سخنرانی
مشکلات و گرفتاری های انقلاب و توقعات نامعقول
سخنرانی در جمع دانش آموزان مدارس تهران (مشکلات انقلاب)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 11 آب‍ان‌ ‭1358

زمان (قمری) : 11 ذی الحجه ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 422

موضوع : مشکلات و گرفتاری های انقلاب و توقعات نامعقول

زبان اثر : فارسی

حضار : دانش آموزان مدارس تهران

سخنرانی در جمع دانش آموزان مدارس تهران (مشکلات انقلاب)

سخنرانی

‏زمان: 11 آبان 1358 / 11 ذی الحجه 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: مشکلات و گرفتاریهای انقلاب و توقعات نامعقول ‏

‏حضار: دانش آموزان مدارس تهران‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

پاسخ به اتهامی ناروا 

‏     این طور نیست که من مطلع نباشم. افراد و گروهها مرتب می آیند و وضع مناطق‏‎ ‎‏خودشان را می گویند و نامه می دهند. ‏‏[‏‏از‏‏]‏‏ این اجتماعات بیرونی و این اجتماعات داخلی‏‎ ‎‏و از این مسائلی که شما گفتید من اکثرش را مطّلعم. اینکه می گویید روزنامه ها را‏‎ ‎‏نمی دهند، روزنامه ها پیش خودم می آید، خلاصه اش هم پیش من می آید، خلاصۀ‏‎ ‎‏اوضاع مملکت هم پیش من می آید، هم از ناحیۀ ارتش، هم از ناحیۀ ژاندارمری، هم از‏‎ ‎‏ناحیۀ وزارت ارشاد، مسائلی می آید پیش من، من بی اطلاع نیستم. اینکه می گویید که‏‎ ‎‏نمی گذارند به شما برسد، این همین حرفی است که اشخاص غرضمند گفته اند. و‏‎ ‎‏مع الأسف شما هم با آن ذهن صافتان باور کردید. الآن می بینید که شما اینجا هستید؛ و از‏‎ ‎‏صبح تا حالا هم دستجات مختلف در همین اتاق بودند؛ و در بیرون هم جمعیتهای زیاد،‏‎ ‎‏کاغذهاشان را می دهند، منتها اکثر کاغذها چیزهایی است که به من ارتباط ندارد.‏

برتری انقلاب ایران بر سایر انقلابها

‏     شما مثل اینکه انقلاباتی که در دنیا واقع شده است کم توجه به آن کردید. و انقلاب را‏‎ ‎‏مثل یک تبدیل مثلاً نخست وزیر یا رئیس جمهور می دانید. شما می دانید که این انقلاب‏‎ ‎‏ایران یک انقلاب نمونه است؛ از حیث اینکه انقلابهایی که در دنیا بوده است، و در این‏‎ ‎‏صد سال اخیر زیاد هم بوده است، اینها با یک کودتای نظامی بسیاری از اوقات واقع‏‎ ‎‏می شده است، و یک قدرت شیطانی می رفته است، یک قدرت شیطانی دیگر جایش‏

‏می آمده است؛ و به مجرد اینکه انقلاب می شده است و این کودتا تحقق پیدا می کرده‏‎ ‎‏است، دست و دهان و قلم همه را می شکستند. در همین چند روز که ملاحظه می کنید‏‎ ‎‏یک انقلابی در یکی از ممالک واقع شده است، دنبال آن ـ به طوری که رسانه ها‏‎ ‎‏می گفتند ـ تمام مطبوعات تعطیل؛ تمام فعالیتهای سیاسی تعطیل؛ تمام احزاب تعطیل؛ و‏‎ ‎‏خَفَقان برای همه! و انقلاباتی که در دنیا شده است، مثل انقلاب اکتبر، مثل انقلاب فرانسه،‏‎ ‎‏اینها در سالهای طولانی، تا سالهای طولانی، این دنبالش زحمتها و قحطیها و کشتارهای‏‎ ‎‏چند میلیونی ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏. همین شوروی، که حالا این قدر هیاهو بلند کردند که شصت و چند‏‎ ‎‏سال است انقلاب کردند، و انقلاب هم در عین حالی که مثل انقلاب نظامی بوده است،‏‎ ‎‏مع ذلک باز استقرار ندارد. و قتلی که در آنجا واقع شده و آن قدر کشتاری که در آنجا‏‎ ‎‏واقع شده است قابل اِحصا‏‎[1]‎‏ نیست. ‏

