امام خمینی احیاگر هویت زن مسلمان

 

□ حجت الاسلام و المسلمین محمد مقدم

 

پیوند و پیوستگی جوامع انسانی از یک سو و همگونی و نزدیکی مسائل و مشکلات انسان ها ازسوی دیگر از جمله ویژگیهای عصر کنونی جهان معاصر است. به میزانی که پیشرفت و تحولات علمی در عرصه های گوناگون زندگی، بسیاری از معضلات و پیچیدگی های گذشته را حل و فصل نموده، ولی جهان سرشار از داده ها و اطلاعات، آنچنان فضای فکری و فرهنگی جوامع مختلف را در هم تنیده که به نظر می رسد همگان در معرض یکدیگر قرار گرفته اند.

دیگر نمی توان جامعه ای را در حصار آداب و فرهنگ و سنن خاص خویش محصور نگه داشت و از تاثیر پذیری و یا هم گرائی دیگر جوامع مصونیت بخشید. گرچه عنصر استیلا و استعمار به مفهوم گذشته آن تقریبا رخت بربسته ولی قدرت مداران مدرن با برخورداری از شیوه های مدرن و ابزارهای جدید همه توان خود را در جهت رخنه کردن و ریشه دواندن در فکر و فرهنگ جوامع و ملت های به اصطلاح جهان سوم به کار خواهند بست. کوشش و تلاش مداوم در ایجاد شک و شبهه در بنیان های فکری و مذهبی این جوامع به منظور عرضه و ارائه قالب های به ظاهر مدرن و روز آمد مورد نظر خویش یکی از این موارد است، چه اینکه به خوبی دریافته اند که ملتی را می توان تسلیم فکر و فرهنگ و سنن خویش کرد که نسبت به گذشته اش آن را تهی و خالی نمود تا هیچ گونه هویت تاریخی برای خود قائل نشود.

یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیز در دنیای امروز، اسلام و مسلمانی است و همان گونه که اشاره شد در فضای به هم تنیده دنیای کنونی نمی توان نسبت به پرسش ها و یا چالش های موجود بی تفاوت بود چه اینکه بسیاری از برنامه هائی که در اشکال مختلف به چالش کشیدن اسلام را مد نظر قرار داده است، هدفی جز بی اعتبار ساختن آن اندیشه و تفکر برای ارائه فکر و فرهنگ جایگزین که همان فرهنگ غربی است، نخواهد داشت.

آغاز این هجوم گسترده و فراگیر نسبت به اسلام و مبانی آن به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بر می گردد که با طرح اسلام سیاسی و پیامدهای آن در زندگی انسان و جامعه انسانی در مقایسه با نظام فرهنگی- سیاسی جهان غرب وارد این کارزار شد و با خیزش بیشتر این موج در روزگاری که آنها دین و دین باوری را جدی به حساب نمی آوردند تدریجاً بر حقد و کینه آنها افزوده شد و با طرح مسائلی چون بنیادگرائی اسلامی و یا تروریسم دینی، هراس خود را از اسلام و مسلمانی به اسلام ستیزی ارتقا بخشیدند.

آنچه بیشتر مورد توجه رسانه ها و داده های غربی است پیوند همه مشکلات و چالش های جدی و بحران آفرین در حوزه های مختلف جهانی با اسلام سیاسی است که برای کسب اقتدار و قدرت بیشتر، همه ابزارها و شیوه های ممکن را در خدمت خویش خواهد گرفت. آنها بن مایه اندیشه و تفکر اسلام سیاسی را بنیادگرائی دینی و محصول بنیادگرائی را به هم ریختن نظم و امنیت جهانی می دانند.

