
آرام به کاغذ نزدیک شد و یک خط کشید. اما خط اصلاً صاف نبود.
با ناراحتی گفت: «دیدی نتوانستم! حالا چکار کنم؟»
گفت: «حالا من خط را پاک میکنم و به تو میگویم چه کنی.»
، خط کج را پاک کرد و به گفت: «به کمک کن تا یک خط صاف بکشد.»
روی کاغذ آمد و گفت: « جان !با کمک من میتوانی خط صاف بکشی. پس شروع کن!»
جلو نیامد و گفت: «اگر یک خط دیگر بکشم، نوکم تمام میشود. من نمیتوانم!»
گفت: «نترس! بیا و یک خط صاف بکش.»
گفت: «نترس! برو جلو!»
،آرام آرام به کاغذ نزدیک شد.
نوکش را کنار گذاشت و یک خط صاف کشید.
و با خوشحالی گفتند:«آفرین ! آفرین !»
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 173صفحه 18