حوادث تاریخی شگفت آور و آموزنده اند. شاه در سال 1340، زمان نخست وزیری دکتر علی امینی ـ مهرۀ مورد اعتماد آمریکا ـ به ایالات متحده می رود تا با سپردن تعهداتی، جان. اف. کندی رئیس جمهور وقت را متقاعد سازد که اجرای رفورم آمریکایی «انقلاب سفید» نیازمند روی کار آوردن مهره ای چون اسداللّه علم است. علَمَ به صدارت می رسد. مخالفت امام و روحانیت با لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی به پیروزی مردم می انجامد. قیام امام و مردم علیه انقلاب سفید شاه، به ظاهر، در 15 خرداد سرکوب می شود. آمریکا به شاه دستور می دهد که امام را به جرم مخالفت علیه احیای لایحه کاپیتولاسیون، در 13/8/1343 به ترکیه و سپس عراق تبعید کند. پانزده سال پس از آن واقعه، شاه درمانده تر از همیشه دست به دامن امینی شده تقاضای کمک و راه حل می کند!! ویلیام سولیوان ـ سفیر آمریکا در ایران ـ در گزارش سری خود به وزارت امور خارجۀ آمریکا می نویسد:


     «علی امینی نخست وزیر پیشین با احتیاط از من خواست که او را عصر روز 16 نوامبر در منزل یک دوست مشترک ملاقات کنم. صحبت با بیان دوجانبۀ بی میلی قبلی برای ملاقات، به خاطر شایعات بی اساس تهران مبنی بر «عروسک خیمه شب بازی آمریکا یا جاسوس سیا بودن امینی» شروع شد. آنها (گروههای مخالف ملی گرا) از سفیر کبیر انگلیس و من خواستند که واسطه های آنها باشیم ولی...


 امینی گفت او با این موضع موافق است و تلاش می کند که میانجی باشد... وی قصد داشت که با تعداد اندکی از نوع دانشگاهی شروع کند و سرانجام آن را به سمت سیاستمداران جبهۀ ملی هدایت کند... او گفت مذاکرات بایستی که سریع باشد و قبل از محرم به انجام رسد. او احساس می کرد که آیت اللّه های میانه رو می توانند جامعه را تا آن زمان آرام نگهدارند و اگر توافقی بین میانه روها و شاه ـ قبل از آن موقع ـ برقرار نشد، خمینی می تواند از التهاب دوران محرم برای ایجاد آشفتگی (!) استفاده کند[1]


    امینی، پیش تر پس از ملاقات با شاه، طی مصاحبه ای، راه حل را در تشکیل «حکومت ائتلافی» دانسته مدعی شده بود که اگر با امام خمینی (س) ملاقات کند و حرفهایش را با ایشان بزند، تمام مشکلات حل خواهد شد!.


     امام در سخنرانی 13 آبان 1357، با بیان این مطلب که «تازگی یکی از افراد شاهدوست که به خیال نخست وزیری افتاده است، ایشان هم یک مصاحبه ای فرموده اند!!»، به اظهارات امینی در مصاحبه اخیرش پاسخ می دهند و می فرمایند:


     "حالا ما قبل از همه چیز، اول از این آقای «شاهدوست» ـ و به اصطلاح سایرین امریکاخواه ـ ما به ایشان عرض می کنیم شما که قم تشریف بردید و با اتومبیلتان سوار شدید و از تهران هم عبور کردید و رفتید به قم، توی تهران هم تظاهرات را حتماً دیدید... می گویید قم را دیدم، خوب شما گوشتان که الحمدللّه  گوشِ باز است، هوشتان هم که الحمدللّه  هوشِ باز است، نشنیدید مردم چه می گویند؟ مردم چه می گفتند؟ چه چیز می خواستند؟"[2]


    "مردم ـ بچه و بزرگ ـ می گوید: «آزادی و استقلال». شما آزادی و استقلال را بدهید، بعد، حکومت پهلوی نه. این لسان ملت ماست... این آقای منتظرالوزاره می گوید که باید آنهایی که به این ملت ظلم کرده اند مجازات بشوند. من از این آقا می پرسم که کی به ملت ظلم کرده؟"[3]


