تعریف تفکر


برای واژة «تفکر» علاوه بر معنای لغوی، دو تعریف اصطلاحی مطرح  است که یکی تعریف مشهور آن در حوزة منطق و تعریفات منطقی و  دیگری معنای مصطلح آن در علم اخلاق است.


تفکر در لغت به معنای «به کار بردن دل در چیزی»[1] و یا «تردد و  رفت و آمد دل در چیزی»[2] است. اما در مورد اصطلاح منطقی آن، ابن  سینا آن را این گونه تعریف می کند: مراد از فکر چیزی است که در هنگام عزم انسان برای انتقال از آنچه در  ذهن او حاضر است (چه معلومات تصوری چه تصدیقی)، به سوی آنچه در  ذهنش حاضر نیست، تحقق پیدا می کند.[3]


بنابراین از نظر ابن سینا، تفکر، همان حرکت کردن ذهن از سوی  معلومات و اطلاعات خود به سوی مجهولات، به منظور کشف و دستیابی  به آنها است. و این تعریفی است که ملاصدرا نیز در اسفار به آن  می پردازد.[4]


از آنجا که یکی از مباحث مهم علم اخلاق، بحث تفکر و نقش آن در  سازندگی فردی است از سوی علمای این حوزه، تبیین و توصیف های  فراوانی، پیرامون این واژه ارائه شده است؛ از آن جمله عبدالرزاق کاشانی  می گوید: بدان که تفکر عبارت است از: جست وجو و طلب بصیرت برای دست یابی به  حقیقت.[5]


یا سید شریف جرجانی در کتاب تعریفات فرایند تفکر را این چنین  توصیف می کند: تفکر، چراغ دل است که به وسیلة آن خیر و شر و منافع و مضارّ دل دیده  می شود و آن باغ درختان حقایق است... و گفته شده است که (تفکر) مزرعة  حقیقت و موجب فنای دنیا و بقای آخرت است، همچنین دام پرندة حکمت  است.[6]


امام محمد غزالی نیز در کیمیای سعادت تفکر را به نوری تشبیه  می کند که هادی انسان و خارج کنندة انسان از ظلمت جهل است: بدان که انسان را در جهل و ظلمت آفریده اند و لذا به نوری نیاز دارد تا از   آن ظلمت بیرون آید و راه خویش را پیدا کند و به وسیلة آن بداند که چه  باید بکند؛ به سوی دنیا رود یا به سوی آخرت؛ به خود مشغول باشد یا به  حق و این ها همه با نور معرفت حاصل می شود و نور معرفت نیز از تفکر  پدید آید.[7]


حضرت امام خمینی(س) به عنوان پیش تاز عرصة تهذیب و وادی عرفان  و اخلاق در کتاب گران سنگ شرح چهل حدیث به طور مشخص حدیثی  را به بحث تفکر به عنوان یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در سیر اخلاقی ـ عرفانی اختصاص داده اند و در آثار دیگر اخلاقی ـ عرفانی خود نیز به  طور پراکنده، مطالب ارزشمندی را پیرامون نقش، جایگاه و ثمرات تفکر  در تهذیب اخلاقی و سلوک عرفانی مطرح ساخته اند.


ایشان در تعریف تفکر ابتدا به همان تعریف کلی و منطقی آن اشاره  می کنند و تفکر را فرایندی می دانند که در طی آن سلسله ای از امور معلوم  و مشخص در کنار هم قرار می گیرند تا امری مجهول را، واضح و روشن  سازند[8] که این همان تعریف حکمایی چون ابن  سینا است. اما برای  تعریف اخلاقی آن، تعبیر خواجه عبدالله انصاری را بهترین تعبیر معرفی  می کنند: بهترین تعبیرها از برای آن، آن است که خواجه عبدالله انصاری می کند،... یعنی تفکر جستجو نمودن «بصیرت» است ـ که چشم قلب است ـ برای رسیدن به مقصود و نتیجه، که غایت کمال، آن است و معلوم   است مقصد و مقصود، سعادت مطلقه  است که به کمال علمی و عملی  حاصل آید.[9]


بنابراین حضرت امام با اعراض از تعریف منطقی، اندیشیدن در هر  موضوعی را تفکر ممدوح و سفارش شده نمی دانند، بلکه مطلوب و هدف  اندیشه باید امری شایسته و مفید و در پی یافتن راهکارهای علمی و  عملی در جهت کسب سعادت دنیا و آخرت باشد.


