حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی زن مسلمان


فریده مصباحی 


 


مقدمه


سپاس خدای باری تعالی را که صحن و سرای نورانی مصطفی (ص) را با عطر عصمت یاس معطر ساخت و دامن عفیف خدیجه کبری (س) را با پرتو نور محمدی منور نمود. همانا اوست که طلوع خجسته اش کوثر نبوت شد و نخل وجودش بر زن مظلوم جاهلیت سایه افکند. او فاطمه شد تا رهروانش را از آتش برهاند و صدیقه، تا «اولئک هم الصدّیقون» را معنا کند. با آیۀ تطهیر طاهره شد و نفس مطمئنه اش با «ارجعی الی ربک» راضیه.


     شاید محدثه، در مصحفش خبر می دهد که در سالروز میلاد مبارکه، در عصری که نزدیک بود حصار پولادین تحجر و تنگ نظری از یکسو و تبلیغات استثمارگرانه از سوی دیگر هویت دینی و انسانی را به اضمحلال کشاند، خمینی کبیر (س) از سلالۀ راستینش متولد می شود تا علمدار نهضت سرخ شجرۀ طیبه اش شود. او آموخته هایش از قرآن کریم، سیرۀ معصومین (ع) و فقه سنتی را به گونه ای تبیین می کند تا برای انسان گریز پا و سرگردان عصر تمدن و تکنولوژی قابل فهم و اجرا باشد. کتابش فقه سنتی را پویا و تعلیماتش سکون دینی را به انقلاب اسلامی تبدیل نمود.


     اینک بر ماست، در فصل زرّین «زن» در کتابش، «زهرای مرضیه» را جستجو کنیم و با اقتدای به او از آرمانهای والایش پاسداری نماییم.


     مقالۀ حاضر تحقیقی در موضوع فوق، شامل بخشهای ذیل است:


     1 . انسان شناسی امام؛


     2 . انسان و تربیت از منظر امام؛


     3 . معرفی اسوۀ حسنه ـ حضرت فاطمه زهرا (س) ـ و شیوه های الگوبرداری.


انسان شناسی امام


1. جامعیت انسان


حضرت امام خمینی (س) در شرح دعای سحر می فرمایند: انسان تنها وجودی است که جامع همۀ مراتب عینی و مثالی و حسی است و تمام عوالم غیب و شهادت و هر چه در آنها است در وجود انسان پیچیده و نهان است. چنانچه خدای تعالی می فرماید: «علَّم ادم الاَسماء کُلَّهٰا»[1] و مولای ما و مولای همه یکتاپرستان ـ صلوات الله  علیه ـ بنابر نقل بعضی، شعری بدین مضمون فرموده است:


 


تو پنداری همین جرم صغیری                                              جهانی در نهاد تو نهان است


 


     بنابراین آدمی با ملکیان، ملکی است و با ملکوتیان، ملکوتی و با جبروتیان، جبروتی، و روایت شده از آن حضرت و حضرت صادق ـ علیهما السلام ـ که فرمودند:


     «بدان که صورت انسانی بزرگترین حجتهای الهی است بر خلقش، و او همان کتابی است که خدای تعالی آن را با دست خود نوشته است و او همان هیکل است که آن را با حکمت خود بنایش نموده و او است مجموعۀ صورت جهانیان و او است مختصری از لوح محفوظ و او بر هر غایبی شاهد است و او است راه راست به هر گونه خیر و نیکی؛ و همان راهی است که در میان بهشت و دوزخ کشیده شده است».[2]


    امام خمینی (س) مراتب و عوالم انسانی را به شرح ذیل توضیح می دهند:


     «انسان دارای بودی جامع است و بر حسب مراتب نزولی و صعودی دارای نشأه ها و ظهورها و عوالم و مقاماتی است. از این رو به حسب هر نشأه و هر عالمی که دارد او را زبانی است مناسب آن مقام».[3]


    البته باید توجه داشت که همۀ ابعاد انسان مورد توجه واقع نشده و یا به آنها کم توجه شده است.


     «انسان این هیکل موجود، این جثه موجود و این حواس موجودی که ما احساسش می کنیم. این انسان نیست. به این معنا حیوانات و انسان مثل هم هستند، همه مادی هستند، همه این نحوه ادراکاتی منتها یک قدری کم و زیاد، یک بعد انسان عبارت از این موجود فعلی که دارای این حواس و دارای خواص هست، بعدهای دیگرش اصلاً به آن توجه نشده است و یا کم توجه شده است».[4]


2. کمال جویی فطرت


نفس انسان در بدو خلقت خالی از هر گونه کمال و نقصی است؛ ولی استعداد و قابلیت تربیت و لیاقت هر مقامی را دارد:


     «نفس در بدو فطرت خالی از هر نحو کمال و جمال و نور و بهجت است؛ چنانچه خالی از متقابلات آنها نیز هست. گویی صفحه ای است خالی از مطلق نقوش: نه دارای کمالات روحانی، و نه متصف به اضداد آن است. ولی نور استعداد و لیاقت برای حصول هر مقامی در او ودیعه گذاشته شده است، و فطرت او بر استقامت و خمیره او مخمر به انوار ذاتیه است».[5]


    بنابراین، انسان از اول با فطرت خوب به دنیا آمده؛ با فطرت الهی به دنیا آمده که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط مستقیم، فطرت اسلام و فطرت توحید است،[6] پس بر اساس فطرت الهی می توان نتیجه گرفت که خداجویی در همه هست. کافر هم که به دنبال کشف و یافتن چیزی است، خودش ملتفت نیست که دنبال کمال مطلق است، این را کمال خیال کرده، هر کس هر عملی انجام می دهد برای این است که آن را یک خیر و خوبی می داند، تصور دزدهای سر گردنه از کمال این است که بروند دزدی بکنند، به هم فخر می کنند، همه دنبال کمالند همه دنبال خدا هستند؛ اما متوجه این امر نیستند؛ زیرا غرور و خودبینی آن فطرتها را خاموش کرده است.[7] باید دانست، عشق به کمال مطلق، که عشق به علم مطلق، قدرت مطلق و حیات مطلق و اراده مطلق و غیره از آن ناشی می شود، در فطرت تمام عائله بشر است، و هیچ طایفه ای از طایفۀ دیگر، در اصل این فطرت ممتاز نیستند، گر چه در مدارج و مراتب فرق داشته باشند. لکن به واسطۀ احتجاب به طبیعت و کثرت و قلّت حُجُب، و زیادی و کمی اشتغال به کثرت، و دلبستگی به دنیا و شعب کثیره آن، در تشخیص کمال مطلق، مردم مفترق و مختلف شدند.


     و آنچه اختلاف محیطها و عادات و مذاهب و عقاید و امثال آن، در سلسله بشر تأثیر نموده، در تشخیص متعلَّق فطرت و مراتب آن تأثیر نموده، و ایجاد اختلافات کثیرۀ عظیمه نموده، نه در اصل آن.


     مثلاً، آن فیلسوف عظیم الشأن که عشق به فنون فلسفه دارد و همۀ عمر خود را صرف در فنون کثیره و ابواب و شعب مقننۀ آن می کند، با آن سلطان و پادشاه که عشق به نفوذ قدرت و سلطنت خود دارد و برای تقویت آن رنجها می برد و آن تاجر که عشق به ثروت و مال و منال دارد، در اصل عشق به کمال، فرق ندارد، لکن هر یک تشخیص کمال را در منظور خود دارند و این اختلاف تشخیص از احتجاب فطرت است؛ زیرا که این خطا در مصداق محبوب است و هر یک به اندازۀ حجاب خود، از محبوب مطلق خود محجوب است.[8]


    در نظر امام خمینی، انسان فطرتاً پویاست و در یک حد معینی متوقف نمی شود:


     «فطرت، فطرت توحید است، فطرت کمال طلبی است، کمال مطلق را انسان می طلبد، خودش نمی فهمد، خیال می کند که مقام می خواهد، لکن وقتی بهش رسید، می بیند این هم نیست. همۀ عالم را اگر چنانچه جمع کنند و به دست انسان بدهند، قانع نیست».[9]


    بنابراین، انسان تا به حد انسانیت نرسد هیچ حدی ندارد، نه در شهوت و نه در آمال و آرزوهای دیگر،[10] انسان در معنویات هیچ حدّی ندارد تا آنجایی که برگردد به مبدأ کمال مطلق».[11]


3. وابستگی «انسان» به روح


انسان دارای دو بعد مادی و معنوی و یا روح و جسم است ولی آنچه موجب سعادت او می شود و انسانیت او را می سازد به روح او بستگی دارد:


     «این معنا را باید بدانید که انسان به روح انسان است، انسان به بصیرت، به بصیرت قلبی انسان است این آلات ظاهری، آلاتی است که وسیله است و اینها از بین رفتنی است. آنچه باقی می ماند روح انسان است و آنچه در انسان سعادت را ایجاد می کند بصیرت انسان است».[12]