    امینی در مصاحبۀ خود سعی کرده بود این اظهارات شاه را که اختلاف امام با رژیم، اختلاف شخصی و به دلیل حبس و تبعید امام است، تأیید کند. امام با اشاره به این مطلب می فرمایند:


   "زجری ندیدیم که مخالفتمان با این آدم برای زجر باشد. ما زجرمان زجر این ملت است. من وقتی صورت آن مردهایی که بچه هایشان و پسرهایشان را کشتند در ذهنم می آید، زجر می برم... مسلمان اگر بر ملت خودش زجر نبرد مسلمان نیست... زجر ما این است؛ نه اینکه زجر ما این است که ما را حبس کردند یا زندان بردند"[4]


    آتش انقلاب روز به روز شعله ورتر می شد. دانشگاه تهران، از چند روز پیش، شاهد راهپیمایی و تظاهرات دهها هزار دانشجو و دانش آموز بود. در 13 آبان 1357، به مناسبت سالروز تبعید امام به ترکیه و در اعتراض به سیاستهای آمریکا و رژیم دست نشانده اش در ایران، گروه کثیری از دانش آموزان دبیرستانهای مختلف تهران و دانشجویان دانشگاهها، در محوطۀ چمن و خیابانهای دانشگاه تهران و نیز بیرون آن، اجتماع کرده و دست به تظاهرات زدند.


     یکی از خبرنگاران که در محل وقوع حادثه حضور داشته است، در گزارش خود می نویسد:


     «در پشت میله های دانشگاه، دانشجویان به عنوان اعتراض به تیراندازی مأموران، شروع به دادن شعار کردند. برای دومین بار، مأموران به سوی تظاهرکنندگان، رگبار تیر را بستند که در این لحظه، ناگهان گروهی از دانشجویان با ناله و فریاد، به زمین افتادند." [5]


امواج انقلاب اسلامی، زمانی در ایران به تلاطم درآمد که جهان دو قطبی، در عمده ترین مسائل سیاسی و اجتماعی شدیداً متأثر از ایدئولوژی غرب و یا شرق و به عبارت دیگر بینش نظامهای سرمایه داری و کمونیسم بود. سررشته جنبشها در تمامی کشورهای تحت سلطۀ آمریکا ـ در حد بسیار تعیین کننده ای ـ در اختیار احزاب چپ وابسته به قطب سوسیالیستی حاکم بر بخشی از پهنۀ سیاست و جغرافیای جهان بود و در پاره ای موارد، تغییرات سیاسی و اجتماعی، نتیجۀ تئوریها و دخالتهای سیاسی غرب و به خصوص امریکا در جهت ایجاد تحولات روبنایی، کاهش فشارهای مردمی و کنترل اوضاع به نفع غرب صورت می پذیرفت.


     یکی از ویژگیهای برجسته و منحصر به فرد پدیدۀ انقلاب اسلامی در عصر حاضر، استقلال کامل انقلاب در چگونگی پیدایش و استمرار و همچنین اهداف و روشهای مبارزاتی آن است. بهترین گواه بر این مدعا، همسویی بی سابقۀ دو قطب حاکم در برخورد خصمانه با انقلاب اسلامی است. در 15/3/1342 نهضت امام خمینی (س) به وسیلۀ نظام وابسته به آمریکا سرکوب می شود؛ موضع روسها، سران بلوک شرق و احزاب چپ، که در مقالات روزنامه هایی مثل پراودا و همچنین مصاحبه های آن ایام منعکس است، تأیید سرکوبی جنبش و حمایت از اقدامات شاه می باشد. تحلیل آنها این است که قیام 15 خرداد ماهیتی فئودالی دارد و مانعی بر سر راه اقدامات ترقیخواهانه و اجتماعی (انقلاب سفید) بوده و بدین جهت محکوم است.


در سال های 56 و 57، دوران اوج گیری مجدد نهضت اسلامی، همسویی بین دو قطب حاکم بر جهان، در برخورد با پدیدۀ انقلاب اسلامی، به نحو بی سابقه تری جریان دارد. به استناد اعترافات سفیر سابق امریکا در ایران، و تیمسار فردوست ـ از مهره های بسیار مؤثر در تداوم سلطنت شاه ـ و دیگر وابستگان رژیم و همچنین اسناد لانۀ جاسوسی، طراح اصلی مواضع و جنایات رژیم شاه آمریکاییان بوده اند و مسئولان دولتهای غربی علی رغم افکار عمومی جهان، تا آخرین روزهای سقوط شاه از وی حمایت می کردند.