جایگاه تفکر در قرآن


هیچ کتابی در دورة تاریخ حیات بشر به اندازة قرآن مجید، انسان را  تشویق و امر به تفکر و اندیشه در تمام حقایق عالم، اعم از آفاقی و  انفسی نمی کند. قرآن مجید، کتاب اندیشه، کتاب هدایت، خیر و سعادت  است که همانندش در تمام هستی پیدا نمی شود. این کتاب در بسیاری از  آیات خود، متفکران، اندیشه وران و آنان که در مقام فهم واقعیات و  شکل گیری از آن واقعیات هستند را به بهترین صورت، تمجید کرده است  و آنان را که از حقیقت گریزانند، سخت مورد نکوهش قرار داده است.


در یک نگاه کلی به کتاب الهی روشن می شود که مشتقات فعلی واژة  «تعقّل» مانند: «یعقلون، تعقلون، ... ـ به معنای استنتاج و به کار انداختن  فکر و اندیشه ـ در مجموع  49 بار در قرآن به کار رفته است[10] که هر  کدام از این آیات، تأثیر بسزایی در نظام بخشی فکر انسان دارند. به عنوان   مثال، گروهی از این آیات، عقل انسان را از تمام مقررات خرافی نیاکان و  گذشتگان، آزاد نموده، کسانی را که زندگی خود را بر اساس تقلید از  گذشتگان و ظن و گمان، پی ریزی می کنند، سخت مورد انتقاد قرار  می دهد:


قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا ألْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أوَ لَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً  وَلا یَهْتَدُونَ‏؛[11] کفار گویند: ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود. آیا  بایست آنها تابع پدران باشند، در صورتی که آن پدران، بی عقل و نادان  بوده، هرگز به حق راه نیافته اند؟!


یا در آیات دیگری اشاره می کند که هر چیزی را از روی علم و تفکر  بپذیرید نه از روی ظن و گمان:


إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلا الظّنَّ وَإِنَّ الظّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً؛[12] برخی جز در  پی گمان و پندار نمی روند در حالی که ظن و گمان در فهم حقیقت، هیچ  سودی ندارد.


یکی از پررنگ ترین نقش های قرآن در شکل دهی به نظام فکری بشر،  ارائة موضوع است؛ یعنی قرآن اساسی ترین موضوعاتی را که اندیشیدن و  کاوش در آنها، روشن کننده راه انسان و تحول آفرین در زندگی اوست، به  بهترین شکل معرفی کرده است؛ به عنوان مثال، دین اسلام، رکن اساسی  خود را توحید قرار داده است؛ از سوی دیگر در اصول دین که توحید از  جملة آنها است، تقلید را محکوم می کند. به ناچار برای پذیرش دین،  تفکر، تدبر و تحقیق لازم است. لذا خداوند بسیاری از آیات خود را به  این موضوع اختصاص داده است. در اینجا دیگر وظیفة خود انسان است  که معلومات مورد نیاز را ـ که مواد اولیه تفکر است ـ فراهم کرده تا به  وسیلة آن به حقیقت برسد. از جمله محورهای اساسی که قرآن انسان را  به تفکر در مورد آنها تشویق می کند، عبارتند از:


1. تفکر در جهان خلقت


إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لاُولِی  الألْبَابِ‏؛[13] همانا در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز،  نشانه هایی از (حکمت) است برای خردمندانی که بیندیشند.


2. تفکر در احکام و آیات الهی


کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ‏؛[14] خداوند آیاتش را به  روشنی بیان می کند، باشد که شما در آن تفکر و تعقل کنید.


3. تفکر در تحولات تاریخی


اطلاع از تحولات ملت های گذشته و انگیزه ها و عواملی که باعث  پیشرفت یا عقب ماندگی آنان شده، عقل انسانی را پرورش می دهد، لذا  قرآن سفارش می کند:


قُلْ سِیرُوا فِی الأرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛[15] بگو:  روی زمین گردش کنید؛ سپس بنگرید سرانجام تکذیب کنندگان آیات الهی  چه شد؟!


با روشن شدن موضوع تفکر در ضمن آیات قرآن، بقیة راه بر عهدة   خود انسان است که برای دستیابی به حقایق مد نظر این آیات، علوم مورد  نیاز و معلومات کافی که رهگشای حقیقت این آیات است را کسب کند.


