تعداد 25 مورد یافت شد

مجله نوجوان 206 صفحه 11

گویند مهدی پس از به جای او به تخت ‏سلطنت نشست. 7 سال بعد هادی نیز درگذشت و هارون خلیفه شد. در این زمان حضرت امام موسی کاظم 42 ساله بود. ... خلیفه شد. در این زمان حضرت امام موسی کاظم 42 ساله بود. 8 هارونالرشید به امام موسی کاظم پیشنهاد داد فدک را تحویل ... کاظم پیشنهاد داد فدک را تحویل بگیرد. حضرت نپذیرفت، اما هارون اصرار کرد. وقتی امام اصرار هارون را دید، گفت: ... بگیرد. حضرت نپذیرفت، اما هارون اصرار کرد. وقتی امام اصرار هارون را دید، گفت: «می‏پذیرم به شرط آنکه تمام آن ملک را با ... تمام آن ملک را با حدودی که تعیین می‏کنم به من واگذاری.» هارون پرسید: «حدود آن چیست؟» امام فرمود: «یک حد ...

مجله نوجوان 246 صفحه 11

قصههای کهن تعبیر خواب مجید ملامحمدی یکی بود یکی نبود. روزی از روزها هارون1 ـ خلیفة ستمگر عباسی ـ که بر تخت نرم و ابریشمی خود در ... دشمن، نه انتقام مخالفان، هیچکدام! ماجرا از این قرار بود: هارون یک خوابِ بد دیده بود. یک خواب وحشتناک. به همین خاطر ... آخر حرفی بزن خلیفه، بگو چه شده، ما که نصفه جان شدیم! هارون هم با همان صدای پرترس و لرزش، وزیر را صدا میزد. ... که بر تن داشت و چشمهایی پُف کرده و خوابآلود. او در مقابل هارون تا کمر خم شد و گفت: چه شده سرورم. برایتان اتفاقی ... شده سرورم. برایتان اتفاقی افتاده. نکند زبانم لال...؟! اما هارون وسط حرفش گفت: زودتر خوابگزار3 بزرگ را خبر کنید. من یک ...

مجله کودک 29 صفحه 31

عمل نخواهد کرد. به یحی ما و سرکشی و نافرمانی مردم نتیجه­ای نخواهد داشت.» هارون کمی فکر کرد و گفت: «از کسانی که خارج از این سرزمین ... سرزمین زندگی می­کنند و از دوستان ما هستند کمک می­گیریم.» هارون نامه­ای به یکی از دست نشاندگان خود در سرزمینی ... نشناسند و به فرمان من عمل کنند.» پس از مدتی پنجاه سوار نزد هارون آمدند و گفتند که آمادۀ اجرای فرمان او هستند.» هارون ... نزد هارون آمدند و گفتند که آمادۀ اجرای فرمان او هستند.» هارون پرسید: «خدای شما کیست و پیغمبر شما کیست؟» گفتند: «ما ... و پیغمبر شما کیست؟» گفتند: «ما خدا و پیغمبر نمی­شناسیم.» هارون خنده­ای کرد و فرمان داد آنها را به زندانی که امام موسی ...

مجله نوجوان 70 صفحه 7

هارون بلند بلند خندید و گفت : من از واجبات می پرسم تو با ... شرحی از ضرورت حساب و زیان بی حسابی از آیات قرآن بیان کرد . هارون در شگفتی فرو رفت و گفت : راست می گویی حالا بگو بدانم ... و گفت : بله از خدا بترس تا لایق عفو باشی . اعرابی خندید . هارون گفت : به چه می خندی ؟ ! گفت : تعجب می کنم از اینکه شما ... جلو می اندازد یا کسی که اجل رسیده را به تأخیر می اندازد ! هارون گفت : حالا شرح عددها را بگو . اعرابی گفت : امّا اینکه ... ، اما یک به یک قصاص کشتن است که خدا فرموده النفس بالنفس . هارون گفت : به خدا قسم خوب گفتی و خوب فهمیدم بعد دستور داد ...

مجله نوجوان 70 صفحه 6

داستان دانای ناشناس فضل بن ربیع خدمتگزار هارون الرشید گفته است : در سالی که هارون قصد حج داشت ، با صد ... بن ربیع خدمتگزار هارون الرشید گفته است : در سالی که هارون قصد حج داشت ، با صد هزار قشون آراسته از بغداد به طرف ... در ای میان یک نفر از زائران از خلیفه جلو افتاد و هر جا که هارون طواف می کرد ، او پیش خلیفه در محل رکن می ایستاد . ... . خداوند فرموده است شهری و بیابانی با هم مساوی هستند . هارون گفت : ولش کنید ! راست می گوید . وقتی هارون برای نماز ... مساوی هستند . هارون گفت : ولش کنید ! راست می گوید . وقتی هارون برای نماز به مقام ابراهیم آمد ، آن مرد پیش از او به ...

