انقلاب اسلامی در اول راه بود. شاه مخلوع و برخی از منسوبان و امرایش به خارج گریخته بودند ولی هنوز بسیاری از پیوستگان رژیم شاه در داخل کشور حضور داشتند و به جمع گروههای ضد انقلاب پیوسته و یا همسو با آنان به اغتشاشات دامن می زدند. سفارت امریکا با تمام امکانات جاسوسی اش به فعالیتهای خود بر ضد انقلاب نوپای ایران ادامه می داد. بسیاری از کشورهای منطقه از فروپاشی ارکان رژیمی که عامل ثبات امریکا در منطقه بود شگفت زده شده و در انتظار نتیجه فعالیتهای امریکا و اوضاع داخل ایران بودند. «حزب جمهوری خلق مسلمان» نیز ـ که در مورد ترکیب و اهداف و اسناد آن در ادامه همین مباحث خواهیم نوشت ـ با سنگر گرفتن در پشت چهره شخصی که هنوز ماهیت وی و سندهای ارتباطش با ساواک برای اکثریت مردم افشاء نشده بود، اعلام موجودیت کرده و به جمع دهها گروه و دستجات نوظهور پیوسته است. آقای شریعتمداری در مصاحبه با خبرگزاری پارس ـ چهارم اسفند 57 ـ نتوانست مخالفت خود را با رهبری امام خمینی کتمان کند و اظهار داشت:

«کار مراجع، ارشاد و راهنمایی و مراقبت است و خودشان در دولت شرکت نمی کنند. ولایت فقیه هم، جایی که لازم است، محفوظ است. اصلاح امور مملکت به عقیده فقهیون به دو وجه ممکن است: یا از طریق حکومت صالح، و یا از طریق صالح به علاوه ملت صالح و رشد یافته. از این رو، به نظر من، رشد و تربیت اجتماعی هم لازم است!»[1]

دولت موقت یا کابینه محافظ کاری که برغم فرمان امام خمینی، اعضای آن غالباً از یک جناح فکری سیاسی خاص انتخاب شده بودند نه تنها قدرت رویارویی با جریانهای ضد انقلابی را نداشت، بلکه در موارد فراوانی، اظهار نظرها و اقدامات ناشیانه اش به تقویت همان جریانات منجر می شد. به کار گرفتن آقای عباس امیر انتظام به عنوان سخنگوی دولت موقت در شرایطی که تمامی ابزار و عوامل امریکا در ایران با سرنگونی شاه از دست رفته بود، فرصت بسیار گرانبهایی برای ایالات متحده پدید آورد.

ابراز نگرانی و انتقاد ویلیام سولیوان (سفیر سابق امریکا در ایران) به تاریخ 12 مارس 79 / 21 اسفند 1357 در گزارش بسیار محرمانه خود به وزارت امور خارجه این کشور، از اینکه یک تحلیلگر امریکایی به نام «پرفسور جیمزبیل» در مجله تایم از ارتباط دو تن از معاونان نخست وزیر دولت موقت پرده برداشته است بیانگر آن بود که امریکا تا چه حد برای حفظ ارتباطش با دولت موقت اهمیت قائل است.

در بند 4 این گزارش آمده است:

«متأسفانه، بیل از یزدی و انتظام که هر دو از افراد مهم دولت بازرگان هستند، اسم می برد. در شرایط فعلی، این عمل فقط می تواند به آنها صدمه بزند و ممکن است به این منجر شود که آنها گامی جهت اثبات اینکه عامل امریکا نیستند بردارند. از آنجایی که سفارت برای کمکهای عملی بسیار گسترده به این دو، در میان سایرین، وابسته است، چنین حادثه ای ممکن است به تنهایی انعکاس بخصوصی داشته باشد. این مسئله، یکبار دیگر مضربودن اظهار نظرهای هر مقام مهم رسمی و غیررسمی را در مورد ایران نشان می دهد. مردم عامی ایران، فرق بین رسمی و غیررسمی را نمی دانند[2]»!

