بند اول وصیّت نامه حضرت امام (س) راجع به تمایز انقلاب ایران با سایر انقلابات است.(صحیفه امام؛ ج 21، ص401)

بحث اول من راجع به وصیّت است که اولاً چطور شد امام چنین وصیّت مهمّی را فرمودند و به یادگار گذاشتند، ثانیاً در اسلام مسئله وصیّت به چه صورت است. معنای لغوی وصیت، سفارش است. موارد استعمال وصیّت زیاد است؛ گاه به معنای وجوب استعمال می شود مثل بعضی از آیات قرآن:«یوصیکم ا... فی اولادکم للذّکر مثلاُ حظّ لأُنثیین»(نساء/11) که در اینجا فقها می گویند وصیت به معنای وجوب امر است گاه به معنای پند و اندرز و موعظه است مثل وصیت هایی که در نمازهای جمعه به عنوان وصیت به تقوا بیان می شود، و در لسان ائمۀ اطهار چنین وصایایی زیاد است. و مورد دیگر استعمال وصیّت همانی است که فقها در کتاب وصیّت که یکی از کتب فقهی ماست، مسائل آنرا ذکر کرده اند. کسی که از دنیا می رود حق دارد درمورد اموال خودش تا یک ثلث وصیت کند، یا وصیتی که به عنوان وصیت عهدیه از آن یاد می شود و راجع به تجهیز و تکفین خود میّت است. وصایا و سفارشهایی نیز هست که هر کسی در زمان حیات خودش به اولادش یا به بستگان خاصّش توصیه می کند و وصایای شخصیّه است. قسمتی از وصایای حضرت امام در زمان حیات خودشان به بستگانشان از جمله مرحوم حجة الاسلام و المسلمین یادگار حضرت امام (س) است که در آن وصیتی خصوصی است از پدری پیر به فرزند جوانش الی آخر. بعضی از وصیت ها خطاب به جامعه است. رسول معظم اسلام ـ صلی ا... علیه و آله ـ هم وصایای شخصی در زمان حیاتشان داشتند و هم یک سری وصیت ها برای امت و جامعه اسلامی بعد از حیاتشان بود که همه ما شنیده ایم در آن لحظات آخر حیاتشان رسول معظم اسلام قلم و دواتی طلب کردند برای وصیت مهمی که بعد از فوتشان به مرحله اجرا درآید ولی آن کسانی که فهمیدند رسول معظم اسلام هدفش از این وصیت چیست نگذاشتند آن وصیت نوشته شود و به مرحله اجرا درآید. رسول معظم اسلام هم از این وصیت صرف نظر کردند.

در بین وصایای مختلفی که حضرت امام راجع به کارهای شخصی و زندگی خصوصی خودشان دارند ونوشته شده است، این وصیت نامه جایگاه خاصی دارد و یک وصیت نامه برای فرزندشان نیست، برای بستگانش نیست، این یک وصیت نامه سیاسی و الهی برای جامعه اسلامی بلکه برای غیر جامعه اسلامی است. حضرت امام این وصیت نامه را در سال 1361 نوشتند و در سال 62 یادم است به خبرگان رهبری سپردند. در سال 66 تغییراتی در این وصیت نامه دادند و لذا بعد از آن که تغییر دادند، جملاتی را در وصیت نامه اضافه فرمودند و دو جا را به عنوان اینکه محل امنی است و وصیت نامه حفظ می شود مورد نظر قرار دادند. دو نسخه از این وصیت نامه یکی در مجلس خبرگان رهبری و دیگری در آستان قدس رضوی به امانت گذاشته شد. امام جمعیتی را انتخاب کردند، از جمله افرادی که این وصیت نامه را به آستان قدس رضوی برد، بنده به اتفاق بعضی از دوستان بودیم.

