از روز ورود امام در دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ تا پیروزی انقلاب اسلامی در ۵۷/۱۱/۲۲ ده روز طول کشید. این ده روز که روزهای تعیین کننده و بسیار اثرگذار در سرنوشت ملت بزرگ ماست به خاطر تحولات شگرف و الهی به دهه مبارک فجر شهرت یافت. در ادامه به شرح مختصر این ایام الله می پردازیم:

تحولات دهه فجر

دانشمندان می گویند زمان نسبی است. شب فراق با شب وصال ظاهرا برابر است ولی اصلا با هم یکسان نیستند. تحولات این ده روز بقدری سریع، عمیق، امیدوارکننده و افتخارآمیز بود که نظیر آن در طول تاریخ کشورمان بی‌نظیر و یا حداقل می‌توانیم بگوییم کم‌نظیر است.

 ذیلاً به اهم رخدادهای آن روزها ولی به صورت خلاصه می‌پردازیم. توضیحاً آنکه حضرت امام پس از بازگشت به کشور بعد از سخنرانی در بهشت زهرا غروب آن روز به مدرسه رفاه واقع در خیابان ایران منتقل شدند. فردای آن روز بنا به ملاحظات سیاسی و مردمی به مدرسه علوی در نزدیکی همان مدرسه نقل مکان کردند.

پس از استقرار امام در مدرسه علوی، مردم مشتاق و متعهد و انقلابی کشورمان به دیدار رهبر و پیشوای خود می‌شتافتند. حضرت امام که آشکارا از دیدار مردم خرسند و خوشحال بودند با رهنمودهای کاربردی، مردم را در پیمودن تداوم راه سفارش می‌نمودند.

جنایت بزرگ شاه

حضرت امام در روز 13 بهمن طی سخنرانی نسبتاً طولانی ضمن اشاره به برخی از جنایات شاه فرمودند: «جنایاتی که سلسله پهلوی در جامعه ما کرد شاید هیچ جنایتی بالاتر از این جنایت نبود که نیروهای فعّاله انسانی ما را یا از بین بردند یا فعالیت آنها را خنثی کردند برای مدتهای زیاد. آنهایی که باید به این امت خدمت کنند مثل علمای اعلام و اشخاص روشنفکر اینها را در زندان بردند. ده سال،پانزده سال، پنج سال در زندان اینها را بردند. صرفنظر ازآن زجرهایی که به اینها کردند. آن خلاف انسانیت‌هایی که با این اولیای خدا کردند این نیروها را هدر دادند. یعنی نیرویی که باید در جامعه فعال باشد. اگر مدرّس است عده‌ای را تربیت بکند، اگر محصل است خودش تربیت بشود. اگر فعالیت‌های سیاسی دارد فعالیت سیاسی بکند، فعالیت‌های مذهبی دارد، فعالیت‌های مذهبی بکند. تمام اینها را اینها دودمان پهلوی به هدر دادند.»[1]

در تمامی روزهای حساس و تاریخی دهه دوم بهمن حضرت امام طی سخنرانی‌های شورانگیز و اثرگذار با دقت زیاد و مراقبت بسیار مردم را برای رودررویی جدی با دولت بختیار آماده می‌کردند. بختیار که با تحریک آمریکا و انگلیس و امرای وابسته ارتش شاه نمی‌خواست به ظاهر حق را به مردم ایران بدهد گهگاه با الفاظ زشت و تند و اغلب بی‌ادبانه مردم انقلابی کشورمان را تحقیر می‌کرد و هربار اعلام می‌نمود که قصد کناره‌گیری از قدرت را ندارد.

پیدا بود که بختیار کم‌مایه و کم‌شخصیت ،کوچکتر از آن بود که بخواهد به چنان موضع‌گیری‌هایی دست بزند. فرح پهلوی درباره شاپور بختیار می‌نویسد:

«محمدرضا با ساده‌لوحی انتظار داشت شاپور بختیار که فردی معتاد و رنجور و بی‌اطلاع از مسائل نظامی بود، فرماندهان ارتش را متحد کند و مانند سپهبد تیمور بختیار در سال 1332 شورشیان را سرکوب و محمدرضا را به ایران بازگرداند.»[2]

حضرت امام که یک کارشناس برجسته و یک رهبر بیدار و هشیار و برنامه‌ریز و برنامه‌دار بودند تمامی حرکات بختیار و نظامیان شاه را زیرنظر داشتند. رهنمودهای حضرت امام پس از ورود پیروزمندانه به کشور در لحن و محتوا تفاوت‌هایی با سخنرانی‌های دوران تبعید دارد که برای کارشناسان بخوبی قابل درک است.

پیروزی امام حتمی است

شرایط کشور در آن روزها بگونه‌ای بود که مردم جز به سرنگونی رژیم شاه و تشکیل حکومت اسلامی به چیز دیگری تن نمی‌دادند؛ زیرا:

1- فساد، وابستگی‌های همه‌جانبه دربار به قدرت‌های بیگانه و استعمارگران چنان گسترده و وسیع بود که پایان دادن به آن جز توسط یک دگرگونی عمیق مقدور نبود.

2- حمایت‌های بی‌نظیر و قاطعانه قاطبه مردم ایران از حضرت امام و اندیشه‌های امام به گونه‌ای بود که امام با همان حمایت‌ها شعار جمهوری اسلامی را به جای حکومت شاهنشاهی مطرح کردند. این چیزی بود که از دید کارشناسان اجتناب‌ناپذیر بود.

3- شخصیت بی‌نظیر امام و انعطاف‌ناپذیری ایشان در برابر شاه و آمریکا و انگلیس و شوروی دیگر تردیدی برای هیچ‌کس باقی نمی‌گذاشت که پیروزی قطعی و حتمی است.