باتوجه به سند فوق به روشنی می توان انگیزه سخنگوی دولت موقت را از اظهاراتش در روز پنجم اسفند 57 درباره ناآرامیهای کردستان پی برد. وی اظهار داشت:

«نمایندگان قریب به دو میلیون کرد، که در نزدیکی مرز عراق و ترکیه زندگی می کنند، خواستار خودمختاری داخلی شده اند، ولی البته بین تقاضا و اجابت تقاضا، فرق است. در خلال این مدت، کردها شیخ عزالدین حسینی را به عنوان سخنگوی خود در جریان مذاکره با دولت برگزیدند».[3]

آقای انتظام در این مصاحبه توضیح نداد که به ادعای ایشان ـ قریب به دو میلیون کرد در کجا و در چه زمانی نماینده تعیین کرده اند و خواستار خودمختاری شده اند! و شیخ عزالدین حسینی در کجا و چگونه به نمایندگی رسمی کردها برای مذاکره با دولت موقت انقلاب برگزیده شده است! آیا با توجه به چنین اظهار نظرهایی که نمونه های دیگری از آن را در مطالب پیشین نقل کردیم و با توجه به سند فوق که تنها یکی از صدها اسنادی است که در چند مجلد از مجموعه اسناد لانه جاسوسی امریکا منتشر شده است، در مورد صحت این ارزیابی که در ماجرای کردستان بیش از عوامل ضد انقلاب مسلحی که از تهران به این منطقه سرازیر شدند، عوامل مشکوک و وابسته در درون کابینه دولت موقت نقش داشته اند، جای تردیدی باقی می ماند؟

در چنین فضایی و با اعلام چنین مواضع ضعیف و مظنونی است که سرکرده منافقین ـ مسعود رجوی ـ در ششم اسفند 57 در حالی که همه کادر و اعضا و هواداران و سمپات های گروهک اش در این تاریخ حتی برابر با تعداد اعضای یک گروه از نیروهای مردمی نیست که به صورت خودجوش در کمیتۀ انقلاب مستقر در مسجد یکی از مناطق تهران ثبت نام کرده اند تا داوطلبانه به پاسداری از انقلابشان بپردازند، خطاب به نخست وزیر دولت موقت هشدار می دهد که:

«آقای بازرگان، اگر مسئله ارتش حل نشود، شما مسئول کشتارهای آینده خواهید بود [4]

رخدادهای انقلاب اسلامی در ایران، امریکا را به اندیشه انتخاب جایگزینی برای شاه در منطقه خاورمیانه واداشته است.

آسوشیتدپرس از قاهره گزارش داد:

«سادات به امریکا گفته است که اگر مصر، به نحو بهتری با سلاحهای مدرن امریکایی مجهز شود، حاضر است نقش امنیتی مهمتری در خاورمیانه و آفریقا ایفا کند. گفته می شود که مصر به شیخ نشین عمان، نیرو فرستاده است تا جایگزین نیروهای ایرانی که از سوی رژیم انقلابی جدید فرا خوانده شده اند، بشوند. عمان از لحاظ استراتژیکی در کنار خلیج فارس قرار گرفته و قسمت اعظم نفت جهان از آن می گذرد».[5]

در داخل کشور، حوادث کردستان هر روز ابعاد تازه تری به خود می گیرد. شرایط اقلیمی و فقر فرهنگی و محرومیت شدید مردم این منطقه که محمدرضا به خاطر کنترل این منطقه آن را در چنان وضعی نگاه می داشت و از همه مهمتر، مرزهای غیرقابل کنترل در آن زمان که به عراق تحت استیلای حزب بعث می پیوندند، یعنی حزبی که خصومتی دیرینه با امام خمینی و روحانیت و اسلام داشت، و همچنین وجود پایگاههای نظامی و انبارهای تسلیحاتی متمرکز در مناطق صعب العبور که شاه برای سرکوبی مردم تدارک دیده بود و اکنون بعد از فروپاشی رژیم، بدون کنترل و بسیار آسیب پذیر بود و به سهولت مورد غارت قرار می گرفت، و همچنین مماشات هیئت اعزامی دولت موقت و وارد مذاکره شدن با کسانی که خود از عوامل آشوب بوده و به خدمت ضد انقلاب حرفه ای و سفارت امریکا گرفته شده بودند و به تحرکات دامن می زدند، همۀ این عوامل موجب شده بود تا این منطقه پایگاهی بسیار مناسب برای دشمنان و محل حضور گروههای پراکنده ولی متحد در دشمنی با انقلاب به حساب آید. شاخصه همه گروههای مخالف و مسلح در تهران در این روزها، حمایت از به اصطلاح «حقوق خلق کرد» و شعار «خودمختاری» و حتی در مواردی «تجزیه و استقلال» کردستان بود.

