کرامت انسان از نظر اسلام و صاحب نظران غرب
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1386

زبان اثر : فارسی

کرامت انسان از نظر اسلام و صاحب نظران غرب

کرامت انسان از نظر اسلام و صاحب نظران غرب

مجری: از دوستان تشکر می کنم. در خدمت آقای دکتر علی زمانی[1] و دکتر جوادی[2] و دکتر محمد رضایی[3] هستیم، می خواهیم کرامت انسان از نظر اسلام و صاحب نظران غرب را بررسی کنیم. از آقای دکتر محمد رضایی تقاضا می کنم بحث را شروع بفرمایند تا از دوستان دیگر هم استفاده کنیم.

‏دکتر محمد رضایی: در بحث کرامت و ارزش انسان از دیدگاه فیلسوفان مغرب زمین و حضرت امام می شود دیدگاه هر یک از فیلسوفان غربی را به تنهایی یا یک مکتب را بررسی کرد. بعد از رنسانس، یک نوع تفکر لیبرالیستی در اروپا شکل گرفت که یکی از مبانی اش، فرد گرایی انسان و آزادی فرد و اصالت عقل است. قبل از رنسانس فرد در واقع، بعنوان یک غایت فی نفسه بعنوان ارزش مستقل نگریسته نمی شد، بلکه در پیوند با اجتماع بود که معنا پیدا می کرد.‏

‏این تفکر، از جهاتی قابل تمجید است و از جهاتی قابل نقد. باید دیدگاه آنها را بیان کنیم و ببینیم کدام موارد قابل تحسین است و کجا ضعف وجود دارد.‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 467

از طرف دیگر امام خمینی بعنوان یک متفکر اسلامی و نمایندة تفکر شیعی و تفکر عقلانی، در جهان مطرح است و ایشان، نسبت به مردم و انسان و مستضعفان، دیدگاه های بسیار خوبی دارند که بر گرفته از دین و قرآن و سنت است. که باید مورد بررسی قرار گیرد و می توان این دو نگرش را در مقایسة با هم مورد نقد و بررسی قرار داد.‏

‏از زمان دکارت به این طرف، بحث اصالت انسان مورد توجه قرار گرفت و ارزش ها و معیار های انسانی ملاک حقانیت قرار گرفت و تفکر اومانیستی  و تفکری که به انسان اصالت می دهد، چه در عقل گرایی اش و چه در تجربه گرایی اش، شکل گرفت و مکاتبی ظهور و بروز کرد مانند اگزیستانسیالیسم که به انسان یک مقدار ارزش بیشتری دادند.‏

‏در فیلسوفهای دیگر هم ظهور و نمود این تفکر را مشاهده می کنیم تا می رسیم به فیلسوفی به نام کانت.  به نظر من، تفکر لیبرالیستی که در جهان حاکم است، ریشه در تفکر کانت دارد. او به انسان ارزش بسیار و به کرامت انسانی بها می دهد به طوری که یکی از معیار های فعل اخلاقی را این می داند که باید در کارها نگاه کرد و دید که اگر انسان به عنوان یک غایت فی نفسه قرار گرفته، آن فعل، فعل اخلاقی است والّا غیر اخلاقی است. او می گوید، از انسان نباید به عنوان وسیله استفاده کرد، بلکه باید به انسان توجه کرد. تفکر کانت هم ضعف هایی دارد و مشکلاتی دارد.‏

‏به نظر من، این نوع تفکر اشکالات اساسی دارد. این مکاتب، هر چند به یک زوایایی از انسان خوب توجه کرده اند، نسبت به گذشته احترام بیشتری برای انسان گذاشته اند، ولی انسان را واقعاً دوباره گرفتار یک تنگنایی کرده اند، که انشاء الله در بحث ها می شود آنرا مورد بحث و بررسی قرار داد.‏

‏دکتر جوادی: من فکر می کنم کرامت انسان در ارتباط با یک نوع مزیت و برتری است که برای انسان در میان موجودات معتقد هستیم. در واقع ارجاع به برتری و ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 468

مزیتی در انسان دارد. در سنت فلسفی خود ما، این مزیت، در جهت عقلانی انسان لحاظ میشود، یعنی انسان بخاطر داشتن توانایی و قدرت عقلانی- حالا چه در حوزه  عقل نظری و چه در حوزه عقل عملی- از کرامت برخوردار است.‏

‏اما همانطور که ارسطو می گوید، انسان، صرفاً به خاطر داشتن قدرت وزنه‍برداری تحسین نمی شود مگر اینکه در مسابقات این قدرت را اعمال کند و نشان  دهد. این برتری بخاطر بهره مندی از عقل هم وقتی برتری است که انسان آن را ظاهر کند و اعمال کند. یکی از بهترین شیوه های اعمال این کرامت در سنّت فلسفی یونان که سنت اسلامی هم آنرا پذیرفت و در میان فیلسوفان ما، فارابی، و برخی دیگر بر آن تأکید کردند، در واقع ظهور اخلاقی عقلانیت است، یعنی، یک جنبه اش ظهور نظری و توانایی های درک حقیقت است که مورد تحسین قرار گرفت و سبب کرامت انسان حساب می شد؛ یعنی، کریم و کریم تر، کسی است که عقلی و عقلانی تر است. هر چه بر قدرت درک و شهود عقلانی اش افزوده می شد، کرامت بیشتری داشت، اما یک جهت مهم اش جهات اخلاقی بود یعنی صرفاً بدلیل جهات عقلانی محض، عقل نظری محض، دیدن حقیقتها، فلسفه کشف حقایق موجب کرامت  برای انسان نمی شد، بلکه یک نوع توازنی باید می داشت و جهات اخلاقی هم باید لحاظ می شد. از طرف دیگر کرامت انسان به نوعی، به اختیار و اراده انسان بر می گردد. یعنی صرفاً داشتن این توانایی، موجب کرامت نفس انسان نمی شود. -شاید هم از روایات و آیات این قابل برداشت باشد -گاهی انسان به حدّی پست می شود که از هر حیوانی پست تر می شود و کرامت ندارد. این، غیر از آن کرامت به معنای استعدادی است -که خود آن باز یک لوازم و نتایجی دارد. –کرامت استعدادی را، شاید انسان هیچ وقت از دست ندهد و همیشه دارد حتی وقتی که از حیوان هم پست تر می شود، چون باز هم ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 469

