| ارسال به دوستان 0

قم


از میان چند خانه ای که امام خمینی در دوران اقامتشان در قم ، اجاره یا خریداری کردند، آخرین خانه ایشان که در محله یخچال قاضی قم واقع است، شهرت دارد، و محل زیارت و بازدید همگان است. خانه یخچال قاضی در حدود سال 1335 هـ. ش خریداری شد و تا پیش از این هیچ خانه ای در قم، در تملک امام نبود. معظمٌ له تا آخرین روزها و ساعاتی که در قم بودند، در همین خانه ساده می زیستند. هزینه خرید خانه یخچال قاضی (سیزده هزار تومان) از محل فروش ملک میراثی ایشان در خمین تأمین شد و حدود سیصد متر مربع، مساحت دارد. پس از تبعید امام به ترکیه، خانه مذکور در اختیار بود که با تغییر محل تبعید به نجف و رفتن اعضای خانواده به نجف اشرف، به آیت الله پسندیده (برادر امام) واگذار شد.
خانه یخچال قاضی، حدود یکصد سال پیش بنا شده است و شامل دو طبقه: سرداب و همکف می باشد. در قسمت جنوبی بنا، حیاط ساختمان واقع شده است و در جهات شمال، شرق و غرب آن فضاهای سرپوشیده قرار دارد. در وسط بنا، راه پله ای است که ساختمان را به دو بخش بیرونی (شرقی) و اندرونی (غربی) تقسیم می کند. در بخشِ بیرونی ساختمان، اتاق بزرگی واقع شده است که سال ها پذیرای مستمعان و شاگردان حضرت امام بوده است.
خانه یخچال قاضی، به رغم آن که نسبت به دیگر منازل قم، مساحت مناسبی دارد، اما بسیار ساده و عاری از تزئینات و تجملات است. این خانه خشتی و ساده، نموداری از سادگی و مناعت مردی است که عمری به عزّت زیست و به حرّیت رحل اقامت به دنیایی دیگر افکند.
کابوشینسکی یکی از ایران شناسانِ غربی، خانه امام را این گونه وصف می کند: امام خمینی قبلاً به اتفاق همسر و پنج فرزندش در خانه کوچکی، واقع در خیابان باریک و ناهمواری زندگی می کرد که از وسط آن جوی آبی می گذشت.

امام خمینی در قم


مقدمه
«قم عُشّ آل محمد» امام صادق(ع)
«آشیانه آل محمد و پناهگاه شیعیان‏» لقبی قدسی است که امام ‏کاظم علیه السلام به شهر قم داده اند.
قم از شهرهای مشهور ایران و یکی از مراکز اصلی جهان اسلام و مذهب تشیع به حساب می¬آید. این شهر بعداز پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به شهرت جهانی نیز رسید. زمان دقیق شهر شدن قم معلوم نیست، ولی مسلم این است که این شهر، قرن‌ها پیش از اسلام وجود داشته است؛ حتی مورخان قدیم، در کتاب‌های خود، بعضی از حکام را که در زمان پادشاهان باستانی ایران در قم حکومت کرده‌اند نام برده‌اند. فردوسی نیز در چند مورد نام قم را ذکر کرده است.
شهر قم در سال ۲۳ هجری قمری به دست ابو موسی اشعری فتح شد، از آن پس اسلام در آن گسترش یافت و مردم آن به تشیع گرویدند.
بعد از ظهور اسلام و توجه شیعه به این شهر، این شهر اقامتگاه علما و محدثین و گروهی از امام زادگان شد، و بسیاری از آنان در همان جا مدفونند.
در اواخر قرن دوم هجری حضرت فاطمه معصومه (س)، خواهر امام رضا (ع) که به قصد دیدار برادر خود به خراسان می‌رفت در شهر قم بیمار شد و وفات کرد و در همان جا مدفون گردید. از آن پس مردم به تدریج در اطراف مزار آن بانو سکونت گزیدند و حرم مطهر او مرکز شهر شد.
در زمان خلافت بنی عباس که آل علی مورد تعقیب و شکنجه قرار گرفته بودند، بسیاری از سادات به قم پناه آوردند و از همین زمان بود که قم به تدریج یک شهر شیعه‌نشین شناخته شد.
از قرن اول هجری تا کنون شهر قم مرکز طلاب علوم دینی بوده و عده بسیاری از علما و محدثین مشهور از این شهر برخاسته‌اند. از زمان صفویه مدارس علمیه فراوانی با موقوفات کافی در قم احداث شد که همواره عده‌ای از طلاب علم دینی در آنها مشغول تحصیل و تدریس بوده‌اند. در زمان قاجاریه نیز چند مدرسه در قم ساخته شد که هنوز دایر است.
در سال ۱۳۰۰ ش (۱۳۴۰ ق)، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، از مراجع بزرگ، به دعوت مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد فیض قمی و دوستان و همفکرانش از اراک به قم مهاجرت کرد و با کمک دیگر علما حوزه¬ی علمیه قم تأسیس گردید. ورود علمای دیگر به این شهرستان، حوزه¬ی تازه تأسیس کم¬کم رونق گرفت و با مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی به مرکز ثقل مرجعیت شیعه و اوج خود رسید و در دامن خود علما و فضلای زیادی را پرورش داد که بعدها هر کدام از مراجع خاص و معروف جهان تشیع شدند. از جمله امام خمینی که ضمن مرجعیت و رهبری مذهبی مردم، رهبری سیاسی را نیز به عهده گرفته و انقلاب بزرگ ایران را به پیروزی رسانده و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی را در تاریخ ایران رقم زد.
اولین جرقه¬های انقلاب اسلامی ایران نیز در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به رهبری رهبر کبیر انقلاب در قم زده شد که در بهمن ۱۳۵۷ به سرانجام رسید.
شهر قم و مردم آن، حوزه علمیه و روحانیت آن نزد حضرت امام از شأن و مقام بالایی برخوردار بوده است. تا آنجا که در یک سخنرانی، در جمع گروهی از اقشار مختلف مردم قم، بیش از بیست صفت ارزشمند در باره ‏این شهر، حوزه علمیه قم و مردم آن به کار برده¬اند: «قم حرم اهل بیت است. قم مرکز علم است. قم مرکز تقواست. قم مرکز شهادت و شهامت است. از قم، علم به همه جهان صادر شده است و می¬شود و از قم شهامت به همه جا صادر می¬شود. قم شهری است که در آن ایمان و علم و تقوا پرورش یافته. از آن وقتی که قم بوده، قم از زمان ائمّه اطهار مورد توجه اسلام بوده است. از قم تقوا، شجاعت، شهامت و همه فضایل به همه جا صادر می¬شود و صادر خواهد شد. علمایی که در قم من ادراک کرده¬ام کسانی بودند که در دنیا نمونه بودند، در علم و در تقوا. من امیدوارم که ادامه پیدا کند این علم و تقوا در شهر شما تا زمان ظهور امام زمان- سلام اللَّه علیه. من هر جا باشم، قمی هستم و به قم افتخار می¬کنم. دل من پیش قم است و قمی. و دل من پیش همه اهل تقوا و همه کسانی [است‏] که به اسلام خدمت می¬کنند. من گرچه از قم مع الأسف، تا یک مقداری دور هستم، لکن به حسب قلب، نزدیکم... سلام من را به اهل قم برسانید.»
همچنین در سخنی دیگر، قم را شهری همیشه پیشقدم در نهضت معرفی می¬کند و می¬فرماید: «من کمتر موفق شدم‏ که برادرهای قمی خودم را از نزدیک ببینم... و علاقه خودم را به آنها تقدیم کنم... از قم علم منتشر می¬شود. از قم قدرت منتشر می¬شود. قم نمونه ‏بود و من مفتخرم که در قم هستم. من ۱۵ سال یا قدری بیشتر از شما دور بودم؛ لکن دلم اینجا بود. با شما بودم. شما غیرتمندان، شما جوانان پاک سرمشق همه شدید. قم همیشه پیشقدم‏ در امور بوده است.»
این توجه و نظر امام به قم سبب شد که ایشان، هنگام ورود به این شهر، قم را «نمونه‏» و محل ‏انتشار «دانش‏» معرفی نمایند:
«من خوشحالم که بعد از سالهای طولانی در میان شما رفقا- جوانان- هستم. من همیشه در فکر ایران و در فکر وطن خودم- قم- بودم و هستم و دعاگویم. شما می¬دانید که قم مرکز تشیع از زمان حضرت صادق- سلام اللَّه علیه- حدود آن زمان، مرکز تشیع بوده است و از قم تشیع به سایر جاها رفته است. علم هم از قم به جاهای دیگر منتشر شده است و بحمد اللَّه شجاعت و زحمت در راه اسلام و فداکاری هم از قم منتشر شد. قم مرکز همه برکات است. خدا شماها- قمی ها- را برای ما حفظ کند.»
و در جای دیگر می‏فرماید:
«نام بزرگ قم در بین ملت ایران به رشد سیاسی و فعالیت و جان فشانی در تاریخ ثبت شد. نام بزرگ چهارمردان در فدارکاری و جان نثاری در تاریخ عالم ثبت شد.
ما در این نوشتار برآنیم که با توجه به حضور و سکونت امام در قم که نزدیک به نیم قرن به طول انجامید. به گشت و گذاری در این شهر پرداخته و اماکنی که به نوعی منسوب به ایشان است را معرفی کنیم و اگر خاطره‏ای از یاران حضرت امام در خصوص حضور امام در این اماکن هست، بیان کنیم.
البته باید توجه داشت به واسطه روحیه اجتماعی و مردم¬داری حضرت امام شاید کمتر نقطه‏ای از شهر قم را بتوان یافت که یاد و خاطره‏ای از حضرت امام در آن نباشد ولی ملاک ما در این نوشته و معرفی اماکن براساس وقایع و اتفاقات حساس و مهمی است که همزمان با حضور امام یا به واسطه حضور امام در آن مکان رخ داده است و یا امام از آن مکان خاطره یا سخنی بیان کرده‏اند. البته برخی از این اماکن به سبب مرور زمان و تحولات زیادی که در این شهر رخ داده است یا به طور کلی از بین رفته و دیگر اثری از آنها نیست و یا تخریب و بازسازی شده و از ساختمان قبلی آن اثری نیست.
در این نوشته جهت نظم بهتر و استفاده بیشتر، اماکن را به طور کلی به شش دسته تقسیم می‏کنیم.
بخش اول: مساجد و اماکن مقدسه؛
بخش دوم: مدارس علمیه؛
بخش سوم: منزل¬های مسکونی؛
بخش چهارم: باغات و روستاهای اطراف قم؛
بخش پنجم: مقبره¬های منسوبان امام؛
بخش ششم: مراکزی که به دستور امام تأسیس شده و مشهور به نام ایشان است.
بخش اول: مساجد و اماکن مقدسه
۱ ـ حرم حضرت معصومه
شاید در بدو امر این سؤال مطرح شود که حرم حضرت معصومه(س) چه انتسابی به حضرت امام دارد، ولی باید گفت ایشان انس و علاقه زیادی به حرم ائمه و حرم حضرت معصومه(س) داشتند. متواتر نقل شده است و بعدها نیز اکثریت افرادی که در نجف اشرف حضور داشته‏اند در خاطرات خود گفته‏اند که حضرت امام در ایام تبعید در نجف اشرف هر شب رأس ساعت معینی به حرم مولا امیرالمومنین(ع) وارد شده و به زیارت مشغول می‏شدند. این نوع زیارت کردن مدام و خصوصا خواندن ادعیه و زیارات از روی کتاب مفاتیح¬الجنان از اختصاصات حضرت امام بوده و کمتر کسی خصوصا در بین مراجع تقلید چنین مداومتی از خود نشان داده و حتی خواندن زیارت و ادعیه از روی کتاب را کسر شأن خود می‏دانسته‏اند. این سیره در زمان حضور در شهر قم و در جوار حرم حضرت معصومه هم ساری و جاری بوده است. امام همیشه پس از تدریس به حرم حضرت معصومه مشرف شده و زیارت می‏کرده‏اند. یکی از یاران امام می‏گوید:
اغلب موقع ظهر می‏دیدم که امام در مدرسه فیضیه در نماز جماعت حاضر می‏شدند و پشت سر مرحوم آقای آیت الله سید احمد شبیری زنجانی نماز می‏خوانند و هر وقت هم آقای زنجانی نبودند، حضرت امام بجای ایشان نماز می‏خواندند. حتی وقتی تابستان بود و هوا خیلی گرم، نماز جماعت ایشان ترک نمی‏شد. زمانی هم که در صحن بزرگ تدریس می‏فرمودند، هر روز بعد از درس به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرّف می‏شدند. این عمل برای هر طلبه‏ای ممکن نبود. حتی من سراغ ندارم که مراجع بزرگ هم هر روز به زیارت حضرت معصومه(س) مشرّف شوند.
همچنین آیت الله سید حسن طاهری خرم‏آبادی نقل کرده‏اند: « هرروز عصر ایشان بعد از تدریس به حرم مشرف می‏شدند و به اندازه چهار- پنج دقیقه زیارت می‏کردند و بر می‏گشتند.
۲ـ مسجد سلماسی
این مسجد در حدود سال ۱۳۲۵ش، برابر با ۱۳۶۶ ق، به همت فرد خیری به نام حاج یحیی سلماسی ساخته شده است. از ویژگی¬های آن، سادگی و بی¬پیرایگی آن است و تا سال ۱۳۸۰ ش، هیچ¬گونه تعمیر و مرمت اساسی بر روی آن صورت نگرفته بود. ولی بعدها تعمیراتی انجام گرفته و هم¬اکنون در زمره آثار میراث فرهنگی به ثبت رسیده است. این مسجد از موقوفات آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) می¬باشد. مسجد در کوچه¬ی آقازاده، خیابان آیت الله مرعشی نجفی واقع شده است و تا چند سال پیش مرحوم آیت¬الله سید حسن مرتضوی لنگرودی از شاگردان حضرت امام در آن نماز جماعت داشتند. پس از رحلت ایشان نیز همچنان فعال بوده و پذیرای مؤمنین و نمازگزاران می¬باشد.
شهرت مسجد سلماسی از هنگامی رو به تزاید گذاشت و دهان به دهان گشت که حضرت امام در دهه ۳۰ ش، دروس خود را به این مسجد انتقال دادند. هر چند بعدها به جهت ازدیاد شاگردان و عدم گنجایش این مسجد، امام ناچار شدند دروس خود را به مسجد اعظم انتقال دهند. گفته می-شود حدود ۸۰۰ نفر در درس¬های امام در مسجد سلماسی شرکت می¬کردند که به دلیل کوچک بودن مسجد، بسیاری از طلاب مجبور بودند در پله¬ها و حتی بیرون از مسجد بنشینند.
مسجد سلماسی پس از تبعید حضرت امام، از اماکنی بود که اعلامیه¬های ایشان در آنجا بین انقلابیون پخش می¬شد تا مردم و طلاب در جریان تحولات و رویدادها و پیامها و بیانات امام قرار بگیرند. لذا این مسجد از جمله مساجدی است که با نام امام عجین شده و کمتر کسی است که نام این مسجد را بشنود و یادی از دوران تدریس امام در این مسجد نکند.
مسجد مذکور به واسطه فاصله نسبتاً دوری که در قدیم نسبت به حرم حضرت معصومه داشته است، کمتر فردی از مراجع در آن به تدریس اشتغال داشته¬اند. اصولاً کسی که درس خارج فقه و اصول تدریس می‏کند و درس او یکی از شلوغ‏ترین درس‏هاست، نباید چنین مکانی را برای تدریس انتخاب کند، ولی حضرت امام که به شدت از مطرح شدن برای مرجعیت و قبول ریاست دنیوی احتراز داشتند و به هیچ وجه در صدد مطرح کردن خود و قبول مسئولیت و پیامدهای آن نبودند، وقتی تعداد شاگردان زیاد می‏شود و دیگر مکان قبلی(مسجد محمدیه) گنجایش شاگردان ایشان را نداشته به این محل نقل مکان می‏کنند.
این مسجد که بسیار ساده و به دور از تزئینات و معماری‏های معمول بوده سال‏های سال محل تدریس دروس خارج فقه و اصول امام بوده و حضرت امام در طول دهه ۳۰ شمسی در این مسجد تدریس می‏کردند. یاران امام خاطرات زیادی از آن دوران نقل کرده‏اند که به اختصار به بعضی از آنها اشاره می‏شود:
آیت الله سید محمد حسن مرتضوی لنگرودی می‏فرماید:
حضرت استاد، ابتدا در مسجد کوچکی که نزدیک سه راه موزه بود، تدریس می‏کردند. چون مکان کوچک بود و شاگردان زیاد، پیشنهاد شد که جای دیگری را برای تدریس انتخاب فرمایند. ایشان مسجد سلماسی را انتخاب کردند. این، نشان دهنده تقوای ایشان بود. زیرا کسی که نزدیک حرم تدریس می‏کند، قاعدتاً باید به مسجد اعظم و یا حداقل مسجد امام برود. نه جایی مانند مسجد سلماسی که دور از حرم و داخل کوچه است!
در مسجد سلماسی، ابتدا ایشان روی زمین می‏نشستند. به هنگام درس، به ستون قسمت شمال شرقی تکیه می‏دادند و تا آخر درس دو زانو می‏نشستند. یک روز یکی از هم مباحثه¬ای¬های ما، برای ایشان پتویی پهن کرده بود. ولی امام آن روز روی پتو نشستند و بعد از درس به دوستمان فرمودند: «فردا پتو نیاورید.»