متاسفانه آنچه در سال های اخیر به نام اسلام و مسلمانی توسط گروهی از افراطیون مدعی اسلام و مسلمانی رخ داد گذشته از به تصویر کشاندن چهره ای خشن و ضد انسانی و متوحش از دین و مسلمانی، مسیر بدخواهان و اغواگران انسانی را جهت تبلیغات شوم و کینه توزانه خود نیز هموار نموده است؛ تا جائی که امروز این سوال برای بسیاری مطرح است که اساسا روح دین با زندگی انسان امروز چه رابطه ای دارد؟ آیا می توان از دین یعنی اسلام و قواعد و مبانی آن، راه و رسم زندگی مبتنی بر نیازهای کنونی امروز انسان را دریافت؟ و به تعبیری آنچه شرایط و مناسبات عصر مدرن برای انسان در عرصه های زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی رقم زده است چه تناسبی با اسلام و مسلمانی دارد؟ پاسخ به این پرسش کاملا روشن و مبرهن است که دین و اسلام چگونه به انسان و جامعه انسانی ارائه گردد و با چه تفسیر و قرائتی از دین و مبانی آن مواجه شویم. وقتی هر گروه و جماعت تندرو و افراطی از القاعده گرفته تا بوکوحرام و داعش و دیگر عناصر چندش آور، خود و اعمال خود را برخاسته از باورهای دینی و آموزه های اسلامی می دانند و مجموعه هندسه فکری و چهارچوب رفتار زشت و خشن خویش را برگـرفته از اسلام و مسلمانی به حساب می آورند، این خود بیانگر این حقیقت است که آنچه مهم و ره گشاست تلقی و تفسیر صحیح از اسلام و مبانی آن است، تفسیری که مبتنی بر معیارهای برگرفته از جوهر و عمق اندیشه دینی است. از این جهت نه می توان اسلام را همگون و همراه با مردم سالاری، کرامت انسان، آزادی و عدالت اجتماعی، ارج نهادن به حقوق انسان در عرصه های گوناگون، و ... دانست و نه مخالف و مباین هر کدام از آنها. آنچه اسلام را در مقابل و یا تقابل این واقعیت های زندگی انسانی قرار می دهد نوع نگاه و چگونگی برداشت و تفسیر یک مسلمان از دین و آموزه های دینی است، نگاهی که از او یک بن لادن می سازد در مقابل نگاهی که یک مصلح دردمند و خدمت گزار به انسانیت.

اینجاست که جایگاه افکار و اندیشه امام خمینی و نقش تحول آفرین و نجات بخش آن در جامعه ایران و دنیای اسلام به خوبی روشن میشود. کار بزرگ و سترگ این عالم برجسته دینی ایستادن بر بلندای زمان خویش بود که گذشته را نه برای گذشته که جهت پیوند با زمان معاصر و آینده اسلام و مسلمانی مد نظر داشت. او با درک عمیق و درست از شرایط و مناسبات عصر کنونی و برخورداری از شناخت و معرفت کامل از اسلام و آموزه های آن در حوزه های مختلف فردی و جمعی نه تنها تحولی در اندیشه سیاسی اسلامی موجب گردید که ماندگاری قواعد و بنیادهای اسلامی در حوزه های مختلف دیگر را نیز با سازگاری با شرایط و نیازهای عصر مدرن فراهم آورد. ایشان به مناسبت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، چنین بیان داشته اند:

" شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلمها بر عده ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله های دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به توفان بلا زدند و در جـنگ نـابرابر ایـمان و کفر، علـم و خـرافه، روشنفکـری و تحجرگرائی، سرافراز ـ ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش ـ پیروز شدند." (صحیفه امام، ج21،ص240)

آنچه نگاه امام را متمایز می ساخت ابتنای آن بر عناصری چون ایمان و علم و روشنفکری بود در مقابل کسانی که یا دید و نگاهشان آلوده به کفر و ستیزه جویی است و یا پوشیده به خرافه و تحجرگرائی. جهل و جمود و تحجر مزبله ای است که ایمان و اندیشه مسلمان را به تباهی و نابودی می کشاند و محصولی جز لجاجت و خود معیار انگاری و در نهایت قساوت و خشونت به همراه نخواهد داشت. 

