مطالبی که در پیش روی شماست خاطرات و مطالبی از زندگی سراسر درخشان پروانه عاشق روح ‏الله و نور چشم مکرم و یادگار اندیشمند و گرامی امام، حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی ـ رضوان اللّه‏ تعالی علیه ـ است. او که چون شمع سوخت تا به حیات امام گرمی و نشاط و حرارت بخشد و از وقتی که خود را شناخت، تمام هستی خویش را وقف آرمان های امام کرد و خود را در راه تحقق حکومت اسلامی فدا کرد. او که علی ‏رغم برخورداری از تمام موقعیت هایی که فرزند امام بودن برای او ایجاب می ‏کرد ـ بنا به شهادت امام ـ حتی دیناری از بیت‏ المال را صرف گذران امور شخصی خویش نکرد و به نسبت ارتباطی که با امام داشت، مورد آماج زهرآگین ‏ترین تهمت ها قرار گرفت اما خم به ابرو نیاورد و در یاری پدر به عراق و پاریس هجرت کرد و پس از ارتحال برادر مجاهدش، مرحوم آیت ‏اللّه‏ حاج سید مصطفی خمینی، همواره در تمامی مراحلسخت انقلاب، معین، کمک‏کار و مشاور خاص امام بود. احمد آقا رابط اصلی بین امام و روحانیون مرحوم حاج احمد آقا زمانی که مقطع دیپلم را به پایان رساند، به سفارش و دستور امام وارد حوزه شد؛ که این حضور مصادف شد با شروع مبارزات حضرت امام بر علیه رژیم ستم شاهی، که [ماموران رژیم شاه ]اکثر مبارزین را به بهانه های پوچ و واهی دستگیر می کرد. اولین اقدام نظام شاهنشاهی این بود که مردم، به خصوص روحانیون، به منزل امام رفت و آمد نکنند. رژیم حتی افرادی را که وکیل امام بودند تبعید کرد. در آن وقت مأمور شهربانی از ساعت 8 صبح تا 8 شب در بیت نگهبانی می داد و به ناچار اکثر جلسات بین حاج احمد آقا و روحانیون و مبارزین، از آن ساعت به بعد تشکیل می شد، و در همین جلسات بود که بتدریج حاضرین در جلسه به تواناییهای حاج احمد آقا وقوف پیدا کردند و ایشان در مدتی بسیار اندک، به عنوان رابط اصلی بین امام و روحانیون شناخته شد. نقش فعال و ارزنده ایشان در هدایت امور موجب شد تا ساواک ایشان را هنگام برگشتن از نجف در مرز قصرشیرین دستگیر کرده، روانه زندان «قزل حصار» کند.[1] پیامها را به صورت سرّی می رساند مرحوم حاج احمد آقا رابط بسیار مطمئنی بین حضرت امام و روحانیت و مدرسین مبارز طرفدار امام در قم بود؛ لذا سؤالات و شبهاتی که پیش می آمد، یا مطالبی که از طرف امام برای علما و مردم صادر می شد، از طریق حاج احمد آقا به صورت سرّی به طرف مقابل می رسید؛ تا اینکه ایشان در سالهای 52 و 53 به نجف رفتند.[2] صاحب فکر بود مرحوم حاج احمد آقا در زمان ماجراهای بنی صدر به همان اندازه ای که سعی می کرد رابطه آقای بهشتی را با امام برقرار کند، سعی می کرد رابطه بنی صدر را تنظیم کند. در کارهای سیاسی گاهی ممکن است پنج دقیقه دیررساندن یک پیام اثر بسیاری داشته باشد، و ایشان صاحب فکر بود؛ و مثل بعضی که می گویند الحمدللّه  جزء هیچ گروهی نیستم، نبود؛ و هیچ یک از گروههای سیاسی احساس نمی کردند حاج احمد آقا از ماست که در دفتر امام هست، و فرد نفوذی ماست.