جمعیت درس که زیاد شد، از ایشان درخواست شد که روی منبر قرار بگیرند تا صدا به همگان برسد. ایشان آن روز منبر رفتن را بهانه‏ای برای موعظه طلبه‏ها قرار دادند. این موعظه همه را تحت تأثیر قرار داد. حضرت امام در بخشی از بیانات خود فرمودند:
مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی، دار فانی را وداع می‏گوید. مرجعیت، تقریباً به مرحوم میرزای نائینی منتقل می‏شود. جمعیت شاگردان زیاد می‏شود. از این روی، از میرزا می‏خواهند که برای تدریس، به منبر تشریف ببرند. میرزا روی منبر قرار می‏گیرد و شروع می‏کند به گریه کردن و می‏فرماید: چه روزگاری شده که ما باید به منبر برویم. منبری که مشایخ بزرگ بر آن می‏نشستند.
برخی از شاگردان ، چون به درس‏های متعددی می‏رفتند، گاه دیر در درس حاضر می‏شدند. ایشان از این وضع، ناراحت بودند. روزی فرمودند:
من نمی‏گویم به درس من بیایید، ولی هر درسی که می‏روید، سعی کنید از اول درس، حاضر باشید. مجلس روضه که نیست که به هر جای آن رسیدید، ثواب آن را ببرید!
حجت¬الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی در این خصوص می‏گویند:
«امام در مسجد سلماسی که درس می‏فرمودند پای درس ایشان شاگردان زیادی می‏آمدند و جا نبود. هرچه به آقا عرض می‏کردیم که این جا تنگ است، یک جای دیگر تشریف ببرید، قبول نمی‏کردند. نظر آقایان دیگر هم این بود، نه این که ما می‏خواستیم ترویج و تبلیغ ایشان را بکنیم. امام می‏فرمودند: «بیایید جلو، کم‏کم جا می‏شود.» جمعیت حتی روی سکوهای مسجد می‏نشستند و امام هم منبر می‏رفتند و با آن کثرت جمعیت درس می‏گفتند، تا این که ایشان را با التماس جهت تدریس به مسجد اعظم بردند. امام حاضر نبودند در جاهایی که مثلاً نمایش قدرت ایشان باشد حاضر شوند.
۳ـ مسجد اعظم
این مسجد که از نمونه¬های برجسته معماری اسلامی در عصر حاضر است به همت مرحوم آیت-الله سید حسین بروجردی طی هفت سال (۱۳۴۰ ـ ۲۱/۴/۱۳۳۳ ش) ساخته شده است و دارای سه شبستان است.
طراحی و معماری این بنا به عهده استاد حسین معمار (لرزاده) بوده است و کارشناسان عمری ۱۰۰۰ ساله برای آن پیش¬بینی می¬کنند. شبستان¬های این مسجد در طول ایام تحصیلی مملو از طالبان علوم دینی می¬شود که زانوی تلمذ نزد اساتید مبرز حوزه به زمین می¬زنند. امام خمینی نیز از جمله اساتید طراز اول حوزه علمیه بوده است که برای مدتی در مسجد اعظم تا قبل از تبعید خود به ترکیه به تدریس پرداخته¬اند. مسجد اعظم یکی از مکان¬هایی است که در زمان رژیم پهلوی و پس از آن در عصر جمهوری اسلامی، همواره کانون تجمعات و سخنرانی¬ها و حرکت¬های انقلابی بوده است. از جمله سخنرانی¬های حضرت امام در اعتراض به بی¬اعتنایی شاه و دولت اسدالله علم به درخواست لغو لایحه انجمن¬های ایالتی و ولایتی و نیز پس از ختم این غائله و همچنین اعلام عزای عمومی به دنبال برگزاری رفراندوم غیرقانونی تحت عنوان انقلاب سفید شاه و ملت در اسفند ۱۳۴۱ ش، و سخنرانی امام پس از آزادی از زندان در ۲۶ فروردین ۱۳۴۳ ش، و نیز برگزاری مجالس ختم به مناسبت درگذشت آیت¬الله مصطفی خمینی فرزند حضرت امام در سال ۱۳۵۶ ش، که به اعتراف ساواک جمعیتی حدود ۰۰۰/۲۰ نفر شرکت کرده بودند و شعار درود بر خمینی می¬دادند. همچنین پس از واقعه ۱۹ دی ۱۳۵۶، مجلسی در مسجد اعظم بر پا شد که در آن برخی مراجع از جمله آیت¬الله گلپایگانی سخنرانی کردند و خواستار محاکمه و اعدام عاملان کشتار مردم قم شدند.
حضرت امام پس پیروزی انقلاب و آمدنشان به قم چند مرتبه¬ای در این مسجد حضور پیدا کردند. از جمله هنگام مراسم چهلم رحلت آیت¬الله طالقانی برای فاتحه¬خوانی به مسجد آمدند.
شاید بتوان گفت این مسجد یکی از پر برکت‏ترین مساجد این عصر است؛ چرا که در طول روز کمتر ساعتی می‏توان یافت که این مسجد خالی از محصلین و طلاب علوم دینی باشد. در سایر اوقات نیز مراسم و محافل و اجتماعات عظیم در آن برگزار می‏شود. در شبستان¬های این مسجد به طور مرتب جلسات مختلف درسی برقرار است.
در حال حاضر با گسترش حرم مطهر حضرت معصومه(س) و اتصال این مکان به آن عملاً این مسجد جزئی از حرم به حساب می¬آید و همچون گذشته بعضی مراجع و علمای فاضل در آن مشغول به تدریس می¬باشند.
۴ـ مسجد محمدیه
در نزدیکی حرم حضرت معصومه(س) ،مسجد کوچکی بود که مسجد محمدیه نامیده می‏شد. در حال حاضر این مکان تخریب شده و جزو شبستان امام خمینی حرم به حساب می¬آید. این مسجد چندین سال محل تدریس امام بوده و پس از این که تعداد شاگردان ایشان افزایش یافت، درس حضرت امام به محل مسجد سلماسی منتقل شد.
آیت‏الله واعظ‏زاده خراسانی در این خصوص نقل می‏کند:
درس خارج اصول حضرت امام خمینی که به درخواست آقای مطهری و بعضی دیگر تأسیس شده بود، در مسجد کوچه حرم، واقع در نزدیک حرم به طور مرتب، یک ساعت و نیم به غروب مانده شروع و تقریبا سه ربع ساعت به غروب تمام می‏شد، سپس حضرت امام با همه شاگردانشان دسته جمعی در مدرسه فیضیه یا مسجد عشقعلی در درس اصول استاد بزرگ حوزه و مرجع عالی¬قدر، آیت‏الله بروجردی حاضر می‏شدند و تا آن جا که من به یاد دارم، تا آخرین روزهای حیات مرحوم بروجردی، حضرت امام در آن درس شرکت می‏فرمودند، درحالی که خود، حوزه¬ی درس فقه و اصول چهارصد - پانصد نفری را اداره می‏کردند و به طور قطع، درس امام در آن هنگام، پر رونق‏ترین درس حوزه شمرده می‏شد و با استعدادترین طلبه‏های جوان و روشنفکر را به خود جلب کرده بود. این، آن تواضع و خضوع علمی است که خاص فقها و علمای ربانی است.»
آیت الله یثربی امام فقید جمعه کاشان نیز در خاطرات خود از درس امام می‏فرمایند:
«این جلسه در یکی از مسجدهای نزدیک صحن تشکیل می‏شد و حضرت امام تعداد محدودی شاگرد داشتند. خوب یادم هست که مرحوم شهید استاد مطهری و فکر می‏کنم مرحوم شهید بهشتی و عده دیگری در آن درس شرکت می‏کردند. وقتی از آنجا رد می‏شدیم صدای بحث و جنجال بلند بود و معمولاً شاگردان همان روح اعتراض را داشتند و ایشان هم که استادی بزرگوار بودند، پاسخ می‏دادند. مثل اینکه هنوز آن صداها در گوشم است. درس¬هایشان، درسی بسیار عمیق بود که در عین حال، با بیانی ساده و همه کس فهم طرح می‏شد و طبیعتاً برای شاگردانشان لذت بخش بود. ایشان نظرات استادان دیگر را نقل می‏فرمودند و اگر نقصی، ایرادی یا انتقادی بر آن داشتند، طرح می‏کردند و بالاخره نظر شریف خودشان را بازگو می‏کردند.»
۵ـ مسجد امام حسن عسکری(ع)
در انتهای خیابان آستانه و در روبروی بازار بزرگ و قدیمی و جنب رودخانه قم، مسجد نسبتاً بزرگی وجود دارد که منسوب به امام حسن عسکری(ع) است، و به همین نام نامیده می¬شود. این مسجد محل تدریس مرحوم آیت‏الله حاج سید محمد تقی خوانساری بوده است.
حضرت امام چندین سال در محضر ایشان تحصیل می‏کردند. آیت‏الله خوانساری در زمانی که مبحث نمازجمعه را تدریس می‏کردند به این نتیجه می‏رسند که اقامه نماز جمعه در عصر غیبت واجب است و لذا در همین مسجد به اقامه نماز جمعه می¬پردازند. جمعیت زیاد می¬آمد، به طوری که همه¬ی مسجد پر می¬شد. یکی از یاران امام می¬گوید: من بارها دیدم که حضرت امام هم به طور مرتب در آن نماز شرکت می¬کرد. یک وقتی هم ایشان نامی از اقای خوانساری بردند و از ایشان تجلیل کردند و از جمله کارهای مهم ایشان در آن دوران را اقامه¬ی نماز جمعه برشمردند.
این نماز جمعه همین¬طور برگزار می¬شد تا اینکه آیت الله بروجردی به قم آمدند و تدریس فقه را شروع کردند و بحثشان در باب صلاه، به نماز جمعه رسید و نظرشان این شد که اقامه¬ی نماز جمعه از شئون امامت و حکومت است، بنابرین نماز جمعه را باید امام معصوم (ع) اقامه نماید و چون در زمان غیبت امام به سر می¬بریم، پس این وجوب ساقط است.
از طرفی هم حضرت امام و بسیاری از اساتید که به درس آقای بروجردی می¬رفتند، تحت تأثیر این نظریه قرار گرفته و یا اگر هم قبول نداشتند، به احترام آقای بروجردی از شرکت در نمار جمعه آقای خوانساری امتناع کردند، مثل حضرت امام! لذا نماز جمعه آقای خوانساری خیلی خلوت شد، ولی ادامه داشت و پس از رحلت ایشان هم آیت‏الله العظمی اراکی اقامه آن را برعهده گرفتند. این نماز جمعه تا زمان پیروزی انقلاب ادامه داشت.
این مسجد از جمله اماکنی بود که سخنرانی¬های تند و انقلابی در آن صورت می¬گرفت. آیت¬الله سید حسن طاهری خرم¬آبادی در خاطرات خود بیان می¬کنند:
یک مجلس روضه¬ای در مسجد امام حسن عسکری (ع) بر پا می¬شد که توسط بازاری¬ها و دست-اندرکاران انقلابی، برگزار می¬شد. این مجلس از ابتدای دهه¬ی فاطمیه اول برپا بود و هر دهه یک نفر از گویندگان انقلابی منبر می¬رفت. مسجد امام پر می¬شد. حضرت امام هم ظاهراً برای هر منبری یک بار به مجلس روضه می¬آمدند. از جمله افرادی که منبر خیلی تند و خوبی داشت، حاج آقا انصاری شیرازی بود که یک شب ایشان در رابطه با مسائل انقلاب و نهضت صحبت می¬کرد که حضرت امام هم حاضر شدند. همان ایام کاپیتولاسیون بود، دو سه روز قبل یا بعد از سخنرانی امام بر علیه کاپیتولاسیون بود که امام برای شرکت در جلسه¬ی روضه مجدداً به مسجد امام حسن عسکری(ع) آمدند، هنگام بیرون آمدن ایشان، به قدری ازدحام شد که امام را به سختی از مجلس خارج کردند و شعارهای تند و کوبنده زیادی داده شد.
خانم مرضیه حدیده¬چی (دباغ) اولین ملاقات خود با حضرت امام را در این مسجد می¬داند و خاطره این ملاقات را چنین بیان می¬کند:
بالاخره رژیم با فشار افکار عمومی مجبور شد حضرت امام را آزاد نمایند. مردم گروه گروه، حتی از شهرستان¬ها به دیدن ایشان می¬رفتند. من هم اشتیاق زیادی داشتم تا به دیدار مرادم بروم. از حاج آقا دباغ (همسرم) خواهش کردم که مرا به قم و دیدار امام ببرد.
با اصرار من، به دو ساعت حضور در قم رضایت دادند و به سوی قم حرکت کردیم. آن روزها حضرت امام صبح¬ها و عصرها چند ساعتی ملاقات عمومی داشتند. متأسفانه ما زمانی وارد قم شدیم که گفتند ملاقات عمومی صبح تمام شده، با شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم، از طرفی وقت اینکه تا بعداز ظهر منتظر باشیم نداشتیم. رفتیم به زیارت حرم مطهر و بعدش به تهران بازگردیم. برای بازگشت به تهران، به خیابان پشت مسجد امام حسن عسگری(ع) رفتیم. راننده مینی¬بوسی داد می¬زد: تهران! تهران! چهار یا پنج نفر نشسته و منتظر بودند تا ماشین پر شده و حرکت کنند، ما هم نشستیم. از شیشه خیره به بیرون می¬نگریستم.
حدوداً ساعت دو بعداز ظهر راننده آمد و گفت: «آقای خمینی برای مجلس ختم شهدا به مسجد امام آمدند، هرکس می¬خواهد ایشان را ببییند، عجله کند، ما صبر می¬کنیم.» با شنیدن این حرف گویی دنیا را به من دادند، سراسیمه به سوی مسجد شتافتم. جمعیت زیادی بود و جلو نتوانستم بروم و همان دم در ایستادم. امام را در صدر مسجد دیدم! حاج آقا مصطفی در مجاورت آقا نشسته بود. از همان دور به آقا سلام کردم. این نخستین ملاقات من با آقا بود.
این مسجد هم¬اکنون ضمن حفظ بنای قدیمی، توسط حضرت آبت الله العظمی صافی گلپایگانی به شکل زیبایی در حال بازسازی و گسترش فضاست.
۶ـ مسجد امام حسن مجتبی(ع)
این مسجد که در ابتدای جاده قدیم قم ـ ‌تهران واقع است به همت شخص خیری به نام حاج یدالله رجبیان به شکل مجلل ساخته شده است.
این مسجد محل تجمع و استقبال عظیم مردم و مراجع و علمای قم از امام خمینی در بدو ورود ایشان به شهر مقدس قم پس از پانزده سال دوری از موطن خویش در تاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۵۸ بود. و امام خمینی، اولین ملاقات خود را با مراجع طراز اول قم در این مسجد انجام دادند.
آیت الله محمد یزدی در این باره نقل می¬کنند: امام در بدو ورود به قم در مسجد امام حسن(ع) واقع در جنب مدرسه آیت اللّه‏ خویی در نزدیکی‏های ترمینال کنونی، با آقایان مراجع که به استقبال امام رفته بودند، ملاقات کردند. مسجد مزبور در آن ایام هنوز نیمه کاره و مناره هایش ناقص بود.
امام بعد از اتمام ملاقات با مراجع به منزلی که برای اسکان ایشان در نظر گرفته بودیم، آمدند و بعد از آن قرار شد به مدرسه فیضیه بروند و نخستین سخنرانی شان را در آنجا ایراد کنند.
آقای توکلی بینا، از یارن امام و فعالین انقلاب که راننده و مسئول انتقال حضرت امام از تهران به قم بود، در خاطرات خود بیان کردند:
وقتی وارد جاده قدیم قم شدیم یک مقدار خیال مان راحت شد، ولی هرجا مردم می¬فهمیدند اتومبیل بنز حامل حضرت امام است، سر از پای نمی¬شناختند. مخصوصاً وقتی به حسن آباد رسیدیم، دیدیم که در اطراف خیابان مردم صف کشیده¬اند. در همین هنگام امام به من فرمودند: آقای توکلی! آهسته بروید. ایشان که در صندلی جلوی اتومبیل نشسته بودند با مردم سلام و احوالپرسی کردند و به احساسات آنها پاسخ گفتند تا اینکه به منطقه منظریه قم رسیدیم.
در پادگان منظریه چند دقیقه¬ای استراحت کردیم. دیدیم که جمعیت زیادی از قم برای استقبال حضرت امام آمده¬اند و امکان اینکه بگذارند اتومبیل حضرت امام حرکت کند نیست، بنابرین از یک دستگاه آمبولانس اتاق¬دار که همراه ما بود استفاده کردیم و حضرت امام را با آن از منظریه حرکت دادیم. آمبولانس¬های اتاق دار چون ارتفاع داشت هرچه جمعیت فشار می¬آورد، مشکلی پیش نمی-آمد.
در نزدیکی¬های قم، آیات عظام گلپایگانی، نجفی، شریعتمداری و مدرسین حوزه علمیه و تعداد زیادی از روحانیون و مردم علاقه¬مند به حضرت امام به مسجد امام حسن(ع) تشریف آورده بودند و منتظر تشریف فرمایی حضرت امام بودند. امام در مسجد امام حسن(ع) استراحت کوتاهی کردند و با آقایان مراجع و بزرگان و مدرسین حوزه علمیه و طلاب دیدار کردند و سپس به سمت قم حرکت کردیم و به محلی که منزل آیت الله یزدی در آن قرار داشت و برای ایشان در نظر گرفته شده بود تشریف فرما شدند.
