ناله زد دوست که راز دل او پیدا شدپیش رندان خرابات چسان رُسوا شدخواستم راز دلم پیش خودم باشد و بسدر میخانه گشودند و چنین غوغا شدسر خُم را بگُشایید که یار آمده استمژدهای میکده! عیش ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گره از زلف خم اندر خم دلبر وا شدزاهد پیر چو عُشاق جوان رُسوا شد[1]قطرهی باده ز جام کرمت نوشیدمجانم از موج غمت، همقدم دریا شدقصهی دوست رها کُن که در اندیشهی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
داستان غم من راز نهانی باشدآن شناسد که ز خود یکسره فانی باشدبه خمِ طرّهی زلفت نتوانم ره یافتآن تواند که دلش آنچه تو دانی باشدساغری از خُم میخانه مرا باز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
فقر، فخر است اگر فارغ از عالم باشدآنکه از خویش گذر کرد، چهاش غم باشد[1]طالع بخت در آن روز بر آید، که شبشیار تا صبح ورا مونس و همدم باشدطربِ ساغرِ درویش نفهمد صوفیباده از دست ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ای دوست! پیر میکده از راه میرسدبا یک گلِ شکفته به همراه، میرسدگُل نیست، بلکه غنچهی باغ سعادت استکز جان دوست بر دل آگاه میرسدآن روی با طراوت و، آن ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کردمحتسب را بنوازید که زنجیرم کردمعتکف گشتم از این پس به در پیر مغانکه به یک جرعه می از هر دو جهان سیرم کردآب کوثر نخورم، منّت رضوان نبرمپرتو روی تو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
چشم بیمار تو ای می زده! بیمارم کردحلقهی گیسویت ای یار! گرفتارم کردسرو بستانِ نکویی، گُل گُلزار جمال!غمزه ناکرده، ز خوبان همه بیزارم کردهمهی می زدگان، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عشقت اندر دل ویرانهی ما منزل کردآشنا آمد و بیگانه مرا زین دل کرد[1]لبِ چون غنچهی گل باز کن و، فاش بگو:سّرِ آن نقطه که کار من و دل مشکل کردیاد روی تو، غم هر دو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بهار شد، در میخانه باز باید کردبه سوی قبلهی عاشق، نماز باید کرد[1]نسیم قدس به عشّاق باغ، مژده دهدکه دل ز هر دو جهان، بینیاز باید کردکنون که دست به دامان سرو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
با دلِ تنگ، بسوی تو سفر باید کرداز سر خویش، به بتخانه، گذر باید کرد[1]پیر ما گفت: ز میخانه شفا باید جستاز شفا جستنِ هر خانه حذر باید کردآنکه از جلوهی رخسار چو ماهت پیش ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آن که ما را جفت با غم کرد، بنشانید فرددیدی آخر پرسشی از حال زار ما نکرد؟بر غمِ پنهانْ، اگر خواهی گواهی آشکاراشک سرخم را، روان بنگر تو بر رخسار زردآتش دل را، فرو بنشانم ار ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
باده، از پیمانهی دلدار، هشیاری نداردبیخودی، از نوش این پیمانه، بیداری نداردچشم بیمار، تو هر کس را به بیماری کشاندتا ابد این عاشق بیمار، بیماری ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
گر به سوی کوچهی دلدار، راهی باز گرددگر که بخت خفتهام با من دمی همساز گرددگر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست یابدگر دل افسرده، با آن سرو قد همراز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
باد بهار، مژدهی دیدار یار دادشاید که جان به مقدم باد بهار دادبلبل به شاخ سرو، در آوازِ دلفریب[1]بر دل نوید سرو قد گلعِذار دادساقی، به جام باده، در آن عشوه و دلالآرامشی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ماییم و یکی خرقهی تزویر و دگر هیچدر دام ریا، بسته به زنجیر و دگر هیچ[1]خودبینی و، خودخواهی و، خودکامگی نفسجان را چو روان، کرده زمینگیر و دگر هیچدر بارگه دوست، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
