پرتال امام خمینی(س): حجتالاسلام و المسلمین محمد سجاد رضائی
مقدمه
صلوات و سلام خدا و رسول خدا (ص) بر ارواح طیبهی شهیدان، خصوصاً شهدای عزیز حوزهها و روحانیت. درود بر حاملان امانت و رسالت، پاسداران شهیدی که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نمودهاند. سلام بر حماسهسازان همیشه جاوید روحانیت که رسالهی علمیه و عملیهی خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتهاند، و بر منبر هدایت و وعظ و خطابهی ناس از شمع وجودشان گوهر شبچراغ ساختهاند.
افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگام نبرد، رشتهی تعلقات درس و بحث را بریدند و عقال و تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم بر گرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در جمع ملکوتیان شعر حضور سرودهاند.
سلام بر آنان که تا کشف حقیقت به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود منوران صادقی شدند که بندبند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پارهپارهی پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمیرود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزهی مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد.
آنان که حلقهی ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزهها و روحانیت را درک کردهاند، در خلسهی حضورشان آرزویی جز شهادت ندیدهاند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب جز عطیهی شهادت نخواستند. حوزههای علمیه در طول تاریخ، کانون تربیت عالمان ربانی بوده که در راه اعتلای دین خدا و گسترش پیام آسمانی اسلام کوشیدهاند؛ مردان خودساختهای که زنگار هر آنچه غیر اوست، از دل برگرفته و در مکتب زهد و معنویت ناب اسلامی پرورش یافتهاند.
نهاد روحانیت که پیشگام دعوت به اخلاق و معنویت است، بیش از هر صنف دیگر موظف است مطابق احکام اخلاقی عمل کند و زندگی خود را بر الگوی حیات طیبه منطبق نماید. همچنان که باید برای پاکیزهسازی اخلاق محیط خود و تربیت شایستهی روحانیون بکوشد و هر نقطهضعف یا کاستی و کژی احتمالی را پیشگیری یا ترمیم کند و از معدود روحانینماها، عناصر غیرمهذب و ناپارسایی که گاه در حوزهها نفوذ میکنند، تبری بجوید.
امروزه پس از انقلاب اسلامی و ورود حوزههای علمیهی شیعه به عرصهی مدیریت اجتماعی، ضرورت اخلاقمداری و پویایی علوم و عالمان بیشتر رخ مینماید.
انقلاب اسلامی افزون بر آنکه خیزشی الهامگرفته از ارزشها و آموزههای دینی بود، رهبری آن نیز بر دوش مرجعیت دینی قرار داشت و از این جهت باید آن را انقلابی بر پایهی اخلاق و معنویت خواند. رخدادی با این ویژگیها، موقعیت جدیدی را برای حوزههای شیعی پدید آورده است. از سویی پیش روی جامعهی اسلامی آفاق جدیدی گشوده و اخلاق از کنج روابط مؤمنانهی فردی به محیطهای اصلی جامعه کشیده شده که این امر خود، مسائلی نو پدید آورده است. از سویی دیگر حوزههای علمیه به عنوان داعیهدار ارائهی گونهی دیگری از حیات انسانی، مورد خطاب و پناهگاه انسان امروزند که به دنبال سعادت، گرفتار بیراهه شده و از سرگشتگی و حیرت به ستوه آمده است. از منظر سوم ما با تلاشهای مضاعف دشمنان و مدعیان جهانیسازی مادیِ ویرانکننده روبهرو هستیم که دفاع یا تهاجمی سریع، متقن و دقیق را میطلبد.
روحانی اسلام، با حضور در چنین عرصهی عظیمی، در آزمونی عملی پای نهاده است و باید پیش چشم همهی ناظران صدق مدعای خود را به اثبات رساند. درخشش امروز روحانی اسلام چه بسا در ثمربخشی، با دستاورد تلاش تاریخی روحانیت برابری کند. مگر آنکه محور تلاش پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) و شاگردان و رهروان آنان برپایی حاکمیت الهی برای اتمام مکارم اخلاق بوده است؛ فرصتی که پس از چند دههی کوتاه با مشکلات فراوان در صدر اسلام به دست نیامد و اکنون پس از چهارده قرن بار دیگر نصیب جامعهی روحانی شده است.
اکنون در این موقعیت خطیر یکی از پرسشهای فراروی حوزهها آن است که کدامین نظاموارهی نظری خواهد توانست از هر طلبه بنیانی مرصوص بسازد؟ کدامین گزارههای متماسک و منسجم اخلاقی خواهد توانست متناسب با شرایط حاکمیت دین – که تاکنون تجربهی آن در حوزههای شیعی نبوده است – بیآنکه روحانیت را از ساحت فعالیت اجتماعی دور سازد، تربیت و تعالی اخلاقی او را تأمین و او را در منصب هدایتگری و دستگیری معنوی جوامع یاری کند؟
یا یک قدم پیشتر، ریشهها و نبایستیهای اخلاقی طلاب در دورهی حاکمیت دین در عصر غیبت کداماند؟ نوشتار حاضر به دنبال تأمین بخشی از این نیاز و ترسیم و ساماندهی بایستههای اخلاقی و وظایف صنفی روحانی از نگاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار آن، حضرت امام خمینی (ره) است. او که خود از سالکان طریق و مربیان اخلاق بود، توجهی ویژه به ساحت اخلاق داشت.
اخلاق را به عرصهی عمل اجتماعی وارد کرد، آفاق جدیدی در ساحت معنویت گشود، تهذیب را با سیاست درآمیخت و تعالیم معنوی انبیا را تا عرصههای اصلی حیات اجتماعی امتداد بخشید. بیشک رهنمودها و نیز سیرهی او سنگ محک حیات علمی، معنوی و اجتماعی روحانیان است.
بیان مسئله
روحانیت واژهای است که در کلیهی ازمنهی تاریخ و ادیان و فرهنگهای مختلف، با همهی اختلاف در دامنهی معنا و هویت آن، به ایفاگر نقشی اطلاق میشده است که مردمان و پیروان ادیان و شرایع را از احکام و تعالیم دین مورد قبول، آگاه ساخته است و بنابر عللی از جمله: مصاحبت مستقیم و همدلی با پیامبر و آورندهی شرایع و یا دسترسی، مهارت و تسلط لازم بر منابع و متون آن، قول و فعلش برای مردم عادی حجت بوده و به واسطهی او تکالیف و وظایف خویش را بازمییافتند.
بدیهی است این نقش همچون سایر نقشهای اجتماعی، واجد مراتب و درجات و نیز مواجههی قلب و حقیقت خواهد بود؛ بهگونهای که در عالم واقع، روحانیون در حدود اکتساب اطمینان و اعتقاد مردم، و میزان تسلطشان بر منابع و متون دینی، منزلت اجتماعیشان مراتب مختلفی داشتهاند؛ و نیز از باب حدود صدق مدعا و نیت و توافق قول و فعل، اغراض و مطامع آشکار و پنهان، پهنهی گستردهای را شامل میشدهاند که چه بسا در میان آنان، دینبهدنیافروشان، کذابان، ساحران، عوامفریبان و مداحان ظلمه نیز وجود داشتهاند.