روزنامه¬های عصر همان روز نوشتند: حضرت آیت الله شریعتمداری و حضرت آیت الله نجفی مرعشی و حضرت آیت الله گلپایگانی در خارج از شهر قم، مسجد امام حسن مجتبی(ع) به استقبال امام رفتند.
۷ـ مسجد روستای کاج و محمدآباد
حضرت امام هرگز دنبال ساخت و ساز ابنیه و مساجد و تکایا نبودند و معتقد بودند عمران مسجد که خداوند امر به آن کرده است با پرورش دادن مصلّی و نمازگزار صورت می‏گیرد نه با ساختن مصلّی و لذا تمام همت خود را در راه هدایت مردم و ساختن جامعه‏ای الهی به کار بردند. در خاطرات اصحاب امام ثبت است که ایشان به کسی اجازه استفاده از وجوهات برای ساخت مسجد و امثالهم را نمی‏دادند و می‏فرمودند: داشتن مسجد از نیازهای عمومی مردم است و خود مردم باید مسجد بسازند نه این که از وجوهات شرعیه برای ساخت آن مصرف شود. به همین جهت کمتر در مراسم کلنگ‏زنی یا افتتاح ابنیه شرکت می‏کردند. ولی یک مسجد حالت استثنا به خود گرفته و حضرت امام برای کلنگ‏زنی آن تشریف بردند. برای توضیح مطلب بهتر است تفصیل جریان را از زبان آیه‏الله محمد مومن که خود شاهد قضیه بوده‏اند بنویسیم:
«در یکی از روستاهای نزدیک قم، یکی از دوستان من که خود از شاگردان حضرت امام نیز بود، به امر تبلیغ دینی مشغول بود و از این رو مدام به آنجا می‏رفت. مردم این روستا به یک مسجد احتیاج داشتند و هنگامی که بحث ساختن مسجد در میان مردم روستا در گرفت، دو نفر از مالکان آنجا که از نظر مالی توانایی انجام آن را داشتند، داوطلب شدند. این دو نفر که خود به دلیل خصوصیاتی که از حضرت امام شنیده بودند، از مقلدان ایشان بودند، شرط خاصی را گذاشته بودند. آنها گفته بودند: «در صورتی ما این مبلغ را می‏پردازیم که حضرت امام بیایند و کلنگ مسجد را بزنند.
دوست روحانی من، مطلب را به وسیله داماد محترم امام، مرحوم آقای اشراقی، رضوان‏الله علیه، خدمت ایشان عرض کرد. حضرت امام فرمودند: «من که اهل این کارها نیستم.» اما واقعیت این بود که در آن روستا به وجود مسجد احتیاج بود و برای ساختن آن هم هیچ راهی غیر از کمک گرفتن از همان دو نفر مالک وجود نداشت. از این رو دوست بزرگوارم دوباره با آقای اشراقی صحبت کرد که بالاخره چه باید کرد و تکلیف چیست؟
آقای اشراقی به او گفت: «آنچه را که امام در مقابل آن خاضع است، وظیفه الهی است. اگرمسأله برای ایشان توضیح داده شود و احساس بفرمایند که وظیفه‏شان است و باید بروند، حتما می‏روند.»
به این ترتیب نزد امام رفتند و جریان روستا و احتیاج آن به مسجد و اعلام کمک مشروط آن دو مالک را به طور مفصل برای ایشان بازگو کردند. و بالاخره امام آماده رفتن شدند.
برای رفتن دو ماشین سواری تدارک دیده شد. در این سفر، من هم همراه حضرت امام(ره)بودم و مقصد، روستایی در جاده تهران به اسم کاج و محمدآباد بود. در این روستا مسجدقدیمی محقری بود که قرار بود در کنار آن زمینی در نظر گرفته و به زمین مسجد افزوده شود و به این ترتیب، مسجد بزرگی ساخته شود.
امام پس از ورود به روستا به همان مسجد قدیمی تشریف بردند و کلنگ مسجد را هم همان جا زدند. هنگامی که برای زدن کلنگ مسجد از میان جلسه‏ای که تشکیل شده بود، برخاستند تا بروند، به طرف جوانی که در کنار من نشسته بود، آمدند. اندکی مکث کردند و آهسته چیزی به او گفتند. الآن به یاد ندارم که خودم صحبت امام را شنیدم یا بعد، از آن جوان پرسیدم. در هر صورت امام به آن جوان فرمودند:
«این انگشتری که دستت است، اگر انگشتر طلاست، بیرون بیاور.»
۸ـ حجرات صحن حرم حضرت معصومه(س)
در اطراف صحن حرم حضرت معصومه حجراتی در ابعاد مختلف ساخته شده که مقابر بزرگان در آنها قرار دارد. این حجرات از قدیم الایام به عنوان محلی برای تدریس دروس اساتید مورد بهره‏برداری قرار گرفته است. هر استاد به تناسب تعداد شاگردان خود در این حجرات به تدریس مشغول شده است. حضرت امام نیز در اوایل دوران تدریس خود از این حجرات استفاده می‏کرده‏اند، ولی نکته جالب توجه این است که بر خلاف عرف شایع و معمول بین مدرسان که همگی به دنبال جذب شاگردان بیشتر هستند و به تناسب افزایش تعداد شاگردان اماکن وسیع¬تری را در نظر می‏گیرند، حضرت امام سعی می‏کردند حجره محل تدریس کوچک باشد و به اندازه‏ای وسعت داشته باشد که فقط تعداد محدودی از شاگردان که از لحاظ درک و فهم مطالب عرفانی و فلسفی مورد تأیید هستند بتوانند شرکت کنند. در این خصوص مناسب است به خاطرات حجت‏الاسلام والمسلمین علی دوانی توجه کنیم که از قول حضرت امام نقل می‏کنند:
وقتی من در صحن حضرت معصومه(ع) حکمت، درس می‏گفتم، حجره‏ای را انتخاب کرده بودم که حدود ۱۷ نفر جا داشت. عمداً چنان جایی را انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند. به آنها که می‏آمدند و افراد خاص و شناخته شده‏ای بودند هم می‏گفتم درس مرا بنویسید و بیاورید. اگر دیدم فهمیده‏اید، اجازه می‏دهم بیایید و گرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمی‏کنید و باعث زحمت خواهید شد. هم زحمت خودتان و هم زحمت من! چون خواهید گفت که ما پیش فلانی فلسفه خوانده‏ایم.
بخش دوم: مدارس علمیه
۱ ـ مدرسه دارالشفاء
مدرسه دارالشفاء که متصل به مدرسه فیضیه است، در زمان صفویه ساخته شده است. یعنی اصل بنای این مدرسه به ۵۰۰ سال پیش بر می¬گردد، حدود سال ۱۰۲۴ ق، و در سال ۱۰۵۸ ق، توسط میرزا تقی خان اعتماد الدوله، صدر اعظم شاه عباس دوم توسعه یافته است و در سال حدوداً ۱۱۸۶ش، برابر با ۱۲۱۴ق، توسط فتحعلی شاه قاجار تغییر شکل داده شد.
در گذشته نام سابق مدرسه، «مدرسه فتحعلی شاه» بوده، تا اینکه در سال۱۲۶۹ش، برابر با ۱۳۰۷ ق، کامران میرزا آن را تعمیر و نامش را دارالشفا قرار داد. پس از تشریف فرمایی آیت¬الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه به قم و با توجه به عدم گنجایش مدرسه فیضیه، ایشان مدرسه دارالشفا را نیز جهت اسکان طلاب اختصاص داد. تا آنکه در زمان آیت¬الله بروجردی به صورت دو طبقه درآمد که افزون بر شصت حجره داشت. از آن زمان به بعد تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی به همان شکل باقی مانده بود.
این مدرسه پس از پیروزی انقلاب و در عهد امام خمینی، در سال ۱۳۶۱ ش، به کلی تخریب و از نو در زمینی به مساحب ۷۰۰۰ متر مربع و براساس آخرین یافته¬های علمی و مهندسی و با معماری سنتی اسلامی تحت اشراف مرحوم آیت¬الله حسینعلی منتظری طی ده سال تجدید بنا شد. بنای جدید دارای سه بخش آموزشی در چهار طبقه، اداری در پنج طبقه و حجرات که دارای ۲۰۰ حجره و با ظرفیت اسکان ۴۰۰ طلبه است، می¬باشد.
دارالشفا از یک طرف به مدرسه فیضیه و از طرف دیگر به خیابان حضرتی متصل است.
این مدرسه مدت مدیدی مسکن و مأوای حضرت امام بوده و ایشان پس از ورود به قم و حضور در مدرسه فیضیه به حجره‏ای وارد شدند که مشترک بوده و به جهت این که به دنبال حجره‏ی انفرادی بوده‏اند، پس از چندین بار حجره عوض کردن عاقبت در مدرسه دارالشفاء حجره مورد نظر خود را پیدا می‏کنند. چنانکه خود نیز تصریح فرموده¬اند، در سال ۱۳۰۱ش، برابر با ۱۳۴۰ ق، در این مدرسه اقامت داشتند و هم اکنون نیز بر اساس ساختار و موقعیت قبلی حجره امام، یکی از حجرات به نام ایشان مشخص شده است. حضرت در توصیف این مدرسه می¬فرمایند: «اینجانب در زمانی که ساکن مدرسه دارالشفا بودم، مدتها فلسفه تدریس می¬کردم.»
همچنین ایشان در یکی از سخنرانی¬های خود از خاطرات تلخ و شیرین ایام حضور خود در این مدرسه، داستان¬هایی را بیان کرده¬اند که گویای حاکمیت جو خفقان و اختناق دوره رضاشاهی است.
در یکی دیگر از بیانات خود می‏فرمایند:
صبح که می‏شد قبل از آفتاب این طلبه‏های اهل علم باید فرار کنند بروند در باغات و شب برگردند توی حجره‏هایشان. شما نمی‏دانید که به ما چه گذشت در این زمان‏ها. من در مدرسه دارالشفاء حجره داشتم. رفقای ما یک عده‏ای بودند و آنجا مجتمع می‏شدند و می‏نشستند و درد دل می‏کردند، چند روز که این اجتماع بود یک شخصی (که خدا از او بگذرد) آمد نشست اینجا و گفت که خوب است که اینجا اجتماع نکنید که چطور و فلان. با ملایمت گفت، رفقا هم با شوخی با او صحبت کردند و رفت. فردا یک نفر کارآگاه آمد، ایستاد دم در، گفت که آقایان اینجا نباید باشند اگر باشند چه خواهد شد. که از فردا ما نتوانستیم. چندنفر جمعیت هفت، هشت نفر بود اجتماع نبود ما نتوانستیم این پنج شش نفر، هفت هشت نفری که بودیم در مدرسه دارالشفاء در آن حجره بمانیم، صبح که می‏شد یواش می‏رفتیم در منزل یکی از آقایان آنجا یا مثلاً دوره آنجا مجتمع می‏شدیم و با هم درد دل می‏کردیم. به همه بد گذشت و سخت گذشت.»
این مدرسه همانند مدرسه فیضیه کانون تجمع طلاب و فداکاری آنان در دفاع از اسلام و تشیع بوده است و در پیروزی نهضت اسلامی مردم مسلمان ایران و انقلاب اسلامی سهم بسزایی داشته است چنانچه حضرت امام، مبارزات طلاب این مدرسه را نشانه رشد آنان می¬داند، هر چند گرفتار زجر و ضرب و جرح و حبس در زندان¬ها شوند.
دارالشفاء در حال حاضر دارای خوابگاه، خانه مطبوعات، صندوق پرداخت شهریه، بانک اطلاعات کامپیوتری و ... جهت سرویس دهی به طلاب حوزه علمیه می‏باشد. همچنین ساختمان اداری مرکز مدیریت حوزه علمیه قم نیز در این مدرسه قرار دارد.
هم اکنون نیز ضمن اینکه مرکزی جهت تحصیل علوم و معارف آل محمد است، کانون تجمعات طلاب در مناسبت¬های مختلف است. از طرفی یکی مدرس¬های آن محل تدریس خمینی جوان، یادگار امام، حجت الاسلام و المسلمین حاج سید حسن آقا خمینی می¬باشد.
۲ ـ مدرسه فیضیه
این مدرسه از بناهای عهد صفویه است که به عنوان پایگاه نمادین روحانیت شیعه محسوب می-شود. در ابتدا تحت عنوان مدرسه آستانه معروف بوده است، به دستور شاه طهماسب اول در عهد صفویان بنا نهاده شده و مکان تربیت، تحصیل و تدریس فقهای بزرگ و نامداری بوده و هست که در طول حیات خود، خدمات شایانی به اسلام و تشیع و فقاهت کرده¬اند. مدرسه فیضیه در دو برهه مورد حملات وحشیانه دژخیمان رژیم استبدادی پهلوی قرار گرفت: یک نوبت در دوم فروردین ۱۳۴۲ ش، مصادف با سال¬روز شهادت امام صادق(ع) که ایادی ساواک با هجوم ناجوانمردانه خود زدند و کشتند و رفتند. امام پس از این واقعه در موضع¬گیری شدیداللحن خود نسبت به رژیم پهلوی سخنرانی کرده و چنین فرمودند: «شاه¬دوستی یعنی غارتگری...»؛ نوبت دوم در هفدهم خرداد ۱۳۵۴ ش که در آن نیز طلاب زیادی مورد ضرب و شتم جلادان رژیم قرار گرفتند و پس از آن مدرسه فیضیه تا پیروزی انقلاب تعطیل شد.
به حق می¬توان مدرسه فیضیه را یکی از کانون¬های اصلی شکل¬گیری انقلاب اسلامی ایران دانست و ارتباطی وثیق با امام و فعالیت¬های علمی و سیاسی ایشان دارد. ایشان در مدرسه فیضیه حجره (حجره شماره ۲۳) داشته و تا سال ۱۳۲۵ ش، در آنجا اقامت داشتند،‌و نیز به تدریس اخلاق از سال ۱۳۱۵ ش، به مدت هشت سال پرداختند. حضرت امام سخنرانی پرشور خود در عصر عاشورای ۱۳۴۲ ش، را در این مدرسه ایراد فرمودند.
بعدها حضرت امام در سخنرانی خود اشاره کردند: «پانزده خرداد از همین مدرسه شروع شد.»
همچنین ملاقاتهای عمومی ایشان پس از پیروزی انقلاب و بازگشت به قم، تا مدتی در مدرسه فیضیه صورت می¬گرفت.
ناگفته نماند که نام فیضیه پس از پیروزی انقلاب، شهرت جهانی یافت. این مکان پس از توسعه و نوسازی¬های متعدد، هم اکنون ۳۵۳۰ متر مربع مساحت دارد و از یک طرف به دارالشفا و از طرفی به آستانه و از سویی دیگر به صحن حرم مطهر راه دارد و دارای یک¬صد حجره می¬باشد.
شاگردان و دوستان حضرت امام از آن دوران خاطرات جالبی دارند. آیت‏الله جبل عاملی در خاطرات خود چنین می‏گویند:
«زمانی عده‏ای از دراویش آمده بودند و بعضی از حجره‏های مدرسه فیضیه را به قصد اقامت تصرف کرده بودند. بیرون راندن آنها با اشکالاتی روبرو شده بود. امام در این قضایا حریف بودند. ایشان بعد از مشاجره با دراویش، سیلی محکمی به گوش یکی از آنها زدند و همین مقدمه بیرون راندن آنها شد و آنها را از مدرسه بیرون کردند.»
امام به این مدرسه و حضور در آن عشق می‏ورزید به طوری که در یکی از سخنرانی‏های خود به کتیبه‏ای که قبلا بر سر در فیضیه نصب شده بوده است اشاره کرده و می‏فرمایند:
«در این مدرسه فیضیه اگر یک وقت ملاحظه کنید آن دری که از مدرسه فیضیه می‏خواهد وارد بشود به صحن مطهر حضرت معصومه، یک کتیبه داشت، من حالا سی سال است ندیدم آن را، یک کتیبه آنجا دارد آن کتیبه را آن وقت که ما در مدرسه بودیم گفتند که یک عده‏ای ازکارشناس‏های خارج آمدند و اینها را بررسی کردند و گفتند این را در هیچ جای دیگر نمی‏توانند درست کنند برای این که این مرکب از چند جور رنگ هایی هست که هر کدامشان یک پخت خاص دارد که اگر کم و زیاد بشود فرق می‏کند. یکیش چند درجه حرارت می‏خواهد، یکیش چند درجه حرارت و این جوری این‏ها درست کردند. آن وقت کارشناس‏های ما و صنّاع ما طوری درست کردند که این چند جور حرارت را طوری درست کردند که روی اینجا خراب نشده، آنها نقل کردند که گفتند که این اصلاً قابل قیمت کردن نیست برای این که دنیا دیگر نمی‏تواند این را درست کند.»
بنابراین فیضیه را باید جدای از دیگر مراکز قم مورد بررسی و معرفی قرار داد و هر گوشه آن به نوعی مرتبط با امام است. مدرس فیضیه، صحن فیضیه، حجرات فیضیه، مدخل ورودی صحن حضرت معصومه به فیضیه و...