    انسان مانند سایر حیوانات فقط حیات طبیعی و حیوانی ندارد، بلکه طوری خلق شده است که علاوه بر حیات طبیعی، حیات مابعدالطبیعه هم دارد، و آن حیات صحیح انسان است،[13] البته روح و جسم با هم وحدت دارند، روح باطن جسم است و جسم ظل روح است. جسم، ظاهر روح است. اینها با هم یکی هستند، از هم جدایی ندارند. همان طوری که جسم و روح انسان وحدت دارند، باید طبیب جسمی و طبیب روحی وحدت داشته باشند.[14]


4. اختیار و اراده


یکی از ویژگیهای مهم انسان دارا بودن «اختیار و اراده» است. حضرت امام خمینی(س) در این مورد می فرماید:


     «صراط مستقیم یک سرش به طبیعت است یک طرفش به الوهیت. راه مستقیم از علق شروع می شود. منتها بعضی از آنها طبیعی است و آنجایی که مهم است آنجایی است که ارادی است».[15]


    به همین دلیل، هر کاری که انسان عهده دار شد، مسئول آن کار است، مسئول است در اینکه به راستی و امانت عمل کند و مسئول است در اینکه با جدیت و فعالیت عمل کند.[16]


5. عقل


انسان بالقوه از کیفیتی به نام عقل برخوردار است که این استعداد ذاتی در محیط مناسب بالنده می شود:


     «انسان دارای یک عقل بالامکان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد».[17]


6. کنجکاوی


کنجکاوی در انسان فطری است و انسان هیچ مطلبی را بدون دلیل نمی پذیرد:


     «فطرت انسانی اینطور است که مطلبی را همین طوری قبول نمی کند، تا هر چه گفتند فوراً قبول کند. اینطور نیست، بلکه اگر مطلبی به او تبلیغ کردند یا مطلبی را گفتند، این دلیل می خواهد، که به چه دلیل شما یک همچو مطلبی را مثلاً می گویید».[18]


نتیجه


انسان موجودی است که از نظر جسمی، ریشه در خاک دارد و از نظر روحی، منشأش خداست. قرآن کریم می فرماید: «لَقَدْ خلقنا الانسان من سُلالةٍ من طین»[19] و فَاذا سَوَّیْتُهْ و نَفَخْتُ فیه مِن روحی فعقوا له ساجدین».[20] وجود بعد مادی و معنوی در انسان و همچنین اراده و اختیار باعث شده است که انسان از یک سو قابلیت تبدیل شدن به پست ترین موجودات را داشته باشد:


     انسان حیوانی است در هر چیز نامحدود، اگر این نامحدودی در ظرف حیوانیت صرف شد یک حیوان نامحدود است، یک حیوانی که با سایر حیوانات فرق دارد. حیوانات دیگر شهواتشان محدود است، آمالشان محدود است این انسان نامحدود است، اگر به دنبال همین حیوانیت باشد.[21]


    و از سوی دیگر استعداد و لیاقت رسیدن به عالی ترین مقام در میان همه موجودات جهان هستی را دارا باشد:


     «انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا مافوق طبیعت، تا برسد به آنجایی که مقام الوهیت است، سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نمی بیند.»[22]


    در نگرش انسان شناسی امام خمینی (س) که برگرفته از مکتب اسلام است زن نیز از ویژگیهای فوق برخوردار است و مورد تکریم واقع شده است. امام خمینی (س) در این مورد می فرماید:


     «از برای زن ابعاد مختلفه است، چنانچه برای مرد و برای انسان. این ورق صوری طبیعی نازلترین مرتبه انسان است و نازلترین مرتبه زن است ... لکن از همین مرتبه نازل حرکت به سوی کمال است. انسان موجود متحرک است، از مرتبۀ طبیعت تا مرتبۀ غیب. تا فنا بر الوهیت».[23]


    «زن انسان است. آن هم یک انسان بزرگ».[24]


    «مقام زن مقام والاست، عالیرتبه هستند. بانوان در اسلام بلندپایه هستند».[25]


    «زنها اختیار دارند، همان طوری که مردها اختیار دارند. خداوند شما را با کرامت خلق کرده است، آزاد خلق کرده است».[26]


    «اسلام نظر خاص بر شما بانوان دارد، اسلام در وقتی که ظهور کرد در جزیرة العرب، بانوان حیثیت خودشان را پیش مردان از دست داده بودند، اسلام آنها را سربلند و سرافراز کرد، اسلام آنها را با مردان مساوی کرد. عنایتی که اسلام به بانوان دارد بیشتر از عنایتی است که بر مردان دارد».[27]


*    *    *


 


تربیت و انسان از منظر امام


1. اهمیت تربیت


همان طوری که توضیح داده شد، انسان دارای دو بعد مادی و الهی است که با داشتن اراده و اختیار از یک سو و قابلیتها و استعدادها از سوی دیگر می تواند به اسفل السافلین سقوط کند و یا به اعلی علیین صعود نماید؛ اما اینکه انسان از این استعدادها چگونه استفاده نماید و چه مقام و مرتبه ای را کسب نماید نتیجه نوع تربیتی است که با آن رشد می کند و شخصیتش شکل می گیرد:


     «انسان تا منزل حیوانیت با سایر حیوانات هم قدم بوده؛ و از این منزل دو راه در پیش دارد که با قدم اختیار باید طی کند: یکی منزل سعادت، که صراط مستقیم رب العالمین است ـ اِنَّ ربّی علی صراط مستقیم. و یکی راه شقاوت، که طریق معوّج شیطان رجیم است».[28]


    بنابراین، انسان موجودی است که اگر مهار نشود و سرخود بار بیاید و یک علف هرزه ای باشد و تحت تربیت واقع نشود، هر چه به حسب سال بزرگتر و به حسب مقام بلندپایه تر بشود، آن جهات روحی تنزل می کند و آن معنویات تحت سلطه شیطان، شیطان بزرگ که همان نفس است واقع می شود،[29] باید دانست که هر چه بر ما بگذرد از این حب نفس است، نفس از همۀ دشمنها بدتر است، از همۀ بتها بزرگتر است. مادر بتها است. انسان تا این بت را نشکند نمی تواند الهی بشود تا از این «بیت» از این بتخانه، از این بت رها نشویم و به این بت پشت نکنیم و به خدای تبارک و تعالی رو نکنیم، و از این خانه خارج نشویم، یک موجودی به حسب واقع بت پرست هستیم ولو به حسب ظاهر خداپرست. خدا را هم برای خودمان می خواهیم. همۀ این گرفتاریهایی که برای بشر است از این نقطه به پا می شود. تمام جنگهای عالم از انانیت انسان پیدا می شود، اگر همۀ اولیا در یک جایی جمع بشوند، هیچ وقت با هم جنگ نمی کنند، اصلاً با هم مخالفت پیدا نمی کنند، برای اینکه همه برای خداست، نزاع سر خودخواهی است. نزاع سر این است که من می کِشَم به طرف خودم و شما هم می کِشید به طرف خودتان،[30] پس تنزل روحی و معنوی انسانی که تحت سلطه نفس امّاره است علاوه بر اینکه موجب پستی و شروری خودش می شود می تواند در عالم نیز فتنه ایجاد کند، چنانکه امام خمینی (س) می فرماید:


     «آنقدر که این انسان، این حیوان دو پا در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود دیگری نمی کند و آنقدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی محتاج نیست».[31]


    پس، اگر انسان تحت تربیت صحیح واقع نشود، هیچ حیوانی، موجودی در عالم به خطرناکی این موجود نیست،[32] زیرا، انسان اینطوری خلق شده است، در غضب غیرمتناهی، در شهوت غیرمتناهی، در خودخواهی غیرمتناهی. هیچ چیز انسان را سیر نمی کند،[33] انسان اگر از تصرفات رحمانیه و عقلانیه خارج شد و در تحت تصرفات شیطانیه و جهلانیه وارد شد، در اوصاف حیوانی از همۀ حیوانات بالاتر شود. قوۀ غضب که خودسری، تجبّر و افتخار و سرکشی و قتل و فحش و آزار خلق و امثال آن از فروع آن است و قوۀ شهوت، که شره و حرص و طمع و بخل و امثال آن از فروع آن است و قوۀ شیطنت که فروع آن عُجب و کبر و طلب ریاست و خدعه و مکر و نفاق و کذب و امثال آن است، عالم را به آتش زند، بنیان جهان را فرو ریزد، و سلسلۀ موجودات را به باد فنا دهد و اساس تمدّن و تدیّن را منهدم کند. پس انسان سرْ خود از حیوانات اضلّ و از بهائم پست تر است.[34] «اولئک کالانعام بل هم اضل».[35]


    اگر انسان تربیت صحیح بشود و نفسانیت او مهار گردد، عشق به کمال مطلق و حب به لقاءالله  در او به ظهور کامل رسیده و مراتبی را طی می نماید که شایسته سجده ملائک می شود و خلیفه خدا در روی زمین می گردد. امام خمینی (س) در این باره فرموده است:


     «اگر چنانچه هواهای نفسانی بگذارد انسان به حسب فطرت، الهی است، فطرت، فطرت الله  است. همه هم توجه دارند، به او لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوی است و اعوجاجی است، این جلوگیری می کند از آن مسائلی که باید باشد».[36]