در حالی خودمختاری و حقوق کردها از سوی گروهها و مطبوعات به عنوان یک موضوع جدی و اساسی مطرح می شد که هنوز چند روز از پیروزی انقلاب نگذشته است و حتی هنوز بحث جدی از تشکیلات و وضعیت آینده ارکان نظام و تقسیمات جغرافیایی کشور و نحوه اداره امور و مواد قانون اساسی و ... نیز در میان نیست و دغدغه اصلی مردم و رهبری انقلاب، پاسداری از انقلابی است که هنوز خطر شبه کودتا و تهاجم نظامی امریکا آنرا تهدید می کند، و از سوی دیگر راه اندازی گلوگاه های اقتصادی و مالی و خدمات حیاتی کشور که بر اثر حوادث ماههای اخیر و فرار وزرا و مسئولین سابق، فعالیت آنها دچار وقفه شده است، نسبت به هر امر دیگری اولویت دارند؛ حتی اگر اسناد منتشر شده سفارت سابق امریکا در تهران و اعترافات سران گروهکها در سالهای بعد نبود، همین واقعیتهایی که برشمردیم برای آگاهان مسائل سیاسی کفایت می کرد تا مطمئن شوند غائله کردستان یک توطئه هدایت شده از سوی امریکا بوده است.

و شوروی نیز با استفاده از تجربیات طولانیش در منطقه کردستانِ ایران و عراق و به کمک اهرم گروههای چپگرا در ایران وارد این ماجرا شده است تا در صورت موفقیت ضد انقلاب به تجزیه این منطقه حساس، از رقیب خود عقب نماند. دولت بعثی عراق نیز که بعد از سقوط شاه، با وجود اکثریت شیعه در این کشور و مسائل مشترک بسیارِ ملت عراق با مردم ایران، خود را در معرض بحرانی مشابه و قریب الوقوع می دید و به دقت و با نگرانی پیامدهای انقلاب و مسائل داخلی ایران را دنبال می کرد، سعی داشت تا با مداخله در کردستان، شرایط آتی منطقه را به نفع خود تغییر دهد، بخصوص آن که در این ایام صدام نقشی محوری در سیاستهای دولت حسن البکر داشت و در سر سودای تصرف غرب و جنوب ایران را می پروراند! در همین حال گزارشاتی از تحرکات بارزانیها و طالبانیهای عراق در نقاط مرزی ایران می رسید. و گزارشهای دیگری نیز حاکی از آن بود که:

«هزاران تن از مردم و ساکنان شهرهای مهاباد، سقز و سردشت، به علت ناامنیهایی که توسط گروههای مسلح عزالدین حسینی و قاسملو به وجود آمده بود، محل سکونت خود را ترک کرده و به تبریز و ارومیه گریختند».[6]

اینها همان مردمی بودند که نیروهای به ظاهر ضد امپریالیست به نام دفاع از «خلق کرد»! این چنین به آنها ستم روا می داشتند. گذشته از حوادث کردستان، تحریکات دشمنان انقلاب اسلامی، در تهران نیز ادامه داشت. [7] هنوز شعار انحلال ارتش در مطبوعات به چشم می خورد و دو گروهک ضد انقلابی «چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق» با اذعان به شکستِ این شعار در مقابل قاطعیت امام خمینی که آنرا خیانت به انقلاب و ملت نامیده بود به ترفند تازه ای دست زدند و تحریک نیروهای واخورده نظامی و عناصر مشکوک در ارتش را برنامه کار خود قرار دادند. کم کم صدور بیانیه هایی با امضای «پرسنل انقلابی پادگانها» و «جناح نظامی انقلاب»! و امثال اینها آغاز گردید.

شیوه کار گروهکها در بزرگنمایی خود و جذب هوادار به این صورت بود که در روزهای نخستین پیروزی، هر گاه در برابر سیاستهای اعلام شده از سوی دولت موقت و بخصوص انتصابهای دولت، انتقادها و اعتراضهایی از ناحیه عناصر ناآگاه و یا دلسوز مطرح می گردید، و البته در مواردی نیز مخالفت ها از سوی خود گروهکها عنوان و با استفاده از مطبوعات خط دهی می شد، بلافاصله این گروهکها با صدور بیانیه به جانبداری از گفته معترضین پرداخته و موضوع را در مقیاسی وسیعتر به مراکز مشابه می کشاندند و بدین ترتیب به نحوی اینگونه ماجراها را به تشکیلات خودشان مرتبط می ساختند و از این طریق به اختلافات دامن زده و معترضان را که اغلب از جوانان کم تجربه و ناآگاه به سوابق احزاب سیاسی بودند، به سوی خود جذب می کردند.