حالا چرا امام این کار را کرد؟ نظر من این است که امام متوجه تاریخ اسلام بودند، این که بسیاری از وصایای ائمه اطهار و رسول معظم اسلام در جامعه اسلامی بعد از وفاتشان مورد تحریف قرار گرفت و آن وصیت های سیاسی ـ به خصوص یک وصیت نامه از امام صادق ـ و وصایای رسول ا... (ص) بعد از مدت کوتاهی تحریف شد و از بین رفت. شاید نظر امام با توجه به مسائلی که برای عالم اسلام اتفاق افتاده بود چنین تصمیمی گرفتند. امام یک انسان عادی نبود، بینش عمیقی داشت، تیزهوش بود، بسیاری از مسائل آینده را قبل از زمان خودش درک می کرد. پیش بینی های امام نیز قابل بررسی است. پیش بینی های دقیق امام برای این بود که وصیت نامه در معرض تحریف قرار نگیرد. اولاً در مکان مقدس قرارداد و در ذیل وصیت نامه هم ذکر کرد که این وصیت نامه را فرزندم احمد بخواند و اگر نتوانست رئیس جمهور و اگر عذری بود یکی از فقهای شورای نگهبان. همه اینها کاشف از این است که امام برای این وصیت نامه اهمیت خاصی قایل بوده و نسبت به آن عنایت خاصی داشته است. چراکه این وصیت نامه عصاره همه سخنان امام است و امام در ابتدا که وارد طرح این وصیت نامه می شوند، شمه ای از حدیث ثقلین را نقل می فرمایند و افتخار می کنند که ائمه معصومین ما از علی بن ابیطالب تا منجی بشریت حضرت مهدی صاحب زمان علیهم آلاف التحیه و السلام که به قدرت خداوند قادر و زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند. سپس وارد وصیت نامه می شوند و می فرمایند این انقلاب یک معجزه الهی و یک هدیه غیبی است، این انقلاب ما از بقیه انقلابها جداست؛ چه در پیدایش چه در کیفیت مبارزه و چه در اندیشه. انقلاب ما با انقلابات دیگری که در جهان واقع شده است، دارای تمایزاتی است که خود البته بحث مفصلی دارد و با یک مجلس و یک محفل و وقت کم باید فهرست وار سخن گفت. باز هم نظر من این است که انسان اگر بخواهد تمایز این انقلاب را با سایر انقلابات بررسی کند، باید دنبال سخنان خود امام برود و ببیند خودشان چه گفته اند و چه بیاناتی دارند. اولاً امام هنگامی که همین وصیت نامه را می خواهند بنویسند و وارد بحث انقلاب شوند، می فرمایند رمز پیروزی این انقلاب دو چیز بوده است که اگر این انقلاب بر مبنای آن رمز اول باقی بماند پایدار است. رمز اول را انگیزه الهی می فرمایند که مقصد عالی هم در این انگیزه حکومت اسلامی است، رمز دوم پیروزی انقلاب، وحدت و یگانگی ملت در پیشبرد این انقلاب بوده است. پس می بینیم یکی از چیزهایی که در این انقلاب موجب پیروزی شده، بحث انگیزه الهی است و دیگری اتحادی که بین افراد جامعه اسلامی است که در بیانات شیوای امام بیان شد. انقلابات دیگر کاری به خدا و معنویت نداشتند. اگر بر فرض انقلابی واقع شده یا انقلاب صنعتی است یا فرهنگی یا مادی. انقلاب اسلامی نه انقلاب صنعتی بوده است نه مادی بلکه یک انقلاب الهی بوده که در پرتو آن، امور مادی مردم هم طبق قوانین اسلام مورد توجه قرار گرفته است.