شهید مطهری در خصوص این نقش قرآن، مثالی زیبا می زنند: اگر کسی که شما خود او را ندیده اید، کتابی تألیف کند و بعد نامه ای برای  شما بنویسد و در آن نامه یادآوری کند که اگر می خواهید مرا کاملاً  بشناسید، کتاب مرا مطالعه کنید و مخصوصاً فصل هایی از آن کتاب را در  نامه معین  کند و بگوید آن فصل ها را کاملاً بخوانید؛ واضح است که باید  فصول آن کتاب را از روی تحقیق و دقت کامل با رجوع به معلم استاد...  با  یاد گرفتن حروف و الفبایی که آن کتاب با آن حروف و الفبا نوشته شده...  آن کتاب را بخوانیم... بدیهی است که به صرف نگاه کردن به پشت کتاب  و جلد کتاب نمی توان مؤلف کتاب را شناخت.[16]


تفکر از منظر روایات


در روایات معصومین و سخنان گهربار ایشان، مطالب بسیار  ارزشمندی در باب تفکر بیان شده، به طوری که در کتاب شریف اصول  کافی بابی به «تفکر» اختصاص داده شده است. با دقت در این روایات  روشن می شود که هر کدام بر اساس محوری خاص، حقیقتی را بیان  می کنند؛ به طوری که دسته ای از آنها به فضیلت و جایگاه تفکر در نظام  ارزشی اسلام اشاره می کنند؛ دسته ای دیگر از آنها به موضوعات تفکر و  گروهی از آنها به نتایج تفکر اشاره دارند که به اختصار برای هر دسته،  نمونه هایی ذکر می شود.


1. فضیلت تفکر در روایات


امام صادق(ع) می فرمایند: بیشترین عبادت ابوذر، تفکر و عبرت گرفتن بود.[17]


یا در جایی دیگر فرمودند: «لکلّ شیء دلیل، ودلیل العاقل التفکّر»؛[18] برای هر چیزی دلیل و  راهنمایی است و راهنمای شخص عاقل تفکر و اندیشة او می باشد.


به قدری برای تفکر ارزش گذاشته شده که در برخی از روایات، یک  ساعت تفکر را بهتر از یک سال عبادت دانسته: «فکر ساعة خیر من عبادة سنة».[19]


و در جای دیگر برتر از عبادت 60 سال می دانند: «تفکّر ساعة خیر من عبادة ستین سنة».[20]


امیر مؤمنان(ع) نیز یکی از خصوصیات بارز مؤمن را تفکر او در  جوانب کارها می داند: «المؤمن... مغمور بفکرته»؛ مؤمن در افکار خویش غوطه ور است.[21]


و در جایی دیگر شأن و منزلت عقل به عنوان قوة  تفکر را بیشتر از  دین و حیا می دانند: جبرئیل بر آدم وارد شد و گفت:  ای آدم! من مأمور شدم که تو را بین  سه چیز اختیار دهم تا یکی از آن سه چیز را انتخاب کنی و دو تا را رها  کنی و آن سه چیز، عقل، حیا و دین است. آدم گفت: من عقل را اختیار  کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: برخیزید و عقل را واگذارید، آن دو گفتند:   ای جبرئیل! ما مأمور شدیم با عقل باشیم هرکجا باشد، گفت: پس شما به  همراه عقل باشید و خود عروج کرد و به آسمان رفت.[22]


این حدیث نورانی بیانگر آن است که هر کجا عقل باشد، حیا (دوری  از گناه) و دینداری و عبادت نیز هست، اما در عبادت و دینداری، ممکن  است تعقل نباشد، درحالی که ارزش هر عبادت و دیانتی به میزان عقل  فرد است.


2. اشاره به موضوع تفکر در روایات


 در قبل اشاره شد که هر تفکری ممدوح و پسندیده نیست، بلکه ارزش  تفکر به موضوع آن و نتایج حاصل از آن است. علاوه بر کتاب آسمانی ما  که بسیاری از موضوعات تفکر را در پیش روی انسان قرار می دهد،  روایات معصومین(ع) نیز در این زمینه نقش بسزایی دارند؛ از آن جمله:  امیر مؤمنان می  فرمایند: «لا عبادة کالتفکّر فی صنعة الله»؛[23] هیچ عبادتی مانند تفکر و مطالعه در مصنوعات (آفریده های) الهی نیست.