حزب تراشی و ردیف کردن اسامی گروههای مختلف و صدور بیانیه هایی با امضاهای مشترک بوسیلۀ هر یک از تشکیلات خود ساختۀ چند گروه شناخته شده، شیوه دیگری بود که هر گاه کسی از واقعیت امر اطلاع نداشته باشد با مطالعه گزارش روزنامه های این ایام درباره این احزاب و گروهها و تعداد روزافزون آنها دچار شگفتی می شود. تنها ظرف کمتر از یک هفته دهها تشکیلات ناشناخته اقدام به صدور اعلامیه و حمایت از موضع این یا آن گروهک ضد انقلابی کرده است، اسامی زیر از جمله آنها بود.

«گروه انقلابیون مارکسیست لنینیست پیکار خلق» «اتحاد دموکراتیک مردم ایران» «جمعیت بیداری زنان» «کمیته دفاع از حقوق دموکراتیک کارگران ایران» «شورای ناشران و کتابفروشان منطقه دانشگاه» «شورای استادان پلی تکنیک» «حزب جمهوریخواه ایران» «سازمان دانشجویان دموکرات دانشگاهها و مدارس عالی» «گروه منشعب از سازمان چریکهای فدایی خلق وابسته به حزب توده ایران» «جنبش ملی مجاهدین قزوین» «جامعه کردهای مقیم قهرمان شهر»[8] و... تمام موجودیت این گروهها و جمعیت ها از یک اعلامیه که در ستونی از روزنامه ها منعکس می شد آغاز و به همان یک مورد و یا چند بیانیه دیگر خاتمه می یافت، در حالیکه نه از محل استقرار و نه از تعداد اعضا و اسامی مؤسسین آنها، هیچ خبری نبود!

در چنین شرایطی بود که امام خمینی در دیدار با جمعی از روحانیون سیستان و بلوچستان، به مردم ایران بیدارباش می دهد و می گوید: «اختلافاتْ الآن سم قاتلی است که اگر چنانچه خدای نخواسته اختلاف پیدا بشود، باز برمی گردد به آن دورۀ جنایات به فرم دیگر. آنهایی که علاقه به اسلام دارند، آنهایی که علاقه به ملت اسلام دارند، آنهایی که علاقه به کشور دارند، اینها همه موظفند که در این زمان، که بالاتر و حساستر زمانهاست که بر ایران می گذرد، همه با هم برادر باشند».[9]

نماینده روحانیون منطقه محروم سیستان و بلوچستان، اینک برای نخستین بار فرصت یافته است تا از ستمی که طی سالها بر مردم مظلوم این منطقه رفته است سخن بگوید و با اشاره به خیانتهای رژیم پهلوی تصریح کند که «هیچ کاری تا به حال برای ما نشده، از لحاظ فرهنگ، از لحاظ بهداشت، از لحاظ کشاورزی و از هر حیث، ما عقب هستیم» او که خود فرزند همین خطّه بود راست می گفت و از نزدیک دیده بود که چگونه فقر و محرومیت آن سامان خود وسیله ای بود برای زدوبندهای سیاسی و مالی امرای دربار و کسانی همچون اسدالله علم.

و پاسخ گویای امام خمینی به اظهارات این دلسوخته سیستانی چنین بود: «اینکه گفتید که برای شما هیچ کاری نکردند، برای هیچ کس هیچ کاری نکردند! فقط آن چیزی که کردند برای امریکا و دیگر اجانب کردند.»[10] 

منبع: کوثر، ج3، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1385، صص514 - 521 

پیوست ها: 

[1]. روزنامه اطلاعات 5 / 12 / 57، ص 8 [2]. اسناد لانه جاسوسی ـ شماره 28 ـ خط میانه 4، ص 27 [3]. روزنامه اطلاعات 6 / 12 / 57، ص 2 [4]. روزنامه کیهان 6 / 12 / 57، ص 1 . [5]. روزنامه کیهان 30 / 11 / 57 . [6]. مطبوعات 5 / 12 / 57 [7]. سرکرده منافقین رجوی ـ در سخنرانی خود در دانشگاه تهران 5 / 12 / 57 گفت: «از تمام خواستها و حقوق دموکراتیک و عادلانه و ضد امپریالیستی آنها اکیداً حمایت می کنیم... عمده حرف در کردستان، همان چیزی است که در تهران است. لا غیر» ـ روزنامه های 5 / 12 / 57 [8]. روزنامه های اطلاعات و کیهان 3 بهمن 57 تا 28 اسفند 57 [9]صحیفه امام؛ ج 6، ص 223 . [10]. همان، ج 6، ص 225 - 224 .

. انتهای پیام /*