اما آنچه مسلّم است، پهنه و گسترهی حضور باورهای دینی و اشاعهی کم یا بیش تعالیم ادیان و مذاهب در فرهنگها و ملل مختلف، و بهویژه غنا و وسعت انکارناپذیر منابع و متون و میراث عظیم فرهنگ دینی بشر است، وقتی بخش اعظم ابنیه و آثار تاریخی و مذهبی و اشیاء و لوازم مرتبط با آنها، دستاوردهای علمی، معرفتی، ادبی، هنری و دیگر آثار تمدنی بشر نیز یا توسط روحانیون که تفحص و تأمل در این حوزهها را نیز عرصهی تکلیفی خود میشناختند، به وجود آمده و یا توسط دیگران، اما در مواجهه و مقابلهی با آن پا گرفته است، لذا هرچند بهنحو غیرمستقیم، میراث و محصول حضور این نقش محسوب میگردد.
امام خمینی و ایفای نقش عظیم علمی و معنوی روحانیت اسلام در جهان تشیع
بنیانگذار نهضت تاریخی و تاریخساز اسلامی در مورد نقشآفرینی مؤثر روحانیت شیعه در طول تاریخ میفرمایند: «تردید نیست که حوزههای علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ تشیع مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بودهاند. علمای بزرگ اسلام در همهی عمر خود تلاش نمودهاند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند.
اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی را به عنوان علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر بزرگوار و سنت و سیرهی معصومین (علیهمالسلام) و ثبت و تبویب و تنقیح آنها در شرایطی که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همهی امکانات خود را به کار میگرفتند، کار آسانی نبوده است و بحمدالله امروز نتیجهی آن زحمات را در آثار و کتب بابرکتی همچون “کتب اربعه” و کتابهای دیگر متقدمین و متأخرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول و کلام و حدیث و رجال، تفسیر، ادب و عرفان و لغت و تمامی رشتههای متنوع علوم مشاهده میکنیم.
اگر ما نام این همه زحمت و مرارت را جهاد فی سبیلالله نگذاریم، چه باید بگذاریم؟» با این همه، داوری و قضاوت در مورد آثار مثبت یا منفی این نقش، در اینجا مورد نظر نیست؛ ولی اهمیت آن اقتضا میکرد در شرایطی که پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران این نهاد همچون کوه یخی که عظمت و جلوهی واقعی آن بهمراتب بیش از نمود ظاهری آن است، اقیانوس اجتماعات انسانی را نه تنها در ایران که در سراسر جهان به تموج و جابهجاییهای گسترده واداشته است، یک بار دیگر مورد عنایت قرار گیرد.
انقلاب اسلامی ایران نه تنها انقلابی منبعث از ارزشها و تعالیم دینی که تحت زعامت و رهبری مرجعیت دین و روحانیت شیعه تحقق گشت و قطعاً در وقوع آن، جایگاه و موضع حضرت امام خمینی (ره) به عنوان عالیترین مرتبهی این نهاد یعنی مرجعیت، دخالت تام داشته است و هم پس از وقوع، همین مرجعیت و اساساً نهاد روحانیت شأن و جایگاه بسی عظیمتری یافته است که ضعف و قوت آن، بیم و امید را در سرنوشت انقلاب و اسلام رقم میزند.
این نهاد در طول حیات خود در دنیای اسلام، علیرغم موفقیتها و دستاوردهای عظیم و غیرقابل انکار، دچار ضعفها، سوءبرداشتها، تضییقات و محدودیتهای بیرونی و در دورههای اخیر، تهاجم تبلیغاتی و توطئههای گوناگون نظامات استعماری بوده است؛ که وجه اخیر آن بهویژه پس از انقلاب اسلامی و بروز توان ضداستکباری، در این نهاد با جدیت و مطالعات کارشناسانه دنبال میشود.
بررسی چالشهای حوزههای علمیه و آسیبهای صنف روحانیت
رویکرد صوفیمنشانه و ترک دنیا و گریز از اجتماعات انسانی و ابتلائات آن و پناه بردن به اوراد و ادعیه و یا حتی تأملات و خلسههای عارفانه در خلوتهای مأنوس و اختیاری، جلوهای مستمر از فهم ناقص اسلام است که به علل گوناگون پس از حاکمیت خلفا و سلاطین جور بر قلمروی دنیای اسلام و بریدن سرها و زبانهای مدافعان اسلام راستین و در شرایطی که رعب و وحشت بهنحوی گسترده دامنگیر امت شده بود، همچون مفر و گریزگاهی امن، مأمن فکری و مأمن ریاضتمنشانهی نحلهای از دینمداران شدند که نه شهامت و نه شجاعت و یارای مقابله با معارضه با ستم موجود و نابسامانیهای ملموس را داشتهاند و نه آنقدر پست و حقیر و یا اسیر شهوات بودند که به جرگهی دنیاطلبان پیوسته و تعیش و تنعم دنیا را بر تکلیف معنوی خویش مقدم دارند.
مشی دیگر از آنِ وعاظ سلاطین و آخوندهای درباری است که از آغاز غصب و بدعتها در تاریخ اسلام تا به امروز، جلوهگریهای گوناگون آن را شاهدیم. جعالان و حدیثسازان دستگاه اموی که هزاران حدیث در مدح و منقبت عناصر و سران جریان بدعتگذار و انحرافی ساختهاند یا متناسب با نیاز عملکرد خلفای جور، سیره و سنتی از پیامبر و صحابهی معتبرش ترسیم نمودند که مؤید کردار و مشروعیتبخش آن نظامات بود، سرسلسلهی این جریان انحرافی در تاریخ روحانیت اسلاماند.
علاوه بر دو جریان مذکور که مسبوق به سابقهای طولانی بوده و تقریباً همزاد با همهی ادیان الهی بهویژه اسلام است، در یکی دو قرن اخیر، بشریت بهویژه جوامع مسلمانان شاهد پدیدهای نسبتاً جدید نیز بودهاند؛ و آن این که تحریفات و انحرافات نوین تماماً و لزوماً از بطن جامعهی اسلامی و از سوءبرداشتها و تمایلات و نفسانیتهای مدعیان دین سرچشمه نمیگرفت، بلکه این بار، دست توطئهگر و مفسدهجوی استعمار نیز در میان بود.
جستوجوی نظری و تجارب عملی به استعمارگران نشان داد که اصلیترین مانع و خطر بر سر راه منافع نامشروع آنان در قلمروی جوامع اسلامی، اصل اسلام و باورهای دینی مردم از یک سو، و روحانیتِ مروج و مدافع آن از سوی دیگر است.