ویژگیهای انقلاب ایران

‏     انقلابی که در ایران واقع شده است مع الأسف اکثر مردم نمی دانند چه شده است.‏‎ ‎‏نمی دانند مقابله کی با کی بوده است. اطلاع ندارند که این انقلاب بی نظیر است. یک‏‎ ‎‏جمعیت سی و چند میلیونی با دست خالی، بدون ابزار جنگ، بدون اینکه نظامیگری‏‎ ‎‏داشته باشند، اینها برای خاطر توجهشان به اسلام، توجهشان به دیانت، حرکت کردند و‏‎ ‎‏نهضت کردند و چه کردند. تمام قدرتها، تقریباً تمام قدرتهای بزرگ و کوچک، همه‏‎ ‎‏مخالف بودند، شوروی مخالف بود، انگلستان مخالف بود، در رأس آنها امریکا مخالف‏‎ ‎‏بود، دُول عربی همه مخالف بودند. بعضی اظهار موافقت می کردند، این آخرها که کم‏‎ ‎‏کم دیده بودند که دارد جلو می رود، والاّ مخالفت با ایران بود؛ یعنی ملت ایران با همۀ‏‎ ‎‏رژیمهای ... مقابلۀ ایران بود با تمام قدرتها. یک همچو انقلابی که همۀ قدرتهایی که‏‎ ‎‏چشم طمعشان به این مملکت دوخته اند دستشان از منافع زیادی که از این مملکت‏‎ ‎‏می برند بریده شده است، بازار از دستشان گرفته شده است، نفت از دستشان گرفته شده‏

‏است، گاز از دستشان گرفته شده است، منابع زیرزمینی و روزمینی ازشان گرفته شده است‏‎ ‎‏و اینها الآن همه در مقابل ما ایستادند و همه توطئه می کنند. ‏

توقعات نامعقول 

‏     شما در یک همچو انقلابی توقع دارید که به مجرد اینکه این انقلاب واقع شد، مثل‏‎ ‎‏اینکه نخست وزیری را تغییر دادند یا رئیس جمهوری را تغییر دادند. ‏‏[‏‏بعد‏‏]‏‏ باید خوب،‏‎ ‎‏همۀ امور درست باشد. یک نخست وزیر تغییر کرده؟ توجه نمی کنید که قضیۀ این حرفها‏‎ ‎‏نبوده است. قضیه مقابلۀ یک عدۀ بی سلاح ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ با تمام قدرتهایی که در عالم که‏‎ ‎‏روابط داشتند با اینجا، چشم داشتند به اینجا. همین دول عربی که می گویید، همینها‏‎ ‎‏مخالف بودند. عراق مخالف بود. کویت مخالف بود. عرض می کنم که، یمن و مصر و‏‎ ‎‏چه و چه ... و امریکا و انگلیس و همه شان. فرانسه هم مخالف بود. همه مخالف بودند.‏‎ ‎‏آن وقت یک انقلاب واقع شده و همۀ اینها را عقب زده، با اینکه اکثر اینها منافع داشتند‏‎ ‎‏اینجا. و حالا هم باز نمی توانند چشم بپوشند از منافعشان. امریکا نمی تواند چشم از‏‎ ‎‏منافعش بپوشد. انگلستان هم نمی تواند. سایرین هم نمی توانند. آن وقت شما می فرمایید‏‎ ‎‏که هیچ قضیه ای تا حالا تحقق پیدا نکرده است و هیچ چیز درست نشده است! عوض‏‎ ‎‏نشده است. در صورتی که این چیزهایی که شمردید بسیاریش درست شده است؛ منتها‏‎ ‎‏عرضه نشده است به مردم. شاید من هم خیال می کردم گاهی که خوب، چه کردند. ولی‏‎ ‎‏وقتی عرضه می کنند، می بینید که یک دولت هشت ماهه با این ترتیب، با اینکه یک وضع‏‎ ‎‏آشفته است از همه جهت، یعنی بعد از اینکه ملت ما این پیروزی را تحصیل کرد، پشت‏‎ ‎‏این دیواری که شکست یک خرابه ای هم گذاشته بودند اسمش ایران بود، سی و پنج‏‎ ‎‏میلیون جمعیت که همه در حبس بودند ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏ برای حتی این خانمها همچو ساده نبود که‏‎ ‎‏یک وقت اینجا جمع بشوید، برای اینکه امکان نداشت. اگر یک همچو حرفهایی راجع‏‎ ‎‏به اجتماع خودمان، راجع به سیاست، راجع به اجتماع، راجع به مملکت، می خواستید‏‎ ‎‏بگویید، امکان نداشت برایتان که بیایید اینجا بنشینید و آسوده و راحت مقالۀ خودتان را‏