از خصوصیات دیگر انقلاب این بوده که اختصاص به یک جناح خاص نداشت. فقط طبقه کارگر انقلاب نکرده است. در مورد بعضی از انقلابات می گویند انقلابات کارگری، اما انقلاب ایران یک انقلاب فراگیر بوده است. اگر انقلاب مشروطه را اصطلاحاً انقلاب بنامیم، انقلاب شهری بوده، روستایی نبوده است اما انقلاب اسلامی ایران گذشته از این که در شهر بوده در تمام روستاها هم بوده است؛ اختصاص به روحانیت نداشته، پرچمدار آن روحانیت بوده است و در رأس روحانیت یک انسان کامل زمان خود، عارف، فقیه و فیلسوف، عالمی زمان شناس و نکته سنج و دقیق به نام حضرت آیة ا... العظمی امام خمینی (س) بوده است. رهبری این انقلاب هم این چنین نبوده که مردم بیایند و اسماً فردی را رهبر بدانند بلکه رهبری بوده است که خودش، جای خودش را در جامعه باز کرده و مردم با جان و دل و رغبت او را قبول کرده اند و رهبری اش در جامعه قهری شده است. از امتیازات مهم انقلاب این است که اختصاص به طایفه ای خاص نداشته است. شما به خاطر دارید این انقلابی بود که مردم در آن شرکت داشتند، زن در آن شرکت داشت، بازاری، دانشجو، کارگر، کشاورز، همه بودند. اقشار مختلف ملت در این انقلاب سهیم بودند. انقلابات دیگر این چنین فراگیر نبود. و می توان گفت انقلابی مردمی بوده است. امام هم عنایت داشت به این که این انقلاب، انقلابی است مردمی. من باز هم استشهاد بکنم به سخنان زیبای خود حضرت امام که در همه جا مسئله مردم را و این که انقلاب ما انقلابی مردمی است، گوشزد کردند. انقلاب هم برای خاطر دنیا نبوده است. یادم است در سال اول انقلاب امام با یکی از خبرنگاران مجله عربی المستقبل مصاحبه ای داشت. ابتدا از امام پرسیدند که شما چه می گویید و حرف شما چیست و چه نحوه حکومتی دارید. امام فرمود حکومت جمهوری اسلامی موردنظر ما از رویه پیامبر اکرم و امام علی الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت می باشد. به نماینده پاپ ژان پل ششم که در سال اول انقلاب خدمت امام رسید، فرمود ما تابع آراء ملت هستیم ما هر طوری که ملت رای داد از همان تبعیت می کنیم. خیلی کلام مهمی است امام که خود انقلاب را به وجود آورده است، حالا که نماینده پاپ از ایشان سوال می کند شما حرفتان چیست، تا این حد به این ملت احترام می گذارد که می گوید انقلاب ما انقلابی است مردمی و متکی به آرای ملت ما هم از آنها تبعیت می کنیم. ما حق نداریم، خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر به ما حق نداده است که ما به ملتمان چیزی را تحمیل کنیم؛ یعنی همه چیز از ملت است. در آن هنگام که امام بحث ولایت فقیه را در نجف شروع کرد، البته اگر در قم شروع می شد مسئله خیلی با اهمیتی نبود امّا امام برود نجف در مرکز قدرت روحانیّتی که این مسائل در این زمان برایش تازگی داشته است حکومت اسلامی را در حوزه نجف به عنوان ولایت فقیه عنوان کند. در بحث ولایت فقیه می فرماید که حکومت اسلامی هیچ یک از انواع حکومتهای موجود نیست، استبدادی نیست که یک نفر رئیس دولت و خود رأی باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرّف کند، هر کس را که اراده اش به او تعلّق گرفت و هر کس را که خواست ارعاب کند و به هر کس خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد؛ رسول اکرم و حضرت امیرالمومنین و سایر خلفا هم چنین اختیاری نداشتند. حکومت اسلامی نه استبدادی، نه مطلقه بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی، مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا مقیّد به مجموعه شرایطی هستند که در قرآن کریم و سنّت رسول اکرم معیّن گشته است. پس امام اولا انقلاب را یک انقلاب مردمی می داند و بعد هم می گوید که، از ملت تبعیّت می کنیم.

پس انقلاب اسلامی ایران، عمده مسئله اش مسئله ملت و رای ملت است. اگر بخواهم وارد کلمات مکرر امام در باب بحث انقلاب بشوم مفصل است. در خود کلمات امام تمایزاتی که بین انقلاب اسلامی و انقلابات دیگر است فراوان ذکر شده، اما به نظر من امتیاز مهم انقلاب اسلامی مسئله رهبری این انقلاب است که در هیچ کدام از انقلابات دیگر قطعاً چنین رهبری وجود نداشته است. از هر جهت که انسان بخواهد ملاحظه کند می بیند که امام رهبری بود که گذشته از علم و تقوا، بینش سیاسی و تیزبینی های ایشان قابل توجه بود. شما در این شبها گفته های رئیس جمهور شوروی سابق را شنیده اید. در این دو شب قبل که با گورباچف راجع به امام مصاحبه کردند او نکته ای را راجع به پیام حضرت امام که در سال 67 توسط جمعی برای او ارسال شد گفت به این صورت: پیامی برای من آمده است. کسی که آن پیام را نوشته، مسلماً یک متفکّر و کسی است که دلش برای جهان می سوزد، یعنی دلسوز انسانهاست نه این که فقط انقلابش برای ایران باشد. و اضافه کرد من متأسّفم که نتوانستم به ایران بیآیم و نتوانستم آن رهبر را ببینم و ملاقات کنم. ای کاش آن روز ما به سخنان او توجّه کرده بودیم که به ما گفته بود به زودی کمونیست را باید در موزه ها پیدا کنید. اگر ما آن روز توجّه کرده بودیم، وضع شوروی آن روز به امروز نمی رسید و اگر آن روز ما دقّت کرده بودیم، امروز کشور ما چنین سرنوشتی نداشت.

