« وَ أَعِنَّا عَلَی صِیَامِهِ بِکَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ، وَ اسْتِعْمَالِهَا فِیهِ بِمَا یُرْضِیکَ حَتَّی لا نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَی لَغْوٍ، وَ لا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَی لَهْوٍ وَ حَتَّی لا نَبْسُطَ أَیْدِیَنَا إِلَی مَحْظُورٍ، وَ لا نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَا إِلَی مَحْجُورٍ، وَ حَتَّی لا تَعِیَ بُطُونُنَا إِلا مَا أَحْلَلْتَ، وَ لا تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَا إِلا بِمَا مَثَّلْتَ، وَ لا نَتَکَلَّفَ إِلا مَا یُدْنِی مِنْ ثَوَابِکَ، وَ لا نَتَعَاطَی إِلا الَّذِی یَقِی مِنْ عِقَابِکَ، ثُمَّ خَلِّصْ ذَلِکَ کُلَّهُ مِنْ رِئَاءِ الْمُرَائِینَ، وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعِینَ، لا نَشْرَکُ فِیهِ أَحَدا دُونَکَ، وَ لا نَبْتَغِی فِیهِ مُرَادا سِوَاکَ. »

« و ما را به روزه داشتن آن یاری ده، آن سان که اعضای بدن را از معاصی تو باز داریم و در آنچه سبب خشنودی توست به کار واداریم، تا به هیچ سخن بیهوده گوش نسپاریم و به هیچ بازیچه و لهو ننگریم و به هیچ ممنوعی دست نگشاییم، و به سوی هیچ حرامی گام برنداریم، و چیزی جز آنچه تو روا کرده ای در شکم های خود جای ندهیم، و زبانمان جز سخن تو نگوید، و رنجی بر خود هموار نکنیم جز آنکه ما را به ثواب تو نزدیک  سازد و کاری نکنیم جز آنچه ما را از عقاب تو در امان دارد.

خدایا! از تو می خواهیم که همه این اعمال را از ریای ریاکاران و شنواندن شنوندگان پاک گردان که در آن کسی را غیر تو شریک نسازیم و در ان مرادی جز تو نجوییم. »

در این قسمت امام سجاد(ع) حفظ از گناه های مختلف اعضا بدن را از خداوند درخواست می کند. به این ترتیب می توان گفت روزه اقسامی دارد. یک روزه فقهی داریم یعنی در حد اینکه با این روزه تکلیف ساقط می شود دیگر قضا ندارد، کفاره ندارد، همان روزه ای است که انسان  مفطراتی را که در رساله های عملیه نوشته شده ترک کند، خودش را بین طلوع فجر تا غروب آفتاب از آن حفظ کند. این پائین ترین درجه روزه است و اگر بنا باشد به همین بسنده شود انسان به حقایق روزه دست نیافته است. حضرت اینجا نمی گوید در طول روز نخوریم، نیاشامیم، سر زیر آب فرو نبریم و...

این چندان نیاز به دعا کردن ندارد. می فرماید « وَ أَعِنَّا عَلَی صِیَامِهِ بِکَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ... ». جوارح جمع جارحه است به معنی اعضا. « عن معاصیک » یعنی از گناهان، یعنی ما گناه نکنیم. « کفّ » هم یعنی نگه داشتن. یعنی اعضایمان را نگه داریم از معاصی تو.

« وَ اسْتِعْمَالِهَا فِیهِ بِمَا یُرْضِیکَ ». این قسمت مثبتش است و « آن را در آنچه که تو راضی هستی (تو را راضی می کند) به کار بگیریم ». هم جوارحمان را از گناه نگه داریم هم در خیر به کارش بگیریم.

در اسلام روزه سکوت نداریم. صَمت به این معنا که بگوییم کسی نیت کند امروز از اذان صبح تا غروب آفتاب صحبت نکند، این را نداریم، چنین نیت روزه ای حرام هم هست، این مصداقی از روزه صمت است[1] این بدعت است و حرمت دارد. پس در اسلام روزه تنها یک جنبه منفی ندارد چون صوم را به کفّ معنا کرده اند یعنی همان بازنگه داشتن از چیزی. امام (ع) می فرماید غیر از اینکه می خواهد انسان بتواند

خود را نگه دارد، یک جنبه مثبت هم به آن داده و آن را هم می خواهد. « و استعمالها فیه بما یرضیک » بلکه آن را در کاری که تو را راضی می کند به کارش بگیریم.  فقط این نباشد که چشم و گوش و زبان را در طول روز ببنیدیم، این کافی نیست بلکه در جهت مثبت هم باید به کار ببریم. امام علیه السلام در ادامه حرمت ها را بیان می کند:

