سخنرانی
دو رکن اصلی آموزش و پرورش
سخنرانی در جمع مسئولان وزارت آموزش وپرورش و آموزش عالی (تعلیم وتهذیب)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 28 ش‍ه‍ری‍ور ‭1361

زمان (قمری) : 1 ذی الحجه ‭1402

مکان: تهران

شماره صفحه : 495

موضوع : دو رکن اصلی آموزش و پرورش

زبان اثر : فارسی

مخاطب : مصباح یزدی، محمد تقی ـ قرائتی، محسن (نماینده امام در نهضت سواد آموزی) ـ پرورش، علی اکبر (وزیر آموزش

سخنرانی در جمع مسئولان وزارت آموزش وپرورش و آموزش عالی (تعلیم وتهذیب)

سخنرانی

‏زمان: 28 شهریور 1361 / 1 ذی الحجه 1402‏

‏مکان: تهران، حسینیه جماران‏

‏موضوع: دو رکن اصلی آموزش و پرورش‏

‏مخاطب: مصباح یزدی، محمدتقی ـ قرائتی، محسن(نماینده امام در نهضت سوادآموزی) ـ‏‎ ‎‏پرورش، علی اکبر(وزیر آموزش و پرورش) ـ نجفی، محمدعلی (وزیر فرهنگ و آموزش‏‎ ‎‏عالی) ـ اعضای دفتر هماهنگی حوزه و دانشگاه و مربیان امور تربیتی‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏     ما امروز مواجهیم با چهره های علمای محترم و اساتید دانشگاه و حوزۀ‏‎ ‎‏علمیه. به طور کلی در تمام سطحهایی که مشغول آموزش هستند، چه در دانشگاه، که آن‏‎ ‎‏هم آموزش است، و چه در سطحهای پایینتر، و چه در این نهضت سوادآموزی، که امید‏‎ ‎‏است توفیق زیاد پیدا بکنند و بیسوادی را ریشه کن کنند، دو رکن بزرگ، آموزش و‏‎ ‎‏پرورش است. همه جا، حالا اسمش یک جایی آموزش باشد، یک جایی دانشگاه، آن‏‎ ‎‏فرق نمی کند. دو رکن اصلی، آموزش و پرورش است و اسلام در هر دو رکن سفارش‏‎ ‎‏اکید فرموده است. و پرورش سفارشش بیشتر شده است و اهمیتش هم بیشتر است.‏‎ ‎‏پرورش به معنای اینکه در هر جایی که علما مشغول تدریس هستند؛ علمای دانشگاه و‏‎ ‎‏علمای حوزه های علمی قدیمی و استادها در هر جا هستند با این دو رکن مواجه اند: رکن‏‎ ‎‏آموزندگی و تربیت علمی و رکن پرورش و تربیت اخلاقی و تهذیب نفس. ما اگر فرض‏‎ ‎‏کنیم که یک ملتی آموزش و پرورش در آن نفوذ کرد و همۀ ملت آموزش یافتند به‏‎ ‎‏اندازه ای که احتیاجات ملت است، و پرورش یافتند و تهذیب نفس کردند و تربیت‏‎ ‎‏اخلاقی شدند، ملتی که یک همچو توفیقی را پیدا بکند یک ملت نمونه ای خواهد بود. و‏‎ ‎‏ما حالا هر دو جهتش را عرض می کنیم و چیزهایی که مترتب بر هر دو جهت است.‏

ویژگیهای تعلیم و تعلم در قرآن و حدیث

‏     ‏‏آقایان می دانند، لکن تذکر، باز خوب است. مسئلۀ آموزش و مسئلۀ تعلیم و تربیت‏‎ ‎


‏علمی، یک مطلبی است که در قرآن کریم، در احادیث اولیای خدا از رسول اکرم تا سایر‏‎ ‎‏ائمۀ هدی، همه جا ذکر از این قضیه بوده است، و تجلیل از مقام علما به معنای وسیع و‏‎ ‎‏وادار کردن به اینکه باید علم را بیاموزند اگرچه در چین باشد،‏‎[1]‎‏ و این مثل است. یعنی‏‎ ‎‏اگر علم را هم از یک کشورهایی که دور افتاده اند و از اسلام هم اطلاعی ندارند، لکن از‏‎ ‎‏علمشان استفاده باید کرد. و از مهد تا لحد،‏‎[2]‎‏ از وقت تولد تا آخر، که باز این یک‏‎ ‎‏تأکیدی است بر اینکه مسئله تعلیم و تعلم انحصار به یک سنین خاصی ندارد، و هیچ کس‏‎ ‎‏هم مستغنی از آن نخواهد بود. علم یک حقیقت غیر متناهی است، و انسان اگر در تمام‏‎ ‎‏عمر هم تحصیل علم را بکند باز به آخر نرسانده است. و لهذا سزاوار است که انسان در‏‎ ‎‏تمام مراحل عمر مشغول تحصیل علم باشد. یعنی همه محتاجیم به اینکه از یکدیگر چیز‏‎ ‎‏یاد بگیریم. همه محتاج به تعلیم و تربیت علمی هستیم. هیچ وقت نیست که انسان از این‏‎ ‎‏مستغنی بشود. و کسی که بخواهد خودش را بسازد در جهت علم، نباید در یک حدی که‏‎ ‎‏رسید بگوید این بس است. کسی که این معنا را توهم کند که این مقدار بس است. این،‏‎ ‎‏ادراک نکرده است ماهیت علم را. علم یک معنایی است، یک حقیقتی است در هر‏‎ ‎‏رشته ای، که آخر ندارد، غیرمتناهی است. از این جهت، ما باید در تمام مدت عمرمان‏‎ ‎‏علم را تحصیل کنیم. مطالعات را داشته باشیم و دیگران را تربیت کنیم. تربیت علمی کنیم‏‎ ‎‏و سطح معلومات مردم را بالا ببریم. و در یک کشوری که در این جهت کامیاب نبوده‏‎ ‎‏است، حالا که ما و شما و آقایان متصدی این امر هستیم، باید هم نهضت سوادآموزی‏‎ ‎‏توسعه داشته باشد و همه شرکت کنند. کسانی که سواد ندارند شرکت کنند، تا آنها را ببرند‏‎ ‎‏به حدی که برای خودشان بتوانند مسائلی را بفهمند. و هم از کودکستان تا دبیرستان تا‏‎ ‎‏بالاتر و دانشگاه، باید تحصیلات را تحکیم کنند. و همچو نباشد که دنبال این باشند که‏‎ ‎‏یک سندی دست بدهند یا یک سندی بگیرند، یک مدرکی داشته باشند. خود علم را‏‎ ‎‏تعقیب کنند. و حتی اساتید دانشگاه هم محتاج به تعلیم و تعلم هستند، و همین طور در‏‎ ‎


