اصغر میرشکاری


در کمتر دوره ای از حیات اجتماعی ملت ایران می توان یافت که «ارتش» از موقعیت امروز برخوردار بوده و آن چنان که در فاصله زمانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، در خدمت اهداف و آرمانهای ملت و سربلندی کشور خویش، تلاش صادقانه انجام داده باشد.


از همان زمانی که رژیم طاغوت اقدام به اعزام  طلاب علوم دینی به سربازخانه ها کرد، به سفارش امام خمینی (س) ارتباط انقلابی با بدنه ارتش برقرار شد. حضرت امام در این باره می فرمایند:


«بگذار جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان را تربیت کنند و سطح افکار آنها را بالا ببرند؛ بگذار در بین سربازان افراد روشن ضمیر و آزادمنشی باشند تا بلکه به خواست خداوند متعال ایران به آزادی و سربلندی نایل شود.» (صحیفه امام، ج1، ص 198)


البته زمینه این تأثیر مثبت را باید در اعتقاد راسخ  مردم ایران به باورها و ارزشها و پرورش یافته در دامان مادران معتقد و درون خانواده های پایبند به فرامین دینی جستجو کرد و این موضوعی است که همواره مورد توجه حضرت امام بوده و از آن به بهترین وجه بهره برداری کردند و در واقع بدنه ارتش علیرغم معادلات حاکم بر ارتش شاهنشاهی و برخلاف تصور کارشناسان نظامی وابسته به آن رژیم، به ندای مرجع تقلید و رهبر انقلاب مردم ایران پاسخ مثبت داد تا آنجا که فرماندهان رده بالای ارتش را به اذعان و اقرار وادار می کند. چنانچه ارتشبد جم می گوید:


« این افسرها و درجه دارها و سربازها هم همان مردم بودند.»


ارتشبد قره باغی نیز واقعیت حاکم بر بدنه ارتش در زمان طاغوت و در روزهای اوج گیری انقلاب اسلامی را چنین توصیف می کند:


«مسأله اینجاست که اینها از راه مذهب در نیروهای مسلح وارد شدند؛ خوب، نیروهای مسلح شامل همه مسلمانان بودند و اکثریت آنها شیعه بودند، مسلمان بودند و اعتقاد داشتند.» (هوشنگ مهدوی، عبدالرضا (نظارت)؛ انقلاب ایران به روایت رادیو بی. بی. سی؛ ص 318)


با توجه به این زمینه هاست که امام (س) برای افسران جوان پیام می فرستد و در فرازی از پیام خود به ملت ایران چنین فرمودند:


 «برای افسران جوان پیام فرستادم که به صف ملت بپیوندند که ما آنان را از یوغ مستشاران نظامی نجات داده و با آغوش باز پذیرایی می نماییم. افسران محترم جوان از مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداً  احتراز کنند و با آنان در صف واحد که خواست اسلام است درآیند.» (همان؛ ج 5، ص 222)


این پیام تأثیر خود را در ارتش گذاشت و باعث اختلاف در بدنه ارتش و فرار سربازان از پادگانها شد و به دنبال آن بیعت افراد نیروی هوایی و همافران و اقشار متعددی از ارتش با حضرت امام در روز 19 بهمن 1357 شد و خیزش همافران در روزهای 21 و 22 بهمن به همراه داشت که از جمله سرفصل های درخشان و تأثیرگذار در تاریخ انقلاب اسلامی به حساب می آید.


اما با پیروزی انقلاب و توجه به ماهیت انقلابها و عوامل دیگر تصور می شد که سامان ارتش به هم ریخته و در آستانه فروپاشی است. از این رو رسالت حضرت امام نسبت تقویت ارتش و  تلاش برای بازسازی آن و تحکیم رابطه ارتش و مردم آغاز شد و هدایت و بازسازی آن بر پایه یک ارتش نیرومند مکتبی و در شأن انقلاب از راهبردها و سیاست های آن فرمانده بی بدیل قرار گرفت.


از لحظه پیروزی انقلاب، سخن آن بزرگوار همواره دفاع از ارتش و ضرورت پشتیبانی از آن توسط مردم و روحانیون و دیگر اقشار ملت ایران بوده است.