[3] من یک روحانی روشنفکر هستم در آن سالهایی که حاج احمد آقا در نجف بودند، می گفتند: من خودم یک روحانی روشنفکر هستم و با اقشار روشنفکر ایران مربوط می باشم ولی بشدت معتقد هستم که باید از زاویه روحانیت مسائل انقلاب را تعقیب کنیم. ایشان می گفتند: ما باید بتوانیم در مساجد و محافل این کشور جای پایی پیدا کنیم؛ چون تا زمانی که حضرت امام نتوانند نظریاتشان را در این محافل، بروز و ظهور دهند، قطعاً نمی توانیم کاری از پیش ببریم. بنابراین باید به آن سمت برویم که مساجد و روحانیت در جهت اهداف حضرت امام سازماندهی شوند و این اهداف را تعقیب کنند.[4] از امام سؤال می کنم در سال 1356 از طرف برادران مهاجر به سوریه و لبنان، مأمور شدم به نجف اشرف مشرف شوم و با امام راحلمان ملاقات کنم، مشکلات جمع را در میان بگذارم و کسب تکلیف نمایم. اصرار بنده در ملاقات خصوصی با حضرت امام بود و بعضی از آقایان مسئول بیت، نظرشان این بود که آقا با زن تنها ملاقات نمی کنند. در نهایت خبر به حاج سید احمد آقا رسید و با نگرانی بنده از اینکه جایگاه زن در نظر امام کجاست و چگونه است؟ گفتند: سؤال می کنم. بعد از یک روز، ترتیب ملاقات داده شد و بنده در آن روز، یک ساعت و بیست دقیقه، خصوصی در محضر امام، از وضع ایران و زندانیان و شکنجه های رژیم طاغوت و اوضاع برادران ساکن در سوریه سخن گفتم.[5] با احمد جلسه داشته باشید پس از پیروزی انقلاب اسلامی که حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد، روزی که با اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی خدمت امام بودیم، به ایشان عرض شد ما بر اساس وظیفه به حزب ملحق شده ایم اما می خواهیم به عنوان مجموعه مؤتلفه اسلامی رابطه با شما داشته باشیم. امام در جواب فرمودند: «از حالا به بعد سعی کنید جلساتی را با احمد داشته باشید» و این جلسات طولانی مدت تا سال گذشته با مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی ادامه داشت.[6] باید مواد خام مطالب دقیق و با حفظ امانت به امام برسد ایشان همیشه نظرش این بود که ما باید مواد خام را همانطوری که هست به امام منتقل کنیم و تصمیم را امام خودشان بگیرند. اطلاعات و مواد خام و گزارشات و این چیزها با امانت به امام منتقل شود و امام خودشان تصمیم بگیرند، و این کار را واقعاً انجام می داد و سعی می کرد انجام دهد، تا حدی که من شاهد بودم.[7] بهترین رابط با امام بود در مسأله جنگ، نقش حاج احمد آقا را به دو شکل می توان بیان کرد: یکی اینکه، ایشان بهترین رابط با امام بود که خیلی خوب جنگ و رزمندگان را درک می کرد و به خوبی به امام منتقل می نمود و دستورات و فرامین امام را به رزمندگان و فرماندهان منتقل می کرد؛ مسأله دیگر این بود که خود ایشان در مورد جنگ تحلیل داشت؛ وقتی بسیاری از مشکلات بود که حل نشده می ماند، ایشان وارد عمل شده و با انعکاس به محضر امام، مسأله را دنبال و به نتیجه می رساند.[8] امام معمولاً نظرات ایشان را تأیید می کردند بعضی از مسائل مانند حوادث امنیتی و مخصوصاً پروژه منافقین ـ که خیلی پروژه حساس و مهمی هم بود ـ از طریق حاج احمد آقا به امام منتقل می شد. نحوۀ انتقال هم اینطور بود که مشاوره هایی بین ما و ایشان صورت می گرفت. به یک نتیجه که می رسیدیم، ایشان خدمت امام مطرح می کرد؛ و معمولاً حضرت امام همان نظرات احمد آقا را تأیید می کردند.