انسانی که اعتقاد مذهبی به امام ندارد و فقط امام برای او نامه ای نوشته است، حالا متوجّه می شود که ای کاش من آن روز به پیش بینی های امام توجّه کرده بودم. روزی که شوادنادزه جواب نامه گورباچف را آورد، من در محضر امام بودم. اوّلاً وقتی که وارد جماران شد متوجّه بودم مرتب به در و دیوار جماران نگاه می کند که رهبر انقلاب در اینجا سکونت دارد. چند نفر بودند، همین که وارد خانه امام شدند، دیدند درب حیاط امام یک در آهنی است که رنگش ضد زنگ بود. من ملاحظه می کردم می دیدم شواردنادزه مرتب بر تعجبّش افزوده می شود، نگاه می کند، یعنی این نامه مال صاحب این خانه است؟ به خانه کوچک و محقّر و صحن حیاط 40 ـ 30 متری نگاه می کرد، هنوز فکر می کرد از اینجا به جای دیگری منتقل می شود، لابد آنجا بالاتر و بهتر است. شما مردم دیدید که در خانه امام صندلی نبود. آن روز آقای دکتر ولایتی به امام اصرار کرد که شما می دانید اینها نمی توانند روی غیرصندلی بنشینند، شما اجازه بدهید چند تا صندلی بیاوریم. در تمام دوران حیات زندگی امام، مهمانهای امام روی زمین نشسته بودند فقط آن روز بود. حتیٰ روزی هم که سران کشورهای اسلامی برای وساطت بین ایران و عراق آمدند روسای جمهور بسیاری از ممالک اسلامی بودند؛ همه آنها روی زمین نشستند. امام آن روز به خواهش و تمنّای وزیر خارجه ایران فرمودند باشد چند تا صندلی بیاورید. صندلی را آوردند شواردنادزه روی آن نشست. امام هنوز وارد نشده بودند. فقط یک قبا تنشان بود و یک شب کلاه به سر داشتند. عمامه و عبا هم نداشتند. مرحوم حاج احمد آقا پرده را کنار زدند، امام وارد اتاق شد. همه ایستادند، امام اشاره کرد بنشینید، نشستند. مترجم از امام اجازه گرفت که نامه گورباچف را که در جواب نامه امام بوده است قرائت کند، امام اجازه فرمودند. دیدم شواردنادزه شروع کرد نامه را بخواند، همین که امام به او گفت بخوانید من دَم درب ایستاده بودم، دیدم وقتی شواردنادزه شروع کرد نامه را بخواند، پاهایش شروع به لرزیدن کرد. نه این که این نکته خاص او باشد، من خودم اوّلین باری که می خواستم جلو امام صحبت کنم روز دیدار خانواده شهدا بود؛ آقای کروبی نیامده بود، امام به من فرمود شما چند جمله صحبت کن. من اوّلین بار بود که در خدمت امام می خواستم حرف بزنم با آن که سالهای متمادی بود که در شهرستانها و جاهای دیگر منبر می رفتم. سه یا چهار دقیقه ـ خدا می داند ـ همین که رفتم صحبت کنم، پای راست من شروع به لرزیدن کرد. مرتب پایم را به زمین می فشردم تا بلکه در این چند دقیقه بتوانم خودم را نگاه دارم. اُبهتی در امام بود که وقتی شواردنادزه شروع به خواندن نامه کرد، پاهایش شروع به لرزیدن کرد. غرضم اینها نبود. نامه را که خواند فکر کرد امام خوشحال شده است که گورباچف نامه را جواب داده است. امام فرمود این که جواب نامه من نبود به ایشان بگویید، من می خواستم او را از این عالم ماده بالاتر ببرم و می خواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم. حال در این زمان گورباچف می فهمد امام چه انسانی بود. به یاد کلامی از امیرمومنان ـ علیه السلام ـ افتادم که در بستر مرگ فرمود: «انَا بالْاَمسِ صاحِبُکم وَ الیومَ عبرةٌ لکم وغداً مُفارِقُکُم».

امیرمومنان در بستر مرگ بود فرمود: دیروز من صاحب خانه شما بودم، امیر شما بودم. امروز در بستر مرگ برای شما عبرت هستم و فردا هم من از میان شما می روم. خدا من و شما را بیامرزد و جمله ای فرمودند: «غداً تَعرفوننی»؛ فردا مرا می شناسید. بعد از این که جای مرا خالی دیدید آن وقت می دانید که علی که بود و علی چه بود.