«اکنون که قوای انتظامی، از قبیل ارتش و ژاندارمری و شهربانی، به ملت پیوسته اند بر عموم ملت لازم است که به هیچ وجه تعرض به آنان نکنند و آنان را چون برادر نگهداری کنند. و بر علمای اعلام است که مردم را ارشاد کنند که از قوای انتظامی، که تحت لوای حکومت اسلامی آمده اند، حمایت نمایند.» (همان؛ 129)


ایشان در پیامی دیگر به ملت چنین می فرمایند:


«باید به مراکز شهربانی و ژاندارمری و ارتشی حمله نشود، اینها دیگر برگشته اند و از خود ما هستند؛ ارتش و ژاندارمری، شهربانی از خود ما هستند؛ تمام قوای انتظامی از ما و ما از آنهاهستیم؛ همه هوادار اسلام هستیم. باید از اغتشاشات جلوگیری شود.در خصوص همافران هم سفارش می کنیم که اینها جوانهایی هستند که در موقع حساس به ما کمک کردند و زحمت کشیدند و با ملت همبستگی اعلام کردند. همه نیروها را باید حفظ کنید.» (همان؛132 - 133)


پیام ذیل نیز حاوی سفارشی به ملت در باب ارتش است.


«مردم موظفند از حمله به شهربانیها و کلانتریها و ژاندارمریها و پادگانهای ارتش و اماکن دولتی و ملی و کاخها جلوگیری کنند؛ و با برادران نیروهای هوایی و زمینی و دریایی و سایر قوای دولتی برادرانه رفتار نمایند که آنان به ملت پیوسته اند.» (همان؛ 137 )


همچنین در سخنرانی در جمع انصاف و پیشه وران (اعلام پایان اعتصامات) در روز 26 / 11 / 57 ضمن پناه اسلام دانستن قوای نظامی و انتظامی (ارتش-شهربانی- ژاندارمری) تعرض به آنها را به مثابه تعرض به خداوند به حساب می آورند:


«الآن که قوای انتظامی ملحق شد به ملت اسلام و در پناه اسلام واقع شد، چه قوای ارتشی و چه شهربانی و چه ژاندارمری و چه سایر قوایی که ملحق شده به ملت و در پناه اسلام واقع شدند، احدی از مردم حق تعرض به آنها ندارد. تعرض به آنها تعرض به دولت اسلامی است؛ تعرض به دولت اسلامی تعرض به خداست.» (همان؛ 144 - 145)


و در پایان همین سخنرانی بار دیگر می فرمایند:


«قوای نیروی هوایی، همافرها، همه اینها، تمام ارتش و قوای انتظامی، ژاندارمری - همه برگردند به محل خودشان و مردم پشتیبان آنها باشند؛ چنانکه آنها هم از مردم هستند. و نظم را، هم شما و هم قوای انتظامی با هم برادرانه باید حفظ بکنید.» ( همان؛ 146)


روز 27 / 11 / 57 در پیامی به روحانیون و علما بر ضرورت بازگشایی مراکز نظامی و انتظامی و حضور مجدد آنها در محل کار خویش و سفارش به رفتار برادرانه و دوستانه با آن ها را اعلام می فرمایند. (همان؛ 148)


 در همین روز در جلسه ای در جمع 150 تن از استادان دانشگاهها، در پاسخ به سؤالات متعدد نماینده دانشگاهیان در باب ارتش، ضمن اشاره به انتخاب شهید قره نی به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش، مطالب بسیار راهگشا و ارزنده و کاربردی مطرح می کنند که نشان از حیثیت بالای ارتش در اندیشه آن بزرگوار است و با هوشیاری و توجه به توطئه های مختلف چه در درون ارتش و چه در بیرون که توسط گروهکهای معاند و به قصد انحلال ارتش انجام می شد، مطالب ارزنده ای را مطرح می کنند که جالب و آموزنده است. (ر. ک: صحیفه امام؛ ج 6؛ ص 154 - 156)


روز 9 / 12 / 57 یکی از مواد پیام چهار ماده ای به ملت درباره انقلاب و مسائل داخلی کشور در همین زمینه است.


