سید احمد خمینی،در روز بیست و چهارم اسفند هزار و سیصد و بیست و چهار هجری شمسی دیده به جهان گشود و نگاهش به چشمان پرجاذبه و سرشار از معنویت پدر افتاد، گویی که از همان لحظه، سرنوشت زندگانی این نوزاد با سرنوشت شگفت‌انگیز پدر، برای همیشه و به‌ طور جدایی‏ ناپذیر گره خورد.نخستین صدایی که در این عالم شنید آوای ملکوتی اذان بود که از زبان «روح الله» در گوش او طنین توحید افکند. نامش را احمد برگزیدند، و چه نام با مسمایی: قرّة العین امام.هنگامی که او به دنیا آمد، وطن مظلوم و اسلامی، چهارمین سال حکومت خیانت‌پیشه دومین عامل بیگانه از خاندان منفور پهلوی را می‏گذرانید. چهار سال قبل از این، قوای متجاوز متفقین خاک میهن را اشغال، و در یک بازی جدید، محمد رضا پهلوی را بر اریکه سلطنت استبدادی نشاندند. دو سال قبل از تولد احمد، امام خمینی(س) که با دید تیزبین خویش دورنمای تیره و تاریک فرداهای ملت مظلوم ایران در 37 سال آینده را مشاهده میکرد، اثر بزرگ سیاسی خویش را به نام کشف ‏اسرار تألیف و منتشر ساخت و در آن آشکارا از ایده تشکیل حکومت اسلامی سخن گفت و مبارزه در مسیر تحقق آن را، تنها راه نجات از سیطره حکومتهایی دانست که نصب و عزلشان جز در مسیر تأمین اهداف بیگانگان نبود. در اردیبهشت سال 1323ه.ش. انتشار نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی در دعوت مردم ایران و حوزه‌های علمیه به قیام در راه خدا، نشان از آن داشت که او زمان انجام رسالت تاریخی خود و دست زدن به قیام همه‌جانبه‏اش را ارزیابی میکند.

 دوران طفولیت «احمد» در محیطی میگذرد که محفل روحانی خانواده خمینی کبیر را بحث از چگونگی انجام تکلیف الهی در آن فضای آشفته گرما می بخشد. نیمه ‏های شب زمزمه مناجات ملکوتی پدر و آوای قرآن از زبان آن عارف بالله شنیده میشود و روزها سخن از علم و جهاد است؛ سخن از چگونگی نجات مردم مظلوم ایران از یوغ شاهان ستمگر، و سخن از کشف اسرار است، سخن از رهایی اسلام از زنگار خرافه‌ها و پیرایه‌ها، و چگونگی بازیابی مجد و تمدن اسلامی است و خلاصه آنکه سخن از مبارزه‌ای دشوار و طولانی در چندین جبهه، در میان بود و پُر واضح است که دربه‌دری، تبعید، حبس، و یا شهادت در انتظار اعضای این خاندان معزّز است که تقدیر الهی رسالت پرچمداری احیای دین خدا و تحقق آرمان دست‌نیافته شیعه یعنی تشکیل حکومت الهی را در عصر حاضر بر عهده آن نهاده است و هر یک از اعضای این خانواده مطهّر را سهم و مسئولیتی است که با آغوش باز پذیرای آن گردیده‏اند.

 احمد در دامن مادری پرورش مییابد که بحق او را «بانوی بزرگ انقلاب اسلامی» و بانوی صبر و استقامت لقب داده‌اند؛ همان بزرگواری که خداوند لیاقت آن را عطایش کرده تا همسر و همدم و انیس دل شخصیتی چون امام خمینی باشد. زنان نسل انقلاب، اسوه‌ای چون او دارند که اینچنین در صحنه‌های سخت گذشته و حال انقلاب، پیشتازان نهضت خمینی اند. دامن پر مهر بانوی فاضله و فداکار، خدیجه ثقفی بود که فرزندانی چون «مصطفی و احمد» پرورانید و آنان را برای یاری دین خدا در آن هنگام که خمینی کبیر قیام الهی خویش را آغاز نمود، از هر جهت مهیا ساخت.