در مورد قدرت و قاطعیت و شجاعت حضرت امام همه گفته و نوشته‌اند. سرهنگ غلامرضا نجاتی نویسنده معروف می‌نویسد:

«برجسته‌ترین خصیصه امام خمینی، صراحت بیان، بی‌پروایی و شجاعت فوق‌العاده و کم‌نظیرش بود. تا بدان حد که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران هیچ‌کس به پای او نرسید. در دورانی که محمدرضا شاه همه مخالفان اعم از ملّیون، چپ‌گرایان، توده‌ای‌ها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی یکّه و تنها علیه او قد علم کرد. وی در سخنرانی خرداد 1342 (عاشورای 1383) محمدرضا شاه را با چنان شدّت و حدّتی به باد سرزنش و حمله گرفت که تا آن روز سابقه نداشت. در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی، شاه را «بدبخت»، «بیچاره»، «نوکر اسرائیل» و «فرمانبر آمریکا» خواند. زیرکی، هشیاری و موقع شناسی از خصایص دیگر ایشان بود. در شناسایی جامعه ایران تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد...»[3] البته این همه خصلت‌های امام خمینی نبود. او مؤمنی بود که با نور ایمان راه غلبه بر تاریکی را پیدا کرد.

تشکیل دولت موقت

یکی از ویژگی‌های امام خمینی استفاده حداکثری از فرصت‌ها بود. علاوه بر آن تمامی مساعی امام بر این بود که هرچه زودتر امور ایران را ساماندهی کنند. به همین دلیل بود که حضرت امام در روز چهاردهم بهمن یعنی تنها دو روز پس از ورودشان به کشور مهندس مهدی بازرگان را پس از مشورت با اعضای شورای انقلاب به عنوان نخست‌وزیر معرفی کردند. سپس ایشان را وادار کردند که هرچه زودتر به تشکیل دولت بپردازد. متن مهم و تاریخی امام به شرح زیر است:

  بسم‌الله الرحمن الرحیم   6ربیع‌الاول 1399

جناب آقای مهندس مهدی بازرگان

بنا به پیشنهاد شورای انقلاب بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جناب عالی را بدون درنظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت در باره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید. مقتضی است که اعضای دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده‌ام تعیین و معرفی نمایید.

کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود.

موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می‌نمایم.

روح‌الله الموسوی الخمینی[4]

زمان عوض شده بود

با انتخاب و معرفی آقای بازرگان به عنوان نخست‌وزیر، صرفنظر از چند جمله کوتاه و سطحی از ناحیه بختیار، انبوه مردم انقلابی کشورمان با تظاهرات و راهپیمایی‌های عظیم و پرشکوه، حمایت قاطعانه خود را از حضرت امام و مهندس بازرگان اعلام داشتند. مردم ضمن ابراز خرسندی بسیار از قاطعیت حضرت امام شعار می‌دادند:

بازرگان، بازرگان، نخست‌وزیر ایران

بازرگان، بازرگان حکومتت مبارک

درود بر خمینی، سلام بر بازرگان...

در شهرستان‌ها نیز مردم به اشکال مختلف حمایت خود را از بازرگان نشان دادند... .

همین حمایت‌های آشکار و عظیم بود که بختیار به عنوان سمبل آمریکا و غرب و نماینده رژیم کودتایی شاه که قبلاً گفته بود:

یک ایران یک دولت. بیشتر از این نه قابل تحمل برای بنده و نه برای هیچ ایرانی... پس از مشاهده پشتیبانی گسترده مردم از اقدام امام در معرفی بازرگان از موضع خود عقب‌نشینی کرد و گفت:

«هیچ‌گونه اعتراضی به اعلام یک دولت موقت نخواهد کرد.»[5]

این واکنش به این دلیل بود که بختیار مشاهده می‌کرد که هیچ اقدامی جهت جلوگیری از معرفی بازرگان نمی‌توانست انجام دهد. حتی تلویزیون دولتی مراسم معرفی بازرگان را رسماً پخش کرد.

توطئه‌های مذبوحانه!

آمریکا و غرب استعمارگر و دودمان پهلوی و حامیان داخلی و خارجی‌اش لحظه‌ای از توطئه علیه انقلاب خودداری نکردند. اما مهم حمایت مردم از انقلاب بود. اما کشور در حمایت از نخست‌وزیری بازرگان در شادی‌ زایدالوصفی بسر می‌برد و احساس آرامش و خرسندی می‌کرد.

تظاهرات مردمی در حمایت از دولت بازرگان در شهرهای قم، مشهد، شیراز، اهواز، بابل، نور، هشترود، عباس‌آباد، شهسوار، تربت حیدریه، کرج، کاشمر، ساری، بهبهان، همدان، خوانسار، هرسین، نیشابور، زرین‌شهر، نجف‌آباد، قزوین، استهبان، جهرم، شاهرود، سبزوار، گلپایگان، ورامین، کلاله، اصفهان، بهار همدان، خرم‌دره، اراک، چالوس، قهرمان‌شهر (کرمانشاه)، گرگان، خرم‌آباد، درود، یزد، زرین‌شهر، شهرری، ایلام، دلیجان، اردبیل، کبوترآهنگ، شهریار، بندرعباس، شوشتر، سقز، ازنا، رضاییه (ارومیه)، مرودشت، فسا، نی‌ریز، خرامه، دزفول، شاهی (قائم‌شهر)، سنگسر، بوشهر، کاشان، آران، گالیکش، نوشهر، کمیجان، زنجان، پل‌دختر، علی‌آباد، گرگان، کرمان، شهرکرد، گچساران، اردکان، اندیمشک، عجب‌شیر، سراب، لاهیجان، رشت، سمنان[6] و شهرهای دیگر برپا بود، گماشتگان و عوامل دربار به مردم حمله می‌کردند. در زاهدان چماقداران طرفدار شاه همراه با نظامیان شاه به مردم حمله کردند که 60 نفر کشته و مجروح شدند.[7]