[9] در تنظیم رابطه ها با امام فرقی نمی گذاشت من رابطه صمیمی بیش از دو برادر با حاج احمد آقا داشتم، اما ایشان اصلاً بین من و فرد دیگری که از لحاظ گرایشات سیاسی نقطه مقابل من بود، در تنظیم رابطه ما با امام فرقی نمی گذاشت و چه بسا من می رنجیدم؛ مثلاً اگر ملاقات می خواستند سعی نمی کرد یک گروه بیشتر وقت ملاقات بگیرند یا از یک گروه پیش امام زیاد تعریف کند تا توجه امام را به آنها بیشتر جلب کند؛ و گاهی دقیقاً خلاف آن چیزی که معتقد بود انجام می داد.[10] ستون اجرایی برای مسائل امنیتی کشور بود احمد آقا یک ستون اجرایی برای مسائل امنیتی کشور بود. زمانی که منافقین در داخل کشور حضور داشتند و حوادثی را درست می کردند ـ از جمله در رابطه با مسأله هواپیماربایی که در مدت کوتاهی چندین هواپیما را از کشورمان ربودند ـ حاج احمد آقا یک شب با من که در جبهه بودم تماس گرفت و گفت امام دستور داده اند سریعاً همین امشب سپاه وارد فرودگاه شود و جلوی هواپیماها را بگیرد و در هر هواپیما تعدادی سپاهی بگذارد. هیچ هواپیمایی حق ندارد، بدون حضور مأموران سپاه پرواز کند. بعد از آنکه حاج احمد آقا آن دستور را به ما داد، ما هم همین کار را کردیم. پروازها را تقریباً متوقف کردیم و در هر هواپیمایی که می رفت، چند نفر پاسدار گذاشتیم. در آنجا بود که بعد از مدتی دوباره ایشان با من تماس گرفت و گفت: امام می گویند، من شنیده ام در بعضی از هواپیماها پاسدار کم گذاشتید. بگویید پاسدارها بیشتر باشند.[11] به احمد بگویید به من گفته اید در شرایط بحرانی سالهای 66 و 67 یک بار خدمت حضرت امام رسیدم و به امام عرض کردم: ما نمی خواهیم به طور حضوری برای شما زحمت ایجاد کنیم. وقتی می خواهیم مطالبی را به طور شفاهی به شما برسانیم چگونه عمل کنیم که تکلیف از ما ساقط شود. امام در جواب گفتند: «اگر می خواهید پیام شفاهی به من برسانید به احمد بگویید چون او هم حرف شما را خوب می فهمد و هم مطالب را خوب و سالم می رساند. هر حرفی را به احمد زدید بدانید که به من گفته اید. اگر نامه داشتید و خواستید همان روز به من برسد، فقط به احمد بدهید. اگر خواستید روز بعد به من برسد، به هر کدام از اعضای دفتر که بدهید به من می رسانند». باز در اینجا تکیه کلام امام به فرزند گرامی خود بود.[12] نظر خودش را دخالت نمی داد حاج احمد آقا نظر خودش را در مقام رابط امام و امت و مسئولین هیچ دخالتی نمی داد؛ و این از دو جهت نمود خوبی داشت؛ یکی اینکه ایشان در ملاقات دادن به مسئولین و امت ـ علیرغم شایعاتی که از دوستان و دشمنان وجود داشت ـ هیچ فرقی قائل نمی شد و تا حد امکان تمام مسئولین را از هر گروه و حزبی که بودند، در تماس با امام قرار می داد؛ حتی اگر افراد و گروههای مخالف هم از امام ملاقات می خواستند ـ در صورت عدم وجود مشکل امنیتی ـ به آنها کمک می کرد تا با امام دیدار کنند.[13] برخورد با همه باید یکسان باشد نظر ایشان همیشه این بود که چون اینجا بیت امام است، لذا هر کس از هر گروه و دسته ای که می آید، برخورد با او باید یکسان باشد تا این ذهنیت پیش نیاید که در اینجا برخوردهای خطی اعمال می شود.