اماما من جمله علی را می گویم ما تو را نشناختیم و تو شناخته نشدی. باید مرگ تو هم در افکار ملتهای دنیا انقلاب ایجاد کند. «لحظه ای در مرگ او اندیشه کن. این چنین مرگی حیاتش از قفاست.» مرگ امام هم انقلاب ایجاد کرد. شما الآن مصاحبه هایی را که در اطراف شخصیت امام از زبان دیگران ـ نه ما که در کنار امام بودیم ـ است، ملاحظه کنید؛ آن کسانی که امام را ندیدند و آن کسانی که دلشان می خواست امام را ببینند ولی ندیدند، امروز باید بیایند وصیت نامه سیاسی الهی امام را مطالعه کنند، ببینند امام در مورد این انقلاب چه پیش بینی ها و چه وصیّت هایی کرده است. امام امروز دارد شناخته می شود. امروز امام را دارند می شناسند.

من روز گذشته مقاله ای از یک جوان فرانسوی می خواندم. این جوان فرانسوی، مسیحی است. می نویسد در زمانی که امام در نوفل لوشاتو بودند، پدر من مبتلا به ضعف اعصاب بود، در پایتخت فرانسه زندگی می کردیم. اطبّای فرانسه اجازه دادند پدر من در یک محیط خلوت زندگی کند. ما وارد این نقطه شدیم. من یک روز از مدرسه برمی گشتم، نگاه کردم دیدم در خانه ای جمعیّت زیادی دیده می شود. خبرنگاران و عکاسان هستند. من تحریک شدم بیایم در این خانه، سؤال کنم اینجا چه خبر است. نزدیک خانه شدم. نگاه کردم دیدم خبرنگاران خارجی تجمّع کرده اند. سؤال کردم: «چه خبر است؟» گفتند: «انقلابی است.» گفتم: «انقلاب یعنی چه؟» گفتند: «مگر اهل اینجا نیستی؟» گفتم: «تازه وارد شدم.» گفتند: «رهبر انقلاب ایران در این خانه سکونت دارد.» من تحریک شدم و تصمیم گرفتم وارد خانه شوم. اشاره کردند اجازه این جا با فلان کس است. از کسی که مأمور ایرانی بود، اجازه گرفتم. مرا وارد خانه کردند. آمدم دیدم پیرمردی است، لباسی به تن دارد و چیزی به سربسته است. اطراف او نشسته اند و مشغول صحبت هستند. من وقتی نشستم، عیسی مسیح درنظرم مجسّم شد. یکی دو ساعت طول کشید دیر به خانه آمدم. پدرم اعصابش خراب بود. مادرم از من سوال کرد:«چرا دیر آمدی؟» گفتم:«رفتم مسیح را دیدم.» مادرم به من تشر زد این سخن را نگو. گفتم: «مادر ندیدی، مادر من مسیح را امروز دیدم.» شروع کردم برای پدر و مادرم تعریف کردم که ای مادر مسیح برای من مجسّم نشده بود، امروز در این خانه ای که در جوار خانه ماست، مسیح را من مجسّم دیدم. پدرم قدری عصبانی شد و به من تشر زد. گفتم: «پدر می شود تو هم یک روزی بیایی، من تو را آنجا ببرم. مادر من متدیّن و به عیسی مسیح علاقمند بود و هرگز کلیسایش ترک نمی شد؛ اما پدر پیرم اعتقاد دینی نداشت. با یک وسیله ای پدرم را آوردم. وقتی وارد خانه امام شد، قدری مقابل امام نشست. چشمش که به چهره امام افتاد، دیدم حالت پدر عوض شد. بیرون آمدیم یک نفر آمد یک سیلی به صورت پدرم نواخت. پدرم سکوت کرد. پلیسی گفت: «حقّ شکایت داری.» پدرم گفت: «شکایت نمی کنم.» فهمیدم این فرد تحریک شده بود و می خواست کاری کند که من از این کسی که وارد این نقطه شده است و برای من مسیح بود، شکایت کنم تا او را از نوفل لوشاتو بیرون کنند و من چنین کاری نمی کنم. پسرم آفرین بر تو. شب عید کریسمس شد دیدم از خانه امام برای ما یک شاخه گل و قدری شیرینی به عنوان هدیه آوردند.

اگر ما توانستیم شخصیت امام را خوب درک کنیم، نصیحت ها و وصایای امام را خوب بفهمیم و امام برای ما همیشه الگو باشد، این انقلاب ما همیشگی است.

منبع: مجموعه مقالات سمینار سیره نظری و عملی امام خمینی(ج10)

. انتهای پیام /*