‏حوزه های علمی قدیمی. آنها هم در یک حدی قانع نباید باشند و تا آخر عمر مشغول‏‎ ‎‏باشند؛ مشغول به تحصیل، مشغول به تعلیم. آنهایی که مدرس هستند و تعلیم می دهند،‏‎ ‎‏توجه دارند که خودشان استفاده می کنند از تدریسشان و از تعلیمشان و از شاگردهاشان‏‎ ‎‏بسیاری از امور را. چون آنجاها یک بحث آزادی است و هر کس حق دارد که اشکال‏‎ ‎‏بکند و حرف استاد را قبول نکند و حرف استاد را رد بکند. اساتید می دانند که در این رد‏‎ ‎‏و بدل و در این اعطا و اخذ، اخذ زیاد است و انسان در همان جا تربیت علمی می شود.‏‎ ‎‏قضیۀ علم معلوم است، و همه می دانید که یک ... شریفی است که همه آرزوی او را‏‎ ‎‏دارند. و در فطرت انسان این است که هیچ وقت بس ندارد. فطرت این طوری است. شما‏‎ ‎‏اگر فرض بکنید که تمام علوم مادی و معنوی را بدانید و بشنوید، یک وقتی که در یک‏‎ ‎‏جایی هست که یک علم دیگر هم هست، فطرت شما آن را هم می خواهد. غیرمتناهی‏‎ ‎‏است فطرت در همۀ امور. اهمیت علم، یک امری است که همه می دانند و واضح است.‏

نتیجه آموزش بدون پرورش روحی و معنوی

‏     ‏‏لکن ما حساب این را بکنیم که قضیۀ پرورش و قضیۀ آموزش چه جور است. یعنی‏‎ ‎‏آموزش اخلاقی و معنوی و قضیۀ تهذیب نفس، آن وضعش چطور است. ما اگر فرض‏‎ ‎‏کنیم که دانشگاه ما یا فیضیۀ ما، علوم را به طور وافر می دانند و تدریس هم می کنند، لکن‏‎ ‎‏فرض بکنیم که پرورش روحی و تهذیب نفس و اخلاق در آن نباشد، آیا از این تربیت‏‎ ‎‏علمی فقط، منهای تربیتهای روحی و پرورش معنوی، چه حاصل می شود برای‏‎ ‎‏کشورشان؟ و چه حاصل می شود برای اسلام عزیز؟ و چه حاصل می شود برای مردم،‏‎ ‎‏ملت؟ علم حاصل شد، اما اگر تربیت معنوی نباشد پهلوی علم، و پرورش روحی نباشد،‏‎ ‎‏چه بسا که ـ و بسیار هم شده است که ـ همین علم، مایۀ فساد شده است. و همین عالمی که‏‎ ‎‏تهذیب نفس نداشته است، و همین استاد دانشگاهی که تهذیب نفس نداشته است، و‏‎ ‎‏همین اساتید دانشگاهی که مهذب نبوده اند، برای یک کشور تحفۀ فساد می آورند، بهتر‏‎ ‎‏می توانند فساد را در کشور ایجاد کنند. شما می دانید ان شاءالله و باید بدانید که در طول‏‎ ‎


‏تاریخ که ما و شما و ملت ما صدمه دیده است، و در این اعصار اخیره که صدمات بیشتر‏‎ ‎‏شده است، و وابستگیهای کشور به حد اعلا رسیده بوده است، این فقط برای این بوده‏‎ ‎‏است که علم بوده است، تربیت اخلاقی و دینی و معنوی نبوده است. اگر دانشگاه از اول‏‎ ‎‏که ایجاد شد و تحقق پیدا کرد، این دو رکن در آن پیاده شده بود: رکن علم و رکن تربیت‏‎ ‎‏معنوی، اگر این دو جهت در دانشگاه پیدا شده بود، محصولات این دانشگاه هم‏‎ ‎‏محصولاتی صحیح و مترقی و سازنده بود، و کشور ما به این حالی که ما الآن داریم‏‎ ‎‏می بینیم نبود.‏

‏     گرفتاریها همه برای این است که اعوجاج اخلاقی و تهذیب نفس در کار نبوده است.‏‎ ‎‏اعوجاج اخلاقی بوده است، تهذیب نفس در کار نبوده است. همۀ مصیبتهایی که بر‏‎ ‎‏کشورها وارد می شود، و شما ببینید که در تمام دنیا وقتی که ما نظر بیندازیم به تمام دنیا،‏‎ ‎‏این همه مصیبتهایی که وارد می شود بر مظلومان در تمام دنیا، و این همه افکار که خرج‏‎ ‎‏می شود برای اینکه، یک چیزی درست کنند که مردم را هلاک کنند، توپ و تانک و‏‎ ‎‏ـ نمی دانم ـ موشک و امثال ذلک، اینها برای این است که، تربیت معنوی ندارند. نه‏‎ ‎‏آنهایی که مسیحی هستند، مسیحی هستند و به تعلیمات حضرت مسیح ـ سلام الله علیه ـ‏‎ ‎‏عمل می کنند و تربیت شدند، و نه آنهایی که یهودی هستند به تربیتهای حضرت موسی‏‎ ‎‏ـ سلام الله علیه ـ تربیت شدند، و نه آنهایی که مسلمان هستند به تربیتهای معنوی اسلام‏‎ ‎‏تربیت شدند. ادعا زیاد است، ادعای اینکه صلح طلب هستیم، ادعای اینکه ما می خواهیم‏‎ ‎‏در عالم صلح برقرار بشود زیاد است. از ابرقدرتها هم بیشتر از جاهای دیگر است.‏

