پرتال امام خمینی(س):یادداشت/ محمد نادری ملکشاه*
ساحت معنایی گفتوگو؛ بازتاب صلح و انسانیت
بر پایه ذات و سرشت پیچیده و چند بُعدی انسان، تحقق و دستیابی به صلح پایدار و پرهیز از خشونت، در گرو گسترش همدلی، آگاهی و "گفتوگوی" سازنده است. با اینحال، خردمندانه آن است که آدمی در هر موقعیت و جایگاهی، حتی در میانهٔ مهرورزی و رفاقت، نسبت به رقیب خویش هوشیارانه و محتاطانه عمل کند؛ چرا که انسان، آمیزهای از مهر و کین، و عطوفت و خشم است.
سیر تاریخ گواهی میدهد که از هنگام پدیدار شدن مفهوم "مالکیت" و درک آن توسط انسان، آدمی همواره برای همنوع خود رقیب و خطری بالقوه به شمار میرفته است. این حقیقت را "توماس هابز"، فیلسوف نامدار انگلیسی، در جملهای ژرف چنین بیان کرده است: "انسان، گرگ انسان است."
در عصر کنونی، رقابت میان جوامع متمدن به مراتب پیچیدهتر و مخاطره آمیزتر از گذشته گردیده است. این وضعیت از یک سو، حاصل "دستیابی به منابع عظیم و بیسابقه"، و از سوی دیگر، نتیجهٔ "تبدیل این منابع به ابزاری بنیادین برای اعمال قدرت" است؛ ابزاری که نقشی سرنوشت ساز در "بازتولید ثروت و اقتدار" ایفا میکند. در واقع، این منابع با ایجاد چرخهای پویا، هم قدرت را تقویت میکنند و هم ثروت را باز میآفرینند؛ پیوندی ناگسستنی که سازوکار جهان مدرن را تعریف مینماید.
در یک سدهٔ اخیر، جهان از نظام امپراتوریهای سنتی فراتر رفته و به سمت نظمی یکپارچه و مدیریت جهانی حرکت کرده است. اگر چه بقایایی از آن عصر کماکان پابرجاست، اما تأسیس "جامعهٔ ملل" و سپس "سازمان ملل متحد"، نقطه عطف این گذار تاریخی به شمار میرود. اکنون دهها نهاد تخصصی از درون این سازمان زاده شدهاند که تعاملات نزدیک به دویست کشور عضو را در عرصههای گوناگون مدیریت و تنظیم میکنند.
پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل "سازمان ملل متحد"، پنج قدرت پیروز با در اختیار گرفتن حق "وتو"، نظم تازهای را بنیان نهادند که پیامدهای گستردهای برای "جهان" در پی داشت. به تدریج، با وجود این نهاد بینالمللی، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسیم شد و "جنگ سردی" به مدت نیم قرن، فضایی از بیثباتی و ابهام بر جهان حاکم بود.
در این میان، "جنبش عدم تعهد"، با وجود برخورداری از اعضای پرتعداد و منابع عظیم، نتوانست در ساختار قدرت جهانی نفوذ و تاثیر تعیینکننده بیابد؛ زیرا هر دو بلوک شرق و غرب، علی رغم اختلافات بنیادین، "مانع" از گسترش و تثبیت نقش این "جنبش" شدند.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام بینالملل به سمت "تکقطبی" شدن گرایید و ایالات متحده به مثابه تنها ابرقدرت، با بهرهگیری از ابزارهایی چون سازمان ملل و ائتلاف با متحدان(ساختار ناتو)، در پی تثبیت هژمونی مطلق خود برآمد و اقداماتی از قبیل عملیات نظامی و تحریم اقتصادی علیه مخالفان را مشروع جلوه داد و به محدویت شدید مخالفین نظم نوین پرداخت.
هماکنون جهان در مرحلهای موسوم به "پساغربی" قرار گرفته است. در این بستر نوین، "چین" حضوری فعال و رو به گسترش در جغرافیای اقتصاد جهانی یافته است. "اروپا" درک کرده که نمیتواند همچون گذشته در ذیل مجموعهای پیرامونی ایالات متحده عمل کند و "روسیه" نیز در حال تجربه کردن شرایط و نقش بیسابقه جدید است.