شکسته شدن ستون فقرات شاه

در سپیده‌دم روز نوزدهم بهمن ماه جمعی از افسران و همافران و درجه‌داران ارتش در مدرسه علوی به حضور امام رسیدند و ضمن ادای احترام نظامی به رهبر انقلاب با معظم‌له بیعت کردند. این حادثه یکی از زیباترین و فراموش نشدنی‌ترین حوادث دهه مبارک فجر بود.

صرفنظر از مقدمات حضور آن عزیزان نظامی در محضر امام و عوامل و افرادی که باین ابتکار دست زدند نفس موضوع بسیار زیبا و اثربخش بود. حادثه بیعت ارتش با حضرت امام موجی عظیم و فوق‌العاده در کشور ایجاد کرد و امید به پیروزی نزدیک را تقویت نمود. مردم پس از اطلاع از این خبر، ضمن تقدیر و تشکر از ارتش و آن دسته از ارتشی‌هایی که به انقلاب پیوسته بودند، خواستار پیوستن بقیه ارتش به انقلاب شدند.

از آنطرف شورای نظامی که از یک مشت افراد بی‌خاصیت و وابسته به اجانب تشکیل شده بود مذبوحانه کوشید برای حفظ روحیه خودشان، موضوع حضور ارتش را در خدمت امام تکذیب کنند و حتی عکس بیعت نظامیان با امام را مونتاژ شده بخوانند. اما موضوع بقدری اشکار و گسترده بود که همه اظهارات بختیار را تکذیب کردند.

یکی از شگفتی‌های انقلاب نفوذ انقلاب در بدنه ارتش و آن هم نیروی هوایی بود. همان نیرویی که عمده مقامات آنها در آمریکا تحصیل کرده بودند و باید قاعدتاً آمریکایی‌تر باشند. اما بر خلاف انتظارات شاه و آمریکا تأثیرپذیری از انقلاب از همافران نیروی هوایی و افسران نهاجا آغاز گردید. همانهایی که به لحاظ برخورداری از حقوق و مزایا در ارتش ممتاز بودند و از نظر ظاهری نیز در شرایط بهتری قرار داشتند. اما خدا چیز دیگری اراده کرده بود.

اثرات کمرشکن اعتصابات

یکی دیگر از شگفتی‌های انقلاب، اعتصابات سراسری بود. اعتصاباتی که کمر رژیم را شکست. «اعتصاب چنان ارکان دولت بختیار را درنوردیده بود که حتی قدرت پرداخت حقوق امرای ارتش را هم نداشت. ژنرال هایزر مشکل را حل کرد!؟ او مسأله را به واشنگتن منعکس نمود. کاخ سفید مقادیر زیادی اسکناس ایرانی را که در آمریکا چاپ کرده بود با هواپیمای نظامی آورد و بین نظامیان توزیع کردند.»[8]

فروپاشی

در تاریخ سیاسی هر کشوری روزهای مهم کم نیستند. هر قوم و ملتی با توجه به خاستگاه اعتقادی و فکری خود دارای تاریخ است. در این تاریخ روزهایی وجود دارند که تأثیر زیادی بنا به اعتقادات خود در روند زندگی آنها داشته است بنابراین چنان روزهایی برای مردم مهم است و همواره گرامی داشته می‌شود.

بدون تردید پس از ورود اسلام به ایران مهمترین و اثرگذارترین روزها در تاریخ کشور ما پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن‌ماه 1357 است. روز 22 بهمن یک روز صرفاً تاریخی نیست تا آیندگان بخواهند از زاویه محدود تاریخ به آن بنگرند. بدون شک روز 22 بهمن یک روز آسمانی و الهی و ارزشی است. روزی که دست عنایات خداوند سبحان بر مردم ما گشوده شد و عطیه مهم جمهوری اسلامی را به ما بخشید. از این رو جا دارد دست‌اندرکاران و اهل تحقیق به صورت جدی‌تر و میدانی به این پدیده شگفت بپردازند.

پیروزی انقلاب اسلامی در برابر چشمان بهت‌زده هواداران داخلی شاه و ناظران بین‌المللی چیزی نبود که به این سادگی و با گذشت زمان فراموش شود. زیرا موضوع پیروزی انقلاب اسلامی به تنهایی حادثه شگفت‌انگیزی بود اما کارنامه درخشان انقلاب اسلامی در استکبارستیزی و در دفاع از مظلومان عالم که با استراتژی قدرت‌های سلطه‌گر در تضاد کلی است را باید در هر تجزیه و تحلیلی پیرامون 22 بهمن مدنظر داشت. حال اگر به دستاوردهای عظیم انقلاب در عرصه داخلی بنگریم و همچنین حمایت انقلاب از اقشار مختلف مردم بخصوص طبقات محروم نیز حائز اهمیت بسیار است. با توجه به این ملاحظات است که مقداری در مورد پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازیم:

آمادگی برای رودررویی

از یک ماه پیش کارتر رئیس‌جمهور آمریکا ژنرال چهار ستاره «روبرت هویزر» را برای هماهنگی ژنرال‌های شاه جهت انجام یک کودتای خشن به ایران فرستاد. وظیفه اصلی ژنرال آمریکایی که معاون سرفرماندهی پیمان آتلانتیک شمالی را به عهده داشت این بود که در ایران یک خونریزی گسترده راه بیندازد تا با بقدرت رساندن یک عنصر بی‌ریشه، سالها خیال آمریکا و هم‌پیمانان آمریکا را از ناحیه ایران راحت کند. هویزر مخفیانه به ایران آمد و برای آنکه نظر مخالفان داخلی و کشورهای غیر متحد آمریکا مانند شوروی را تحریک نکند حتی با شاه هم ملاقات نکرد. هویزر زمانی حضور خود در ایران را آشکار ساخت که خبرگزاری‌ها مسافرت وی را به ایران افشا کردند.

