امواج حمایت از نهضت امام خمینی همچنان در جنبش و تلاطم است. مطبوعات گزارش می دهند که جمع کثیری از نظامیان در شهرهای درود، اصفهان، قم و قصرشیرین به تظاهراتی در حمایت از انقلاب اسلامی دست زدند.[1] و چنانکه انتظار می رفت، ضد انقلاب نیز دست به کار شده است. در پی آتش سوزیهای متعدد در تهران و شهرستانها، که بقایای مزدوران رژیم بدان دست می زنند، در تاریخ 15 بهمن 1357 دو کوکتل مولوتف به سوی ساختمان خبرگزاری یونایتدپرس در تهران پرتاب شد.[2] بنا به گزارش مطبوعات، صاحب نظران اظهار می دارند که رئیس بخش این خبرگزاری در تهران که یک جوان پاکستانی است، سعی در انتشار بی غرضانه خبرها داشته است. در سوی دیگر، دشمنان انقلاب، یعنی مدعیان خلق، حرکتهای سازمان یافته خود را علیه امام و انقلاب آغاز کرده اند. «سازمان چریکهای فدایی خلق» طی بیانیه ای اعلام داشته:


«شورای واقعی انقلاب ایران برای بنای ایرانی آزاد و دموکراتیک (!) باید توسط میلیونها اعتصاب کننده... تشکیل بشود.»[3]


 بیانیه ها و شعارهایی از این دست در راستای این واقعیت باید ارزیابی شوند که آنها در عمل برای تشکیلات پرادعای خویش، نقش و جایگاهی در سازماندهی قیام اسلامی اخیر و رو به پیروزی ملت ایران نمی بینند.


  شاپور بختیار نیز همچنان حکومت اسلامی را یک مجهول می داند و در سخن گفتن از دولت منتخب شورای انقلاب و معرفی شده از سوی امام لحن تهدید دارد. او در مصاحبه ای رادیویی اظهار می کند:


«ایران یک دولت دارد، بیشتر از این غیرقابل تحمل است؛ نه برای بنده نه برای شما و نه برای هیچ ایرانی دیگر،... نخست وزیر منتخب امام اگر وارد عمل شود توقیف خواهد شد. دولت اسلامی در حد شهر قم آزاد است و ما هم یک واتیکان پیدا می کنیم.»[4]


 پشتوانه این تهدیدها، پیامهایی بود که از کاخ سفید دریافت می شد! زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر و یکی از مقامات اصلی گروه ویژه رئیس جمهور امریکا برای بررسی بحران ایران، برداشت خود را از موقعیت کشورمان در روزهای شانزدهم و هفدهم بهمن ماه 57 چنین توضیح می دهد:


«روز پنجم فوریه (16 بهمن 57) ژنرال هایزر شخصاً در اطاق کابینه کاخ سفید درباره اوضاع ایران موقعیت نظامیان به رئیس جمهوری گزارش داد... ما تا آخرین لحظه فکر می کردیم که یک اقدام نظامی در ایران امکان پذیر است. اطلاعاتی که ما در دست داشتیم میزان از هم پاشیدگی و ضعف روحیه را در ارتش ایران نشان نمی داد، و نظریات هایزر هم کم و بیش امیدوارکننده بود، هر چند من روی هم رفته، البته نه به اندازه سولیوان بدبین تر از هایزر بودم. در دفتر یادداشت های روزانه خود بتاریخ 17 ژانویه درباره اوضاع ایران نوشته ام «ما مرتباً گزارش های ضد و نقیضی درباره روحیه نظامیان ایران و میزان آمادگی آنها دریافت می کنیم و علامتی که می تواند صحت نظریات هایزر را به محک امتحان بزند داده نمی شود».