همچنین، شماری از "کشورهای آسیایی" مانند؛ ژاپن، تایوان، کره جنوبی و حتی سنگاپور، مالزی، و اندونزی، همانند برخی کشورهای مدرن "اسکاندیناوی" از جمله؛ دانمارک، فنلاند، نروژ و سوئد، در پی تعریف، تثبیت و نقش جایگاهی تازه در عرصهی جهانی برای خود هستند. در همین حال، ایران، عربستان و ترکیه در گسترهی "جهان اسلام"، برای جذب متحدان جهانی و تلاش برای توسعه و تحولات منطقهای بشدت فعال هستند.
این تحولات همگانی، شرایط جهانی را به سمتی ویژه پیش میبرند و قواعد حاکم بر نظم سازمان ملل متحد، بهگونهای تدریجی و گریز ناپذیر در حال دگرگونی و تغییرات قرار گرفته است.
"ایران" با برخورداری از مختصات ممتاز "ژئوپلیتیکی"، از جمله موقعیت "چهار راهی در کریدورهای ارتباطی جهانی"، "وسعت قابل توجه سرزمینی و جمعیتی"، "غنای منابع طبیعی" و همچنین "تسلط بر تمامی کرانههای شمالی خلیج فارس و دریای عمان(مکران) در جنوب" بخصوص "تنگه هرمز" و "دسترسی به دریای مازندران(کاسپین) در شمال"، از جایگاهی برتر در معادلات منطقهای و بینالمللی برخوردار است. "ایران" ناگزیر است در بستر دگرگونیهای "پساغربی"، موقعیت خود را در عرصه جهانی ارتقا داده و تثبیت نماید و در این مسیر، راهبرد دیپلماسی "گفتوگو محور"_ با توجه به شرایط دفاعی _ تنها گزینه "استراتژیک" و "بنیادی" پیش روی آن به شمار میرود.
در گیرودار چالشهای سخت و دگرگونیهای تدریجی مرحلهٔ "پساغربی"، شرایطی بهغایت پیچیده پدید آمده است. شاهدیم که سیاستمداران ایالات متحده، با چه شتابی و در پی اتحادی استوار با ثروتمندان و مدیران ارشد صنایع نظامی داخلی، و با عبور از همهٔ خطوط قرمز و هنجارهای مسلم حقوق مدنی، تلاش کردند تا "ترامپ" را با شیوه ظاهراً عمومی به قدرت بازگرداند و روند "پساغربی"(پسا امریکایی) را به شیوهی خود مهار کند.
بیگمان، در برههای از زمان که بسترهایی از آشفتگی و بینظمی، صحنهی جهانی را درنوردیده، "ایران" باید با "کاربست خِرد و دوراندیشی"، از گردنهی پر پیچ و خم دوران حاکمیت و سلطه ترامپ "عبور" نماید. در این مسیر خطیر، کوچکترین غفلت میتواند به بزرگترین خطا مبدل گردد. میبایست از هر اقدامی که بتواند ایران را ناخواسته در موقعیتی مشابه جنگهای تحمیلی دوازده روزه و چهل روزه با متجاوزان (اسرائیل و آمریکا) قرار دهد، با "آمادگی و هوشیاری دفاعی" با "روش گفتوگو محور" اجتناب و دوری نماید و به ویژه باید از خسارات معنوی جبران ناپذیر شهادت فرمانده معظم کل قوا و فرماندهان عالیرتبه و شهروندان و همچنین آسیب به زیرساختهای اساسی، بهشدت جلوگیری شود.
برای پرهیز از هرگونه بحران تحمیلی، ضروری است که "ایران" با زبان دیپلماسی، فرهنگ تعاملی و قابل درک، با جامعه بینالمللی "گفتوگو" کند. در این میان، "نرمش قهرمانانه" که در حقیقت تجلی بخش بزرگترین "شجاعت" و در عین حال "خردمندی" و هوشیاری است، برای "صیانت از تمامیت ارضی" و "عبور ایمن از این پیچ بحرانی"، نقشی "حیاتی" مییابد. برای سربلندی "ایران" در این برهه حساس، راهی جز میز "گفتوگو" شرافتمندانه متصور نیست؛ "گفتوگویی" که بنا بر مقتضیات، شرایط گوناگون و مصالح کلان و بالاخص حفظ نظام میتواند تعاریف و اشکال متنوعی به خود گیرد.