    آنچه موجب صعود آدمی در مسیر الی الله  و صراط مستقیم می گردد، برخورداری از روحی است که متعلق به عالم امر و متصل به عالم ملکوت است:


     «انسان خلیفه خداست، بر خلق او و بر صورت الهی آفریده شده است، متصرف در کشورهای خداست و خلعتهای اسما و صفات خداوندی را در بر کرده و در گنجینه های ملک و ملکوت او نفوذ دارد. روحش از حضرت الهیّه بر او دمیده شده، ظاهرش نسخه ای است از ملک و ملکوت و باطنش گنجینه های خدایی که زنده است و نمی میرد».[37]


    انسانی با خصوصیات ذکر شده، تحت تربیت اسم اعظمی قرار گرفت که به همۀ اسما و صفات احاطه داشت و بر همه رسمها و تعینها حکومت می کرد. پس رب انسان جامع کامل همانا حضرت الهیه است. امام خمینی (س) می فرماید:


     «اگر کسی با قدم اختیار خود را تحت تربیت و تصرف رب العالمین واقع کرد و مربوب آن تربیت شد به طوری که تصرفات اعضا و قوای ظاهریّه و باطنیۀ او تصرفات نفسانیه نشد، بلکه تصرفات الهیّه و ربوبیّه گردید، به مرتبه کمال انسانیت که مختص به این نوع انسانی است می رسد».[38]


    امام خمینی (س) در جای جای آثارش تأکید دارد به اینکه، انسان تربیت یافته، انسانی است که الهی شده و همه چیزش به اسم رب باشد و مقامات را طی کرده باشد، می گویند اول سوره ای که به پیغمبر وارد شده است «اقرأ باسم ربّک»،[39] نگفته است اقرأ باسم الله ، نگفته است اقرأ باسم الناس، فرموده است اقرأ باسم ربّک، یعنی رب رسول، یعنی آنکه تربیت کرده است رسول اکرم را، یعنی خدای تبارک و تعالی به تمام اسما و صفات، اینکه رب رسول اکرم است که انسان کامل است، ذات مقدس حق تعالی با تمام اسما و صفات است و اسما و صفات حق تعالی احاطه بر تمام موجودات دارد و با یک تعبیر دیگر همه موجودات ظهور اسما و صفات الهی هستند، خدای تبارک و تعالی می فرماید که به این اسمی که تمام اسما و صفات در آن است و مربی به تمام معنای تربیت در عالم طبیعت، تربیت در عالم ماورای طبیعت، تربیتهای مناسب با عالم مجردات، با عالم جبروت، با تمام عوالم، این رب رسول است و پیغمبر هم مأمور است که قرائت بکند و اول چیزی که به او حسب این روایت امر شده است، امر به قرائت است و تعلیم و تربیت. کانّه می خواهد بفرماید آن ربی که رب تو است و احاطه به همه موجودات دارد، تو باید قرائت کنی و تربیت کنی مردم را به آن راه، همان راه رب رسول، آن هم رب رسول خاتم، پیغمبر مأمورند که مردم را دعوت کنند به رب رسول.[40]


 


2. رسالت انبیا در انسان سازی


«انسان سازی» یکی از موضوعات مهمی است که در برنامه تمام انبیای الهی بوده است و رسول اکرم (ص) نیز بنا بر سوره ای که ذکر شد، مأموریت داشتند تا مردم را تربیت کنند به همان راه رب رسول:


     «تمام انبیا موضوع بحثشان، موضوع تربیتشان، موضوع علمشان انسان است، آمده اند انسان را تربیت کنند. آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه طبیعت به مرتبه عالی مافوق الطبیعه، مافوق الجبروت برسانند. تمام بحث انبیا در انسان است».[41]


    به عقیدۀ امام خمینی (س)، اگر انسان به همین حد طبیعت بود و بیشتر از این چیزی نبود، دیگر احتیاج نبود به اینکه یک چیزی از عالم غیب برای انسان فرستاده شود تا انسان را تربیت کند. لکن چون انسان مجرد از این عالم طبیعت یک حقیقتی است، تربیت آن ورق که ورق معنوی انسان باشد، باید کسی این تربیت را بکند که علم حقیقی به آن طرف داشته باشد و علم به روابطی که مابین انسان و آن ظرف طبیعت هست، آن روابط را بتواند درک بکند و آن بشر نیست، چون این روابط بر بشر مخفی است و خدای تبارک و تعالی که خالق همه چیز است و این روابط را می داند از این جهت به وحی الهی برای یک عده ای از اشخاصی که کمالات معنویه را طی کردند و فهمیدند، به او وحی می شود و برای تربیت آن ورق دوم انسان، بعث می شوند.[42] پس، آمدن انبیا برای این است که آن راههایی که بشر نمی داند، آن حقایقی را که انسان نمی داند، به آنها تعلیم دهند. انبیا برای راهنمایی یک مقام بالاتر، یک مقام انسانی بالاتر آمده اند.[43] امام خمینی (س) می فرماید:


    «تمام دنیا در نظر انبیا خودش یک مقصود نیست، خودش یک محراب و مقصد نیست، خودش یک راه است که از این راه باید برسند به مرتبه ای که آن مرتبه، مرتبۀ عالی انسانی است که اگر یک موجودی، یک انسانی این مرتبه عالی انسانی را به آن رسید، این سعادت دارد و سعادتش محصور به این عالم نیست، در همین عالم هم سعادت دارد؛ اما محصور نیست، مقصود، یک عالم ماورای این عالم هست، آنها ماورا را دیدند، یک عالم غیبی که بر ما الآن مجهول است، آنها دیدند و آمدند که این اشخاص که اگر رهاشان کنند افسار گسیخته اند و هر کاری که می خواهند می کنند آنها را، هم قوۀ غضبیه شان را، هم قوای شهوانی شان را و هم قوای شیطنت شان را که همه را دارد، اینها را اول مهار کند و بعد از مهار، یک راهی که باید بروند و این قوا مخالف با او هستند آن را بروند، راه می برند برای رسیدن به آن مقصد اعلا».[44]


    به نظر امام خمینی (س)، آنچه انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر مقدمۀ اوست، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است. ارائه عالم به آنطوری که هست، نه به آنطوری که ما ادراک می کنیم. و دنبال این بودند که همۀ تهذیبها، تعلیمها و همه کوششها در این باشد که مردم را از این ظلمتکده هایی که همۀ عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند، غیر حق تعالی نور نیست؛ همه ظلمتند و اگر چنانچه ما از این حجابهای نورانی هم بیرون برویم و همۀ حجابها را خرق کنیم، آن وقت حق را به همۀ صفات و اسمائش مشاهده می کنیم و غیر او کسی نیست، سراب است.[45]


 


اهداف تربیت


یکی از مهمترین اصولی که در قرآن کریم آمده است و پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان به حق بعد از آن حضرت نیز بیان فرموده اند، اصل توحید است که ریشه و اصل اعتقادات ما، و با ارزشترین آن است. امام خمینی (س) با تأسی از پیامبر اسلام (ص) که فرمودند: «قولوا لا اله الاالله  تفلحوا»[46] تربیت برای رستگار شدن انسان را دعوت به توحید بیان می فرماید: زیرا توحید فقط یک اندیشه و عقیدۀ خشک نیست، بلکه بر همه اندیشه ها، ملکات و رفتارهای او سیطره پیدا می کند و می فرماید:


     «ما معتقدیم که خالق و آفرینندۀ جهان و همۀ عوالم وجود و انسان، تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همۀ حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می آموزد که انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند، مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانی هم حق ندارد انسانهای دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند و ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می آموزیم که هیچ فردی حق ندارد انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند، برای او قانون وضع کند، رفتار و روابط او را بنا به درک و شناخت خود که بسیار ناقص است و یا بنا به خواسته ها و امیال خود تنظیم نماید و از این اصل ما نیز معتقدیم که قانونگذاری برای پیشرفتها در اختیار خدای تعالی است، همچنان که قوانین هستی و خلقت را نیز خداوند مقرر فرموده است و سعادت و کمال انسان و جوامع، تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادی او و تسلیم در برابر سایر انسانهاست. بنابر این، انسان باید علیه این بندها و زنجیرهای اسارت و در برابر دیگرانی که به اسارت دعوت می کنند قیام کند و خود و جامعه خود را آزاد سازد تا همگی تسلیم و بنده خدا باشند و از این جهت است که مقررات اجتماعی ما علیه قدرتهای استبدادی و استعماری آغاز می شود و نیز از همین اصل اعتقادی توحید ما الهام می گیریم که همۀ انسانها در پیشگاه خداوند یکسانند، او خالق همه است و همه مخلوق و بنده او هستند، اصل برابری انسانها و اینکه تنها امتیاز فردی نسبت به فرد دیگر بر معیار و قاعده تقوا و پاکی از انحراف و خطاست».[47]


    امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ نقش زن را در تربیت بسیار مهم می داند و می فرماید:


     «اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملتها گرفته شوند، ملتها به شکست و انحطاط کشیده می شوند».[48]


    مربی انسانها زن است. سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش انسان درست می کند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد می کند».[49]