ناگفته نماند که تجربهی چندین قرن جدال بین علم و دین و کلیسا با منادیان دانش و فرهنگِ رسته از قیود دین یا سکولاریسم در جامعهی اروپا که ناشی از شرایط خاص آن جامعه و بازتاب سوءبرداشتها و تنگنظریها و پارهای از مفاسد اخلاقی–اقتصادی کلیسای کاتولیک بوده، زمینهی نظری و بهانهی ظاهراً موجهی را در تعمیم ناروای این جدال به عالم اسلام فراهم آورد. بدینسان بود که موج حمله به اصل اسلام و تعالیم آن آغاز شد؛ با این همه در کنار حمله به اصل اسلام و دیانت، حمله به روحانیت نیز وجههی همت قرار گرفت.
اگر از حملهی مستقیم به صورت زور و فشارهای فیزیکی درگذریم، این حمله دو مقصود را دنبال میکرد. اول، تحقیر، استهزا و پایین آوردن شأن و منزلت آنها نزد عامهی مردم، بهنحوی که هرگونه حمایت و پشتیبانی و پایگاه مردمی را از آنها سلب نموده تا امکان بالقوهی حرکت و اقدامات آنها گرفته شود. دوم آنکه به خود آنها بباورانند که دینداری و پاسداری از شریعت، در تضاد با سیاست و امور اجتماعی و مصالح و مفاسد اسلام است؛ این هدف با طرح و اندیشهی جدایی دین از سیاست دنبال شد.
امام خمینی (ره) در این باره میفرمایند: «وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد روحانیت زمانی قابل تکریم و احترام بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک، کاسهای زیر نیمکاسه داشت.»
در جایی دیگر ایشان میفرمایند: «تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنتآمیز بهگونهای طرفداری از قداست اسلام، که اسلام و دیگر ادیان الهی سروکار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادت و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای متعال نزدیک و از دنیا دور میکند، و حکومت و سیاست و سررشتهداری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیای عظام است و معالأسف تبلیغ وجه دوم در بعض روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تأثیر گذاشته است که حتی دخالت در حکومت و سیاست را بهمثابه یک گناه و فسق میدانستند و شاید بعضی بدانند.»
ایشان در مورد خطر روحانینماهای متحجر و لزوم تحقق فقه عملی میفرمایند: «روحانیون و مردم عزیز حزبالله و خانوادههای محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحلیلها و افکار نادرست، خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است که تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده یا خیر؟
و نتیجهگیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعات داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفتهاند، پس باید خامی نکنیم و از کنار خیانتکنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصهی کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیلهگر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان، در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و مادامی که فقه در کتابها و سینهی علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همهی مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمیتواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای ادارهی جامعه کافی نیست.»
ایشان در کلامی عمیق و قاطع در منشور روحانیت میفرمایند: «دیروز مقدسنماهای بیشعوری میگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز میگویند، مسئولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروبفروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان را برای ظهور امام زمان – ارواحنافداه – مفید و راهگشا میدانستند، امروز از اینکه در گوشهای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ میدهد، فریاد وااسلاما سر میدهند! دیروز حجتیهایها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحهی مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمهی شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیها شدهاند.»
رهبر کبیر انقلاب اسلامی، پیرامون این موضوع و نفوذ استعمار در عالم اسلام میفرمایند: «نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد؛ و تبلیغات ضداسلامی و دسائس فکری را نخست آنها شروع کردند؛ بهطوری که ملاحظه میکنید دامنهی آن تا به حال کشیده شده است. بعد از آنها نوبت به طوایفی رسید که به یک معنا شیطانتر از یهودند؛ اینها به صورت استعمارگر از ۳۰۰ سال پیش، یا بیشتر به کشورهای اسلامی راه پیدا کردند.
برای رسیدن به مطامع استعماری خود لازم دیدهاند که زمینههایی فراهم سازند تا اسلام را نابود کنند. قصدشان این نبود که مردم را از اسلام دور کنند تا نصرانیت نظمی بگیرد؛ چون اینها نه به نصرانیت اعتقاد داشتند و نه به اسلام؛ لکن در طول این مدت و در اثنای جنگهای صلیبی احساس کردند آنچه سدی در مقابل منافع مادی آنها است، اسلام و احکام اسلام است و ایمانی که مردم به آن دارند. پس به وسایل مختلف بر ضد اسلام تبلیغ و دسیسه کردند. مبلغینی در حوزههای روحانیت درست کردند و عمالی که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتی یا بنگاههای انتشاراتی داشتند و مستشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند؛ بهطوری که بسیاری از افراد تحصیلکرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه شدهاند.»
علاوه بر محورهای تبلیغی فوق که ضعف و بیاعتبار کردن روحانیت را مد نظر داشت، اتهام دیگری که به روحانیت وارد میشد، همدستی با خان و فئودال و طرفداری از سرمایهداران بود که این موضوع عمدتاً از طرف مدعیان و هواداران فلسفه و نظامات مارکسیستی مطرح میگشت و پارهای از مواضع و دفاعیات اقشاری از روحانیون که در قبال طرح مالکیت اشتراکی مطرح میگشت و همنظر با مارکسیستها بودند و نیز به لحاظ عدم درک روح عدالتگرایانهی تعالیم اسلام به دفاع مطلق از مالکیت خصوصی برمیخاستند، زمینهی اثرگذاری این قبیل اتهامات را در اذهان مخاطبان که عمدتاً جوانان بودند فراهم میکرد.
حضرت امام خمینی (ره) در مواجهه با این قبیل تبلیغات و مقابله با کجفهمی و بعضی مدعیان اسلام است که میفرمایند: «علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایهداران و پولپرستان و خوانین نرفتهاند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کردهاند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیلِ طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایهداران در یک کاسه است. و خداوند کسانی را که اینگونه تبلیغ کرده و یا چنین فکری میکنند را نمیبخشد. روحانیت متعهد، تشنهی خون سرمایهداران زالوصفت است و هرگز با آنها سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»
«و باید دانست که مشکلترین امور و سختترین چیزها، دینداری است در لباس اهل علم، و زهد و تقوا و حفظ قلب نمودن است در این طریقه و از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص نیت وارد این مرحله شود و گلیم خود را از آب بیرون کشد، پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران بپردازد و نگهداری از ایتام آل رسول نماید، چنین شخصی از زمرهی مقربین و سابقین به شمار آید، چنانکه حضرت صادق (ع) در خصوص ۴ نفر از حواریون حضرت باقر (ع) چنین تعبیر فرمود و در وسائل از رجال کشی، سند الی عبیدهی حذاء رساند: «قال سمعت اباعبدالله یقول زراره و محمد بن مسلم و ابوبصیر و برید من الذین قال الله تعالی: والسابقون السابقون اولئک المقربون» و احادیث در این مقوله بسیار است و فضیلت اهل علم بیشتر از آن است که در حوصلهی بیان آید و کفایت میکند دربارهی آنها حدیث منقول از رسول اکرم (ص): «من جائه الموت و هو یطلب العلم لیحیی به الاسلام کان بینه و بین الانبیا درجه واحده فی الجنه. کسی که بیاید او را مرگ در صورتی که طلب کند علم را برای زنده کردن اسلام، در بهشت مقام او با مقام پیامبران یک درجه بیش فاصله ندارد.» و پس از این انشاءالله ذکری از فضیلت آنان پیش میآید و اگر خدای ناخواسته از طریق خلوص برکنار شد و راه باطل پیش گرفت، از علمای سوء که بدترین خلقالله هستند و دربارهی آنها احادیث سخت و تعبیرات غریب وارد شده است، به شمار آید و باید اهل علم و طالب این راه پرخطر، اول چیزی را که در نظر گیرند این باشد که اصلاح خود کنند در خلال تحصیل، و آن را حتیالامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرایض شرعیه واجبتر و سختتر همین امر است.»
