پرواز در آسمان خیال تو
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1381

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : وسمقی، صدیقه

پرواز در آسمان خیال تو

‏‏پرواز در آسمان خیال تو ‏

‏‏ ‏

‏‏در نماز پگاه رستگاری ‏

‏‏امام اوست‏

‏‏که ز دنیای آزمندان ‏

‏‏به گرده نانی و یک تن‌پوش ژنده ‏

‏‏قناعت کرد ‏

‏‏کسی که با شب و نخلستان و چاه ‏

‏‏همدم بود ‏

‏‏صدای باد ‏

‏‏راز پر آشوب توست‏

‏‏در گوشهای نخلستان ‏

‏‏که گیسوان بلند نخلها ‏

‏‏همه پریشان است‏

‏‏در شگفتم ‏

‏‏از استقامت زمین ‏

‏‏که راز تو در سینه دارد و ‏

‏‏از حیات و از حرکت‏

‏‏باز نمی ماند ‏

‏‏راز تو را اگر کوه می دانست، ‏

‏‏چون کاه جویده فرو می ریخت‏

‏‏و مهر، ‏

‏‏می پژمرد ‏

‏‏و ماه، ‏

‏‏می مرد ‏

‏‏و آسمان، ‏

‏‏طوماری می گشت به هم فرو پیچیده ‏

‏‏هنوز دهان خشک زمین ‏

‏‏- چاه - ‏

‏‏از حیرت صبر بزرگ تو ‏

‏‏باز مانده است‏

‏‏تو در دل شب آیا کدام مرثیه را خواندی ‏

‏‏که شب همیشه سیه پوش است؟ ‏

‏‏سکوت، ‏

‏‏حکایت صبر شگفت توست‏

‏‏و آسمان، ‏

‏‏اشارتی از بیکرانی تو ‏

‏‏برای استقامت تو ‏

‏‏کوه هم کنایه خوبی نیست‏

‏‏کفشهای پاره تو ‏

‏‏آبروی اسلام است‏

‏‏نان خشکی که می خوری ‏

‏‏تقواست‏

‏‏وقتی برادرت - عقیل - ‏

‏‏از عدالت تو می رنجد ‏

‏‏و بیت المال را که دزدانه مهر زنان کرده اند، ‏

‏‏باز می ستانی، ‏

‏‏‎

‎‏معنای دقیق عدالت را می فهمم ‏

‏‏و می دانم، ‏

‏‏هر که چون تو نباشد ‏

‏‏بر حق نیست‏

‏‏عادل نیست‏

‏‏وقتی ز خوردن انگشتی عسل ‏

‏‏حذر می کنی، ‏

‏‏دنیا را تف می کنی ‏

‏‏دنیا پیش تو از عطسۀ بز ‏

‏‏و کفش پاره پست تر است‏

‏‏و آنانکه دنیای تف کرده را می خورند ‏

‏‏پست تر از دنیایند ‏

‏‏آنک ببین که فربهان چه ساده ز تقوای تو خطابه می خوانند! ‏

‏‏و عثمان بن حنیف ‏

‏‏هنوز هم در جشن است‏

‏‏کجاست شمشیر خشم تو ‏

‏‏که دیگهای غذا را به خون بیالاید ‏

‏‏*‏

‏‏شکوه تو برتر ‏

‏‏ز مرز اندیشه است‏

‏‏و بالاتر ‏

‏‏ز حدّ خیال ‏

‏‏نام کتاب زندگانی من ‏

‏‏پرواز در آسمان خیال توست‏

‏‏تو در تن پرشور آفرینش ‏


‎

‏‏خون گرم عدالتی ‏

‏‏هفت آسمان ‏

‏‏به احترام تو برپاست‏

‏‏و رودها، ‏

‏‏ز اشتیاق تو جاری ‏

‏‏تو در شب سیاه تردید ‏

‏‏چشم سگ هار فتنه را درآوردی ‏

‏‏ذوالفقار تو دو سر داشت‏

‏‏یک سر، ‏

‏‏عدالت‏

‏‏و دیگر سر، ‏

‏‏باز هم عدالت‏

‏‏از دم تیغ تو هرکس گذشت‏

‏‏به دوزخ رفت‏

‏‏تو عین حقیقتی ‏

‏‏تو معیار حقّی ‏

‏‏ای به راههای آسمان آشناتر از راههای زمین! ‏

‏‏اهل کدام آسمانی ‏

‏‏که این همه زلالی؟! ‏

‏‏ای خاک‌نشین! ‏

‏‏ای ابوتراب! ‏

‏‏نام تو ‏

‏‏شوق پریدن از خاک ‏

‏‏نام تو ‏

‏‏معنی پرواز است‏

‏‏نام تو را هزار بار می خوانم ‏

‏‏و باز می خوانم ‏

‏‏و باز می خوانم ‏

‏‏نام تو وزن کلام من است‏

‏‏نام تو شعر موزونی است‏

‏‏که از خیال و عاطفه سرشار است‏

‏‏شعری فراتر از کلام بشر ‏

‏‏شعری رساتر از اعجاز ‏

‏‏ای آیه بزرگ خداوند! ‏

‏‏با تو راه حق، ‏

‏‏هماره یکی است‏

‏‏و حقیقت، ‏

‏‏همیشه بی رقیب.‏

‏‏دکتر صدیقه وسمقی‏

‏‎ ‎

‏‎

‎