بنابراین آمریکا و متحدان خارجی شاه همگی دنبال فرصتی بودند که با یک کودتای خونین مجدداً و برای سال‌های متمادی به تاراج منابع کشور بپردازند. فرح پهلوی می‌نویسد:

«البته ما در بدو خروج از ایران نمی‌خواستیم از منطقه دور شویم. محمدرضا مایل بود که در منطقه باقی بماند و با فرماندهان ارتش در تماس باشد. گروهی از فرماندهان عالی‌رتبه مانند سپهبد بدره‌ای، سپهبد ربیعی، سرلشکر خسروداد، سرلشکر نشاط و گروهی دیگر به محمدرضا قول داده بودند طی چند روز، مخالفان را از دم تیغ گذرانده و اوضاع را آرام کنند.»[9]

با توجه به نوشته فرح، گفته‌های عده‌ای که می‌گویند شاه داوطلبانه از کشور خارج شد، درست نیست. شاه در 26 دیماه از ایران رفت تا حساسیت‌ها را نسبت به خود کم کند آنگاه و در یک فرصت مناسب مانند 28 مرداد سال 1332 به کشور بازگردد و به نابودی مخالفان بپردازد.

کودتا فقط کودتا

پس از آنکه گروهی از نظامی‌ها با امام خمینی بیعت کردند همچنین بعد از آنکه فرار نظامی‌ها از پادگان‌ها سرعت گرفت و ارتش در آستانه فروپاشی کامل بود طرح سوم ژنرال هویزر بطور کامل مورد توجه فرماندهان ارتش واقع شد. توضیحاً اینکه هویزر در سفر 40 روزه خود به تهران سه طرح را دقیقاً مورد توجه قرار داد:

1- حفظ تمامی حکومت شاهنشاهی حتی‌المقدور با زعامت محمدرضا و یا حداقل فرزندش.

2- اگر آن طرح قابل اجرا نبود حمایت همه‌جانبه از دولت بختیار به عنوان یک دولت موقت تا در فرصت مناسب یک دولت نیرومند را روی کار بیاورند.

3- چنانچه حمایت از بختیار هم مفید فایده قرار نگرفت کودتای نظامی قطعی است.

فرح پهلوی می‌نویسد:

«در واقع اگرچه محمدرضا برای حفظ ظاهر داوطلبانه از کشور خارج شده بود تا به درخواست مصرانه سفرای آمریکا و انگلستان پاسخ مثبت داده باشد اما حقیقت این بود که محمدرضا و من امیدوار بودیم امرای بی‌غیرت ارتش که یک عمر از قِبَل محمدرضا خورده و خوابیده و هیکل بی‌غیرت خود را فربه کرده بودند، یک جو غیرت و حمیت از خود نشان داده و با توسل به زور مردم را سرجای خود نشانده و آخوندها را به مساجد بازگردانند.»[10]

از اظهارت فرح می‌توان بخوبی درک کرد که طرح اول و دوم هویزر منتفی بوده است. یعنی شاه و حامیانش فقط و فقط به کودتا فکر می‌کردند و بس. بنابراین به نظر نویسنده، طرح اول و دوم هویزر برای خام کردن افراد ساده‌لوح و فرصت‌سوزی بوده است و الا از دید امپریالیزم آمریکا نخست‌وزیری یک عنصر معتاد و رنجور مانند شاپور بختیار چه مشکلی از مشکلات فراوان آمریکا را حل می‌کرد؟

ارزیابی نیروها در آستانه کودتا

انقلاب عظیم مردم کشورمان تمامی موازنه‌ها را بر هم ریخته و محاسبات را عوض کرده بود. موج گسترده‌ای که حضور چهارماهه امام خمینی در فرانسه در جهان به‌راه انداخت، همه‌چیز را تغییر داد. امام خمینی که چهاردهم مهر وارد پاریس شدند و 11 بهمن پاریس را به مقصد تهران ترک کردند چنان جهان را تحت تأثیر ملاحظات الهی و مسائل اسلامی قرار دادند که بسیاری از مردم دنیا برای نخستین‌بار از زبان یک «قدّیس» افکار و اندیشه‌های پیامبران الهی را پس از قرن‌ها می‌شنیدند و اثرات آن را می‌دیدند. قدرت، اعتقاد، شجاعت، قبول نداشتن ضوابط ظالمانه حاکم بر جهان، اطمینان به راه و اندیشه‌ها و مردم خود و ... اینها همه جدید بود...