‏     آنها بیشتر ادعا می کنند که ما می خواهیم صلح در جهان باشد. انبیا هم این دعوت را‏‎ ‎‏می کردند، لکن کدام درست گفتند؟ کدام صادق اند؟ انبیا هم صلح را در جهان‏‎ ‎‏می خواستند و مردم را دعوت به صلح می کردند، اینها هم ادعا می کنند که ما صلح طلبیم.‏‎ ‎‏رادیو اسرائیل یک برنامه ای داشت که کانّه تمام این صهیونیستها و این جنایتکارها همه‏‎ ‎‏برای خدا کار می کنند. برای حقیقت کار می کنند. برای صلح کار می کند. همه طرفدار‏‎ ‎‏مظلومان هستند. همه طرفدار چه هستند. این ادعای آنها، آن عمل آنها!! همین عملی که‏‎ ‎


‏تازه هم اتفاق افتاده، امریکا هم همین ادعا را می کند. چنانچه یکی از اینها بروند در‏‎ ‎‏کلیساهای خودشان، همان آداب کلیسا را بجا می آورند و همان صحبتهای کلیسا را‏‎ ‎‏می کنند، لکن وقتی که در مقام عمل است، چه می کند؟ می بینید. برای اینکه، نه آنها‏‎ ‎‏مسیحی هستند. و من تعجب می کنم از این که مسیح با آن همه تهذیب نفس و با آن همه‏‎ ‎‏دعوت به معنویات، چطور شده که مریدهایش بدتر شدند از یهود هم. با اینکه از یهود‏‎ ‎‏نمی شود گفت کسی بدتر است. ـ یهود اسرائیل را می گویم ـ چه جور شده است که‏‎ ‎‏مریدهای او، سران کشورهایی هستند که تمام بشر را دارند به آتش می کشند. این، برای‏‎ ‎‏این است که علم را اینها دارند، علم سیاست دارند، علم صنایع دارند، همه چیز دارند، اما‏‎ ‎‏آنی که باید داشته باشند ندارند. آنی که برای بشر مفید است ندارند و آن، تهذیب نفس و‏‎ ‎‏معنویت. نه معنویت مسیح را آنها دارند و نه معنویت موسی کلیم را آن دسته دارند و نه‏‎ ‎‏معنویت اسلام را اینهایی که ادعای اسلام می کنند ـ بسیاری شان ـ دارند. آن جنبۀ‏‎ ‎‏تعلیماتی، اگرچه بسیار اهمیت دارد، لکن اگر پهلوی او پرورش روحی نباشد، مضر به‏‎ ‎‏حال بشر است. تمام این خرابیهایی که می بینید وارد می شود بر همۀ کشورها، خرابیهایی‏‎ ‎‏است که منشأش علما بودند. علمای دانشگاهها منشأ این مسائل بودند. آنهایی که‏‎ ‎‏موشکها می سازند، آنهایی که طیاره ها می سازند، آنهایی که چه می سازند، منشأ تمام این‏‎ ‎‏خرابیها اینها هستند. و هر چه به سر بشر می آید از علم می آید؛ علم بدون تهذیب.‏

فرض تهذیب عالم بدون آموزش 

‏     ‏‏اگر ما فرض می کردیم که بشر مهذب بود و عالم نبود، دنیا با آرامش، با آرامش خاطر‏‎ ‎‏زندگی می کرد. اگر ما فرض می کردیم که علم توی کار نبود، فقط تهذیب نفس بود، البته‏‎ ‎‏خیلی عقب بود بشر از اینکه علم ندارد، خیلی نقیصۀ بزرگ داشت،لکن روی هم‏‎ ‎‏رفته اش برای بشر، صلاح این است که آموزش داشته باشد. اگر امر دایر شد بین این دو تا،‏‎ ‎‏صلاح بشر این است که علم تحصیل بکند، یا صلاح بشر این است که تربیت معنوی‏‎ ‎‏داشته باشد؟ ما شک نداریم در اینکه اگر امر بین این دو تا باشد، دایر بین این دو تا، یعنی‏‎ ‎


‏اگر یکی آمد دیگری نباشد، اگر علم آمد تهذیب نباشد، اگر تهذیب هم آمد علم نباشد،‏‎ ‎‏اگر این بشر مهذب باشد، آزار به کسی نرساند، مردم را رنج ندهد، با مردم رئوف باشد،‏‎ ‎‏مردم را برادر خود بداند، بشر را برادر و همتای خود بداند، اگر یک همچو معنایی با همۀ‏‎ ‎‏شئونی که تهذیب نفس داشت بود، علم هم هیچ نبود، مردم در آسایش بودند. و اگر علم‏‎ ‎‏بود و تهذیب نبود، اگر انبیا را ما استثنا بکنیم از بشر، از اول انبیایی در کار نبودند و بشر‏‎ ‎‏خودش خود بخود بزرگ می شد، اگر این طور بود، تمام بشر به هلاکت و به نابسامانی‏‎ ‎‏می رسید، و روی خوش در بین بشر اصلاً پیدا نمی شد. الآن که می بینید که یک عدد‏‎ ‎‏بسیاری از مردم خوب هستند و آن توده های مردم است، این از برکت همان تربیتهای‏‎ ‎‏معنوی انبیای خداست. تربیتهای معنوی انبیای خدا، در عین حالی که همه قبول نکردند‏‎ ‎‏این تربیت را، مع ذلک آن قدر در دنیا نور افکنده است که توده های مردم، توده های‏‎ ‎‏ضعیف مردم، همه خوب هستند. کمتر در آنها این فسادها پیدا می شود. اگر ما فرض‏‎ ‎‏بکنیم که شماهایی که از اول می خواهید آموزش بدهید و نهضت سوادآموزی درست‏‎ ‎‏کردید، همراه او، شما پرورش نداشته باشید و تهذیب نفس نداشته باشید، این عمل شما‏‎ ‎‏خیلی خوب، اما هدر رفته است، همراهش باید این باشد. و اگر چنانچه، شمایی که‏‎ ‎‏متکفل آموزش نونهالان هستید، فقط دنبال این باشید که ما علمشان را درست کنیم و‏‎ ‎‏دنبال پرورششان نباشید، دنبال تهذیب نفس نباشید، شما هم موفق در کار نخواهید بود.‏‎ ‎‏یعنی، یک خدمت مثبتی برای کشور خودتان نکردید.‏