نظیر همین حدیث را امام حسن عسکری نیز بازگو نمودند.[24] یا  امام صادق بافضیلت ترین تفکر را، تفکر در اسما و صفات خدا  می دانند، نه در چگونگی ذات او: «أفضل العبادة إدمان التفکّر فی الله وفی قدرته»؛[25] بهترین عبادت تفکر و  اندیشه در بزرگی خدا و اسما و صفات او و بزرگی او است.


از امام صادق دربارة حدیث «یک ساعت تفکر، از عبادت یک  شب بهتر است.» سؤال و توضیح خواسته شد، ایشان فرمودند: «یمرّ بالخربة أو بالدار فیقول: أین ساکنوک، أین بانوک، ما لک لا  تتکلّمین»؛[26] (معنای این تفکر یعنی اینکه) اگر از ویرانه یا خانه ای عبور  کرد، بگوید: آنان که در تو ساکن بودند، آنان که تو را ساختند، کجایند؟ تو  را چه می شود؟ چرا سخن نمی گویی؟!


3. نتایج تفکر در روایات


امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «التفکر یدعو إلی البرّ والعمل به»؛[27] اندیشه و فکر، انسان را به نیکویی و  عمل به آن می کشاند.


بله! کسی این سخن را می گوید که خود سرآمد خردمندان و متفکران  چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی بود. کسی که خود بهترین  غواص در دریای بی کران عظمت الهی بود و لذا در سایة دریافت این  عظمت، در مقابل او از خود بی خود شده به طوری که تیر زهرآلود را از پای مبارکشان بیرون می کشند، بدون اینکه متوجه باشد، با علم به کوتاهی و ناپایداری دنیا، آن را سه طلاقه، یعنی به کل رها می کنند و از آن به نان  جو خشکی و ردای وصله دار و کفش کهنه اکتفا می کنند. چه آن حضرت  و چه فرزندان پاکش که مجهزترین افراد به نیرو و سلاح عقل متفکر  بودند، یکسره در تمام احوال، اقوال و اعمال خود در پی قرب و نزدیکی  به خدای متعال بودند. پایان این فصل را مزیّن به حدیثی از امام  صادق می کنیم: اندیشه، آیینة خوبی ها و پوشانندة بدی  ها، روشنی بخش قلوب و موجب  خوش اخلاقی و سعة صدر می شود. به وسیلة  تفکر، انسان به صلاح روز  رستاخیز و پایان کارش آگاه می شود و بر علم و دانشش افزوده می گردد،  هیچ عبادتی بالاتر از تفکر نیست.[28]


تفکر از دیدگاه امام خمینی(س)


امام خمینی(س) اولین گام در مجاهدة با نفس و حرکت به سوی خدا را  تفکر می دانند به این معنا که: ... انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ـ ولو کم هم باشد ـ فکر کند در   اینکه آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را  از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه... به او عنایت کرده و این  همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم این همه انبیا فرستاده و  کتاب ها نازل کرده و... آیا وظیفة ما با این مولای مالک الملوک چیست؟[29]


امام با عنایت به قرآن شریف می فرمایند که در قرآن تعریف و تحسین  از تفکر بسیار آمده است، مانند: وَأنزَلْنَا إِلَیْکَ‏ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛[30] ما  قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را بر تو نازل شده برای مردم بیان کنی  شاید که آنها در آن تفکر و تعقل کنند.


از نظر ایشان این آیه به تنهایی برای تفکر، مدح بزرگی است زیرا که  غایت انزال کتاب بزرگ آسمانی و صحیفة عظیم نورانی (قرآن) را به  خاطر تفکر قرار داده است. آنچه در تفکر مهم است، تشخیص تفکر  ممدوح است و الا در اینکه تفکر در قرآن و حدیث سفارش و ستایش  شده، شکی نیست.[31] چون که آن بازکنندة درهای بستة معارف و علوم است: تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمة  لازمة حتمیة سلوک انسانیت است. و در قرآن شریف و احادیث کریمه،  تعظیم بلیغ و تمجید کامل از آن گردیده... .[32]


آن معلم انسانیت و اسوة بشر معاصر، برای تفکر درجات و مراتبی را  ذکر فرموده اند و برای هر مرتبه ای، نتایجی را قید کرده اند که به اختصار  به آنها اشاره می شود:


1. تفکر در حق، اسما و صفات و کمالات او است و نتیجة آن علم به  وجود حق و انواع تجلیات است که از آن به اعیان و مظاهر رخ می نماید.  این افضل مراتب تفکر و بالاترین مرتبة علوم و متقن ترین مراتب برهان  است؛ زیرا که با نظر به ذات الهی و تفکر در علت مطلق، علم به او و  معلومات پیدا می شود.