 در محیط خانوادگی که احمد در آن رشد کرده بود برخلاف فرهنگ حاکم بر اغلب  خانواده‌های مذهبی آن دوران، از فرمانفرمایی مقتدرانه پدر و تحمیل ها و اجبارهای والدین در امور شخصی فرزندان اثری نیست. چهارچوب برخوردهای تربیتی امام همان شرع انور است که در آن به شخصیت فرزند و آزادی عمل او در محدوده شرع بهای لازم داده میشود. محیط خانوادگی آنان بنا به شواهد و مدارک فراوان و نقل هایی که خوانده و شنیده‌ایم، فضایی آکنده از محبت، سادگی و مسئولیت‌پذیری و آزادی عمل بوده است و به طور طبیعی در چنین محیطی رفتارها و راهنمایی های دلسوزانه والدین، تنها به عنوان معیارهایی در مسیر انتخابهای دائمی و آگاهانه و آزادانه فرزندان عمل میکند. و این خودِ فرزندانند که مسئولیت انتخاب و تعیین مسیر آینده و سرنوشت خویش را ـ  به تناسب موقعیتهای سنی و رشد عقلانی و عاطفی هر دوره ـ  بر عهده میگیرند. و البته واضح است که سایه بلندِ هدایت پدری همچون امام، و صلابت و نفوذ کلام او، و پرتو نورانی و پرجاذبه مربّیای چون خمینی، چنان بر روح و جان فرزندان نفوذ دارد که گویی در محضر او توانِ تخطّی نیست، و این همان تسلیم آگاهانه و مقدسی است که مکتب تربیتی اسلام عرضه داشته است.

 در چنین شرایطی است که احمد نخستین تجربه اجتماعی خویش را در دوران تحصیلات ابتدایی فرا میگیرد و از نزدیک با مشکلات و تضادهای موجود در جامعه آن روز آشنا میشود. او از کودکی بسیار پرتحرک و سرشار از جنب و جوش بود، نه از کودکان منزوی. سری پرشور و دلی غوغایی داشت. گویی که در پی گمشده‌ای است که ابتدا هر چه میگردد کمتر می یابدش و با چنین احساس و نیازی ناشناخته بود که بعد از دوره ابتدایی، ادامه تحصیل در علوم جدیده را برگزید.  سال سوم دبیرستان به ورزش فوتبال روی آورد و همزمان با تحصیل، عضو تیم فوتبال قم شد و مدتی نیز کاپیتان این تیم بود. او در رشته طبیعی از دبیرستان حکیم نظامی قم دیپلم گرفت.

 ایشان پس از اخذ دیپلم در رشته علوم طبیعی به تحصیل علوم دینی روی آورد، البته پیش از آن و توأم با تحصیل علوم جدید، نیز به فراگیری مقدمات علوم حوزوی پرداخته بود. مطالعه کتب ادبی، سیاسی، دینی و فقهی و افزایش اطلاعات علمی در رشته‌های مختلف از جمله علاقه‌مندیهای همیشگی ایشان بود و بدین لحاظ باید گفت او تا پایان عمر از هر فرصتی در این جهت استفاده کافی برده است.

 فراست و تیزهوشی از جمله امتیازاتی است که تمام آشنایان آن مرحوم به آن معترفند و به همین سبب نیز دو دوره مقدماتی و سطح حوزه علمیه را با سرعت و در حد بسیار مطلوبی نزد بزرگان حوزه علمیه قم طی کرد و همزمان با تحصیل به تدریس سطوح قبلی نیز اشتغال داشت و پس از آن دروس خارج فقه و اصول را نزد اعاظم حوزه علمیه فرا گرفت. مشوق و پشتوانه اصلی پیشرفتها و موفقیتهای تحصیلی ایشان، نظارت دائمی پدر بزرگوارشان بود.

