تعداد 3 مورد یافت شد

مجله خردسال 364 صفحه 6

برای همه ی پرنده ها دعا می کنم." کبوتر رفت و رفت و رفت. بال های کوچکش را آرام ... کوه گفت:" خسته نباشی مسافر کوچک! وقتی رسیدی برای من هم دعا کن! کبوتر گفت:" دعا می کنم!" و پرواز کرد و رفت. دشت داغ ... مسافر کوچک! وقتی رسیدی برای من هم دعا کن! کبوتر گفت:" دعا می کنم!" و پرواز کرد و رفت. دشت داغ بود. آسمان داغ بود و ... هایش را شست. رود گفت:" وقتی بالای گنبد نشستی برای من هم دعا کن. خدا مرا ببخشد که پر آب بودم وگل هایش در کنارم پر پر ... که پر آب بودم وگل هایش در کنارم پر پر شدند." کبوتر گفت:" دعا می کنم. برای همه دعا می کنم." پرنده پر زد و روی گنبد حرم ...

مجله خردسال 364 صفحه 5

کبوتر گفت:" باید بروم." طوطی گ ها ساکت شدند. کبوتر بالهایش را باز کرد. طوطی گفت:" برای ما دعا کن." گنجشک گفت:" وقتی رسیدی به یاد ما هم باش!" کبوتر ... وقتی رسیدی به یاد ما هم باش!" کبوتر گفت:" برای همه ی شما دعا میکنم." و پرواز کرد و رفت. کبوتر با بالهای کوچکش در میان ... نیستم، می روم و میرسم." آسمان گفت:" وقتی رسیدی، برای من هم دعا کن." کبوتر خندید و گفت:" برای تو و برای همه ی پرنده ... دعا کن." کبوتر خندید و گفت:" برای تو و برای همه ی پرنده هادعا می کنم." کبوتر رفت و رفت تا به چشمه ی آب رسید. چشمه ... از آن آب خواهم نوشید." چشمه گفت:" وقتی رسیدی، برای من هم دعا کن." کبوتر خندید و گفت:" برای تو، برای آسمان و ...

مجله خردسال 364 صفحه 8

فرشته ها ما برای مراسم عزاداری کرد. برای همین هم مجبور شدیم او را هم ببریم. بعد از خواندن دعا، برای همه شربت آوردند. حسین شربت را برداشت تا بخورد. ...