این همه در حالی است که هواکوفنگ رهبر چین کمونیست، در زمان کشتار 17 شهریور، پیمان دوستی اش را با شاه در تهران تجدید می کند!


     کرملین نشینان نیز تا آخرین روزها، از طریق مبادلۀ پیامهای تبریک و نشستهای مشترک با مسئولان رژیم ایران، خواستار توسعۀ روابط هستند. درج مقالۀ «اسلام، افیون جامعه است»، نمونه ای از مواضع روسها در شرایطی است که مردم ایران یکپارچه با شعارهای اسلامی، فروپاشی وابسته ترین نظام آمریکایی را فریاد می کنند. هدف از درج چنین مقالاتی این است که به آمریکا و غرب، چراغ سبز نشان دهند که کمونیسم جهانی نه تنها با سرکوبی نهضت اسلامی اخیر مخالفتی ندارد بلکه اساساً آنها اسلام را مغایر با مبانی ایدئولوژیک خود می دانند و از هرگونه کوششی در جهت هدم آثار فرهنگ دینی حمایت می کنند. جمود فکری حاکم بر سیاستمداران کرملین، در دهه های اخیر همواره موجب شده تا آنان تحلیلهای لنین و تئوریهای ذهنی گرایانه و خشک مارکسیستی را ـ که در شرایط خاص انقلاب اکتبر روسیه مطرح شده بود ـ بر تمامی مقاله های سیاسی، در جوامع و شرایط مختلف، تعمیم دهند و همین امر نیز موجب اشتباهات فاحش تاریخی و شکستهای پیاپی کمونیسم شد که امروز خوشبختانه شاهد فروپاشی ارکان و مظاهر این تفکر ضد دینی هستیم.


     در حالی که تمام ایران به قیام علیه شاه برخاسته است، روزنامۀ پراودا ارگان حزب کمونیست شوروی در مقاله ای به تجلیل از اصلاحات شاهانه می پردازد و ضمن محکوم کردن رهبران مذهبی ایران تصریح می کند: «بی شک آیت اللّه  خمینی در مبارزه جاری نمی تواند روی کوچکترین پشتیبانی شوروی حساب کند.»[6]


  امام خمینی (س) در یکی از سخنرانی های خود در این ایام، به استناد آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) و شواهد فراوان تاریخی از سیرۀ پیامبران و پیشوایان دینی، در پاسخ به مقالۀ مزبور ثابت می کنند که نه تنها اسلام افیون جامعه نیست بلکه بالنده ترین مکتبی است که پاسخگوی تمامی نیازهای حیات فردی و اجتماعی است. دینی که جامعۀ مرده و جاهلیت زدۀ حجاز را تحرک بخشید و در مدّت کوتاهی با حمایت پابرهنگان زمین توسعه یافت. علیه زورمداران سرمایه دار و قدرتمندان جابر به جنگهای متعدد برخاست و دو امپراطوری بزرگ ساسانی و روم را شکست داد. رهبران حقیقی آن در حین اقتدار، مردمی ترین و شگفت آورترین رفتار متواضعانه و زندگی ساده و همسطح با محرومترین اقشار جامعه را به نمایش گذاردند که جهانِ مدعی دموکراسی، در آرزوی تحقق نمونه ای از آن عاجز مانده است. [7]


منبع: برگرفته از کتاب کوثر، ج2.






[1]. اسناد لانه جاسوسی، ج 25، ص 167، سند شماره 45 .


 




[2]. صحیفه امام؛ ج 4، ص 299 .


 




[3]. همان، ص 304 .


 




[4]. همان، ص 303 - 304 .


 




[5]. آرشیو خبری هیأت تحریریۀ روزنامۀ کیهان.


 




[6]. روزنامۀ اطلاعات 13/8/57 .


 




[7]. ر.ک. صحیفه امام؛ ج4، ص316 .


 



. انتهای پیام /*