جوهر پیکار
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1395

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : سبزواری، حمید

جوهر پیکار

‏‏جوهر پیکار‏


‏‏

حرمت خون شهیدان دارم و بادا حرام‏

‏‏گر ببویم موی ساقی ور ببوسم لعل جام‏

‏‏ ‏

‏‏همچو شبنم در بر گل خار در پایم خلد‏

‏‏گر به شبنم جلوه ای بر سبزه بنشینم به کام‏

‏‏ ‏

‏‏در نگاه من عذار لاله داغ حسرت  است‏

‏‏تا ز خون لاله رویان دشت بینم لاله فام‏

‏‏ ‏

‏‏گر نوا خوانم، نخوانم جز به شور انقلاب‏

‏‏ور غزل سازم نسازم جز به شوق انتقام‏

‏‏ ‏

‏‏پای بندم تا به حفظ خون یاران وطن‏

‏‏جلوه های عافیت بر من نگردد پای دام ‏

‏‏ ‏

‏‏زندگی از فیض بهمن یافتم اینم بها‏

‏‏عزت از اعزاز رهبر دارم اینم احترام‏

‏‏ ‏

‏‏عزم دارم نشکنم پیمان خود را با رسول‏

‏‏عهد بستم نگسلم پیوند جان را از امام ‏

‏‏ ‏

‏‏گوهرم را گو به سنگ بی تمیزی بشکنند‏

‏‏آن خزف مغزان که نشناسند گوهر را مقام‏

‏‏ ‏

‏‏تیغ تیزم جوهر پیکار در طبع من است‏

‏‏گر بمانم در قراب* و گر برآیم از نیام‏

‏
‏
‎

‎‏

با بیان من نیارامد ستمگر در فراش‏

‏‏با زبان من نیاساید سبکسر در منام‏


‏

‏‏چون به میدان سخن آهنگ جولان آورم‏

‏‏یکه تازان سخن عاجز بمانند از کلام‏

‏‏ ‏

‏‏گردبادم از بر هامون بپاسازم غبار‏

‏‏آفتابم از سر دریا برانگیزم غمام ‏

‏‏ ‏

‏‏دشت را مانم به وسعت گر سزد افتادگی‏

‏‏کوه را مانم به رفعت گر روا باشد قیام‏

‏‏ ‏

‏‏سهل باشد گر گران بر طبع نااهلان فتد‏

‏‏شعر من، کز مشک زحمت می برد مغز زکام‏

‏‏ ‏

‏‏از بزرگی در سخن این نکته ام آمد به یاد‏

‏‏شاخ بارآور نباشد ایمن از شرّهوام‏

‏‏ ‏

‏‏ای حسد ورزان که زخم دشنۀ خود خورده اید‏

‏‏این جراحت را طبیب مرگ بخشد التیام‏

‏‏ ‏

‏‏من همان بودم که هستم شاهد من دفترم‏

‏‏خالی از پروای جاه و عاری از سودای نام‏

‏‏ ‏

‏‏گر سخن گفتم، به حق گفتم، نگفتم بهر آنک‏

‏‏استخوانی چون سگان بربایم از خوان لئام‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎

‏هم در آن دوران که دشمن نقش قرآن می زدود‏

‏‏من " به حبل الله " تمسک جسته بودم " لانفصام"‏

‏‏ ‏

‏

‏با سلاح خامه پاس مرز ایمان داشتم‏

‏‏پاسداری کرده ام در سنگر حق صبح و شام‏

‏‏ ‏

‏‏وز صلاح خلق غفلت در مقالم ره نیافت‏

‏‏اینک اینک شعر من از ابتداء تا اختتام ‏

‏‏ ‏

‏‏این شما هستید هرساعت زده نقشی دگر‏

‏‏همچو بوقلمون به صد رنگ آمده اندر خرام‏

‏‏ ‏

‏‏روزگاری خاک بوس درگه سلطان بُدید‏

‏‏تا مگر گیرید بهری از شراب و از طعام‏

‏‏ ‏

‏‏این زمان در کسوت دیگر پدیدار آمدید‏

‏‏بر فریب خلق ایران از خواص و از عوام‏

‏‏ ‏

‏‏صحنۀ بازیگری را دلقکانی ماهرید‏

‏‏دفتر افسونگری را نقش بندانی تمام‏

‏‏ ‏

‏‏بشنوید ای جامۀ اسلام درپوشیدگان‏

‏‏اینک اینک از لب گویای شعرم این پیام‏

‏‏ ‏

‏‏روز پیکار است پا در عرصۀ میدان نهید‏

‏‏فتنه می بارد ز گردون سربرآرید از خیام ‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎

‏یاری رزمندگان را رو به خوزستان کنید‏


‏

‏ای به دامنها کشیده پای بردارید گام‏

‏‏ ‏

‏‏پرسشی دارم، ندارم چشم پاسخ از شما‏

‏‏بار وجدان بادتان این ننگ تا صبح قیام‏

‏‏ ‏

‏‏سنگر مردان به بستان است یا در بوستان‏

‏‏رزم دراهواز یا شیراز می باشد کدام؟‏

‏‏ ‏

‏‏دم فروبندید ای دریوزگان زیرا که خلق‏

‏‏می شناسد زشت از زیبا، سلامت از سقام‏

‏‏ ‏

‏‏وز حمید این نکته را ایدر به خاطر بسپرید‏

‏‏فتنه با یزدان نیارد کرد شیطان، والسلام‏

‏‏ ‏

‏‏*قراب – نیام شمشیر‏

‏‎ ‎

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏منابع: ‏

‏‏● پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران ‏

‏‏●حریم یار (هفته نامه آستان مقدس امام خمینی)، سال پنجم، شماره 223، پنجشنبه دهم تیرماه 1395 ‏

‏‏● حدیث عشق، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)،1374‏

‏‏● صبوحی زدگان، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1380  ‏

‏‎ ‎

‏‎

‎