مجله خردسال 348 صفحه 6
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء – مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 348 صفحه 6

برای غذا خوردن، من با زبان دراز و چسبناکم غذا را می گیرم و آن را توی دهانم می برم. اگر زبانم را بیاورم ممکن است تمام پنیر را بگیرم و بخورم! (( موش یک تکه­ی دیگر از پنیر جدا کرد و قورباغه با زبانش آن را گرفت و خورد. حالا نوبت مار بود که کمی پنیر بخورد. اما مار نه خرطوم داشت نه دست داشت و نه زبان بلند و چسبناک. موش گفت: (( تو چه طوری غذا می خوری؟ (( مار گفت: (( من می توانم هر چه قدر که می خواهم دهانم را باز کنم و لقمه های خیلی بزرگ را هم توی دهانم جا بدهم. اما مثل قورباغه و فیل نمی توانم غدا را تقسیم کنم، چون دست ندارم. حالا خودت یک تکه برایم جدا کن و گرنه ممکن است همه پنیر را بخورم! (( موش یک تکه از پنیر را جدا کرد و آن را به مار داد. اما پنیر خیلی بزرگ بود و همه آنها می توانستند باز هم پنیر بخورند. همه خوشحال بودند که موش دست دارد. دست­هایی که موش با آنها پنیر را تکه تکه می کرد.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 348صفحه 6