آنچه دین و باورهای دینی را به مسلخ انحطاط و واپس گرائی می کشاند جهل و نادانی و پندارهای خرافی و به دور از حقیقت به نام دین و باورهای مذهبی است و رهایی از آن جز با ایمان تواًم با آگاهی و روشن اندیشی میسر نیست و افزون بر همه جراًت و جسارتی مجاهدانه که در مقابل تهمت ها و انگ های تهی مغزان و متحجران مقدس مآب تاب و تحمل لازم را داشته باشد.

امام خمینی در قامت مصلحی بزرگ نه تنها عزم جدی در راه مبارزه و جهاد با مستبدان داخلی و قدرتمندان خارجی داشت که از همان آغاز نهضت اسلامی تقابل فکر و اندیشه ناب دینی خود را با افکار واپسگرایان و مقدس مآبان ناآگاه به فرهنگ زمانه و مناسبات عصر خویش دریافته بود و نیک می دانست که عبور از مانع نخست بسی آسان تراست تا گذر از ذهن های بسته و اندیشه های پوسیده جاهلان متنسک.

بنابراین آنچه موجبات بالندگی، کارآمدی و توانمندی دین و مجموعه مبانی و اصول آن را در ارتباط با خرد و جمع را شکل می دهد چیزی نیست جز نوع نگاه و قرائت مترقیانه و روشنفکرانه از دین و باورهای دینی؛ و همین، راز و رمز موفقیت امام در خلق و آفرینش انقلاب اسلامی گردید.  امام با تکیه بر اسلام و آموزه های آن، مجموعه مطالبات مردم مسلمانی که از ظلم و بـی عـدالتی به تنگ آمـده بودند و در جستـجوی رهـائی از حلقـه های شوم استعـمار خارجـی واستبداد داخلی تمام توان و امید خود را به کار بسته بودند، با همه ایمان و باورش به اسلام و اصول و مبانی آن، جستجو کرد. امام خمینی، استقلال و آزادی و حاکمیت قانون بر اساس عدالت اجتماعی و تحقق کرامت انسان و حقوق انسانی و رفع محدودیت های بی اساس و خواسته های حق طلبانه اش را در تحقق آینده و آرمان اسلامی جستجو می کرد چه اینکه اسلام ارائه شده در بینش رهبری دینی و معنوی اش نه تنها خود را در تقابل با آنها نمی دید بلکه راه وصول سریع و مطمئن به آن خواسته ها را در تکوین و تداوم نظامی مردم سالار و متکی به این قرائت از اسلام یافته بود.

در این بخش از نوشتار به اصلی ترین و اساسی ترین ارکان و اصولی که حضرت امام(س) مد نظر داشتند تا دین و آموزه های دینی، گذشته از گرایش و جاذبه لازم برای هر عصر و نسلی پاسخگوی نیازها و گشایشگر معضلات انسان و جامعه انسانی نیز باشد، به اختصار اشاره خواهم نمود. بینش و دیدگاه امام خمینی نسبت به اسلام مبتنی بر سه اصل ذیل است:

 

