ما ندانیم که دلبستهی اوییم همهمست و سرگشتهی آن روی نکوییم همهفارغ از هر دو جهانیم و، ندانیم که مادر پی غمزهی او، بادیه پوییم همهساکنانِ در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
صف بیارایید رندان! رهبر دل آمدهجان، برای دیدنش، منزل به منزل آمدهبُلبُل از شوق لقایش، پر زنان بر شاخ گُلگُل، ز هجر روی ماهش پای در گِل آمده«طورِ سینا» را بگو ایّام ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
من خراباتیم، از من سُخن یار مخواهگُنگم، از گُنگ پریشان شده، گُفتار مخواهمن که با کوری و مهجوری خود سرگرمماز چنین کور، تو بینایی و دیدار مخواهچشم بیمار تو، بیمار نموده است ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
خار راه منی ای شیخ! ز گُلزار برواز سر راه من ای رند تبهکار! بروتو و ارشاد من؟ ای مُرشد بی رُشد و تباه!از بَرِ روی من ای صوفی غدّار! ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
تا در جهان بود اثر از جای پای توتا نغمهای بود به فلک از ندای تو[1]تا ساغر است و، مستی و، میخوارگیّ و، عشقتا مسجد است و، بُتکده و، دیر، جای ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
عاشق روی توام، دست بدار از دل منبه خدا! جُز رُخ تو، حل نکند مُشکِل منمهر کوی تو، در آمیخته در خلقت ماعشق روی تو، سرشته است به آب و گل مننیست جز ذکر گُل روی تو، در محفِلِ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در لقای رُخش ای پیر! مرا یاری کُندستگیری کُن و، پیری کُن و، غمخواری کُناز سر کوی تو مأیوس نگردم هرگزغمزهای! غمزدگان را تو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بس کُن این یاوه سرایی، بس کُنتا به کی خویش ستایی؟ بس کُنمخلصان، لب به سُخن وا نکنندبر کَن این ثوْبِ ریایی، بس کُنتو خطاکاری و، حق آگاه استحیله گر! زُهد ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ای وازده! ترّهات بس کُنتکرار مُکرّرات، بس کُنبر بند زبان یاوه گوییبشکن قلم و دوات! بس کُنای عاشق شهرت، ای دغل باز!بس کُن تو، خزعبلات، بس کُنگُفتار تو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ساقی! به روی من درِ میخانه باز کُناز درس و، بحث و، زهد و، ریا، بی نیاز کُن[1]تاری ز زلفِ خم خم خود، در رهم بنهفارغ ز عِلم و، مسجد و، درس و، نماز کُنداوود وار، نغمه زنان ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
خُرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویماز کف عقل بُرون جَسته و، دیوانه شویم[1]بشکنیم آینهی فلسفه و عِرفان رااز صنمخانهی این قافله بیگانه شویمفارغ از خانقه و، مدرسه و، دیر ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
من در این بادیه، صاحبنظری میجویمراه گُم کردهام و، راهبری میجویم[1]از ورق پارهی عرفان، خبری حاصل نیستاز نهانخانهی رندان، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
اکنون که در میکده بسته است، به رویمبهتر که غم خویش، به خمّار بگویممن کُشتهی آن ساقی و، پیمانهی عشقممن عاشِق دلدادهی آن روی نکویمپروانه صفت، در برِ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ما زادهی عشقیم و، پسر خواندهی جامیمدر مستی و، جانبازی دلدار، تمامیمدلدادهی میخانه و، قربانی شُربیمدر بارگه پیرِ مغان، پیرِ غلامیمهمبستر دلدار و، ز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در غم هجر رُخ ماه تو، در سوز و گُدازیمتا به کی زین غم جانکاه، بسوزیم و بسازیم؟شب هجران تو آخِر نشود، رُخ ننماییدر همه دهر، تو در نازی و ما گردِ نیازیمآید آن روز که در باز کُنی، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ما ز دلبستگی حیله گران، بی خبریماز پریشانی صاحبنظران بی خبریم[1]عاقلان، از سر سودایی ما بی خبرندما ز بیهودگی هوشوران، بی ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