‏خودش منشأ یک آثاری است و ممکن است بر گردد و ممکن است توبه کند و امثال اینها. یعنی آن چیزی که منشأ کرامت انسان لااقل -از دید سنّت فلسفی ما و سنّت دینی ما - حساب می شود و همیشه به نوعی تحقق بخشیدن به آن عقلانیت بوده چه در حوزه رؤیت و کشف حقایق و چه در حوزة رفتار و سلوک و عواطف انسانی. همان اراده و اختیار انسان و این میزان کرامت انسانی است و هر چه بیشتر باشد، او کریمتر است. حال، باید دید که آیا نظام حقوقی ای که باید در جامعه وجود داشته باشد، بر مدار این کرامت می چرخد، یا نه؟ یعنی این، بحث اساسی است که در دور بعد یک اشاره ای به آن می کنم. فقط در این مختصر تأکید دارم بر این نکته که به نظر می آید کرامت در ارتباط با اختیار انسان و تحقق بخشیدن به آن واکنش هایی است که ویژه انسان است. در واقع، بحث اساسی که وجود خواهد داشت این  است که آیا چنین فهمی از کرامت می تواند در فهم ما از حقوق و نظام حقوقی انسان و تعریفاتی که برای جنبة حقوقی می خواهیم بکنیم تأثیر داشته باشد یا اینکه نه! نظام حقوقی بر اساس همان کرامت اولی به معنای استعداد است و برای همه یکسان است. این بحثی است که من بعداً اشاره می کنم تا از نظر دوستان دیگری استفاده می کنیم. ‏

دکتر علی زمانی: ‏من فکر می کنم اگر به بحث کرامت انسان یک مقدار عینی تر نگاه کنیم، می بینیم در انسان، دست کم سه ساحت وجود دارد: یک ساحت اندیشه است که در حقیقت ساحت تعقّل و تفکر است و علم و فلسفه و اینها محصول این ساحت است. یک ساحت، احساس است که به موجب این ساحت است که انسان عشق می ورزد انسان دوست می دارد و بر اساس آن به یک معنا مثلاً ادبیات و هنر بوجود می آید. یک ساحت از وجود انسان، رفتار های انسان است، البته ساحت های دیگری هم می شود در نظر گرفت. دست کم آن چیزی که بین انسان شناسها ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 470

متفقٌ علیه است این است که می گویند سه ساحت در وجود انسان هست، من وقتی راجع به کرامت انسان تأمل می کردم به نظرم انسان در هر سه ساحت کرامت دارد، یعنی، در حوزة درک و فهم، انسان بسی فراتر از همة موجودات عالم البته غیر از حضرت حق است، این یک جهت که جهت مهمی هم هست، انسان تنها موجودی است که راجع به هستی می اندیشد و هستی به تعبیر  دیگر برای او مسأله است، راجع به آینده خودش نگران است. اصلاً وجود خودش بر ایش مسئله است. از کجا آمده، به کجا می رود برای او مهم است. مسأله معنای زندگی برایش مسأله است. و کل هستی برایش راز است. انسان به یک معنا از این جهت یک فیلسوف است.‏

‏انسان، تنها موجودی است که به این درجه از تفکر و اندیشه می تواند برسد و موجودات دیگر می توانند یاد بگیرند، فرا بگیرند، تکرار کنند ولی هرگز نمی توانند وارد این وادی شوند.‏

‏ساحت دومی که انسان باز ممتاز است، ساحت احساس است، اوج این احساس در عشق است. تنها موجودی که واقعاً در نظام هستی اصلاً درک می کند عشق یعنی چه؟! اصلاً هنر عشق ورزیدن تنها مال انسان است، و به هر حال سایر موجودات دارای غریزه هستند دارای آگاهی های درونی خودکار هستند ولی این نوع از آگاهی و احساس و کشش فقط در وجود انسان هست و در وجود هیچ موجود دیگری نیست.‏

‏نکته سومی که وجود دارد راجع به افعال انسان است که به نظر من تنها موجودی که در عالم این مقدار رفتار های پیچیده می تواند داشته باشد، می تواند عالم را در هم فرو بریزد می تواند عبادت کند، پرستش بکند، عملاً، فقط انسان است. من گمان می کنم این که می گوییم انسان کریم است دلیل این کرامتش بخاطر آن داشته هایی است که دارد حالا آقای دکتر فرمودند استعداد و این زمینه هایی که در ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 471

وجودش هست و او می تواند زمینه ها را به فعلیت و بروز برساند. لذا اگر مثلاً انسان موجودی بود که توان عشق ورزیدن نداشت یا توان حیرت نداشت یا موجودی بود که نمی توانست هنر بیافریند، خلاقیت بیافریند، آنوقت واقعاً این سؤال که آیا انسان کرامت دارد جای بحث داشت. حتی الحادی ترین متفکران در باب این که انسان تافته ای جدا بافته است، نمی توانند تردید کنند.‏

‏مثلاً سارتر تعبیر ترانسندنس را برای انسان بکار می برد و می گوید انسان تعالی دارد با این که این تعالی که سارتر می گوید به هیچ وجه تعالی عرفانی نیست، تعالی از موقعیت است یعنی انسان می تواند از موقعیت خودش بالاتر رود. یک نکته ای می خواستم عرض کنم که آقای دکتر رضایی هم به زیبایی مطرح کردند که واقعاً ما باید بیاییم این مسأله را درک کنیم که چرا انسان اینگونه است، فکر می کنم اگر اینجا بخواهیم چرایی را دنبال کنیم، این چرایی در تفکر غرب نیست، یعنی، حداقل در تفکر دوران مدرن نیست. این چرایی فکر می کنم باید در تفکر شرق دنبالش کرد و تفکر دینی یکی از راز هایش این است که می گوید انسان،  اصلاً، آفرینشش فرق می کند. ببینید این تعبیر که خداوند انسان را در صورت خودش آفریده، یا اینکه(‏نَفَختُ فیه من روحِی‏)، یعنی یک خدا گونه ای است  در روی زمین. لذا وقتی شما به امام می رسید –من فکر می کنم امام تفکرش یک آمیزه ای است از تفکر صدرایی و تفکر محی الدّین که البته بنیاد اینها اساس دینی و قرآنی دارد -اینکه در تعابیر امام هست خلیفة الله یا جامع اسماء یا کون جامع یا عالم اکبر و... این تعابیر همگی بر می  گردد به لِمّ این قضیه که چرا انسان یک تافتة جدا بافته است. حالا به دلیل تشبه اش به حضرت حق و یا به دلیل توانایی که در تشبه به حضرت حق پیدا می کند، اما در مکاتب مادی شما نمی توانید این تافته جدا بافته بودن انسان را ملاحظه کنید مثلا اومانیسم، درست است که انسان را خدا می کند، اما او را فردی می سازد. ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 472