امام خمینی وقتی به ایران بازگشتند آثار افکار خود را بر مردم بیشتر ملاحظه کردند. همان مردمی که همواره محبوب و مطلوب ایشان بودند شدیداً پیگیر خواسته‌های امام بودند، اینک که رهبر محبوب و ولایتمدار خود را در کنار خود می‌دیدند با شجاعت بیشتر و اطمینان زیادتری به ادامه راه خود که ادامه مبارزه تا سقوط رژیم شاهنشاهی و ایجاد جمهوری اسلامی بود می‌اندیشیدند. برعکس پس از فرار شاه و فرار مقامات لشکری و کشوری که قبل از فرار شاه، فرار از کشور را شروع کرده بودند و پس از فرار شاه این روند شتاب فراوان‌تری یافته بود دیگر کسی از مقامات بالای رژیم امیدی به دوام رژیم نداشت. آری این آمریکا و متحدین آمریکا بودند که برای تاراج ثروت‌های کشور «هویزر» را برای کودتا به ایران فرستاده بودند تا کودتایی با خونریزی گسترده و وسیع انجام دهند و حقوق بشر ادعایی کارتر که در حقیقت جز دامی فرا راه ملت‌های دربند نبود به ظهور برسد. چیزی که امروز هم در کشورهای بپاخاسته اسلامی مانند بحرین و یمن و لیبی و مصر و تونس شاهد آنیم.

گفتیم که سران حکومت شاه با سرعت کشور را ترک کرده بودند. مقامات بالای نظامی هم از این قاعده مستثنی نبودند. ملاحظه کردیم که ارتشبد غلامعلی اویسی در 14 دیماه و ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس دولت نظامی شاه هم مخفیانه و از طریق فرودگاه دوشان‌تپه در 18 دیماه 57 (8 روز قبل از فرار شاه) از کشور گریخت. دیگر مقامات دولتی و درباری مانند پرویز ثابتی همه‌کاره ساواک، سپهد ایادی، محمود جعفریان، هوشنگ نهاوندی، عبدالعظیم ولیان، جمشید آموزگار، سپهبد اسدالله صنیعی، داریوش همایون و... همراه با میلیاردها تومان و اموال گرانقیمت از کشور رفتند. امام خمینی با توجه به لیست فراریان و لیست بلند بالای پول‌هایی که از راه سوء استفاده و دزدی به‌دست آورده بودند و با خود بردند، فرمودند:

خوب مطالعه کنید در این لیست، یک نفر آدم متدین پیدا می‌شود؟ ... یک آخوند را پیدا کنید در این لیست. آن‌وقت اینها تبلیغ می‌کنند که آخوند مفت‌خور است.[11]

هر چند ارتش شه ساخته که صرفاً برای پاسداری از منافع غرب تشکیل شده بود مقامات نظامی، تاج و ستاره بر دوش و بی‌عرضه فراوانی داشت ولی آنان که سرشان به کلاهشان می‌ارزید کشور را ترک کرده بودند. بخش کمی از آنها که میل غریبی در آنها برای فرار وجود داشت با شیطنت‌های آمریکا و دادن امید واهی به آنها توسط ژنرال هویزر موقتاً در کشور ماندند تا بیشتر از منافع آمریکا حمایت کنند.

هر چه بود ارتشی در کار نبود. لشکرها و تیپ‌ها درهم ریخته بود. قبل از فرار سران ارتش، عمده بدنه قوای نظامی در انقلاب حل شده بود. سربازها که عامل سرکوب حکومت نظامی بودند عمدتاً نخست بدون اسلحه و سپس با اسلحه از ارتش گریختند.

با این ملاحظات، رژیم عملاً از داشتن یک ارتش سرکوبگر و مطیع محروم بود. عناصر باقیمانده رژیم که یا در صدد فرار از کشور بودند و یا آنقدر از پایه و مایه بالایی برخوردار نبودند، نمی‌توانستند منشأ اثری برای مقامات بالا باشند. مقامات کشوری هم که فقط به منافع خود می‌اندیشیدند، بدون اجازه و حتی اطلاع رؤسای خود از کشور گریختند و با ثروت‌های بادآورده خود در شهرهای مختلف آمریکا به خرید مسکن و شرکت و بورس روی آوردند. مطبوعات نوشتند:

«سرمایه‌داران ایرانی از همان اوایل سال 1357 با انتقال سرمایه‌های خود به آمریکا به خرید مستغلات در کالیفرنیا پرداختند تا جایی که به گزارش خبرگزاری‌ها قیمت خانه‌ها در کالیفرنیا تا 15 درصد افزایش یافت و بنگاه‌های معاملاتی به نصب تابلوهای فارسی دست زدند.[12] این خریدها چنان شدت گرفت که یک ماه بعد اعلام شد سرمایه‌داران ایرانی در خرید هتل و رستوران در آمریکا به رقابت برخاستند.»[13]

راستی که رژیم پوشالی شاه که سالها با تار عنکبوت احاطه شده بود و خود را نیرومند می‌پنداشت حامیان و هوادارانش بتدریج و پس از قیام مردم تبریز به خونخواهی شهدای قم بهتر از دیگران فهمیده بودند که کار شاه تمام است. پیداست که در آذرماه و دیماه و پس از راهپیمایی عظیم و بی‌سابقه عاشورای آن سال (20 آذر) دیگر هر انسان معمولی هم می‌دانست که شاه رفتنی است.

با این مقدمه آیا تفکر حاکم بر کاخ سفید که می‌خواست با دست‌زدن به یک کودتا، آب رفته را به جوی بازگرداند، مضحک نبود؟ آری اغلب زمامداران کشورهای بزرگ افرادی بسیار کوچک با مغز کوچکی هستند که سالیان دراز دنیا را با همان فکر پلید خود در عسرت و محرومیت نگه داشته‌اند.