خدمات مرجعیت شیعه در طول تاریخ
امام خمینی (ره) ریشه در اعماق حوزه داشت، شاخهی نورسته نبود تا از گذشتهاش بگسلد، امواج سهمناک نوآوری او را به دامن بگیرد و در غرقاب انکارش گرفتار سازد. او یک قرن تلاش پیگیر مرجعیت شیعه را در برابر نسیم وابستگی با دیدگان بصیر خویش دیده بود، سختکوشی مراجع شیعه را در برابر حذف باورهای دینی مشاهده کرده بود.
پایداری و استواری اجسام نحیف اما مقاوم آنان را در برابر جبههی زورگویان و قلدران از نزدیک دیده بود. با این باور امام (ره) هتک و پردهدری در برابر میراث مرجعیت را بس ناروا شمرد. آن را از سر ناآگاهی یا القائات ستمگران دانست. بارها و بارها از تندرویهای ناآگاهانه و یا مغرضانه برآشفت، بر مخاطبینی که بر گذشته چشم فروبستهاند، یادها و نامهای تابناک و جاودان را یادآور شد و ارج آنان را برشمرد.
امام خمینی (ره) چه در برابر شاه و چه در برابر روشنفکرنماهایی که در آغازین ایام انقلاب، میکوشیدند نقش مرجعیت و روحانیت را از یادها ببرند و از موهبت آنان بکاهند، بارها و بارها آثار وجودیهی مراجع شیعه را در پایداری استقلال ایران و مقاومت در برابر استعمار اجنبی گوشزد کرد. امام مکرراً این نکته را یادآور شد که استقلال ایران و عراق، مرهون زحمات و پیگیریهای مرجعیت شیعه است.
حضور مراجع مسلّم تقلید در جنبش تنباکو، بهویژه فتوای معروف میرزای شیرازی (ره) موجب شد که ایران سرنوشت هند را نیابد و انگلستان، حضور عینی استعمار خویش را بر این سامان سایه نیفکند. تمامی ایرانیانی که عزت نفس را به فراموشی نسپردهاند بایستی خویش را وامدار آن فتوا و جنبش عظیم بدانند.
حضرت امام خمینی (ره) دربارهی خاطرهی جنبش تنباکو میفرمایند: «ایشان (میرزای شیرازی ره) با اینکه یک عقل بزرگ متفکر بود و در سامره اقامت داشت، در عین حالی که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتی ملاحظه کردند برای کیان اسلام خطر پیش آمده و شاه جائر آن روز میخواهد بهوسیلهی کمپانی خارجی، اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و ۳۳۰ طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند، مکتوبات آن هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمیداد و با تعبیرات سوء و بیادبی به مقام شامخ عالم بزرگ روبهرو شد تا آنجایی که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید و استقلال ایران بازگردد.» جنبش مشروطه و نقش عالمان دینی در آن، حادثهی تاریخی دیگری بود که امام (ره) از آن سخن گفت و نسل حاضر را از آن تلاش وافر باخبر ساخت.
جنبش مشروطه علیرغم تمامی کاستیها و گفتوگوها، نهضتی برای محدود ساختن نظام استبداد و تجدید قوا در برابر استعمار خارجی بود. این نهضت که دستاوردهای فراوان سیاسی و اجتماعی برای ملت ما داشت، با فتوا و ارشادات مراجع دینی نجف و ایران، سامان یافت، گرچه تاریخنویسان تحریفگر تلاش داشته و دارند که از آن نقش بهسادگی گذر کنند، جمع دیگری را در عرض مراجع مؤثر در جنبش مشروطه چهره کنند و از اوصاف و آثار آنان سخن برانند اما این تلاشها ناکام ماندهاند و میمانند.
با اولین نگاه منصفانه میتوان دریافت که جنبش مشروطه نهضتی متکی به فتوا بود و نه روزنامهی قانون. امام خمینی (ره) دربارهی تلاش مرجعیت در این نهضت فرمودند: «این نهضت (مشروطیت) از نجف شروع شد به دست علما، در ایران هم به دست علما بود. آن محمدعلی میرزایش را همه میشناسند، چه آدم جانوری بوده است. دیگرانش هم همینطور. در مقابل این مشت استبداد علما قیام کردند و یک نهضتی به وجود آوردند. و وضع آنها از وقت (زمان استبداد) بهتر شد منتهی نه مثل آن چیزی که میخواستند.»
مبارزات مستقیم و غیرمستقیم روحانیت و مرجعیت در برابر نظام استبدادی رضاخانی بخش تابناک تاریخ مرجعیت است. حکومت کودتا اولین رژیم سیاسی در ایران است که به اشارت غربیان برپا شد و نظام زندگی را در اختیار گرفت.
در طول حکومت خفقان تنها جبههی مقاومت و ستیزنده در برابر استبداد سرکش رضاخانی، نهاد مرجعیت و روحانیت بود. جبههی روشنفکری که از دارالفنون و مشروطه سر برآورد، بهسرعت زیر لوای حکومت کودتا جا گرفت (و در عدلیه و بلدیه و معارف و…) جا خوش کرد تا غرش هواپیماهای متفقین بر فراز تهران، از خواب غفلت برون نیامد.
امام (ره) بارها و بارها از این دوره سخن گفت. از اسطورههای جاودانی چون شهید آیتالله مدرس (ره) خاطرهها به زبان آورد. همچنین مبارزات علمای قم و اصفهان به رهبری حاج آقا نورالله اصفهانی، پیگیریهای مراجع خراسان به زعامت حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و دیگران و نیز مقاومت علمای آذربایجان و دیگر دیار ایران در دورهی استبداد رضاخانی، مورد یادکرد و تذکر پیوستهی امام (ره) بود؛ از آن جمله فرمود: «آن وقت که (رضاخان) آمد و کودتا کرد… هیچ قدرتی در مقابلش نایستاد الا قدرت روحانی که قیامهای متعددی شد که ما همهاش را یادمان است. قیامهایی از علمای اصفهان شد. در قم جمع شدند و همه با هم از علمای بلاد هم آمدند در قم.