‏بخوانید و مسائل خودتان را طرح بکنید. شما اینها را کم حساب می کنید. شما نمی دانید‏‎ ‎‏که الآن در چه حالی هستید؛ و پنج سال پیش از این در چه حالی بودید. شما نمی دانید که‏‎ ‎‏مملکت ما، سی و پنج میلیون حبسی، از حبس بیرون ریخته. اگر صد نفر حبسی را در‏‎ ‎‏حبس را باز کنند و یکدفعه بگویند بیایید بیرون، خرابکاری می کنند. برای اینکه یک‏‎ ‎‏آشفتگی پیدا می کند که دنبال این آشفتگی این است که خرابکاری می کنند. سی و پنج‏‎ ‎‏میلیون جمعیت که در همه جایش سازمان امنیت و سایر قوای انتظامی و دولتی در همه جا‏‎ ‎‏مردم را به سیخ کشیده بود، یا حبس، یا زجر، یا نفس نکشیدن. یک روزنامه نداشتید که‏‎ ‎‏یک کلمه بتواند بنویسد. اگر بخواهد بنویسد یک کلمه ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏ در رادیو تلویزیون امکان‏‎ ‎‏نداشت که جز مدح «آریامهر» چیز دیگری بگویند. تمام رسانه ها رسانه هایی بودند که‏‎ ‎‏برای آنها داشتند فریاد می زدند و تبلیغات می کردند. امکان نداشت یک نفر بتواند یک‏‎ ‎‏اجتماعی داشته باشد. یک راهپیمایی امکان نداشت. در تمام این مدت امکان نداشت‏‎ ‎‏برای کسی که پانصد نفر جمع کند و راه بروند، و بر فرض که بخواهند یک مطلب صحیح‏‎ ‎‏هم بگویند؛ چه برسد به آنجایی که در مقابل دولت بخواهند یک مطلبی بگویند. هیچ‏‎ ‎‏امکان نداشت برایشان. این مطلب را شما کم حساب می کنید که در پنج سال پیش از این‏‎ ‎‏نفسها همه قطع شده بود؛ قدمها و قلمها همه شکسته شده بود؛ مطبوعات همه در اختناق‏‎ ‎‏بودند؛ مردم همه در گرفتاری بودند؛ جوانها در حبس بودند؛ مردم، سیاسیون، نفسشان‏‎ ‎‏قطع شده بود؛ روحانیون امکان نداشت برایشان یک مطلبی در منابر بگویند؛ امکان‏‎ ‎‏نداشت برایشان یک مسئله مربوط به جامعه را بگویند. ‏

‏     الآن همۀ این مسائل یکدفعه حل شد. یکدفعه همه سر بلند کردند دیدند که بیرون‏‎ ‎‏حبس اند و آزاد! آزادیِ بعد از اختناق و حبس پنجاه ساله امکان ندارد که دنبالش این‏‎ ‎‏تقاضاهای سی و پنج میلیونی نباشد. همۀ تقاضاها هم این است که چرا شما درست‏‎ ‎‏نمی کنید. هی به من می گویند. خوب، مگر من همه کاره ام. من یک طلبه هستم. اینجا‏‎ ‎‏منتها من نصیحت می کنم. اینها هم که ملاحظه می کنید، از دولت و از قوای مردمی که‏‎ ‎‏فعّال هستند، همه مشغول اند. شما نمی دانید که چه قدر خانه درست شده است. چه قدر‏