‏     بالاتر از اینجا، دانشگاه است. اگر اساتید دانشگاه فقط همّشان این باشد که درس‏‎ ‎‏بگویند ـ البته در دانشگاههای سابق ما، درس هم درست نبود. اگر بود، ما این قدر عقب‏‎ ‎‏نمانده بودیم از دانش هم. حالا ما فرض می کنیم که خیر، خوب حالا هم ان شاءالله خوب‏‎ ‎‏است ـ فقط بنایشان بر این باشد که تعلیم کنند اینها را، پهلویش تربیت نباشد، تربیت‏‎ ‎‏معنوی نباشد،از دانشگاه آنها می آید بیرون که فساد می کنند. حوزه های علمی هم همین‏‎ ‎‏طور است. اگر در حوزه های علمی قدیمی تهذیب نباشد، اخلاق نباشد، آموزش معنوی‏‎ ‎‏نباشد، فقط آموزش علمی باشد، فقط علم در کار باشد، آنجا هم افرادی از آن خواهند‏‎ ‎


‏بیرون بیاید که دنیا را هلاک می کنند، به هم می زنند. پس آن دو رکن آموزش با رکن‏‎ ‎‏پرورش باید بگوییم که اینها با هم هستند، و اگر با هم در یک جمعیتی، در یک بنگاهی،‏‎ ‎‏در یک مدرسه ای، در یک دانشگاهی، اینها همدوش هم رفتند و جلو رفتند، آن وقت‏‎ ‎‏است که ما استفاده از دانشگاه می کنیم؛ استفاده از حوزه های علمی می کنیم؛ استفاده از‏‎ ‎‏همه جا می کنیم. از آموزشهای پایین و بالا، همه جا، همۀ مراتب.‏

آموزش و تربیت معنوی، دو بال برای پرواز

‏     ‏‏بنابراین، چیزی که مهم است، قضیۀ پروراندن روح این اطفال از کوچکی تا برسد در‏‎ ‎‏هر جا که می روند، آنها را تربیت روحی بکنند و تربیت علمی. اگر علم در یک قلب فاسد‏‎ ‎‏وارد شد، در یک مغز فاسد از جهت اخلاق وارد شد، ضررش بیشتر از نادانی است.‏‎ ‎‏نادانی فقدان یک امر بزرگ است، اما دیگر ضرر زدن نیست و نابود کردن نیست. به‏‎ ‎‏خلاف اینکه اگر دانش باشد بدون بینش اخلاقی و بینش نفسانی و الهی، این است که بشر‏‎ ‎‏را به هلاکت می رساند. انبیا هم آن قدری که در تربیت پافشاری می کردند و آن قدری که‏‎ ‎‏مردم را سوق می دادند به اینکه مهذب باشند، آن قدر علم را سوق نمی دادند به علم.‏‎ ‎‏سوق به تهذیب بیشتر از او است برای اینکه، او فایده اش بیشتر است. البته علم هم یک‏‎ ‎‏چیزی است که مورد نظر همه بوده و هست، لکن اینها باید با هم باشند. اینها یک دو بالی‏‎ ‎‏هستند که اگر یک ملتی بخواهد پرواز کند طرف سعادت، با دو تای اینها باید پرواز کند،‏‎ ‎‏یکی اش که ناقص باشد نمی شود. و من امیدوارم که شما آقایان اساتید دانشگاه، علمای‏‎ ‎‏حوزه ها، این روابطتان را حفظ بکنید. یکی از خیانتهایی که به این کشور شد، جدا کردن‏‎ ‎‏فیضیه باصطلاح با دانشگاه بود. اساتید از ملاها می ترسیدند. می گفتند اینها هیچ اند. اینها‏‎ ‎‏تهی مغزند. اینها هیچی نمی دانند. حوزه های ما هم از دانشگاهیها می ترسیدند. می گفتند‏‎ ‎‏آنها بی دین اند همه شان. تفاهم وقتی بشود، من گمان می کنم امروز این جور نیست دیگر‏‎ ‎‏مسئله. وقتی که پای علما در دانشگاه باز شد و پای اساتید دانشگاه در حوزه ها باز شد، آن‏‎ ‎‏وقت می فهمند که چه جنایتی وارد شده است بر این کشور. وقتی که اساتید دانشگاه‏‎ ‎


‏تشریف بردند به قم و با آقایانی که مشغول هستند به این کارها تماس گرفتند و با هم‏‎ ‎‏نشستند و مسائل را طرح کردند، آن وقت می فهمند که این قدر فریاد که زده می شود که‏‎ ‎‏اسلام یک فرهنگ غنی ای است در همه چیز. این اسباب این نمی شد که آن وقت در‏‎ ‎‏دیوارهای دانشگاه نوشته بشود که اسلام یک... یا به تعبیر این طور هم نباشد، نظیر این را.‏‎ ‎‏این برای این است که، تفاهم در کار نبوده است. از اول این طوری می خواستند درست‏‎ ‎‏بکنند دانشگاه را، و اطفال ما را از اول می خواستند به یک فرمی اینها را بار بیاورند که‏‎ ‎‏دشمن بشوند با اسلام، و با هر چه که مربوط به اسلام است. اسم آخوند را توی دانشگاه‏‎ ‎‏نمی شد ببری. اسم دانشگاهی هم در محیط فیضیه نمی شد ببری. هر یک از اینها اگر‏‎ ‎‏می رفتند آنجا، خودشان را غریب می دیدند. خودشان را هیچ می دیدند. می دیدند که به‏‎ ‎‏محیط بدی وارد شده اند. این برای این بود که، این طوری درست کردند تا اینکه این دو‏‎ ‎‏جبهه ای که می توانند کشور را حفظ کنند و می توانند نجات بدهند از گرفتاریها، اینها‏‎ ‎‏دشمن هم بشوند. این سرکوبی او را بکند، او سرکوبی او را بکند، آنها نتیجه اش را بگیرند‏‎ ‎‏و نتیجه را گرفتند، دیدیم که گرفتند. آن قدر پافشاری در دشمن کردن این دو قشر، برای‏‎ ‎‏چه بود؟ آن قدر تبلیغات سوء از همۀ اطراف نسبت به این طبقۀ مظلوم علما و از آن طرف‏‎ ‎‏در آنجا، آن همه تبلیغات برای دانشگاهی و دانشگاه و اینها چه بود؟ برای چه این طور‏‎ ‎‏بود؟ آن برای این بود که، می ترسیدند که اگر اینها به هم نزدیک بشوند و تفاهم کنند و‏‎ ‎‏بفهمند که اسلام چه چیز است، اگر بروند این آقایان اساتید دانشگاه در حوزه های علمی‏‎ ‎‏و پیش اساتید ببینند که اسلام چیست وحشت نمی کنند آن وقت. آن وقت می فهمند که ما‏‎ ‎‏چقدر مصیبت کشیدیم در این دورانها و خصوصاً این پنجاه سال. برای اینکه ما با‏‎ ‎‏برادرهای خودمان دشمن بودیم. هر کدام دیگری را تضعیف می کردیم. شما توجه‏‎ ‎‏داشته باشید به این معنا که باید این پیوند بین دانشگاه و فیضیه برقرار باشد. بین حوزه های‏‎ ‎‏علمیۀ قدیمی و حوزه های علمی جدید باید پیوند باشد تا بتوانید شما کشور خودتان را‏‎ ‎‏حفظ کنید. کشور شما اگر چنانچه، شما دو قشر، قشر دانشگاهی، جوانهای دانشگاه،‏‎ ‎‏اساتید دانشگاه، معلمهای دبیرستان و دبستان و امثال ذلک، کوشش کنند به اینکه بچه ها‏‎ ‎