مجله کودک 29 صفحه 30

سکوت زنجیرها 2 دست و پای امام موسی کاظم (ع) نشسته بودند و سقف بلند زندان هارون­الرشید، از شرم چهرۀ نورانی امام، هر روز دورتر و دورتر ... سجده­های طولانی او، ساعتها بر پیشانی مبارکشان بوسه می­زد. هارون از روزنۀ کوچک بالای در نگاه کرد. امام در سجده ... کرد. امام در سجده بودند. صبر کرد. صبر کرد و باز نگاه کرد. هارون بی­تاب و بی­قرار بود. راه می­رفت و با خود حرف می­زد. ... و بی­قرار بود. راه می­رفت و با خود حرف می­زد. یحیی، وزیر هارون جلو آمد و گفت: «اگر منتظر هستید تا سجدۀ او به پایان ... پایان برسد. بنشینید! و گرنه خستگی طاقتتان را خواهد برد!» هارون نگاهی از روی خشم به یحیی کرد و گفت: «مرا مسخره می­کنی؟ ...

مجله نوجوان 246 صفحه 12

میشوم! خوابگزار کمی در فکر فرو خواهند رفت. اما شما زنده خواهید ماند و پس از آنها میمیرید! هارون غمگین شد. لرزید. سرش گیج رفت. وزیر با ترس زیاد جلو رفت ... جلو رفت و پرسید: ای امیرالمؤمنین، چی شد، حالتان خوب نیست؟! هارون روی تخت خود نشست. مثل آدمهای مادر مرده سرِ خود را گرفت ... من باعث شد، حال خلیفه بد شود، خدایا به دادم برس! ناگهان هارون رو به حاجب، فریاد زد: زودتر این خوابگزار نادان را از ... گفت: مرا ببخشید خلیفهی بزرگ، من نادان بودم. مرا عفو کنید! هارون با ناراحتی جواب داد: وقتی که همهی نزدیکان من بمیرند، ... زندان بردند. چون او هیکل چاقی داشت و به سختی راه میآمد. هارون فوری به وزیر یک دستور تازه داد: - بروید و یک خوابگزار ...

مجله نوجوان 79 صفحه 14

حکایت های بهلول بزرگ ترین جانور روزی هارون الرشید پرسید : بزرگترین جانور دریا کدام است ؟ بهلول ... تر از حضرت خلیفه پندارد ؟ ! خدمت متقابل یکی از نزدیکان هارون الرشید حاکم ولایتی شد . چون بدانجای آمد مقرر داشت تا ... بر بالای سکویی رفته سخن گفتن آغاز کرد و در مدح خود و عدل هارون الرشید مثل هایی آورد و در نهایت ، جمعیت شهر را وعده ... ، من هم تو را خر کردم ! حس نوعدوستی یک روز وزیر اعظم هارون الرشید او را گفت : تو خود احمقی یا بدان تظاهر کنی ؟ ...

مجله نوجوان 15 صفحه 23

حکایت مرجان کشاورزی آزاد حکم قاضی روزی هارون الرشید از قاضی ابویوسف پرسید:«به نظر تو پالوده لذیذتر ... گفت: «من قاضی ام و نمی توانم ندیده و نشناخته حکم بدهم» هارون فرمان داد یک ظرف پر از حلوای بادام و یک ظرف پالوده خنک ... شد. لقمه ای حلوا می خورد و لقمه ای پالوده در دهان می گذاشت هارون منتظر بود ولی قاضی هیچ نمی گفت. عاقبت هارون پرسید:«پس ... دهان می گذاشت هارون منتظر بود ولی قاضی هیچ نمی گفت. عاقبت هارون پرسید:«پس چرا حکم نمی کنی؟» قاضی همین طور که لقمه داخل ...

مجله کودک 129 صفحه 14

کریم اهل بیت (ع) دوشنبه سی و می دهد: «من شنیده ام که «حسن» هم معنی عربی نام «شبر» پسر هارون یار و برادر حضرت موسی (ع) است. به خاطر همین هنگام تولد ... آورد که: «ای رسول خدا! از آنجا که علی (ع) برای تو مانند هارون برای موسی (ع) است او را به نام فرزند هارون نامگذاری ... برای تو مانند هارون برای موسی (ع) است او را به نام فرزند هارون نامگذاری کن». به همین دلیل حضرت محمد (ص) نام حسن را ...

صفحه 1 از 3 1 | 2 | 3