بدون تردید، "گفتوگو" مهمترین ابزار برای حفظ قدرت و ثبات کشور در شرایط کنونی در عرضه بینالمللی بهشمار میرود. برای دستیابی به "فهمی مشترک" و "نتیجهبخش"، لازم است "مفاهیم" و "الزامات" هر مرحله از این فرآیند به درستی شناخته شود. "گفتوگو" در گسترهای وسیع از معانی و سطوح مختلف جای میگیرد؛ از شکلهای سادهای مانند؛ "محاوره روزانه"، "گپ دوستانه"، "مباحثه"، "مصاحبه"، "مجادله" و "مناظره" فراتر رفته و به عرصههای پیچیده و ساختار یافتهتری وحتی ساحت حیاتی قدم مینهد که عبارتند از:
۱)▪️︎"مذاکره" که برترین سطح "گفتوگو" محسوب میشود، با هدف اقناع طرف مقابل و کسب امتیاز، از طریق ابزارهایی چون استدلال، ارائه مشوق، اعطای امتیاز یا حتی تهدید صورت میپذیرد. این فرآیند استراتژیک در پی "ایجاد تغییر در معادلات بازدارنده" یا "دستیابی به موقعیتی برتر" برای "کشور" است و عموماً توسط دیپلماتها و مأموران ذیصلاح، در چارچوب مأموریتهای تعریفشده به انجام میرسد.
۲)▪️︎"گفتوگو" در عالیترین مفهوم خود، ابزاری حیاتی برای «بازدارندگی از جنگ» و «پیشگیری از خشونت» عمل میکند. این سطح از "گفتوگو" که عمدتاً توسط فرهیختگان و چهرههای برجستهٔ سیاسی-اجتماعی در سطوح جهانی، منطقهای و ملی پیش برده میشود، در راستای "تداوم بخشیدن به صلح و تثبیت وضعیت موجود" صورت میپذیرد.
۳)▪️︎"گفتوگو" در والاترین سطح خود، به معنای "تبادل اندیشه"، "بازتولید فکر" و "تصحیح و بازاندیشی" در عرصههای "فکری"، "فرهنگی" و "تمدنی" است. این گونه از "گفتوگو" که عمدتاً در سپهر "فیلسوفان" و "صاحبان اصیل اندیشه" جریان مییابد، در پی ایجاد "اصلاحات بنیادین"، "محدود ساختن تفکرات انحصاری" و "ترویج روحیهی تعامل و تسامح" در میان ملل، تمدنها، اقوام و ادیان گوناگون در سراسر "جهان" است.
۴)▪️︎"گفتوگو" در سطح دیپلماتیک، بهمثابه "تعامل سازنده" و "ایفای نقش فعال در صحنهی بینالمللی" تعریف میشود. این فرآیند، بهشکلی مستمر و نظاممند، توسط "نمایندگان رسمی یک کشور" از رئیسجمهور و وزیر امور خارجه گرفته تا سفرا و نمایندگان ویژه اجرا میگردد. هدف نهایی این تعامل، "تلطیف فضای روابط بینالمللی" و "زمینهسازی برای تحقق منافع ملی" در ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی است.
۵)▪️︎"گفتوگو" در این سطح بسیار استراتژیک که ابزاری برای "حضور مؤثر"، "اعلان موجودیت در جامعهٔ جهانی" و "پیشگیری از انزوا یا حذف" به شمار میرود. هدف این کنش، "تثبیت جایگاه یک کشور" به عنوان بازیگری تأثیرگذار و نمایش همگرایی با نهادها و بازیگران بینالمللی است. این سطح از "گفتوگو" عموماً توسط "بلند پایهترین مقامات دارای مقبولیت جهانی"، یا "دیپلماتهای صاحب نامی" که در محافل بینالمللی نفوذ دارند، انجام میپذیرد. گاهی این حضور حتی از طریق ایجاد جنجالهای برنامهریزی شده یا نمایش تغییرات هدفمند با چرخش مانور نظامی یا جابجایی حتی دولتها و یا مقامات دفاعی و سیاسی در عرصهٔ جهانی متجلی میشود تا توجه جامعهٔ بینالملل را به سوی خود جلب نماید.
