پرتال امام خمینی(س): یادداشت/ محمد قائم عابدی
مقدّمه
خداوند متعال در قرآن کریم، مؤمنان را به «تفقّه در دین» امر میکند و میفرماید: «وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»؛ شایسته نیست همة مؤمنان [بهسوی نبرد با دشمن] کوچ کنند [مباد آنکه دیگر امور متوقف شود]؛ چرا از هر جمعیتی گروهی [بهسوی پیامبر و امامان و عالِمان ربّانی وارسته] کوچ نمیکنند تا دین و احکام و معارفش را بشناسند، و قوم خود را هنگامی که بهسوی آنان بازمیگردند هشدار دهند تا [از مخالفت با خدا و پیامبر و فرجامِ شوم گناه] بپرهیزند (سوره توبه، آیه۱۲۲). مرحوم کلینی در کافی شریف (کتاب فضل العلم، باب فرض العلم و وجوب طلبه و الحثّ علیه) در روایتی از امام صادق(ع) نقل میکند که حضرت فرمود: «تَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ؛ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ، فَهُوَ أَعْرَابِیٌ؛ إِنَ اللَّهَ تَعَالی یَقُولُ فِی کِتَابِهِ: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُم إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» (الکافی، ج۱، ص۷۴-۷۵)، و در حدیث دیگری حضرت صادق(ع) میفرماید: «عَلَیْکُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِی دِینِ اللَّهِ، وَ لَا تَکُونُوا أَعْرَاباً؛ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِ اللَّهِ، لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ لَمْ یُزَکِّ لَهُ عَمَلاً» (الکافی، ج۱، ص۷۵) و در حدیث دیگری که علامه آصف محسنی سند آن را تصحیح کرده است (معجم الاحادیث المعتبرة، ج۱، ص۵۲) از ابانبن تغلب از امام صادق(ع) در اهمیت تفقّه بیان میکند که حضرت فرمود: «لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِی ضُرِبَتْ رُؤُوسُهُمْ بِالسِّیَاطِ حَتّی یَتَفَقَّهُوا» (الکافی، ج۱، ص۷۵).
علمای عظام از آیه مذکور و روایاتی که گفته شد، وجوب کفائی تفقّه در دین را استنباط کرده و به آن فتوا دادهاند (تسنیم، ج۳۵، ص۵۰۰).
مدارس و حوزههای علمیه از صدر اسلام و در طول تاریخ بیش از هزار ساله خود با همه فراز و نشیبهایی که پشت سر گذاشته، متولی و متصدی پرورش فقیهان وارسته بوده، که هنوز هم ادامه دارد. امام خمینی در ابتدای نامه مشهور به منشور روحانیت، با چنین عباراتی فقیهان در دین را میستاید و آنان را مخاطب خود قرار میدهد: «سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود مُنذِران صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمیرود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مُهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزهها و روحانیت را درک کردهاند در خلسه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیدهاند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب جز عطیه شهادت نخواستهاند» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۷۳-۲۷۴).
بر اساس آنچه گفته شد، با دو سؤال مهم روبرو میشویم: ۱. «تفقه در دین» در قرآن و روایات چه معنایی دارد؟ ۲. جایگاه «تفقه در دین» در حوزههای علمیه امروزی، که اصلیترین متصدی این مهم است، چگونه میباشد؟ پاسخ این دو سؤال را با نگاهی به سیره علمی و عملی امام خمینی بنیانگذار و معمار کبیر انقلاب اسلامی و احیاگر دین در دوران معاصر بررسی میکنیم.
معنای تفقّه در دین
ماده «فقه» به معنای فهم عمیق و ظریف (التحقیق فی کلمات القرآن، ج۹، ص۱۲۳) و باب «تفعّل» گویای نوعی دشواری و تحمل رنج است، در نتیجه «تفقّه» فهم ظریف و دقیقی همراه با گونهای اجتهاد و تلاش است (تسنیم، ج۳۵، ص۴۹۷-۴۹۸). مرحوم امام خمینی در نامه مذکور، فقه را «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور» میداند (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹) که دربرگیرنده همه ابعاد زندگی برای سعادت بشر است. همچنین ایشان در بحث «اجتهاد و تقلید» و مقدمات اجتهاد، علم فقه را این چنین تبیین میکند: «هو قانون المعاش و المعاد، و طریق الوصول إلی قرب الرب بعد العلم بالمعارف» (الاجتهاد و التقلید، ص۱۲).