بریده از همة جهان.، دیگر انسانی که عشق می ورزد نیست، آن انسانی که حیرت می کند نیست، بلکه انسانی است که بیشتر به فکر منافع خودش است.‏

‏مارسل تعبیر قشنگی دارد، می گوید در هیچ دوره ای به اندازه روزگار  ما، وزن انسان کم نشده است! این درست نقطة مقابل آن چیزی است که در اندیشه دینی است که هیچ چیزی به اندازه انسان وزن ندارد، اهمیت و ضرورت ندارد. لذا در این بحث من فکر می کنم باید مقداری به این مفاهیم دقت شود تا وجه تفاوت کرامت در دو دیدگاه روشن شود.‏

مجری: در قسمت اول منشأ کرامت را از زاویه های مختلف مورد بحث قرار دادیم در تکمیل این قسمت اگر حضرت عالی فرمایش دارید جناب دکتر محمد رضایی بفرمایید.

دکتر محمد رضایی‏: عرض کنم که طرح بحث شد ولی هنوز تعریف انسان مشخص نشد تا ببینیم کرامت انسان به چیست؟ انسان یک آمیزه ای است از ساحت مادی و یک ساحت ملکوتی و باطنی آیا انسانی که رشد نباتی دارد و زندگی حیوانی دارد و ظاهر انسانی دارد این را ما انسان می دانیم یا اینکه انسان واقعیتش یک ارتباط دیگری باید داشته، باشد یک ساحت ملکوتی داشته باشد، کرامت را مربوط به چه درجه ای از انسان می دانیم؟ حضرت امام بر روی  نکتة جالبی دست گذاشته است حالا این تعبیر را از حضرت امام نقل می کنم ایشان می فرماید که انسان اعجوبه ای  است دارای دو نشئه و دو عالم، نشئه ظاهریة ملکیّة دنیویّه و نشئة باطنیه غیبیّه.  در نشئه  ظاهریّه، همه انسانند و همه مشترکند، ولی آنچه که انسانیت انسان را می سازد در واقع، بعد باطنی و ملکوتی انسان است که دارای درجات مختلفی است. بعضی مواقع همة انسان ها را نگاه می کنیم ظاهری انسانی دارند و بهر جهت قابل احترام هم هستند ولی آیا کرامتی که ما از آن بحث می کنیم همین است که انواع ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 473

‏حیوانات دیگر هم دارند؟ یعنی اگر انسانی خودش را محصور کرد به عالم حیوانی، یعنی هدفی جز خوردن و پوشیدن و زندگی کردن نداشت و گرفتار خسران شد یا به تعبیری که باز حضرت امام دارد جنود شیطانی در او غلبه پیدا کرد. آیا واقعاً می توانیم او را دارای کرامت بدانیم یا نه؟ وقتی که قرآن می گوید ما بنی آدم را کرامت دادیم و ‏‏انسان ارزش دارد همین قرآن در بعضی مواقع می گوید اینها از حیوان پست تر هستند. آیا کسی که از حیوانات پست تر است، ارزش ذاتی و کرامت انسانی دارد؟ باز در قرآن ما تعابیری داریم که ‏‏(‏ان الانسان لفی خسر *الّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ‏).‏

‏آیا اویی که تمام سرمایه اش را از دست داده، یعنی چیزی ندارد تا باعث ارزش و کرامت او شود، باز او را صاحب ارزش می دانیم. مسئله بسیار حساس است، حتی برای فیلسوفان مغرب زمین. این جا، جایی است که می شود رویش بحث کرد که متفکران مغرب زمین به چه ساحتی از انسان توجه کردند و متفکران دینی از جمله امام خمینی بر چه ساحتی از انسان ها توجه دارند. همه شان به انسان ها احترام گذاشتند ولی آن جنبة انسانی انسان آن جایی که رشد انسانی انسان است آنکه کرامت دارد چیست؟ آیا همین که رشد نباتی داشته باشد، رشد حیوانی داشته باشد، کرامت دارد؟ حضرت امام در جایی می گوید، انسان، میدان مبارزة جنود رحمانی و جنود شیطانی است. اگر جنود شیطانی غلبه پیدا کند، انسان به مرتبة حیوانیت سقوط می کند و اگر جنود انسانی غلبه پیدا کند، انسان ها رشد و تکامل پیدا می کنند و ارزش و کرامت پیدا می کنند. حضرت امام یک تعبیری دارد. می فرماید اگر یک انسان بخواهد به آن مرتبه انسانی برسد، فقط باید تعلیم و تربیت دینی باشد. راه دیگر را قبول ندارد. می گوید، فقط تعلیم و تربیت دینی است که می تواند انسان را از آن مرتبة طبیعی به مرتبه انسانی سوق دهد. آن موقع است که انسان شاید از آن کرامت واقعی برخوردار باشد. هر چند که گفتم صورت انسانی حتی صورت ساحت مادی انسانی ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 474