    «زن مظهر تحقق آمال بشر است. زن پرورش ده زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن مرد به معراج می رود».[50]


*    *    *


 


معرفی اسوه حسنه و شیوه های الگو برداری


1. ویژگیهای اسوه


یکی از مهمترین روشهای تربیتی، روش الگویی است؛ زیرا تأثیر شخصیت الگو در شکل گیری رفتار و منش تربیت شونده بسیار زیاد است؛ و قرآن کریم بخشی از آیات مبارک خود را به معرفی مردان و زنان موحد و ثابت قدمی اختصاص داده است که در شرایط گوناگون، صلاحیت و شخصیت خود را بروز داده و حق محوری خویش را به اثبات رسانده اند و از آنان به عنوان اسوه و الگو معرفی نموده است، مثلاً مریم (س)، آسیه همسر فرعون، مادر حضرت موسی و دختران شعیب (ع) نمونه ای اززنان الگو، و حضرت ابراهیم و پیامبر اسلام (ص) از مردان الگو در قرآن می باشند، بیان و تکرار قصه ها و سرنوشت افراد در قرآن کریم نیز به همین منظور می باشد. معرفی انسان کامل و توصیف ویژگیهای انسانهای ملکوتی در قرآن، برای ارائۀ الگوی مناسب در طریق سعادت است، انسان محدود نمی تواند برداشت صحیح از اسلام، قرآن، بعثت، رسول اکرم (ص) و از انسان به طوری که هست داشته باشد. محدود نمی تواند غیرمحدود را در حیطه بیاورد مگر خودش هم غیر محدود باشد.[51] حضرت امام خمینی (س) می فرماید، ما چون نبیّ اکرم (ص) را هادی طریق یافتیم و او را واصل به تمام معارف می دانیم باید در سیر ملکوتی بی چون و چرا تبعیت او کنیم.


     و اگر فلسفه احکام را با عقل ناقص خود دریابیم، از جاده مستقیم منحرف می شویم و به هلاکت دائم می رسیم مانند مریضی که بخواهد از سر نسخه طبیب آگاهی پیدا کند، وقت علاج گذشته، خود را به هلاکت کشاند. ما مریضان و گمراهان، باید نسخه های سیر ملکوتی و امراض قلبیه خود را از راهنمایان طریق هدایت و اطبای نفوس و پزشکان ارواح دریافت کنیم،[52] پس چون انسان منحرف نمی تواند دیگران را به راه راست هدایت کند، خدای تبارک و تعالی برای مردم، هادی می فرستد و پیغمبران را انتخاب می کند، کسی که خودش از اول عمر تا آخر عمر لغزشی نداشته، معصوم بوده، یک همچو موجودی را انتخاب می کند.[53] امام خمینی (س) در تعریف عصمت می فرماید:


     «اگر از اول فطرت تا آخر، ابلیس را در آن تصرفی نبود، انسان الهی لاهوتی است که سرتاپایش نور و طهارت و سعادت است، قلبش نور حق است و جز به حق توجه نکند. و قوای باطنه و ظاهره اش نورانی و طاهر است، و جز حق در آنها تصرف نکند؛ ابلیس را از آن حظّی نباشد و جنود او را در او تصرفی نبود. و همچو موجود شریفی طاهر مطلق و نور خالص است ... و صاحب فتح مطلق است و دارای مقام عصمت کبری است.[54]


    از مباحث فوق نتیجه می گیریم یکی از ویژگیهای اسوه حسنه مقام «عصمت» است البته شاید بعضی اشکال کنند با توجه به مقام عصمت، معصوم نمی تواند مورد تأسی باشد و با این پندار بکلی خود را از آن مسیر باز دارد. گر چه این سخن درستی است و کسی نمی تواند به آن مقام برسد، ولی باید توجه داشت، انسانی که از شرک، رجس و پلیدی عالم طبیعت و ظلمات تعلقات به غیر حق تعالی و کدورت منیّت و حجاب انانیّت و رویت غیریّت که به اراده ازلیه از انوار قدسیه الهیه و آیات تامّۀ ربوبیه گردیده است،[55] عالیترین اسوه برای هدایت به سوی مقصد می باشد.


    به عقیده امام خمینی(س) محدود کردن انسان، خلاف واقعیت است؛ زیرا که انسان ذاتاً نامحدود است بنابراین، مربی او نیز باید نامحدود باشد یعنی، انسانی که در کمال غیرمتناهی، در جلال و جمال غیرمتناهی، در همه صفات غیر محدود و ظل ذات اقدس الهی باشد تا بتواند از اسلام، از انسان، از بعثت، از قرآن و از عالم آنطور که هست برداشت کند،[56] پس دومین ویژگی اسوه حسنه انسان کامل است. حضرت امام خمینی(س) در تعریف انسان کامل به موارد ذیل اشاره می کنند:


     «انسان کامل، که آدم ابوالبشر یکی از مصادیق آن است، بزرگترین آیات و مظاهر اسما و صفات حق و مَثَل و آیت حق تعالی است.»[57]


    «انسان کامل به حسب این دو مقام؛ یعنی مقام شهادت و ظهور به رحمانیت و مقام غیب و ظهور به رحیمیت، تمام دائره وجود است.»[58]


    «اینهایی که با قدم معرفت می روند بالا، تا برسند به آن جایی که ذات بتمامه ـ البته نه اینکه ذات، بلکه جلوۀ ذات ـ در قلب جلوه می کند. نه در این قلب، آن قلبی که قرآن در آن وارد می شود، آن قلبی که مبدأ وحی است، آن قلبی که جبرئیل را متنزل می کند در آن قلب، آن جلوه ای که می شود، یک جلوه ای است که تمام جلوه ها را دارد، هم خودش اسم اعظم است، هم متجلّی به جلوۀ اسم اعظم».[59]


    حضرت امام ـ سلام الله  علیه ـ با بیان ضرورت ویژگیهای فوق در «اسوه های حسنه» به معرفی «اسوۀ حسنۀ زنان» می پردازد تا به تبعیت از رسول گرامی ـ صلی الله  علیه و آله ـ هویت زن رنج دیده در طول تاریخ را، زنی که در عصر جاهلیت با جهل زمانه و در عصر تمدن با شلاق استثمار به مظلومیت کشانده شده است، به او باز گرداند و در این راستا روز میلاد با سعادت بانوی بزرگ تاریخ، یعنی حضرت زهرا ـ سلام الله  علیها ـ را به عنوان روز زن معرفی نمودند و فرمودند:


     «ولادت با سعادت در زمان و محیطی واقع شد که زن به عنوان یک انسان مطرح نبود و وجود او موجب سرافکندگی خاندانش در نزد اقوام مختلف جاهلیت به شمار


می رفت. در چنین محیط فاسد و وحشت زایی، پیامبر بزرگ اسلام دست زن را گرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشید؛ و تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا ـ صلی الله  علیه و آله ـ به این مولود شریف است، تا نشان دهد که زن، بزرگی ویژه ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست. پس این روز، روز حیات زن و روز پایه گذاری افتخار و نقش بزرگ او در جامعه است».[60]


    به عقیده امام خمینی، برای زن کمال افتخار است که روز تولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسئولیت؛[61] زیرا اگر انسان عهده دار کاری شد، مسئول آن کار است، مسئول است در اینکه به راستی و امانت عمل کند و مسئول است در اینکه با جدیت و فعالیت عمل کند.[62] بنابراین، پذیرفتن روز زن افتخار است؛ زیرا روز شرافتمند عنصر تابناکی است که زیر بنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والای خلیفة الله  در جهان است، زنی که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است، زنی که تمام جلوه زن در او تحقق پیدا کرده است،[63] پس باید از او سرمشق بگیریم و مسئولیت است؛ زیرا ما مسئول هستیم برای خدا و رسیدن به مقصد، پا روی غرضهای شخصی بگذاریم،[64] حضرت امام ـ سلام الله  علیه ـ می فرماید:


    «کوشش کنید در تهذیب اخلاق ... کوشش کنید... در حفظ همه حیثیاتی که حیثیت بزرگ زن است، آنطوری که زن فرید، حضرت زهرا ـ سلام الله  علیها ـ بود. همه به او اقتدا کنید و کنیم و همه باید دستورمان را از اسلام به وسیلۀ او و فرزندان او بگیریم و همان طوری که او بوده است، باشید.[65]


    بنابراین، شناخت شخصیت کوثر اسلام و ارائه الگوهای رفتاری و سیرۀ عملی آن حضرت می تواند راهگشای زنان مسلمان در عصر معاصر باشد که برخی از آنها در ذیل می آید:


     یکی از ویژگیهای آن حضرت که به نظر امام خمینی بالاترین فضیلت برای آن بانوی بزرگوار است، مراودۀ 75 روزۀ ایشان با جبرئیل بوده است، جبرئیل امین به خدمت ایشان می آمد و از مسائلی که در آینده واقع می شود، خبر می داد. این مسأله تناسب روحی آن حضرت را با مقام جبرئیل ـ که روح اعظم است ـ نشان می دهد و این موضوع جز برای انبیای درجه اول مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم ـ علیهم السلام ـ و امثال اینها اتفاق نیفتاده است. پس می توان گفت این مراودات کتاب وحی بوده است، البته نه به معنای آوردن احکام که با رفتن حضرت رسول ـ صلی الله  علیه و آله ـ تمام شد.[66] او دارای شخصیت ملکوتی است، تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصّور است در فاطمه زهرا ـ سلام الله  علیها ـ جلوه کرده است. او یک زن معمولی نبوده است، یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام هویتهای کمالی در انسان و در زن، در این زن هست. تمام خاصه های انبیا در اوست. اگر او مرد بود، نبی بود، به جای رسول الله . معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های مُلکی و ناسوتی همه در این موجود مجتمع است. انسانی است به تمام معنا انسان، زنی است به تمام معنا زن.[67]


    او دارای فضایل بسیاری است، فضایل او همطراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم ـ صلی الله  علیه و آله ـ و خاندان عصمت و طهارت بود.[68]


    از مباحث فوق نتیجه می شود حضرت زهرا ـ سلام الله  علیها ـ نبی، انسان کامل، خلیفۀ خدا روی زمین و دارای عصمت است. امام خمینی در تعریف نبی می فرماید، هر کس توانست حفظ وحدت غیبیه و حفظ مراتب عالم غیب با حفظ کثرات عالم طبیعت ـ که امری تکوینی است و به شرح صدور و به قوّت آن بستگی دارد ـ داشته باشد؛ یعنی نه عالم او را از عالَم طبیعت جذب کند و نه عالم طبیعت او را از مشاهدۀ غیبیه برباید و از مشاهدات آن طرف مانع شود، اگر دو وجهۀ قلب به این نحو شد او از بین مردم نبی است،[69] و وجود نازنین احمدی ـ صلی الله  علیه و آله ـ که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم پیامبران گردید، یعنی به آن نحوی که ممکن است حقیقت کشف شود برای حضرت محمد ـ صلی الله  علیه و آله ـ کشف بود و به آن قدری که ممکن است حقایق بسط شود برای حضرت بسط نمود،[70] و حضرت زهرا ـ سلام الله  علیه ـ حرکت معنوی خود را با تربیت رسول الله  ـ صلی الله  علیه و آله ـ طی کرده است:


     «این ورق صوری طبیعی نازلترین مرتبۀ انسان است و نازلترین مرتبۀ زن است و نازلترین مرتبۀ مرد است. لکن از همین مرتبۀ نازل حرکت به سوی کمال است. انسان موجود متحرک است، از مرتبۀ طبیعت تا مرتبۀ غیب، تا فنا بر الوهیت. برای صدیقۀ طاهره این مسائل، این معانی حاصل است. از مرتبۀ طبیعت شروع کرده است، حرکت کرده است. حرکت معنوی، با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول الله  ـ صلی الله  علیه و آله ـ مراحل را طی کرده است تا رسیده است به مرتبه ای که دست همه از او کوتاه است.»[71]


    بنابراین، همه باید دستورمان را از اسلام به وسیلۀ او و فرزندان او بگیریم و همان طوری که او بوده است، باشید.[72]


    اینک برای رسیدن به مقصود، یعنی مراحل عالی انسانیت و به تعبیر امام «حقیقت زن» گوشه هایی از سیرۀ این اسوۀ حسنه را بیان می کنیم:


1ـ یکی از فضیلتهای حضرت فاطمه ـ سلام الله  علیها ـ تقواست، تقوا عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهی حق و متابعت رضای او، چنانچه از برای بدن، صحت و مرضی است و علاج و معالجی، برای نفس انسان و روح آدمیزاد نیز صحت و مرض و سُقم و سلامتی و علاج و معالجی است. صحّت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طریق انسانیت و مرض و سقم آن، اعوجاج از طریق و انحراف از جاده انسانیت است. امراض نفسانیه برخلاف امراض جسمانیه که با مرگ مرتفع می شود، نه تنها با مرگ مرتفع نمی شود؛ بلکه مَثَل توجه به دنیا و تعلق به آن، مَثَل مخدراتی است که انسان را از خود بی خود نموده و سلب علاقه روح از دنیای بدن، باعث به خود آمدن و هجوم آلام و اسقام و امراضی است که در باطن ذات داشت که اگر زایل شدنی باشد پس از هزاران سال فشارها، زحمتها و آتشها مرتفع می شود. خدای تعالی می فرماید: یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فی نارِ جَهَنَّم فَتُکویٰ بِها جِبٰاهُهُمْ و جُنوبُهمْ و ظُهوُرهُمْ،[73] منزلۀ تقوا در هر مرتبه از مراتب آن به منزلۀ پرهیز از چیزهای مضر است برای مرض. تا پرهیز در کار نباشد، ممکن نیست که مرضی، مبّدل به سلامت شود. بنابراین اگر کسی بخواهد از عذاب الهی خلاصی یابد و مدارج و مقامات انسانیت را کسب نماید و اهل سعادت و نجات شود، باید اول تقوای از محرمات کسب نماید، زیرا ضرر محرمات در مفسدات نفسانیه، از همه چیز بیشتر است و از این سبب محرّم شده اند و دوم اطاعت از واجبات است که از همه چیز بیشتر موجب مُصلحات نفسانیه می شود و به همین دلیل واجب شده اند.[74]


    تقوای صدیقۀ طاهره به گونه ای است که، یکی از لقبهای آن حضرت «زکیه» است؛ یعنی کسی که در خوی و اخلاق و کردار از هر پیرایه ای تهذیب و تزکیه شده است و شاهد بر این، آیۀ تطهیر[75] است،[76] بنابراین، تبعیت از آن حضرت، پرهیز از همۀ محرمات و انجام همۀ واجبات است: «زنها باید انسان باشند، زنها باید تقوا داشته باشند، زنها مقام کرامت دارند».[77]


2ـ یکی دیگر از فضیلتهای آن حضرت «عفت» است، شره عبارت است از افراط شهوت و ولوع بودن بر لذات بیش از حد نظام عقلی و شرعی و زیادتر از میزان واجب؛ و خمود عبارت است از: «باز داشتن قوه شهوت از حد اعتدال و مقدار لازم، و مُهْمَل گذاشتن این قوه شریفه که از برای حفظ شخص و نوع، به او مرحمت شده است و چون این قوه، در تحت میزان عقل و شرع ارتیاض پیدا کرد و از جانب غلوّ و تقصیر و حد افراط و تفریط خارج شد و متحرک به حرکات عقلیه و شرعیه گردید و در تحت تصرّف عمّال الهی در آمد، و از تصرف و خُدعه شیطان و وهم خارج شد، یک حالت سکونت و طمأنینه[ای] که در آن حاصل شود و یک ملکه اعتدال و میانه روی در آن پیدا شود که از قوّه[ای] که صِبْغۀ عقلیه بلکه الهیه پیدا کرده، تعبیر به «عفت» می شود».[78]


    از جمله تعالیم اسلامی که فاطمه ـ علیهاالسلام ـ در مورد آن نهایت اهتمام را می فرمود مراعات شرافت زن و حفظ عفت بود به طوری که اعجاب رسول خدا ـ صلی الله  علیه و آله ـ را برمی انگیخت. اهمیّت و ارزش این فضیلت اخلاقی موجب می شد که پیامبر مکرّم در تأیید و تصدیق آن بارها فرموده بودند: فاطمه پارۀ تن من است.»[79]


    بعضی از بزرگان، تنزیل، تأویل و تعلّق پنجاه آیه از قرآن را درباره حضرت صدیقۀ کبری ـ علیها السلام ـ ضبط فرموده اند و از آن جمله می فرماید: حٰم وَالْکِتاب الْمُبین اِنّٰا اَنْزَلْنٰاهُ فی لَیْلَةِ مُبٰارکَة انّا کُنٰا مُنْذِرینَ فیها یُفْرَقُ کُلُّ اَمرٍ حَکیم.»[80] در تأویل این آیات «لَیلۀ مبارکه» را به وجود مقدس فاطمه ـ علیها السلام ـ نسبت می دهند،[81]


شاید این تأویل به لحاظ این باشد که چنانچه لیل نسبت به نهار مستور و مختفی است، آن مُخَّدرِه در مقام سِتر و عفاف مثل لیل مستور و مختفی بود،[82] حسان شاعر پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ این ابیات را برای او سرود: همانا مریم دامن خود را پاکیزه داشت و عیسی پیامبر هدایت را آورد. بعد از او فاطمه ـ سلام الله  علیها ـ نیز خود را از آلایش محفوظ داشت و دو نوه های پیامبر اکرم ـ صلی الله  علیه و آله ـ را به جهان عرضه داشت.[83]


    بنابراین، اگر زنان پذیرا شدند که از او تبعیت کنند، باید عفاف او را داشته باشند، هر کس نپذیرفت، در این شرافت وارد نشده است.[84]


    «ما می خواهیم زن به مقام والای انسانیت خودش باشد، نه ملعبه باشد».[85]


    «اسلام شما را می خواهد نجات بدهد، اسلام شما را می خواهد از این ملعبه ای که اینها می خواهند شما را ملعبه قرار بدهند نجات بدهد».[86]


