«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ، وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ، وَ سَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ، حَمْدا یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا، وَ یَرْضَی بِهِ عَنَّا »

«و سپاس خدایی را که دینش را به ما ارزانی بخشید و به آیین خویش مخصوص گردانید، و ما را در راه های احسان خویش راهنمایی کرد تا به سبب نعمت او راه خشنودی را بپیماییم آن چنان سپاسی که آن را از ما بپذیرد و به وسیله آن از ما خشنود شود.»

 

« وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ »

حبا چند معنا دارد و یک معنایش این است که چیزی را بی عوض به کسی بدهند و گویا این معنا در اینجا مراد است. «حمد مخصوص خدایی است که دینش را به ما ارزانی داد.»

دینش که دین الهی است. چیزی نیست که خدا در مقابل عوضی به ما داده باشد، ما که کاری نکرده ایم که در عوضش خدا به ما داده باشد. پس بنابراین خدا بی عوض به ما این دین را داده است. این حمدها، همه حمدهای مقیّد است.

می فرماید: « وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ »، ما را به ملت خودش اختصاص داد. حال باید پرسید، رابطه دین و ملت چیست؟ آیا دین کلی است و ملت خاص، یا ملت عام است و دین خاص؟ یا مراد از دین، راه و روشی است که هر فرد انجام می دهد، ملت به معنای جمع و گروه است و مراد این است که ما را در ملت مؤمن و ملت موحد و ملت اسلام داخل کرده است؛ اینجا نظرهای مختلفی وجود دارد. ولی هر چه باشد، سخن این است که شکر خدا را باید گفت از این جهت که ما را در ملت توحید وارد کرد یا ما را در ملت پیغمبر درآورد؛ این ویژگی را به ما داد که ما جزو آن ملتی باشیم که او برای خودش خواسته است.

 یک نکته ای را باید دقت کرد؛ در «بدینه»، «ه» به خدا برمی گردد. این یک لطافتی دارد که وقتی دین یا هر چیز دیگری متعلق به خدا باشد ارزش والاتری پیدا می کند. این همان « إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ » [1] است، یک معنای اسلام تسلیم است. یعنی تسلیم را به ما داد. « وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ »؛ «ملت» هم همان « مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ » [2] است و این ملت، توحید است. پس ما را به ملت خودش، که همان ملت جدشان ابراهیم است اختصاص داد.

 امام سجاد(ع) این را شکرگزاری می کند که به او داده و ما هم اگر پیرو امام سجاد (ع) باشیم در این شکرگزاری می توانیم شریک باشیم که ما را تسلیم بخشید نه اینکه صرفاً این دین را برای ما فرستاد، چرا که ارسال دین چیز دیگری است، به ما دینش را بخشید و ارزانی داد، یعنی آن تسلیم در برابر خدا را به ما داد: « رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ » [3]. حضرت ابراهیم و اسماعیل می گویند: خدایا ما را مسلمان قرار بده، از ذریه ما هم امت مسلم قرار بده. زیرا که ویژگی مسلم بودن خیلی مهم است، این ارزشمند است که ما به ملت ابراهیم و توحید خالص اختصاص پیدا کنیم و به این واسطه توحید ما توحید خالص شود.

« وَ سَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ » ما را در راههای احسان خودش که فراوان است قرار داده که « لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ » تا ما این راه ها را- ( «ها» در لنسلکها به سبل بر می گردد)- با نعمت او به سوی رضوان او راه بپیماییم.

 بدین ترتیب روشن می شود راه رسیدن به حق، راه احسان است. اگر به معنای احسان در کلام پیغمبر(ص) دقت کنیم، یعنی آن بندگی خدا که « کأنک تراه » است با آن نوع مشخص از بندگی می تواند به رضوان حق برسد.

 «بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ» اینکه ما بتوانیم سبل احسان را بپیماییم باز هم باید به نعمت او باشد، باز هم باید به کمک او باشد، ما نمی توانیم بدون عنایت او این راه را بپیماییم.

با توجه به فراز «هدانا لحمده و لنکون لإحسانه و سبُل احسانه» این سبل احسان و رسیدن به رضوان مصداق اتمّ و کاملش در اینجا سبیل حمد است. همان طور که می فرماید: « حَمْدا یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا »؛ حمدی که از ما بپذیرد و قبول کند، خدا در آیه 27 سوره مائده، در این باره می فرماید: « إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ »، باید تقوا پیشه کرد، تا عمل پذیرفته شود. حضرت در این دعا می فرماید « و یرضی به عنّا »؛ حمدی که به وسیله آن از ما راضی و خشنود شود و ما را برای خودش قبول کند. مگر نه اینکه خداوند در آیات 27 و 28 سوره فجر می فرماید: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً». طبق این فراز « یرضی به عنّا »، او که از ما راضی شود، ما می شویم «مرضی» و مورد پسند او. یعنی فرد وقتی به این حد برسد نفس مطمئنه شده است. لذا در این قسمت دعا، برخی از مترجمین گفته اند، « جعلنا من اهله »، مراد اهل ولایت هستند. این حمد و شکر امام سجاد(ع) مخصوص خودشان [اهل بیت] است. ما می گوییم این سخن درست است اما پیروان ولایت به تبع آنها، شامل آن می شوند به شرط اینکه این راه را بپیمایند و متخلق به چنین اخلاقی شوند.

 راه حمد بسیار پر اهمیت است. «مقام محمود»، خود نتیجه حمد است، در دعاها داریم که پیغمبر و ائمه(ع) دارای مقام محمود هستند و در دعا نیز داریم که آن ها را به مقام محمود برسان [4]]؛ یعنی به مقام حمد. پیغمبر خود صاحب لوای حمد است. ما نیز به تأسّی از او در زیارت عاشورا می خوانیم « یُبَلِّغَنِی الْمقامَ الْمَحْمُودَ » [5]؛ ما را به مقام محمود برسان. پس مشخص می شود راه حمد و مسیر آن که خداوند تبارک و تعالی به احسانش به بندگانش عنایت کرده از عالی ترین و نزدیک ترین جاده ها به سوی اوست که در نهایت شخص را به رضوان و رضای حق می رساند.

اگر خداوند به کسی زبان حامد بدهد، قلب حامد و فهم حامد بدهد که او سپاسگزار حق در همه حالات باشد، حقّاً این بهترین نعمتی است که شخص دارا شده است. لذا در روایتی که پیشتر از نبی اکرم(ص) ذکر شده اولین گروهی که به بهشت خوانده می شوند، کسانی هستند که زیاد حمد می کنند در سختی و راحتی، حمد حق می کنند.



[1] آل عمران، آیه 19

 

[2]  اشاره به آیه 78، سوره حج

 

[3] . بقره، آیه 128

 

[4] من لا یحضره الفقیه، جلد 2، صفحه 616؛ زیارت جامعه کبیره، مصباح المتهجد؛ جلد 1، صفحه 76، اقبال الاعمال، جلد 2، صفحه 296

[5] کامل الزیارات، صفحه 177

. انتهای پیام /*