هم دارای ارزش و کرامت است و ما باید به انسان ها ارزش بدهیم.‏

‏به تعبیر حضرت امام، پیامبران آمدند که انسان ها را بسازند. این مرتبة انسانی حتماً ظهور و بروزش در اخلاق است. یعنی ساحتی است که در واقع می تواند آن قوای باطنی انسان  را در رفتار هایی که با انسان ها و خدا دارد. نشان دهد مرتبة انسانی و درجة انسانی که بالا رفت ظهور و بروزش هم متفاوت می شود. به نظر من، این چیزی است که متفکران مغرب زمین از آن غفلت کرده اند، آنان بیشتر به ساحت ناسوتی انسان توجه کرده اند. همانطوری که آقای دکتر جوادی هم فرمودند، از نظر حقوقی، انسان ها برابر هستند، حضرت علی(ع) حتی با کافر از لحاظ حقوقی ارزش برابر دارد، ولی از لحاظ کرامت انسانی، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. لذا به نظرم باید ابتدا انسان تعریف شود تا بحث کرامت انسانی روشن شود. این نکته را هم باید بحث کنیم که اصالت با فرد است یا جامعه؟ آیا کرامت انسانی در مقایسه با کرامت جامعه شکل می گیرد؟ چه می شود که امام حسین(ع) خودش را فدا می کند؟ او به دنبال چه کرامتی است؟‏

‏نیز مناسب است این را بحث کنیم که ملاک انسانیت چیست؟ غرب ادعا می کند به انسان آزادی داده است و او را بر سرنوشت خودش مسلط کرده است. آیا واقعاً این چنین است؟ حضرت علی(ع) می فرماید: کسی که بندة هوای نفس است، برده تر است.‏

مجری: اگر همین منشأ کرامت را که دوستان مطرح کردند، به یک جایی برسانیم، بسیار مناسب است. بحث های مصداقی را بعداً بررسی خواهیم کرد.

آقای دکتر جوادی‏: من فکر می کنم که نکتة اصلی در بحث کرامت این است که ما آن وجه کرامت را به درستی بفهمیم. اگر این اتفاق نیفتد، همان طور که جناب ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 475

دکتر علی زمانی هم فرمودند، ممکن است برعکس نتیجه بگیریم، مثلاً روی جنبه ای تأکید فراوان بکنیم که نهایتاً به تخریب کل هویت و کرامت انسان منتهی بشود. من فکر می کنم شبیه این اتفاق، در کانت افتاده است. اگر خاطر دوستان باشد در مکتب کانت به استقلال انسان به مثابه یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین وجوه کرامتش بر می خوریم. اگر این ایده کمی بازتر شود متوجه می شویم اشتباهی اینجا صورت می گیرد. اصل استقلال و اختیار انسان طبیعتاً نباید نفی شود. این روشن است؛ چون نافی همان استعداد است اصلاً نمی گذارد آن استعداد به ظهور برسد استعدادی که خداوند داده بود اگر از اول جلوی اختیارش را بگیریم اصلاً زمینه فعالیت پیدا نمی کند. این روشن است، اما اشتباهی که در خود کانت صورت گرفته این است که کانت فکر می کند اگر مثلاً در جایی، انسان، کاری را انجام دهد بدلیل این که خداوند گفته، بدلیل اینکه وحی گفته، این نافی کرامت انسان است و کرامت او را و اخلاق او را تخریب می کند. چرا این تصور پیدا شده؟ بدلیل این که او احساس می کند وجه کرامت انسان استقلالش است هر جا این استقلال کوچکترین آسیبی بخورد، ولو از ناحیه خداوند باشد، این نافی کرامت و اخلاق و حرمت انسانی است. لذا نگاه منفی به بندگی دارد، نه این  که نگاه منفی به اصل وجود خدا داشته باشد. آن حرف دیگری است؛ یعنی در جای خودش ممکن است، ولی از مسیر دیگری هم ممکن است باز به خدا برسد. چرا این اشتباه صورت گرفته است؟ خیلی از ناقدان کانت گفته اند که او در اثر اشتباهی این مفهوم برایش پیدا شده برای این که درست است اگر مثلاً من بخاطر ترس یا تهدید یا تطمیع شما کاری کنم این نافی استقلال من است، چرا که شما نسبت به من فرد بیگانه ای هستید، اما وقتی جایی که من به حکم عقل خودم تشخیص می دهم این کار را انجام دهم آنجا کانت هم نمی گوید که نافی استقلال عمل فرد است؛ چون عقل انسان گفته  انجام بده و خود کانت هم انجام می دهد و این ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 476

‏را نافی استقلال و حرمت انسانی نمی داند و ایشان تصورش از خدا در این بحث این است که بیگانه ای می خواهد تحمیل کند. ‏

‏بنابراین اگر اشتباه کوچکی در فهم وجه کرامت انسانی شود ممکن است نهایتاً اشکالات بنیادین ایجاد کند کما این که در مورد کانت با این مشکل مواجهیم.‏

‏بنظر من بخاطر حساس بودن  مسئله باید احتیاط لازم را در فهم درست کرامت داشته باشیم. کرامت چیست؟ آیا مراد کرامت عقل است؟ آیا معنای کرامت عقل این است که عقل هیچ نوع راهنمایی را بر نتابد و بعنوان نفی استقلال خودش تلقی کند و وحی و تشریع را نافی استقلال خود بداند و بگوید لازم نیست اینگونه باشد؟ می توانیم طور دیگری تصویر کنیم و بگوییم نه کرامت عقل این نیست که هیچ نوع راهنمایی از دیگران نگیریم. کرامت انسان نافی هدایت و نافی اعلام الهی نیست بالتبع نافی بندگی و بردگی نیست. ‏

‏هیوم می گوید، عقل برده احساسات است. می گوید، عقل، فقط، هنرش این است که در واقع راه را به ما نشان دهد، اما هدف را چه چیزی تشخیص می دهد؟ گرایش ها و امیال و غرایز انسان.‏

‏هدف می تواند غریزی مشخص شود. هیچ وقت عقل نباید به هدف فکر کند. این ها حرف های هیوم است.‏

‏اینها اشتباهاتی است که بنظر من در فهم از کرامت رخ می دهند. ما نباید کرامت را طوری بفهمیم که نهایتاً اساس و بنیان خودش را منتفی کند. در واقع عقل خود باید در خود تأمّل کند؛ چون، کرامت انسان هم به عقل انسان است و حد و مرزش هم باز با عقل انسان است و اساسش عقل انسان است. همانطور که آقای دکتر گفتند، باید فهم درستی از کرامت داشته باشیم. کرامت انسان این نیست که همه، بندة من ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 477