مفسّر گرانقدر آیتالله جوادی آملی در ذیل تفسیر آیه۱۲۲ سوره توبه و بیان معنای «تفقّه» کلام دقیقی دارد که خلاصه آن چنین است: «تفقّه و فقه در قرآن کریم، بر خلاف اصطلاح رایج کنونی، ویژه رشته شریف فقه و اصول مصطلح نیست، بلکه همه معارف عقیدتی، اخلاقی، فقهی و حقوقی اسلام را دربرمیگیرد. روایات گهربار معصومان(ع) نیز اصطلاح قرآنی فقه و تفقه را به گونهای تفسیر میکنند که دربرگیرنده همه معارف دینی و علوم اسلامی است، هرچند معصوم(ع) در این تفسیر، لفظ فقه و تفقه را به کار نبرده باشد؛ برای نمونه، پیامبر اکرم(ص) در مسجد
دیدند گروهی گِرد شخصی نشسته و از او مسائل خود را میپرسند؛ پرسید این شخص کیست؛ عرض کردند که علامه است؛ فرمود که نشانه علمش چیست؛ عرض کردند اَنساب اعراب را میشناسد؛ آنگاه حضرت رسول(ص) فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آیَةٌ مُحْکَمَةٌ، أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»؛ یعنی باید این علوم سهگانه را آموخت و هر دانشی جز اینها زاید و غیرضروری است، زیرا نه دانستنش سودی دارد؛ نه ندانستنش زیانی: «ذَاکَ عِلْمٌ لَایَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ» (الکافی، ج۱، ص۷۶). سه عنوان یادشده همه علوم اسلامی (اصول و فروع دین) را دربرمیگیرند؛ گویا «آیَةٌ مُحْکَمَةٌ» شامل اصول و عقاید است که تفسیر، کلام، فلسفه، عرفان و... زیرمجموعههایش هستند. «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» اخلاقیات را و «فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ» فقه و حقوق حتی علوم تجربی و طبیعی را دربرمیگیرد. از این روایت برمیآید که در اصطلاح قرآن، عنوان فقه و تفقه، شامل همه معارف عقیدتی، اخلاقی، فقهی و حقوقی اسلام است.
ترتیب سه عنوان یادشده در روایت مذکور، بیانگر اولویت و اهمیت است، زیرا اعتقادات اساس اخلاق و اخلاق پایه تعبّد فقهی است. اگر کسی در اصول عقاید به این نتیجه قطعی برسد که گناه حقیقتاً سمّ است و هرچه را خدای سبحان حرام شمرده، حقیقتاً برای انسان ابدی تا ابد زیانبار است، تخلّق اخلاقی و تعبّد فقهی و حقوقی فزایندهای خواهد داشت» (تسنیم، ج۳۵، ص۴۹۸-۵۰۰).
حوزه و تفقّه در دین
با توجه به آنچه در معنای «تفقه در دین» بیان شد که اصطلاح قرآنی تفقّه با آنچه امروزه به عنوان فقه و تفقّه رایج است تفاوت دارد و اصطلاح قرآنی دایره بسیار وسیعتری دارد، به بررسی پاسخ سؤال دوم میپردازیم که جایگاه «تفقّه در دین» در حوزههای علمیه امروزی، چگونه است؟ برای پاسخ به این سؤال، نگاهی گذرا به آموزش عمومی دروس دینی در حوزهها میاندازیم. در اغلب حوزهها، برنامه آموزش طلاب به مقدمات و سه سطح تقسیم میشود که به طور طبیعی باید در ده سال گذرانده و اتمام شود و سپس طلاب سطح چهار را آغاز میکنند. مواد درسی که در این ده سال گذرانده میشود به دروس اصلی، جنبی و مطالعاتی تقسیم میشود. در دوره مقدمات، ادبیات عرب و در دوره سطوح، فقه و اصول فقه اصلیترین دروس حوزه را تشکیل میدهند.