« ارتش و شهربانی و ژاندارمری اکنون در خدمت اسلام هستند و از ملت هستند، باید ملت از آنان پشتیبانی کند و کاری که موجب آزردگی و دلسردی آنان است انجام ندهند و باید قوای انتظامیه بدانند که پس از تصفیه از عناصر فاسده، تمام آنان در پناه اسلام و حکومت عدل با احترام و رفاه زندگی می کنند. ما می دانیم که شکست دشمن مرهون پیوستن جناحهایی از نیروها و سایر مأمورین دولتی به ملت بود. شما نباید احساس شکست کنید بلکه باید احساس پیروزی کنید زیرا از ملتید و در پیروزی آن سهیم هستید و ما به شما احترام می گذاریم و شما را برادران خود می دانیم. من به ملت ایران اکیداً هشدار می دهم که دولت باید ارتش ملی و قوی و با روحیه مقتدر داشته باشد تا قدرت بر حفظ کشور داشته باشد. ملت محترم باید در تقویت روحی ارتش و افسران کوشش کنند و گویندگان و وعاظ محترم نیز در تقویت آنان کوشش نمایند و از حمله به پادگانهای قوای انتظامی در سرتاسر کشور باید جداً جلوگیری شود. امروز حمله به پادگانها مخالفت با انقلاب اسلامی است و باید از آن احتراز کرد.» (همان؛ 263)


این حمایت ها در روز 29 / 12 / 57 به این صورت ادامه پیدا می کند:


« ملت ما موظف است که از ارتش- الآن- حمایت بکند. ارتش را تضعیف نکنید. ما احتیاج به ارتش داریم؛ ملت احتیاج به ارتش دارد. ارتش باید از طرف ملت حمایت بشود و تقویت بشود.» (همان؛ 396)


این تأییدهای پی درپی در موارد متعدد دیگر  هم  ادامه می یابد و اوج آن در 26 فروردین 1358 جلوه می کند که در آن طی پیامی به ملت و اعلام وظایف متقابل ملت و ارتش روز 29 فروردین را روز ارتش اعلام می دارند. در این پیام که در 4 بند صادر شده بر اعلام روز ارتش، رژه نیروهای ارتش در این روز در تمام شهرستانهای بزرگ، ضرورت احترام و استقبال برادرانه مردم از ارتشیان، حفظ ضوابط و نظم و سلسله مراتب در داخل ارتش، عدم دخالت افراد غیر ارتشی در امر ارتش، اعلام عفو خلاف های احتمالی گذشته ارتشیان و ... سفارش شده است. و البته پس از آن هم در موارد متعدد پشتیبانی از ارتش و تأیید آن مورد عمل و سفارش حضرت امام قرار گرفته است. و آنچه مسلم است، حسن تدبیر و آینده نگری حضرت امام، ارتش را که پس از انقلاب در آستانه فروپاشی و انحلال قرار داشت و نگاه منفی حاصل از سوابق امر و تبلیغات سوء جهت دار گروهکهای منحرف و افراطی آن را دامن می زد، به ارتشی هدفمند و سازمان یافته  و در خدمت اهداف انقلاب و نظام و دفاع از تمامیت ارضی کشور تبدیل کرد و به آن در باور عمومی جایگاهی مثبت بخشید.


بدیهی است، حضرت امام که با این دید مثبت و تأیید آمیز و اقدامات عملی و پشتیبانی کننده در ساماندهی و احیای ارتش برترین نقش را ایفاء کردند، این همه را به منظور تقویت نقش ارتش و دیگر قوای نظامی و انتظامی و در خدمت اهداف و آرمانهای انقلاب و نظام و حفظ و حراست از دستاوردهای آن انجام دادند و اگر غیر از این باشد، نقض غرض و خلاف مطلوب و منویات آن بزرگوار است، از این رو ایشان در کنار تأییدهای پی در پی، همواره نیم نگاهی به آفات و آسیبها هم داشتند و آن را گوشزد می کردند و از جمله این آفات که مورد عتاب و خطاب چندین باره و با شدت و حدّت وی بود، ورود قوای نظامی و انتظامی در دسته بندی ها و جناحهای سیاسی بود و در این جهت فرمایشات و هشدارهای ایشان از جمله بند «ل» وصیت نامه سیاسی- الهی آن حضرت، از چنان صراحتی برخوردار است که راه هر گونه توجیه به هر بهانه ای را می بندد، زیرا در نظر ایشان اصالت یا نظام جمهوری اسلامی است و افراد و گروهها و ارگانها همه و همه در خدمت این هدف بزرگ قرار دارند و بزرگترین شاخصه جمهوری اسلامی هم تعیین حق سرنوشت مردم مسلمان توسط خودشان است که این حق با رهبری امام و پایمردی و فداکاری همین مردم از حلقوم نظام وابسته شاهنشاهی گرفته و به مردم واگذار شد و اگر هر کسی یا تشکیلاتی با هر بهانه ای ولو به ظاهر مقدس به این حق لطمه بزند و در جهت احقاق حقوق مردم توسط خودشان لطمه وارد آورد، نه تنها خدمتی به اهداف نظام نکرده که به بزرگترین دستاورد امام و انقلاب خیانت و جفا کرده است و البته این از گروههای صاحب قدرت که بعضاً به ظاهر خود را در این امور رقیب مردم می دانند و حق آنان را سلب می کنند، بسیار مذموم تر است و آنچه ذیلاً می آید شمه ای از مجموعه سفارشات آن حضرت در این باب است و نمودی از راه امام خمینی می باشد که به قول مقام معظم رهبری «راه ما، راه امام خمینی (س)» است و آنچه ذیلاً می آید جزئی از مطالبی است که به خوبی دغدغه امام راحل را در این زمینه بیان می دارد:


«وظیفه هر نظامی ... این است که در امور سیاسی حکومت [دخالت] نکند؛ برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می دهد... سران این ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود. ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان. امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. (همان؛ ج14، ص 441 - 442)


و نیز می فرمایند:


«من عرض می کنم به همه این قوا و به فرماندهان این قوا که این افراد در هیچ یک از احزاب سیاسی، در هیچ یک از گروهها وارد نشوند.اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشوید، در گروهها وارد نشوید. اصلًا، تکلیف الهی - شرعی همه شما این است که یا بروید حزب یا بیایید ارتش باشید؛ مختارید از ارتش کناره گیری کنید بروید در حزب، میل خودتان، اما هم ارتشی و هم حزب، معنایش این است که ارتشی باید از ارتشی اش دست بردارد، بازیهای سیاسی باید توی ارتش هم وارد بشود. در هر گروهی که وارد هستید باید از آن گروه جدا بشوید، ولو یک گروهی است که بسیار مردم خوبی هم هستند، ولو یک حزبی است که بسیار حزب خوبی هست، لکن اصل وارد شدن در حزب برای ارتش، برای سپاه پاسداران، برای قوای نظامی و انتظامی وارد شدنش جایز نیست، به فساد می کشد اینها را. و من عرض می کنم که کسانی که در رأس ارتش هستند و کسانی که در رأس سپاه پاسداران هستند موظف هستند که ارتش را و سپاه را و سایر قوای مسلح را از احزاب کنار بزنند و اگر کسی در حزب هست، باید او را از ارتش بگویند یا در آنجا یا در اینجا و همین طور سپاه پاسداران و همین طور سایر قوای مسلح باید وارد در جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید، بالأخره به هم خواهید زد خودتان را و بالأخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد. تکلیف همه شما این است که با هم باشید بدون اینکه در یک حزب یا در گروهی وارد شده باشید، هر گروهی می خواهد باشد.گروه فاسد که ان شاءالله، وارد نمی شوید، گروههای بسیار خوب هم وارد نشوید. باید شما مستقل، بدون اینکه پیوند به یک گروهی داشته باشید مستقل باشید و از حزب الله تعالی شأنه. ...گروههای مختلفی که اسلامی هستند، این گروههای اسلامی هم نباید دخالت در امور ارتش بکنند و نباید در آنجا افراد داشته باشد، تا بتوانید یک عضو صالح و یک ارتش و سپاه پاسداران منسجم و صالح و قدرتمند باشید. ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است، این را باید بدانید و شرعاً جایز نیست. و من امر می کنم به شما که یا در ارتش یا در حزب، دوم ندارد که بخواهید هم ارتشی باشید، هم حزبی، نمی شود.» (همان،ج 16، ص 115)


حسن ختام این مقال، با فرازی از بند «ل» وصیت نامه سیاسی الهی آن سنگربان همیشه جاوید را به پایان می بریم: 


« وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقاً، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند- و یا در بازیهای سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند.» (همان؛ ج21، ص 432 - 433)


 

. انتهای پیام /*