در قیامی از خراسان شد که همهی علمای خراسان را که قیام کرده بودند گرفتند و بردند در زندان… علمای بزرگ آذربایجان را مثل مرحوم آمیرزا صادق آقا و مرحوم انگجی و دیگران را گرفتند و از آنجا بردند و تبعید کردند.» جنبش عالمان عراق در برابر قوای انگلیس حادثهی دیگری بود که از نگاه امام بارها روایت شد. حضور بزرگانی چون میرزا محمدتقی شیرازی و… در برابر ارتش مهاجم انگلستان کاری خرد نبود. قدرت اهریمنی بریتانیا که در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ خود را امپراتوریِ بیرقیب میشناخت، دل و جان را از سیاستمداران میربود و آنان را به عجز و لابه وامیداشت. در آن احوال دل به ایستادگی و پایداری سپردند و از قدرت و هیمنهی آن دولت به اصطلاح فخیمه ترسی به دل راه ندادند، به میدان کارزار درآمدند و دیگران را به جهاد فراخواندند؛ کاری بود کارستان و البته این عزم و همت از عهدهی مراجع عراق برآمد.
امام (ره) در حکایت از این برگ زرین تاریخ عراق فرمودند: «قضیهی عراق را میرزای شیرازی دوم، این شخص عظیمالشأن، این شخص بزرگ، این شخص عالیمقام در علم و عمل، این نجات داد عراق را. او حکم جهاد داد، عشایر آمدند خدمت ایشان و ایشان حکم داد، حکم جهاد داد. جهاد کردند، کشته شدند، کشته دادند تا مستقل کردند عراق را.» و یا فرمودند: «این عراق را آخوند نجات داد از انگلستان، از توی حلقوم انگلیس بیرون آورد، این آخوند بود که به جبهه رفت و به جنگ رفت و اسیر شد…
مرحوم آقای سید محمدتقی خوانساری یکی از اشخاصی است که در جبهه رفت و جنگ کرد و اسیر شد.» وقایع یادشده تنها گوشهای از تاریخ معاصر، به روایت حضرت امام خمینی (ره) بود که مرجعیت شیعه در جهتگیری تاریخی عصر، نقش اساسی را بر عهده گرفت و در حوزهی توان و امکان به انجام رساند؛ هرچند تلاش دوجانبهای از سوی رژیم پهلوی و قلمهای روشنفکرنمایانه صورت گرفت تا آن تلاشها نادیده آید و سهم آن در تاریخ معاصر محو و کمرنگ گردد. اندوهمندانه بایستی بازگفت که پارهای از آن تلاشها رخ ننمودهاند. گروهی در تلاشاند که میراث خونین مرجعیت و روحانیت را از بها بیفکنند و با کمارج جلوه دادن نقش تاریخی نهاد مرجعیت و روحانیت، از رغبت نسل معاصر به بازخوانی این فصل، فصلِ زنگار تاریخ ممانعت کنند.
گرچه در این پژوهش بر آنیم تا مسیری روشن برای جهت تحول در حوزههای علمیه را مطرح کنیم، اما در راستای تفکیک صفوف و تبیین دیدگاه بایستی این تذکر را یادآور شد که مرز انتقاد از نظام روحانیت و مرجعیت با انهدام آن سازمان فاصلهای بس روشن دارد.
همانگونه که روشنفکری غیردینی از ستیز با روحانیت به فرجام خوشایند نرسید، بلکه داعیان آن یا در غرقاب غرب گرفتار آمدهاند یا در افسون بلوک شرق عمر خویش را به تباهی میگذرانند، روشنفکری دینی نیز در استغنای از روحانیت طرفی نخواهد بست.
نسل جوان را که کاستیهایی از نهاد روحانیت میبیند، نباید در سردابی تاریک افکند و آنان را با دعویِ راهی نو به مسیری آورد که جز ضلالت و سقوط از ارزشها سرنوشت و پایانی نخواهد داشت. به تعبیر امام راحل، خیل گستردهی علمای دینباور در همین حوزهها تربیت شدهاند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامی ما نشئتگرفته از همین بارقه است.
مسئولیت مرجعیت
مرجعیت نهادی ارجمند و پرمسئولیت است. پاسخگویی به مسائل دینی و فقهی، موضعگیری در مسائل حاد سیاسی و اجتماعی، حضور در ادارهی سازمان روحانیت، تربیت نسلهای آتی حوزههای علمیه، رسیدگی به ضعفا و محرومان و… گوشهای از این مسئولیت است. بیتردید اهمیت وظایف بر سنگینی مسئولیت میافزاید. تنها گروهی از عالمان دینی را توان آن است که در عرصهی این مقام حضور داشته باشند و ایفای تکلیف نمایند.
حضرت امام خمینی (ره) در این باره میفرمایند: «علمای اسلام با همهی زحمتی که میکشند، با همهی رنجهایی که میبرند، کل مسئولیتشان زیادتر از این معانی است.
خدای تبارک و تعالی آن شرافت را داده است به آنها، عظمت داده است، دیگران را تبع آنها قرار داده است، ملت ما را تابع آنها قرار داده، اینها همه مسئولیت میآورد.» یکی از مهمترین وظایف مرجعیت بهویژه در دورهی حاضر در وادی مباحث مربوط به سیاست معنا میشود. امام راحل رضواناللهتعالیعلیه دین و سیاست را عجین میدید. دوگانه اش نمیانگاشت که به تقارب نیازمندش ببیند، بلکه روح سیاست را در پیکرهی دین مجسم میدید. دهها اصل فکری و عملی امام از این موضع برمیخاست.
نظریهی ولایت فقیه به شکل کنونی، ضرورت مبارزه با حکام جائر، لزوم مبارزه با استعمار و صهیونیسم، ضرورت آیین برائت در حج و دهها مقولهی دیگر از این برداشت نشئت مییافت. با این دیدگاه، امام مرجعیت دینی را در احساس وظیفهی سیاسی مسئول میدانست. کنارهگیری از صحنهی سیاست و تکالیف اجتماعی را از آنان برنمیتابید. ایشان در این رابطه میفرمایند: «این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایعه کردهاند. این را بیدینها میگویند. مگر در زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عدهای روحانی بودند و عدهای دیگر سیاستمدار و زمامدار؟… این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست کردهاند تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعهی مسلمانان برکنار سازند و ضمناً علمای اسلام را از مردم و مبارزات راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت میتوانند بر مردم مسلط شوند و ثروتهای ما را غارت کنند.»
تأکیدات حضرت امام (ره) موجب شد که نسل نوین حوزه به این شور و تعهد سیاسی بیش از گذشته روی آورند و تأثیرگذاری مراجع تقلید را در امور سیاسی و اجتماعی به عنوان اصلی غیرقابل عدول تلقی نمایند. گرچه تلاش و کوشش برای ایجاد حکومت اسلامی و استمرار آن در مسیر اصلی خود، وظیفهای است دینی و به عهدهی همگان، لکن این وظیفه برای فقها و آشنایان به دین و قوانین آن، بهویژه در جایگاه مهم مرجعیت بسیار پررنگتر است. تشکیل حکومت و نظام اسلامی مانند واجب کفایی در درجهی اول بر عهدهی مکلفان قرار دارد و اگر شخص و گروهی به آن اقدام کردند، از عهدهی دیگران ساقط میشود. در عصر غیبت، این مسئولیت سنگین بر دوش عالمان ربانی و فقهای جامعالشرایط است.