الف ـ مدرسِ مدرسه فیضیه
یکی از اماکنی که حضرت امام در آن به تدریس اشتغال داشتند، مدرسی است که امام در آن درس اخلاق می‏گفتند. مرحوم آیت‏الله محمد رضا توسلی در خاطرات خود در خصوص درس اخلاق امام می‏گویند:
«هنگامی که رضا خان دستور داد حجاب از بین برداشته شود، مجالس وعظ و روضه و تعزیه از بین بروند و همه معممان عمامه از سر بردارند، هیچ کس جرأت نکرد که پاسخی به عمل او بدهد. در آن زمان تنها کسانی حق عمامه بر سر گذاشتن داشتند که جواز تدریس درحوزه علمیه قم را گرفته بودند. در آن شرایط حضرت امام در مدرسه فیضیه قم، درس اخلاقی گذاشتند که در جلسه‏های آن، مردم را موعظه و نصیحت می‏کردند. کم‏کم عده حاضران در این جلسه‏ها فزونی گرفت و علما و بازاری‏ها و حتی مردم عادی از شهرهای مختلف برای شرکت در این درس خود را به قم می‏رساندند. کار به جایی رسید که مأموران رضاخان، طبق نقشه‏ای حساب شده، به مدرسه ریختند و تقاضای تعطیل درس را کردند. امام فرمودند:
من تعطیل نمی‏کنم. اگر شما بیایید و جلوگیری کنید، من دیگر تکلیف ندارم. اما تا وقتی که من قدرت داشته باشم، تکلیف ایجاب می‏کند که این درس را ادامه بدهم.
سرانجام درس به مدرسه مرحوم حاج ملاصادق، یکی از مدارس دور افتاده قم، منتقل شد. در ابتدای ورود من به قم، این درس در روزهای پنجشنبه و جمعه در مدرسه فیضیه ادامه داشت. حدود هشت سال این درس ادامه پیدا کرد. بعد افرادی که نظیر آنها در هر صنفی پیدا می‏شود، کسانی که نمی‏توانستند ببینند که انسانی چنین در قلب‏های مردم نفوذ پیدا کرده است، به بهانه‏های مختلف کار می‏کردند که درس اخلاق تعطیل شود. به این صورت که اعلام می‏کردند: «امروز در این مجلس، روضه‏خوانی داریم.» و در سر کلاس درس، مرتب فاتحه می‏خواندند. به این ترتیب، کاری کردند که امام درس را تعطیل کردند. در هنگام تشکیل شدن کلاسها، قبل از ایام حوزه، طلبه‏ها را نصیحت می‏کردند:
«خودتان را مهذب کنید. تهذیب اخلاق قبل از علم تهذیب است و اگر انسان بخواهد از علمش استفاده کند، اول باید مهذب شود.»
در درس اخلاق امام علاوه بر طلبه‏ها و اهل علم، دیگر طبقات مردم هم شرکت می‏کردند. گاهی اوقات سخنان حضرت امام چنان اثر می‏گذاشت که اشک‏ها بر روی گونه‏ها جاری می‏شد و صداها به گریه بلند می‏شد.
یکی از روزها، هنگام ورود امام، زیلویی به عرض یک متر سر راهشان انداخته بودند. امام کفشهای خود را درآوردند که از روی زیلو عبور نکنند. در همان هنگام یکی از طلبه‏ها که ازعلاقه‏مندان درس امام بود وارد شد و از روی زیلو عبور کرد. امام به ایشان فرمودند:
«با کفش وارد نشوید، این مخصوص نماز است.»
ب ـ حجره مشترک استاد مطهری و آیت الله منتظری
یکی از اماکنی که در فیضیه واقع است و با یاد و نام امام عجین شده است، این حجره است. امام مدتهای مدیدی درس اختصاصی برای این دو نفر شخصیت ارائه می‏کردند و دیگر طلاب ساکن در فیضیه شاهد رفت و آمد دائم امام و رابطه خاص این دو طلبه با امام بودند. امام درتربیت این دو نفر سعی و تلاش وافری داشتند و علاوه بر رابطه استادی و شاگردی رابطه عاطفی و قلبی هم داشتند حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی در خاطرات خود در این خصوص می‏فرمایند:
«در همان اوایل طلبگی می‏دانستم که ایشان درس خارج اصولی را برای اولین بار درمدرسه فیضیه شروع کرده‏اند. کسانی که در این درس شرکت می‏کردند، از چند نفر تجاوز نمی‏کرد از جمله مرحوم استاد شهید مطهری، آیت الله منتظری و یکی دو نفر دیگر که الان درست آنها را به خاطر ندارم.»
ج ـ مدخل ورودی مدرسه فیضیه؛ سکوی محل سخنرانی عصر عاشورای ۴۲
مدرسه فیضیه چهار درِ ورودی دارد. که یک درِ آن به صحن حرم حضرت معصومه باز می‏شود و خروج امام از مدرسه فیضیه در روزی که سخنرانی مهیج و پرشور عصر روز عاشورای سال ۱۳۴۲ بود از این در، صورت گرفت که آن سخنرانی در خاطر کلیه افرادی که در آن مجلس حضور داشتند باقی مانده است.
آیت¬الله سید حسن طاهری خرم¬آبادی در این باره نقل می¬کنند:
برای انصراف امام از سخنرانی عصر عاشورای (۱۵ خرداد) سال ۴۲، همه تلاش کردند، ولی قبول نکردند. اصرار علما هم فایده¬ای نداشت. در نهایت امام به طرف مدرسه فیضیه حرکت کردند. اول از درب منزل با تاکسی تا چهار راه شهدا آمدند، ولی فشار و ازدحام جمعیت مانع ادامه حرکت شد و هر آن احتمال خطر می¬رفت، لذا ادامه راه تا فیضیه را به اجبار از ماشین فولکس واگن روباز استفاده کردند. جمعیت موج می¬زد و دستجات عزاداری عاشورا از تمام نقاط کشور و خود قم اطراف ماشین را گرفته بودند.
امام وارد مدرسه فیضیه شدند و در قسمت جنوبی آن در سکوی درب به طرف حرم مستقر شدند و نشستند و پس از سخنرانی آقای شیخ علی اصغر مروارید، آن سخنرانی آتشین و تاریخی را ایراد نمودند.
مرحوم آیت الله عبدالمجید ایروانی نیز در خاطرات خود می¬گوید:
روز پانزده خرداد که امام در مدرسه فیضیه آن سخنرانی را ایراد فرمودند با آن سیل جمعیتی که از تمام شهرهای دور و نزدیک به قم آمده بودند شاید یک ساعت طول کشید که به واسطه ازدحام جمعیت، امام از در فیضیه تا آن سکو که محل سخنرانی ایشان بود رسیدند، آن هم به این صورت که مردم به نوعی امام را روی دست می آوردند.
پس از سخنرانی ما خوف این را داشتیم که بر اثر فشار زیاد مردم خدای نکرده عارضه یا کسالتی برای امام پیش بیاید. لذا تصمیم گرفتیم که در مراجعت، امام را از دری که بین مدرسه و حرم بود به بیرون ببریم. به آقا عرض کردیم شما از این در تشریف ببرید. فرمودند: نه خیر از همان طرف که آمدم باید بروم. به آقای اشراقی متوسل شدیم، که به ایشان عرض کرد، باز امام فرمودند: نه خیر از اینجا باید بروم.
ما متوجه نبودیم نظر امام چیست، نظر ایشان شاید این بود که یک وقت عده¬ای خیال نکنند امام این حرفهای تند را زد و از آن طرف در رفت. بالاخره دوستان توصیه کردند که آقا همه شما را می-شناسند که کسی نیستید که حرفی را بزنید و بروید، غیر از اینها تمام خیابانها پر از جمعیت است و ماشین اصلاً راه نمی¬تواند برود! بالاخره امام پذیرفتند. از در که خارج شدند عده¬ای برای زیارت امام فشار آوردند که به دنبال ایشان بیایند. چند نفر از افراد بسیار قوی و متدین تهران پشت سر امام زیر بغل ایشان را گرفتند که سریع امام را از مسجد اعظم به پل آهنچی برسانند تا از آنجا سوار ماشین شوند، اما امام با عصبانیت دستهایشان را فشار دادند و فرموند: مگر عروس می¬برید؟ بروید کنار.
هم اکنون این سکو و جایگاه بدون تغییر و با همان حالت قبلی در مدرسه وجود دارد.
د ـ صحن فیضیه
حضرت امام پس از بازگشت از تبعید و حضور پیروزمندانه در شهر قم به جهت کثرت مراجعات و تعداد زیاد دیدارکنندگان، ملاقاتهای عمومی خود را به مدرسه فیضیه انتقال دادند. و هر هفته روزهای پنجشنبه و جمعه افراد کثیری که به شوق دیدار امام به این شهر سفر می¬کردند در این مدرسه امام را زیارت می¬کردند و این برنامه تا زمانی ادامه یافت که چند نفر از ملاقات کنندگان بر اثر کثرت جمعیت و ازدحام بیش از حد مصدوم و برخی فوت شدند. و امام به واسطه اینکه به مردم آسیبی نرسد ملاقاتهای خود در فیضیه را تعطیل کردند. آیت¬الله محمد یزدی در خاطرات خود می¬گوید:
اولین روزی که حضرت امام آمدند فیضیه و در جایگاه قرار گرفتند، صحن فیضیه مملو از جمعیتی بود که از سراسر کشور آمده بودند. با تراکم زاید الوصف صحن‌های مسجد اعظم، کوچک و بزرگ حرم؛ میدان آستانه و خیابانهای اطراف مملو از جمعیت بود. همه آماده شنیدن سخنان حضرت امام بودند. من در کنار ایشان ایستاده بودم. آن نورانیت و شور و نشاطی را که آن روز در چهره ایشان دیدم، هرگز ندیده بودم و پس از آن هم ندیدم. نگاه عمیق و پرمعنایی به این جمعیت متلاطم و سر و صدا و ابراز محبتها داشتند. یکی ـ دو بار عرض کردم: «حضرت عالی شروع بفرمایید، مردم ساکت می‏شوند.» یک وقت ایشان به من فرمودند: «کمی صحبت کن.» من که هیچ آمادگی نداشتم و خود را در حد صحبت در چنین شرایطی نمی‏دیدم، تعجب کردم و ساکت شدم. مجدداً فرمودند: «کمی صحبت کن.» ناچار مقداری صحبت کردم. یادم است وقتی در راه پله‏های کتابخانه به طرف جایگاه می‏رفتم، مرحوم شهید عراقی ایستاده بودند. به من گفت: «فلانی! این جوری می‏خواهید از آقای خمینی حفاظت کنید؟ این چه وضعی است؟ چطور می‏شود از ایشان حفاظت کرد؟»
گفتم: «آقای عراقی! اینجا قم است، با تهران فرق می‏کند و همه ما هر کدام یک محافظیم، مهم نیست، شما نگران این مسئله نباشید.» گفت: «تا ببینیم، ولی به نظر من اینجا خیلی درهم و برهم است.»
گفتم: «به شما قول می‏دهم، خاطرتان جمع باشد.» البته پیش بینی‏های لازم همه انجام شده بود. حتی پزشک و وسایل پزشکی هم با همکاری پزشکان قم برای امام آماده شده بود. به هر صورت به جایگاه امام آمدم. به قدری جمعیت موج برمی داشت و ولوله و سر و صدا بود که امکان صحبت نبود. بلندگو هم آماده شده بود. حیاط فیضیه و بلندگوهای بیرون همه مرتب شده بود. اولین صحبت عمومی امام در قم می‏خواست انجام بگیرد. خودم معتقد بودم که تا صحبت نشود، آرامش به وجود نمی‏آید که امام بتوانند صحبت کنند. بسم اللّه‏ گفتم و صحبت کردم. البته فهمیدن اینکه چه کسی می‏گوید، غیر ممکن بود. بعدها برای من گفتند که بلندگوهای بیرون به تدریج محیط را آرام کرد تا کم¬کم حیاط، صحن، مسجد اعظم و مدرسه فیضیه آرام شد. شاید حدود بیست دقیقه امام شروع به صحبت کردند. آن خطابه تاریخی و پرمحتوا و مشخص کننده خط آینده انقلاب را ایراد فرمودند. در همان جلسه جا خوردم وقتی این جمله را از امام شنیدم:
«تصور نشود انقلاب تمام شده است، انقلاب تازه شروع شده است.»
در پایان این سخنرانی اولین ملاقات جامعه مدرسین به شکل دسته جمعی در حجره کنار کتابخانه که به منظور استراحت کوتاه امام و این قبیل ملاقاتها آماده شده بود، انجام شد که امام مطالب کلی و جامعی را برای دنبال کردن حرکت انقلاب بیان فرمودند.
حضرت امام در نخستین سخنرانی خود در مدرسه فیضیه پس از پیروزی انقلاب، پس از ۱۴ سال دوری، به تبیین مبارزات ملت و برنامه¬ها واهداف نظام جمهوری اسلامی پرداخته و فرمودند: «ما باکی از شهادت نداریم... مهم این است که این خرابه¬هایی که برای ما گذاشته¬اند به همت والای شما، با همت عظیم ملت بزرگ ایران، این خرابه از سر آباد شود و...»
۳. مدرسه حاج ملاصادق
در خیابان چهارمردان قم که هم اکنون به خیابان انقلاب معروف است، مدرسه¬ی قدیمی وجود داشت به نام «مدرسه علمیه حاج ملاصادق.» که مدتی محل تدریس درس اخلاق امام بوده است. این مدرسه به علت فرسودگی بعداز انقلاب اسلامی تخریب و ضمن حفظ معماری سنتی تجدید بنا گردید و هم¬اکنون یکی از مدرسه¬های زیبا و فعال حوزه علمیه قم است.
یکی از آثار پرارزش و اخلاقی و عرفانی حضرت امام «شرح چهل حدیث» یا همان «اربعین حدیث» است. حضرت امام این کتاب را حدوداً در ۳۸ سالگی، سال ۱۳۱۸ ش (۱۳۵۸ ق) به رشته تحریر درآورده است. مولف بزرگوار، پس از آن که مطالب آن را در مدرسه فیضیه و مدرسه ملاصادق قم (پس از آنکه ماموران شهربانی رضاخان از ادامه تدریس آن در فیضیه جلوگیری کردند) برای دهها نفر از شاگردان فرزانه خود و بازاریان متدین تدریس فرمود، دست به نگارش آن زد.
این کتاب، در یورش ماموران ساواک شاه به منزل امام خمینی در سال ۱۳۴۲ ش، (در۱۳۸۳ق) به یغما رفت و سالیان بسیار از آن خبری نبود، تا اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نسخه¬ای از آن که متعلق، به مرحوم آیه الله آخوند ملاعلی معصومی همدانی بود، به دست آمد و بارها به چاپ رسید.
در زمان آیت حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم، مدرسه حاجی ملاصادق ۲۵ حجره و ۴۵ محصل علوم دینی‌ داشت.
حضرت امام پس از آنکه به سببب فشارهای حکومت رضاخان و بعضی از مقدس¬نماها و کج اندیشان درس خود را از مدرسه فیضیه به آن محل انتقال دادند، مخالفان به این محل هم راضی نشدند و آن درس را هم به بهانه¬ای تعطیل کردند.
آیت الله سبحانی در این خصوص چنین نقل می¬کنند:
اولین درسی که پس از درگذشت مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از طرف طلبه¬ها و فضلا و شخصیت¬های فهمیده با استقبال روبرو شد، درس اخلاق امام بود. این درس در عین اینکه بُعدی اخلاقی و عرفانی داشت، از مسائل سیاسی نیز دور نبود، به همین دلیل شهربانی قم درس را تعطیل کرد. حضرت امام نیز حوزه درس را به مدرسه ملاصادق منتقل کردند. بخشی از نتایج این درس، کتاب اربعین ایشان است که خلاصه بحث¬های اخلاقی خود را نگاشته¬اند. روزی از ایشان سوال کردم: برای درس اخلاق از چه کتابهایی بهره می¬گیرید؟
فرمودند: قرآن و کتابهای حدیث. یادآور شدم: احیاء العلوم؟ فرمودند: در آغاز کار مراجعه کردم، ولی شیوه بحث¬های آن را نپسندیدم.
بخش سوم: منزل های مسکونی
۱ ـ منازل استیجاری امام در قم
بر اساس خاطرات و بیاناتی که از خود حضرت امام و نزدیکان و یاران ایشان باقی است و یا شفاهاً گفته می¬شود، حضرت امام پس از ازدواج در تهران و انتقال به قم در خانه اجاره¬ای سکونت کردند و از آذر ماه سال ۱۳۰۹ ش، تا سال ۱۳۲۵ ش که منزلی را خریداری می¬کنند، حدوداً ۱۶ سال مستأجر بوده و در خانه¬های متعددی به صورت اجاره¬ای اقامت داشتند. در خاطرات از سه تا ۷ خانه گفته شده است، اما آنچه قریب به یقین است، حداقل سه خانه بوده است.
همسر گرامی حضرت امام در خاطرات خود نقل می¬کنند:
«امام بعداز ازدواج چند تا خانه اجاره¬ای عوض می¬کنند تا اینکه در سال ۱۳۲۵ این خانه یخچال قاضی را بعداز مدتی اجاره نشینی در آن، خریداری می¬کنند.