مقاومت در نیروی هوایی

به رغم تحلیل فوق، آمریکا می‌خواست آخرین شانس خود را برای کودتا بیازماید. جلسات متعدد و طولانی ژنرال آمریکایی «رابرت هویزر» امرای ارتش را برای دست زدن به کودتا قانع کرده بود. آنها با بررسی دقیق نقشه کودتا دنبال فرصتی بودند تا از غفلت انقلابیون سوء استفاده کنند و ضربه نهایی را وارد آوردند. اما هم هویزر و هم ژنرال‌ها می‌دانستند که کاری جدی نمی‌توان کرد. زیرا مردم ایران یکپارچه بپاخاسته بودند و استقلال کشور را از آمریکا و از همین ژنرال‌های وابسته که سهم زیادی در وابستگی کشور به بیگانگان داشتند می‌خواستند. سپهبد عبدالعلی نجیمی نائینی گفته بود: اگر ارتش بخواهد کودتا کند باید در مقابل ملت بایستد و ملت را نابود کند و ملت هم ارتش را نابود کند. خیلی خوب بعد چی؟[14] همین روحیه سست و پایین امرای ارتش بود که ژنرال هویزر بی‌نتیجه بودن موضوع کودتا را به کاخ سفید منتقل کرد و با ترس و یأس در 16/11/57 کشور را ترک کرد.

بتدریج روحیه یأس بر شورای نظامی تحت ریاست ارتشبد قره‌باغی حاصل شد. این ناامیدی بقدری عمیق بود که دیگر هیچکدامشان حوصله شنیدن حرف‌های تکراری او را نداشتند. به‌جز چند ژنرال خونخوار مانند سپهبد بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی، سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی، سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران و سرلشکر خسروداد فرمانده هوانیروز ... بقیه مهره‌های بی‌خاصیتی بودند که حتی حرف زدن عادی هم بلد نبودند... پس از حضور نظامیان در راهپیمایی‌های مردمی و بخصوص بعد از بیعت جمع زیادی از افسران و درجه‌داران با امام خمینی و حرکت انقلابی انقلابیون ارتش که قبلاً پنهان بود آشکار گردید. از جمله اینکه در پادگان دوشان‌تپه در 20 بهمن همافران که موقع اخبار سراسری در سالن جمع شده بودند پس از مشاهده فیلم بازگشت حضرت امام صلوات فرستادند و تکبیر گفتند. این حرکت بتدریج به خارج از سالن کشیده شد. نظامی‌ها در راهپیمایی در داخل پادگان با صدای بلند به نفع امام شعار می‌دادند. مردمی که از خیابان پیروزی روبروی پادگان عبور می‌کردند به حمایت از حرکت آنها شعار سر می‌دادند. خلاصه آنکه غوغایی در منطقه در پشتیبانی از امام بوجود آمده بود. چند دستگاه تانک فرماندار نظامی که در پادگان بودند برای کنترل همافران به محاصره آنها دست زدند. مردم بیرون پادگان که احساس خطر شدیدی برای افسران انقلابی می‌کردند پادگان را به محاصره درآوردند. طولی نکشید که جمع زیادی از مردم انقلابی از دیوار و نرده پادگان وارد شدند و با کمک نظامیان انقلابی درب انبار اسلحه را شکستند و انبوه اسلحه موجود در آن انبارها را خارج کرده و به بیرون پادگان منتقل کردند...

بلافاصله خبر مقاومت نظامیان در پادگان نیروی هوایی در سراسر شهر منتشر شد. پیدا بود که قبل از آن بخشی از سلاح‌ها به دست مردم افتاده بود که به مردم نشان می‌دادند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی از ارتشبد قره‌باغی رئیس ستاد ارتش کمک خواست. وی نیز استمداد ربیعی را به سپهبد رحیمی منتقل کرد. رحیمی فرماندار نظامی تهران پراکنده بودن نیروهایش در سطح شهر را بهانه کرد و از کمک به ربیعی معذرت خواست. در همین مجال خواهیم گفت که اصولاً رحیمی فاقد نیرویی بود که بتواند کمکی به ربیعی بنماید. خلاصه جنگ و گریز تا آخرین لحظه روز 20 بهمن و تا صبح ادامه داشت. اما هنوز هم جمعی از جمله شاپور بختیار دنبال کودتا بودند. او که توسط آمریکایی‌ها و امرای تند و کم‌شعور ارتش تحریک می‌شد، سرانجام نهاد پلید خود را بیشتر آشکار ساخت.

آخرین جنایت بختیار

بختیار پس از اطلاع یافتن از وضعیت نظامیان در پادگان نیروی هوایی به سپهبد رحیمی فرماندار تهران دستور داد تا ساعت عبور و مرور را کاهش دهد. رحیمی طی صدور اعلامیه شماره 40 حکومت نظامی، منع عبور و مرور را از ساعت 5/4 بعداز ظهر تا 5 بامداد اعلام کرد. بختیار و همفکرانش تصور می‌کردند که:

1- مردم از این اطلاعیه می‌ترسند و زودتر از هر روز به خانه‌های خود باز می‌گردند.

2- وی با بمباران محل اقامت امام انقلاب را بی‌سامان می‌کند.

3- با یک کشتار گسترده و فراگیر، داغ پیروزی انقلاب را بر دل انقلابیون می‌گذارد!