‏را با حوزه های علمی آشنا کنند، علمای آنجا هم کوشش کنند که اهل علم آنجا و‏‎ ‎‏جوانهای تحصیلکرده و محصل آنجا را با دانشگاه نزدیک کنند، هماهنگ کنند، اگر این‏‎ ‎‏دو قشر هماهنگ بشود و اگر صالح بشود این دو قشر دانشمند، کشور ما هیچ نقصی دیگر‏‎ ‎‏نمی تواند پیدا بکند. همۀ مصیبتها برای این است. یک فردی که رفت در دانشگاه و به آن‏‎ ‎‏طور فساد بیرون آمد، که امثال اشخاصی که شما می دانید، البته یک کشور را به باد فنا‏‎ ‎‏خواهد داد و اگر صالح باشد هم، صلاح در یک کشوری ایجاد خواهد شد.«اِذا‏‎ ‎‏فَسَدَالعالِمْ فَسَدَ الْعالَم»‏‎[3]‎‏ عالم را عالم فساد می کند، تودۀ مردم فاسد نمی کند.‏

قطعنامه کنفرانس فاس

‏     ‏‏الآن ما از دست علمای این دو ابرقدرت داریم رنج می کشیم. برای اینکه، آنها علمای‏‎ ‎‏فاسد، علمای سوء هستند. این رنجی که ما داریم از این کشورهای اسلامی خودمان‏‎ ‎‏می بریم، شما می دانید که در فاس‏‎[4]‎‏ چه گذشت؟ و بعد از او اسرائیل چه کرد؟ راجع به‏‎ ‎‏فاس خیلی حرف زده شده است. من آنها را دیگر تکرار نمی کنم. راجع به، یک کلمه من‏‎ ‎‏صحبت می کنم که آیا این بندی که، بند هفتم که ادعا می شود، بعضی از آنها ادعا می کنند‏‎ ‎‏که اسرائیل به رسمیت شناخته نشده است، آیا شناخته نشده است؟ یا فقط شناخته شده‏‎ ‎‏است، یا شناخته شده با یک امر زاید؟ وقتی که کشورهای اسلامی می نشینند با هم و از‏‎ ‎‏شورای امنیت می خواهند که بیاید و امنیت را در همۀ کشورهای منطقه، امنیت را در‏‎ ‎‏اینجاها تأمین بکند، اسرائیل از کشورهای منطقه نیست؟ هست؟ اگر هست، استثنا شد در‏‎ ‎‏این کنفرانس فاس یا استثنا نشد؟ خوب استثنا که نشده، از کشورهای منطقه هم هست.‏‎ ‎‏خوب، وقتی شما همه گفتید که باید اسرائیل همان طوری که حجاز، همان طوری که‏‎ ‎‏لبنان، همان طوری که جاهای دیگر تأمین بشود و امنیت باشد، به طوری که اگر یکیشان‏‎ ‎‏بخواهند به دیگری تعدی بکنند، شورای امنیت جلویشان را بگیرد، این معنایش این‏‎ ‎


‏است که اگر یکی بخواهد به این اسرائیل صدمه ای بزند، یکی بخواهد علیه او کاری‏‎ ‎‏بکند، شورای امنیت باید به حکم همۀ این آقایانی که در فاس جمع شدند، باید جلویش‏‎ ‎‏را بگیرد. این بیمه کردن اسرائیل است زاید بر شناسایی. شناسایی این است که خوب شما‏‎ ‎‏هم یکی از ممالک هستید و خودتان هم حکومت دارید و خودتان چه، این شناسایی! اما‏‎ ‎‏زاید بر شناسایی، بیمه کردند این اسرائیل را. و اسرائیل بعدش چه کرد؟ بعدش در مجلس‏‎ ‎‏اسرائیل گفته شد که اصل این طرح ارزش نظر ندارد. ارزش اینکه ما بخوانیم ندارد.‏‎ ‎‏دنبالش هم اسرائیل این جنایتی است که همین دو روز متکفل شده و الآن هم هست.‏‎ ‎‏جنایتی که از قراری که بعضی از این آقایان گفتند، امریکا گفته است قصابی ‏‏[‏‏راه‏‎ ‎‏انداخته‏‏]‏‏. شما ببینید اگر امریکا یک جایی را بگوید قصابی می کنند، اگر سردستۀ قصابها‏‎ ‎‏بگوید که قصابی می کنند، چه واقعه ای در آنجا اتفاق افتاده. این ملت مظلوم لبنان،‏‎ ‎‏بیروت و امثال آنها چه کردند و چه شده است؟ آقایان بیمه کردند این کشوری را که اعتنا‏‎ ‎‏به او نکرده. و من یک کلمه می خواهم بگویم و آن این است که اگر اسرائیل در تمام‏‎ ‎‏عمرش یک راست گفته باشد، همین است که این قرارداد ارزش نگاه کردن ندارد. شما‏‎ ‎‏ببینید آقایان مجتمع شدند اسرائیل را بیمه کردند. اسرائیل نه اینکه نمی فهمد این چیزها‏‎ ‎‏را. می فهمد اسرائیل را بیمه کردند، شناسایی کردند. حالا یا این هم جزء دروغهای‏‎ ‎‏اسرائیل است و بند و بست است، یا راست است. این جمله که این قرارداد و این قطعنامه‏‎ ‎‏ارزش نگاه کردن ندارد، صحیح است. چرا ندارد؟ برای اینکه آنهایی که این را امضا‏‎ ‎‏کردند ارزش ندارند. اگر ارزش آنها داشتند، می شد که اسرائیل یک همچو کلمه ای‏‎ ‎‏بگوید؟ یک همچو توهینی که به هر کس بکند، یک کسی که بگوید اصل حرفهای تو‏‎ ‎‏ارزش گوش دادن ندارد، نوشته های تو ارزش دیدن ندارد، هر کس به یک آدم عادی‏‎ ‎‏یک همچو کند تا آخر عمرش با او دشمن می شود. این آقایان طرفداری از کسی کردند‏‎ ‎‏که به آنها این طور توهین کرده و آنها را این طور تحقیر کرده. و دنبالش هم بیروت را و‏‎ ‎‏لبنان را و جنوب لبنان را آن طور به آتش کشیده. الآن هم در حجاز اجازه نیست که‏‎ ‎‏بگویند: «مرگ بر اسرائیل!» از «مرگ بر اسرائیل» یک دسته هایی که رفتند و برای اسلام‏‎ ‎