[14] احمد به من دروغ نمی گوید حاج احمد آقا واقعاً محو امام بود. من در جلسه ای که با تعدادی از دوستان در خدمت امام حاضر بودیم، از خود امام شنیدم که به ما فرمودند: «احمد هرگز به من دروغ نخواهد گفت».[15] تنها با احمد مشورت کردم یکی دو بار حضرت امام خودشان تصریح کردند که در بعضی مسائل، من تنها با حاج احمد مشورت کردم و با کس دیگر مشورت نکردم.[16] این کلمه را خودتان اصلاح کنید خاطرم هست، امام در موردی بعد از آنکه اعلامیه ای را داده بودند که از رادیو پخش شود، فرمودند یک کلمه در آن اصلاح شود. حاج احمد آقا با فاصله یکی دو ساعت اعلامیه را بردند پیش امام و گفتند: آن کلمه را بادست مبارک خودتان اصلاح کنید. چون یک وقت فردا ممکن است کسی بگوید این را من اضافه کرده ام و خود اعلامیه زیر سؤال می رود. این حساسیت، بخشی از مدیریت بیت است که حاج احمد آقا قبل و بعد از پیروزی انقلاب انجام داده تا هیچکس نسبت به مسائل بیت، شک و شبهه ای نداشته باشد.[17] من به احمد گفتم بنده در مواردی شاهد بودم وقتی خدمت امام مطلبی عرض می شد، امام می فرمودند، من به احمد گفتم که اینطور بگوید و یا من گفتم فلان کار را انجام بدهد.[18] باید واقعیت ها را به امام رساند مرحوم حاج احمد آقا بشدت مقید بود که ما باید واقعیتها را به حضرت امام منتقل کنیم. می گفت باید پس از انتقال اخبار و اطلاعات، طبق دستور حضرت امام و هر طور که ایشان صلاح دانستند عمل کنیم. در واقع مرحوم حاج احمد آقا با چنین عقیده ای از اجرای نظرات شخصی خود و همه اصحاب و اطرافیان حضرت امام جلوگیری می کرد.[19] تصمیمات امام را شخصاً پیگیری می کرد نفْس کار اطلاع رسانی، یکی از کارهای مهم بیت بود که هر بیت دیگری هم این کار را دارد و نابسامانی در این امر در تصمیم گیری آن شخصیت خیلی اثر دارد؛ و حاج احمد آقا وظیفه داشت که تصمیمات امام را شخصاً پیگیری کند. ارتباط با رئیس جمهور، رئیس مجلس، فرماندهان جنگ، ائمه جمعه و... . این بسیار حساس است و شخص می تواند پیام را در حالیکه تأثیرش کاملاً متفاوت باشد با یک نحوه دیگر برساند؛ و تصمیم امام را همان طوری که خودشان اگر می خواستند ابلاغ کنند، انجام دهند. [اما حاج احمد آقا ]بدون اینکه لحن خود را تغییر دهد، مقدماتی اضافه کند، مؤخراتی داشته باشد.[20] امام به او اعتماد کامل داشتند امام ـ رضوان اللّه  تعالی علیه ـ اعتماد کامل و وافری به فرزندشان حاج احمد آقا داشتند. از بیانات امام در جلسات خصوصی مشخص بود که حاج احمد آقا مورد اطمینان و اعتماد کامل ایشان بودند.[21] رسالت پیام رسانی به امام حاج احمد آقا بسیاری از دشنامها را به جان می خرید. بسیاری از کینه توزیها را به جان می خرید؛ اما آنچه که برایش اهمیت و ارزش داشت، رسالت پیام رسانی به امام بود و رعایت امانت انتقال پیامهای امام به مجامع و شخصیتهای مختلف.