تا از دیار هستی در نیستی خزیدیماز هر چه غیر دلبر، از جان و دل بُریدیمبا کاروان بگویید: از راه کعبه برگرد!ما یار را به مستی بیرونِ خانه دیدیم«لَبّیکْ» از چه گویید؟ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
ما زادهی عشقیم و فزایندهی دردیمبا مُدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیمبا مُدعیان، در طلبش عهد نبستیمبا بیخبران سازش بیهوده نکردیمدر آتش عشق تو، خلیلانه خزیدیمدر مسلخ ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
در دلم بود که جان در ره جانان بدهمجان ز من نیست که در مقدم او جان بدهمجام می ده که در آغوش بُتی جا دارمکه از آن، جایزه بر یوسف کنعان بدهمتا شدم خادم درگاه بُت باده فروشبه امیران دو ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
رازی است مرا، راز گشایی خواهمدردی است به جانم و دوایی خواهمگر طور ندیدم و نخواهم دیدندر طور دل، از تو جای پایی خواهمگر صوفی صافی نشدم در ره عشقاز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
درد خواهم دوا نمیخواهمغصّه خواهم نوا نمیخواهم[1]عاشِقم، عاشِقم مریض توامزین مرض، من شفا نمیخواهممن جفایت به جان خریدارماز تو ترک جفا نمیخواهماز ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
فرُّخ آن روز، که از این قفس آزاد شوماز غم دوری دلدار رهم، شاد شوم[1]سر نهم بر قدم دوست، به خلوتگه عشقلب نهم بر لب شیرین تو، فرهاد شومطی کنم راه خرابات و، به پیری برسماز دم پیر ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آید آن روز که من هجرت از این خانه کُنم!از جهان پر زده، در شاخ عدم لانه کُنم؟رسد آن حال که در شمعِ وجود دلداربال و پر سوخته، کارِ شب پروانه کنمروی از خانقه و صومعه برگردانمسجده بر خاک در ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
باید از رفتن او جامه به تن پاره کنمدرد دل را، به چه انگیزه توان چاره کنم؟[1]در میخانه گشایید به رویم، که دمیدرد دل را به می و ساقی میخواره کنممگذارید که درد دل من فاش شودکه دل ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
یک امشبی که در آغوش ماه تابانمز هر چه در دو جهان است روی گردانم[1]بگیر دامن خورشید را دمی، ای صبح!که مه نهاده سر خویش را به دامانمهزار ساغر آب حیات خوردم از آنلبان و، ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آن نالهها که از غم دلدار میکشمآهی است، کز درون شرر بار میکشم[1]با یار دلفریب بگو: پرده برگشا!کز هجر روی ماه تو، آزار میکشممنصور را گذار! که فریاد او به دوستدر ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
از غم دوست، در این میکده فریاد کشمدادرس نیست که در هجر رُخش داد کشمداد و بیداد که در محفل ما، رندی نیستکه برش شکوه برم، داد ز بیداد کشمشادیم داد، غمم داد و، جفا داد و، وفابا صفا، منّت آن ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
آید آن روز که خاک سر کویش باشمترک جان کرده و، آشفتهی رویش باشمساغر روحفزا، از کفِ لُطفش گیرمغافل از هر دو جهان، بستهی مویش باشمسر نهم بر قدمش، بوسهزنان تا دم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
بهار آمد، جوانی را پس از پیری ز سر گیرمکنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرمبه گُلشن باز گردم، با گُل و گلبُن در آمیزمبه طرف بوستان، دلدار مهوش را به برگیرمخزان و زردی آن را نهم ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸
من خواستار جام می از دست دلبرماین راز با که گویم و، این غم کُجا برم[1]؟جان باختم به حسرت دیدار روی دوستپروانه دور شمعم و، اِسپند آذرمپرپر شدم ز دوری او، کُنج این قفساین دام ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۸