در یکی از منابع آمده است: سید مصطفی خمینی، اولین فرزند حضرت امام در ۲۱ آذر ۱۳۰۹ ش (ماه رجب ۱۳۴۹ ق) در محله الوندیه قم در منزل اجاره ای دیده به جهان گشود.
همسر حضرت امام در بخشی دیگر از خاطراتشان می¬گویند: احمدآقا در روز ۲۴ اسفند ۱۳۲۴ ش، متولد شد. در آن زمان منزل ما در پارک اتابکی بود که اکنون جزو مدرسه حجتیه است. احمد چهار ماهه بود که به منزل جدید خود در یخچال قاضی رفتیم و آن را اجاره کردیم و بعداً آن را خریدیم.
علاوه بر خانه¬های اجاره¬ای پیش از خرید منزل، بعداز آغاز نهضت به رهبری حضرت امام و حضور گسترده و مستمر مردم در بیت امام، بخصوص در ایام عزاداری¬ها، حضرت امام منزل چسبیده منزل خودشان را (که بعدها صاحب¬خانه منزل را وقف کرده و آیت الله العظمی گلپایگانی آن را تبدیل به مدرسه نمود و در حال حاضر نیز مدرسه است.) مدتی اجاره کردند. این منزل را به عنوان اندرونی و برای استراحت خانواده به مدت ۷ ماه در اجاره داشتند.
دستگیری ۱۵ خرداد ایشان در سال ۴۲ از همین منزل اجاره¬ای حاج آقا مصطفی بوده و دستگیری و تبعید امام در سال ۴۳ از منزل چسبیده به بیت انجام می¬گیرد.
پس از آزادی حضرت امام از زندان و حصر ایشان در منطقه قیطریه و ورودشان به قم، دوران جدیدی از آزمون صبر و تحمل خانواده، به ویژه همسر امام آغاز گردید، چراکه منزل ایشان محل هجوم سیل عاشقان و دلسوختگان امام قرار گرفت. ساعتی نبود که خانه خالی از جمعیت باشد. از طرفی حضور گاه و بی¬گاه مخفی و علنی نیروهای امنیتی رژیم در بیت حضرت امام مشکل و فشار را بر خانواده مضاعف می¬کرد، لذا از طرف امام منزل چسبیده به بیت را اجاره کردند و با مجوز صاحب منزل با خراب کردن قسمتی از دیوار متصل به منزل امام می¬کنند تا خانواده در آنجا مستقر شوند.
در این باره همسر حضرت امام در خاطراتشان تعریف می¬کنند:
بعداز آزادی آقا از زندان، حدود ۷ ماهی در قیطریه تهران در منزلی به صورت حصر به سر می¬بردیم تا اینکه فروردین ۴۳ به قم رفتیم. همه¬ی خانه را مردها گرفته بودند و شلوغ بود، لذا یک خانه متصل به منزل خودمان را اجاره کرده و دری هم باز کردند و متصل شد به منزل و ما در این منزل مستقر شدیم. از فروردین ماه ۴۳ تا ۱۳ آبان همان سال که مجدداً آقا دستگیر و تبعید شدند در همین منزل اجاره¬ای بودیم.
و در جای دیگر می¬گویند:
در سال چهل و دو به خاطر دارم که بعد از مدتی من و آقا مصطفی به نجف و کربلا رفتیم و در آنجا شنیدیم که ایران شلوغ شده است. آقا مصطفی دلواپس شد و گفت: «برگردیم ایران.» وقتی برگشتیم، خانه پر از جمعیت بود و ما به منزل آقا مصطفی رفتیم. حیاط خانه آقا مصطفی مثل قهوه خانه شده بود. روزهای بعد کم کم شلوغی زیاد شد و آقا سخنرانی عصر عاشورا را ایراد کردند. آن شب در خانه صدای همهمه پیچیده بود که ناگهان به در خانه لگد زدند. ما همه در حیاط خوابیده بودیم. آقا رفتند و گفتند: لگد نزنید، آمدم. بعد عبا و قبایشان را پوشیدند. آنها هم در را شکستند و ریختند داخل خانه و ایشان را بردند.
۲. بیت امام و محله یخچال قاضی
بیت حضرت امام که باید به حق آن را خانه انقلاب نامید، در محله یخچال قاضی قم واقع است و تقریباً‌ سیصد متر مربع مساحت دارد و در حدود سال ۱۳۲۵ ش، توسط شخص حضرت امام خریداری شده است. این خانه حدود یکصد سال قدمت دارد و مهندسی آن بسیار ساده و عاری از هرگونه تزئینات است.
حضرت امام پس از ازدواج با خانم خدیجه (قدس ایران) ثقفی در رمضان سال ۱۳۰۷ ش، به مدت چندین سال مستأجر بوده و در منازل متعددی (تا هفت منزل نقل شده) به صورت استیجاری زندگی کرده¬اند و در همین منزل نیز ابتدا به صورت اجاره¬ای ساکن بودند سپس آن را خریداری نمودند.
بیت حضرت امام همزمان با آغاز فعالیت¬های سیاسی ایشان بر علیه رژیم استبدادی پهلوی، کانون این مبارزات واقع شد. ایشان سخنرانی معروف خود بر ضد لایحه انجمن¬های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ ش، را در این مکان ایراد کردند. همچنین آخرین سخنرانی امام در این خانه، مربوط به موضع¬گیری شدیداللحن امام در ۴/۸/۱۳۴۳ ش، نسبت به تصویب قانون کاپیتولاسیون بود که با عبارت «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز شد و در ادامه فرمودند: «قلب من در فشار است... ایران دیگر عید ندارد... ما را فروختند... عظمت ایران از بین رفت.» به دنبال این سخنرانی، رژیم پهلوی در تاریخ ۱۳/۸/۱۳۴۳ ش، امام را دستگیر و بلافاصله به تهران و از آنجا به ترکیه تبعید کرد.
بیت شریف امام که همواره مأمن و ملجأ خداجویان و انقلابیون بوده است، پس از انقلاب و حتی پس از ارتحال جانگداز و ملکوتی حضرت امام نیز زیارتگاه عاشقان امام و انقلاب می¬باشد.
این بنا در سازمان میراث فرهنگی در شمار آثار ملی به ثبت رسیده است.
شاگردان و یاران حضرت امام خاطرات جالب و زیادی از امام و وقایع و حوادث رخ داده در این منزل تعریف می¬کنند.
حجت الاسلام والمسلمین امام جمارانی، از یاران قدیم امام به نقل از خود حضرت امام می¬گویند: یک خاطره¬ای که از خود حضرت امام در باره خانه¬های اجاره¬ای ایشان شنیدم این است که، امام می¬فرمود: در خانه¬ای که نزدیک به شش ماه در آن ساکن بودیم (همان بیت یخچال قاضی)، صاحب-خانه گفت: باید خانه را تخلیه کنید، می¬خواهم خانه را بفروشم به پولش نیاز دارم. من هم پولی که بتوانم آن را خریداری کنم نداشتم. فقط سه هزار تومان ذخیره داشتم. [قیمت منزل نزدیک به ۱۲ هزار تومان بود.] شب که به خانه آمدم به خانم گفتم: باید خانه را تخلیه کنیم. ایشان گفت: هنوز شش ماه نشده که به این خانه آمدیم، چگونه تخلیه نماییم؟ جابجایی این همه وسایل مشکل است. در این هنگام بسیار متأثر شدم و دعا کردم. روزی هم به زیارت حضرت معصومه (س) رفته بودم در آنجا کنار بقعه¬ای نشسته بودم که دو نفر آمدند و خواستند پولی را به امانت پیش من بگذارند و به سفر حج بروند، من نپذیرفتم، اما آنان پا فشاری کردند و گفتند ما این پول را می-خواستیم نزد کسی به امانت بگذاریم از هر که پرسیدیم شما را معرفی کردند و از شما می¬خواهیم که امانت ما را نگهدارید تا شش ماه دیگر که ما برمی¬گردیم (آن موقع بانک و یا جایی برای نگهداری امانت مردم که نبود) من باز گفتم: امانت نمی¬پذیرم و نمی¬توانم امانت شما را حفظ کنم. انها اصرار کردند و من گفتم: در یک صورت قبول می¬کنم، اینکه اجازه¬ی تصرف در آنها را داشته باشم و من بعد از سفر شما از پول دیگری به شما بدهم. آنان پذیرفتند. پول امانتی آنها به همان مقدار کسری پول خرید خانه بود. من به آنها رسید دادم و پول را گرفتم و با توجه به اجازه¬ی تصرفی که داشتم، همان روز صاحب¬خانه را خواستم و به او گفتم: خانه¬ات را فقط به شخص خاصی می¬فروشی یا اینکه هرکس خریدار باشد؟ گفت:هرکس بخرد! گفتم: حاضری به خود من بفروشی؟ گفت: حتماً! تخفیف هم می¬دهم. خانه را خریدم و سند را تحویل گرفتم. وقتی خبرش را به خانم دادم بسیار خوشحال شد. اما یک هفته¬ای بعد در حرم بودم و همان مکان قبلی که جریان پول امانتی اتفاق افتاده بود، ناگهان دیدم آن دو نفر امانت دهنده آمدند و پس از سلام و احوال¬پرسی گفتند: مشکلی پیش آمد و از سفر منصرف شدیم اگر می¬شود آن امانت را پس دهید! من با اینکه جا خورده و ناراحت شدم، با یک توجه و توکل به خدا از آنها چند روزی فرصتی خواستم و گفتم هفته بعد روز چهارشنبه بیایید و پولتان را بگیرید. در حالی که نگران بودم، دو روز بعد صبح زود در خانه بودم که در زدند و مصیّب پیش-کار آقای پسندیده از خمین آمد و دستمال پولی را به دستم داد و گفت این سهم شما از فروش زمین¬های ارثی خمین که آقای پسندیده فرستاده، گرفتم و دیدم به همان مقدار مورد نیاز است. لذا روز مقرر امانت را برگرداندم.
آیت الله فاضل لنکرانی نیز در این خصوص نقل می¬کنند: یادم هست که امام در آن زمان در همین خانه¬ای که اکنون جزو املاکشان به شمار می¬رود، به صورت اجاره¬ای سکونت داشتند. برای مدت چند ماه من و مرحوم حاج آقا مصطفی با هم نزد صاحب خانه می¬رفتیم و کرایه خانه را پرداخت می¬کردیم. تا بالاخره به واسطه اموال شخصی که در خمین داشتند، توانستند همان خانه را خریداری کنند.
آیت¬الله فیض گیلانی نیز در مورد این منزل می¬گویند: امام منزلی در یخچال قاضی قم خریده بودند که تقریباً در حدود چند صد متر زمین و چند اتاق داشت. خانه یا ملکی در خمین داشتند که آن را فروختند و این خانه را به قیمت سیزده هزار تومان خریدند. تقریباً سالهای ۲۴-۲۵ بود. یعنی همان زمان که آقای بروجردی به قم آمده بودند. ایشان در آن خانه زندگی می¬کردند و گاه گاه می¬دیدم که با آن مقام و موقعیت¬شان در صف نانوایی ایستاده¬اند و نان می¬گیرند. کارهای منزل را هم خودشان انجام می¬دادند.
این منزل در عین حالی که نسبت به منازل شهر قم از وسعت مناسبی برخوردار است ولی بسیار ساده ساخته شده و از تزئینات و تجملات کاملا به دور است.
آیت الله سبحانی در خصوص این منزل می¬گویند: «خانه¬ای که حضرت امام در آن زندگی می¬کردند، خانه متوسطی بود که از خشت ساخته شده بود و هم اکنون نیز موجود است.»
ایشان ادامه می¬دهند: «با این توصیف در حدود بیست سال حضرت امام خانه نداشتند. یعنی برای زمانی میان سالهای ۱۳۰۱ش. تا ۱۳۲۴ ش. خانه حضرت امام، اجاره¬ای بود. ایشان، خانه را به مدت دو سال اجاره می¬کردند و در آن سکونت می¬گزیدند، بعد صاحب خانه می¬گفت: من خانه را لازم دارم، پس از آن ایشان خانه دیگری را پیدا می¬کردند.
در طول شصت و سه سالی که در خدمت امام بودم، غیر از مدتی که از نظر ظاهری ارتباط من با ایشان به خاطر تبعدیشان قطع شد، هرگز ندیدم که ایشان آجری را بر روی آجر بگذارند و خانه¬ای برای خود بسازند.»
آیت الله توسلی ضمن خاطرات خود می¬گوید:
شهامت امام نیاز به بحث ندارد؛ چون از حد و حصر بیرون بود. در همان جریان معروف فیضیه که شاه حدود هزار نفر را به صورت ناشناس و با لباس مبدل وارد مدرسه کرد و آن جنایت را ایجاد نمود، وقتی این جمعیت خودشان را در مدرسه فیضیه فاتح دیدند، در خیابان¬های قم به راه افتادند و با کلمه جاویدشاه رعب عجیبی در شهر به وجود آورده بودند که هیچ کس جرأت نفس کشیدن نداشت. چون اینها مرکزشان دبیرستان حکیم نظامی بود که نزدیک منزل امام بود؛ به ذهن بعضی رسید که اینها به طرف منزل امام در حرکت هستند. لذا به امام عرض کردند که این جمعیت با این شعار و با اسلحه دارند به طرف منزل شما می¬آیند. عده¬ای صلاح خود را در این دیدند که بلند شوند و درب منزل امام را ببندند و شاید مثلاً از پشت قفل بزنند و مانع ورود آنها بشوند، لذا درب منزل را بستند و خیال می¬کردند که امام به این کار راضی هستند. وقتی امام از این جریان مطلع شدند بدون اینکه به کسی حرفی بزنند از اتاق پایین آمدند و رفتند درب منزل را باز کردند و دو طرف در را باز گذاشتند و به همان اتاقی که نزدیک در بود بازگشته و نشستند. صدای کماندوها لحظه به لحظه قویتر و بیشتر به گوش می¬رسید، ولی امام آماده نشسته بودند و هیچ باکی از این نداشتند که این هزار نفر بریزند و هر هدفی دارند پیاده کنند.
همچنین یکی دیگر از یاران امام، آقای حاج غلامحسین احمدی که آن روز در منزل ایشان حضور داشتند چنین میگویند: در مجلسی که روز وفات امام صادق(ع) (۲۵ شوال) که مطابق با دوم فروردین ۴۲ در منزل امام برپا شده بود. امام نیز شخصاً حضور داشتند. ناگهان با شیون و شعار و زاری عده¬ای از زخمی شدگان فیضیه را به منزل آقا آوردند و جمعیت به دنبال آنان به خانه هجوم آوردند. اینها جز امام تسلی بخشی نداشتند و آمده بودند تا از جور نابکاران و دژخیمان رژیم، به خانه امام خود راه جویند، شاید از رهنمود آن پیشوای کبیر راه خود را به سوی خدا و مبارزه با طاغوت باز کنند. امام دست نوازشی به سر مجروحین کشیدند و آنها را تسلی دادند.
جو وحشت و ارعاب بر خانه به شدت حاکم بود، همه می¬لرزیدند. امکان یورش وحشیانه به خانه هر لحظه شدیدتر می¬شد. بعضی¬ها به این فکر افتادند که در خانه بسته شود و گویا این حرف از ناحیه فرزند امام حاج آقا مصطفی نیز زده شد که غضب سنگینی امام را فراگرفت و با فریاد گفتند: در خانه باز باشد. پس از آن خطاب به حاضرین و اطرافیان دستور برپا داشتن نماز دادند و گفتند: چه بهتر به پاخیزیم و نماز بگذاریم که اگر دژخیمان حمله کردند ما در حال نماز باشیم و به فیض بزرگان نایل شویم و در حال رفتن به درگاه خداوند ما را مورد هجوم قرار دهند، این بزرگترین رسوایی برای آنان و برترین موفقیت برای ماست.
کلماتی به این مضمون امام گفتند و نماز برپا شد. این روز با اضطراب و وحشتی که بر آنجا حاکم بود سپری شد. تنها امام بودند که چون کوهی استوار تکیه گاه همگی مردم و آرام بخش آنان بودند. در ضمن یادم هست لحظه¬ای که ناگهان امام برخاستند و گفتند: من باید به فیضیه بروم تا در میان برادرانم باشم و ببینم چه می¬گذرد و آنها را تنها نگذارم. اینجا بود که زاریها و شیونها و التماسها سد راه امام شد. این اقدام خطرناکی بود و بالاخره انبوه جمعیت با التماس و زاری و عده¬ای با صحبت و گفتگو امام را از رفتن به فیضیه منصرف کردند. امام به هیچ عنوان حاضر نبودند در خانه¬شان به روی مردم بسته شود، علیرغم همه این جریانات نگذاشتند خانه¬شان بسته شود، و تا پاسی از شب این جمعیت در خانه امام حضور داشتند.
در زمانی هم که فوج فوج جمعیت برای دیدار امام و عرض ارادت به ایشان به این منزل هجوم می-آوردند امام با روی گشاده از آنها استقبال می¬کردند.
حجت الاسلام و المسلمین فقیهی در این خصوص می¬گویند:
وقتی هم که امام از قیطریه به قم تشریف آوردند، مردم زیادی در همین منزل اجتماع کرده بودند. صبح که من به منزل امام رفتم مرحوم حاج آقا مصطفی گفتند: شما بیایید و در این اتاقی که امام نشسته¬اند بنشینید. عده معدودی را به اتاق راه می¬دادند تا اگر یکی از علما آمد، جایی برای نشستن آنها در اتاق باشد. مردم زیادی در داخل و بیرون منزل اجتماع کرده بودند و اتاقها هم خیلی شلوغ بود.