‏حمام درست شده است. در این دهات و در این اطراف چقدر اسفالت کردند. خود مردم‏‎ ‎‏یا دولت چقدر مدرسه درست کردند. همۀ اینها درست شده است. اما یک مملکتی که‏‎ ‎‏این طور دست شما داده است درست شدنش ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏ سی و پنج، پنجاه سال خراب کردند؛‏‎ ‎‏اگر نگوییم دو هزار و پانصد سال. پنجاه سال تیشه برداشتند و بیل و کلنگ برداشتند و‏‎ ‎‏خراب کردند. مملکتی که پنجاه سال خراب شده است که نمی شود ‏‏[‏‏طرف‏‏]‏‏ هشت ماه‏‎ ‎‏شما هر چه دلتان بخواهد توی سینی بگذارند جلویتان تعارفتان بکنند! خودتان باید‏‎ ‎‏خدمت بکنید. شما خودتان را کنار نگذارید و بگویید نکردند. بگویید نکردیم. ما باید‏‎ ‎‏بگوییم چه کردیم. مگر این مملکت مال وزیر است. مگر مملکت مال امیر است. مگر‏‎ ‎‏مملکت مال روحانی است. مملکت مال همه است. همه باید بگوییم چه کردیم. ننشینید‏‎ ‎‏هی بگویید چه کردند. آنها هم مثل شما می مانند. مثل سابق نیست که یک هیأت‏‎ ‎‏حاکمه ای باشد که همه چیز باید دست او باشد، و شما هم قدرت نداشته باشید که هیچ‏‎ ‎‏کاری بکنید و هیچ حرفی بزنید؛ همه منافع هم تو جیب او برود. سابق این طور بود که هر‏‎ ‎‏چه منفعت بود تو جیب هیأت حاکمه می رفت و بستگان او. وقتی این طور بود، خوب،‏‎ ‎‏مردم باید بگویند شما همۀ منافع را می برید، و هیچ کاری هم برای ما نمی کنید جز خرابی.‏‎ ‎‏منتها جرأت نمی کردند بگویند. مسئله این طور بود، ولی کسی جرأت نمی کرد نفس‏‎ ‎‏بکشد. ‏

رژیم پهلوی منشأ محرومیتها و گرفتاریها 

‏     حالا مملکت مال همه شده است، و یک هیأت حاکمۀ قهّاری که بخواهد هر چه‏‎ ‎‏دست می آید بگذارد جیبش نداریم. شما خیال کنید اینها یک کدامشان یک شاهی‏‎ ‎‏استفادۀ نامشروع داشته باشد، نیست در کار. نظارت در کارشان هست. خودشان مردم‏‎ ‎‏صالحی هستند. منتها نباید ما بنشینیم همه مان، خانمها و آقایان و، عرض کنم، جوانها، و‏‎ ‎‏پیرمردها بنشینند بگویند که برای ما چه کردند. مگر آنها با شما چه فرقی دارند؟ شما برای‏‎ ‎‏آنها چه کردید؟ همه باید برای هم کار کنید. همان طوری که آنها موظف اند که کار‏