    3ـ از ویژگیهای دیگر فاطمه ـ سلام الله  علیها ـ دارا بودن مرتبۀ بالایی در «زهد» است. زهد به حسب لغت عبارت است از ترک شی ء و اعراض از آن و بی میلی و بی رغبتی به آن و به معنی قلیل شمردن و حقیر شمردن نیز آمده، زهد عبارت از بی رغبتی و بی میلی است که نوعاً با ترک و اعراض مقارن باشد، در حدیث شریف است «اول الدیّن معرفته»[87] و تمام اعمال قلبیه و افعال روحیه و جسدیه برای حصول این مقصد مقدس است، و به غایت بسط معارف الهیّه است و این مقصد حاصل نشود جز به دو امر، یکی «اقبال» به سوی خدای تعالی و دیگر «ادبار» از غیر حق تعالی و اعراض از ماسویٰ، پس منزلت زهد و اعراض از دنیا به سوی الله  که زهد حقیقی است، نسبت به سلوک انسانی معلوم گردید. اعراض از غیر حق مقدمه است از برای وصول به جمال جمیل و استغراق در بحر معارف و توحید.[88] قلب انسان زاهد به دوستی دنیا و آنچه در دنیاست تعلّق نمی یابد و زندگی دنیا را برای عبادت و پرستش خداوند دوست دارد، بنابراین، مالش را در راه خدا انفاق می کند، گرسنگان را سیر می کند و فریادرس درماندگان و مضطران می شود. در انسان زاهد خوی کوخ نشینی و ساده زیستی رشد می کند. امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ از کاخ نشینی و کوخ نشینی به عنوان خوی مضر و خوی مفید یاد می کند و می فرماید: خوی کاخ نشینی مضّر است، خودش مضّر نیست، خویش مضّر است، لکن خود او، این خوی را دنبال دارد، وقتی خوی کاخ نشینی در بین مردم باشد، اسباب این می شود که انحطاط اخلاقی پیدا بشود و حفظ روحیه کوخ نشینی موجب ایجاد یک زندگی صحیح اسلامی می شود.[89] کوخ نشینی و ساده زیستی تبلور زهد در فاطمه ـ علیه السلام ـ است.


     «ما یک کوخ چهار پنج نفری در صدر اسلام داشتیم و آن کوخ فاطمه زهرا ـ سلام الله  علیها ـ ست از این کوخها هم محقرتر بوده لکن برکات این چی است؟ برکات این کوخ چند نفری آنقدر است که عالم را پر کرده است از نورانیت و بسیار راه دارد تا انسان به آن برکات برسد. این کوخ نشینان در کوخ محقر، در ناحیۀ معنویات آنقدر در مرتبۀ بالا بودند که دست ملکوتیها هم به آن نمی رسد و در جنبه های تربیتی آنقدر بوده است که هر چه انسان می بیند برکات در بلاد مسلمین هست».[90]


    فاطمه ـ علیهاالسلام ـ با اتخاذ خط مشی پدر بزرگوارش در زندگی خانوادگی و زناشویی مظهر کامل ساده زیستی و قناعت بود، او در خانۀ رسول اکرم ـ صلی الله  علیه و آله ـ تربیت شده بود که وضع زندگی اش از مردم عادی آن وقت در مدینه نیز کمتر بود. اتاق گلی در داخل مسجد داشتند؛ ولی آنقدر به فقرا رسیدگی می کرده است که مردم همه از ذکرش عاجزند،[91] در خانۀ شوهر نیز، پوستی که در شب زیرانداز آنها بود، در روز برای علوفۀ شتر استفاده می شد.[92] نقل می کنند، روزی سلمان به خانۀ فاطمه ـ علیها السلام ـ رفت تا او را نزد پدرش ببرد، نظرش به لباس فاطمه می افتد که دوازده جای آن با برگ نخل وصله شده بود، دیدن این منظره برای سلمان تعجب آور بود و گفت: دختران قیصر و کسریٰ غرق در ابریشم هستند در حالی که لباس دختر پیامبر خدا ـ صلی الله  علیه و آله ـ پشمینه ای مندرس و پر از وصله است.[93] سادگی جهیزیۀ او که بنا بر نقل روایات به قیمت حدود چهارصد درهم،[94] تحمل گرسنگی و آموزش آن به فرزندان[95] و تقسیم کار به طور عادلانه با خدمتکار،[96] نمونه هایی از سادگی او در همۀ ابعاد زندگی است. او علاقۀ وافری به انفاق در راه خدا داشت و می فرمود: از دنیای شما سه چیز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهرۀ رسول خدا ـ صلی الله  علیه و آله ـ و انفاق در راه خدا.[97]


    «او با الهام از آیۀ «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّیٰ تُنفِقُوا مِمّٰا تُحِبّونَ»[98] در شب عروسی، لباس عروسی را در راه خدا انفاق کرد و خود با لباس وصله دار به خانۀ شوهر رفت[99] و وقتی که او و خانوادۀ روزه دارش سه شب متوالی افطار خود را برای رضای خدا انفاق کردند و مسکین، یتیم و اسیری را سیر کردند، خداوند سورۀ «هلی اَتی» را به پیامبر ـ صلّی الله  علیه و آله ـ هدیه نمود.[100]


    نکته ای که در اینجا باید ذکر کنم اینکه با وجود شدّت علاقۀ پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ به فاطمه ـ علیه السلام ـ که در کتبی مانند فضائل الخمسه، مناقب و اصول کافی روایات بسیاری در این مورد نقل شده است، نه تنها سختیهایی که او به علت تنگدستی و ساده زیستی تحمل می کرد، موجب ناراحتی پدر بزرگوارش نمی شد. بلکه مورد تشویق نیز قرار می گرفت و در مواردی که خلاف آن را عمل می کرد، مورد ناخرسندی رسول اکرم ـ صلّی الله  علیه و آله ـ قرار می گرفت. داستان استفاده از گردنبند و گوشواره و پرده ای که به در خانه آویخته شده بود و عکس العمل منفی پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ با آن و اهدای آن وسایل به پدر برای انفاق در راه خدا،[101] نمونه ای از روشهای تربیتی آن بزرگوار در مورد دخت گرامی اش می باشد. امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ در وصف موارد فوق می فرماید: یک آدم متعارف نمی تواند به شیوۀ زندگی امیرالمؤمنین تحمل سختیها را بکند تا جایی که حتی اشکال می گرفتند با این شیوۀ زندگی چرا اینقدر قوی هستید؟ در یک جایی می فرمایند: این درختهایی که در بیابان پیدا می شود هم چوبش محکمتر است، هم آتشش قویتر است برای اینکه آب کم خورده است. اینطور نیست که هر کس زیاد خورد، چرب خورد، شیرین خورد، این یک آدم قوی بشود. بلکه شاید بسیاری از این غذاها خصوصاً غذاهای غیر عادی برای انسان سستی و ضعف بیاورد.[102] بنابراین، تبعیت از این اسوه؛ یعنی ساده زیستی و طرفداری از مظلومین. امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ می فرماید:


     «زنان ایران، هم مجاهدات انسانی عظیم کرده اند و هم مجاهدات مالی... همین خانمهای محجبه، همینها که مظهر عفاف هستند، در نهضت پیشقدم بودند و در ایثار مال هم پیشقدم. ایثار کردند جواهرات و طلاهایی که دارند، برای مستضعفین، عمده در این امور، آن قصد پاک است. خداوند چند آیه برای چند قرص نان که حضرت امیر ـ سلام الله  علیه ـ و عائله اش صدقه دادند، چندین آیه ، چند آیه نازل فرمود. این آیات برای قرص نان نیست، این آیات برای اخلاص، برای آنکه برای خدا بود. ارزش اعمال به معنویات اعمال است. خواهرهای ما که در عصر نهضت شرکت داشتند ارزش اعمال آنها بیشتر بود از ارزش اعمال مردها، آنها [با] پرده های عفاف بیرون آمدند و با پردۀ عفاف با مردان همصدا شدند و پیروزی را تحصیل کردند و حالا هم با قصد خالص آنچه که در ایام عمر تهیه کردند برای مستمندان دادند. این ارزش دارد.[103]


4ـ یکی دیگر از ویژگیهای آن حضرت تربیت فرزندان است:


     «این خانۀ کوچک فاطمه ـ سلام الله  علیها ـ و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد، چهار پنج نفر بودند و به حسب واقع، تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمتهایی کردند که ما را و شما را و همۀ بشر را به اعجاب در آورده است».[104]


    خانواده ـ بخصوص مادر ـ در نظام تربیتی اسلام و امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ جایگاه ویژه ای دارد. با مطالعه در روایات و احادیث معصومین ـ علیهم السلام ـ به این نکته واقف می شویم که اسلام سهم خانواده در تربیت کودک را به اندازه ای مهم می داند که حتّی توجه مسلمانان را به رعایت اصولی در قبل از تولد کودک، هنگام تولد و شیر دادن و نحوۀ تغذیۀ مادر جلب می کند،[105] و نحوۀ ارتباط با کودک را به مسلمانان آموزش می دهد، آنان را به احترام به فرزندان و معاشرت با آداب و روش پسندیده،[106] رعایت عدالت دربارۀ آنان،[107] ورزش و بازی با آنان،[108] دعوت می نماید.