اخلاقی بودن  

در فرهنگ اسلامی، اخلاق اصلی است ساری و جاری بر همه آموزه های مختلف آن و اساساً فلسفه بعثت پیامبر و رسالت اصلی وی چیزی جز تحقق اخلاق کریمه در عرصه های زندگی انسانی نیست. اهمیت اخلاق در اسلام آنچنان است که همه اصول و مبانی دینی در پیوند با آن معنی و مفهوم واقعی خود را می یابد؛ از زندگی خصوصی انسان و مناسبات فرد با دیگران گرفته تا نهاد خانواده و روابط و پیوندهای موجود در این نهاد، زن و مرد با یکدیگر و یا والدین؛ اولاد و بالعکس، تا نظام سیاسی، اجتماعی حاکم بر یک جامعه، زمانی مشروعیت لازم را واجد است که اخلاقی باشد، آنچه در حوزه رفتاری انسان نیک و پذیرفته شده است مورد توجه قرار دهد و از هر زشتی که نفی و ترک آن مطابق با خرد و سرشت آدمی است پرهیز نماید. بی جهت نیست که احکام حقوقی قرآن در فضای طرح رفتار اخلاقی تشـریع گردیـده تا نشان دهد که مجموعه احکام فقه و حقوق اسلامی در عرف و فرهنگ قرآن از مبنای اخلاق و رفتار اخلاقی مؤمنان معنی و مشروعیت می گیرد.

وقتی خدای بزرگ پیامبرش را واجد اخلاق نستوه برمی شمارد و به او هشدار می دهد که راز و رمز موفقیت وی در خوی نیکو و رفتار نرم و دلپذیر او با مومنان است وگرنه گرد شمع وجودش قرار نمی گرفتند، این خود بیانگر اهتمامی است که قرآن به موضوع اخلاق داده است.

انسان متکی به اخلاق، پایبند تعهدات خویش است و خود را آن گونه که هست به مردم می نمایاند و از فریبکاری و دوروئی و نفاق می پرهیزد، از دروغ و تهمت و تحقیر دیگران گرفته تا ظلم و تجاوز و ستم به انسان ها، همه را منافی ایمان و باور دینی خود به حساب می آورد. وقتی دین مبتنی بر اخلاق بود خشم و خشونت و انتقام، دیگر جایگاهی نخواهد داشت بلکه عشق و محبت و رحمت است که از جان و درون مومنان می جوشد و عطر دل آرای آن، فضای جمع و جامعه را معطر می سازد.

 

انسانی بودن

دینی که برای هدایت و ساماندهی زندگی مادی و معنوی انسان آمده است باید همگون و هماهنگ با نیازهای درونی و فطری انسان باشد. اینکه می گوئیم اسلام دینی است انسانی منظور این نیست که ساخته و پرداخته بشر است، هرگز، بلکه بدان معنی است که اسلام در سرشت و عمق وجدان انسان جای دارد و در حقیقت پاسخگوی ندای درونی انسان است و این همان معنای فطری بودن اسلام است.

نمی شود باور داشت که دینی برای ایشان و هدایت و رستگاری نوع بشر آمده است ولی در تقابل با خواسته های ذاتی و در تنافی با انگیزه های درونی انسان باشد. اگر انسان انتخاب گر است، حقیقـت گراست، خـلاق و نـوآور است دوست دار زیـبایـی و هر چه دلپذیر و هنر گونه است و اگر انسان اخلاق گرا و تعالی طلب است و ... نمی شود دینی بر او عرضه شود که در تقابل و تضاد با آزادی، حقیقت، عدالت، زیبایی و خلاقیت و نوآوری باشد. اسلام دین خدا برای جانشین خدا یعنی انسان است و پاسخگوی هر آنچه انسان در ذات و سرشت خویش دارد؛ این معنای انسانی بودن دین است. تفکر و اندیشه امام خمینی دقیقاً معـطوف به این اصـل است و لذا در متن اسلام و باورهای اسلامی قرار می گیرد و از آزادی و رهائی انسان سخن می گوید، عدالت خواهی را اصل و تبعیض و ستمگری را ضد بشریت می داند، حقیقت و درستی را می ستاید و از هر جهل و جزمیت تحجر و واپسگرائی بیزاری می جوید، مشعل فروزان آگاهی و روشن فکری را در عمق اندیشه و افکار جامعه خویش روشن می نماید و چهره زشت و کریه جاهلان متنسک و مقدس مآبان تهی مغز را برملا می سازد.