آنان، در تداوم راه انبیای الهی که میخواستند جامعهای بر اساس قسط و عدل بنیان بریزند: «لیقوم الناس بالقسط.»
تبیین اهداف مقاله
امام راحل که پرچمدار بزرگترین نهضت دینی و معنوی در جهان معاصر است، هم از جهت علمی یک شخصیت ممتاز اخلاقی-معنوی به شمار میرود، هم از حیث عملی بیش از همهی معاصران خود به تحقیق و تألیف و تدریس آثار اخلاقی، عرفانی، فقهی، سیاسی و اجتماعی و دیگر از علوم عقلی و نقلی پرداخته است.
بحث و گفتوگو دربارهی حوزههای علمیه و پرورشیافتگان آن کاری است سهل و ممتنع. سهل است از آن نظر که هنگامی که از این پایگاه بزرگ اسلام سخن گفته میشود، بیان نویسنده و گوینده هر چقدر هم که ناتوان باشد، خوانندگان و شنوندگان گفتار با عشق و ایمانی که به آیین اسلامی و خاندان عصمت و طهارت دارند و با توجه به تاریخچهی پربرکت این پایگاه مقدس، ناخواسته متوجه این پناهگاه مشتاقان آیین محمدی (ص) و طریق علوی میگردند و کمبودها را نادیده میگیرند. اما در عین حال، همین گفتوگو به نوبت خود دشوار و ممتنع است، زیرا گفتن و نوشتن دربارهی حوزهی علمیه، این دژ مستحکم مذهب شیعه و مکتب فقه جعفری، با هر مقدار پایهی علمی و تحقیقی که همراه باشد، بدان میماند که غواصی در اقیانوس بیکرانهای غوطهور شود و در پی کشف تمامی اسرار نهان و رازهای اعماق آبهای دنیا برآید. چه کسی میتواند انکار کند که حوزه، در تحکیم مبانی رشد جامعه، تثبیت پایههای انقلاب اسلامی و بارور ساختن آن و همچنین در انسجام و تشکل بخشیدن به سایر گروههای سیاسی و اجتماعی اسلام در مبارزه با دشمنان اسلام و منعکس کردن مبانی و ابعاد انقلاب اسلامی در سطح جهان، ارزندهترین نقش را ایفا کرده و بالاترین توفیقات را به دست آورده است؟ تمامی این موفقیتهای درخشان بدون تردید مرهون اصالت عمیق و سابقهی تاریخی و زمینهی اعتقادی و معنوی حوزه بوده است.
با این همه طی دورانهای مختلف، این نهاد اثرگذار دچار فراز و نشیبهای متعددی شده است که گاهی متأسفانه ضرباتی بس مهلکتر از دشمنان اسلام، از سوی برخی حاملین آن به پیکرهی اسلام وارد شده است. امام راحل در منشور روحانیت پس از بیان نقاط قوت این پایگاه مستحکم اسلام، به آسیبشناسی پیرامون همین مسئله میپردازند و میفرمایند: «آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانینما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونهی بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین (ع) است که در تاریخ روشن است.
بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بیش از این تلخ نکنم، ولی طلاب جوان باید بدانند که پروندهی تفکر این گروه همچنان باز است و شیوهی دینفروشی و مقدسمآبی عوض شده است. شکستخوردگان دیروز، سیاستبازان امروز شدهاند. آنها که به خود اجازهی ورود در امور سیاست را نمیدادند، پشتیبان کسانی شدهاند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفتهاند…»
در این راستا حضرت امام (ره) هم به بازسازی درونی و رفع کاستیها و نقایص و هشدار نسبت به بروز ضعفها و آفتها در مجموعهی نهاد روحانیت توجه دارند، هم به رابطهی مطلوب و سازندهی این نهاد با دیگر اقشار بهویژه قشر دانشگاهی و جوان و پرشور مدافع اسلام، نهادها و مراکز و نیز نسبت به دستهای توطئهگر ایادی بیگانه در جهت تخریب فرهنگ عمومی علیه این نهاد مقدس هشدار میدهند.
اگر بخواهیم رئوس ملاحظات و توجهات حضرت امام (ره) در این مقوله را برشماریم به موارد زیر باید اشاره کنیم:
- توجه به رسالت جامعهی روحانیت، در دفاع از کلیت شریعت و در همهی عرصههای حیات بشری
- هشدار نسبت به خطر هوای نفس، توجه جدی به تهذیب نفوس، پرهیز از دنیاطلبی و خروج از زیّ طلبگی
- عنایت به بازسازی و تعالی نظام درسی حوزوی در جهت حفظ ارزشها و دستاوردهای سنت سلف و اصلاح آن متناسب با نیازهای روز و درخور رسالت جامعهی روحانیت
- تأکید بر عدالتخواهی و فقرستیزی اسلام، موضعگیری درخور روحانیت در جنگ فقر و غنا
- توجه جدی به ضرورت حفظ وحدت و نفی تفرقه در درون سازمان روحانیت بین سطوح و مراتب آن و وحدت بین روحانیون فرق و مذاهب اسلامی
- هشدار نسبت به نفوذ عناصر ناصالح و تأکید بر تصفیهی نهاد روحانیت از فرصتطلبان، مفسدهجویان، روحانینمایان و آخوندهای درباری
- تأکید بر حفظ پایگاه مردمی و حشرونشر روحانیت با اقشار محروم و متوسط و توجه به خطرات و مطامع سرمایهداران و مرفهین بیدرد
- عنایت به ضرورت ارتباط و وحدت حوزه و دانشگاه، تأمین الزام عملی و نظری، درک متقابل این دو قشر و هوشیاری نسبت به توطئهها و عوامل تفرقهافکن
- تأکید بر هویت صنفی روحانیت به عنوان شرط اجتنابناپذیر تداوم فرهنگ دینی و سفارش اکید به مردم بهویژه روشنفکران و جوانان انقلابی نسبت به خطر احساس بینیازی نسبت به هدایت و همکاری علمای متعهد و اندیشهی اسلام منهای روحانیت
ضرورت نگرش عمیق و نوین در فقه
فقه، تئوری ادارهی جامعه است و برنامهی زندگی انسان از گهواره تا گور. حضوری چنین جدی و فراگیر برای کمتر دانشی از دانشهای جهان میتوان سراغ گرفت؛ این علم به معنای ستون فقرات حوزهی علمیه است. دوری فقه شیعه از حاکمیت و ادارهی جامعه و انزوای پیاپی آن در طول تاریخ تنها به بخشی از این ادعا مجال تحقق داده است.
فقه شیعه در زاویهی روابط فردی و آن دسته از احکام که با حکومت و ادارهی جامعه پیوسته نبودهاند، به حق هم در عمق و هم در سطح گسترشی تحسینبرانگیز داشته است و گواه بر آن هزاران جلد کتاب فقهی موجود است.