در سطح چهار که شامل دروس خارج میشود نیز اکثر دروس به فقه و اصول فقه اختصاص دارد. دروسی مانند کلام و اعتقادات، تفسیر و حدیث، رجال و درایه، تاریخ و فلسفه نیز جنبی و مطالعاتی محسوب میشوند. دروس عرفان و معرفت و ادبیات عرفانی هم به صورت بسیار محدود توسط برخی اساتید در برخی مؤسسات و گاهی هم به صورت دروس آزاد تدریس میشود که در برنامههای اصلی و جنبی مرکز مدیریت هیچ جایگاهی ندارد و متأسفانه جایگاه استادی که تفسیر، عرفان، کلام و فلسفه تدریس میکند ـ اگر تکفیر نشود ـ به هیچ وجه قابل مقایسه با استادی که فقه و اصول تدریس میکند نیست. بنابرین میتوان گفت تفقه در دین جای خود را به تفقه در فروعات دینی داده است و بیشتر وقت و همت طلاب صرف در آن میشود.
تقلیل و فروکاستن «تفقّه در دین» به «تفقّه در فروعات» آثار زیانباری از خود به جای گذاشته که کمترین آن، جدایی فقه از اعتقادات (که نزد قدمای اصحاب به فقه اکبر شهرت یافته) و اخلاق و فقهی شدنِ دین است. بخشی از مشکلاتی که امروزه گریبانگیر جامعه شده و موجب فاصله گرفتن و دینگریزی عدهای شده ـ بخصوص در مسائل زنان ـ به جدایی فقه از عرفان، کلام و اخلاق برمیگردد. و این برخلاف مشی و روش علمای بزرگ مکتب شیعه است؛ علمائی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق، سید مرتضی، شیخ طوسی، خواجه طوسی، علامه حلی، فاضل مقداد، شهید اول، شهید ثانی، فیض کاشانی، ملااحمد نراقی و... که هم در اصول دین و اخلاق صاحبنظر و دارای تألیفاتی بودهاند و هم در فروعات فقهی.
تفقّه در سیره عملی امام خمینی
با نگاهی به زندگی مرحوم امام خمینی از ابتدای دوران طلبگی و آغاز تحصیلات دروس دینی تا زمانی که رهبری انقلاب و جمهوری اسلامی را عهدهدار شدند، به دست میآید که ایشان به دنبال «تفقّه در دین» به معنای قرآنی و روایی آن بود و تمام همّت خود را صرف این کار کرد و ذرهای از آن عقبنشینی نکرد تا جایی که خود میگوید: «در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزهای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه میگفتم» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۷۹)؛ اما این اتهامات و امثال آن هیچ خللی در اراده استوار و عزم راسخ ایشان ایجاد نکرد.
امام خمینی در کنار تحصیل فقه و اصول و مقدم بر آن، به تحصیل عرفان و اخلاق همت گماشت و پیش از آن که فقیهی صاحب نظر در فروعات بوده و در حوزههای علمیه بر کرسی تدریس فقه و اصول تکیه بزند و رساله عملیه بنویسد، معلم اخلاق، حکیم و عارفی بود که بر کرسی درس حکمت، عرفان و اخلاق نشسته و به تدریس و تعلیم این علوم اشتغال داشت و آثار گرانسنگی مانند شرح دعای سحر، مصباح الهدایة، سرّ الصلوة، آداب الصلوة، شرح چهل حدیث، کشف الاسرار، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تعلیقه بر شرح فصوص الحکم و حاشیه بر مصباح الانس از خود به یادگار گذاشت که متأسفانه جای این آثار در برنامهریزی و دروس حوزههای علمیه بسیار خالی و قابل تأمل است.