« حَتَّی لا نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَی لَغْوٍ وَ لا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَی لَهْوٍ »

به نظر می رسد امام(ع) در اینجا روزه مرحله اول را طرح نمی کند. چون آن روزه عادی است. سه روزه دیگر را مطرح کرده است، یک روزه گناه نکردن است، یک روزه لغو و لهو انجام ندادن است و یکی هم روزه خالصانه، یعنی غیر خدا را نخواستن است. همه اینها نگه داری است. روزه ترک است، ترک مفطرات، یکی مفطرات معمولی که در این دعا اصلاً بیان نشده، چون معلوم است، یکی ترک گناه است، یکی ترک لغو و لهو و یکی ترک غیر خدا. این سه را در اینجا بیان کرده. در بعضی سخنان سه روزه مشهور است، یکی روزه عام، که همان روزه عادی است، یک روزه خاص که گناه نکردن را شامل می شود و یک روزه خاص الخاص که همان اخلاص است. ولی به نظر می رسد حضرت در اینجا چهار روزه را بیان کرده اند. دومی اش همان معصیت نکردن است. بعد می فرماید: حتی لا... تا اینکه نشنویم با گوشهایمان لغوی را و سرعت نگیریم با چشمهایمان به لهوی.

لغو، یعنی سخن بی فایده، کلامی که اهمیت ندارد و بی ارزش است. لذا در لغت عرب « لغا » یعنی صوت گنجشکان و پرندگان که هیچ مفهومی ندارد. لغو یعنی کلامی که بی ارزش است و اهمیت ندارد. یک وقت سخنی حرام است که آن هم می تواند مصداق لغو باشد ولی لغو اعم از گناه است، فقط کلام و سخن حرام را نمی گیرد، فقط دروغ و تهمت و ناسزا را نمی گیرد، بلکه سخن هایی که فایده ندارد، نفعی ندارد، آنها را هم در بر می گیرد. و این بالاتر از گناه است. لذا در آیات ابتدایی سوره مؤمنون می فرماید: « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1) الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ (2) وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3). اینها از لغو اعراض می کنند، اعراض از لغو که برای صفات مؤمنین شمرده شده، اعراض از گناه نیست، اعراض از کارهای بی فایده و بیهوده است. علامه طباطبایی این آیات سوره مؤمنون را به عنوان صفات مرتبه سوم ایمان می شمارد. ایشان در رساله لب اللباب و در تفسیر المیزان، اسلام و ایمان را به چهار مرتبه تقسیم می کند. چهار مرتبه اسلام و چهار مرتبه ایمان، یک اسلام مرتبه اول که همین شهادتین است و... می گوید این صفاتی که در سوره مؤمنون شمرده شده برای مؤمنین مرتبه سوم است.[2] یعنی صفات عادی نیست. « وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ». یعنی کار بی فایده و بیهوده باشد و مفید نباشد، کلام مباحی که دو طرفش یکی است آن را هم نمی زنند. حضرت می فرماید ما گوشهایمان را به لغو ندهیم. حرف هایی که بی فایده است نشنویم.

لهو هم نزدیک لغو است. اما لغو بیشتر در کلام به کار می رود. لهو اعم از کلام است یعنی آنچه که انسان را از آن چیزی که مهمتر است و برایش اهمیت دارد و فایده دارد باز می دارد.  لهو هم اعم از حرام و غیر حرام است. بعد، حضرت در لغو گفت گوش، در لهو  بصر به کار می برد. در این جا ظرافتی وجود دارد. یکی اینکه هر عملی که ما انجام می دهیم، اول یا می بینیم یا می شنویم. چون هر لغو و لهوی را تا انسان نبیند و نشنود به دنبالش نمی رود.

لذا می فرماید: « وَ لا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا »، یعنی به چشم هایمان، چون چشم با سرعت خیلی بیشتری چیزها را می بیند. مثلاً حس لامسه زمان بیشتری می خواهد تا درک کند، چشم ما به لهو سرعت نگیرد. چون این سرعت باعث و زمینه کارهای بعدی می شود. همانطور که گقته اند:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد    که هر چی دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد      زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