امام که آمدند و احساس کردند اتاق خلوت است، چیزی گفتند که من متوجه نشدم و سپس کنار در اتاق نشستند و مردم هم بدون معطلی دستهای امام را بوسه باران کردند.
مردم از اتاق دیگر وارد شدند و شروع به کوبیدن در اتاق کردند. امام در روبه¬رو را دیدند و چشمانشان به من افتاد و فرمودند: این در را باز کن. من در را باز کردم و مردم ریختند به سمت در. یکی به من گفت: چرا در را باز کردی؟ گفتم: امام امر فرمودند و من هم در را باز کردم. او دوباره در را بست و مردم نیز شروع به کوبیدن در کردند. مجدداً امام متوجه شده و فرمودند: اینجا را حکومت نظامی کرده¬اید؟ زود در را باز کنید، بگذارید مردم راحت باشند.
۳. منزل استیجاری حاج آقا مصطفی خمینی
حضرت امام، بعداز ازدواج فرزند ارشدشان، حاج آقا مصطفی در ۱۷ فروردین سال ۱۳۳۳ ش، منزل روبروی بیت خودشان را برای ایشان اجاره می¬کنند. (بعدها آیت الله محمدعلی فیض گیلانی آنجا را خریدند که الآن هم در آن زندگی می¬کند) در ایام ماه محرم که در حیاط منزل خودشان برای عزاداری چادر می¬زدند، ایشان شب¬ها را در همین منزل اجاره¬ای حاج آقا مصطفی (منزل فعلی آیت الله فیض گیلانی که در سال ۴۳ آن را خریدند) استراحت می¬کردند. در ۱۵ خرداد سال ۴۲ نیز نیروهای امنیتی شاه که برای دستگیری می¬آیند، امام در منزل فرزندشان در حال استراحت بودند. شب که تازه برای نماز شب از خواب برخاسته بود، سرو صدای ناهنجار و غیر عادی، او را متوجه یورش دژخیمان شاه کرده و فوراً از جا برخاسته و حاج آقا مصطفی را که در حیاط و در کنارش خوابیده بود بیدار می¬کند.
سال ۴۳ در جریان کاپیتولاسیون، سخنرانی امام راجع به مصونیت مستشاران آمریکایی که در روز چهارم آبان انجام گرفت. چند روز بعد، ۱۳ آبان مجدداً رژیم اقدام به دستگیری و تبعید امام نمود. این زمان نیز نیروهای امنیتی با توجه به سابقه دستگیری قبلی که امام را از این منزل دستگیر کرده بودند، به همین منزل که دیگر در اجاره امام نبود، ( سال قبل حاج آقا مصطفی در آن منزل ساکن بود و بعداز تحویل ایشان توسط آیت الله فیض خریداری شده بود) هجوم می¬برند، ولی می¬بینند که ایشان آنجا نیستند. این جریان را از زبان آقای فیض، ساکن و صاحب جدید این منزل می¬خوانیم:
چند شب بعد از سخنرانی امام در ۴ آبان، نزدیکی¬های صبح در منزل خود که روبروی منزل امام است در اطاقی که به درب منزل نزدیک بود خوابیده بودیم. متوجه شدم یک نفر با دسته کلیدی که دارد می¬خواهد درب خانه را باز کند. یک کلید می¬اندازد درب باز نمی¬شود، کلید دیگر می¬اندازد درب باز نمی¬شود و کلید دیگر... خانواده ما گفت: دزد آمده! گفتم شما باش من بروم. رفتم دم درب گفتم: کیه؟ گفت: در را باز کن! به فکرم نرسید که دزد باشد، زیرا دزد تقاضا نمی¬کند در را باز کن! کلید پشت درب را کشیدم به محض اینکه درب باز شد یک لگد محکمی به درب خورد و راستای درب به پیشانی من اصابت کرد و پیشانی مراد شکست و به زمین افتادم. ناگهان دیدم عده¬ای حدود ده، بیست نفر یکی یکی وارد خانه شدند، اسلحه به دوش و سرنیزه به دست! اول فکر کردم برای دستگیری من آمدند، تا اینکه پرسید خمینی کجاست؟ تازه فهمیدم که دنبال امام خمینی هستند. گفتم خمینی در منزل خودش است. اینجا منزل ما است. گفتند: خمینی در منزل خودش هم نیست. [این یکی را راست گفته بودند، چونکه امام به طور طبیعی در منزل اندرونی که همان منزل اجاره¬ای چسبیده منزل خودشان باشه بودند] لذا قبول نکردند و اطاقتها را یکی پس از دیگری جستجو کردند و همه از منزل خارج شدیم. وقتی کارشان تمام شد و از منزل بیرون آمدند، به من گفتند برو تو! فورا رفتم منزل و درب را بستم، ولی نردبانی آوردم کنار درب گذاشتم و از پشت شیشه نگاه میکردم. بعداز ربع ساعت یکی آمد و این دفعه زنگ زد و من درب را باز کردم. گفت: خمینی توی خانه¬اش هم نیست! گفتم: من چه کنم اینجا هم که نگاه کردید نبود. در این وقت دیدم امام از درب خانه استیجاری بغل منزلش بیرون آمد و باقی ماجرا.
آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی یز درباره این منزل اجاره¬ای می¬گویند:
مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی پس از ازدواج، ابتدا در همان منزل امام ساکن بودند، ولی پس از آنکه رفت و آمد به منزل امام زیاد شد، منزلی روبروی منزل امام، اجاره کردند و در آن ساکن شدند. این منزل در ایام مبارزات سال¬های ۴۱ تا ۴۲ که منزل امام شلوغ بود و فرصت استراحت از ایشان سلب می¬شد، به محلی برای استراحت ایشان تبدیل شده بود. حتی زمانی که در سال ۱۳۴۲ برای دستگیری به منزل امام هجوم آوردند، پس از شکستن در منزل متوجه شدند که امام حضور ندارند و خیلی عصبانی شدند. در این هنگام حضرت امام خودشان از منزل آقا مصطفی خارج می-شوند و می¬فرمایند: «من اینجا هستم.»
۴. منزل حاج شیخ مرتضی حائری در قم
امام به منازل زیادی رفت و آمد داشته¬اند و روحیه و آداب معاشرت امام چنین بود که به منازل یاران، دوستان و شاگردان خودشان می¬رفتند، ولی در بعضی از این منازل حوادث مهمی رخ داده که مناسب است از آنها نامی برده شود.
یکی از این منازل، منزل مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری است؛ چرا که در این منزل جلسات مراجع به دعوت امام خمینی برگزار می¬شد.
در جریان تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۴۰ش. نخستین اجتماع آیات عظام؛ امام خمینی، گلپایگانی و شریعتمداری در همین منزل مرحوم حائری برگزار شد. امام در این جلسه، افق آینده و نقشه¬های استعمار و امپریالیسم را تبیین کردند و نسبت به خطرات آینده هشدار دادند.
۵. منزل حاج قاسم دخیلی
پس از بازگشت پیروزمندانه حضرت امام از تبعید و حضور ایشان در شهر قم، به دلیل اینکه منزل امام در کوچه پس کوچه قرار داشت، تصمیم گرفته شد در منزل دیگری مسکن گزینند. لذا ابتدا در منزلی واقع در بلوار بهار قم، نزدیک مسجد اعظم که ملک شخصی آقای حاج قاسم دخیلی، یکی از انقلابیون بود سکنی گزیدند، ولی پس از سه روز آنجا را تخلیه کرده و به منزل دیگر نقل مکان نمودند.
آیت الله محمد یزدی که آن زمان مسؤول کمیته استقبال و استقرار حضرت امام در قم بودند، می-گویند: چند روز پس از آنکه برای حضرت امام خانه‏ای مناسب و خوب تهیه کردیم(همین منزل حاج قاسم دخیلی)، یک روز حاج احمد آقا اطلاع دادند که حضرت امام فرموده‏اند: «من در خانه خیابان ساحلی نمی‏مانم؛ چون خیلی اعیانی است و تزئیناتش زیاد است و برای من طلبه مناسب نیست. یا جای دیگری برای من تهیه کنید؛ یا به منزل خودم در یخچال قاضی می‏روم.» گفتم: «یعنی چه؟ ما این همه برای آماده کردن این خانه تلاش کرده‏ایم.»
من این موضوع را با آقایان اشراقی و منتظری در میان نهادم و مجدداً به یاد کوچه‏های تنگ یخچال قاضی افتادیم و به حاج احمد آقا هم گفتیم که: «آیا فکر اجتماع مردم را کرده‏اید و می‏دانید مردم چقدر به مشکل برخواهند خورد؟» احمد آقا گفت: «می‏دانید که وقتی امام حرفی را بزنند دیگر بالای حرف ایشان نمی‏شود حرفی زد. خلاصه ظرف همین دو سه روز باید در این خصوص فکری کرد.» به ناچار موافقت کردم و از احمد آقا خواستم که کسی را با ما همراه کند؛ تا به اتفاق دنبال خانه مناسب‏تری بگردیم.
قرار شد احمد آقا خودش با ما همراه شود. شروع کردیم به دیدن خانه. در مسیر خیابان بهار، منزلی پیدا کردیم که از نظر ما بسیار مناسب بود و صاحبش هم از صمیم قلب ابراز کرد که «منزل من در اختیار شما. تا هر وقت که خواستید، می‏توانید از اینجا استفاده کنید.» حاج احمد آقا گفت: «اینجا برای امام مناسب نیست. ولی برای مادرم خوب است. اگر آنها از امام جدا باشند، بهتر است.» بعد از من خواست که با صاحبخانه وارد صحبت شوم. من هم گفتم: «آقای صاحبخانه! خودت را برای تخلیه خانه آماده کن!» گفت: «هر وقت شما امر بفرمایید، من یک روزه اینجا را خالی می‏کنم.»
نمونه این برخورد در تهران هم از حضرت امام مشاهده شد. وقتی امام را به خاطر بیماری قلب به بیمارستان بردند، بعد از آن در منزلی سکنی دادند که بنده هم در آنجا به عیادت امام رفتم. آن گونه که مرحوم احمد آقا می‏گفت، امام در همان روز اوّل، ابراز کرده بودند که «اینجا خیلی اعیانی و تشریفاتی است و من نمی‏مانم.» بعد از آن بود که برای ایشان در جماران، خانه تهیه کردند.
از بابت منزل خانواده امام خیالمان راحت شد. ماند منزل خود امام. دوباره شروع کردیم به جست و جو. اما خانه‏ای که باب میل حاج احمد آقا باشد، پیدا نکردیم. تا این که مرحوم احمد آقا گفتند: «اگر موافقید برویم منزل خود شما را هم ببینیم.» گفتم: «منزل ما فوق العاده کوچک است و بعید است به درد شما بخورد.» گفت: «دیدنش ضرر ندارد.»
۶. منزل آیت الله محمد یزدی
امام پس از تخلیه منزل آقای دخیلی ، به منزل آیت الله یزدی وارد می شوند که تفصیل آن را از زبان خود آقای یزدی نقل می کنیم:
خانه ما یک اتاق دم در داشت و یک هال کوچک و سه اتاق هم داشت و برای یک خانواده کم جمعیت مناسب بود. این خانه برای من موسع بود و برای امام ضیق. احمد آقا منزل را دید، ولی نظر خاصی نداد. چند روز بعد اطلاع داد که امام فرموده‏اند: «به منزل آقای یزدی می‏رویم»، با شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم و خدا را شکر کردم که این افتخار نصیب من شده است ولی متعجب از اینکه چطور حضرت امام این جا را بر آن منزل مجلل و بزرگ برای سکونت خود و خانواده‏شان برگزیده‏اند گفتم: «حاج احمد آقا! اینجا خیلی کوچک است. چه طور می‏خواهید رفت و آمدها را تنظیم کنید؟» گفت: «به هر حال امام فرمودند به آنجا نقل مکان می‏کنیم.» من هم گفتم: «بسیار خوب! پس من این جا را ظرف چند ساعت تخلیه می‏کنم.»
فردا صبح اول وقت که به من خبر دادند امام فرمودنده¬اند: می¬آییم همین¬جا. گفتم این افتخاری است برای من. پیشنهاد کردم که منزل را به طول کامل ببینند، وضع ما را هم ببینند. گفتند مانعی ندارد. طبیعی بود که ما در فاصله هفت – هشت ساعت آماده شدیم که از این خانه برویم. حاج احمد آقا گفتند: آقای اشراقی خانه¬ای دارند که الان در آن کسی نیست. هدف من این است که اینجا را در اولین فرصت در اختیار امام بگذارم. رفتیم خانه مرحوم اشراقی را دیدیم. جای بزرگی بود. گفتم اینجا زیاد هم هست. خانه خیلی اعیانی و خوبی بود. هدف ما این بود که میل حضرت امام را تامین کنیم.
طبعا کسانی که مرتب کار می¬کردند، برای تامین رفاه امام تصمیم گرفتند که تعمیر مختصری هم بکنند. پس از استقرار امام، اولین بار که رفتیم خدمتشان، امام فرمودند: ما آمدیم اینجا و آقایان را از خانه و زندگیشان بیرون کردیم. من از لطف حضرت امام خیلی خجالت کشیدم. عرض کردم آقا این چه فرمایشی است.
مهمترین فعالیت¬های حضرت امام در این اقامتگاه؛ در درجه اول بستر سازی برای تأسیس نظام جمهوری اسلامی به همراه مردم بود که با نخستین انتخابات بعداز پیروزی انقلاب، در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ رقم خورد و ایشان طی پیامی، ضمن تبریک این رخداد بزرگ، رسماً تشکیل حکومت جمهوری اسلامی را اعلام نمود.
حکم تشکیل مجلس بررسی و تصویب قانون اساسی کشور، فرمان تأسیس کمیته امداد و افتتاح حساب ۱۰۰ امام (بنیاد مسکن)، تشکیل جهاد سازندگی، قطع رابطه با مصر، حمایت از تسخیر لانه¬ی جاسوسی آمریکا در ایران و... از جمله حوادث و اقدامات امام در این ایام بود که در همین اقامتگاه و خانه انجام گرفته است.
پس از بازگشت اجباری حضرت امام به تهران، این منزل به آیت الله یزدی مسترد شد. به فرمایش خود ایشان: مسائل انقلاب اینجا ادامه پیدا کرد تا وضعیت امام این حالت کسالتشان پیش آمد و آن شب هم شب تاریخی حساسی بود و ما همه ناراحت بودیم که برای انتقال امام از قم به تهران به خاطر ناراحتی قلبی‌ایشان، پزشکان اینجا گفتند حتماً ایشان باید بروند تهران برف زیادی آمده بود شب سختی هم بود امکانات هم خیلی کم بود. آن شب پزشکان گفته بودند حتما باید منتقل به تهران شود. خلاصه امام رفتند تهران پس از مدت کوتاهی دیگر قرار شد امام تهران باشند. از همان موقع که امام تشریف بردند، من در ذهن خودم گفتم این منزل دیگر برای امام است و خوب است کار مقدسی در آن انجام بگیرد؛ به یک تشکیلات مقدسی داده شود؛ لذا ما همان‌جا خانه مرحوم اشراقی بودیم، تا اینکه در صدد بر آمدم جایی را تهیه بکنم.
یک روز مرحوم حاج احمد آقا به من گفتند شما چرا نمی‌روی خانه¬ی خودتان، امام که رفتند، برو خانه‌ی خودتان! گفتم: من چنین تصوری دارم که دلم می‌خواهد یک کار مقدسی در این منزل انجام بگیرد. ایشان گفتند بگذار من از امام بپرسم همین طوری نمی‌شود. بعد گفتند: امام می‌فرماید: نه خیر، خودش برود خانه‌شان و این فکرها را بگذارد کنار. گفتم: این دستور حضرت امام است! اشکال ندارد؛ ولی همیشه در ذهنم بود که اینجا چون امام بودند لذا بهتره یک کار مقدسی در اینجا انجام بگیرد. خلاصه در دوران کار در قوه قضائیه نظرم این شد که این منزل را به یکی از دستگاه‌های دادگستری بدهم. بدهیم به یک مؤسسه¬ای که در اینجا کار فقهی انجام بدهد. در نهایت من این منزل را به قوه قضائیه واگذار کردم. یعنی به امور مالی قوه قضائیه گفتیم اینجا را خرید و عین همان پول را رفتم منزل فعلی را که الآ‌ن هم هستیم خریدم، یک خانه قدیمی. شاید مثلاً فاصله قیمت اینجا و آنجا حداقل دو میلیون تومان شد شاید هم کمتر. مقصودم قداست اینجاست. به هر حال من وقتی شنیدم الحمدلله این خانه عاقبت به خیر شده و الآن یک مدرسه فقهی اندیشه¬های امام خمینی شده و دیگر یک پایگاه قطعی علمی حوزوی شده خوشحال شدم و شاید یکی از مصادیق روایات باشد که مکان‌ها هم گاهی مثل اشخاص محترم می‌شوند و قداست پیدا می‌کنند.
این منزل در سال ۱۳۸۳ با مساعدت ریاست جمهور وقت جناب حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی، توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی خریداری شد و در حال حاضر به مدرسه تخصصی فقه امام خمینی تبدیل شده است.
