سرحلقۀ نیک محضران
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1375

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : محبت، محمدجواد

سرحلقۀ نیک محضران

‏‏سر حلقۀ نیک محضران‏

‏‏این کیست بجان خروش افکنده؟ ‏

‏‏ هشیاران را ز هوش افکنده؟ ‏

‏‏ در حرمتِ سنّتِ رسول الله ‏

‏‏ بُردِ یمنی بدوش افکنده ‏

‏‏ با حضرت حق معاملت کرده ‏

‏‏ حق پرده بر آبروش افکنده ‏

‏‏ موج نفسش ز نبض بیداری ‏

‏‏ انسانها را بجوش افکنده؟ ‏

‏‏این پیر، که آشنای قرآن بود ‏

‏‏هم مؤمن بود، هم مسلمان بود‏

‏‏ او پاکدلی سپیده منظر بود‏

‏‏ او نخل بلند سایه گستر بود ‏

‏‏ عشقش همه عشق دین و دینش حق‏

‏‏ حقش همه وقت یار و یاور بود ‏

‏‏ مسلم بخدا که معتقد بر او ‏

‏‏  تا بود بر این مرام و باور بود‏

‏‏ در خطّ رضان گفت با تقدیر ‏

‏‏ اینگونه اگر نبود، بهتر بود ‏

‏‏ تکریم – به هر چه دوست پیش آورد ‏

‏‏ تسلیم به رأی حق داور بود ‏

‏‏ یک تن که هزار خصم از او منکوب ‏

‏‏ یک جان که جهان بدو برابر بود ‏

‏‏ آزاده و سر فراز و مردم دوست ‏

‏‏ مخلص به نوادۀ پیمبر بود ‏

‏‏هر گاه که غم بود اثر میکرد ‏

‏‏با نام حسین(ع) دیده تر میکرد ‏

‏‏ این کیست که حق بدو چو ایمان داد ‏

‏‏ عزّت به مقام پاک انسان داد ‏

‏‏ این کیست که رحمت خداوندی ‏

‏‏ احسانش را جزا باحسان داد ‏

‏‏ این کیست که آشنای عرفان را ‏

‏‏ با رفتن خویش، درس عرفان داد‏

‏‏‎

‎‏

 یعنی که به یاد حضرت  محبوب ‏

‏‏ مشغول بذکر بود، تا جان داد‏

‏‏ این کیست که با بلندی اسلام ‏

‏‏ حرمت بجماعت مسلمان داد‏

‏‏ این کیست که تا دمیکه فرمان یافت ‏

‏‏ همواره بکار خیر، فرمان داد‏

‏‏ این _ شام دعا و صبح لبخند است ‏

‏‏ این _ بنده مؤمن خداوند است‏

‏‏ آنانکه بعشق اقتدا کردند‏

‏‏ دل را به محبّت آشنا کردند ‏

‏‏ زحمت دیدند و رحمت آوردند ‏

‏‏ خدمت کردند و بی ریا کردند ‏

‏‏ هم – پای به راه سعی بنهادند، ‏

‏‏ هم دست، به مخزن دعا کردند ‏

‏‏ چشم طمع از کسان فرو بستند‏

‏‏  یعنی طلب از خود خدا کردند‏

‏‏ با چنگ زدن به ریسمان حق ‏

‏‏ هر رشته و راه را – رها کردند ‏

‏‏ آنرا که بصدق، ادعا کردند ‏

‏‏ در حقجویی ز هم سبق بردند ‏

‏‏ آمرزش را بخود – روا کردند ‏

‏‏ با کجروشان جدالشان باقی ‏

‏‏ با اهل صفای دل، صفا کردند ‏

‏‏بودند بعزّت و شرف اما ‏

‏‏ خودخواهی را ز خود، جدا کردند ‏

‏‏ زین قوم – وجود پاک جان – او بود‏

‏‏ سر حلقه ی نیک محضران – او بود‏

‏‏***‏

‏‏ در عشق – بخود، نه اختیاری داریم ‏

‏‏ با یاد تو ای امام، کاری داریم ‏

‏‎

‎‏ 

گهگاه، شب جمعه، بهشت زهرا ‏

‏‏ با تربت پاک تو – قراری داریم ‏

‏‏***‏

‏‏رحمت، رحمت – به روح پاک ات، ای مرد ‏

‏‏ رویانی – گل مغفرت ز – خاک – ای مرد ‏

‏‏ ای رحمت بیکران حق، در هر حال ‏

‏‏ بر شیفتگان سینه چاکت – ای مرد   ‏

‏‏محمدجواد محبت‏