 حضرت امام با وجود اقامت در نجف، هیچ گاه از توجه به پیشرفت تحصیلی ایشان غافل نبود و چنانکه در نامه‌های امام خطاب به ایشان[1] ملاحظه میکنیم، اولین مسأله‏ای که بعد از تذکرات اخلاقی در صدر سایر مسائل مرتباً متذکر شده‏اند همین امر میباشد. اشراف حضرت امام برگذران تحصیل دوره سطح و موفقیت در پیگیری دروس خارج فرزندشان و همچنین تدریس موفق ایشان را در همین نامه‏ها به وضوح می‏توان دید. مرحوم حاج احمد آقا وقتی که برای پیگیری امر مبارزه و کسب علم از محضر درس خارج فقه امام در سال 1356ه.ش. به نجف هجرت نمود در سطحی از علوم حوزوی قرار داشت که در آنجا مکاسب و کفایه میگفت. بعد از رحلت حضرت امام نیز علی‌رغم محدودیتها و مشغله‏ ای که هنوز برای ایشان استمرار داشت، فرصتی اندک پیش آمد تا ساعاتی را به تدریس ادبیات عرب و مکاسب و کفایه بپردازند.

قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 که در پی دستگیری امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد اتفاق افتاد، نقطه عطف مبارزات مردم ایران و سرفصل انقلاب اسلامی، و سرآغاز هجرت و تحولی بزرگ در زندگانی «احمد»، قهرمان فصلهای آینده نهضت امام خمینی بود.

شاهد فریادهای حق‌طلبانه امام بودن  و سرآسیمگی و ددمنشی رژیم شاه را دیدن و دستگیری پدر بزرگوار را هنگام نماز شب مشاهده کردن، و در پی آن، فریادهای «یا مرگ یا خمینی» زنان و مردان پیشتاز نهضت را شنیدن و با آنان همصدا گشتن و غروب فضای غم‌گرفتة قم انقلابی و در و دیوارهای خونرنگ آن را در شامگاه 15 خرداد نظاره کردن، و حوادث تلخ و شیرین ماههای پس از قیام را به ارزیابی نشستن، که در یک سوی آن حماسه پیشتازان نهضت بود و در سوی دیگرش: سکوت و بی تفاوتیِ راحت‌طلبان، و نفاق و دورویی مقام‌خواهانِ دنیاطلب؛ مشاهده این حوادث تجربه‌های سنگین و گرانقدر حضور یادگار امام بعد از تبعید پدر و برادر، در منزلی که کانون قیامش لقب داده‌اند و حضور تنی چند از محدود یاران وفاداری که هنوز ساواک به شناسایی و بازداشت آنان موفق نشده است، سبب گردیده تا مشعل قیام در این جایگاه شریف خاموش نگردد.

در دوران تبعید امام به نجف اشرف، احمد چندین بار به آن دیار سفر می‌کند.

در یکی از سفرهایش، در پایان سال 1345ه.ش. رسماً به سلک روحانیت در می‏آید و «عمامه» را که نشانی است بر مسئولیت ‏پذیری و تقدس راهِ انتخاب‌شده، به دست مبارک امام خمینی بر سر مینهد. در این سفر نیز او ضمن فراگیری سفارشها و وصایای مبارزاتی حضرت امام، از فرصت استفاده کرده و از محضر درس پدر و برادر بزرگوار و دیگر اساتید حوزه نجف بهره میگیرد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین احمد خمینی اینک لیاقت آن را یافته است تا رابط رهبری انقلاب با مبارزین مسلمان در کانون قیام یعنی ایران اسلامی باشد و از این رو پس از چندی با ره‌توشه‌هایی گرانبها و پیامهای مبارزاتی امام به ایران رهسپار میشود. او هنگام عبور از مرز در روز هشتم تیر ماه سال 1346 دستگیر میشود. او را در سازمان امنیت قصرشیرین شناسایی و مراتب را به مرکز، به صورت تلگراف رمزی به شرح ذیل گزارش می‌نمایند:  خیلی خیلی فوری

 1. به : کل سوم 316

 2. از : کرمانشاه

 3. تاریخ گزارش : 8/4/46

 «برابر اعلام ساواک قصرشیرین با توجه به شماره 39016/316ـ27/5/45 آن اداره کل روز جاری احمد مصطفوی همراه عده‌ای سوقی به ساواک مذکور تحویل و در بازجویی خود را فرزند آیت‌الله خمینی معرفی مینماید ضمن اینکه همراه وی مدارکی موجود نیست و اکنون به طور موقت در ساواک قصرشیرین به سر میبرد. خواهشمند است دستور فرمایید نسبت به ترخیص نامبرده نظریه ابلاغ تا اقدام گردد.» 