از طرف دیگر امام هشیار و بیدار که دقیقاً رفتار بازماندگان رژیم از جمله بختیار و حاکمان نظامی را زیر نظر داشتند با صدور اطلاعیه ذیل به یک ضد حمله اساسی و تاریخی و کارساز دست زدند که مسیر تاریخ را عوض کرد:

بسم‌الله الرحمن الرحیم  21/11/57

ملت شجاع ایران! اهالی محترم تهران

به‌طوری که می‌دانید اینجانب بنا دارم که مسائل ایران به‌طور مسالمت‌آمیز حل شود. لکن دستگاه ظلم و ستم چون خود را به حسب قانون محکوم می‌بیند دست به جنایت زده و در شهرهای گرگان و گنبدکاووس به مردم شجاع مسلمان حمله کرده و کشتار نموده است و در تهران لشکر گارد به‌طور ناگهانی به نیروی هوایی که به ملت پیوسته است حمله نموده و نیروی هوایی به کمک مردم، شجاعانه آنان را شکست داده‌اند. من این تعرض غیر انسانی و عمل گارد را محکوم می‌کنم. اینان با این برادرکشی می‌خواهند دست اجانب را در کشور ما باز نگه دارند و چپاولگران را به موضع خود برگردانند.

من با آنکه هنوز دستور جهاد مقدس نداده‌ام و نیز مایلم تا مسالمت حفظ و قضایا موافق آرای ملت و موازین قانون عمل شود لکن نمی‌توانم تحمل این وحشیگری‌ها را بکنم و اخطار می‌کنم که اگر دست از این برادرکشی بر ندارند و لشکر گارد به محل خودش برنگردد و از طرف مقامات ارتشی از این تعدیات جلوگیری نشود تصمیم آخر خود را به امید خدا می‌گیرم و مسئولیت آن با متجاسرین و متجاوزین است. من از مردم شجاع تهران می‌خواهم در صورتی که قوای متجاوز عقب‌نشینی کردند با حفظ آمادگی و هوشیاری از خدعه دشمن، آرامش و نظم را حفظ کنند ولی مجهز و مهیا برای دفاع از اسلام و نوامیس مسلمین باشند. اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ‌وجه به آن اعتنا نکنند.

برادران و خواهران عزیزم! هراسی به خود راه ندهید که به خواست خداوند تعالی حق پیروز است. از خداوند تعالی پیروزی ملت اسلام را خواهانم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.[15]

روح‌الله الموسوی الخمینی

توهم استکبار

خوی استکباری مانع از پذیرش حرف دیگران و پیشنهادهای معقول و نظر صائب می‌شود. به همین دلیل مستکبرین همواره در افکار غلط خود غوطه‌ورند و دچار یک نوع توهم مستمر می‌شوند. به رغم آنکه فریاد انقلاب اسلامی در همه نقاط عالم طنین‌انداز بود اما حاکمان کم خرد کاخ سفید می‌کوشیدند به اشکال مختلف جلوی خواسته‌های برحق مردم ایران را سد کنند. ببینید:

ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در تهران می‌نویسد: «نیو سام» معاون وزیر امور خارجه آمریکا از واشنگتن تماس گرفت و گفت: از اتاق وضع فوق‌العاده کاخ سفید صحبت می‌کند. هم‌اکنون جلسه‌ای به ریاست برژینسکی (مشاور امنیت ملی کاخ سفید) برای بررسی اوضاع ایران تشکیل شده و می‌خواهند تازه‌ترین اطلاعات را درباره اوضاع ایران دریافت کنند. سولیوان وضعیت ایران و گرفتاری مستشاران را تشریح کرد و تأکید کرد به دلیل گرفتاری، بیش از این نمی‌توانم صحبت کنم. چند دقیقه بعد تلفن به صدا درآمد. این بار نیو سام و کریستوفر معاون ارشد وزارت خارجه پای تلفن بودند. آنها به سولیوان گفتند برژینسکی درباره امکان ترتیب یک کودتا برای استقرار یک رژیم نظامی به جای حکومت در حال سقوط بختیار نظر می‌خواهد. در آن وضعیت سولیوان فقط چند فحش آب‌دار به برژینسکی حواله کرد و تلفن را قطع کرد. مجدداً زنگ تلفن به صدا درآمد. باز نیو سام بود. ولی این بار با لحن آمرانه‌ای به سولیوان گفت: با رئیس مستشاری نظامی آمریکا در ایران تماس برقرار کنید و نظر او را درباره امکان دست زدن به یک کودتای نظامی سؤال کرده و به واشنگتن گزارش بدهید. سولیوان گفت آیا او نمی‌داند که رئیس هیأت مستشاری هم‌اکنون در یک پناهگاه زیرزمینی به دام افتاده و من برای نجات او تلاش می‌کنم؟ نیوسام گفت موضوع را درک می‌کند. ولی دستوری که به او داده‌اند این است...»[16]

مقامات کاخ سفید نه‌تنها به دلسوزی‌های سفیر همه فن حریف خود در تهران بی‌اعتنایی می‌کردند بلکه با تکبر و بی‌اعتنایی فقط و فقط دنبال کودتای خشن و خونریزی از مردم ایران بودند.

عدم وجود نیرو برای کودتا

معمولاً رژیم‌هایی که از پس مقاومت مردمی بخود نمی‌آیند و نمی‌خواهند به پیشنهادهای معقول مردم تن دردهند با توسل به قوای نظامی و مستقر کردن نظامی‌ها در همه‌جا با گلوله جواب مردم را می‌دهند. در آن صورت رژیم باید از داشتن نیروی لازم و گوش به فرمان مطمئن باشد. در روزهای آخر عمر رژیم همانگونه که گفتیم دیگر نه از ارتش خبری بود و نه از شهربانی و نه از ساواک. بنابراین آمریکا مذبوحانه دنبال کودتا در ایران بود. تیمسار ارتشبد فردوست وضعیت ارتش را در روز 20 بهمن چنین به تصویر می‌کشد:

«قره‌باغی رو به من کرد و گفت از صبح این کمیسیون تشکیل شده و بحث بر سر این است که آیا ارتش از بختیار حمایت کند یا نه؟ نظرات موافق و مخالف هست و تاکنون نظر کمیسیون مشخص نشده. لذا اعضای کمیسیون خواستند که شما بیایید و نظر خود را اعلام کنید... بدره‌ای (فرمانده نیروی زمینی) در کنار من نشسته بود. از او سؤال کردم چه عده‌ای در اختیار دارید؟ گفت حدود 700 نفر که تا این لحظه زیاد که نشده‌اند ممکن است که کم هم شده باشند. پرسیدم مگر خیالی دارید؟ پاسخ داد: نه. کدام خیال؟ و افزود اگر ما بتوانیم از سربازخانه‌ها دفاع کنیم خیلی کار کرده‌ایم. مشخص بود که خیلی نگران است... سپهبد ربیعی که سمت راست بدره‌ای نشسته بود با دقت به حرف‌های من گوش می‌کرد. خسروداد و امینی‌افشار هم با دقت به حرف‌های من توجه داشتند...»[17]

پیداست که نیروی هوایی و نیروی دریایی قدرتی برای کودتا ندارند؛ تنها نیروی زمینی است که قدرت اینگونه کارها را دارد. جالب است از قول فرمانده نیروی زمینی بشنویم که از نیروی زمینی 370 هزار نفره شاه در روز 20 بهمن فقط 700 نفر باقی مانده بودند که عمده آنها آشپز و یا راننده و یا باغبان بوده‌اند؟!!.

پایان ظلم‌ها و تحقق آرمان‌ها

اعلامیه هوشیارانه و شجاعانه حضرت امام قدرت روحیه مردم را افزایش داد. مردم علاوه بر آنکه به اعلامیه فرماندار نظامی بی‌اعتنایی کردند با توسل به زور به پادگان‌ها و کلانتری‌ها حمله می‌نمودند و سلاح‌های آنها را می‌گرفتند. غروب روز 22 بهمن در تهران تاریخ در حال ورق خوردن بود. با غروب آفتاب روز 22 بهمن چراغ کم‌فروغ رژیم شاهنشاهی برای همیشه خاموش شد و صبح پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن طلوع کرد.

اعلامیه فرمانداری نظامی به همان میزان که سقوط رژیم شاهنشاهی را به جلو انداخت پیروزی انقلاب را نیز تسریع کرد. این هم از عنایات ویژه خداوند سبحان به امام خمینی و به مردم ایران بود.

در مورد تحولات دو روزه تاریخی 21 و 22 بهمن ماه 57 حرف‌های زیادی وجود دارد ولی از آنجا که حجم این جلد که آخرین جلد در این مورد است زیادتر از حد معمول و معقول نشود در همین‌جا دامنه نوشته خود را جمع می‌کنیم.

در بعد از ظهر روز 22 بهمن همه چیز و همه جا از پیروزی قطعی حق بر باطل حکایت می‌کرد. حضرت امام در غروب آن روز، پیروزی انقلاب را اعلام فرمودند و همگان را به نظم فراخواندند و به مردم توصیه کردند نسبت به مقامات رژیم سابق مهربانی کنند.

شهید محلاتی در رادیو حضور یافت و گفت این صدای انقلاب اسلامی است. سپس پیام امام را قرائت کرد. فرح می‌نویسد:

«من تا نیمه‌های پیام، خود را حفظ کردم و بر اعصابم مسلط بودم اما سرانجام به گریه افتادم. محمدرضا با تأسف گفت ای‌کاش نصیحت علم را در روز 16 خرداد 42 گوش می‌کردم و این شخص را به جوخه اعدام می‌سپردم...»[18]

خوانندگان عزیز ملاحظه می‌کنند که شاه هنوز هم از ریختن خون مردم ایران سیر نشده بود. آمریکا دنبال آن بود که چنین عنصر خونخواری را بر ایران مسلط کند. ولی خداوند سبحان اراده کرده بود که حق را به دست امام خمینی بر باطل که در قیافه شاه ظهور داشت پیروز فرماید. وَ ما تَشاؤُنَ اِلاّ اَن یَشاءَاللهُ رَبُّ العالمین.

آری، آنچه دولت‌های سلطه‌گر برای استمرار سلطه بر کشور بافته بودند با اراده خداوند سبحان و با دست امام و حمایت مردم پنبه شد. اصولاً خواست خداوند و خواست امام و خواست مردم در سال 57 و بخصوص در روز 22/11/57 بر هم تطبیق کامل داشت. آری به اتحاد جهان می‌توان گرفت.

(منبع:پایان 47سال اسارت،ج10، صص319-342)

 [1]. صحیفه امام، ج6، ص24. [2]. دختر یتیم، فرح پهلوی، ج2، ص788. [3]. تاریخ بیست و پنج ساله ایران، ج2، ص477. [4]. صحیفه امام، ج6، ص54-55. [5]. روزنامه کیهان، 15/11/57. [6]. کیهان و اطلاعات، 18/11/57. [7]. همان. [8].مأموریت در تهران، رابرت هویزر، ص175. [9]. دختر یتیم، فرح پهلوی، ج2، ص 787. [10]. دختر یتیم، فرح پهلوی، ج2، ص 787. [11].ر.ک: صحیفه امام، ج5، ص 514. [12]. روزنامه اطلاعات، 21/1/57. [13]. همان، 16/2/57. [14]. یکسال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، ص766. [15]. صحیفه امام، ج6، ص121-122. [16]. مأموریت در ایران، از ویلیام سولیوان، ص176.  [17]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ارتشبد سابق حسین فردوست، ج1، ص625. [18]. دختر یتیم، ج2، ص803 .

. انتهای پیام /*