از همان دوران، من و آقای بهشتی به این فکر بودیم که شاید برای تبلیغات اسلامی و پیشبرد حرکت اسلامی، بهتر باشد به کشورهای زنده، از جمله آلمان برویم. آلمان از جهات مختلف بستر بسیار مساعدی بود؛ به ویژه اینکه پس از جنگ جهانی دوم موقعیت خاصی پیدا کرده بود.
حکومت نظامی هم برای رژیم شاه کاری از پیش نبرد. این را نه انقلابیون که حتی فرماندهان ارشد رژیم نیز در اعترافاتشان اذعان کرده اند. قره باغی، شفقت، ربیعی و حاتم جمعی از این امرا هستند که از عجز خود گفته اند.
از اتفاقات مهمی که چند روز پس از بازگشت امام به کشور روی داد، دیدار همافران با ایشان بود که ریزه کاری های این دیدار از زبان ناطق نوری خواندنی است.
نوزدهم بهمن سال ۵۷ بود و پایه های سلطنت پهلوی در حال فروریختن بود. خبر رسید که جمع زیادی از همافران در مدرسه علوی با امام دیدار کردند. این واقعه مهم را موسوی تبریزی روایت کرده است.
تهدیدها جان امام را نشانه گرفته بود و همه نگران بودند که آیا امام سالم به کشور می رسد یا خیر. مرحوم آیت الله هاشمی به روایت این رویداد مهم پرداخته است.
خبر دهان به دهان به گوش همسایه های امام در نوفل لوشاتو رسید. با اینکه رفت و آمدها آرامش و سکوت روستایشان را گرفته بود اما از رفتن امام ناراحت بودند و خبر برایشان ناخوشایند بود.
از جمله اعمال مستحبی که امام از دوران نوجوانی تا آخرین روزهای عمر شریفشان خود را به آن مکلف کرده بودند، نماز شب بود.
امام فرموده بودند که نامه ابلاغ شود نه اینکه داده شود و ما برگردیم، بنابراین آیت الله جوادی آملی شروع به خواندن نامه کردند. ایشان می خواندند و آقای لاریجانی به انگلیسی ترجمه می کرد و انگلیسی ایشان را هم مترجم آقای گورباچف به روسی ترجمه می کرد. آقای گورباچف به صندلی تکیه کرده بود و بعضی جاهای نامه با تعجب گوش می کرد. وی با اشاره به حالات گورباچف در جریان ابلاغ تصریح کرد: برخی جاها او به شدت برافروخته می شد. یکی دو تا سوال نوشته بود که پس از اتمام نامه از آقای جوادی آملی سوال کرد امام ما را دعوت به اسلام کرده آیا ما هم می توانیم امام را به کمونیسم دعوت کنیم؟
اول آبان ماه سال ۵۶ بود که به طرز مشکوکی فرزند ارشد امام خمینی را به شهادت رساندند. این قضیه به فرمایش امام از الطاف خفیه الهی بود.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.