«افشایی»

 «بعرض تیمسار ریاست ساواک رسید مقرر فرمودند به مرکز منتقل گردد.» 9/4

احمد را از قصر شیرین به تهران منتقل و در زندان مخوف قزل قلعه محبوس مینمایند. احمد در جلسات متعدد و مفصل بازجویی از گفتن هرگونه مطلبی که ساواک را در مورد اقامت وی در ایران حساس نماید خودداری می‏کند.

حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی(رض) پس از تحقیق و مشورت با حضـرت امـام و دیگر اعضـای خـانـواده در

تاریخ 11/7/1348 با دختر فاضله حضرت آیت‌الله سلطانی طباطبایی که از خاندان شریف و محترم روحانیت در قم میباشند و اعقابشان نسل در نسل از مجتهدینِ بنامِ حوزه‌ها  بوده‌اند، ازدواج نمود و ثمره این وصلت مبارک سه فرزند پسر: جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید حسن خمینی و جناب حجت‌الاسلام حاج سید یاسر خمینی و حجت‌الاسلام حاج سید علی خمینی میباشند. این عزیزان نور چشمان حضرت امام و مورد مهر و عطوفت آن حضرت بوده‌اند و مطمئناً دعای خیر امام خمینی و پدر نامداری همچون حاج احمد آقا و مادر فداکارشان بدرقه راه پرمسئولیت آنان است.

سال 1356 سالی تعیین‌کننده در نهضت امام خمینی است. در این سال وقایعی به وقوع پیوست که هر یک در اوج بخشیدن به ابعاد انقلاب اسلامی و جهانی کردن نهضت امام و تمهید مقدمات پیروزی 22 بهمنِ سال بعد تأثیر بسزایی نهادند و از جمله این وقایع که خود تقدیری است شگفت از مقدرات الهی، هجرت تاریخی یادگار امام از ایران به نجف اشرف و وقایع پس از آن و هجرت او به همراه «امامِ انقلاب» از نجف به پاریس است.

 افتخارات یادگار امام منحصر به مبارزات وی با رژیم ستمشاهی و تلاشهای بسیار مؤثر او در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نمیشود. ایشان پس از پیروزی انقلاب نیز در نهضت امام نقش بسزایی داشته‏اند. او بیش از نیمی از عمر خود را در متن حوادث انقلاب اسلامی گذاشته است. بنابراین، بیان نقش و رابطه آن عزیز با حوادث ادوار پرفراز و نشیب انقلاب در حقیقت بیان عمده‌ترین بخش زندگینامه اوست.

از مهمترین این وقایع که منشأ تحولات عمده‏ای در مسیر حرکت انقلاب بوده می‏توان ماجرای اشغال لانه جاسوسی امریکا در ایران، کودتای نوژه، جریانات فکری و سیاسی جامعه و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را نام برد که با مدیریت، درایت و امانت‏داری مرحوم حاج احمد آقا پیامها و نظرات امام به درستی ابلاغ و مو به مو اجرا می‏شد.

در تاریخ 17 شهریور 1367 هـ. ش. حاج احمد آقا، در مورد حفظ و حراست آثار امام از تحریفات، نامه‌ای به حضرت امام(س) مرقوم فرمودند و ایشان در پاسخ به این نامه فرمودند:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم ـ فرزند عزیزم احمد حفظه‌الله تعالی

از آنجا که شما را بحمدالله تعالی در مسائل سیاسی و  اجتماعی صاحب نظر میدانم و در تمامی فراز و نشیب‌ها در کنار من بوده‌ای و هستی، لهذا شما را برای تنظیم و تدوین کلیه مسائل مربوط به خود ـ که بسا در رسانه‌های گروهی اختلافات و اشتباهاتی رخ داده است ـ انتخاب مینمایم و از خداوند متعال که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم. امید است با صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانی. والسلام علیکم ـ پنج شنبه 17 شهریور 26 ـ 67 محرم الحرام 409 ـ روح الله الموسوی الخمینی[2]»

 پیرو این حکم و در همین رابطه فرمان دیگری - در تاریخ 22/8/1376 از سوی امام خمینی بدین شرح خطاب به ایشان صادر شد.