[22] اگر با من مشورت می کنید گاهی جریاناتی اتفاق می افتاد که من تلفن می کردم به ایشان که مثلاً فلان چیز را می خواهم به امام بگویم؛ ایشان می گفت اگر با من مشورت می کنید من نظرم را بگویم؛ نوعاً می گفتیم بله بگویید. گاهی هم می گفتیم خیر. شما عین این حرف را به امام منتقل کنید. من حتی یک مورد یادم نمی آید که امام بفرمایند، احمد این حرف را به من نگفته است یا این حرفی را که شما از طرف من گفتید این جور نبوده است. این نهایت اعتمادی است که من خودم دیدم، چون در رابطه با من بوده؛ دیگران هم همین هستند.[23] امام ناراحت شدند ایشان در هر جهتی مطیع حضرت امام بودند. البته بعضی از مغرضین و حتی دوستان ناآگاه می گفتند که حضور فلانی (حاج احمد آقا) موجب می شود تا امام در تصمیم گیریها تحت تأثیر قرار بگیرند؛ اما تعبیر خود حاج احمد آقا این بود که: بنده موارد را در اختیار ایشان می گذاشتم و تصمیم گیری با خودشان بود. این قضیه به گوش امام هم رسید که بسیار مکدر شدند و فرمودند: «افرادی که این حرفها را می زنند و این نسبتها را به احمد می دهند باید استغفار کنند».[24] رضایت امام برایش مهم بود مدیریت اطلاع رسانی به امام و ابلاغ پیام امام در دست حاج احمد آقا بود. پیامها و بیانیه های امام برای درست رساندن آنها توسط خود او انجام می شد. ایشان نوشتن دوباره پیامهای امام و گذاشتن نقطه و ویرگول برای درست خواندن پیام ها را انجام می داد. و اگر به نظرش می رسید که کلمه ای اشتباه نوشته شده است ممکن نبود کلمه ای را با اطمینان صددرصد هم، خودش عوض کند و من در پاریس که به ایشان کمک می کردم می دیدم بدون مشورت با امام این کار را نمی کرد. و این مدیریت به سایر افراد بیت هم منتقل شده بود؛ و لذا کاملاً هم تاریخ انقلاب و هم مردم. به آنچه از آنجا صادر شده است و تاریخ انقلاب هم که نوشته خواهد شد این اعتماد را دارند در این هیچ شبهه نیست که هر چه از امام هست مال امام است؛ بعضیها هم در اواخر حیات امام می خواستند بگویند این مطلب را امام ننوشته است که امام جلوی آن را گرفتند و این نشان می دهد کار چقدر مهم است؛ و هوش و درایت حاج احمد آقا در اینجا مشخص می شود. هیچ رضایت فردی و گروهی برایش فرقی نمی کرد و به آن اهمیت نمی داد؛ و آنچه مهم بود این بود که این چیز همان طوری باشد که امام نوشته اند و اگر اصلاحی لازم دارد همان طوری باشد که امام می خواستند.[25] دانستن منابع خبرها برای امام مهم بود مرحوم شهید محمد منتظری زمانی که در نجف بودند، خبرهای محرمانه ای را که از ایران می آمد دریافت و تنظیم می کردند. قرار بر این بود که نسخه ای از این اخبار تنظیم شده و تسلیم حضرت امام شود، و نسخه ای را هم خدمت جناب آقای دعایی می دادیم؛ چون ایشان آن زمان رادیوی روحانیت مبارز را اداره می کردند و اخبار را از طریق این رادیو ـ که از بغداد پخش می شد ـ به اطلاع مردم ایران می رساندند. در آن مقطع عموماً منابع خبری ما از منابع روشنفکری بود. بعد از استقرار مرحوم حاج احمد آقا در نجف و سفر مرحوم محمد منتظری به هند، مسئولیت دریافت و تنظیم این اخبار با حاج احمد آقا بود. ایشان معتقد بود طبق فرمایش حضرت امام، باید منابع خبرهایی را هم که دریافت می کنیم برای حضرت امام ذکر کنیم. به گفته ایشان، برای حضرت امام دانستن منبع خبری مهم بود که بدانند آیا واقعیت همان هست یا نه. این کار در دوران مرحوم حاج احمد آقا صورت می گرفت.