کسی که چشم نداشته باشد خیلی چیزها را نمی بیند و وقتی ندید، خیلی خواست ها را هم نخواهد داشت. می گوید ما این سرعت چشم را به لهو نداشته باشیم. می بینیم که در اسلام چقدر زیبا در خیلی از جاها اول نگاه حرام می شود: « قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ (30) وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ »[3]. برای جلوگیری از فحشا غض بصر مطرح شده است با اینکه به نظر عادی آن مهمتر از این است اما قرآن اول می گوید چشمتان را بپوشانید بعد این را بیان می کند. چون واقعاً اگر چشم پوشیده شود جلوی این گرفته می شود. خیلی از شهوات از دیدن شروع می شود. پس لذا اگر شخص بتواند دیدن را درست کند و غض بصر داشته باشد یعنی چشمش را فرو بیاندازد و نگاه نکند می تواند به دنباله آن از بقیه اعمال هم حفظ شود و همچنین مجرای علوم و دانش ها، یا گوش است یا چشم. آموزش کسی که هم کر است و هم کور خیلی مشکل است. لذا این دو اصل است و راه رسیدن به خداوند تبارک و تعالی و تقوی و سیر و سلوک، چشم و گوش است. یعنی اگر چشم و گوش کنترل شود انسان از بیشتر معاصی بلکه همه معاصی حفظ می شود و بعد هم با کنترل این دو انسان می تواند به حقایق راه پیدا کند. همانطوری که راه رسیدن به این دو است راه کنترل هم به آن هاست. لذا در بین در تمام اعضا و جوارح امام(ع) نخست به سمع و بصر، تکیه کرده است و بعد به سراغ دست و پا و ... می رود. به نظر می رسد این جا روزه درجه سوم را می گوید. بعد می فرماید:

« وَ حَتّی‏ لانَبْسُطَ اَیْدِیَنا اِلی‏ مَحْظُورٍ وَ لانَخْطُوَ بِاَقْدامِنا اِلی‏ مَحْجُورٍ » تا اینکه دستمان را به سوی حرامی باز نکنیم. بسط یعنی گسترش دادن و باز کردن.

« وَ لانَخْطُوَ بِاَقْدامِنا اِلی‏ مَحْجُورٍ » نخطو، یعنی قدمی، یعنی قدم نزنیم به پاهایمان به سوی محجوری یعنی چیزی که از آن ما را رانده اند، منع کرده اند.

« وَ حَتّی‏ لا تَعِیَ بُطُونُنا اِلاّ ما اَحْلَلْتَ » تا اینکه حفظ کنیم، شکم های ما جمع نکند مگر آن چیزی که حلال کردی.

« وَ لاتَنْطِقَ اَلْسِنَتُنا اِلاّ بِما مَثَّلْتَ ‌» و زبان های ما نگوید چیزی را مگر به آنچه که تو سخن گفتی و سخن را روا شمردی. اینها عمده ترین اعضا و جوارح است، چشم و گوش و زبان و دست و پا و بعد هم شکم که انسان را به سوی بسیاری از خواسته هایش می کشاند. امام(ع) نمی گوید با پاهایمان به جای حرام نرویم. بلکه قدم به سوی حرام هم برنداریم، یعنی آن قدم اول را هم برنداریم. اینها غیر از معصیت است. چون ممکن است آن چند قدم اول گناه به حساب نیاید. ولی اینها می تواند سبب شروع گناه شود.

« وَ لانَتَکَلَّفَ اِلاّ ما یُدْنی مِنْ ثَوابِکَ، وَ لانَتَعاطی‏ اِلاَّ الَّذی یَقی مِنْ عِقابِکَ » و ما در این ماه خود را به سختی نیاندازیم، بار کاری را به دوش نکشیم مگر آنچه که ما را به ثواب تو نزدیک کند، و همچنین ما در این ماه اقدام (نتعاطی) به چیزی نکنیم، مگر اینکه ما را از عقاب تو حفظ کند. خیلی چیزها انسان را به ثواب می رساند، خیلی چیزها از عقاب حفظ می کند و می تواند چیزی باشد که هر دو اثر را داشته باشد. اینها همه روزه نوع سوم است، حضرت نمی گوید ما عبادت کنیم که ثواب ببریم، می گوید ما کاری نکنیم جز کاری که به ثواب تو نزدیک شویم و از عقاب تو باز بمانیم. بعضی کارها بی اثر است آنها را نمی خواهد، یعنی اینها تفصیل لغو و لهو است. یعنی آن کاری که ما را به ثواب نزدیک نمی کند ممکن است گناه هم نداشته باشد، اما به ثواب هم نزدیک نکند، این لغو است. یعنی بیهودگی به طور کلی از زندگی مان برداشته شود. این کف خیلی بالایی است، یعنی روزه سوم، روزه دوم حفظ از معاصی است، روزه سوم یعنی حفظ از لغو و لهو که این دعاهای بعدی تفصیل آن بود.