‏بکنند، شما هم موظفید کار بکنید برای مردم. من هم موظفم کار بکنم. یک مملکتی‏‎ ‎‏است مال همه تان. مال یک دسته خاصی نیست که شما بگویید که این که منافعش می برد‏‎ ‎‏پس چرا کار نمی کند. منافع مال همه است. مضارش هم مال همه است. مملکت هم مال‏‎ ‎‏همه است. اما توقع نداشته باشید یک بچه ششماهه، هشتماهه، ده ماهه، بتواند کارهای‏‎ ‎‏فلاسفه را بکند. این مملکت ما الآن مثل یک بچه هفت هشتماهه می ماند که تازه تولد‏‎ ‎‏شده، با همۀ دردها، با همۀ رنجها، و همۀ بیماریها. خوب، یک همچو مملکتی که مثل‏‎ ‎‏یک طفل هشتماهه مبتلا به تمام بیماریها، خصوصاً بیماریهای بعد از انقلاب ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏ بیماری‏‎ ‎‏بعد از انقلاب بسیار زیاد است؛ بسیار سخت است. شما یکیتان یک روز بیایید اینجا‏‎ ‎‏بنشینید و ببینید این افرادی که می آیند اینجا چه می گویند، چه می خواهند. فلان مرد‏‎ ‎‏می گوید که من زن ندارم، برای من یک زن! فلان دختر می نویسد از اطراف که من یک‏‎ ‎‏شوهری می خواهم! خوب، خیلی از کاغذها از این سنخ حرفهاست. از این سنخ حرفها.‏‎ ‎‏اینهایی که می آیند اینجا دست هاشان، شما یک وقت بیایید تماشا کنید، ببینید که خیلی از‏‎ ‎‏اینها دستشان بلند است و یک پاکت دستشان است. آن وقت شما خیال می کنید که این‏‎ ‎‏یک پاکت راجع به یک مسائل سیاسی و یک مسائل اساسی است، و اینها را که ما نگیریم‏‎ ‎‏اطلاع بر جایی نداریم! الآن تو آن اتاقی که من نشستم یک جای بزرگی است که پر کاغذ‏‎ ‎‏است. این کاغذهایی که آمده است و ما دیدیم که چه می خواهند، چه می گویند. اینها‏‎ ‎‏الآن این طوری هست که هر که هر چه گرفتاری دارد، خیال می کند ما انقلاب کردیم که‏‎ ‎‏مثلاً زن داشته باشیم! ما انقلاب کردیم شوهر داشته باشیم! ما انقلاب کردیم چه داشته‏‎ ‎‏باشیم. ما انقلاب کردیم، حالا که انقلاب کردیم، خودتان درست کنید. به ما چه‏‎ ‎‏می گویید. زحمت کشیدند، خود ملت زحمت کشیده، و خودشان انقلاب کردند و‏‎ ‎‏خودشان این جرثومۀ فساد را از اینجا بیرون کردند. حالا هم خودتان هستید. خودتان چرا‏‎ ‎‏[‏‏نمی کنید‏‏]‏‏ به من چه کار دارد که به من مراجعه می کنید. من هم مثل یکی از شما. من هم‏‎ ‎‏مثل شما هستم. شما الحمدلله نعمت جوانی هم دارید و قدرت هم دارید؛ من آنش را هم‏‎ ‎‏ندارم. دولت هم مثل شما می ماند. شما دولت را یک چیز دیگری حساب نکنید. آن هم‏

‏یک قدرت محدود دارد. یک اشخاص محدود. اینها الآن وقتی ‏‏[‏‏برای‏‏]‏‏ یک کاری یک‏‎ ‎‏نفر را می خواهند عوض کنند، مدتها باید بگردند، فکر کنند، که چه باشد؛ سابقه اش باید‏‎ ‎‏چه باشد. مثل سابق نیست که همه معلوم باشد که چه مردمی هستند. مردم جرّاری هستند‏‎ ‎‏که معلوم ‏‏[‏‏بودند‏‏]‏‏. آنها هم همان مارهای جرار را می خواستند سر کار بگذارند، و‏‎ ‎‏می گذاشتند. حالا می خواهند یک آدمی باشد که مسلم باشد، متدین باشد، امین باشد،‏‎ ‎‏تمایل به راست و چپ نداشته باشد. شرایط دارد برای پیدا کردن یک نفری که چه بکنند.‏‎ ‎‏و ندارند آن را. من می دانم که الآن در ادارات خیلی هست اشخاصی که ناباب هستند. از‏‎ ‎‏اداره بخواهند این را برش دارند، کسی نیست که جای این بنشیند، این کار را درست‏‎ ‎‏بکند. مع ذلک دارند تصفیه می کنند؛ مشغول اند. بسیار هم از اینها بیرون کردند. بسیار هم‏‎ ‎‏از اینها تغییر داده شده است. لکن شما توقعتان زیاد نباشد.‏

انتقادگران عافیت طلب 

‏     آقا، ما باید به شما بگوییم که خوب، شما برای ما چه کردید؟ ما این قدر زحمت‏‎ ‎‏کشیدیم، حبس رفتیم، شما هم حبس رفتید، ما هم حبس رفتیم، چرا شما به ما می گویید‏‎ ‎‏که برای ما چه شده. ما به شما می گوییم شما برای ما چه کردید؟ فرقی نمی کند، همه مان‏‎ ‎‏باید بگوییم که ما باید چه بکنیم. بگویید «باید چه بکنیم».‏