غم دل با که بگویم که مرا یاری نیستجز تو ای روحِ روان! هیچ مددکاری نیستغم عشق تو، به جان است و، نگویم به کسی:که در این بادیهی غمزده، غمخواری نیستراز دل ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عاشقان روی او را، خانه و کاشانه نیستمُرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیستگر اسیر روی اویی، نیست شو، پروانه شو!پایبند ملک هستی، در خور پروانه ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آنکه دل خواهد، درون کعبه و بتخانه نیستآنچه جان جوید، به دست صوفی بیگانه نیست[1]گفتههای فیلسوف و، صوفی و، درویش و، شیخدر خور وصف جمال دلبر فرزانه نیستبا که گویم راز دل را، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آنکه سر در کوی او نگذاشته، آزاده نیستآنکه جان نفکنده در درگاه او، دلداده نیستنیستی را برگزین، ای دوست! اندر راه عشقرنگ هستی، هر که بر رخ دارد، آدمزاده نیستراه و رسم عشق، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عالم اندر ذکر تو، در شور و غوغا هست و نیستباده از دست تو، اندر جام صهبا هست و نیست[1]نور رخسار تو در دلها، فروزان شد نشدعشق رویت، در دل هر پیر و برنا هست و نیستبلبل اندر شاخ گل، مدح تو را خواند ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
امشب از حسرت رویت، دگر آرامم نیستدلم آرام نگیرد که دلارامم نیستگردش باغ نخواهم، نروم طَرْف چمنروی گلزار نجویم که گُلندامم نیستمن از آغاز که روی تو بدیدم گفتم:در پی طلعت این ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
دل که آشفتهی روی تو نباشد دل نیستآنکه دیوانهی خال تو نشد عاقل نیست[1]مستی عاشق دلباخته از بادهی توستبجز این مستیم، از عمر دگر حاصل نیستعشق ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عاشم، عاشق و، جز وصل تو درمانش نیستکیست کاین آتش افروخته در جانش نیست؟[1]جز تو در محفل دلسوختگان، ذکری نیستاین حدیثی است که آغازش و پایانش نیستراز دل را نتوان پیش کسی باز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
با که گویم راز دل را؟ کس مرا همراز نیستاز چه جویم سِرّ جان را، در به رویم باز نیست[1]ناز کُن تا میتوانی، غمزه کُن تا میشوددردمندی را ندیدم، عاشق این ناز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عمری گذشت و، راه نبردم به کوی دوستمجلس تمام گشت و، ندیدم روی دوست[1]گلشن معطّر است سراپا ز بوی یارگشتیم هر کجا، نشنیدیم بوی دوستهر جا که میروی، ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عشق اگر بال گشاید، به جهان حاکم اوستگر کند جلوه در این کوْن و مکان، حاکم اوست[1]روزی ار رخ بنماید ز نهانخانهی خویشفاش گردد که به پیدا و نهان، حاکم اوستذرّهای نیست ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در پیچ و تاب گیسوی دلبر ترانه استدل بردهی فدایی هر شاخ شانه استجان در هوای دیدن رخسار ماه توستدر مسجد و کنیسه نشستن بهانه استدر صید عارفان و، ز هستی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
خانهی عشق است و، منزلگاه عشّاق حزین استپایهی آن برتر از دروازهی عرشِ برین استاین سرا، بارافکن می خوردگان راه یار استبا پریشان حالی و، مستی و، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
سر کوی تو، به جان تو قسم! جای من استبه خم زلف تو، در میکده مأوای من است[1]عارفانِ رُخ تو جمله ظَلومند و جَهولاین ظلومیّ و جهولی، سَر و سودای من است[2]عاشق ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
افسانهی جهان دل دیوانهی من استدر شمع عشق سوخته پروانهی من است[1]گیسوی یار، دام دل عاشقان اوستخال سیاه پشت لبش، دانهی من استغوغای ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