‏باشند. بعضی ها اینگونه فکر می کنند که کرامت این است که همه چیز مسخّر انسان باشد. یکی از ناقدین اخلاق زیست محیطی دینی، به یکی از دینداران اشکال کرده گفته یکی از عوامل تخریب محیط زیست همین تفکر دینی است. چون فکر می کنید همه چیز برای انسان ایجاد شده آیات و روایاتی هم پیدا کرده اید که مثلاً همه چیز مسخر انسان است، پس هیچ مسؤولیتی ندارید و چون همه چیز مال شماست پس هر طور که می خواهید استفاده می کنید، در حالی که این ها می گویند، طبیعت اینجوری نیست و طبیعت برای خودش ارزش ذاتی دارد و لذا تفکر دینی را نافی اخلاق زیست محیطی می دانند. ‏

‏این هم باز یکی از اشتباهات است. معنای کرامت انسانی این نیست که انسان هر کار بخواهد دربارة محیط زیست انجام دهد. کرامت انسان معنایش رها شدن، بی حساب و بی کتاب نیست. کرامت انسان همانطور که عرض کردم، به معنای امکان رشد و تعالی انسان است، که در موجودات دیگر وجود ندارد. در پیش روی انسان امکانات گسترده ای وجود دارد، برخورداری از عشق و تعالی که حدّی هم ندارد نشانه کرامت انسان است. البته باز تأکید می کنم نمی خواهم نظام عمقی را به این ربط دهم. همانطور که آقای دکتر محمد رضایی هم بدرستی اشاره کردند ممکن است فرق بگذاریم و بگوییم، مبانی حقوق از حداقل ها اخذ می شوند؛ یعنی از همان استعداد ها؛ چون، حقوق اساساً چیز اجتماعی است و خیلی به درون انسان کار ندارد نمی توانیم در حقوق بگوییم: این متقی تر  و کریمتر است، پس باید وی را مبنا قرار دهیم. همان جهات ناسوتی که اشاره کردند، بیشتر می تواند اساس حقوق باشد. بالاخره همه انسانند. ‏

‏اما ارزش انسان، کرامت انسانی، که همان عنداللهی به تعبیر دینی  اش است و پیش خدا مشهود و معلوم است، همین طور عند العقل هم مکشوف و مشهود است، ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 478

بنظر من به جهات دیگری که همان اختیار انسان است بستگی دارد. عرض من این است که تعریف کرامت انسانی سخت است، چون، تعریف ما هوی بقول علما برای ماهیات مصطلحه سخت است و بیشتر می شود نشانه ها و مرزها را آن جاهایی  که کرامت نیست، روشن کرد. مناسب است، کمی هم بحث شود که مرزهایش کجاست؟ کجا کرامت نیست؟‏

‏ما، بهر حال، همان طور که اگزیستانسیا لیست ها و دیگر فیلسوفان گفته اند، کرامت را به اختیار و آزادی انسان ربط می دهیم. بنابراین نباید تفسیری از کرامت شود که آزادی انسان سلب شود. کرامت، یک معنای عدم آزادی ندارد. اگرچه آزادی مفهوم مبهم و پیچیده ای است که یک مقدارش در اجتماع تعریف پیدا می کند؛ یعنی آزادی شما با آزادی  ایشان، در واقع باید یک نوع کنوانسیون و توافق داشته باشد. اینها روشن است، ولی بهر حال اساس کرامت انسان یعنی آن جنبه های عقلی انسان نباید در هیچ تفسیری؛ حتی تفسیر از عرفان و حتی تفسیر از دین نفی شود، به عبارت دیگر عرفان هم نباید گونه ای تفسیر شود که عقل را کنار بگذارد، ولو بطور مطلق ممکن است جنبه ای از عقل را در عرفان کنار بگذاریم، مثلاً عقل فلسفی و بحثی، اما اساس عقل که عقل عام و فطری است، نباید نفی شوند حتی در عرفان و حتی در فهم از دین.‏

مجری: با تشکر از دوستان فکر می کنم الآن، بهتر است که، به بحث در مصادیق بپردازیم و این  که تفاوت بین دیدگاهها را چگونه می بینید. 

دکتر علی زمانی: ‏در دنیای جدید، اساس مدرنیته نحوة نگاه تازه ای است که پیدا شده. و برخی مدرنیته را اینگونه تعریف می کنند که: مدرنیته، یعنی نگاه تازه ای به هستی و انسان و به همه چیز است. به نظر میرسد که بخشی از این نگاه به خود انسان معطوف شده است. یکی از این فیلسوفان حرف زیبایی گفته است و او می گوید، تعارض علم جدید با دین، صرف این نیست که مثلاً دین بگوید زمین مرکز ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 479

عالم است و علم جدید بگوید نه زمین مرکز عالم نیست یا مثلاً این بگوید در شش روز آفریده شده آن بگوید نه در شش روز آفریده نشده است. او می گوید، اکثر این تعارضات قابل حل است،  تعارض اصلی کنار گذاشتن نگاه غایی به عالم است چون در تفکر مدرن و حتی علم جدید ما بیشتر به چگونگی بها می دهیم تا به چرایی.‏

‏نکته ای که بنظر من در باب انسان هم وجود دارد همین است. ممکن است کسی مدعی شود که در نظام لیبرال یا تفکر اومانیستی، درجه ای از کرامت وجود دارد و عملاً هم به آن مقدار معتقدند اما شما که دم از کرامت انسان می زنید جوامعی که بوجود آورده اید انسان ها به طور ملموس کرامتی نداشته اند. واقع مطلب هم این است که ما نمی توانیم بگوییم مثلاً اسلام راجع به کرامت انسان بهترین نظام را دارد، ولی وقتی نظام سیاسی ارائه  می دهیم در آن نظام انسان حق اظهار نظر نداشته باشد و حق تعیین سرنوشت نداشته باشد و حق اعتراض و حق انتخاب قانونی نداشته باشد! سؤال ما این است که وقتی شما می گویید انسان کریم است یعنی چه؟ انسان کریم است یعنی آزادی بیشتر برای خوردن بیش تر و نظایر آن یا چیز دیگری است؟ بهر ‏‏حال همانطور که دوستان هم اشاره کردند باید یک تفسیر درستی از انسان در نظام هستی بدست بدهیم. اگر بهترین تعبیری که در غرب راجع به کرامت  انسان می کنند این است که انسان هدف است، این مطلب باید تبیین بشود که انسان هدف است یعنی چه؟‏

