در هیچ دلی نیست بجز تو هوسیما را نبود به غیر تو دادرسیکس نیست که عشق تو ندارد در دلباشد که به فریاد دل ما برسی.بهمن 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فاطی! اگر از طارُم اعلی گُذریاز خاک گُذشته، از ثُریّا گُذریهیهات، که تا اسیر دیو نفسیاز راه «دَنیٰ» سوی «تَدَلّیٰ» ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای دوست! به روی دوست بگشای دریصاحب نظرا! به مستمندان نظریما بی خبرانیم ز منزلگه عشقای با خبر! از بی خبر آور خبری.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای دیده! نگر رُخش به هر بام و دریای گوش! صداش بشنو از هر گذریای عشق! بیاب یار را در همه جاای عقل! ببند دیدهی بی خبری.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
عاشق نشدی، اگر که نامی داریدیوانه نهای، اگر پیامی داریمستی نچشیدهای اگر هوش، تو راستما را بنواز تا که جامی داری.بهمن 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فارغ اگر از هر دو جهان گردیدیاز دیدهی این و آن نهان گردیدیطومار وجود را به هم پیچیدییار از پس پرده ها عیان گردیدی.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
از دیدهی عاشقان نهان کی بودی؟فرزانهی من! جُدا ز جان کی بودی؟طوفان غمت ریشهی هستی بر کندیارا! تو بُریده از روان ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
غیر از در دوست در جهان کی یابی؟جز او، به زمین و آسمان کی یابی؟او نور زمین و آسمانها باشدقرآن گوید، چنان نشان کی یابی؟
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای دوست! به عشق تو دُچاریم همهدر یاد رُخ تو داغداریم همهگر دور کُنی یا بپذیری ما رادر کوی غم تو پایداریم همه.بهمن 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای مهر! طلوع کن که خوابیم همهدر هجر رُخت، در تب و تابیم همههر برزن و بام از رُخت روشن و ماخُفّاش وشیم و در حجابیم همه .اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
برخیز که رهروان به راهند همهپیوسته به سوی جایگاهند همهآنجا که بجُز دوست ز کس یادی نیستافسرده دلان، رویْ سیاهند همه.26 تیر 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
این شیفتگان که در صراطند همهجویندهی چشمهی حیاتند همهحق میطلبند و خود ندانند آن رادر آب به دُنبال فُراتند همه.اردیبهشت 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
یا رب! نظری ز پاکبازانم دهلُطفی کُن و ره به دلنوازانم دهاز مدرسه و خانقهم باز رهانمجنون کُن و خاطر پریشانم ده.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای پیر! مرا به خانقه منزل دهاز یاد رُخ دوست، مُراد دل دهحاصل نشد از مدرسه جُز دوری یارجانا! مددی به عُمر بیحاصل ده.بهمن 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فاطی! تو و حقِّ معرفت یعنی چه؟دریافت ذات بی صفت یعنی چه؟[1]ناخوانده «الف» به «یا» نخواهی رَه یافتناکرده سلوک، مُوهبت یعنی چه؟خرداد ...
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای مُرغ چمن! از این قفس بیرون شوفردوس تو را میطلبد، مفتون شوطاووسی و از دیار یار آمدهاییادآور روی دوست شو، مجنون شو.14 اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فرزانه شو و، ز فرّ خود غافِل شواز علم و هُنر گریز کُن، جاهِل شوطی کن ره دیوانگی و بی خردییا دوست بخواه، یا بُرو عاقِل شو.12 اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای یاد تو مایهی غم و شادی من!سرو قد تو نهال آزادی منبردار حجاب از رُخ و رو بگُشای!ای اصل همه خراب و آبادی من.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای عُقده گشای دل دیوانهی من!ای نور رُخت چراغ کاشانهی من!بردار حجاب از میان، تا یابدراهی به رُخ تو چشم بیگانهی من.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای شادی من، غُصّهی من، ای غم من!ای زخم درون من و، ای مرهم من!بنما نظری به ذرّهای بی مقدارتا بر سر آفاق رود پرچم من.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فاش است به نزد دوست راز دل منآشفته دلیّ و رنج بیحاصِل منطوفان فزایندهای اندر دل ما استیا رب! ز چه خاکی بسرشتی گِل من18 اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
طاووس هما! سایه فکن بر سرِ منیاری کُن و برگُشای بال و پر منفریادرس از قید خود آزادم کُن!از اختر خود، نیک نما اختر من!اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای پیر! بیا به حق من پیری کُنحالم دِه و دیوانهی زنجیری کُناز دانش و عقل، یار را نتوان یافتاز جهل، در این راه مددگیری کُن.اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای پیر خرابات! دل آبادم کُناز بندگی خویشتن آزادم کُنشادی بجُز از دیدن او، رَنج بودشادی بزدای از دلم، شادم کُن.بهمن 1367
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
ای فرّ هُما! بر سر من سایه فکنفریادرس و وجودم از پایه فکنطوقی که به گردنم فکندهست هوسیارا! تو به گردن فرومایه فکناسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فاطی! ز علایق جهان دل برکناز دوست شدن به این و آن دل برکنیک دوست که آن جمال مطلق باشدبگزین تو و از کون و مکان دل برکن.اردیبهشت 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
دیوانه شو، این عِقال از پا واکُنطاووس! ز جلوه زاغ را رُسوا کُنحال دل عقل را، دیوانه مپرسمفتون عقال و عقل را پیدا کُن.14 اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فرهاد شو و تیشه بر این کوه بزناز عشق، به تیشه ریشهی کوه بکنطور است و جمال دوست، همچون موسیٰیاد همه چیز را جُز او دور فِکن.
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
فخر است برای من، فقیر تو شدناز خویش گُسستن و اسیر تو شدنطوفانزدهی بلای قهرت بودنیکتا هدف کمان و تیر تو شدن.14 اسفند 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹
غیر ره دوست کی توانی رفتن؟جز مدحت او، کجا توانی گفتن؟هر مدح و ثنا که میکنی مدح وی استبیدار شو ای رفیق! تا کی خفتن؟اردیبهشت 1363
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۹