فقیهان روشناندیش و جامعهنگر، همواره این کاستی فقه مصطلح را از نظر دور نمیداشتند و آن چیزی را که به عنوان علم فقه آمده تمام آن نمیدانستند و بر این باور بودند که اگر فقه بخواهد روزی به متن جامعه و زندگی انسانها بیاید و زمام ادارهی جامعه را در دست گیرد، تلاشی دوچندان لازم است: افقی و عمودی، زیربنایی و روبنایی، کمّی و کیفی، تا بتواند پاسخگوی نیازهای مختلف اجتماعی باشد و بزرگانی که خواستهاند گوشهای از این توانایی بالقوهی فقه را به نمایش بگذارند، آثار سودمند و نمونههای بسیار خوبی را از خویش به جای نهادند. شهید آیتالله سید محمدباقر صدر، عالم بزرگ محمدجواد مغنیه، شهید آیتالله مطهری و آیتالله عمید زنجانی… نمونههایی از دارندگان این نگرشاند.
با استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران و حضور عینی و عملی فقه در صحنهی سیاست و ادارهی جامعه، نیاز به پاسخ مسائل جدید بیش از گذشته خودنمایی کرد. موضوعات فراوانی در عرصههای گوناگون: قضاوت، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و… خود را به فقه عرضه میکرد و پاسخ میطلبید.
در ابتدا چنین به نظر میرسد که اگر بسیج عمومی انجام پذیرد، فقیهان پا به عرصهی بررسی مشکلات فقهی مورد نیاز بگذارند و محور درسهای خارج از حوزه، مسائل مورد ابتلای نظام باشند، این مشکل نیز حل خواهد شد. هرچند آنگونه که انتظار میرفت، حضور در این وادی همگانی نشد ولی کم نبودند فقیهانی که این احساس نیاز را درک کردند و تلاشهای ستودنی انجام دادند.
با این همه دشواریهای فقهی فراوان بر جای ماند و روزبهروز نیاز به پاسخ، بیش از گذشته احساس میشد. برخی شاهدان بر این ادعا عبارتاند از:
۱. اختلاف نظرهای فراوان میان آنچه مجلسیان به عنوان کارشناسان نیازهای نظام به تصویب میرسانند، با مجتهدان شورای نگهبان که این مصوبات را با موازین اجتهادی محک میزدند و درستی و نادرستی آن را بازمیگفتند. این اختلاف دیدگاهها گاه به بنبست میرسید و با اظهارنظرهای امام (ره) قضیه خاتمه مییافت و در نهایت هم کار به آنجا رسید که امام مجمع تشخیص مصلحت تشکیل داد و این شورا به عنوان نهادی برای شکستن بنبستهای حوزهی عرضهی نیازها با حوزهی فقاهت و اجتهاد رسمیت یافت.
۲. امام خمینی (ره) در سال ۶۷ ده سال پس از انقلاب در پیام «تحکیم برادری» به گوشهای از مسائل بیپاسخ مانده اما مورد نیاز جامعه و نظام، که باید بر اساس شناخت صحیح از حکومت و جامعه بهگونهای که شایستگی کارایی و کاربرد برای نظام اسلامی داشته باشند بررسی شوند، اشاره میکنند: «مالکیت و محدودهی آن، زمین و تقسیم آن، انفال و ثروتهای عمومی، مسائل پیچیدهی پول و ارز، بانکداری، مالیات، تجارت داخلی و خارجی، مسائل هنری چون: عکاسی، نقاشی، مجسمهسازی، موسیقی، تئاتر، سینما، حفظ محیط زیست، معضلات طبی، معادن زیرزمینی و روزمینی» … و
آن امام عزیز، در پیام «تحکیم برادری» پس از آنکه گوشهای از هزاران موضوعِ نیازمندِ تحقیق را برمیشمرد و میفرمایند: «باب اجتهاد باید باز باشد، دیدگاههای فقهی و اجتهادی آزادانه عرضه شود»، به این نکتهی مهم اشاره میکند: «ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن، نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامهریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همینجاست که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافی نمیباشد، بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزهها نیز باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و بهطور کلی در زمینهی سیاسی و اجتماعی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیمگیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی، مجتهد نیست و نمیتواند زمام جامعه را به دست گیرد.» امام خمینی (ره) بر این باور است که با این روش موجود، نمیتوان پاسخگوی مسائل و مشکلاتی بود که فراروی مدیران جامعهی اسلامی قرار دارد. نظام از اداره ناتوان است، هرچند افراد قوی، روشنفکر و آشنای به امور باشند.
حضرت امام پیرامون این مهم در پیام خویش به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، اعضای محترم شورای نگهبان را مخاطب قرار داده ابراز میدارند: «تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان میدههم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند… شما در عین اینکه باید تمام توان خودتان را بگذارید تا خلاف شرعی صورت نگیرد (و خدا آن روز را نیاورد) باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچوخمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت ادارهی جهان نگردد.»
به نظر میرسد که اگر کسی با این نگرش به روایات و فتوای فقها بنگرد، مواردی را در تأیید مواضع امام (ره) خواهد یافت. به عنوان مثال: در روایات به مواردی برمیخوریم که امام معصومی، در عصر خود با توجه به شرایط، روابط و ویژگیهای آن عصر برای موضوعی که تا آن زمان محکوم به حکمی بوده است حکم دیگری را بیان کرده است، با آنکه موضوع به ظاهر تغییری نداشته و اگر راوی علت تغییر را جویا میشده است، امام تغییر زمان و شرایط و ویژگیهای آن را دخیل در حکم قرار میدادند.
این مثال در واقع شاهدی بر این کلام امام راحل است: «زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند. مسئلهای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدید میطلبد.»
حضرت امام خمینی (ره) از سویی اجتهاد مصطلح را چون توجه به عناصر زمان و مکان در اجتهاد ندارد، در پاسخگویی به نیازهای فقهی روز و حل مشکلات آن ناتوان میداند و در نقطهی مقابل، اجتهادی را که بر پایهی توجه به این دو عنصر انجام گیرد، پویا، ماندگار و توانا میداند. از سوی دیگر، در فقه به فتواهایی برمیخوریم که اگر درست تحلیل شوند، نتیجهی آن همین تغییر حکم در موضوع به خاطر تغییر روابط موجود و تغییر شرایط زمانی و مکانی است. به عنوان مثال: در گذشته خرید و فروش خون حرام بوده است و هماکنون فتوا به جایز بودن آن میدهند. منشأ این تغییر فتوا، تغییر موضوع است.
میگویند چون از خون در حال حاضر امکان استفادهی عقلایی وجود دارد بنابراین موضوع حرام بودن، خونی بود که امکان استفادهی عقلایی نداشت و اکنون استفادهی عقلایی از خون وجود دارد. این قیدِ امکان استفادهی عقلایی از کجا آمده که تغییر موضوع شده است؟ مسلّم در دلیل و لسان آن چیزی نیست؛ در ظاهر موضوع هم تغییری حاصل نشده، خون همان خون است.