‏می خواهند شکایت پیش پیغمبر اسلام ببرند، شکایت پیش خدای تبارک و تعالی در‏‎ ‎‏خانۀ او ببرند، نمی گذارند شکایت کنند؛ می گویند بخورید و صدایتان در نیاید.‏‎[5]‎‏ ای‏‎ ‎‏لبنانیها کتک بخورید، کشته بدهید، لکن نفس نکشید! این بیمه کردن اسرائیل این است،‏‎ ‎‏و او ارزش اصلاً برای شماها قائل نیست. او هیچ برای شما قائل نیست. خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی ارزش برای این قرارداد قائل نیست، و این قرارداد را قابل ذکر نمی داند. پیغمبرهای‏‎ ‎‏دنیا حتی پیغمبر ـ اینها که پیغمبر ندارند، اینها، این اسرائیلیها حرف می زنند، مثل مسلمان‏‎ ‎‏بودن بعضی از ماها ـ انبیای عظام هم برای این قرارداد ارزش قائل نیستند. آنهایی که‏‎ ‎‏می گویند که اسرائیل شناسایی شده است، می دانند مسئله را که شناسایی به اضافه شده‏‎ ‎‏است یا نمی دانند؟ اگر نمی دانند، که نمی دانم چه باید گفت. و اگر می دانند، چطور اینها‏‎ ‎‏قبول می کنند یک همچو تحقیری را، و یک همچو تحقیر کوبنده ای را که شاید هیچ‏‎ ‎‏دولتی نتواند از کس دیگر بپذیرد. چطور اینها با همه ساز و برگی که دارند، و با همه‏‎ ‎‏ادعاهایی که دارند، یک دولتی که عددش معلوم نیست چند تاست، که خود آنها هم با‏‎ ‎‏اسرائیلیها بد هستند، این، اینها را این طور تحقیر کند و آنها بپذیرند. حالا هم که این طور‏‎ ‎‏تحقیر کرده، حالا هم به طرفداری از امریکا، به طرفداری از اسرائیل پلیس حجاز‏‎ ‎‏جوانهای ما را، پیرمردهای ما را، زنها را، بچه ها را بازداشت کنند، برگردانند. چه کرده اند‏‎ ‎‏اینها؟ اینها مسلمان نیستند؟! چه گفته اند مگر؟ گفته اند «مرگ بر امریکا! مرگ بر شوروی!‏‎ ‎‏مرگ بر اسرائیل!» اینها مرگ بر اینها گفته اند، پس اینها اصلاً مسلمان نیستند؟! اینها‏‎ ‎‏عبادت خدا نیامده اند بکنند؟! مگر چه کرده اند اینها که همه مورد مرحمت ‏‏[‏‏قرار‏‎ ‎‏گرفته اند!‏‏]‏‏ دارند فریاد اسلام را می کشند. مگر اینها چه کرده اند که «نیامده اند برای این‏‎ ‎‏کار؟» اینها آمده اند می گویند مرگ بر اسرائیل. مگر اسرائیل چیست؟ اسرائیل دوست‏‎ ‎‏ماست؟! این دوستی که می گوید که ارزش ندارید شما که حرفهایتان را گوش کنم، این‏‎ ‎‏دوست است؟! یا ارباب است. امریکا هم یک همچو حرفی تا حالا به شما نزده. امریکا با‏‎ ‎


‏همۀ قدرتش یک همچو حرفی نزده است که حرف یک دسته ای که همه شان مدعی چه‏‎ ‎‏هستند، بگوید که اصلاً گوش کردن، طرحش ارزش ندارد، شنیدنش ارزش ندارد.‏‎ ‎‏امریکا تا حالا به شما این را نگفته و شما از اسرائیل پذیرفتید و منتظر ذلت دنیا و آخرت‏‎ ‎‏باید باشید.‏