    «نفس کودک در ابتدای امر، چون صفحه کاغذ بی نقش و نگاری است که هر نقشی را به سهولت و آسانی قبول کند؛ و چون قبول کرد، زوال آن به آسانی نشود؛... از این جهت تربیت اطفال و ارتیاض صبیان از مهماتی است که عهده داری آن، بر ذمۀ پدر و مادر است، و اگر در این مرحله، سهل انگاری و فتور و سستی شود، چه بسا که طفل بیچاره را کار به رذایل بسیار کشد و منتهی به شقاوت و بدبختی ابدی او شود.


     و باید دانست که تربیت یک طفل را نباید فقط یکی محسوب داشت، و همین طور سوء تربیت و سهل انگاری در باره یک طفل را نباید یکی حساب نمود. چه بسا که به تربیت یک طفل، یک جمعیت کثیر، بلکه یک ملّت و یک مملکت اصلاح شود، و به فساد یک نفر، یک مملکت و ملت فاسد شود... .


     حسن تربیت و صَلاح پدر و مادر از توفیقات قهریّه و سعادات غیراختیاریّه ای است که نصیب طفل گاهی می شود؛ چنانچه فساد و سوء تربیت آنها نیز، از شقاوات و سوء اتفاقات قهریه ای است که بی اختیار نصیب انسان شود؛ چنانچه مراحل سابقی بر این مرحله نیز است که ممکن است در آن مراحل، بذر سعادت انسان و شقاوت آن کشته گردد؛ چون اختیار زن صالحِ خوبِ خوش اخلاقِ سعید، و اختیار غذاهای مناسب حلال، در قبل از حمل و زمان حمل و ایام رضاع و امثال آن ...».[109]


    پس فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بهترین الگو در تربیت فرزند است، زیرا همۀ نکات مهمی که در تربیت و سازندگی کودکان نقش دارد، در او به طور کامل وجود دارد. او از نظر وراثتی بهترین نسلها، در زمان بارداری و شیردهی مقید به رعایت تمامی آداب و سنن اسلامی،[110] بهترین شیوۀ محبت به فرزندان،[111] رفتار هماهنگ و عادلانه و برابر با فرزندان،[112] بازی با کودکان به منظور تقویت شخصیت آنان و تحریک و تهییج مفاخر و ارزشهای اکتسابی،[113] تشویق به یادگیری علوم،[114] تشویق در انجام امور عبادی،[115] کنترل و مراقبت سازنده از آنان،[116] توجه و تأمین خواسته ها و نیازهای منطقی آنان[117] و احترام به آنان.[118]


    تربیت شخصیت پرور فاطمه ـ علیهاالسلام ـ موجب شد تربیت شدگان این مکتب در اصلاح مسیر تاریخ بسیار مؤثر باشند، بعضی از خدمات بزرگ آنان در زنده نگهداشتن اسلام، چنین تعریف می شود: خدمت بزرگ امام مجتبی ـ علیه السلام ـ رسوایی دولت جابر و خدمت برادر ارجمندش حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ با عِدّه و عُدۀ کم، لکن با روح الهی و روح ایمان، غلبه بر همه ستمکاران عصر خود،[119] و خدمت حضرت زینب ـ سلام الله  علیها ـ شجاعت و ایستادگی در مقابل حکومتهای جبار،[120] است.


    بنابراین، تبعیت از این اسوۀ حسنه؛ یعنی مهم شمردن مسئولیت مهم مادری و انجام هر چه بهتر این رسالت؛ چنانکه امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ می فرمایند:


     «خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است.»[121]


    «حقوق بسیار مادرها را نمی توان شمرد و نمی توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعّهد ارزنده تر است. تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقۀ رحمت و عطوفت ربّ العالمین است.»[122]


    «مادر خوب، بچه خوب تربیت می کند و خدای نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن منحرف بیرون می آید ... حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر در بچه ها اثر دارد.»[123]


    5ـ یکی دیگر از ویژگیهای آن حضرت «مجاهده و مخاطبه» بوده است:


     «حضرت مجاهده داشته است، حضرت به اندازۀ خودش که در این ظرف کوتاه مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را.»[124]


    دستور اسلام این است که نه ظلم بکنید، نه زیر بار ظلم بروید. انظلام؛ یعنی زیر بار ظلم رفتن که از ظلم کمتر نیست، انظلام و ظلم کردن هر دویش در اسلام ممنوع است،[125] و تکلیف ما این است که در مقابل ظلمها بایستیم،[126] مکتبهای توحیدی نیز نمی خواهند با مردم با خشونت رفتار کنند و هیچ وقت در صدد جنگ و جدال نیستند مگر اینکه احساس کنند توطئه هست، اگر احساس توطئه کردند، به حسب دستور قرآن و به حسب دستور اسلام با آنها با شدت رفتار می کنند،[127] با این مقدمه به ماجرای فدک که بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ اتفاق افتاد، می پردازیم:


     در نزدیکی خیبر دهکده ای آبادان بود که «فدک» نام داشت، بعد از فتح خیبر این دهکده بدون جنگ به تصرف مسلمانان در آمد. مردم دهکده نیمی از آن را به پیامبر بخشیدند؛ ولی چون سربازان در فتح این دهکده شرکت نداشتند به حکم قرآن،[128] از آن پیغمبر بود. رسول خدا ـ صلی الله  علیه وآله ـ درآمد این زمین را به مستمندان بنی هاشم می داد و بعد آن را به دخترش بخشید.[129] هنوز چند روزی از رحلت پیامبر اسلام ـ صلی الله  علیه و آله ـ نگذشته بود و صحابه، احترام نهادن رسول خدا به دختر عزیزش را ـ که نه از عاطفۀ پدری، بلکه به دلیل مقام و منزلت و مکان این بزرگوار نزد خدای تعالی بود[130] ـ به یاد داشتند، که ادعای سندیت نداشتن مالکیت فدک برای فاطمه ـ علیهاالسلام ـ نزدیک بود زمینۀ بدعت گذاری و یا نوآوری در انقلاب نوپای اسلام را برای فرصت طلبان و دشمنان شکست خورده ای که در لاک خود خزیده بودند، فراهم آورد.[131] سکوت در این حادثه؛ یعنی زیر بار ظلم رفتن و شاهد انحراف ارزشهای اسلامی بودن، پس آن حضرت احساس تکلیف کرد تا با موعظه و مبارزه از اشاعۀ این سنت شکنیها جلوگیری نماید. آن حضرت به منظور دادخواهی به مسجد مدینه رفت و سخنرانی مهمی ایراد نمود، خطبۀ درخشان این بانوی بزرگ، برهانی نیرومند و روشن بر آن فرهنگ دینی و تربیت مذهبی، که آن حضرت به فراوانی از آن بهره مند بود، به حساب می آید.


     فصاحت، بلاغت، شیرینی بیان، روانی منطق، قدرت استدلال، متانت و استحکام دلیل، منظم بودن کلام، ایراد انواع استعارات با کنایات، ثابت نمودن مقصد و هدف، متنوع و فراوان بودن موضوعات، از ویژگیهای این خطبه است که قدیمی ترین سند آن کتاب بلاغات النساء، است که ابوالفضل احمد بن ابی طاهر مروزی متولد 204 و متوفای 280 ه .ق. گردآوری کرده است و از این سند در کتابهای معتبر علمای شیعه و سنت و جماعت ضبط است. قسمتهایی از رئوس مطالب این خطبه عبارتند از:


     حمد و ثنای الهی، توحید، نبوت، معرفی دوران جاهلیت، حوادث و تلاشهای ایّام رسالت پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ معرفی قرآن، بیان علل و شرایع و فلسفه احکام اسلام، معرفی همسر، علی ـ علیه السلام ـ، دگرگون شدن اوضاع بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله  علیه و آله ـ و کودتا علیه خاندان پیامبر، بیان سستی مسلمانان در برابر اهل بیت رسول گرامی و اقامۀ دلیل و برهان در مورد ابطال ادعای عدم مالکیت ایشان در فدک.[132]


    حضرت صدّیقه ـ علیهاالسلام ـ که از پیشامدهای ناگوار و دردانگیز جامعۀ اسلامی دچار بیماری شده بود هر فرصتی را غنیمت می شمرد و در دفاع از ارزشها تلاش می نمود، سخنرانی او در جمع زنان عیادت کننده[133] و ماجرای بیت الاحزان[134] و بالاخره وصیّت او در مخفی بودن مزارش و تدفین شبانه و بدون حضور مردم، بیانگر مبارزۀ او با بدعتهاست، پس اگر او اسوۀ حسنه است، باید به او اقتدا کنید.[135] امام خمینی ـ سلام الله  علیه ـ می فرماید:


     «شما باید در همه صحنه ها و میدانها آنقدری که اسلام اجازه داده وارد باشید.»[136]


    «زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند.»[137]


     «خانمها حق دارند در سیاست دخالت کنند، تکلیفشان این است».[138]


    «ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خُرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.»[139]


    «آنها در صف اول واقع هستند برای اینکه مردها هم از آنها شجاع شدند، از مجاهدات آنها تشجیع شدند.»[140]


    در خاتمه بحثم را با این سخن پایان می دهم، آنها زندگی خودشان را برای طرفداری مظلومان و احیای سنت الهی وقف کردند. ما باید تبعیت کنیم و زندگی خود را برای آنها قرار بدهیم. کسی که تاریخ اسلام را می داند، می داند که این خاندان مثل یک انسان کامل بلکه بالاتر، یک انسان الهی، روحانی برای ملتها و مستضعفان قیام کردند در مقابل کسانی که می خواستند مستضعفان را از بین ببرند،[141] و سرمشق از این خاندان بگیریم، بانوان ما از بانوانشان و مردان ما از مردانشان، بلکه همه از همۀ آنها.[142]


    «امید آن است که جامعۀ زنان، از غفلت و خواب مصنوعی که از جانب چپاولگران بر آنان تحمیل شده است، برخیزند و همگان دوش به دوش هم به داد بازیخوردگان برسند و زن را به مقام والای خود هدایت کنند.»[143]


«والسلام علیکم و رحمة الله  و برکاته»


 


منبع: تأملی بر جایگاه زن، ج 1، ص 291.