2. تفکر در ظرایف آفریده ها و نظم و اتقان آنها و دقتی که در خلقت  آنان به کار رفته است تا جایی که فهم انسان به آنها برسد و نتیجة این  مرتبه از تفکر، علم به مبدأ کامل و صانع حکیم است. تفکر در نظم و  لطایف موجودات از جمله علوم نافع و از بافضیلت ترین اعمال قلبی و  بالاتر از تمام عبادات است؛ چرا که نتیجة آن اشرف نتایج است.


3. یکی دیگر از درجات تفکر، اندیشه در احوال نفس است که از آن  نتایج بسیار چون: علم به یوم معاد، بعثت انبیا، نزول کتاب های آسمانی  و... حاصل می شود.


4. و در نهایت تفکر در عالم ملک و این دنیای فانی و زودگذر است  که نتیجة آن زهد در این دنیا و اهتمام بیشتر به سرای باقی یعنی آخرت  است.[33]


از مقایسة دیدگاه امام در باب تفکر که آن را اولین شرط مجاهده با  نفس می دانند با دیدگاه  علمای دیگر علم اخلاق، چون خواجه  عبدالله انصاری که در منازل السائرین خود تفکر را در مقام پنجم  قرار می دهد،[34] روشن می شود که امام خمینی; در چشم انداز اخلاقی ـ عرفانی خود نقش مهمی برای تفکر قائل است؛ چرا که  گامهای بعدی در سیر اخلاقی ـ عرفانی، چون تذکر (یاد خدا)، عزم بر انجام وظایف و ترک گناهان، معرفت الهی و... همه را مترتب و  معلول تفکر می دانند.[35]


با دقت در برخی آیات، روایات و دیدگاه اخلاقی  حضرت امام خمینی(س) پیرامون تفکر روشن شد که تفکر از مهره های اصلی در مهار نفس و تسلط بر شیطان درون و برون و شاه کلید درهای بستة علوم و معارفی است که دستیابی به آنان تغییردهنده و  تحول آفرین شیوة زندگی انسان ها است.


منبع: تفکر، از مجموعه امام خمینی و مفاهیم اخلاقی، ج16، نویسنده مرضیه رمضانی، صص 21-23 






[1]. لسان العرب، ج 5، ص 65. [2]. معجم مقاییس اللغه، ج 4، ص 446. [3]. شرح اشارات، طوسی، ج 1، ص 10 ـ 18. [4]. ر.ک: الحکمة المتعالیه، ج 3، ص 516. [5]. شرح منازل السائرین، ص 48. [6]. تعریفات، ص 28. [7]. کیمیای سعادت، ج 2، ص 505. [8]. ر.ک: شرح چهل حدیث، ص 191. [9]. آداب الصلوة، ص 204. [10]. ر.ک: شناخت از دیدگاه قرآن، ص 126. [11]. بقره (2): 170. [12]. نجم (53): 28. [13]. آل عمران (3): 190. [14]. بقره (2): 219. [15]. انعام (6): 11. [16]. بیست گفتار، ص 314. [17]. خصال، ص 42. [18]. تحف العقول، ص 386. [19]. عوالی اللئالی، ج 2، ص 57. [20]. بحار الانوار، ج 66، ص 293. [21]. نهج البلاغه، ص 533، حکمت 333. [22]. الکافی، ج 1، ص 10، ح 2. [23]. بحار الانوار، ج 1، ص 88 ، ح 13. [24]. «لیست العبادة‌ کثرة الصیام والصلوة وإنّما العبادة کثرة التفکر فی أمر الله»؛ معیار بندگی، نماز و  روزة بسیار نیست؛ عبادت، بسیار تفکر نمودن در آیات حکیمانة پروردگار است. (بحار  الانوار، ج 68، ص 325، ح 17). [25]. الکافی، ج 2، ص 55، ح 3. [26]. همان، ص 54، ح 2. [27]. همان، ص55، ح 5. [28]. بحار الانوار، ج 68، ص 326. [29]. شرح چهل حدیث، ص 6. [30]. نحل (16): 44. [31]. ر.ک: آداب الصلوة، ص 204. [32]. شرح چهل حدیث، ص 191. [33]. ر.ک: همان، ص 191 ـ 202. [34]. منازل السائرین، ص 13. [35]. ر.ک: شرح چهل حدیث، ص 7 ـ 11. 



. انتهای پیام /*