۷. منزل آقای اشراقی در قم، بعداز انقلاب
مرحوم حجت¬الاسلام والمسلمین شهاب¬الدین اشراقی داماد بزرگ حضرت امام در خیابان دورشهر (شهید فاطمی) قم، منزلی داشتند که در سال ۵۸، گه¬گاهی محل استراحت حضرت امام بود.
محل اقامت امام در قم پس از پیروزی انقلاب اسلامی که قلب تپنده¬ی انقلاب و مرکز تمام تصمیم-گیری کشور و نظام نوپا بود، کوچک بود و همیشه شلوغ و پر رفت و آمد، و روزانه چندین ملاقات و دیدار عمومی و خصوصی در آن انجام می¬گرفت، لذا محل مناسبی جهت استراحت نبود. به همین دلیل بعضی روزها منزل آقای اشراقی مکان مناسبی برای استراحت بود، به ویژه دوران کسالت و بیماری قلبی امام.
خانم طباطبایی، عروس حضرت امام در خاطرات این دوره می¬گویند:
سال ۵۸ در قم، منزل آقای اشراقی ناراحتی قلبی برای حضرت امام پیش آمد. مدتی آقایان دکترها به آنجا رفت و آمد داشتند تا اینکه قرار شد آقا به تهران منتقل شود. یادم می¬آید که حضرت امام در حالی که روی تخت خوابیده بودند، خانم و احمد را صدا کرده و دست خانم را گذاشتند توی دست احمد و گفتند: احمد مراقب خانم باش، خانم خیلی برای من زحمت کشیده است، مراقب ایشان باشید.
بخش چهارم: باغات و روستاهای اطراف قم
حضرت امام در بیانات و خاطرات خود وقتی از دوران سختی رضاشاهی صحبت میکردند، اشاره کردند به اینکه برای فرار از سختگیریهای ماموران رژیم صبحهای زود از شهر خارج شده و به باغات اطراف پناه میبردیم و شب باز میگشتیم.
این باغات هم اکنون به کلی تخریب شده و تبدیل به مناطق مسکونی گردیده است.
حضرت امام در نامه¬ای به فرزندانشان مرحوم حاج سید احمد خمینی در مورد فشارهای دوره رضاخانی می¬نویسند:
در آن روزهایی که در زمان رضاخان پهلوی فشار طاقت فرسایی برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب به سر می بردند که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایی برای حوزه های دینی، شیخ نسبتا وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می‌خورد دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار، من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش بدوزد و الان هم نانم را خوردم و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است.
پسرم من چنین حالی را اگر بگویم به همه مقامات دنیوی می¬دهم، باور کن.
مرحوم حجت الاسلام و المسملین حاج سید احمد خمینی از قول حضرت امام چنین می¬گویند: ایشان به تلخی از دورانی یاد می¬کردند که دستگاه رضاخان به جز عده¬ای روحانی خود فروخته به کسی اجازه نمی¬داد به کسوت روحانی باشد. ایشان متذکر میشدند: دوران بسیار سختی بر ما گذشت. حتی نقل می¬کردند: من و چند نفر دیگر برای اینکه مورد هجوم عمله رضاخان قلدر قرار نگیریم، روزها قبل از طلوع آفتاب به محلی بیرون از شهر قم می¬رفتیم و وقتی هوا تاریک می¬شد، دوباره به خانه برمی¬گشتیم تا بتوانیم به درس و مباحثه برسیم و در عین حال دست از لباسمان نکشیدیم.
روستاها و باغاتی که حضرت امام در آنها حضور داشتند:
۱ ـ روستای لنگرود
حدود ۱۵ کیلومتری شهر قم، جاده قدیم قم کاشان، اول ورودی جاده کهک قم، روستای کوچکی است به نام لنگرود. مردمانی مذهبی و عاشق روحانیت و مرجعیت در آن کم نبودند. به خصوص ارادت و علاقه خاصی به حضرت امام داشتند. از جمله آنها آقای حاج ابوالقاسم جوادیان، از علاقمندان و مبارزان قبل از انقلاب است که در خاطرات خود بیان می¬کنند:
من از علاقه¬مندان حضرت امام بودم. همان سال¬های ۴۱ و ۴۲ و ۴۳ ارادت خاصی به امام داشتم، طوری که از ایشان برای ولیمه ازدواجم دعوت کردم، البته به روستای لنگرود، حدود ۱۵ کیلومتری جاده قدیم کاشان بود، تابستان سال ۱۳۴۳ بود که ایشان چند روزی به روستای لنگرود آمدند و در خدمتشان بودیم.
در همان روزها بود که چند نفر از مبارزین تهران از جمله شهید مهدی عراقی برای کاری به قم آمده بودند تا امام را ملاقات کنند، اما ایشان را نیافته بودند. وقتی مطلع می¬شوند که امام در روستای لنگرودند به آنجا آمدند و با امام صحبت کرده و نوشته ای به ایشان دادند که بعدها متوجه شدیم، همان لایحه کاپیتولاسیون بود.
شهید مهدی عراقی درباره این جریان نقل می¬کنند:
در همین اواخر شهریور یا تقریبا اواخر مهر بود که یکی از رفقایی که ما در مجلس داشتیم به ما اطلاع داد که یک لایحه¬ای دولت می¬خواهد بیاورد در مجلس و مصونیت بدهد به ۱۷۰۰ مستشار آمریکایی که بعدا به همین نام لایحه کاپیتولاسیون مشهور شد. این مسئله با آقا [امام خمینی] مطرح شد، آقا اینجوری قبول نکردند، گفتند تا مدرک نباشد ما نمی¬توانیم روی آن حرفی بزنیم. شما اگر بتوانید، مدرکش را تهیه بکنید. تا این شد که لایحه آمددر مجلس و عده¬ای مخالفت کردند با لایحه، ما فرستادیم صورت جلسه¬ای که در مجلس بود از روی آن فتوکپی کردند، عین صورت¬جلسه را خارج کردیم هم از مجلس شورا و هم از مجلس سنا. جفت این صورت¬جلسه را در اختیار آقا گذاشتیم. که آقا دو کار انجام دادند؛ یکی آنکه؛ آن اعلامیه معروف کاپیتولاسیون را دادند و یکی هم گذاشتند روز چهارم آبان که به حساب، شاه جلوس داشت، آن سخرانی ضد کاپیتولاسیون را علیه شاه کرد.
۲. روستای جمکران
در حومه شهر قم، حدود ۱۰ کیلومتری مرکز شهر، روستایی بنام جمکران هست و در آن مسجدی وجود دارد که منسوب به امام زمان(عج) است و به سبب اعتقادی که مردم به آن پیدا کرده‏اند جمعیت زیادی از اطراف و اکناف کشور به این محل می‏آیند و به راز و نیاز مشغول می‏شوند. البته در حال حاضر این روستا تقریباً به شهر قم متصل شده است. حضرت امام نیز در جوانی به همراه دوستان و رفقای خود به این محل می‏رفته‏اند.
آیت الله جعفر سبحانی در خاطرات خود نقل می‏کنند:
«خود ایشان (امام خمینی) می‏فرمود: در دوران جوانی پنجشنبه و جمعه‏ای بر ما نگذشت مگر این که با دوستان جلسه‏ای تشکیل می‏دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران می‏رفتیم.»
در رابطه با حضور حضرت امام در مسجد جمکران، نه در آثار امام مطلب و سندی پیدا کردیم و نه در خاطرات یاران و شاگردان ایشان. همچنین با جستجو در کل آثار مکتوب و غیر مکتوب ایشان در رابطه با جمکران و مسجد جمکران چیزی یافت نشد. فقط هنگامی حضرت امام در قم حضور داشتند و برای حرم مطهر حضرت معصومه (س) تولیت تعیین می¬کردند، هیأت امنای مسجد جمکران نیز در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ ش، نامه¬ای خطاب حضرت امام نوشتند و ایشان هم یک پاسخ یک خطی جواب دادند. در اینجا به هر دو نامه اشاره می¬کنیم.
نامه هیأت امنای مسجد به امام:
بسمه تعالی. در تاریخ ۱۷/ ۲/ ۵۸ پس از مذاکرات و تشکیل جلسات که اعضای هیأت امنا و مدیره مسجد مقدس صاحب الزمان در جمکران با جناب حجت الاسلام آقای شیخ محمد یزدی و سایر مقامات روحانی مسئول حوزه علمیه قم داشته و تبادل افکار نمودند، برای مسائل ذیل تصمیمات مرقوم پیشنهاد شد و تصویب گردید که اقدام به اجرای آن شود:
۱- با توجه به اقبال روزافزون مردم به مسجد مقدس صاحب الزمان در جمکران، باید امور حفاظت و رفاه زائران بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و طرحهای جالب و اصلاحی بسیار کامل، که مورد نظر هیأت امنا و مدیره نیز بوده، به فوری با رعایت الأهمّ فالأهمّ به مرحله اجرا درآید.
۲- کمکهای مردم که به عنوان کمک به ساختمان و عملیات عمرانی و به عنوان نذورات و هدایا می‏باشد باید فقط در یک شماره حساب به نام مسجد باشد، و فقط یک دفتر هم در مسجد جهت دریافت این وجوه باشد، و شماره حسابی که جدیداً ظرف شش- هفت‏ماهه اخیر به نام خدمه سابق مسجد افتتاح شده بسته شود؛ و همچنین دفتری که جهت اخذ هدایا در مسجد- غیر از دفتر مسجد- باز نموده‏اند نیز تعطیل گردد.
۳- با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- بوده و آن سرور امر به ساختن آن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده‏اند (طبق روایت مرحوم شیخ صدوق- رضوان اللَّه علیه) بنا بر این وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیأتی از عدول مؤمنین و ثقات مطلع امین و علاقه‏مند به آن جناب (ع) باید باشد؛ و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقاً صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندیهای آن مکان توسط هیأت مذکور شود؛ و اعضای این هیأت صرف نظر از عشق به خدمت در راه اسلام، سزاوار است که این خدمت را افتخاری انجام دهند و همان طور که در گذشته افتخاری بوده در این زمان هم که نهال مقدس جمهوری اسلامی شروع به رشد نموده، با اقتدار بیشتر به این خدمت افتخاری خود ادامه دهند و در برابر حاکم شرع جوابگوی جزئی و کلی حسابها و عملیات انجام شده باشند. ضمناً روابط اداری با اوقاف جمهوری اسلامی توسط این هیأت انجام می‏گیرد و در مقابل مسائل اداری، چه اوقاف و چه سایر ادارات کشور، نیز این هیأت جوابگو خواهد بود.
۴- طرح سابق هیأت امنا در رده توسعه و عمران مسجد که قسمتی از آن انجام شده و ما بقی طبق پیش‏بینی عبارتند از الف: ایجاد یک بیمارستان به نام امام عصر (عج) جهت درمان مستضعفین. ب: احداث سیصد اتاق زائرسرا در اطراف میادین، جهت رفاه بیشتر زائرین. ج: توسعه کامل مسجد از مقطع شمالی و شرقی، که به مقام قدیمی مسجد لطمه‏ای وارد نیاورد، طبق نقشه موجود. د: تکمیل ساختمانهای موجود و توسعه وضوخانه‏ها، به همان نقشه، بسرعت اجرا شود و برای تأمین بودجه به همان نَهجْ سابق با جلب نظر نیکوکاران اقدام نمایند.
۵- دو نفر از اعضای هیأت امنای قبل به نام آقایان حاج محمد علی زندیه و حاج مهدی اقبالیان استعفا داده‏اند و اعضای هیأت عامل و امین جدید- پس از استعفا- به این شرح است:
آقایان: حاج سید علی اکبر موسوی یزدی- حاج سید عبد الحسین میر حجازی- حاج قدرت اللَّه لطیفی- حاج مهدی جعفریان- حاج غلام رضا تجلی.
۶- کارمندان و کارکنان مسجد، چون در رفتار و سوابق آنان عمل خلافی مشاهده نشده، به حال خود برقرار و به خدمت مشغول باشند و فقط حسابدار به نام آقای سید نصر اللَّه برقعی عوض شود؛ و کارکنان به میزان نیازمندی طبق تصویب هیأت افزایش یابد.
شورای رسیدگی به امور مسجد مقدس جمکران قم: حاج سید علی اکبر موسوی- حاج سید عبد الحسین میر حجازی- حاج قدرت اللَّه لطیفی- حاج مهدی جعفریان- حاج غلام رضا تجلی- محمد محمدی گیلانی- حسین راستی کاشانی- الاقل علی مشکینی- محمد یزدی- و یک امضای ناخوانا.
پاسخ حضرت امام در تاریخ ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۵۷:
«بسمه تعالی‏
آنچه را حضرات آقایان مدرسین تصویب کرده‏اند، مورد تأیید این جانب می‏باشد.
روح اللَّه الموسوی الخمینی» ‏
غیر از این مورد، مورد دیگری که حضرت امام در تأیید یا رد مسجد جمکران چیزی نوشته یا بیان کرده باشند یافت نشده است.
۳. روستای سیرو
حضرت امام در ایام تعطیلات حوزه و ایام تبلیغی از شهر قم خارج شده و در شهرها یا روستاهای دور و نزدیک اقامت می¬کردند. این امر پس از ازدواج ایشان به صورت خانوادگی تداوم داشته است.
یکی از اماکنی که امام در دوران رضاخان به این منظور به آن محل سفر کره¬اند روستایی به نام سیرو است که در منطقه ییلاقی کهک قم واقع شده است. حضرت امام در زمانی که مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به آنجا سفر کره بودند، به همراه آیت الله العظمی گلپایگانی و چند نفر دیگر به آن محل رفته و مدت یک ماه رمضان در آنجا در داخل یک چادر ساکن می¬شوند.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مصطفی محقق داماد در این خصوص می¬گوید: یک محلی است بیرون قم که چهار فرسخی قم است. آنجا را الان می¬گویند سیرو. آنجا الآن یک باغچه هزار متری است. این باغچه الان جزو اموالی است که به مادر من رسیده است و الان در ملک ما است، اینجا یک اتاق وجود دارد، به خاطر دارم، امام یک بار از من پرسیدند آن فدکتان را هنوز دارید؟ گفتم: هنوز هست. گفتند: ما یک ماه رمضان با آقای گلپایگانی بیرون این باغ توی بیابانها چادر زدیم و روزها می-آمدیم خدمت آقای حاج شیخ [شیخ عبدالکریم حائری] و توی همین اتاق درس می¬خواندیم.
۴. باغچه¬ی محل استراحت امام درقم، بعداز پیروزی انقلاب
حضرت امام در مدت ۱۱ ماه حضور در قم، روزانه چندین ملاقات عمومی و خصوصی و سخنرانی داشتند و این موجب خستگی امام می¬شد، یا اینحال تا آخر قبول نکردند که ملاقات¬ها را تعطیل یا کم نمایند، تنها با سفارش پزشک و اصرار اطرافیان گاهی در باغچه کوچک دامادشان حاج آقا اشراقی به استراحت می¬پرداختند. این باغچه در آن زمان کمی بیرون از شهر حساب می¬شد ولی الآن جزو شهر بوده و در منطقه بلوار امین قم قرار دارد.
در این باره یکی از اطرافیان امام می¬گویند:
حضرت امام گاهی برای استراحت به باغچه¬ی آقای اشراقی که حدود ۲۰۰۰ متر بود می¬رفتند. آنجا چند درخت و مقداری سبزیجات کاشته بودند و دو اطاق هم در گوشه¬ای ساخته بودند. باغچه زیرزمینی داشت که امام نماز را در آنجا به جماعت اقامه می¬کردند. گاهی محافظان و رعیت¬های اطراف هم متوجه می¬شدند می¬آمدند و در نماز امام شرکت می¬کردند.
یکی از محافظین حضرت امام نیز در این باره نقل می¬کند:
یک روز حضرت امام را برای استراحت به باغچه آقای اشراقی بردیم و در حال برگشت، نزدیک منزل آیت¬الله یزدی (محل اقامت امام) دیدم که جمعیت دسته دسته مثل هر روز برای دیدار امام می¬آیند و پاسدارها هم اعلام می¬کنند که امروز ملاقات نیست، برمی¬گردند. ولی دو خانم که همراه یکی از آنها یک بچه بود ایستاده¬اند و حاضر به ترک آنجا نیستند. خانمی که بچه همراه داشت، می¬گفت از شهرهای اطراف مشهد برای ملاقات امام آمده و خیلی هم اصرار می¬کرد.
در این موقع حاج احمد آقا آمدند بیرون و این خانم تا ایشان را دید، جلو رفتند و خواهش و تمنا که امام را ببینند. حاج احمد آقا گفتند که امام ملاقات ندارند، بروید بعداً بیایید. جاج احمد آقا رفتند داخل و بعد مدتی مجدداً برای کاری بیرون آمدند. آن خانم هنوز ایستاده بود و التماس می¬کرد. حاج احمد آقا مرا صدا زد و گفت: بلند شو برو ماشین را بیاور و این خانم و بچه¬اش را ببر باغچه، آقا را ببینند و دوباره برگردان. گفتم: چشم! ماشین را روشن کردم و برای احتیاط و رعایت جنبه حفاظتی دختر متأهل یکی از دوستان را همراه خودمان کردیم و رفتیم به طرف باغچه برای دیدن امام.
این باغچه که در حال حاضر جزو شهر قم به حساب می¬آید به همان صورت سابق و به حالت مخروبه موجود است.
بخش پنجم: مقبره¬های منسوبان امام
مزار شش تن از منسوبان حضرت امام؛ یعنی مادر، عمه، دایی، دو تن از برادران و خواهرانشان، در شهر مقدس قم قرار دارد.