[1]- بقره  /  31.




[2]- شرح دعای سحر؛ چاپ پنجم، ص 40.




[3]- همان؛ ص 192.




[4]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 11، ص 216ـ217.




[5]- چهل حدیث؛ چاپ مؤسسه، ص 272.




[6]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 14، ص 33ـ35.




[7]- همان؛ ج 12، ص 509ـ511.




[8]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 81 ـ80.




[9]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 19، ص 374ـ376.




[10]- همان؛ ج 8، ص 514ـ515.




[11]- همان؛ ج 18، ص 159ـ161.




[12]- همان؛ ج 10، ص 302ـ303.




[13]- همان؛ ج 9، ص 10ـ11.




[14]- همان؛ ج 6، ص 344ـ345.




[15]- تفسیر سورۀ حمد؛ چاپ مؤسسه، ص 238.




[16]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 17، ص 236ـ237.




[17]- همان؛ ج 4، ص 187ـ189.




[18]- همان؛ ج 4، ص 316ـ317.




[19]- مؤمنون  /  12.




[20]- حجر  /  29.




[21]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 8، ص 514ـ515.




[22]- همان؛ ج 8، ص 411ـ412.




[23]- همان؛ ج 7، ص 337ـ338.




[24]- همان؛ ص 338ـ340.




[25]- همان؛ ج 6، ص 299ـ300.




[26]- همان؛ ص 300ـ302.




[27]- همان؛ ص 299ـ300.




[28]- تفسیر سوره حمد؛ چاپ مؤسسه، ص 46.




[29]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 14، ص 152ـ153.




[30]- تفسیر سوره حمد؛ چاپ مؤسسه، ص 126ـ123.




[31]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 11، ص 379ـ380.




[32]- همان؛ ج 12، ص 422ـ423.




[33]- همان؛ ص 504ـ506.




[34]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 110.




[35]- اعراف  /  179.




[36]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 21، 45ـ46.




[37]- شرح دعای سحر؛ ص 40.




[38]- تفسیر سوره حمد؛ چاپ مؤسسه، ص 45.




[39]- علق  /  1.




[40]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 12، ص 422ـ423.




[41]- همان؛ ج 8، ص 324ـ325.




[42]- همان؛ ج 4، ص 187ـ189.




[43]- همان؛ ج 7، ص 531ـ533.




[44]- همان؛ ج 11، ص 450ـ451.




[45]- همان؛ ج 19، ص 285ـ287.




[46]- همان جا.




[47]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 5، ص 387ـ389.




[48]- همان؛ ج 6، ص 299ـ300.




[49]- همان؛ ج 7، ص 338ـ340.




[50]- همان؛ ص 341ـ342.




[51]- همان؛ ج 12، ص 419ـ422.




[52]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 403.




[53]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 12، ص 497ـ499.




[54]- آداب نماز؛ چاپ مؤسسه، ص 43.




[55]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 552.




[56]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 12، ص 419ـ422.




[57]- شرح چهل حدیث؛ چاپ مؤسسه، ص 636.




[58]- سرالصلوة، چاپ مؤسسه، ص 2.




[59]- تفسیر سوره حمد؛ چاپ مؤسسه، ص 168 ـ 167.




[60]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 14، ص 316ـ317.




[61]- همان؛ ج 20، ص 5ـ7.




[62]- همان؛ ج 17، ص 236ـ237.




[63]- همان؛ ج 16، ص 192ـ193.




[64]- همان؛ ج 17، ص 435ـ436.




[65]- همان؛ ج 19، ص 184ـ185.




[66]- همان؛ ج 20، ص 4ـ5.




[67]- همان؛ ج 7، ص 337ـ338.




[68]- همان؛ ج 12، ص 274ـ275.




[69]- تقریرات درس فلسفه.




[70]- همان جا.




[71]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 7، ص 337ـ338.




[72]- همان؛ ج 8، ص 428ـ430.




[73]- توبه  /  35.




[74]- چهل حدیث؛ چاپ مؤسسه، ص 208.




[75]- احزاب  /  33.




[76]- مجموعه مقالات الزهرا؛ ج 2، ص 38.




[77]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 6، ص 300ـ302.




[78]شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 278.




[79]- حلیة الاولیاء؛ ج 2، ص 40.




[80]- دخان  /  4-1.




[81]- نورالثقلین، ج 4، ص 623؛ ج 14 به نقل از کافی.




[82]- مجموعه مقالات الزهراء، ج 2، ص 288-285.




[83]- بحارالانوار؛ ج 10، کمپانی، ص 16.




[84]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 20، ص 5ـ7.




[85]- همان؛ ج 6، ص 299ـ300.




[86]- همان؛ ج 6، ص 357ـ358.




[87]- نهج البلاغه، ص 39، خطبه 1.




[88]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 298ـ297.




[89]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 17، ص374ـ377.




[90]- صحیفه امام؛ ج 17، ص 373.




[91]- همان؛ ج 2، ص 240.




[92]- همان؛ ج 8، ص 18.




[93]- به نقل از کتاب «زهد النبی» تألیف جعفر احمد قمی.




[94]- صنعانی، عبدالرزاق؛ المصنف؛ بیروت 1403 ه . ق؛ ج 5، ص 485.




[95]- کافی؛ ج 5، ص 528.




[96]- بحارالانوار؛ ج 41، ص 273-274.




[97]- وقایع الایام خیابانی؛ ج صیام، ص 295.




[98]- آل عمران  /  92.




[99]- صفوری شافعی؛ نزهة المجالس؛ ج 2، ص 226.




[100]- به نقل از تفسیر کشاف تألیف زمخشری و تفسیر برهان تألیف بحرانی.




[101]- مسند: احمد، ج 2، ص 21 و امالی: شیخ صدوق، ص 194، رقم 7.




[102]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 8، ص 331ـ333.




[103]- همان؛ ج 7، ص 341ـ342.




[104]- همان؛ ج 16، ص 87ـ88.




[105]- المستطرف؛ ج 2، ص 218.




[106]- بحارالانوار؛ ج 23، ص 114.




[107]- همان؛ ص 113.




[108]- وسائل الشیعه، ج 5، ص 126.




[109]- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 155ـ154.




[110]- بحارالانوار؛ ج 43، ص 257.




[111]- همان؛ ص 28.




[112]- همان؛ ص 283.




[113]- همان؛ ص 286- 287.




[114]- همان؛ ص 338.




[115]- همان؛ ص 286.




[116]- همان؛ ص 316.




[117]- همان؛ ص 293.




[118]- مناقب؛ ج 3، ص 394.




[119]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 16، ص 87ـ88.




[120]- همان؛ ج 7، ص 340.




[121]- همان؛ ج 14، ص 197ـ198.




[122]- جلوه های رحمانی؛ ص 47.




[123]- ر. ک: صحیفه امام، ج 7، ص 283ـ284.




[124]- همان؛ ج 20، ص 5ـ7.




[125]- همان؛ ج 11، ص 255ـ257.




[126]- همان؛ ج 12، ص 305ـ306.




[127]- همان؛ ج 9، ص 289ـ290.




[128]- حشر  /  59.




[129]- درالمنثور؛ ج 4، ص 177.




[130]- به نقل از بحارالانوار؛ جلد دهم.




[131]- فتوح البلدان؛ ج 1، ص 36.




[132]- فاطمة الزهراء؛ ص 233.




[133]- به نقل از بحارالانوار؛ جلد دهم.




[134]- همان جا.




[135]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 20، ص 5ـ7.




[136]- همان؛ ج 18، ص 402ـ403.




[137]- همان؛ ج 6، ص 299ـ300.




[138]- همان؛ ج 10، ص 15ـ17.




[139]- وصیتنامه سیاسی الهی امام، ر. ک: صحیفه امام؛ ج 21، ص 397ـ399.




[140]- ر. ک: صحیفه امام؛ ج 6، ص 501.




[141]- همان؛ ص 530.




[142]- همان جا.




[143]- همان؛ ج 14، ص 317.



. انتهای پیام /*