان شاءالله پیاده‏‎ ‎‏بشود، ان شاءالله چنانچه موفق بشود این ملت و اسلام به آن طوری که هست، به آنطوری‏‎ ‎‏که بر پیغمبر اکرم نازل شده است قرآن کریم، احادیث ائمه، احادیث اسلام، به آن طور‏‎ ‎‏اگر بشود، سعادت دنیا و آخرت ملتها را ضمانت کرده است و می کند.‏

انقلاب ایران؛ پُر ثمر و کم ضایعه

‏     البته یک انقلاب وقتی که واقع می شود، هیچ کس نباید توقع داشته باشد که فردای آن‏‎ ‎‏انقلاب، همۀ کارها درست بشود؛ این امر غیر معقولی است. انقلاب شوروی که شصت و‏‎ ‎‏چهارمین سالش وارد شد، باز هم نتوانستند درست اداره اش کنند. و انقلابهای دیگری که‏‎ ‎‏بیست سال، ده سال از آن می گذرد، باز نتوانستند که مهارش کنند. این انقلاب برای اینکه‏‎ ‎‏انقلابی نبوده است که یک حزبی این انقلاب را درست کرده باشد، یک گروهی این‏‎ ‎


‏انقلاب را درست کرده باشد؛ انقلابی بوده است که از متن خود ملت بوده است و برای‏‎ ‎‏اسلام بوده است. وقتی انقلابی برای اسلام شد و از متن خود جامعه شد، این آن انقلابها و‏‎ ‎‏آن اثراتی که بعد از انقلاب در جاهای دیگر هست کمتر دارد، اما نمی شود که هیچ نداشته‏‎ ‎‏باشد. در یک انقلاب اسلامی یک عدّۀ کثیری هستند. کثیر، فی الجمله ای هستند که اینها‏‎ ‎‏محروم می شوند از آن دزدیها و از آن کلاهبرداریها؛ اینها مخالف اند. خارجیها هم که‏‎ ‎‏محروم شدند از آن چپاولگریشان، آنها هم دست بردار نیستند. آنها هم عُمّال دارند در‏‎ ‎‏اینجا و دار و دسته دارند. این دارودسته ها که وقتی جمع شدند و به هم پیوستند، خوب،‏‎ ‎‏یک جمعیتی هستند. اما نه این است که در مقابل این سیل خروشان ملت چیزی باشند.‏

‏     تا امروز شما هیچ انقلابی را پیدا نخواهید کرد که مثل انقلاب ایران پرثمر و کم ضایعه‏‎ ‎‏[‏‏باشد‏‏]‏‏ انقلابها که می شده است یک میلیون جمعیت را یک وقت می گذاشتند جلو‏‎ ‎‏مسلسل می کشتند. تمام مطبوعات از بین می رفت. تمام حزبها را تعطیل می کردند و‏‎ ‎‏سرانشان را حبس می کردند. در یک نوشته ای که چند وقت پیش از این پیش من آورد،‏‎ ‎‏که حالا درست هم همه اش را یادم نیست، نوشته بود که یک میلیون کشته و یک میلیون و‏‎ ‎‏نیم هم حبسی. تمام روزنامه ها تعطیل. یک روزنامه، دو تا روزنامه دولتی هَستش. تمام‏‎ ‎‏درها را در اول انقلاب می بندند به روی خودشان و مشغول می شوند به جنایت.‏

‏     شما در تمام دنیا انقلاباتی را که ملاحظه کنید، هیچ انقلابی مثل ایران نبود که به اتکای‏‎ ‎‏اینکه مردم مُسْلِم اند و مردم خودشان انقلاب کردند، درها باز بود بر همۀ جمعیتها.‏‎ ‎‏مطبوعات تا چند ماه باز بود. هر کس هر چه می خواست می نوشت. حالا هم بعضیها که‏‎ ‎‏منحرف اند، دارند می نویسند. ودر عرض دو سال که بر این مملکت گذشته است و‏‎ ‎‏انقلاب گذشته است، تمام ‏‏[‏‏ارگانهایی‏‏]‏‏ که باید بشود، مجلس و رئیس جمهورش، همه‏‎ ‎‏چیزش درست شده و همه را هم مردم رأی داده اند. بعد از اینکه مدتها حکومت عراق نه‏‎ ‎‏قانون داشت، نه مجلس داشت، نه چیز دیگر، فقط یک مجلس انقلاب بود و با همۀ‏‎ ‎‏خشونتها کارها را انجام می دادند. بعد که می خواستند مجلس درست بکنند و رأی‏‎ ‎‏بگیرند، اعلام کردند که هر کس رأی ندهد، یا در مجلسشان از قراری که یکی از علما‏‎ ‎