‏یا یکی دیگر از فیلسوفان غرب می گوید بدترین توهین به انسان این است که او را وسیله قرار دهند و در بحث معنای زندگی میگوید: اگر انسان بخواهد معنای زندگی خودش را از خدا بگیرد، نظام این است که انسان به ابزاری در نظام کیهانی تبدیل شود، پس خدا نمی تواند به زندگی انسان معنا بدهد.‏

سارتر می گوید‏: عظمت و شکوه ما در این است که آزاد و مستقل هستیم و ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 480

‏بخاطر این استقلال بخود می بالیم، اگر بنا باشد که خدا تعیین کننده باشد پس ما دیگر چه کاره هستیم؟ اصلا منشأ مطرح شدن کرامت انسان در غرب قرار گرفتن انسان در مقابل خداست یعنی کرامت انسان به نحوی است که اگر پذیرفتیم انسان می تواند جای خدا را بگیرد می شود هدف، و مستقل می شود.‏

‏در حالیکه اگر سئوال شود انسان هدف است یعنی چه؟ من فکر می کنم که در عالم هیچ موجودی غیر از خود حضرت حق هدف نیست، و انسان هم به میزانی که ‏‏به حقیقت میرسد و یا به میزانی که به عشق می رسد و یا به میزانی که واجد کمالات می شود و بالاخره و به میزانی که قرب و تشبه به حضرت حق پیدا می کند کرامت دارد.‏

‏این مفهوم از کرامت را شما مثلا در مکتب اومانیستی چگونه می خواهید تعریف کنید؟‏

‏نباید گول اشتراکات لفظی را بخوریم، در تفکر جدید انسان در نظام هستی مختصاتی ندارد! با اینحال به او می گوئیم تو جایت بالاست، این جایت بالاست یعنی چه؟ وقتی شما عالمی ترسیم می کنید که نه اول دارد و نه آخر و موجودی طبق تصادف تاریخی بوجود آمده، آنوقت شما به این موجود می گوئید تو هدف هستی ! تو جایت بالاست! یعنی چه؟ ‏

‏هاید گر تعبیر زیبایی دارد، می گوید در نگاه تکنیکال به عالم همه چیز ابزار است برای انسان، می گوید در این نگاه جدید مثلاً رودخانه که قبلاً منبعی بود که شعرا نگاه زیبایی شناختی بدان می کردند در دنیای جدید هم رودخانه هم کوه هم دریا، ابزار برای ذخیره انرژی شده اند.‏

‏و انرژی هم برای ارضاء انسان است.‏

‏آیا معنای کرامت انسان همین است؟! که همه چیز ابزار برای انسان؟‏

‏یا اینکه بیائیم از اول بگوییم کل عالم در ارتباط با خدا معنا پیدا می کند حتی ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 481

زندگی انسان و معنای زندگی انسان به این است که آن ساحت های وجودی خود را تکمیل کند و در ان ساحت های سه گانه ای که عرض کردم یعنی در جهت نظری، احساسی و عملی به میزانی که می تواند پیش برود.‏

‏نکته ای که باید متذکر بشویم این است که با تمام این مطالب ما باید یک درجه ای از کرامت و حفظ حقوق و حفظ شئون را برای انسان قائل بشویم که شامل همه انسانها باشد، مثلاً جنازه اش احترام دارد و نمی توان مثله کرد، جان و مالش احترام دارد و این فرقی نمی کند که مسلمان باشد یا یهودی یا مسیحی، مسلمان هم فرق نمی کند که مقید به دستورات دینی باشد یا نباشد و...‏

‏مثلاً پیامبر (ص) به علی بن ابیطالب (ع) می فرماید یا علی انک تسمع ما اسمع و تری ما اری هر چه من می بینم تو هم می بینی و هر چه من می شنوم تو هم می شنوی یعنی به لحاظ جایگاه واقعی به این درجه از حقیقت رسیده است ولی با اینحال نمی توان گفت که علی ابن ابیطالب حق حیات دارد ولی آن یهودی یا آن انسان بی دین حق حیات ندارد، او حق اندیشیدن دارد ولی این حق اندیشیدن و اظهار نظر ‏‏ندارد یعنی مباحث حقوقی را نباید با مباحث عرفانی خلط کرد، هر چند در بحثهای اصلی باید معلوم باشد کرامتی که مبناست به میزان جایگاه انسان در نظام هستی است.‏

‏من می گویم پیامبر کریم ترین انسان عالم است چرا؟ چون ادراکاتی دارد که هیچ انسانی ندارد احساساتی دارد که هیچ انسانی ندارد و درجه ای از سلسله وجودی دارد که هیچ کس ندارد اما همین پیامبر قبل از ارتحال می آید مسجد و می گوید اگر کسی حقی بر من دارد بیاید بگیرد، یعنی نباید بگوئیم که چون پیامبر کریم ترین انسان هاست، پس ملزم به پرداخت حقوق دیگران نیست اتفاقاً چون کریم تر است بیشتر ملزم به رعایت حقوق دیگران است.‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 482

‏متأسفانه در زمان خلفاء همین مسائل با هم قاطی شد، به حسب دیدگاه خودشان گفتند کسانیکه سابقه جهاد بیشتری دارند حقوق بیشتری از بیت المال دریافت کنند.‏

‏نظر اسلام در این باره، همان کاری است که حضرت علی(ع) انجام داده است. درست است که او بالاترین فرد زمان خود بود از حیث ادراک و فهم دینی و... ولی این گونه فکر نمی کرد که چون چنین مقام تقوایی دارد، پس در امور اجتماعی و اقتصادی دنیا هم باید از همه برتر باشد. او در تقسیم بیت المال، خودش را بر دیگران برتری نمی داد. او خودش را مانند دیگران می دید. در امور قضایی هم خودش را یکی از افراد معمولی جامعه می دید. با این که امام بود و رهبر جامعه، ولی برای ‏‏خودش در این امور و از این حیث، هیچ برتری معتقد نبود. متأسفانه در زمان خلفای ثلاث، خصوصاً دوران عثمان، این مباحث با هم خلط شد و آن فزون خواهی ها پیش آمد.‏