 «هر جا که پرونده و یا نامه و یا هر چیزی که موجب روشن شدن اسناد و یا اسناد مربوط به اینجانب موجود است در صورتیکه شما و یا نماینده شما درخواست نمایید مسئولین موظفند در اختیار شما قرار دهند.[3]»

 بدین ترتیب مؤسسه تنظیم  و نشر آثار امام خمینی رسماً فعالیت خویش را با اهدافِ نظارت بر انتشار آثار منسوب به حضرت امام، گردآوری کلیه آثار مربوط به ایشان (فیلم، عکس، نامه‌ها، اسناد و مدارک، تألیفات و...)، طبقه‌بندی موضوعی آثار مذکور، ترجمه و نشر آثار امام و آثار مربوط به نهضت امام خمینی در داخل و خارج کشور، آغاز نمود.

«احمد» که از امامِ خویش کسب فیض و تکلیف می‏کرد و وظایف و مأموریت های مقدس را، از مقتدای خویش می‏ آموخت همواره مشاور و همراه پدر بود. و این نقش تا بدان حد آشکار و مؤثر بوده است که حضرت  امام خمینی ـ سلام الله علیه ـ حتی در وصیتنامه جاودانه خویش نیز از آن یاد کرده و تصریح می‏فرماید که تنها مشاورِ حرکت تاریخی و تاریخ‏ساز هجرت ایشان به فرانسه «احمد» بوده است.  او به عنوان یک صاحبنظرِ موردِ اعتماد امام ضمن شرکت در جلساتِ تصمیم‌گیریهای مهم انقلاب، و انتقال پیامهای حضرت امام، و انعکاس لحظه به لحظه رخدادهای انقلاب به ایشان، یک آن از حفاظت جان امام و مراقبت و سلامتی ایشان غافل نبود. تپش قلب امام، طنین بالندگی انقلاب بود و «احمد» این لیاقت و افتخار را نصیب برده بود تا لطف و اراده حق تعالی را در حفظ این قلب نورانی وسیله باشد. ... بزرگترین افتخار ایشان خدمت به امام بود و می‏ فرمود، ان‏شاءالله بتوانم برای ایشان کاری انجام دهم و خدا قبول کند.[4] حضرت امام خمینی در تاریخ 23/8/1361 درباره مواضع گذشته و حال «احمد» که خود از یک سو سند افتخاری برای ایشان و از سوی دیگر بیانگر دشواریهای مسیر انقلاب و رنجهای این خانواده مطهر است، چنین مینویسند: «... اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت میدهم که [احمد] از اول انقلاب تاکنون و از پیش از‌انقلاب در زمـانی که‌ وارد ایـن‌نحـو مسـائـل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده‌ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب مُعین و کمک کار من بوده و است و کاری که برخلاف نظر من است انجام نمیدهد و در امور مربوطه چه در اعلامیه‏ ها یا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمیکند؛ حتی در الفاظ.

اعلامیه‏ ها بدون مراجعه دخالت نمیکند و اگر در امری نظری دارد تذکر میدهد که تذکراتش نیز صادقانه و برخلاف مسیر انقلاب و مصلحت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم تخلف از قول من نمیکند و من نیز اگر حرفش را صحیح دیدم قبول میکنم و امیدوارم حرف صحیح را از همه کس قبول کنم...