نگرانی من از اینکه ما هرگز چنین علامتی را به تهران ندهیم در یادداشت مفصلی که روز 18 ژانویه برای رئیس جمهوری فرستادم منعکس است. در این یادداشت یا گزارش که در هفت صفحه ماشین شده بود و مطالبی هم با دست نوشته و ضمیمه آن کرده بودم نوشتم که ما در ایران با چنان وضع مرتبی روبرو نیستیم که انتخاب ساده ای بین دو رنگ سیاه و سفید داشته باشیم. این کشور در حال سقوط و زوال تدریجی است که اگر نتوانیم از آن جلوگیری کنیم عواقب بین المللی مصیبت باری برای امریکا خواهد داشت. در این یادداشت به رئیس جمهوری هشدار دادم که اگر ما بیش از این دست روی دست بگذاریم ارتش ایران بیش از پیش به سیاست آلوده خواهد شد، روحیه خود را خواهد باخت و سرانجام متلاشی خواهد شد. من تأکید کردم که با ادامه این اوضاع ایران یا به کشوری مانند لیبی (از نظر جهت گیری سیاسی) مبدل خواهد شد و یا در کام هرج و مرج و جنگ داخلی فرو خواهد رفت که در نتیجه آن موقعیت ما در خلیج فارس بخطر خواهد افتاد، اعتبار ما در دنیای عرب متزلزل خواهد شد، اسرائیلی ها در صدد تحکیم موضع دفاعی خود بر خواهند آمد و انعطاف کمتری نشان خواهند داد، نفوذ شوروی در آسیای جنوب غربی (خاورمیانه) افزایش خواهد یافت، متحدین ما اعتماد خود را به قدرت و رهبری ما از دست خواهند داد، بهای نفت افزایش خواهد یافت، ما بعضی از تجهیزات حساس اطلاعاتی خود را که برای آگاهی از فعالیتهای نظامی شوروی و اطمینان از اجرای قرارداد سالت ضرورت دارد از دست خواهیم داد و مجموع اینها در سیاست داخلی امریکا هم واکنش های جدی ببار خواهد آورد.


من سپس راه حلهای پیشنهادی خود را عنوان کرده و نوشتم در حال حاضر دو راه بیشتر در پیش پای ما وجود ندارد، یا بر تلاش خود برای تشکیل یک دولت ائتلافی از گروه های متخاصم بیافزائیم و یا مقدماتی یک کودتای نظامی را فراهم کنیم. من به نتیجه تلاش در راه تشکیل حکومت ائتلافی امیدی نداشتم و لذا دلائل خود را برای اقدام به یک کودتای نظامی عنوان کردم و مقدمتاً نوشتم من از جنبه های منفی و انعکاس نامطلوب چنین اقدامی آگاهم، ولی زیان آنرا کمتر از ادامه مسیر فعلی می دانم. من همچنین این نظر را که نظامیان قادر به حکومت نیستند رد کردم و چند مثال از کودتاهای موفق و رژیم های نظامی که کارائی و توانایی خود را نشان داده اند ارائه کردم.»[5]


 در همان روزی که برژینسکی به اقدام نظامی به عنوان تنها راه حل باقیمانده می اندیشد، در تهران جمعی از ارتشیان و وکلای مستعفی مجلسی شورای ملی بحضور امام خمینی رسیده اند. حضور آنها در کنار روحانیون پیامی با خود داشت که هیچگاه کاخ سفید واشنگتن به آن توجه نکرد. هایزر می خواست با ارتشی کودتا کند که از ماهها پیش و از زمانی که فتوای امام خمینی مبنی بر وجوب پیوستن نظامیان به ملت و فرار از سربازخانه ها صادر شده بود، کارآیی خود را برای چنان مأموریت شومی از دست داده بود و به جز جمعی از امرای بیگانه پرست ارتش شاه، اکثریت آنها در خفی و یا علناً به انقلاب پیوسته بودند و اینک با لباس رسمی نظامی گروه گروه به سوی امام خمینی می شتافتند. تزلزل در ارکان رژیم سرایت کرده و مدتی است که رئیس و اعضای شورای سلطنت استعفا کرده اند و اکنون در روزهای آخر، نمایندگان عاقلتر مجلس نیز به جمع وزرا و دیگر مقامات مستعفی پیوسته اند.