« ثُمَّ خَلِّصْ ذلِکَ کُلَّهُ مِنْ رِئآءِ الْمُرآئِینَ، وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعینَ، لا نَشْرَکُ فیهِ اَحَداً دُونَکَ وَلانَبْتَغی فیهِ مُراداً سِواکَ ».

اما روزه چهارم: سپس همه کارهایمان را از ریاو سُمْعَه خالص کن. ما یک ریا داریم، یک سمعه، ریا که از نشان دادن است، یعنی عملی را انسان انجام بدهد که دیگری ببیند. ریا درجات مختلف دارد و واضح ترین درجه اش این است که من بلند می شوم و نماز می خوانم، چون شما اینجا نشسته اید. این ریاست که بطلان عمل را هم در پی دارد. اما سمعه یعنی به گوش رساندن، مسمعین یعنی شنوندگان یعنی مثلاً دیشب نماز شب خوانده ای و کسی تو را ندیده است. در این ریا نبود، فردا بیان می کنی و به گوش می رسانی. این سمعه است. گاهی در هنگامه عمل ریا ندارد، پس از آن بیان می شود، این نوعی ریا بعد از عمل است. خیلی وقت ها شیطان وقتی موقع عمل نتوانست ما را مبتلا به ریا کند بعد از عمل ما را مبتلا به ریا می کند. لذا در روایت داریم، یک کسی مخفیانه صدقه می دهد، برایش صدقه پنهان می نویسند که ثوابش خیلی زیاد است، فردا برای کسی تعریف می کند، آن را پاک می کنند و ثواب صدقه آشکار را می نویسند، دوباره برای دیگری تعریف می کند، پاک می کنند و برایش ریا می نویسند. شیطان نمی گذارد این عمل خالضانه باقی بماند.[4] گاهی که موفق نمی شود این گونه وسوسه می کند که تو برای اینکه دیگران درس بگیرند، تعریف می کنی، این بیان خاطره است و اینکه تو می خواهی دلالت کنی بر عمل خیر، قصدت این است، اینگونه تو را وسوسه می کند تا خودت را نشان بدهی. این سمعه است. لذا حضرت می فرماید: « مِنْ رِئآءِ الْمُرآئِینَ، وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعینَ ». خیلی باید مواظب بود تا انسان به دامن ریا نیافتد.

« لا نَشْرَکُ فیهِ اَحَداً دُونَکَ » یعنی شریک قرار ندهیم در این روزه-همه مراتب روزه- کسی را غیر از تو. شاید تا اینجا خیلی روشن بیان مرتبه چهارم نباشد. ولی قسمت آخرش خیلی روشن بیان مطلب را می رساند.

« وَلانَبْتَغی فیهِ مُراداً سِواکَ ». یعنی در این روزه مرادی جز تو نجوییم. اگر روزه بگیری برای اینکه « صوموا تصحوا »[5]؛ روزه بگیرید تا سلامت بمانید، مرادی غیر خداست. اگر روزه بگیری برای اینکه نفست قوی شود « مراداً سِواک » است، اگر روزه بگیری برای اینکه نعمت های بهشت را به تو بدهند، « مراداً سِواک » هست یا نه؟ مرادی غیر از تو، پس ثواب هم نخواهی، اجر هم نخواهی، مزد نخواهی، بالا رفتن نفس هم نخواهی نه اینکه فقط مادیات نخواهی. این می شود روزه مرتبه چهارم. این می شود خلوص کامل. این می شود کفّ از همه چیز، حتی ثواب  نخواهی غیر از خود خداهیچ نخواهی این روزه فقط برای خداست و نه برای بهشت و هیچ چیز دیگر. مراداً سواک یعنی چه؟ یعنی از غیر تو چیزی نخواهیم، هر چه می خواهیم از تو بخواهیم، اینکه مراد نیست. اگر این بود باید می گفت « و لا نبتغی فیه مطلوباً من غیرک » از غیر تو نخواهیم نه می فرماید مرادی غیر تو نخواهیم، مِن سواک، نگفته خود مراد را گفته غیر از تو نباشد. خیلی هم سخت است. انسان هیچ چیز نخواهد جز خدا. این می شود خلوص کامل و درجه اعلای روزه.

 

[1] کافی، جلد 4، صفحه: 85.

[2] تفسیر المیزان، جلد 1، صفحه: 301، ذیل آیات 130-134 بقره.

[3] نور، آیات 30-31.

[4] اصول کافی، جلد 2، صفحه 297 و شرح چهل حدیث امام خمینی(س)، صص: 329-330.

[5] بحارالانوار، جلد 59، صفحه 267.

. انتهای پیام /*