‏     اما «باید چه بکنیدِ» شما: شما باید کاری بکنید که این صداها کم بشود. اگر بخواهید‏‎ ‎‏مملکتتان را درست بکنند، با آرامش باید درست بکنند. اگر یک جایی تظاهر و‏‎ ‎‏دعواست نمی شود اسفالتش کرد. اگر یک مدرسه ای صبح که وارد می شوید می بینید که‏‎ ‎‏یک دسته از آن ور ریخته، یک دسته از آن ور ریخته، تو سر هم می زنند، نمی شود تو‏‎ ‎‏این مدرسه درس خواند. نمی شود هم اصلاحش کرد. نمی شود بگویید شما آموزش و‏‎ ‎‏پرورش چرا کار نمی کند. خوب، نمی گذارند. این کردستانی که الآن می بینید که به این‏‎ ‎‏خرابی است، خوب، یک دسته از همین انگلها و از همینهایی که مربوط به رژیم منحوس‏‎ ‎‏شاهنشاهی است که یا مربوط به چپ ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ راست، یا همه راست! ـ چپ ها هم خیلی‏

‏دخالت در اینجا نمی توانند داشته باشند. همه امریکایی ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ به صورت چپ و‏‎ ‎‏راست ـ خوب، اینها نمی گذارند که برای کردها یک کاری انجام بگیرد. بودجه برایشان‏‎ ‎‏تعیین کردند؛ اما خوب، یک ‏‏[‏‏جایی‏‏]‏‏ که وقتی که یک فوج از آنجا راه می رود با تفنگ‏‎ ‎‏می زنند، می توانند بروند آنجا اسفالت کنند؟ می توانند بروند مدرسه بسازند؟ می توانند‏‎ ‎‏بروند آنجا نمی دانم حمام و دبیرستان آن چیزهایی که احتیاج دارند؟ خوب، نمی شود‏‎ ‎‏این. ‏

خدمات قابل توجه در مدت کوتاه 

‏     کوشش کنید که این حرفهایی که هی تضعیف می کنند شماها را که هیچ کاری نشده،‏‎ ‎‏هیچ کاری نشده ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏ این «هیچ کاری نشده» برای تضعیف شماست. خیلی کار تا حالا‏‎ ‎‏شده. یعنی من باید بگویم به شما که این هشت ماهی که اینها کار کردند در یک همچو‏‎ ‎‏محیطی، و نمی گویم که کار تمام است در یک همچو محیطی، با همچو وضعی، با همچو‏‎ ‎‏کارشکنیها خیلی کار شده. منتها این کارها عرضه نشده به مردم که بگویند چند تا کار‏‎ ‎‏کردیم. همین دیروز که آمدند اینجا یک دسته ای که مال قم بودند، اینجا وقتی که‏‎ ‎‏خواندند راجع به کارهایی که کردند، راجع به حمامها، و راجع به، عرض می کنم، اسفالتها‏‎ ‎‏و راجع به خانه سازیها، و امثال ذلک، شمردند زیادش، صفحۀ بزرگی بود که نوشته‏‎ ‎‏[‏‏بود.‏‏]‏‏ قبل از آن هم راجع به همین «بنیاد مستضعفین». شما خیال می کنید بنیاد مستضعفین‏‎ ‎‏چیزی در آن نشده. نخیر، خیلی زیاد شده. منتها زیادتر از این باید بشود. مستضعفین‏‎ ‎‏تقریباً چندین میلیون اند؛ چندین میلیون اشخاصی هستند که ضعیف اند؛ و همه هم از‏‎ ‎‏رژیم سابق به ارث برده شد. همۀ اینها که می بینید که مثلاً خانه ندارند، زندگیشان درست‏‎ ‎‏نیست، اسفالت ندارند، اینها که در انقلاب این جور نشده. این در رژیم سابق شده. ‏‏[‏‏در‏‏]‏‎ ‎‏رژیم سابق جرأت نمی کردند، بگویند آب نداریم. اگر می گفتند آب نداریم، حبس‏‎ ‎‏می بردندشان. اگر می گفتند اسفالت نداریم، کتکشان می زدند. حالا دیگر نه کتک است و‏‎ ‎‏نه حبس و نه زجر، و نه هیچ این حرفها نیست در کار. وقتی نیست، همه صداشان‏