آیا جز این است که پیشرفت دانش پزشکی این امکان را به بدن انسان داده است که با خون رابطهی اقتصادی خردمندانهای برقرار سازد و ما از این ارتباط اقتصادی جدید، کشف قیدی برای موضوع کردهایم که آن را با موضوع قبلی متفاوت ساخته، هرچند به ظاهر یکی است.
اگر این شیوهی امام را پذیرفتیم بهراستی در فقه تحول آفریدیم؛ زیرا در این باور، فقیه پس از آنکه حدود موضوع حکم شرعی را که در دلیل حکم آمده است بر اساس موازین فهمید، به بررسی مصادیق آن در عصر اجتهادی میپردازد.
سؤالات و فرضیههای پژوهش
بر اساس آنچه در بخش اهداف پژوهش تبیین شد، میتوان سؤالات و فرضیههای مربوط به این پژوهش را به چند بخش تقسیم کرد:
- وظایف حوزههای علمیه در عصر فعلی و در دفاع از کلیت شریعت در همهی عصرهای بشری چگونه است؟
- تهذیب نفس و مبارزهی جدی با آفات نفس چه لوازمی را میطلبد؟
- بازسازی و تعالی نظام درسی حوزوی متناسب با نیازهای روز و درخور رسالت جامعهی روحانیت چگونه تحقق مییابد؟
- وظیفهی جامعهی روحانیت در خصوص احیای عدالت و فقرستیزی در جامعه چیست؟
- در شرایط فعلی و با توجه به حضور دشمنان و دشمنیهای کمنظیر علیه اسلام، وظیفهی روحانیت در تحقق امت واحده و مبارزه با عوامل تفرقهانگیز چیست؟
- تقویت ارتباط حوزههای علمیه با اقشار مختلف مردم و نیز دانشگاهیان چگونه حاصل میشود؟
- مبارزات علمی و فرهنگی روحانیت در شرایط فعلی در چه بخشهایی تحقق مییابد؟
- پاسداری از هویت صنفی اصیل روحانیت و حرکت بر مسیر علمای سلف در گرو چیست؟
اینها و نظیر این موارد تنها قسمتی از چرایی و چگونگی وظایف حوزههای علمیه و روحانیت در شرایط فعلی و انقلاب اسلامی است. در این پژوهش سعی شده است تا با بیان بنیانگذار نهضت نوین اسلامی به تمامی سؤالات مطرح شده در این پژوهش پاسخی درخور داده شود.
نتیجهگیری
آنچه که به رشتهی تحریر درآمد تنها بخشی از عظمتها و در عین حال آسیبها و چالشهای پیش روی حوزههای علمیه بود. مسلماً این تحقیق آنچه که حقیقت و واقعیت موجود را ترسیم میکند و میتواند نقشهی راهی برای آیندهی این نهاد بابرکت باشد نخواهد بود، بلکه تنها به عنوان پرتویی کمسو در راستای ترویج و ابلاغ آنچه که بنیانگذار کبیر مهمترین نهضت تاریخ بشریت در دوران غیبت معصوم (ع) تبیین نموده است، میتواند اثرگذار باشد.
یافتههای این تحقیق از این قرارند:
اول. رسالت سنتی حوزههای علمیه که همان ترویج و تبلیغ بعد از تفقّه در دین و در عین حال دفاع از کلیت شریعت ناب محمدی (ص) است، همچنان به عنوان اصلیترین وظیفهی این نهاد مقدس در طول تاریخ میبایست ثابت و پایدار بماند، بلکه مدیران حوزههای علمیه هرچه بیش از پیش باید در صدد پویا نمودن آن تلاش و همت نمایند.
ثانیاً. با توجه به تأکید مکرر امام راحل نسبت به تهذیب نفوس طلاب حوزههای علمیه به عنوان مهمترین برنامهریزی پیش روی طلاب، و ابتر بودن همهی علوم و از جمله علم توحید که افضل علوم است بدون این گوهر گرانبها، مجموعهی مدیران و دستاندرکاران این نهاد انسانساز باید بیش از پیش در گزینش افراد و نیز هدایت طلاب با برنامهریزی دقیق و منسجم و برگرفته از اخلاق و عرفان ناب اسلامی گام بردارند.
ثالثاً. تغییر و تحول و نیز بازسازی و تعالی نظام درسی حوزههای علمیه امری اجتنابناپذیر است. خصوصاً در دوران کنونی که هجمهی شبهات از سوی معاندین، قدرت فراوانی گرفته و طبیعتاً تنها سد مستحکم و مستدل فقه پویا، اخلاق و عرفان ناب اسلامی، فلسفهی الهی قدرتمند و دیگر علوم اسلامیِ پاسخگوی نیازهای زمان، میتواند مانند سدی محکم و نفوذناپذیر در برابر آنها بایستد.
رابعاً. با شکلگیری نظام اسلامی و تحقق آرمان حاکمیت شیعه، آنچه بیش از پیش از روحانیون و حوزههای علمیه به عنوان سنگربانان حریم اسلام ناب انتظار میرود آن است که در مسیر حمایت از مستضعفین و پیگیری عدالت اجتماعی و مقابله با فقر، خود اولین منادیان و مبارزانِ این مسیر را پرورش دهند.
خامساً. در اوضاعی که دشمنان قسمخوردهی اسلام ناب و تشیع از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند، و هر آینه در صدد اختلافافکنی و ایجاد تفرقهی مذهبی و علمی بین علمای اسلامی هستند، حوزههای علمیهی تشیع که پرورشگاه بزرگانی چون مرحوم امام خمینی (ره) به عنوان اصلیترین طلایهداران وحدت اسلامی بودهاند، بیش از پیش میبایست در تحقق این دستور صریح قرآن و ائمه اطهار (سلاماللهعلیهماجمعین) گام بردارند.
منابع
۱. قرآن کریم
۲. آقانوری، حمید، اخلاق حرفهای و وظایف صنفی روحانیت از دیدگاه امام خمینی (ره)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ، ۱۳۸۸
۳. انصاری، حمید، زندگینامه امام خمینی (ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۳
۴. خمینی، روحالله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسهی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۷
۵. خمینی، روحالله، در جستوجوی راه از کلام امام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲
۶. خمینی، روحالله، روحانیت و حوزههای علمیه از دیدگاه امام خمینی (ره)، تهران، مؤسسهی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۸۸
۷. خمینی، روحالله، صحیفهی نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی (ره))، وزارت ارشاد
۸. خمینی، روحالله، منشور روحانیت، تهران، همان، ۱۳۶۸
۹. خمینی، روحالله، ولایت فقیه، حکومتهای اسلامی، تهران، همان، ۱۳۷۲
۱۰. خمینی، روحالله، وصیتنامه الهی-سیاسی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۸
۱۱. صالحی، سید عباس، امام و مرجعیت، مجله حوزه (ویژه مرجعیت)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، خرداد، تیر، مرداد و شهریور ۱۳۶۲
۱۲. عقیقی بخشایشی، یکصد سال مبارزه روحانیت مترقی، تهران، نشر نوید اسلامی
۱۳. نجفی، محمدحسن