چند قطعه شعر از علی اکبر رشاد
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1389

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : ارشاد، علی اکبر

چند قطعه شعر از علی اکبر رشاد

‏‏چند قطعه شعر از علی اکبر رشاد:‏

‏‏ ‏

‏‏در سوگ شوکران نوش عشق ‏

‏‏که با دلی آرام و قلب مطمئن 

‏‏

                                                     فراخوان عرش را اجابت فرمود‏

‏

‏Tazeini17‏

‏‏سقراط عشق‏

‏‏دل صبور تو ای پیر! تا زغم خون شد‏

‏‏به دشت مهر تو، صدها قبیله مجنون شد‏

‏‏ ‏

‏‏نیاز بر لب هر ذره ناگهان رویید‏

‏‏تمام خاک تمنا شد آسمان مویید‏

‏‏ ‏

‏‏زلال عکس تو در قاب چشمها گم شد ‏

‏‏ز بس که خون دل از دیدگان مردم شد‏

‏‏ ‏

‏‏به شوق خاطر تو خاک دل ارم کردند‏

‏‏ضریح سینه تفدیده را حرم کردند‏

‏‏ ‏

‏‏طناب بند دل خود به میله ها بستند‏

‏‏ضریح سینه آشفته را شفا بستند‏

‏‏ ‏

‏‏هزار دست تمنا تو را دعا کردند‏

‏‏هزار حنجره خسته ات صدا کردند‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎‏هزار دیده چو یعقوب ، عاشقانه گریست‏

         هزار چشم بسیجی ، هزار خانه گریست‏


‏taz1ok‏

‏‏ ‏‏‏هزار دست شکسته به استغاثه شکفت‏

‏‏هزار دیده بی سو، ‌هزار دیده نخفت‏

‏‏ ‏

‏‏به پیشگاه خدا صد هزار دل مویید‏

‏‏هزار پای بریده ره  حرم پویید‏

‏‏ ‏

‏‏کویر و جنگل و دریا تو را دعا کردند، ‏

‏‏ستاره های خدا هم «خدا خدا !» کردند‏

‏‏ ‏

‏‏تو را مگر نستاند خدا، جوانه گریست ، ‏

‏‏تمام خاک ذلیلانه، ‌غمگنانه گریست‏

‏‏ ‏

‏‏تو در درون غمینت چه با خدا گفتی؟‏

‏‏چگونه زمزمه کردی؟ چسان دعا گفتی؟‏

‏‏ ‏

‏‏کز «اضطرار» تو، تنها نتیجه حاصل شد‏

‏‏هزار ناله‌ی « اَمّن یُجیب» باطل شد‏

‏‏ ‏

‏‏تو یاد «بتکده» کردی کرم نمود خدا ‏

‏‏به روی تو در ِ میخانه را گشود خدا‏

‏‏ ‏

‏‏به روز واقعه سوگند زخم ما کاری است، ‏

‏‏ز کوچ چلچلۀ عشق خون دل جاری است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎‏به روز واقعه سوگند لاله مجروح است،‏

         ‏‏دل شکستۀ پیر سلاله مجروح است‏


‏Tazeini14

‏‏صحیفۀ دل اسباط شرحه شرحه شده است‏

‏‏درون سینۀ سقراط شرحه شرحه شده است‏

‏‏ ‏

‏‏به واژه واژه‌ی آن «نامه» بیکران نفرین!‏

‏‏هزار بار بر آن «جام شوکران» نفرین!‏

‏‏ ‏

‏‏من از زبان دلم عاشقانه می گویم، ‏

‏‏به روح آب قسم صادقانه می‌گویم : ‏

‏‏ ‏

‏‏به سوگت ای همه خوبی حماسه خون گریید‏

‏‏به روی سینۀ کاغذ قلم جنون گریید‏

‏‏ ‏

‏‏زسوز اشک مذابم عذار تاول زد، ‏

‏‏دل از گدازه‌ی هجران هزار تاول زد‏

‏‏ ‏

‏‏به روح حادثه سوگند جان گل افسرد، ‏

‏‏بهار رفت و خزان شد، جوانه ها پژمرد‏

‏‏ ‏

‏‏به عمق فاجعه سوگند پشتمان بشکست، ‏

‏‏زمین فسرد و زمان مرد و آسمان بشکست‏

‏‏ ‏

‏‏به شور سبزه قسم (در قیامت رویش)‏

‏‏به خون سرخ شقایق(علامت رویش):‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎‏که سرو قامت سبز جوانه ها خم شد، ‏

         ‏‏تمام خاک ز سوگ تو داغ ماتم شد‏


‏Tazeini15

‏‏پرنده های مهاجر تو را صدا کردند ‏

‏‏تو را ز جمع غم آلود ما جدا کردند.‏

‏‏ ‏

‏‏تو را که از همه بودی، زمانه قسمت کرد، ‏

‏‏میان خاک و خدا عادلانه قسمت کرد‏

‏‏اگر چه بعد تو هم باغ داغ خواهد دید،‏

‏‏هزار داغ دگر باز باغ خواهد دید‏

‏‏ ‏

‏‏ولی به روح تو سوگند تا طلوع سحر ‏

‏‏نماز عشق تو برپاست ای شروع سحر ‏

‏‏ ‏

‏‏چگونه مرثیه گویم که خاک می داند‏

‏‏فراز قامت سرو از روش نمی ماند‏

‏‏ ‏

‏‏گیاه رمز عطش را ز چشمه خواهد جست، ‏

‏‏به متن خاک قسم گل دوباره خواهد رُست‏

‏‏ ‏

‏‏قسم به خاک گران خاک را جلالی تو، ‏

‏‏قسم به آب روان تا ابد زلالی تو‏

‏‏ ‏

‏‏قسم به روح چمن باغ یاد تو سبز است، ‏

‏‏هماره تا ابدیت نژاد تو سبز است‏

‏‏                                                        خرداد 1368‏

‏‎ ‎


‎

‏tazini5‏


شقشقه‏

‏‏ای شقشقه دوباره مسلک عشق‏

‏‏میراث بَر تام مایملک عشق‏

‏‏ایمای تو رمز عملیات دل است‏

‏‏ با غمزه‌ات آغاز شود پاتک عشق‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏مست قنوت‏

‏‏شبها که تو در نمازی و مست قنوت‏

‏‏گردد همه جا به پاس تو غرق سکوت‏

‏‏دوساقه سبز سرو محراب دعاست ‏

‏‏دستان تو، در دو سوی کوی ملکوت‏

‏‎ ‎

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏نوای داغدارون‏

‏‏جمارون بی رخت لطفی ندیره ‏

‏‏بی روی فرخت لطفی ندیره ‏

‏‏جهان شده پر نوا از داغدارون‏

‏‏نوا بی پاسخت لطفی ندیره‏

‏‎ ‎

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

‎