‏گفت، این را که آمده بود از آنجا، در مجلسشان گذراندند که هر کس مخالفت، به هر‏‎ ‎‏جور مخالفتی بکند، حکمش اعدام است؛ یعنی اگر به شما بگویند که امروز شما بروید‏‎ ‎‏آنجا، شما نروید، حکمتان اعدام است. نه مخالف دولت، مخالف با این مثلاً سازمان‏‎ ‎‏امنیت یک چیزی بگویند. بگویند شما نماز نرو، چنانچه این طور شد. ـ یکی از علمای‏‎ ‎‏آنجا به او گفتند نماز نرو، نماز رفت. او را با یک عده ای گرفتند خودش را کشتند ـ آن‏‎ ‎‏عده را هم حبس کردند. اینها هم یک همچو اعلام می کردند که هر کس مخالفت کند با‏‎ ‎‏امر حاکم، حکمش اعدام است، و بعد اعلام کردند که هر کس رأی ندهد، حکمش‏‎ ‎‏اعدام است. رأی دادنشان این جوری بود. رأی آزاد یعنی آزادی که یا رأی بدهی یا‏‎ ‎‏کشته بشوی؟! ایران از سی و پنج میلیون جمعیت، بیست و دو میلیون رأی داد بر‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی. سابقه در دنیا ندارد. سابقه ندارد از سی و پنج میلیون جمعیت، بیست و‏‎ ‎‏دو میلیون رأی دادند بر جمهوری اسلامی. این معنایش این است که اتفاق آرا بوده‏‎ ‎‏است، لکن آن عدۀ دیگر همچو هست و مریض هست و غیره، یک همچو وضعی است.‏‎ ‎‏کجا ما یک همچو چیزی داریم؟ حفظ کنید یک همچو وحدتی را. نگهش دارید این را.‏‎ ‎‏اینهایی که نِقْ می زنند برای نمی دانم چه و چه، اینها متوجه نیستند که این صفها، الآن در‏‎ ‎‏شوروی به یک کسی که اینجا بود خودش گفت نوشته، گفت پسر من آنجاست. و به من‏‎ ‎‏نوشته، نوشته این صفها در آنجا هست. در شوروی که شصت و چند سال است انقلاب‏‎ ‎‏کرده است، و به خیال خود، انقلاب این چیزها را دارد.‏

‏     شما اسلام را می خواهید. اسلام که می خواهید زنده کنید البته فداکاری می خواهد،‏‎ ‎‏بدون فداکاری که نمی شود آدم یک اسلامی را زنده کند. همین فداکاری بود که در صدر‏‎ ‎‏اسلام خود پیغمبر اسلام و اولیای اسلام کردند. حالا نوبت شماست. نوبت ماست.‏

‏     ان شاءالله خداوند همه شما را تأیید کند. موفق باشید. مؤید باشید. و این را هم باز‏‎ ‎‏تاکید کنم که ان شاءالله فردا و پس فردا که راهپیماییهایی هست. عزاداریها باید باشد. منتها‏‎ ‎‏عزاداری یک وقت در یک جایی است و یک وقت همه تو خیابانها عزاداری می کنند.‏‎ ‎‏ان شاءالله همه مؤید و موفق باشید.‏

‎ ‎

  • ـ در صحیفه نور، ذیل تاریخ 27 / 8 / 59 درج شده است.
  • ـ میرزای شیرازی مرجع تقلید شیعیان که در سال 1890 میلادی در مخالفت با قرارداد منعقده بین ناصرالدین شاه و شرکت انگلیسی رژی مبنی بر واگذاری امتیاز پنجاه ساله تنباکو با صدور فتوای کوتاهی موجبات لغو قرارداد را فراهم کرد. فتوای میرزای شیرازی به این شرح بود: «الیوم استعمال توتون وتنباکو بأیّ نحوٍ کان به هر صورتی که باشد حرام و در حکم محاربه با امام زمان (عج) می باشد».
  • ـ ناصرالدین شاه قاجار.
  • ـ مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی، فقیه بزرگ و نامی و مرجع عالیقدر عصر که در جنگ جهانی اول که دامنه جنگ بین دولتهای عثمانی و آلمان از یک سو و انگلیس و فرانسه از سوی دیگر به عراق کشیده شد با صدور حکم جهاد علیه کفار انگلیسی، مسلمانان عراقی را به قیام واداشت.
  • ـ آیت اللّه شیخ فضل اللّه نوری که معتقد به مشروطه مشروعه بود. او در دادگاهی که به ریاست یک روحانی تشکیل شد به اعدام محکوم و به دار آویخته شد.
  • - در سیزدهم رجب سال 1327 هـ . ق.
  • - گلادستون، نخست وزیر انگلستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی.
  • - کنایه از عمّامۀ روحانیون است.