  قره باغی، ژنرالی که در غیاب هایزر و با هدایت ژنرال گاست امریکایی می باید عملیات کودتا را هماهنگ سازد، در مورد دیدار امروز امام خمینی با وکلای مستعفی، نگرانی و سردرگمی خود را چنین بازگو می کند:


«گروهی از نمایندگان مجلس شورای ملی که استعفا داده بودند به محل اقامت آقای خمینی رفته و اعلام همبستگی نمودند. آقای دکتر سعید رئیس مجلس شورای ملی و عضو شورای سلطنت به من تلفن کرد و ضمن اظهار نگرانی شدید از اوضاع کشور اضافه نمود که نمایندگان مجلس به تدریج استعفا کرده و اعلام همبستگی می نمایند، نمی دانم من چه کار کنم؟! جواب دادم: شما رئیس مجلس شورای ملی هستید؛ به نظر من در این موقعیت بحرانی کشور مصلحت نیست شما اعلام همبستگی کنید. سؤال نمود: فکر می کنید چه طور می شود؟ جواب دادم از نخست وزیر سؤال کند...[6]


 چند روز دیگر بساط استعمار از ایران برچیده می شود. امریکا در تب و تاب آخرین تلاشهای باز دارنده است. تلاشهایی که هرگز به نتیجه نرسید. روز هفدهم بهمن 57 امام خمینی خطاب به نظامیانی که برای بیعت با او گرد آمده بودند، گفت:


«از حالا به بعد شما در خدمت ملت باشید... دست این اجانب باید کوتاه بشود. چقدر امریکا باید از این مملکت ببرد و بخورد یا انگلستان یا سایر جاها؟ ما باید یکوقت هم زنده بشویم، بیدار بشویم... آزادی را بگیریم. حق را باید گرفت با سرنیزه، با مسلسل باید حق را گرفت از اینها؛ خودشان که نمی دهند. بایستید در مقابل اینها.»[7]


امریکا مسئول همه پیامدهای ناگواری است که اتفاق خواهد افتاد، امام خمینی از ماهها پیش به هر وسیله ممکن به مقامات کاخ سفید گوشزد کرده بود که بهترین راه ممکن، قطع دخالتهای امریکا و پایان دادن به حمایتهای گذشته از رژیم شاه است. امام بارها تأکید کرده بود که ملت ایران رخدادهای این روزها را هوشمندانه ارزیابی می کند تا دشمنان آینده انقلاب و کشور خویش را شناسایی کند. اما دولتمردان امریکا و غرب هیچگاه درستی این سخن را در نیافتند.


  ریچارد فالک، استاد و رئیس بخش مطالعات خارجی پرینستون امریکا، روزها پیش از این، نظریات امام خمینی را به اطلاع هیئت حاکمه امریکا رسانده بود


 و جهانیان نیز از آن اطلاع یافته بودند. گفتگوی وی با امام خمینی ـ در نوفل لوشاتوی پاریس ـ حاوی نکاتی است که به فرازهایی از آن اشاره می شود:


تشیع در تمام اعصار، از صدر اسلام، مظهر مقاومت و دفاع از حق بوده است اما هرگز اهل ظلم و ستم نبوده است. ... تمامی انسانها در مذهب تشیع آزادند، مستقل هستند. ...تاریخ نشان می دهد که وقتی اسلام جایی را فتح کرده است مردم آنچنان به اسلام رو کرده اند و به دولتهای قبلی خود پشت کرده اند؛ نظیر ایران که با آغوش باز به اسلام و تشیع روی آوردند. احکام اسلام روی عدالت است... برنامۀ تشیع را امام ما در این دو کلمه خلاصه کرد: نه تحمل ظلم بکن و نه ظالم باش...


تمامی ملت ما بپا خواسته است و یک مطلب را می خواهد: «آزادی، استقلال، حکومت اسلامی».[8]


 






[1]. روزنامه‏ های اطلاعات و کیهان، 16/11/1357، ص: 2 و 3.


 




[2]. همان مأخذ، ص: 8 و 1.


 




[3]. روزنامه کیهان، 16/11/57 ص: 2.


 




[4]. روزنامه کیهان، 15/11/1357.


 




[5]. «توطئه در تهران»، ص 146 - 147.


 




[6]. «اعترافات ژنرال»، ص 296 - 297.


 




[7]. صحیفه امام؛ ج 6، ص 75 .


 




[8]. ر.ک. صحیفه امام؛ ج5،، ص 532 .


 



. انتهای پیام /*