امام خمینی در یکی از سخنرانیهای خود، ابتدا نگرش تکبعدی به اسلام را با ذکر مصداقی مورد نکوهش قرار میدهد و سپس در توصیف اسلامشناس واقعی میگوید: «اسلام همه چیز [است] آقا. اسلام آمده انسان درست کند و انسان همه چیز است؛ همه عالم است انسان. آن که مربّی انسان است باید همه عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همه مراتب آن آشنا باشد تا بتواند این انسان را به مدارجی که دارد برساند؛ اسلام را به همه جهاتش بشناسد.
یکی میآید چهارتا از جنگهای اسلام را بررسی میکند، بعد میشود اسلامشناس! خوب، تو جنگشناسی! از اسلام بگو من این ورقش را میشناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلامشناسم. فقیه باید بگوید من فقهشناسم، من فقه اسلام را میشناسم؛ آنی که از همه بهتر میداند همان است که فقه اسلام را میداند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، این بگوید من یک قسمی از مثلاً معقولات اسلام را ادراک کردم.
آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، بگو من حکومتِ اسلامشناسم. ادعای اسلامشناسی جز برای آن که همه جهات اسلام را بداند چه جوری است و همه مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند، آن میتواند بگوید من اسلامشناسم» (صحیفه امام، ج۸، ص۵۳۰-۵۳۱).
سخن پایانی
مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را میتوان به عنوان یکی از بارزترین مصادیق «فقیه در دین» به معنای قرآنی و روایی آن دانست که الگوی بسیار شایستهای برای طلابی است که به دنبال دستیابی به مدارج بالای معنویت، عرفان، اخلاق و فقاهت هستند. حوزه علمیه برای پرورش عالمان ربانی که بتوانند مروّجان احکام قرآن خداوند و سنت حضرت ختمی مرتبت و خاندان مطهر ایشان بوده و معلمان اخلاق و حافظان نفوس و فطرت مردم نسبت به مبدأ و معاد باشند باید زندگی و آثار علمی و سیره عملی عالمانی والامقام مانند امام خمینی را الگو و محور تعلیم و تربیت رسمی خود قرار دهد. لازمه این امر توجه بیش از پیش به معرفت و عرفان اسلامی در حوزههای علمیه، چه در حوزه نظر و چه در حیطه عمل است. اگر به معنویت اصیل اسلامی توجه کافی نشود تشنگان معنویت در دنیای سراسر مادی و اشباع شده از تمنیات نفسانی، به معناگراییهای کاذب روی میآورند و موجب آسیبهایی میشود که در درازمدت ـ اگر نگوییم غیرقابل درمان ـ درمان آن بسیار سخت و پرهزینه و پرزحمت خواهد بود.
قطعاً فرصتی که امروزه برای روحانیت تشیع در امر تعلیم و تعلم و تبلیغ دین ایجاد شده، هیچگاه در طول تاریخ برای آنان فراهم نبوده است. امید است که متولیان امر بخصوص مسئولان محترم مرکز مدیریت حوزههای علمیه در برنامهریزیهای خود در مورد آموزش و پرورش طلاب علوم دینی، توجه کافی و وافی به سیره علمی و عملی امام خمینی داشته باشند تا ان شاء الله در آینده شاهد حضور عالمانی باشیم که در تراز مکتب اهلبیت(ع)، انقلاب و جمهوری اسلامی باشند؛ زیرا امام صادق(ع) فرمودند: «لَا یَسْتَغْنِی أَهْلُ کُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَةٍ یَفْزَعُ إِلَیْهِمْ فِی أَمْرِ دُنْیَاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ، فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِکَ کَانُوا هَمَجاً: فَقِیهٍ عَالِمٍ وَرَعٍ وَ أَمِیرٍ خَیِّرٍ مُطَاعٍ وَ طَبِیبٍ بَصِیرٍ ثِقَةٍ» (بحار الأنوار، ج۷۵، ص۲۳۵)؛ یعنی مردم هر جامعه برای امور دنیا و آخرتشان به سه چیز نیاز دارند که اگر آنها را نداشته باشند هَمَج [نوعی پشه ریز] خواهند بود: فقیه دانا و وارسته؛ فرمانده خوب و مطاع؛ پزشک آگاه مورد اطمینان.
.
انتهای پیام /*