‏درمی آید، تمام مستضعفین صداشان درمی آید، که نه آب داریم و نه برق داریم. خوب،‏‎ ‎‏از شما می پرسم، شمایی که نه آب دارید نه برق، تازه این کار شده؟ می گویند نه، از سی‏‎ ‎‏سال، چهل سال، از اول این جور بوده. خوب، از اول این جور بوده، به ما چه؟ از ما چه‏‎ ‎‏طلبی دارید شما. از اول این جوری بوده. اینها که دارند می سازند. اگر بگویید هیچ کاری‏‎ ‎‏نکردند، نخیر! خیلی کار کردند. این قدر جاها را لوله کشی کردند و آب بردند و آب‏‎ ‎‏رساندند. این قدر جاده ها را ساختند. در هر جا که بروید این مسائل هست. خانه ها زیاد‏‎ ‎‏ساخته شده. اما برای چند میلیون جمعیت به این زودی درست نمی شود. آنها هم قبول‏‎ ‎‏دارند که البته خیلی از چیزها مانده است. اما نه این است که کاری نکردند؛ تا حالا هیچ‏‎ ‎‏کاری نشده؛ انقلاب شده مثل اول! اگر انقلاب مثل اول ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ که شما اینجا نشسته‏‎ ‎‏بودید! اگر شما اینجا آمده بودید، وقتی بیرون می رفتید جایتان تو حبس بود. انقلاب شده‏‎ ‎‏مثل اول یعنی چه؟ اینها تضعیف می کنند روحیۀ شما را. شما قوی باشید؛ قدرتمند باشید.‏‎ ‎‏با همان قدرتی که همچو سد بزرگی را شکستید جلو بروید، درست می شود مملکتتان.‏‎ ‎‏نترسید از این حرفها. یک دسته ای ماندند، از این دسته هایی که مثل دزدها هستند که سر‏‎ ‎‏گردنه می روند دزدی می کنند! من خودم اطلاع ‏‏[‏‏دارم‏‏]‏‏ یادم هست از آن وقتها، از زمان‏‎ ‎‏احمد شاه یادم هست، که ما مبتلا بودیم به دزدیها. مبتلا بودیم به این اشخاصی که‏‎ ‎‏می آمدند، مثل رجبعلی و مثل آن نایب حسین کاشی و مثل آن میرزا ...‏‎[2]‎‏ و اینها، که شما‏‎ ‎‏حالا اسم هایشان را هم نشنیدید، می آمدند غارت می کردند. دهاتی که ما در آن بودیم‏‎ ‎‏غارت می کردند. اصل حکومت در کاشان نمی توانست کاری بکند. همه اش این‏‎ ‎‏غارتگرها بودند. غارتگرها آنجا غارت می کردند؛ همۀ کارها را انجام می دادند. منتها‏‎ ‎‏زمان رضا شاه همۀ غارتها را منحصر کردند به یک غارتگر! همه را سرکوبی کردند، یک‏

‏غارتگر جای همه نشست، آن غارت می کرد. پیشتر غارتگرها متعدد بودند. بعدش همه‏‎ ‎‏سرکوبی شدند ـ آن هم به دستوری که از خارج داشتند همه را سرکوبی کردند ـ و متمرکز‏‎ ‎‏شد قوا در یک نفر که آن هم غارتگر بود! ‏