مجری: بحث هایی که تا کنون شد منشاء کرامت از دو دیدگاه را روشن کرد، با توجه به اینکه بهر حال الان در غرب ادعا می کنند پایه حقوق را بر کرامت گذاشته اند و یک سری مسائلی را برایش بار کرده اند انسانی که کریم است این حقوق را دارد و الان هم که می بینید با بحث حقوق بشر گوش دنیا را کر کرده. یک بحث در این است که به آنچه که می گویند عمل می کنند یا نه که واردش نمی شویم. یک  وقت بحثهای نظری است که می گویند ما برای انسان کرامت قائل هستیم و بخاطر آن کرامت حقوقی را برای او در نظر گرفته ایم، اولاً حقوقی که از نظر آنها بر کرامت انسان مترتب می شود چیست؟ و ثانیاً آیا اسلام هم آن حقوق را قبول دارد یا نه؟


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 483

آقای دکتر رضایی: ‏عرض کنم نکات جالبی را دوستان اشاره کردند و بنظرم کرامت انسانی مطروحه در غرب و در اسلام، مقداری با هم متمایز است. که خواهم گفت تمایزش چیست. گفته شد، باید اراده انسان مستقل باشد و هر چیز که استقلال و اراده انسان را محدود کند مردود است لذا بر همین اساس با حکومت دینی یا فرمان های خدا مخالفت می کنند. می گویند، این منافات دارد با اراده، چون خود  ما وضع نکردیم.‏

‏خوب، ما هم قبول داریم که آزادی انسان باید مورد توجه باشد ولی واقعاً باید آزادی معنا شود. یک آزادی سلبی داریم و یک آزادی ایجابی. آزادی از چه چیز و برای چه چیز؟ ما آزاد شدیم از چه و برای چه؟  پیامبر می فرماید از جهاد اصغر فارغ شدیم ولی وارد جهاد بزرگتری شدیم. با که مبارزه کنیم؟ این تفاوت ماهوی است بین تفکر غرب و اسلام.‏

‏یکی از مبانی سکولاریسم اصالت عقل است، در حالی که در تفکر دینی هم عقل از جایگاه والایی برخوردار است ولی ملاحظه می کنیم که عقل گرایی و اصالت عقل کار را بجایی رسانده که تمام مظاهر دین را کنار می گذارند.‏

‏بهر حال این انسان برای اینکه به کرامت واقعی برسد به تعبیر حضرت امام نیازمند تعلیم و تربیت است انسانهایی که رشد نباتی و حیوانی دارند اگر بخواهند رشد انسانی پیدا کنند باید تحت تعلیم و تربیت دینی و تعالیم انبیاء قرار بگیرند.‏

‏بالاخره ما پیرو تفکر دینی هستیم که پیامبر دل می سوزاند و زحمت می کشید تا دست انسانها را بگیرد و از ظلمات به نورانیت هدایت کند.‏

‏و یک انسان متدین تفاوتش با یک انسان سکولار غربی همین است که آنها می گویند انسان آزاد است هر کار دلش خواست بکند ولی. یک متدین تلاش می کند ‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 484

‏که انسانها را به کرامت واقعی برساند.‏

‏بنظر من چیزی بود که بطور مختصر گفتم.‏

مجری: قبل از اینکه آقای جوادی مطالب خودشان را بگویند یک سؤال از آقای دکتر محمد رضایی می کنم. ما باید کرامت انسانی را با همین خصوصیات که حضرتعالی فرمودید ترویج کنیم.

اما اگر علیرغم دلسوزی و سعی ما در هدایت افراد، عده ای به راه نیامدند و به عقاید ما و ارزش های ما پایبند نبودند با اینها باید چکار کنیم؟

آقای دکتر رضایی: ‏هیچی آنها هم حق حیات دارند، حق زندگی دارند، حق کار دارند اصلاً به جایی رسید که ما را قبول ندارند می گویند ما شما را نمی خواهیم، ما اصلاً وظیفه نداریم که به زور بر آنها حکومت کنیم مگر انبیاء الهی واقعاً آمدند به زور بر مردم حاکم شوند اگر مردم قبول کردند خوشا به سعادتشان و اگر قبول نکردند مگر اینهمه ائمه ما که مردم با آنها همراهی نکردند به زور متوسل شدند یا همانطور که امیر المؤمنین چند سال نتوانست خوب وقتی نخواستند، وظیفه ندارد به زور این کار را بکند.‏

آقای دکتر جوادی: ‏عرض من این است که ما باید نسبت به حقوق بشر در همین حدّ هم که هست سپاسگزار باشیم چون به هر حال موجب بیداری شد و حکومت های کشور های اسلامی هم که عقب مانده و دیکتاتور بودند در هر حال مقداری بیدار شدند. گاهی ممکن است انسان با دو مبنای مخالف مضامین مشترکی داشته باشد مثلاً از لحاظ اخلاقی من سودگرا نیستم یعنی نمی گویم ارزش اخلاقی بر اساس منفعت است ولی ممکن است گاهی همان حرف های سودگرا ها را من بر مبنای خودم قبول داشته باشم منتها مبنا ها مختلف است و آن مبنا انحراف خود را در ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 485

جاهایی نشان می دهد که اساسی است. بنابراین بنظر من خیلی از مضامین که امروز به نام حقوق بشر شناخته می شود کلیاتش بر مبنای ما هم مورد قبول ما قرار می گیرد. منتها نکته  اساسی که موجب فرق است، اختلاف چشم انداز است.‏