[26] حرفهای موافقین و مخالفین را به امام می رساند وقتی در پاریس، مسأله آمدن بختیار به پاریس مطرح بود، جمعی موافق این کار بودند و جمعی هم می گفتند این کار درست نیست، چه در پاریس و چه در تهران. از تهران هم پیامهای مختلف داده می شد؛ که حاج احمد آقا در یک زمان کوتاه باید همه این مطالب را به امام می رساند و اگر ایشان ملاحظۀ فکر خودش را می کرد، می بایست پیامها را طوری منتقل می کرد که امام مخالف ملاقات با بختیار شود یا بالعکس؛ ولی ایشان همه حرفهای موافقین و مخالفین را با همه جزئیات مطرح می کرد.[27] احمد مثل مصطفی است وقتی در پاریس خدمت امام رسیدم، سخنی دربارۀ حاج احمد آقا فرمودند که برای من بسیار مهم بود. با اینکه آن موقع ایشان در سن جوانی بود و با مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی فاصله سنی زیادی داشت امام فرمودند: «همانطور که قبلاً درباره مصطفی با شما صحبت کردم، به همان صورت در مورد احمد نگاه کنید. هر چه را که خواستید بدون کم و زیاد به من برسد به احمد برسانید».[28] تحلیل شخصی نداشت مرحوم حاج احمد آقا سعی می کرد اطلاعات واقعی و دقیق را، بدون پیرایه و بدون تحلیل شخصی، خدمت امام گزارش کند. در مراحلی هم که امام نقطه نظری داشتند و اراده می فرمودند که در مورد جریانی اظهار نظر بفرمایند، ایشان با رعایت کمال امانت پیام امام را با دقت می رساند و کوشش می کرد کوچکترین شائبه نظر و تحلیل شخصی در بیان آن اظهارات نباشد. حساس ترین مراحلی که حاج احمد آقا نقش تعیین کننده خودش را ایفا کرد، در جریان هجرت امام از عراق به پاریس و سپس به ایران بود.[29] ما امانتدار و رابط هستیم حاج احمد آقا به عنوان رابطی صدیق و مشاوری امین، همه جریانات را به اطلاع امام می رساند. حتی مسائل کوچک و بی اهمیت را از نظر امام پنهان نمی گذاشت. به عنوان نمونه، برادر مسعود رجوی به نام سعید، که آن زمان با ساواک همکاری داشت و در فرانسه به سر می برد، تلفنگرامی از طرف مسعود رجوی برای حضرت امام آورده بود که ما به ایشان بدهیم. وقتی بنده به حاج احمد آقا عرض کردم «اینها که وضعشان در زندان روشن شده و ماهیت ایدئولوژی شان مشخص است، خوب است امام را ناراحت نکنیم». قدری برافروخته شده و گفتند: «ما امانتدار و رابط هستیم و این امام است که باید تصمیم بگیرد».[30] به بهترین نحو بیت را اداره کرد احمد آقا همان صافی ای بود که ذره و غبار را می گیرد. ایشان در مقام انتقال دهنده و گیرنده انواع نامه ها و تلگرافهایی بودند که می آمد و می بایست به گونه ای به امام منتقل می شد، که خدای ناکرده ایشان رنجیده خاطر نشوند و فشار کار بر روی ایشان نباشد. این بزرگوار با یک چنین کیفیتی، این بیت شریف را با تمام جهات و تمام حیثیاتش نثار حراست امام ـ که در نهایت حراست از جمهوری اسلامی بود ـ می نمود.