آزادی مهمترین ثمره انقلاب 

‏     شما خیال نکنید که کاری نشده. نه، خیلی کار شده. معجز شده. اعجاز شده. این‏‎ ‎‏فریادی که اینجا می بینید امکان نداشت که سابق یک کسی بیاید یک صدایی بکند.‏‎ ‎‏خوب، این آزادی، نعمت آزادی، از همه چیز دنیا بیشتر است. شما الآن طوری هستید که‏‎ ‎‏می روید منزلتان هیچ فکر این نیستید که خوب ما اینجا هستیم، مبادا سازمان امنیت بیاید‏‎ ‎‏مثلاً برادرم را بگیرد؛ پدرم را بگیرد؛ شوهرم را بگیرد. عرض کنم این خوفها را داشتید.‏‎ ‎‏[‏‏حالا‏‏]‏‏ راحت می خوابید. نه سازمان امنیت می آید کسی را بگیرد؛ و نه دولت می فرستد‏‎ ‎‏کسی را بگیرد. دزدها را، آن غارتگرها را، آنهایی که شما را اذیت کردند در طول تاریخ،‏‎ ‎‏آنها را دارند یکی یکی می گیرند؛ بعضیشان را به جزایشان می رسانند، ‏‏[‏‏بی گناه‏‏]‏‏ را‏‎ ‎‏نمی رسانند. شما این را باورتان نیاید وقتی به شما می گویند که چه شد، چه شد، چه شد؟‏‎ ‎‏این حرفهایی است که همین کسانی که مربوط به رژیم سابق ‏‏[‏‏هستند‏‎ ‎‏]‏‏می زنند، برای‏‎ ‎‏اینکه به شما بگویند که اصلاً اسلام هم مثل ‏‏[‏‏آنها‏‏]‏‏. نمی دانند که برکت اسلام بود که‏‎ ‎‏دزدها را از این مملکت بیرون کرد. برکت اسلام است که این آزادی الآن هست. برکت‏‎ ‎‏اسلام بود که بعد از انقلاب همچو آزاد کردند همه را، تمام مطبوعات آزاد شد؛ منتها‏‎ ‎‏بعدش دیدند، که پنج شش ماه که گذشت، دیدند که این مطبوعات وابسته به اسرائیل‏‎ ‎‏است بعضیشان، بعضیشان دارند توطئه می کنند بر ضد مملکت، خوب، روی قواعدی بنا‏‎ ‎‏شد که رسیدگی بشود، و هر کدام که این طور هستند جلوشان گرفته بشود. هیچ انقلابی در‏‎ ‎‏دنیا نمی توانید پیدا کنید مثل انقلاب ایران که بعد از انقلاب ابداً گرفتاری در کار نبود و‏‎ ‎‏آزادی مطلق بود. اجتماعات همه آزاد بود؛ و حزبها همه آزاد بود؛ و مردم همه شان به‏‎ ‎‏طور آزاد مسائلشان را می گفتند؛ مطالبی که داشتند می گفتند؛ انتقادات می کردند. ‏


‏     این معنا هم که گفتید که به شما مطالب را نمی رسانند، این هم از جمله حرفهایی است‏‎ ‎‏که اینها می زنند، برای اینکه بفهمانند به مردم که من یک آدم بی اطلاعی هستم. وقتی من‏‎ ‎‏یک آدم بی اطلاعی باشم، نمی تواند حرف من یک حرف صحیحی باشد. من بی اطلاع‏‎ ‎‏نیستم. شما الآن آمدید چه قدر حرف زدید، پیش من نشستید حرفتان را زدید، ... کسی‏‎ ‎‏این را نمی بیند. صبح و ظهر و شب، و همه وقت هستند. منتها از صبح تا ظهرش بنا بود که‏‎ ‎‏اجتماعات باشد، و بعدش من را یک قدری آزاد بگذارند. این وقت آزادی من است که‏‎ ‎‏حالا شما دارید می بینید. ان شاءالله که همه تان موفق باشید. و من به همه دعا می کنم. ‏

‎ ‎

  • ـ شمارش.
  • ـ این افراد از یاغیان دوران اواخر سلطنت قاجار هستند. معروفترین آنها نایب حسین کاشی است که در منطقه بزرگی از مرکز ایران، حکومت خودمختار تشکیل داد و دارای لشکر و سپاه بود. این فرد، سرانجام به دعوت وثوق الدوله ـ نخست وزیر وقت ـ به تهران رفت. مأموران وثوق الدوله، او و پسرش ماشاءاللّه خان سردار را دستگیر و اعدام کردند و بدین ترتیب، غائلۀ نایب حسین به پایان رسید.