‏مثلاً ارسطو یک متفکر دینی نیست ولی خیلی از حرفهایش مورد قبول متدینین واقع شده است از نظر ارسطو انسان مثل گلی در باغی است که باید به مدت سه هفته، چهار هفته شکوفا شود، زیبا شود اما دیگر تمام می شود می رود، اما از نظر متفکر دینی یا از جهت آموزه های دینی همان مفهوم است. شکوفایی انسان است انسان باید استعدادهایش باز شوند منتها یک چیز را ارسطو غفلت کرده چیز دیگری هم در نهاد انسان است جنبه دینی اش آنهم باید شکوفا شود آن جنبه معنوی که باید شکوفا شود شما نادیده گرفته اید. در واقع بستر این شکوفایی طولانی شد بجای اینکه مثلاً چهار ماه باشد چهل هزار سال شد بی نهایت شد حقوق بشر هم چنین چیزی است همین مضمون امروزی اش که غرب می گوید هم اختلافات زیادی دارد چون در بین نویسندگان اعلامیه حقوق بشر هم افراد مذهبی وجود دارد، هم غیر مذهبی وجود دارد. بنابراین من فکر می کنم جنبه مثبت حقوق بشر را تأکید کنیم و هیچوقت هم به بهانه این که چیزهای منفی دارد نباید آن را نادیده بگیریم اما در ضمن باید حواسمان باشد در کانتکس ‏‎context‎‏ متن وسیعتری نگاه کنیم نباید این حقوق بشر و آزادی چند روزة ما، نافی اساس معنویت و کرامت و آزادی دیر پای ما باشد. کاری نکند آن را از ما بگیرد این گونه باید نگاه کنیم این نگاه هم البته کم و بیش به مدد وحی نیاز دارد چون که نمی توانیم همة این چشم انداز را در بستر عقلی ببینیم گر چه عرض کردم هیچگاه نباید گونه ای ببینیم که فهم عقلی خود را از دست دهیم ولی نیاز داریم که فهم شرعی و دینی اگر وارد جزئیاتش می شدیم بهتر بود ولی فرصت نداریم فکر می کنم در حد همین کلیات قابل جمع بندی است.‏


کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 486

مجری: از آقای دکتر علی زمانی خواهش می کنم که، کل بحث را در چند دقیقه که وقت داریم، جمع بندی بفرمایند.

آقای دکتر علی زمانی: ‏از صحبت های دوستان استفاده کردم در آخر تأکید  کنم بر این که بحث کرامت انسان هم جنبه فلسفی عرفانی دارد و جوانب عینی و ملموس و سیاسی اجتماعی هم دارد. البته گر چه اینها کاملاً با هم مرتبطند ولی بیشترین اختلاف را در مباحث مبنایی می بینیم یعنی او مانیزم جدید که آنهم بر می گردد به تفسیر ما از هدف انسان و جایگاه انسان در نظام هستی. می خواهم یک تعلیقه انتقادی به تعبیر دوستمان آقای دکتر جوادی مطرح کنم که اختلاف دین با متفکری مثل ارسطو صرفا کمّی نیست که مثلا ما یک جنبه ای را که او غفلت کرده اضافه کنیم، من معتقدم اختلاف کیفی است یعنی ساحتهایی در وجود انسان است که بی توجهی به آنها موجب بی معنا شدن کرامت میشود چون کرامت با آن معنایی که ما میگوئیم اصول اسلمی دارد یعنی مثلاً اگر انسان را فقط موجود زیست شناختی بدانید کرامت به آن مفهوم که ما می گوییم معنا ندارد اگر انسان را فانی و گذرا دانستی اصلا کرامت معنا ندارد. اگر انسان و استعدادهایش را محدود گرفتی کرامت بی مفهوم است این چیزی که در تفکر ماست «عبدی اطعنی اجعلک مثلی» که نشان می دهد بُرد انسان تا کجاست این جنبه عرفانی مسأله است که اصلاً ما با این تفکر مدرن اختلاف ما هوی داریم چون اینها انسان را به اصطلاح تقلیل دادند، کم کردند  در حالیکه ما واقعاً محدودة انسان را خیلی گسترده تر از آنچه اینها می گویند می دانیم تعبیر مولانا ‏

‏«ما زفلک برتریم  و زملک افزونتریم ‏ ‏ زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریایست» حافظ هم دارد که « من آدم بهشتی ام اما در این سفر ‏ ‏حالی اسیر عشق جوانان مه  وشم» منزل اصلی آنجاست آنها می گویند اصلا مقصد همین جاست منزل همین‏‎ ‎‏جاست.‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 487

‏ولی قسمت دوم بحث که بحث سیاسی اجتماعی و عینی کرامت انسان است بنظر من واقعاً باید بدان حساسیت داشته باشیم یعنی ما نمی توانیم در بحث اول ادعای نظری خیلی بالا داشته باشیم ولی وقتی جامعه ای از آن ادعا، از آن تئوری بیرون می آید عملاً زندگی مردم به درجه ای برسد که ذره ای از آن کرامت را نداشته باشد، خود حضرت امیر مضمونی دارد بدین تعبیر که من شرایطی فراهم آوردم که مردم در سایه می خوابیدند و از آب گوارا می نوشیدند یا مثلاً تعبیر خود قرآن ‏(الَّذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف)‏ در جامعه ای که جامعه دینی است زندگی کریمانه در صورتی محقق می شود که حداقل این نیازهای اولیه تأمین شود شما نمی توانید در این جامعه ایده کرامت را مطرح کنید در حالی که مردم گرفتار حداقل های  زندگی خود باشند آن هم این جنبه از بحث که باید رویش حساس باشیم که به اصطلاح یک جامعه اسلامی به لحاظ کرامت باید نمونه باشد. امیدواریم انشاء الله در آن جهت حرکت کنیم و آرزوی امام و هدفش از انقلاب همین بود که اول انقلاب در دانشگاه تهران روی پارچه ای نوشته  بود که اخیراً آقای حقیقت در کتابش آورده «ای امام به ایران آمدی و عدالت و آزادی را به مساوات بین ما تقسیم کن»، این چیزی است که واقعاً انتظار اصلی از انقلاب اسلامی هم بود که کرامت مردم حفظ شود امیدواریم در این جهت حرکت کنیم.‏

مجری: از دوستان صمیمانه تشکر می کنم امیدوارم که جامعه ما روز به روز به سمت حفظ کرامت انسانها به پیش برود و انسانها به جایگاه اصلی خودشان نایل شوند.

‏ ‏

کتابمجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین "کرامت انسان" (ج. 13): مصاحبه ها و میزگردهای علمیصفحه 488

  • . امیر عباس علی زمانی، متولد سال 1345، دارای دکترای فلسفه تطبیقی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران.
  • . محسن جوادی، متولد 1342، دارای دکترای فلسفه اسلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه قم.
  • . محمد رضایی، متولد 1339، دارای دکترای فلسفه، و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تهران.