سه تن از آن¬ها در امامزاده احمد؛ از نوادگان امام چهارم(ع) واقع در خیابان خاکفرج (میدان الهادی) مدفون هستند که عبارتند از:
۱. مادر امام؛ بانو هاجر خاتون مجتهدزاده فرزند حاج میرزا احمد؛ تاریخ وفات ۱۳۳۶ ق برابر با ۱۲۹۶ ش.
۲. عمه امام؛ بانو صاحب¬جان خانم؛ تاریخ وفات ۱۳۳۶ ق، برابر با ۱۲۹۶ ش.
این دو بزرگوار پس از شهادت پدر حضرت امام؛ شهید آقا مصطفی، با شجاعت و پایمردی تا قصاص قاتلان آن شهید بزرگوار از پای ننشستند و پس از ایشان نیز با درایتی مثال¬زدنی به تربیت و آموزش فرزندان آن شهید همت گماشتند. اما دست اجل این دو بانوی بزرگ را در ۱۵ سالگی امام در سال ۱۳۳۶ ق، برابر با ۱۲۹۶ش، به دیار باقی روانه کرد.
۳. خواهر امام؛ مولود خانم. ایشان در جمعه هیجده جمادی¬الثانی سال ۱۳۰۵ متولد شده و در ۲۳ رجب ۱۳۴۳ ق، درگذشت و در همین مکان دفن هستند.
۴ ـ دایی و استاد امام؛ آیت الله احمدی در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع)، درب ورودی اصلی مدفون است.
۵ ـ برادر حضرت امام؛ سید نورالدین هندی، حدود ۵ سال از حضرت امام بزرگتر بود. وی در سال ۱۳۱۵ ق، برابر با ۱۲۷۷ ش، در خمین چشم به جهان گشود و در روز ۳۰ تیر ماه ۱۳۵۵ ش در لندن فوت کرده و با حمل جنازه به قم، در قبرستان باغ بهشت (روبروی گلزار علی بن جعفر) این شهر داخل حجره¬ای مدفون است.
۶ ـ برادر بزرگ امام؛ سید مرتضی پسندیده، فرزند سید مصطفی، برادر ارشد امام خمینی در شب هفدهم شوال ۱۳۱۳ ق برابر با ۱۳/۱/۱۲۷۵ ش در محله رازی شهر خمین چشم به جهان گشود، تاریخ تولدش به خط پدر در پشت کتاب «جنات الخلود» ثبت گردیده است.
او نزدیک به یک قرن از عمر خویش را در همراهی برادر کوچک¬تر خود امام خمینی سپری کرد. پس از قیام خونین ۱۵ خرداد و دستگیری امام خمینی، آیت‏الله پسندیده به همراه مراجع و علمای ایران به تهران عزیمت و در اعتراض دسته جمعی علماء مشارکت فعال داشت. از نظر رژیم پهلوی ایشان به عنوان فردی خطر ناک شناخته شد و به همین دلیل بارها و بارها آن عالم ربانی به دادگاه فرمایشی نظامی رژیم احضار و تحت محاکمه قرار گرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچون گذشته وکالت امام خمینی را در امور شرعی مردم به عهده گرفت. فردی که از جانب امام خمینی بارها در نامه¬ها با عبارت «فدایت شوم» و «تصدقت گردم» مورد خطاب قرار گرفته بود.
سرانجام این عالم ربانی در ۲۲ آبان سال ۱۳۷۵ ش، بدرود حیات گفت و در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.
مقبره¬های مادر، خواهر و عمه حضرت امام در حال تخریب بود که مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی نسبت به مرمت و احیای آثار آنها اقدام نمود و هم اکنون این سه مقبره با سنگی سفید از سایر قسمت¬ها مجزا شده و موجود است.
بخش ششم: مراکزی که به دستور امام تأسیس شده و مشهور به نام ایشان است.
۱. کتابخانه حضرت امام
آیت¬الله عراقچی در این باره می¬گویند:
در محل ساختمان فعلی درمانگاه قرآن و عترت قم، یک منزل بزرگ و قدیمی و دو طبقه بود. این منزل را نمی¬دانم صاحبش به چه عنوانی به حضرت امام واگذار کرده بود. قرار شد آنجا را تبدیل به کتابخانه کنند. یک روز مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی مرا دید و گفت که امام نظرشان این است که در اینجا کتابخانه¬ای تأسیس شود، شما که در این کار تجربه دارید در تشکیل آن کمک کنید. من هم فوری قبول کردم و از فردایش به آن منزل رفتم و مشغول کار شدم. پیش از من کتاب¬هایی تهیه کرده بودند و مقداری هم آقای مرعشی نجفی هدیه داده بودند. من همه آنها را فهرست کردم. کتب ارزشمند و کم یابی بین آنها بود.
مسئول کتابخانه آقا مجتبی تهرانی بود و من هم با اطلاع و موافقت امام کمک می¬کردم. این کار و همکاری ما ادامه داشت تا اینکه حضرت امام را تبعید کردند. بعداز تبعید مدتی کار ادامه داشت، حتی من فهرستی از کتاب¬ها و منابع مورد نیاز را تهیه کردم و فهرست را آقا تهرانی وقتی نجف می-رفتند همراه خود بردند و به امام نشان دادند تا هزیته خرید آنها را بدهند یا اجازه استفاده از سهم امام برای کار را صادر نمایند.
امام با رؤیت لیست فرموده بود: این¬ها چیست؟ آقا تهرانی گفته بودند برای کتابخانه است، پولش را بدهید، تهیه می¬کنیم. امام فرموده بود: من از سهم امام برای خرید این جور کتاب¬ها نمی¬دهم. اگر کتب تفسیری، فقهی یا اصولی باشد که طلبه¬ها دائم از آنها استفاده نمایند، اشکالی ندارد، ولی برای این¬ها نمی¬توان، لذا یک ریال هم ندادند. البته گفته بودند اگر بانی پیدا شد من حرفی ندارم.
بعدها بانی پیدا شد و نسبتاً کتابخانه سر و سامان گرفت. در ضمن این را عرض کنم که این کتابخانه را در واقع به دوش امام گذاشتند و الّا حضرت امام ذوق و علاقه¬ی این چیزها را نداشت که مثلاً مسجد و مدرسه و کتابخانه بسازد، هرگز دنبال این کارها نبودند و خودشان هم کتاب زیادی نداشتند. حتی برای مسجد هم اجازه نمی¬دادند از وجوه شرعی هزینه شود.
یک روز در کتابخانه مشغول کار بودیم و فهرست¬نویسی می¬کردیم، ناگهان دیدم در می¬زنند. خدمتگذار کتابخانه تا در را باز کرد، چند افسر و چند کت و شلواری مسلح وارد شدند. اول به اتاق من آمدند. گفتند: این¬جا چه کار می¬کنید؟ گفتم: دارم کتاب¬ها را فهرست می¬کنم. فرمانده¬شان با عصبانیت و تندی گفت: بلند شو و از اینجا برو بیرون، حرف¬های بی ادبی و بی تربیتی زیادی هم زد. حاج آقا مجتبی تهرانی در طبقه بالا بود، رفتند او را پیدا کردند و چون مسئول کتابخانه بود با خود به ساواک بردند. همان شب مأموران دوباره آمدند و تمام کتاب¬های کتابخانه را جمع کردند و به غارت بردند. فردای همان شب به منزل امام در یخچال قاضی هم هجوم برده و اسناد و کتاب¬های شخصی و حتی بعضی کتاب¬های خطی و دست¬نوشته ایشان را هم به غارت بردند.
بعدها یک روز حاج احمد آقا را که در قم ساکن بودند به ساواک احضار کردند و گفتند بیا کتاب¬ها را تحویل بگیر! او هم نرفت و گفت: بدون اجازه امام نمی¬روم. خودشان بردند، باید خودشان هم بیاورند، آنها هم نیاوردند و سرنوشت کتاب¬ها تا پیروزی انقلاب نامعلوم بود.
همین کتاب¬هایی که ساواک قم از کتابخانه حضرت امام مصادره کرده و برده بودند، بعداز پیروزی انقلاب و تشریف آوردن امام به قم، یک روز نیروهای انقلاب یا همان بازماندگان ساواک قم، آنها را بار کامیون کرده و می¬آورند خدمت امام، به حضرت امام اطلاع می¬دهند که بله کتاب¬هایی که ساواک مصادره کرده و برده بود الآن آوردند، چه کار باید بکنیم؟ ایشان می¬فرمایند فعلاً ببرید بریزید منزل حاج احمد آقا! آیت الله موسوی اردبیلی نقل می¬کنند که همان سال¬های نخست انقلاب من پیگیر تأسیس دانشگاه مفید قم بودم، یک روز رفتم خدمت حضرت امام و عرض کردم: آقا شما یک کمکی برای این دانشگاه بکنید! ایشان دو کار برای ما انجام دادند؛ یکی اینکه فرمودند همین کتاب¬هایی که از ساواک برگرداندن ببرید برای کتابخانه دانشگاه، البته شرط کردند که کتاب¬های نفیس را به آستان قدس رضوی بدهیم و دوم اینکه مبلغی را به عنوان قرض دادن تا با آن دیوار دور دانشگاه را بکشیم.
حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در خاطرات خود می¬گوید: درمانگاهی به نام «درمانگاه خیریه قرآن و عترت» تأسیس کردیم. این درمانگاه به¬وسیله¬ی من و چند نفر دیگر ساکن تهران برای طلاب و خانواده¬های آن¬ها در قم تأسیس گردید. زمین این درمانگاه را ... این خانه¬ای بود متعلق و در اختیار حضرت امام بود به متراژ حدود ۸۰۰ متر که اول می¬خواستند به کتابخانه تبدیل کنند، ولی... بعد ما با ایشان تماس گرفتیم و کلیات طرح و کارهای خود را مطرح ساختیم. ایشان طرح را پذیرفتند و به داماد خود وکالت دادند تا با قیمتی اندک آن محل را به ما واگذار کنند. بدین ترتیب در آنجا ساختمانی پنج طبقه بنا گردید و درمانگاه قرآن و عترت که قبلاً تشکیل شده بود، به آنجا انتقال یافت و کار خود را در یطح وسیع¬تری ادامه داده است.
۲. سد پانزده خرداد قم
یکی از اماکنی که امام دستور ساخت آن را دادند، سد پانزده خرداد قم است که به واسطه نامطلوب بودن آب شرب مردم قم، ایشان بنیاد پانزده خرداد و دولت را موظف به ساخت این سد نمودند و این سد اگرچه نتوانست نیاز مردم این شهر را برطرف کند، ولی این تنها کاری بود که امام در پاسخ زحمات مردم قم در طول دوران انقلاب توانستند انجام دهند. در اصل خواستند بدین طریق یکی از نیازهای اولیه مردم محروم این شهر برطرف شود. در این خصوص مناسب است به دو نامه که حضرت امام در مورد احداث این سد به مسئولین امر نوشته¬اند توجه بشود:
«جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ حسن صانعی سرپرست بنیاد ۱۵ خرداد- دامت افاضاته‏
با تشکر از زحمات جنابعالی و تمامی دست‏اندرکاران بنیاد ۱۵ خرداد، با پیشنهاد شما موافقت می‏شود. لازم است در این امر حیاتی دولت و جناب آقای نخست وزیر و وزیر نیرو و وزیر جهاد با مشارکت فعال خود در کمک مالی و برداشتن موانع، تلاش چشمگیری نمایند. و همان طور که قبلًا گفتم کمک به محرومین و جانبازان و جنگزدگان و خانواده‏های شهدا، اسرا و مفقودین یکی از بزرگترین عبادتها است. دولت و مسئولین قضایی توجه داشته باشند که کمک به بنیاد مذکور در رفع نیازهای نیازمندان از کارهای اصیل انقلابی است.
امیدوارم جنابعالی در مقابل خدمات بسیار ارزنده مردم قم، مردم شهر خون و قیام و شهادت و ایثار با ایجاد سدی بزرگ بتوانید به این شهر مقدس کمک نمایید و گزارش پیشرفت کار را به این جانب بدهید.»
به تاریخ ۱۶/ ۷/ ۶۵
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏
و در نامه¬ای دیگر:
«جناب حجت الاسلام آقای صانعی- دامت افاضاته‏
با توجه به محرومیت مردم قم و زحمات آنان در طول مبارزه با طاغوت سرعت عمل در بنای سد پانزدهم خرداد ضروری به نظر می‏رسد. با تشکر از تمامی افرادی که در مورد سد مذکور زحمت کشیده و می‏کشند با پیشنهاد جنابعالی که همیشه مورد اعتماد و اطمینان این جانب بوده و می‏باشید و همیشه تلاش نموده‏اید تا در جهت رفاه مردم محروم و مظلوم یار و غمخوار آنان باشید موافقت می‏نمایم. مسئولان و دست‏اندرکاران بنیاد پر برکت پانزدهم خرداد باید با فداکاری و پشتکار در اتمام سد و کارهای خیر دیگر تلاش پیگیر داشته باشند. ان شاء اللَّه مسئولین کشور کمک لازم را در این زمینه خواهند نمود. لازم می‏دانم از زحمات با ارزش جهاد تشکر و قدردانی نمایم. و السلام علیکم.
۲۸/ ۶/ ۶۷
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏
۳. ساختمان جدید کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی
حضرت امام برای حفظ و حراست از سرمایه گرانقدر شیعه و پاسخ به زحمات نزدیک به یک قرن آیت الله العظمی مرعشی نجفی، به دولت دستور دادند ساختمانی مجهز برای این کتابخانه احداث کند. که این ساختمان هم اکنون پایان یافته و مورداستفاده قرار گرفته است.
متن حکم امام به این شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
جناب آقای موسوی، نخست وزیر محترم- ایّده اللَّه تعالی‏
کتابخانه حضرت آیت اللَّه آقای نجفی مرعشی- دامت برکاته- از کتابخانه‏های کم نظیر و شاید بتوان گفت بی‏نظیر ایران است. کتب نفیس اعاظم شیعه و کتاب‏های منحصر به فرد و خطی آن از ذخایر فرهنگ غنی اسلام و ایران می‏باشد.
از قرار اطلاع مرکز حفاظت آنها به گونه‏ای نیست که کتاب‏ها مصون از خطر باشد و محیط مطالعه برای مشتاقان کتاب بسیار کوچک است.
جنابعالی موظف می‏باشید آنچه را که آن کتابخانه احتیاج دارد به بهترین وجه فراهم آورید. جناب حجت الاسلام آقای حاج سید محمود مرعشی نجفی که خود از خبرگان و شایستگان در امر کتابشناسی و کتاب و شناخت محیطی مناسب برای حفظ کتاب است، بهترین فردی است که می‏تواند شما را در این امر یاری دهد. ان شاء اللَّه هر چه زودتر با ساخته شدن بنایی در خور اسلام و انقلاب و حوزه علمیه قم، قدمی مفید در راه رشد تعالیم اسلام برداشته شود. روشن است آنچه در این زمینه ساخته می‏شود اختیارش با حضرت آیت اللَّه آقای نجفی مرعشی و یا فردی است که ایشان تعیین نمایند. توفیق جنابعالی را از خداوند متعال خواستارم. و السلام علیکم.
۲۴/ ۱۲/ ۶۷
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏

منابع
۱. شهید آیت الله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، امید اسلام/ تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۸
۲. برداشت¬هایی از سیره امام خمینی/ غلامعلی رجایی، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶
۳. پابه¬پای آفتاب/ ستوده، امیررضا، تهران: پنجره، ۱۳۸۰
۴. پرتو آفتاب، خاطرات آیت الله عراقچی/ اباذری، عبدالرحیم، تهران: عروج، ۱۳۸۹
۵. خاطرات آقای جوادیان، موجود در واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
۶. خاطرات آیت الله یزدی/ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰
۷. خاطرات آیت¬الله طاهری خرم¬آبادی/ تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷
۸. خاطرات حجت الاسلام والمسلمین مصطفی محقق داماد، آرشیو واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، قم
۹. خاطرات خادمان و پاسداران امام/ تهران: عروج، ۱۳۸۷
۱۰. خاطرات شیخ حسین انصاریان/ دهقانی اشکذری، محمدرضا، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲
۱۱. خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ)/ کاظمی، محسن، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۱
۱۲. خمین در انقلاب/ مرادی نیا، محمدجواد، تهران: عروج، ۱۳۷۷
۱۳. سطر اول/ مرادی نیا، محمدجواد، تهران: عروج، ۱۳۸۵
۱۴. شاهنامه فردوسی
۱۵. شرح چهل الحدیث/ خمینی، روح الله، تهران: عروج، ۱۳۷۱
۱۶. صحیفه امام/ خمینی، روح الله، تهران: عروج، ۱۳۷۸
۱۷. قدس ایران، بانوی بزرگ انقلاب/ تهران: عروج، ۱۳۸۸
۱۸. ناگفته¬ها، خاطرات شهید عراقی/ مقدسی، محمود، تهران: رسا، ۱۳۷۰
۱۹. نهضت امام خمینی/ روحانی، حمید، تهران: عروج، ۱۳۸۱
۲۰. هفته نامه حریم، سال دوم، ش ۵۶، ۱۷ اسفند ۱۳۹۱
۲۱. یک ساغر از هزار / طباطبایی، فاطمه، تهران: عروج، ۱۳۷۹