ملتها عاشق ایرانند

‏     ‏‏خداوندا، ما با این ملتهای مظلوم که در تحت فشار این دولتها هستند چه بکنیم؟ چه‏‎ ‎‏جواب بدهیم به این ملتها؟ خداوندا، ما با این دولتهایی که به اسم اسلام این قدر تحقیر‏‎ ‎‏می شوند و نفس در نمی آورند، ما چه بکنیم با اینها؟ اینها را باید چه کرد با آنها؟ باید‏‎ ‎‏ملتها خودشان، خودشان بیدار بشوند. خودشان بیدار بشوند دفاع کنند از خودشان. منتظر‏‎ ‎‏نباشند که دولتهایشان این کارها را بکنند. ما هم اگر نشسته بودیم منتظر بودیم که آریامهر‏‎ ‎‏برایمان کار بکند، حالا بدتر از حالا بودیم. ملت ما ننشست که برایش «دروازه تمدن‏‎ ‎‏بزرگ» را بیاورند، او را گرفت، دمش را گرفت بیرونش کرد، و خودش زمام امور را به‏‎ ‎‏دست گرفت. و امروز که ما اینجا نشسته ایم با یک سال پیشمان، با دو سال پیشمان خیلی‏‎ ‎‏فرق داریم. امروز بحمدالله همه چیز این ملت و همه چیز این مسلمانهای کشور ما رو به‏‎ ‎‏ترقی است و ترقی کرده است. بالاتر، از این شما اگر، این یک کلمه را توجه کنید که اگر‏‎ ‎‏این کشور یک پیشروی اسلامی، یک پیشروی ملی نکرده بود، چرا همۀ کشورها با آن‏‎ ‎‏مخالف اند. استثنایش کم است. مگر اینجا چه شده است که همه با آن بدند؟ دست چپی‏‎ ‎‏بد است. دست راستی بد است. منافقش بد است. ـ نمی دانم ـ سلطنت طلبش بد است.‏‎ ‎‏امریکایی اش بد است. شوروی اش بد است. همه بد! مگر چه شده اینجا که همه با آن بد‏‎ ‎‏هستند؟ خوب، همه جا هم انقلابات شده است. اما انقلابی که شده همه با آن بد نبودند.‏‎ ‎‏یک دسته طرفدارش بودند. یک دسته هم با آن مخالف. ایران چه شده است که همه با‏‎ ‎‏آن مخالف اند؟ این معلوم می شود ایران یک مطلبی در آن هست که این مطلب بر همه‏‎ ‎‏سنگینی می کند. ایران دنبال یک برنامه ای هست که این برنامه نمی توانند بپذیرند.‏‎ ‎


‏گوشهایشان نمی تواند بشنود، و آن برنامه، برنامۀ اسلام است. اسلامی که می گوید که همه‏‎ ‎‏را باید رفض‏‎[6]‎‏ کنید، خودتان باید باشید. اسلامی که می گوید که اگر کسی با یک جناح از‏‎ ‎‏چپ و راست مُوادّه‏‎[7]‎‏ داشته باشد، این محاربه با خدا دارد. اینها از این می ترسند. از این‏‎ ‎‏می ترسند که این نزاع به جاهای دیگر برسد و رسیده الحمدلله ، و دنبال کنید که برسد به‏‎ ‎‏همه جا، درست برسد. دنبال کنید که دنیا بفهمد شما چه کردید و تبلیغات زیاد خارجیها را‏‎ ‎‏خنثی کنید. الآن سرتاسر، سرتاسر دنیا تبلیغ بر ضد شما می کنند، الاّ کمی، کمی هست‏‎ ‎‏ملتها با شمایند. هر کس ندای شما را شنیده فهمیده شما چه می گویید، با شماست. آنها‏‎ ‎‏هم که ندایتان را فهمیدند و فهمیدند هم چه می گویید، لکن این را مخالف با سلطنت‏‎ ‎‏خودشان می دانند، مخالف با رئیس جمهور خودشان می دانند، مخالف با منافع خودشان‏‎ ‎‏می دانند، آنها هم با شما دشمن اند. ملتهای ضعیف هر که حرف شما را شنیده با شما‏‎ ‎‏موافق است. اینهایی که در خارج رفته اند، هر جا رفته اند اینها، وقتی که می آیند می گویند‏‎ ‎‏که ملتها همه عاشق ایران اند. ایران را می خواهند. چشم امید به ایران بسته اند. استقامت‏‎ ‎‏کند ملت ما. استقامت کند دانشگاه ما. استقامت کند حوزه های علمی قدیمۀ ما. استقامت‏‎ ‎‏کنند ارتش و همه چیز ما؛ ملت ما. که استقامت اسباب این می شود که ادامه پیدا کند این‏‎ ‎‏نهضت و انقلاب، و به همه جا سرایت کند. جملۀ ‏فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتْ‏ در دو جای قرآن هست.‏‎ ‎‏یک جا در سورۀ شوری‏‎[8]‎‏ یک جا هم در سورۀ «هود».‏‎[9]‎‏ لکن پیغمبر اکرم می فرماید ـ‏‎ ‎‏که نقل می کنند که ـ فرموده است: ‏شَیَّبَتْنی سوُرَة هُود لِمَکان.‎[10]‎‏ این آیه، چرا سورۀ هود را‏‎ ‎‏گفت؟ برای اینکه، سورۀ هود یک ذیلی دارد و آن این است که: ‏فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرتَ وَ مَنْ تابَ‎ ‎مَعَکَ‎[11]‎‏ استقامت، خواسته است که ملتها مستقیم باشند. کسانی که به پیغمبر گرایش پیدا‏‎ ‎

‏کردند و رسیدند به اینکه پیغمبر، پیغمبر اسلام است و ایمان به او آوردند، اینها هم باید‏‎ ‎‏مستقیم باشند. پیغمبر برای این ذیل می فرماید که:‏ شَیَّبَتْنی سوُرَة هُود ‏و الاّ استقامت خودش‏‎ ‎‏را، خوف نداشت از اینکه خودش استقامت داشته باشد. داشت، خودش می دانست‏‎ ‎‏دارد، اما می ترسید که ما استقامت نداشته باشیم. اگر ببینید که در بین توده های مردم، در‏‎ ‎‏بین اشخاص، دلسردی برای این نهضت پیدا می شود، بدانید استقامت توی کار نیست یا‏‎ ‎‏دارد می رود از دست.کاری بکنید که این توده های مردم استقامت داشته باشند در این‏‎ ‎‏نهضتی که کرده اند. این نهضت یک امر الهی است. و خدا فرموده است ‏فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ‎ ‎مَنْ تابَ مَعَکَ‏ همان طوری که پیغمبر اکرم از هیچ آمد و فتح کرد و نورش همه جا را گرفت،‏‎ ‎‏شما ملت هم بعد از آن رژیم فاسد، از هیچ شروع کردید. یعنی، هر چه بود خرابی بود و‏‎ ‎‏شما شروع کردید برای درست کردن آن. اما رفیق نیمه راه نباشید. این طور نباشد که ما تا‏‎ ‎‏اینجا رفته ایم حالا از اینجا دیگر برویم سراغ کارهای دیگرمان. در رأس امور این است‏‎ ‎‏که ما این امر الهی را که ‏فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ‏ این امر الهی را ما اجرا کنیم. ما در این‏‎ ‎‏انقلابی که، یعنی ملت ما در این انقلابی که کرده است، تا حالا استقامت کرده است، و‏‎ ‎‏بحمدالله تا حالا پیروز شده است. شما پیروزید در دنیا. شما مطرح شده اید در دنیا. در‏‎ ‎‏همۀ گوشه های دنیا، دولتهای دنیا از شما یک نحو هراسی دارند که مبادا یک وقت‏‎ ‎‏ملتهایشان مثل شما بشود. شما تا حالا پیروزید. استقامت کنید تا پیروزی نهایی به دستتان‏‎ ‎‏بیاید. خودتان را بسازید و جوانهای خودتان را بسازید و کودکان خودتان را بسازید. از‏‎ ‎