وقتی انسان در برابر یک پیام و یک آئینی قرار گرفت که حرف دل و درون خود آگاه خویش را از آن شنید و مطالبات به حق خود در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی همگون و هماهنگ با آموزه های مختلف آن یافت، دل بدان می سپرد و خود را وامدار آن دین و آئین می بیند. اسلام امام خمینی، اسلام نابی است که دوای زخم های درون نوع بشر است و آدمی در فضای فکری و فرهنگی آن مکتب، خود را انسان می یابد، انسانی که شایسته تکریم، نجات و رستگاری در دو جهان است.

 

کارآمد و گره گشا بودن

دینی که مدعی داشتن برنامه برای هدایت و اداره انسان در عرصه های معنوی و مادی است و فراتر از جنبه های فردی در حوزه های اجتماعی و سیاسی نگاه و نظر دارد، باید به گونه ای رهگشا نسبت به مسائل و مشکلات انسان و جامعه انسانی بروز و ظهور کند، از ظرفیت ها و قابلیت های لازم به منظور حل مشکلات پیش روی انسان و جامعه انسانی برخوردار باشد و پویایی و انعطاف پذیری از ویژگی های آن باشد. امام خمینی تلاش فراوان نمود تا این باور را در دین باوران جا اندازد که جاودانگی و ماندگاری اسلام در سایه سازگاری آن با شرایط زمان و نیازهای هر عصری است. ایشان در پیام منشور روحانیت چنین فرموده است:

 "اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمیدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد." (صحیفه امام، ج21،ص289)

پویائی و بالندگی است که دین و آموزه های آن را در بستر زمان و در روند تاریخ، کارساز و کارآمد می سازد و دین را پاسخگوی شرایط زمان و مکان در هر عصری و برای هر نسلی قرار می دهد. آنچه اندیشه و بینش امام خمینی را متمایز نموده است تبلور این سه اصل در هندسه فکری امام است به گونه ای که دین را در عمق زندگی انسان به ویژه در عرصه سیاسی و اجتماعی بارور می سازد.

در این بخش به یکی از مهمترین دستاوردهای اندیشه حضرت امام خواهیم پرداخت و آن ارتقای جایگاه زن مسلمان در این فضای فکری است. آنچه تا قبل از انقلاب اسلامی ایران برای زنان جامعه ما وجود داشت یکی از دو راه بیشتر نبود، یا باید مدل خویش را از مجموعه ارزشهای مغرب زمین دریافت می کرد و آن چیزی جز وانهادن معیار های دینی و تعلق به داده های فرنگی بیگانه نبود. برای رها شدن زن ایرانی از حصار پندارهایی به اسم دین و فرهنگ دینی، راهی جز رها کردن هویت اسلامی و شخصیت راستین او نبود. در واقع باید همانند زنان غربی می شد تا از حقوق و خواسته های اجتماعی برخوردار گردد. و اما راه دیگر، پرده نشینی و منزوی شدن و صرفاً در خدمت مرد و خانه قرار گرفتن بود، چه اینکه در ذهن های بسته و محدود به ظاهر متدین، زنان را راهی به سوی تلاش و حضور بیرون از خانه وجود نداشت. در فرازی از بیانات امام چنین آمده است:

" مع الأسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است؛ ... در جاهلیت، زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید ... در یک موقع دیگر در ایران ما، زن مظلوم شد ... زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت پایین کشیدند ... آن قدر که انحطاط برای زن ها در این قرن شد، معلوم نیست که در قرن جاهلیت شده باشد." (صحیفه امام، ج7،ص340)  

ولی در چشم انداز تفکر دینی و بینش اسلامی امام خمینی فضائی نوین برای زنان مسلمان شکل گرفت به گونه ای که هویت واقعی خویش را بازیافت. دیگر زن مسلمان ایرانی خود را ناتوان از احیای حقوق و مطالبات به حق خویش نمی دید و به تدریج نقش موثر خود را در محیط خانه و جامعه دریافت.