هر کشور در عرصهٔ بینالمللی از "وزن" و "اعتبار" خاصی برخوردار است که بر پایه شاخصهایی چون قدرت علمی، اقتصادی (شامل منابع و سرمایه)، اقتدار سیاسی، موقعیت ژئوپلیتیک و توان نظامی، در طیفی از بیشینه تا کمینه سنجیده میشود. در نظام بینالملل فعلی متاسفانه قاعدهای نانوشته حاکم است که هرگاه قدرت یک کشور از حد معینی فراتر رود، مورد "تعدیل" و "مهار" قرار میگیرد – مگر آنکه این افزایش قدرت به نحوی برای قدرتهای مسلط جهان توجیهپذیر باشد. در مقابل، اگر کشوری به پایینتر از حداقل قابل قبول برسد سقوط میکند، در اولین فرصت، حاکمیت آن از طریق شیوههای مختلف به چالش کشیده شده و وارد "فاز جدیدی" از حکومت میشود. در ادامه محتمل است بخشهایی از آن کشور "تجزیه" گردد و یا به شدت "تضعیف" شود و در نهایت ممکن است به صورت رسمی "چندپاره" گردد یا کاملاً از صحنهٔ بازیگری در منطقه و جامعهٔ بینالمللی "حذف" شود.
برخی از "گفتوگو"ها در عرصههای جهانی و منطقهای، صرفاً با هدف "حضور" و "ابراز وجود" انجام میشوند. در این گونه "گفتوگو"ها اگر چه ممکن است سود مادی مستقیمی مشاهده نشود، اما منافعی معنایی و راهبردی - که فراتر از محاسبات مادی است - در آنها نهفته است. و همچنین برخی "گفتوگو"ها ماهیتی چند وجهی و پیچیده دارند؛ به گونهای که همزمان در برگیرندهی برخی از مراتب آن همچون "مذاکره"، "مجادله"، "مناظره"، "تعامل"، "بازیگری"، "تبادل اندیشه"، "حضور" و "بازدارندگی" هستند.
بیتردید، "گفتوگو"ی به مانند "برجام" با توجه به شرایط پیچیدهی پیش از آن، برای "جمهوری اسلامی ایران" از اهمیتی "راهبردی"، "معنایی"، "منفعتی" و "تاریخی" برخوردار بود. همزمان "شش قدرت" نخست جهان، طی چند سال با "ایران" به "گفتوگو" نشستند، خود گواهی است بر نمایش "جایگاه سترگ ایران" در معادلات جهانی؛ امری که به هیچ وجه کماهمیت نبوده و نیست. "برجام" سبب شد برای چندین سال متوالی، "ایران" در کانون اخبار مثبت رسانههای جهان قرار گیرد و جایگاه بینالمللی "ایران"، شکوه و ارتفاعی بیسابقه همچون "دفاع مقدس" بیابد. تمامی این دستاوردها، بر "اقتدار ملی" میهن عزیزمان افزود، امری که اگر قدرت، توان و مدیریت "میدان نظامی" و "مقاومت" نبود، هرگز تحقق نمییافت.
"منافعی" که ایران از این "گفتوگوی" تاریخی(برجام) کسب کرد، به مراتب فراتر و ملموستر از هرگونه قرارداد یا طرح راهبردی چند ده ساله با برخی قدرتهای بزرگ بود. به بیان روشنتر، "برجام" کشورمان را از ورطهٔ "خطر بزرگی" که از سوی دشمنان در عرصهٔ جهانی تدارک دیده شده بود، "رهایی" بخشید.
بر این اساس، "گفتوگو" به عنوان کار آمدترین ابزار در تعاملات بینالمللی و "راهبردیترین سازوکار" برای "پیشبرد اهداف ملی ایران" شناخته میشود. غفلت از این ابزار در شرایط کنونی، اگر نه هم تراز با رویارویی مستقیم با جامعهٔ جهانی، بیتردید پیامدهایی بسیار ویرانگر در پی خواهد داشت. پیامد اجتناب از "گفتوگو" و "تعامل" با جهان در بهترین حالت، عقبماندگی، فقر شدید، مهاجرت نخبگان، بینظمی دائمی مالی و اجتماعی برای کشور به بار خواهد آورد و در بدترین سناریو ممکن است به "خدشهدار شدن تمامیت ارضی کشور"، "کاهش قدرت نظام جمهوری اسلامی"، "از دست دادن بزرگان و مقامات" و ... بینجامد.
بنابر این برای "حفظ موقعیت کنونی"، "ایجاد توازن منطقهای"، "بازیابی جایگاه شایسته در جهان" و "تضمین توسعهٔ پایدار"، چارهای جز بهرهگیری از گفتوگویی "سازنده" و "هوشمندانه" با حفظ "قدرت دفاعی" و "اراده ملی" با "قدرتهای بزرگ" و حتی "همه جهانیان" بجز رژیم صهیونیستی وجود ندارد.
*دانش آموخته علوم سیاسی
.
انتهای پیام /*