... در امور سیاسی... تهمت هایی ناروا میزدند و من او را امر به سکوت کردم و او هیچ‏گاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجویی از من پس از من گروههایی به مخالفت او برخاستند من دیْن خود را به او به عنوان یک مسلمان و یک رَحِم ادا کردم و خداوند تبارک و تعالی حاضر و ناظر است و من امیدوارم که احمد به خدای تبارک و تعالی اتکال نماید و از غیر او از هیچ کس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق به واسطه تهمتها و مخالفت ها به خود تزلزل و تردید راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشمداشت داشته باشد و برای به دست آوردن هیچ مقامی قدم بر ندارد و چون او را شخص مفید برای انقلاب میدانم امیدوارم در کنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هر چه بیشتر قیام کند و با برادران انقلابی و ایمانی در خط انقلاب و اسلام کوشش کند و از هیچ خدمتی مضایقه ننماید و پاداش از هیچ مخلوقی نخواهد و خدمت را در راه کشور اسلامی و اهداف الهی خالصانه و برای رضای خالق ـ جل و علا ـ ادامه دهد. و به مستمندان و مستضعفان که حق تعالی سفارش آنان را فرموده بیش از دیگران خدمت کند و دیگران را به خدمتگزاری دعوت کند و هر چه مشکل در راه خدمت به هدف که اسلام عزیز است پیش آید و هر چه کارشکنی شود از کوشش برای خدا دست برندارد و برای هر خدمتی که او را دعوت کردند و تشخیص داد مفید است اجابت کند و رضای خدا را با خدمت به خلق جلب نماید.»[5]

یادگار امام، بعد از رحلت حضرت امام نیز همچون گذشته با وجود شایستگی هایی که داشت بر اساس مصلحت هایی که خود تشخیص داده بود و قبلاً نیز امام بدان توصیه کرده بود از پذیرفتن سِمَت های رسمی اجرایی امتناع می‏ورزید و همواره می‏گفت اگر کسی بخواهد، و با انگیزه و هدف باشد، بدون سِمَت رسمی هم می‏تواند خدمت مؤثر به نظام و انقلاب بکند و چه بسا که در چنین وضعیتی راحت‌تر و مؤثرتر بتوان خدمت کرد. بارها می‏فرمود می‏خواهم مثل گذشته، فرزند امام و مدافع ارزشها و آرمانهای او باقی بمانم. او بر اساس معتقداتی که داشت به نظر و خواست مقام معظم رهبری به دیده یک تکلیف شرعی و واجب عینی می‏نگریست و بر همین مبنا نیز بر اساس نظر مقام معظم رهبری عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور ـ که از حساسترین و عالیترین مراکز شورایی نظام جمهوری اسلامی می‏باشند ـ را پذیرا شد. با توجه به تجربه و بینشی که داشت حضور وی در این نهادهای عالی بر اطمینان از صحت تصمیم‏ گیریها در انطباق با خط امام و غنای مباحث جلسات می‏افزود و پشتوانه‏ای برای دیگر اعضا بود. عضویت ایشان در نهادهای مذکور تا زمان رحلتشان ادامه داشت.

صبحگاه روز 21 اسفند 1373 خبر بستری شدن یادگار امام نخست موجی از نگرانی در جماران و دقایقی بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ایران پدید آورد و ساعاتی بعد با پخش خبر، به‌ طور رسمی از صدای جمهوری اسلامی، در ایران غوغایی برپا شد که تنها نمونه آن را در پخش خبر بیماری امام دیده بودیم. گزارشهای بعدی حاکی از آن بود که عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حالت خواب سبب ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردید و همین امر موجب بروز سکته مغزی شده است.

پس از پنج روز، تلاش خستگی ناپذیر تیم پزشکی نتیجه‌ای نبخشید و «احمد خمینی» همان کسی که نامش، یادش، تصویرش و فداکاریهای بیمانندش تا ابد در کنار نام مبارک «امام خمینی» در قلب و روح و روان عاشقان انقلاب اسلامی پر جلوه و پر اثر باقی خواهد ماند، ندای حق را در شامگاه 25 اسفند 1373 لبیک گفت.

پیکر مطهر آن عزیز در حرم حضرت امام به خاک سپرده شد.[6]



 [1] گنجینة دل (مصاحبه با آیت‌الله محمدی گیلانی).

[2]. صحیفه امام؛ ج 21، ص 126ـ127.

.[3] همان؛‌ ص 136.

.[4]  مجموعه آثار یادگار امام (مصاحبه با روزنامه اطلاعات 9/2/61).

[5]. صحیفة امام؛ ج 17، ص 90ـ92.

 [6]  برگرفته از مهاجر قبیله ایمان.

. انتهای پیام /*