[31] خود را سپر آماج حملات می کرد پس از پیروزی انقلاب، توقعات و مطالبات افراد مدعی به اوج خودش رسیده بود. حضور مسئولانه و توأم با امانت و وفاداری مرحوم حاج احمد آقا در تمامی صحنه ها و مجامع، رحمتی بود در کنار امام. آنچه را که امام لازم می دانستند، این عزیز به شایستگی می رساند و آنچه را که نیاز داشتند گزارش می کرد و خودش را سپر آماج حملات سهمگینی قرار می داد که در آن صحنه های پرتلاطم اولیه انقلاب بروز می کرد.[32] عین حرفها را به امام می رساند اکثر سؤالاتی که ما از حضرت امام داشتیم ـ چون در هر ساعت نمی توانستیم برویم جماران، نهایتش روزی یک بار، دو روز یک بار، سه روز یک بار ـ به ناچار مسائلی بود که ایشان باید جواب می دادند، و واسطه ما تنها ایشان بود. اگر خیلی مهم بود، به کس دیگری نمی توانستیم بگوییم، فقط به حاج احمد آقا می گفتیم. ایشان عین حرفها را به حضرت امام منتقل می کرد و نظر خودش را هم اگر می خواست بگوید، قبلاً یا بعداً می گفت. دخالتی در آن سؤال و جوابی که از حضرت امام می گرفت، نمی کرد؛ حالا مطابق نظرشان بود یا مخالف نظر ایشان بود، عین نظر امام را به ما منتقل می کرد.[33] افراد گمنام شایسته را شناسایی می کرد      عنایت خاص امام به حاج احمد آقا و مشاور قرارگرفتن او، دلیل بارزی است بر اعتماد و اعتقاد خدشه ناپذیر امام به فرزندشان. رازدار بودن، طرز تفکر، درایت، هوشمندی و هوشیاری در تمامی زمینه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی این فرزند فداکار تا بدان جا کشیده می شد که افراد مناسب ولی گمنام را در سراسر کشور شناسایی می کرد و بعد از وقوف به درک و درایتشان، آنها را برای مسئولیتهای مختلف مملکتی به امام معرفی
می کرد.[34] نقش استثنایی داشت در طول هشت سال خدمتم، یک ارتباط دائمی بین من و مرحوم حاج احمد آقا وجود داشت. در اغلب ملاقاتهایی که با حضرت امام داشتم، ایشان نیز حضور داشت و کاملاً محسوس بود که مورد اعتماد و وثوق حضرت امام قرار دارد. ایشان یک مشاور امین و وفادار برای حضرت امام بود و فراتر از نکته مهم بالا، گوناگونی فراوان وظایف دفتر رهبری و جنبه های متنوع سیاسی و فرهنگی این وظایف، شرایط استثنایی کشور به هنگام اوایل انقلاب و نیز در طول جنگ، کاملاً نشان دهنده نقش استثنایی مرحوم حاج سید احمد آقا در طول انقلاب است. ایشان می بایست در کوران بحرانها و مشکلات و در میان گرایشهای مختلف سیاسی بین گروهها و فراوانی اطلاعاتی که به سوی دفتر رهبر کبیر انقلاب روان بود
شرایط مناسبی را برای تصمیم گیریهای رهبر به وجود می آورد و اینهمه، ایجاب می کرد که فردی بسیار جسور، خلاق و مورد اعتماد در کنار حضرت امام حضور داشته باشد.[35] سلامت بیت را حراست می کرد حاج احمد آقا در پیروی کردن از پدرشان که همواره ایشان را رهبر و مرادشان می دانستند، بسیار جدی و متعصب بود. چنان که در طول مدتی که در بیت امام بودیم، یاد نداریم که حتی سر سوزنی از آنچه امام می فرمودند عدول کند. حتی در مواقعی که به مناسبتی امام صحبت می کردند و قرار بر این شده بود تا خلاصۀ صحبتهای امام جهت فرستادن به بخشهای خبری رادیو و تلویزیون و جراید تهیه شود، با توجه به اینکه ایشان از امام مجوز اصلاح جملات را داشتند، اما باز هم نسخۀ نهایی را به حضرت امام نشان می دادند؛ و همین امانتداری موجب می شد تا سلامت بیت حضرت امام، چه در زمان امام و چه در زمان خود ایشان، حفظ بشود.