این نگاه نوعی احساس غرور و خود باوری به زن مسلمان بخشید که میل غریزی بالقوه استقلال طلبی خویش را که رفته رفته در طول سالها در وجود او سرخورده شده بود، پیدا کرد و با تکیه بر ارزش و کرامتی که در متن جامعه اسلامی پس از انقلاب به دست آورد، این میل در او نهادینه شد، تا جایی که چندی پس از انقلاب آن را به عنوان یکی از حقوق طبیعی و مسلم خود به رسمیت شناخت و برای احقاق آن تلاش فراوان نمود.

آنچه شخصیت انسانی فرد را دستخوش تحقیر و در نهایت تسلیم در مقابل خواسته های نابجای دیگران قرار می دهد از دست دادن اعتماد به نفس و خود باوری است. تلاش امام در این بود که زن مسلمان را به جایگاه و منزلت اصلی خود برگرداند تا شخصیت واقعی خویش را باور نماید و همین بود راز و رمز قدرت یافتن زن مسلمان بود که به خود جرات و جسارت ایستادگی  در مقابل نگاه مردسالار جامعه و افکار واپسگرا و برخوردهای تحقیر آمیز را بدهد.

حضرت امام با تکیه بر آموزه های اصیل اسلامی و تبیین نقش و جایگاه زن مسلمان، هویت آنان را احیا نمود تا با خود باوری در راه کسب حقوق فردی و اجتماعی خویش تلاشی جدی و موثر داشته باشند.

کوشش چشمگیر زن مسلمان برای به دست آوردن وجهه اجتماعی خویش، انگیزه ای شد که در جهت کسب مدارج علمی و موقعیت شغلی مناسب و منزلت اجتماعی در خور شأن و جایگاه خویش، همت گمارد. از این روست که زن مسلمان نه تنها می کوشد تا از زیر سایه مرد سالاری واپس گرایانه بگریزد که حتی از شریک زندگی، اطرافیان و دیگرانی که با آنها در تعامل است نیز انتظار دارد که به شخصیت و منزلت اجتماعی اش احترام بگذارند.

ارتقای سطح دانش زنان در جامعه امروز ایران تا حدی است که صرفاً داشتن تحصیلات دانشگاهی ارزش محسوب نمی شود بلکه میزان مهارت ها و نوع تخصص هاست که آنها را از هم متمایز می کند. تجربه نیز نشان داده است که موفقیت زنان در عرصه کار و فعالیت و حضور پر رنگ در اجتماع، کمتر از مردان نبوده بلکه در بخشی از صحنه ها گوی سبقت را از مردان ربوده اند. از طرفی بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی اجتماعی و تربیت فرزندان و رشد نهاد خانواده تاثیر گذار بوده است و سبب شده که زن به عنوان کانون معنوی ـ عاطفی خانواده، تجارب و نگاه پیشتازانه خود را به نسل بعدی نیز منتقل کند و در دراز مدت موجبات توسعه اجتماعی را فراهم نماید.

در این خصوص توجه به فرازی دیگر از فرمایشات آن امام بزرگوارـ  به عنوان حسن ختام ـ خالی از لطف نخواهد بود: 

"بانوان ایران در این نهضت و انقلاب سهم بیشتری از مردان دارند و امروز هم که پشت جبهه ها مشغول فعالیت هستند، سهم آنها بیشتر از دیگران است و در تربیتی که اشتغال دارند، چه تربیت کودکانشان و چه تربیت خردسالانشان و چه تربیتهایی که در کلاسها و جاهای دیگر مجالس دارند، باز سهم بزرگی در این انقلاب دارند." (صحیفه امام،ج14،ص355)

 

منابع:

  • خمینی، امام، صحیفه امام (بیانات، پیامها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه ها)، دوره بیست و دوجلدی، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، پاییز 1378، چاپ اول.

 

 

منبع: حضور، ش 95، ص 94.

. انتهای پیام /*