‏توی دامن مادرها تا دانشگاهها و هر جا برود. اینها را بسازید که اگر ساخته شدند و ایمان‏‎ ‎‏در آنها تقویت شد، مستقیم خواهند بود. اعوجاج پیدا نمی کنند. نه در راه اعوجاج پیدا‏‎ ‎‏می کنند، نه در نیمه راه رها می کنند. اساتید دانشگاه بدانند که اگر دانشگاه را بسازند،‏‎ ‎‏کشورشان را بیمه کرده اند تا آخر. و معلمهای دبیرستان و دبستان و همه جا که مهیا می کنند‏‎ ‎‏بچه ها را برای دانشگاه، بدانند که اگر آنجا مهذب کردند این بچه ها را و این بچه ها را‏‎ ‎‏مؤمن به بار آوردند و مؤمن تحویل دانشگاه دادند و دانشگاه مؤمن تحویل ملت داد،‏‎ ‎‏کشور خودشان را از همۀ آسیبها نجات داده اند. آنهایی که در این امر اخلال می کنند ـ‏‎ ‎‏خدای نخواسته اگر باشد ـ آنها اشخاصی هستند که خدمتگزار یکی از دو قدرت هستند و‏‎ ‎‏خیانت به ملت می کنند. آنهایی که اگر دیدید که بین شما و فیضیه می خواهند جدایی‏‎ ‎‏بیندازند، فیضیه هم دید که بین آنها و دانشگاهیها می خواهند جدایی بیندازند، بدانید که‏‎ ‎‏این یک دست اجنبی در کار است، و آنها می خواهند که شما دو قشر را مثل سابق از هم‏‎ ‎‏جدا کنند و منافع خودشان را در این بین ببرند، چنانچه بردند و دیدیم. ما الآن هم که هر‏‎ ‎‏چه گرفتاری داریم از آن رژیم داریم. الآن این رژیم برای شما گرفتاری بحمدالله ‏‎ ‎‏نیاورده. جنگ البته مشکل است، لکن ما جنگ را شروع نکردیم، و بحمدالله در جنگ‏‎ ‎‏هم پیروز شدند و پیروز می شوند. و خدای تبارک و تعالی با شما و شما هم با او باشید.‏‎ ‎‏ان شاءالله خداوند این ملت را، این دولت را، این مجلس را و این رئیس جمهور را، این‏‎ ‎‏وزرای ما را، همۀ اینها را به سلامت نگه دارد که برای این ملت خدمت کنند. و شما‏‎ ‎‏دانش آموزان و دانشمندانی که آنها را آموزش می دهید و اساتیدی که تربیت می کنید‏‎ ‎‏آنها را، و اساتید حوزۀ علمیه که تربیت می کنند دیگران را، خداوند برای این ملت حفظ‏‎ ‎‏بکند. و خداوند ملت ما را با سلامت و سعادت قرین کند و دنیا و آخرت آنها را تأمین‏‎ ‎‏بفرماید. ‏

‏والسلام علیکم و رحمة الله ‏

‎ ‎

  • ـ «اُطْلُبوُا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصّینْ ـ دانش را فرا گیرید، اگر چه در چین باشد».
  • ـ «اُطْلُبوُا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی الَّلحْدْ ـ دانش را از کودکی تا زمان مرگ بیاموزید». ز گهواره تا گور، دانش بجوی.
  • ـ «فساد یک دانشمند، جهانی را فاسد می کند».
  • ـ «فاس»، شهری در مراکش. در کنفرانس فاس با شرکت رؤسای کشورهای عربی و مسلمان، موجودیت اسرائیل به طور ضمنی پذیرفته شد و امنیت آن نیز تضمین گردید.
  • ـ اشاره به جلوگیری رژیم عربستان سعودی از برگزاری مراسم «برائت از مشرکین» در ایام حج.
  • ـ رفض (به فتح را، و سکون فا): واگذاشتن، ترک کردن، دور افکندن، رد کردن.
  • ـ مواده: دوستی، محبت، مهربانی.
  • ـ سورۀ شوری، چهل و دومین سورۀ قرآن مجید، دارای 53 آیه و در مکه مکرمه نازل شده است.
  • ـ سورۀ «هود» یازدهمین سورۀ قرآن مجید، دارای 123 آیه و در مکۀ مکرمه نازل شده است.
  • ـ «سورۀ هود به خاطر این آیۀ فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ، مرا پیر کرد».
  • ـ سوره هود، آیۀ 112: «فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ـ پس ای رسول ما، تو چنانکه مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که به همراهی تو، به خدا رجوع کرد نیز پایدار باشد و هیچ از حدود الهی تجاوز نکنید، که خدا به هر چه شما می کنید بصیر و داناست».     این موضوع در سورۀ «شوری» به این صورت آمده است: «فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ اَهواءهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّه ُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاََِعْدِلَ بَیْنَکُمُ اَللّه ُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا اَعْمالُنا وَ لَکُم اَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللّه یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَ اِلَیْهِ الْمَصیرُ ـ بدین سبب، ای رسول، تو همه را به دین اسلام و کلمۀ توحید دعوت کن و چنانکه مأموری پایداری کن و پیرو هوای نفس مردم مباش، و به امت بگو که من به کتابی که خدا فرستاده ایمان آورده ام و مأمورم که میان شما به عدالت حکم کنم، خدای یگانه، پروردگار همۀ ما و شماست و پاداش عمل ما بر ما و عمل شما بر شماست و (پس از تبلیغ رسالت) هیچ حجت و گفتگویی بین ما و شما باقی نیست. خدا (روز جزا) میان ما جمع کند و به سوی او همه باز می گردیم».