[36] عین کلمات امام را می خواند مرحوم حاج احمد آقا آنچه را که فرمایش امام بود، حتی اگر خود ایشان با توجه به اینکه متفکر بزرگی بود و بر روی بعضی از مسائل نظر خاصی داشت و در درون با آن موافقت نداشت، نظر خود را اعمال نمی کرد. حتی در مراکز حساسی مثل شورای امنیت ملی که احتمال هرگونه برداشت غلط برای افراد دیگر پیش می آمد، عین کلمات امام را می خواند و به عبارتی ایشان واسطۀ امینی بود.[37] اسرار زیادی در سینه داشت حاج احمد آقا اسرار زیادی در سینه داشت. در انعکاس گزارش صحنه های اطراف امام به ایشان، واکنش های امام را می دید، و طبیعتاً این واکنش ها قابل انتقال نبود و در سینه اش محفوظ می ماند. از آن طرف در واکنش ابلاغ پیام های امام به مجامع و شخصیت های مختلف، واکنش های آن شخصیت ها و مجامع را می شنید و می دید و اینها برایش راز بود و به امانت در سینۀ دریایی خودش نگه می داشت.[38] منبع: یادگار سپیده، به کوشش غلامعلی رجایی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص 15- 33 [1] حجت ‏الاسلام و المسلمین آشتیانی. [2] حجت ‏الاسلام و المسلمین موسوی تبریزی. [3] حجت ‏الاسلام و المسلمین موسوی خوئینی‏ ها. [4] حجت‏ الاسلام والمسلمین شریعتی.[5] مرضیه حدیدچی (دباغ).[6] حبیب ‏اللّه‏ عسگراولادی مسلمان. [7] حجت ‏الاسلام سید حسین خمینی. [8]. سردار سرلشکر محسن رضایی. [9]. سردار سرلشکر محسن رضایی. [10] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ‏ها. [11] سردار سرلشکر محسن رضایی. [12] حبیب ‏اللّه‏ عسگراولادی. [13] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی تبریزی. [14] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید سراج ‏الدین موسوی. [15] محسن رفیقدوست. [16] آیت ‏اللّه‏ موسوی اردبیلی. [17] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی‏ ها. [18] حبیب ‏اللّه‏ عسگراولادی مسلمان. [19] حجت ‏الاسلام والمسلمین شریعتی. [20] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ‏ها. [21] آیت ‏اللّه‏ رضوانی. [22] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی. [23] آیت ‏اللّه‏ موسوی اردبیلی. [24] آیت ‏اللّه‏ توسلی. [25] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ‏ها. [26] حجت ‏الاسلام والمسلمین شریعتی. [27] حجت ‏الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ‏ها. [28] حبیب ‏اللّه‏ عسگراولادی مسلمان. [29] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی. [30] مرضیه حدیدچی. [31] آیت ‏اللّه‏ محمدی گیلانی. [32] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی. [33] آیت ‏اللّه‏ موسوی اردبیلی. [34] فاطمه طباطبایی. [35] مهندس میرحسین موسوی. [36] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید محمد هاشمی. [37] آیت الله سید حسین موسوی تبریزی. [38] حجت ‏الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی.

. انتهای پیام /*